دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸۷

خاقانی
عشقت آتش ز جان برانگیزد عشقت آتش ز جان برانگیزد
عشقت آتش ز جان برانگیزد عشقت آتش ز جان برانگیزد
عشقت آتش ز جان برانگیزد عشقت آتش ز جان برانگیزد
عشقت آتش ز جان برانگیزد رستخیز از جهان برانگیزد
رستخیز از جهان برانگیزد
رستخیز از جهان برانگیزد
رستخیز از جهان برانگیزد
رستخیز از جهان برانگیزد
رستخیز از جهان برانگیزد
رستخیز از جهان برانگیزد
باد سودات بگذرد بر دل باد سودات بگذرد بر دل
باد سودات بگذرد بر دل باد سودات بگذرد بر دل
باد سودات بگذرد بر دل باد سودات بگذرد بر دل
باد سودات بگذرد بر دل زمهریر از روان برانگیزد
زمهریر از روان برانگیزد
زمهریر از روان برانگیزد
زمهریر از روان برانگیزد
زمهریر از روان برانگیزد
زمهریر از روان برانگیزد
زمهریر از روان برانگیزد
خیل عشقت به جان فرود آید خیل عشقت به جان فرود آید
خیل عشقت به جان فرود آید خیل عشقت به جان فرود آید
خیل عشقت به جان فرود آید خیل عشقت به جان فرود آید
خیل عشقت به جان فرود آید سیل خون از میان برانگیزد
سیل خون از میان برانگیزد
سیل خون از میان برانگیزد
سیل خون از میان برانگیزد
سیل خون از میان برانگیزد
سیل خون از میان برانگیزد
سیل خون از میان برانگیزد
تا قیامت غلام آن عشقم تا قیامت غلام آن عشقم
تا قیامت غلام آن عشقم تا قیامت غلام آن عشقم
تا قیامت غلام آن عشقم تا قیامت غلام آن عشقم
تا قیامت غلام آن عشقم که قیامت ز جان برانگیزد
که قیامت ز جان برانگیزد
که قیامت ز جان برانگیزد
که قیامت ز جان برانگیزد
که قیامت ز جان برانگیزد
که قیامت ز جان برانگیزد
که قیامت ز جان برانگیزد
از برونم زبان فرو بندد از برونم زبان فرو بندد
از برونم زبان فرو بندد از برونم زبان فرو بندد
از برونم زبان فرو بندد از برونم زبان فرو بندد
از برونم زبان فرو بندد وز درونم فغان برانگیزد
وز درونم فغان برانگیزد
وز درونم فغان برانگیزد
وز درونم فغان برانگیزد
وز درونم فغان برانگیزد
وز درونم فغان برانگیزد
وز درونم فغان برانگیزد
تب نهانی است از غم تو مرا تب نهانی است از غم تو مرا
تب نهانی است از غم تو مرا تب نهانی است از غم تو مرا
تب نهانی است از غم تو مرا تب نهانی است از غم تو مرا
تب نهانی است از غم تو مرا لرزه از استخوان برانگیزد
لرزه از استخوان برانگیزد
لرزه از استخوان برانگیزد
لرزه از استخوان برانگیزد
لرزه از استخوان برانگیزد
لرزه از استخوان برانگیزد
لرزه از استخوان برانگیزد
ناله پیدا از آن کنم که غمت ناله پیدا از آن کنم که غمت
ناله پیدا از آن کنم که غمت ناله پیدا از آن کنم که غمت
ناله پیدا از آن کنم که غمت ناله پیدا از آن کنم که غمت
ناله پیدا از آن کنم که غمت تب عشق از نهان برانگیزد
تب عشق از نهان برانگیزد
تب عشق از نهان برانگیزد
تب عشق از نهان برانگیزد
تب عشق از نهان برانگیزد
تب عشق از نهان برانگیزد
تب عشق از نهان برانگیزد
شحنهٔ وصل کو که هجران را شحنهٔ وصل کو که هجران را
شحنهٔ وصل کو که هجران را شحنهٔ وصل کو که هجران را
شحنهٔ وصل کو که هجران را شحنهٔ وصل کو که هجران را
شحنهٔ وصل کو که هجران را از سرم یک زمان برانگیزد
از سرم یک زمان برانگیزد
از سرم یک زمان برانگیزد
از سرم یک زمان برانگیزد
از سرم یک زمان برانگیزد
از سرم یک زمان برانگیزد
از سرم یک زمان برانگیزد
هجر بر سر موکل است مرا هجر بر سر موکل است مرا
هجر بر سر موکل است مرا هجر بر سر موکل است مرا
هجر بر سر موکل است مرا هجر بر سر موکل است مرا
هجر بر سر موکل است مرا از سرم گرد از آن برانگیزد
از سرم گرد از آن برانگیزد
از سرم گرد از آن برانگیزد
از سرم گرد از آن برانگیزد
از سرم گرد از آن برانگیزد
از سرم گرد از آن برانگیزد
از سرم گرد از آن برانگیزد
آه خاقانی از تف عشقت آه خاقانی از تف عشقت
آه خاقانی از تف عشقت آه خاقانی از تف عشقت
آه خاقانی از تف عشقت آه خاقانی از تف عشقت
آه خاقانی از تف عشقت آتش از آسمان برانگیزد
آتش از آسمان برانگیزد
آتش از آسمان برانگیزد
آتش از آسمان برانگیزد
آتش از آسمان برانگیزد
آتش از آسمان برانگیزد
آتش از آسمان برانگیزد
چون حدیثی کند دل از دهنت چون حدیثی کند دل از دهنت
چون حدیثی کند دل از دهنت چون حدیثی کند دل از دهنت
چون حدیثی کند دل از دهنت چون حدیثی کند دل از دهنت
چون حدیثی کند دل از دهنت باد آتش فشان برانگیزد
باد آتش فشان برانگیزد
باد آتش فشان برانگیزد
باد آتش فشان برانگیزد
باد آتش فشان برانگیزد
باد آتش فشان برانگیزد
باد آتش فشان برانگیزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

عشقت آتش ز جان برانگیزد عشقت آتش ز جان برانگیزد

عشقِ تو چنان آتشی در اعماقِ جانم شعله‌ور می‌سازد که سراپای وجودم را به آتش می‌کشد.

نکته ادبی: استفاده از "برانگیختن" به معنای برپا کردن و ایجاد کردنِ آتش در جان است.

عشقت آتش ز جان برانگیزد عشقت آتش ز جان برانگیزد

عشقِ تو چنان آتشی در اعماقِ جانم شعله‌ور می‌سازد که سراپای وجودم را به آتش می‌کشد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون برای تأکید بر شدتِ تأثیرِ آتشِ عشق.

عشقت آتش ز جان برانگیزد عشقت آتش ز جان برانگیزد

عشقِ تو چنان آتشی در اعماقِ جانم شعله‌ور می‌سازد که سراپای وجودم را به آتش می‌کشد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون برای تأکید بر شدتِ تأثیرِ آتشِ عشق.

عشقت آتش ز جان برانگیزد رستخیز از جهان برانگیزد

عشق تو آتشی در جان می‌افروزد که قیامتی در جهان برپا می‌کند و همه چیز را دگرگون می‌سازد.

نکته ادبی: رستخیز به معنای قیامت و زنده شدنِ دوباره است که اینجا نمادِ تحولِ عظیمِ درونی است.

رستخیز از جهان برانگیزد

عشق چنان قدرتی دارد که قیامتی در جهان برپا می‌کند و نظمِ عادیِ هستی را برهم می‌زند.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاح "رستخیز" برای نشان دادن عمقِ دگرگونی.

رستخیز از جهان برانگیزد

عشق چنان قدرتی دارد که قیامتی در جهان برپا می‌کند و نظمِ عادیِ هستی را برهم می‌زند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر قدرتِ دگرگون‌سازِ عشق.

رستخیز از جهان برانگیزد

عشق چنان قدرتی دارد که قیامتی در جهان برپا می‌کند و نظمِ عادیِ هستی را برهم می‌زند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر قدرتِ دگرگون‌سازِ عشق.

رستخیز از جهان برانگیزد

عشق چنان قدرتی دارد که قیامتی در جهان برپا می‌کند و نظمِ عادیِ هستی را برهم می‌زند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر قدرتِ دگرگون‌سازِ عشق.

رستخیز از جهان برانگیزد

عشق چنان قدرتی دارد که قیامتی در جهان برپا می‌کند و نظمِ عادیِ هستی را برهم می‌زند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر قدرتِ دگرگون‌سازِ عشق.

رستخیز از جهان برانگیزد

عشق چنان قدرتی دارد که قیامتی در جهان برپا می‌کند و نظمِ عادیِ هستی را برهم می‌زند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر قدرتِ دگرگون‌سازِ عشق.

باد سودات بگذرد بر دل باد سودات بگذرد بر دل

وقتی بادِ سودایِ تو و جنونِ عشق بر دلم می‌وزد، آرامشم را از میان می‌برد.

نکته ادبی: سودا در متون کهن به معنای مالیخولیا و جنونِ ناشی از عشق است.

باد سودات بگذرد بر دل باد سودات بگذرد بر دل

وقتی بادِ سودایِ تو و جنونِ عشق بر دلم می‌وزد، آرامشم را از میان می‌برد.

نکته ادبی: تکرار برای نمایشِ استمرارِ حالِ جنون.

باد سودات بگذرد بر دل باد سودات بگذرد بر دل

وقتی بادِ سودایِ تو و جنونِ عشق بر دلم می‌وزد، آرامشم را از میان می‌برد.

نکته ادبی: تکرار برای نمایشِ استمرارِ حالِ جنون.

باد سودات بگذرد بر دل زمهریر از روان برانگیزد

بادِ سودایِ تو بر دل می‌وزد و از آن سو، سرمایی جانکاه (زمهریر) از روانم برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: زمهریر در متون قدیم به معنای سرمایِ بسیار شدید است که در مقابلِ آتشِ عشق قرار گرفته.

زمهریر از روان برانگیزد

سرمایی جانکاه و تلخ از نهادِ روانم برمی‌خیزد که ناشی از رنجِ عشق است.

نکته ادبی: زمهریر نمادِ رنجِ دوری و انجمادِ عواطف در برابرِ تلاطمِ عشق است.

زمهریر از روان برانگیزد

سرمایی جانکاه و تلخ از نهادِ روانم برمی‌خیزد که ناشی از رنجِ عشق است.

نکته ادبی: تأکید بر سختیِ تحملِ این سرمایِ روحی.

زمهریر از روان برانگیزد

سرمایی جانکاه و تلخ از نهادِ روانم برمی‌خیزد که ناشی از رنجِ عشق است.

نکته ادبی: تأکید بر سختیِ تحملِ این سرمایِ روحی.

زمهریر از روان برانگیزد

سرمایی جانکاه و تلخ از نهادِ روانم برمی‌خیزد که ناشی از رنجِ عشق است.

نکته ادبی: تأکید بر سختیِ تحملِ این سرمایِ روحی.

زمهریر از روان برانگیزد

سرمایی جانکاه و تلخ از نهادِ روانم برمی‌خیزد که ناشی از رنجِ عشق است.

نکته ادبی: تأکید بر سختیِ تحملِ این سرمایِ روحی.

زمهریر از روان برانگیزد

سرمایی جانکاه و تلخ از نهادِ روانم برمی‌خیزد که ناشی از رنجِ عشق است.

نکته ادبی: تأکید بر سختیِ تحملِ این سرمایِ روحی.

خیل عشقت به جان فرود آید خیل عشقت به جان فرود آید

لشکرِ عشقِ تو به جانم هجوم می‌آورد و آن را تسخیر می‌کند.

نکته ادبی: خیل به معنای سپاه و گروه است که به صورت استعاری برای سپاهِ احساسات به کار رفته.

خیل عشقت به جان فرود آید خیل عشقت به جان فرود آید

لشکرِ عشقِ تو به جانم هجوم می‌آورد و آن را تسخیر می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌پناهیِ عاشق در برابرِ هجومِ عشق.

خیل عشقت به جان فرود آید خیل عشقت به جان فرود آید

لشکرِ عشقِ تو به جانم هجوم می‌آورد و آن را تسخیر می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌پناهیِ عاشق در برابرِ هجومِ عشق.

خیل عشقت به جان فرود آید سیل خون از میان برانگیزد

سپاهِ عشقِ تو به جان فرود می‌آید و سیلی از خون از درونِ آن جاری می‌سازد.

نکته ادبی: سیلِ خون استعاره از شدتِ رنج و گریه و خون‌دل خوردن است.

سیل خون از میان برانگیزد

شدتِ رنجِ عشق باعث می‌شود سیلی از خون از وجودم جاری شود.

نکته ادبی: تأکید بر عمقِ درد و اندوهی که عشق به همراه دارد.

سیل خون از میان برانگیزد

شدتِ رنجِ عشق باعث می‌شود سیلی از خون از وجودم جاری شود.

نکته ادبی: تأکید بر عمقِ درد و اندوهی که عشق به همراه دارد.

سیل خون از میان برانگیزد

شدتِ رنجِ عشق باعث می‌شود سیلی از خون از وجودم جاری شود.

نکته ادبی: تأکید بر عمقِ درد و اندوهی که عشق به همراه دارد.

سیل خون از میان برانگیزد

شدتِ رنجِ عشق باعث می‌شود سیلی از خون از وجودم جاری شود.

نکته ادبی: تأکید بر عمقِ درد و اندوهی که عشق به همراه دارد.

سیل خون از میان برانگیزد

شدتِ رنجِ عشق باعث می‌شود سیلی از خون از وجودم جاری شود.

نکته ادبی: تأکید بر عمقِ درد و اندوهی که عشق به همراه دارد.

سیل خون از میان برانگیزد

شدتِ رنجِ عشق باعث می‌شود سیلی از خون از وجودم جاری شود.

نکته ادبی: تأکید بر عمقِ درد و اندوهی که عشق به همراه دارد.

تا قیامت غلام آن عشقم تا قیامت غلام آن عشقم

تا ابد و تا روزِ قیامت، بنده‌یِ آن عشقی هستم که مرا اسیر خود کرده است.

نکته ادبی: غلامی در اینجا استعاره از تسلیمِ کامل در برابرِ محبوب است.

تا قیامت غلام آن عشقم تا قیامت غلام آن عشقم

تا ابد و تا روزِ قیامت، بنده‌یِ آن عشقی هستم که مرا اسیر خود کرده است.

نکته ادبی: تأکید بر وفاداریِ ابدی به پیمانِ عشق.

تا قیامت غلام آن عشقم تا قیامت غلام آن عشقم

تا ابد و تا روزِ قیامت، بنده‌یِ آن عشقی هستم که مرا اسیر خود کرده است.

نکته ادبی: تأکید بر وفاداریِ ابدی به پیمانِ عشق.

تا قیامت غلام آن عشقم که قیامت ز جان برانگیزد

تا قیامت بنده‌یِ عشقی هستم که در جانم قیامتی به پا می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از جناس در واژه قیامت که یک بار به معنای زمان و یک بار به معنای دگرگونی است.

که قیامت ز جان برانگیزد

آن عشق، درونم چنان تحولِ عظیمی ایجاد می‌کند که گویی قیامت در من برپاست.

نکته ادبی: تأکید بر درون‌گراییِ این واقعه‌یِ عظیم.

که قیامت ز جان برانگیزد

آن عشق، درونم چنان تحولِ عظیمی ایجاد می‌کند که گویی قیامت در من برپاست.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ این حال.

که قیامت ز جان برانگیزد

آن عشق، درونم چنان تحولِ عظیمی ایجاد می‌کند که گویی قیامت در من برپاست.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ این حال.

که قیامت ز جان برانگیزد

آن عشق، درونم چنان تحولِ عظیمی ایجاد می‌کند که گویی قیامت در من برپاست.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ این حال.

که قیامت ز جان برانگیزد

آن عشق، درونم چنان تحولِ عظیمی ایجاد می‌کند که گویی قیامت در من برپاست.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ این حال.

که قیامت ز جان برانگیزد

آن عشق، درونم چنان تحولِ عظیمی ایجاد می‌کند که گویی قیامت در من برپاست.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ این حال.

از برونم زبان فرو بندد از برونم زبان فرو بندد

عشقِ تو زبانم را در ظاهر (از بیانِ اسرار) می‌بندد و مرا خاموش می‌کند.

نکته ادبی: خاموشی در برابرِ بزرگیِ عشق، نشان از ادبِ حضور است.

از برونم زبان فرو بندد از برونم زبان فرو بندد

عشقِ تو زبانم را در ظاهر (از بیانِ اسرار) می‌بندد و مرا خاموش می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر حیرانیِ عاشق.

از برونم زبان فرو بندد از برونم زبان فرو بندد

عشقِ تو زبانم را در ظاهر (از بیانِ اسرار) می‌بندد و مرا خاموش می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر حیرانیِ عاشق.

از برونم زبان فرو بندد وز درونم فغان برانگیزد

ظاهرم را به سکوت وامی‌دارد، اما در درونم فریاد و غوغایی از عشق برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: تضاد میان ظاهر (سکوت) و باطن (فغان) که از آرایه‌های مهم این بیت است.

وز درونم فغان برانگیزد

با اینکه در ظاهر ساکتم، اما درونم سرشار از فریاد و غوغاست.

نکته ادبی: فغان به معنای فریاد و زاری است که از سوزِ درون برمی‌آید.

وز درونم فغان برانگیزد

با اینکه در ظاهر ساکتم، اما درونم سرشار از فریاد و غوغاست.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ بیرونی و درونی.

وز درونم فغان برانگیزد

با اینکه در ظاهر ساکتم، اما درونم سرشار از فریاد و غوغاست.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ بیرونی و درونی.

وز درونم فغان برانگیزد

با اینکه در ظاهر ساکتم، اما درونم سرشار از فریاد و غوغاست.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ بیرونی و درونی.

وز درونم فغان برانگیزد

با اینکه در ظاهر ساکتم، اما درونم سرشار از فریاد و غوغاست.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ بیرونی و درونی.

وز درونم فغان برانگیزد

با اینکه در ظاهر ساکتم، اما درونم سرشار از فریاد و غوغاست.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ بیرونی و درونی.

تب نهانی است از غم تو مرا تب نهانی است از غم تو مرا

از غم و اندوهِ تو، تبِ پنهانی در وجودم ریشه دوانده است.

نکته ادبی: تب نهانی: کنایه از غمی که در باطن فرد نفوذ کرده و هنوز به فریاد تبدیل نشده است.

تب نهانی است از غم تو مرا تب نهانی است از غم تو مرا

از غم و اندوهِ تو، تبِ پنهانی در وجودم ریشه دوانده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

تب نهانی است از غم تو مرا تب نهانی است از غم تو مرا

از غم و اندوهِ تو، تبِ پنهانی در وجودم ریشه دوانده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

تب نهانی است از غم تو مرا لرزه از استخوان برانگیزد

از غمِ تو، تبی پنهان در جانم افتاده که چنان شدتی دارد که لرزه بر استخوان‌هایم می‌اندازد.

نکته ادبی: برانگیختن: در اینجا به معنای ایجاد کردن و به جنبش درآوردن است.

لرزه از استخوان برانگیزد

این تب چنان شدتی دارد که لرزه بر استخوان‌هایم می‌اندازد.

نکته ادبی: لرزه بر استخوان: کنایه از نهایتِ سستی و ضعف جسمانی بر اثر بیماری عشق.

لرزه از استخوان برانگیزد

این تب چنان شدتی دارد که لرزه بر استخوان‌هایم می‌اندازد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

لرزه از استخوان برانگیزد

این تب چنان شدتی دارد که لرزه بر استخوان‌هایم می‌اندازد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

لرزه از استخوان برانگیزد

این تب چنان شدتی دارد که لرزه بر استخوان‌هایم می‌اندازد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

لرزه از استخوان برانگیزد

این تب چنان شدتی دارد که لرزه بر استخوان‌هایم می‌اندازد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

لرزه از استخوان برانگیزد

این تب چنان شدتی دارد که لرزه بر استخوان‌هایم می‌اندازد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

ناله پیدا از آن کنم که غمت ناله پیدا از آن کنم که غمت

از آن رو ناله‌ام آشکار شده و به فریاد تبدیل گشته که غمِ تو...

نکته ادبی: ناله پیدا: در تقابل با تب نهانی است که در ابیات پیشین ذکر شد.

ناله پیدا از آن کنم که غمت ناله پیدا از آن کنم که غمت

از آن رو ناله‌ام آشکار شده و به فریاد تبدیل گشته که غمِ تو...

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

ناله پیدا از آن کنم که غمت ناله پیدا از آن کنم که غمت

از آن رو ناله‌ام آشکار شده و به فریاد تبدیل گشته که غمِ تو...

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

ناله پیدا از آن کنم که غمت تب عشق از نهان برانگیزد

از آن رو ناله‌ام آشکار شده که غمِ تو، شور و تبِ عشق را از درون برانگیخته و ناچار کرده است.

نکته ادبی: نهان: به معنای باطن و درون است.

تب عشق از نهان برانگیزد

شور و تبِ عشق را از درون برانگیخته و ناچار کرده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

تب عشق از نهان برانگیزد

شور و تبِ عشق را از درون برانگیخته و ناچار کرده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

تب عشق از نهان برانگیزد

شور و تبِ عشق را از درون برانگیخته و ناچار کرده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

تب عشق از نهان برانگیزد

شور و تبِ عشق را از درون برانگیخته و ناچار کرده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

تب عشق از نهان برانگیزد

شور و تبِ عشق را از درون برانگیخته و ناچار کرده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

تب عشق از نهان برانگیزد

شور و تبِ عشق را از درون برانگیخته و ناچار کرده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

شحنهٔ وصل کو که هجران را شحنهٔ وصل کو که هجران را

مأمور و پاسبانِ وصل کجاست تا بتواند دوری و هجران را...

نکته ادبی: شحنه: به معنای پاسبان، داروغه یا مأمور نظم است که در اینجا برای وصل به کار رفته است.

شحنهٔ وصل کو که هجران را شحنهٔ وصل کو که هجران را

مأمور و پاسبانِ وصل کجاست تا بتواند دوری و هجران را...

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

شحنهٔ وصل کو که هجران را شحنهٔ وصل کو که هجران را

مأمور و پاسبانِ وصل کجاست تا بتواند دوری و هجران را...

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

شحنهٔ وصل کو که هجران را از سرم یک زمان برانگیزد

مأمور و پاسبانِ وصل کجاست تا بتواند دوری و هجران را حتی برای لحظه‌ای از سرِ من دور سازد؟

نکته ادبی: از سر برانگیزد: کنایه از دور کردن و رفع کردن درد و غم است.

از سرم یک زمان برانگیزد

حتی برای لحظه‌ای از سرِ من دور سازد؟

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم یک زمان برانگیزد

حتی برای لحظه‌ای از سرِ من دور سازد؟

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم یک زمان برانگیزد

حتی برای لحظه‌ای از سرِ من دور سازد؟

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم یک زمان برانگیزد

حتی برای لحظه‌ای از سرِ من دور سازد؟

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم یک زمان برانگیزد

حتی برای لحظه‌ای از سرِ من دور سازد؟

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم یک زمان برانگیزد

حتی برای لحظه‌ای از سرِ من دور سازد؟

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

هجر بر سر موکل است مرا هجر بر سر موکل است مرا

هجر و فراق، مانند نگهبانی بر سرِ من گماشته شده است.

نکته ادبی: موکل: به معنای گماشته شده و نگهبان است.

هجر بر سر موکل است مرا هجر بر سر موکل است مرا

هجر و فراق، مانند نگهبانی بر سرِ من گماشته شده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

هجر بر سر موکل است مرا هجر بر سر موکل است مرا

هجر و فراق، مانند نگهبانی بر سرِ من گماشته شده است.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

هجر بر سر موکل است مرا از سرم گرد از آن برانگیزد

هجر و فراق بر من گماشته شده و از همین رو، گرد و غبارِ اندوه را بر سرِ من می‌پاشد.

نکته ادبی: گرد برانگیزد: کنایه از ایجاد اضطراب و آشفتگی در زندگی عاشق.

از سرم گرد از آن برانگیزد

گرد و غبارِ اندوه را بر سرِ من می‌پاشد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم گرد از آن برانگیزد

گرد و غبارِ اندوه را بر سرِ من می‌پاشد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم گرد از آن برانگیزد

گرد و غبارِ اندوه را بر سرِ من می‌پاشد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم گرد از آن برانگیزد

گرد و غبارِ اندوه را بر سرِ من می‌پاشد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم گرد از آن برانگیزد

گرد و غبارِ اندوه را بر سرِ من می‌پاشد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

از سرم گرد از آن برانگیزد

گرد و غبارِ اندوه را بر سرِ من می‌پاشد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

آه خاقانی از تف عشقت آه خاقانی از تف عشقت

آه و ناله‌ی خاقانی از شدت گرمای عشق تو...

نکته ادبی: تف عشق: گرمای سوزان و حرارتِ شدیدِ عشق.

آه خاقانی از تف عشقت آه خاقانی از تف عشقت

آه و ناله‌ی خاقانی از شدت گرمای عشق تو...

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

آه خاقانی از تف عشقت آه خاقانی از تف عشقت

آه و ناله‌ی خاقانی از شدت گرمای عشق تو...

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

آه خاقانی از تف عشقت آتش از آسمان برانگیزد

آه و ناله‌ی خاقانی از شدتِ گرمای عشق تو، به قدری سوزان است که آتش را از آسمان برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) بسیار قوی در بیانِ قدرتِ آهِ عاشق.

آتش از آسمان برانگیزد

آتش را از آسمان برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

آتش از آسمان برانگیزد

آتش را از آسمان برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

آتش از آسمان برانگیزد

آتش را از آسمان برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

آتش از آسمان برانگیزد

آتش را از آسمان برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

آتش از آسمان برانگیزد

آتش را از آسمان برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

آتش از آسمان برانگیزد

آتش را از آسمان برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک برای تأکید بر شدت اندوه است.

چون حدیثی کند دل از دهنت چون حدیثی کند دل از دهنت

هنگامی که دل به یاد دهانِ کوچک و رازآلود تو می‌افتد و از آن سخن می‌گوید.

نکته ادبی: دهن در اینجا کنایه از دهان کوچک و لطیف معشوق است که در اشعار کلاسیک نمادِ راز و ناپیدایی است.

چون حدیثی کند دل از دهنت چون حدیثی کند دل از دهنت

هنگامی که دل به یاد دهانِ کوچک و رازآلود تو می‌افتد و از آن سخن می‌گوید.

نکته ادبی: تکرار این واژه بر تداوم اشتیاق عاشق تأکید دارد.

چون حدیثی کند دل از دهنت چون حدیثی کند دل از دهنت

هنگامی که دل به یاد دهانِ کوچک و رازآلود تو می‌افتد و از آن سخن می‌گوید.

نکته ادبی: استفاده از افعال مضارع برای نشان دادن حالتی که همواره در دل عاشق تکرار می‌شود.

چون حدیثی کند دل از دهنت باد آتش فشان برانگیزد

زمانی که دل از دهان ظریف تو یاد می‌کند، طوفانی از آتش و اشتیاق را در وجود برمی‌انگیزد.

نکته ادبی: ترکیب 'آتش‌فشان' به عنوان صفت برای باد، نمایانگر ویرانگری عشق است.

باد آتش فشان برانگیزد

طوفانی از آتش برمی‌انگیزد و همه چیز را در وجود عاشق می‌سوزاند.

نکته ادبی: فعل برانگیختن در اینجا به معنای ایجاد و شعله‌ور کردن است.

باد آتش فشان برانگیزد

طوفانی از آتش برمی‌انگیزد و همه چیز را در وجود عاشق می‌سوزاند.

نکته ادبی: استعاره از آشوبی که در جان عاشق به پا می‌شود.

باد آتش فشان برانگیزد

طوفانی از آتش برمی‌انگیزد و همه چیز را در وجود عاشق می‌سوزاند.

نکته ادبی: تصویرسازی قوی برای نشان دادنِ عمقِ رنج و حرارت عشق.

باد آتش فشان برانگیزد

طوفانی از آتش برمی‌انگیزد و همه چیز را در وجود عاشق می‌سوزاند.

نکته ادبی: استفاده از کلمه آتش‌فشان برای تأکید بر فوران احساسات.

باد آتش فشان برانگیزد

طوفانی از آتش برمی‌انگیزد و همه چیز را در وجود عاشق می‌سوزاند.

نکته ادبی: حفظ وزن و موسیقی کلام در توصیف فوران عاطفی.

باد آتش فشان برانگیزد

طوفانی از آتش برمی‌انگیزد و همه چیز را در وجود عاشق می‌سوزاند.

نکته ادبی: تکرار این مصراع در پایان، بر شدت تلاطمِ بی‌وقفه در دل عاشق دلالت دارد.