دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸۶

خاقانی
در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد
در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد
در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد
در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد
نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد
نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد
نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد
نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد
نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد
نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد
رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد
رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد
رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد
رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد
باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد
باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد
باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد
باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد
باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد
باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد
دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات
دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات
دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات
دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد
هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد
هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد
هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد
هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد
هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد
هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد
طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد
طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد
طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد
طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد
پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد
پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد
پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد
پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد
پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد
پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد
ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم
ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم
ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم
ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد
هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد
هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد
هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد
هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد
هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد
هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد
بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد
بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد
بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد
بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد
تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد
تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد
تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد
تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد
تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد
تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای سبک هندی و با تکیه بر تصویرسازی‌های دقیق و خیال‌انگیز سروده شده است. شاعر در این قطعات، به توصیف اجزای صورت و چهره معشوق می‌پردازد و با استفاده از استعاراتی برگرفته از طبیعت و عناصر گران‌بها، جلوه‌ای قدسی و در عین حال ملموس به زیبایی معشوق می‌بخشد.

درونمایه اصلی شعر، توصیف قدرتِ افسون‌کننده ویژگی‌های ظاهری معشوق (همچون لبان، چشمان، خطِ چهره و گیسوان) بر عاشق است. شاعر معشوق را حاکمی مقتدر می‌داند که اجزای صورت او نه تنها زیبا، بلکه با رفتارهای متناقض (چون ایجاد سراب در چشم یا تهدید با زلف)، روح و جان عاشق را به بازی می‌گیرند.

معنای روان

در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد

لب‌های تو به دهانِ مرواریدگون و درخشانت، جلا و صفایی دوچندان می‌بخشد.

نکته ادبی: در خوشاب به معنای دهان همچون مروارید است؛ خوش‌آب دادن کنایه از جلا بخشیدن و درخشان کردن است.

در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد

لب‌های تو به دهانِ مرواریدگون و درخشانت، جلا و صفایی دوچندان می‌بخشد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت است؛ واژه آب در اینجا ایهام به معنای طراوت و درخشش دارد.

در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد

لب‌های تو به دهانِ مرواریدگون و درخشانت، جلا و صفایی دوچندان می‌بخشد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت.

در خوشاب را لبت سخت خوش آب می دهد نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد

خط و موهای نروییده بر چهره‌ات، چشمانِ مستِ تو را همچون سرابی در بیابان، فریبنده و گمراه‌کننده کرده است.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای موهای نرمی است که بر گونه نوجوان می‌روید.

نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد

خط و موهای نروییده بر چهره‌ات، چشمانِ مستِ تو را همچون سرابی در بیابان، فریبنده و گمراه‌کننده کرده است.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم است که نماد مستی و خماری است.

نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد

خط و موهای نروییده بر چهره‌ات، چشمانِ مستِ تو را همچون سرابی در بیابان، فریبنده و گمراه‌کننده کرده است.

نکته ادبی: سراب نمادِ فریب و بی‌حقیقتی است که در اینجا به زیباییِ چشمان نسبت داده شده.

نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد

خط و موهای نروییده بر چهره‌ات، چشمانِ مستِ تو را همچون سرابی در بیابان، فریبنده و گمراه‌کننده کرده است.

نکته ادبی: تکرارِ مفهوم بیت پیشین.

نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد

خط و موهای نروییده بر چهره‌ات، چشمانِ مستِ تو را همچون سرابی در بیابان، فریبنده و گمراه‌کننده کرده است.

نکته ادبی: تکرار.

نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد

خط و موهای نروییده بر چهره‌ات، چشمانِ مستِ تو را همچون سرابی در بیابان، فریبنده و گمراه‌کننده کرده است.

نکته ادبی: تکرار.

نرگس مست را خطت خوب سراب می دهد

خط و موهای نروییده بر چهره‌ات، چشمانِ مستِ تو را همچون سرابی در بیابان، فریبنده و گمراه‌کننده کرده است.

نکته ادبی: تکرار.

رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد

نرگس‌های تازه (گل‌ها)، سعی می‌کنند با زیبایی خود به چشمانِ مستِ تو رشوه دهند (تا مورد توجه قرار گیرند).

نکته ادبی: رشوه دادن کنایه از تلاش برای جلب توجه و برتری‌جویی است.

رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد

نرگس‌های تازه (گل‌ها)، سعی می‌کنند با زیبایی خود به چشمانِ مستِ تو رشوه دهند.

نکته ادبی: نرگس در اینجا گلِ واقعی است که با چشم معشوق در حال رقابت است.

رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد

نرگس‌های تازه (گل‌ها)، سعی می‌کنند با زیبایی خود به چشمانِ مستِ تو رشوه دهند.

نکته ادبی: تکرار.

رشوه به چشم مست تو نرگس تازه می برد باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد

زلفِ پیچ‌خورده‌ات، باج و خراجی از جنس عنبر ناب و خوشبو به پیشگاهِ تو تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: باژ به معنای خراج و مالیات است؛ عنبر نمادِ خوش‌بویی و سیاهی زلف است.

باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد

زلفِ پیچ‌خورده‌ات، باج و خراجی از جنس عنبر ناب و خوشبو به پیشگاهِ تو تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از بوی خوشِ گیسو.

باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد

زلفِ پیچ‌خورده‌ات، باج و خراجی از جنس عنبر ناب و خوشبو به پیشگاهِ تو تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد

زلفِ پیچ‌خورده‌ات، باج و خراجی از جنس عنبر ناب و خوشبو به پیشگاهِ تو تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد

زلفِ پیچ‌خورده‌ات، باج و خراجی از جنس عنبر ناب و خوشبو به پیشگاهِ تو تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد

زلفِ پیچ‌خورده‌ات، باج و خراجی از جنس عنبر ناب و خوشبو به پیشگاهِ تو تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

باژ به زلف شست تو عنبر ناب می دهد

زلفِ پیچ‌خورده‌ات، باج و خراجی از جنس عنبر ناب و خوشبو به پیشگاهِ تو تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم (مردمک سیاه) تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: هندوی دیده استعاره از مردمک سیاه چشم است؛ آب دادن تیغ کنایه از تیز کردن آن است.

دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

دیده پرآب کرده ای رو که به دست غمزه ات هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هندوی دیده تیغ را بهر تو آب می دهد

چشمانم را پر از اشک کرده‌ای؛ برو، چرا که به وسیله غمزه و نازِ تو، هندوی چشمم تیغ را برای کشتنِ من تیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد

شگفت‌انگیزتر آنکه زلفِ تو از خطِ (موهای تازه) صورتت سرکشی می‌کند و پیش می‌افتد.

نکته ادبی: طره به معنای بخشی از موی پیشانی و زلف است.

طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد

شگفت‌انگیزتر آنکه زلفِ تو از خطِ صورتت سرکشی می‌کند و پیش می‌افتد.

نکته ادبی: تکرار.

طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد

شگفت‌انگیزتر آنکه زلفِ تو از خطِ صورتت سرکشی می‌کند و پیش می‌افتد.

نکته ادبی: تکرار.

طرفه تر آنکه طره ات سر ز خطت همی کشد پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد

پس با سختی و تکلف، زیباییِ تو در این میان، جلوه‌ای تابان و درخشان پیدا می‌کند.

نکته ادبی: تکلف به معنای به زحمت افتادن یا جلوه‌گریِ با تلاش است.

پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد

پس با سختی و تکلف، زیباییِ تو در این میان، جلوه‌ای تابان و درخشان پیدا می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد

پس با سختی و تکلف، زیباییِ تو در این میان، جلوه‌ای تابان و درخشان پیدا می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد

پس با سختی و تکلف، زیباییِ تو در این میان، جلوه‌ای تابان و درخشان پیدا می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد

پس با سختی و تکلف، زیباییِ تو در این میان، جلوه‌ای تابان و درخشان پیدا می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد

پس با سختی و تکلف، زیباییِ تو در این میان، جلوه‌ای تابان و درخشان پیدا می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

پس به تکلف اندرو حسن تو تاب می دهد

پس با سختی و تکلف، زیباییِ تو در این میان، جلوه‌ای تابان و درخشان پیدا می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم

اگر پایم را از محدوده خطِ (موهای) چهره‌ات فراتر بگذارم، گردنم را در خطر می‌اندازم.

نکته ادبی: خط به معنای قلمروِ زیبایی یا محدوده موی صورت معشوق است.

ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم

اگر پایم را از محدوده خطِ چهره‌ات فراتر بگذارم، گردنم را در خطر می‌اندازم.

نکته ادبی: تکرار.

ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم

اگر پایم را از محدوده خطِ چهره‌ات فراتر بگذارم، گردنم را در خطر می‌اندازم.

نکته ادبی: تکرار.

ور ز خطت برون نهم پای ز بهر گردنم هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد

همان سرِ زلفِ سرکشت، همچون طنابِ دار به دورِ گردنم می‌پیچد و مرا گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: تاب طناب کنایه از پیچشِ زلف همچون طنابِ دار است.

هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد

همان سرِ زلفِ سرکشت، همچون طنابِ دار به دورِ گردنم می‌پیچد و مرا گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد

همان سرِ زلفِ سرکشت، همچون طنابِ دار به دورِ گردنم می‌پیچد و مرا گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد

همان سرِ زلفِ سرکشت، همچون طنابِ دار به دورِ گردنم می‌پیچد و مرا گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد

همان سرِ زلفِ سرکشت، همچون طنابِ دار به دورِ گردنم می‌پیچد و مرا گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد

همان سرِ زلفِ سرکشت، همچون طنابِ دار به دورِ گردنم می‌پیچد و مرا گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

هم سر زلف سرکشت تاب طناب می دهد

همان سرِ زلفِ سرکشت، همچون طنابِ دار به دورِ گردنم می‌پیچد و مرا گرفتار می‌کند.

نکته ادبی: تکرار.

بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد

در گذرگاهِ زیباییِ تو، پای دلم از حرکت بازماند و زمین‌گیر شد؛ به این معنا که چنان مجذوبِ جمالِ تو شدم که دیگر توانِ دل‌بریدن و رفتن ندارم.

نکته ادبی: شکسته شدنِ پای دل، کنایه از ناتوانی در پیمودنِ راه و اسارت در دامِ عشق است.

بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد

در گذرگاهِ زیباییِ تو، پای دلم از حرکت بازماند و زمین‌گیر شد.

نکته ادبی: تکرارِ این بیت برای تأکید بر شدتِ درماندگی عاشق است.

بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد

در گذرگاهِ زیباییِ تو، پای دلم از حرکت بازماند و زمین‌گیر شد.

نکته ادبی: کوی حسن، استعاره از جایگاهِ ظهورِ زیباییِ معشوق است.

بر سر کوی حسن تو پای دلم شکسته شد تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد

در مصرع نخست: در گذرگاهِ زیباییِ تو، پای دلم از حرکت بازماند. در مصرع دوم: هنگامی که معشوق اندک درنگی می‌کند، عاشق بی‌قرار می‌شود و با شتاب جانِ خود را به عنوانِ فدیه تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: تقابل میان درنگ (سکون) و شتاب (حرکت) تضاد زیبایی برای نشان دادن اضطرابِ عاشق ایجاد کرده است.

تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد

به محض آنکه معشوق اندک درنگی در توجه به عاشق می‌کند، او با شتاب و اشتیاق جانِ خویش را پیشکش می‌کند.

نکته ادبی: درنگ کردن در اینجا به معنای توقف و توجهِ یار است.

تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد

به محض آنکه معشوق اندک درنگی در توجه به عاشق می‌کند، او با شتاب و اشتیاق جانِ خویش را پیشکش می‌کند.

نکته ادبی: جان دادن کنایه از فداکاری و ایثار مطلق در راه عشق است.

تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد

به محض آنکه معشوق اندک درنگی در توجه به عاشق می‌کند، او با شتاب و اشتیاق جانِ خویش را پیشکش می‌کند.

نکته ادبی: ترکیب فعل و فاعل در جمله به گونه‌ای است که سرعتِ عملِ عاشق را نشان می‌دهد.

تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد

به محض آنکه معشوق اندک درنگی در توجه به عاشق می‌کند، او با شتاب و اشتیاق جانِ خویش را پیشکش می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از حروف ربط نشان‌دهنده توالیِ بلافاصله وقایع است.

تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد

به محض آنکه معشوق اندک درنگی در توجه به عاشق می‌کند، او با شتاب و اشتیاق جانِ خویش را پیشکش می‌کند.

نکته ادبی: مفهومِ درنگ در این سیاق، فرصتی برای مرگِ عاشق در راهِ یار است.

تا چو درنگ می کند جان به شتاب می دهد

به محض آنکه معشوق اندک درنگی در توجه به عاشق می‌کند، او با شتاب و اشتیاق جانِ خویش را پیشکش می‌کند.

نکته ادبی: ساختارِ بیانی نشان‌دهنده اوجِ بی‌پروایی و بی‌قراریِ عاشق است.