دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸۵

خاقانی
آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد
دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد
دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد
دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو
بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو
بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو
بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
بازارگانی از دل زارتر که دید بازارگانی از دل زارتر که دید
بازارگانی از دل زارتر که دید بازارگانی از دل زارتر که دید
بازارگانی از دل زارتر که دید بازارگانی از دل زارتر که دید
بازارگانی از دل زارتر که دید کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد
کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد
کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد
کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم
قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم
قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم
قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند
خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند
خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند
خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد
دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد
دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد
دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد
دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد
دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد
دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، در ستایشِ بی‌پایانِ زیبایی و عظمتِ معشوق سروده شده است. شاعر با زبانی فاخر، تصویرگرِ احوالِ عاشقی است که در مواجهه با جمالِ مطلق، آرامشِ خود را از دست داده و در طریقِ عشق، دچارِ آشوب و حیرت گشته است.

درونمایه اصلیِ این کلام، روایتِ سفرِ روح از مرحله‌یِ ادراکِ حضور تا مرحله‌یِ فنا و از دست دادنِ خویشتن در راهِ عشق است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلاتِ بازرگانی، دریانوردی و راهزنی، نشان می‌دهد که چگونه عشق، تمامیِ داراییِ جان و صبوریِ عاشق را به یغما می‌برد و او را در وضعیتی میانِ بیم و امید رها می‌کند.

معنای روان

آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد

آوازه و شهرتِ زیباییِ تو در تمامیِ جهان پیچیده است.

نکته ادبی: آوازه به معنای شهرت و صیت است؛ جمال در اینجا بر حسن و زیباییِ مطلق دلالت دارد.

آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد

آوازه و شهرتِ زیباییِ تو در تمامیِ جهان پیچیده است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر همگانی شدنِ خبرِ زیباییِ محبوب است.

آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد

آوازه و شهرتِ زیباییِ تو در تمامیِ جهان پیچیده است.

نکته ادبی: استعاره از گسترشِ خیره‌کنندهٔ جمالِ معشوق در آفاق.

آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

آوازهٔ زیباییِ تو در جهان پیچید و عظمتِ مقامِ تو، آشوبی در آسمان‌ها برپا کرد.

نکته ادبی: کبریا در اینجا به معنای شکوه، عظمت و بزرگیِ الهی یا معشوق است که فراتر از ادراکِ زمینی است.

شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

شکوهِ مقامِ تو، اهلِ آسمان را نیز به شور و التهاب انداخته است.

نکته ادبی: شوری به معنای جوشش و هیجان است که در مقابلِ نظمِ آسمانی قرار گرفته است.

شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

شکوهِ مقامِ تو، اهلِ آسمان را نیز به شور و التهاب انداخته است.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ معشوق بر عوالمِ غیبی.

شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

شکوهِ مقامِ تو، اهلِ آسمان را نیز به شور و التهاب انداخته است.

نکته ادبی: مبالغه‌ای در وسعتِ تأثیرِ عشق.

شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

شکوهِ مقامِ تو، اهلِ آسمان را نیز به شور و التهاب انداخته است.

نکته ادبی: تکرار برای تداومِ فضایِ حیرت.

شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

شکوهِ مقامِ تو، اهلِ آسمان را نیز به شور و التهاب انداخته است.

نکته ادبی: بیانِ فراگیریِ شورِ عشق.

شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

شکوهِ مقامِ تو، اهلِ آسمان را نیز به شور و التهاب انداخته است.

نکته ادبی: تأکید بر استیلایِ عظمتِ معشوق بر آسمانیان.

دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد

دلِ من یک گام در سرایِ وصالِ تو نهاد.

نکته ادبی: سرایِ وصل استعاره از قلمروِ قربِ محبوب است.

دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد

دلِ من یک گام در سرایِ وصالِ تو نهاد.

نکته ادبی: نشان‌دهندهٔ آغازِ مسیرِ سلوکِ عاشقانه.

دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد

دلِ من یک گام در سرایِ وصالِ تو نهاد.

نکته ادبی: تکرار به منظورِ تصویرسازیِ قدم‌به‌قدمِ پیشرویِ عاشق.

دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

دل، گامِ دومی برداشت و از شدتِ هیبت، بر آستانهٔ درِ تو از پا افتاد.

نکته ادبی: تناقضِ ظریف میانِ گام برداشتن و افتادن که نشان‌دهندهٔ عجز در برابرِ شکوهِ محبوب است.

برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

دل، گامِ دومی برداشت و بر درگاهِ تو از پا درافتاد.

نکته ادبی: آستان به معنای درگاه و محلِ تواضع است.

برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

دل، گامِ دومی برداشت و بر درگاهِ تو از پا درافتاد.

نکته ادبی: بیانگرِ تسلیمِ کاملِ عاشق.

برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

دل، گامِ دومی برداشت و بر درگاهِ تو از پا درافتاد.

نکته ادبی: استعاره از شکستنِ غرورِ عاشق در برابرِ معشوق.

برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

دل، گامِ دومی برداشت و بر درگاهِ تو از پا درافتاد.

نکته ادبی: تکرارِ تصویرِ فروتنیِ عاشق.

برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

دل، گامِ دومی برداشت و بر درگاهِ تو از پا درافتاد.

نکته ادبی: تأکید بر ناچاریِ عاشق.

برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

دل، گامِ دومی برداشت و بر درگاهِ تو از پا درافتاد.

نکته ادبی: پایانِ حرکتِ ارادیِ دل و آغازِ تسلیم.

بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو

بر شاه‌راهِ سینهٔ من، سوزِ عشقِ تو جریان دارد.

نکته ادبی: سینه در اینجا جایگاهِ اسرار و محلِ عبورِ عواطف است.

بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو

بر شاه‌راهِ سینهٔ من، سوزِ عشقِ تو جریان دارد.

نکته ادبی: شاه‌راه استعاره از قلب است که محلِ گذرِ عواطف است.

بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو

بر شاه‌راهِ سینهٔ من، سوزِ عشقِ تو جریان دارد.

نکته ادبی: سوزِ عشق، نمادِ حرارتِ بی‌قرارکننده.

بر شاه راه سینهٔ من سوز عشق تو دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

سوزِ عشقِ تو، چون دزدی جسور است که به کاروانِ قلبم تاخت.

نکته ادبی: تشبیه عشق به دزد، نشان‌دهندهٔ غافلگیری و ربودنِ آرامشِ عاشق است.

دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

عشق، دزدی است که بر داراییِ قلبم حمله کرد.

نکته ادبی: کاروان استعاره از هستی و عقلِ عاشق.

دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

عشق، دزدی است که بر داراییِ قلبم حمله کرد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ خشونتِ عشق.

دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

عشق، دزدی است که بر داراییِ قلبم حمله کرد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ یغماگریِ عشق.

دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

عشق، دزدی است که بر داراییِ قلبم حمله کرد.

نکته ادبی: نمادِ ناگهانی بودنِ هجومِ عشق.

دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

عشق، دزدی است که بر داراییِ قلبم حمله کرد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ امنیتِ دل در برابرِ عشق.

دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

عشق، دزدی است که بر داراییِ قلبم حمله کرد.

نکته ادبی: پایانِ تصویرِ کاروان‌زنی.

بازارگانی از دل زارتر که دید بازارگانی از دل زارتر که دید

آیا بازرگانیِ درمانده‌تر از دلِ زارِ من دیده‌ای؟

نکته ادبی: بازرگانی نمادِ کسی است که در پیِ سود و زیان است.

بازارگانی از دل زارتر که دید بازارگانی از دل زارتر که دید

آیا بازرگانیِ درمانده‌تر از دلِ زارِ من دیده‌ای؟

نکته ادبی: زار بودن نشانهٔ عجز و ضعفِ عقلانی.

بازارگانی از دل زارتر که دید بازارگانی از دل زارتر که دید

آیا بازرگانیِ درمانده‌تر از دلِ زارِ من دیده‌ای؟

نکته ادبی: سؤالِ انکاری برای تأکید بر عمقِ مصیبت.

بازارگانی از دل زارتر که دید کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

که از عشق، سود جست اما در واقع جانِ خود را باخت.

نکته ادبی: ایهامِ سود و زیان؛ تضادِ ظاهری میانِ سودایِ عشق و باختنِ هستی.

کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

او که به دنبالِ سود بود، اما در نتیجه ضرر کرد.

نکته ادبی: اشاره به خسرانِ دنیوی در برابرِ عشق.

کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

او که به دنبالِ سود بود، اما در نتیجه ضرر کرد.

نکته ادبی: بیانِ تناقضِ رفتارِ عاشق.

کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

او که به دنبالِ سود بود، اما در نتیجه ضرر کرد.

نکته ادبی: تصویرِ ناکامیِ دل.

کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

او که به دنبالِ سود بود، اما در نتیجه ضرر کرد.

نکته ادبی: بیانِ ناامیدیِ تاجرِ عاشق.

کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

او که به دنبالِ سود بود، اما در نتیجه ضرر کرد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ شکستِ معامله.

کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

او که به دنبالِ سود بود، اما در نتیجه ضرر کرد.

نکته ادبی: پایانِ استعارهٔ بازرگانی.

کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد

کشتیِ صبرِ من، چگونه می‌تواند به ساحل برسد؟

نکته ادبی: کشتیِ صبر استعاره از تواناییِ تحملِ دوری و رنج است.

کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد

کشتیِ صبرِ من، چگونه می‌تواند به ساحل برسد؟

نکته ادبی: ساحل نمادِ آرامش و پایانِ رنج.

کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد

کشتیِ صبرِ من، چگونه می‌تواند به ساحل برسد؟

نکته ادبی: بیانِ ناتوانیِ شکیبایی.

کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

در حالی که صدها هزار شکاف در بادبانِ آن افتاده است.

نکته ادبی: رخنه به معنای شکاف و آسیب است که مانعِ حرکتِ کشتی می‌شود.

با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

وقتی بادبان‌ها پاره‌پاره شده‌اند.

نکته ادبی: استعاره از ناتوانیِ کاملِ صبوری.

با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

وقتی بادبان‌ها پاره‌پاره شده‌اند.

نکته ادبی: تأکید بر وضعیتِ وخیمِ عاشق.

با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

وقتی بادبان‌ها پاره‌پاره شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به عمقِ جراحتِ درونی.

با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

وقتی بادبان‌ها پاره‌پاره شده‌اند.

نکته ادبی: تکرار برایِ تأکید بر بی‌پناهی.

با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

وقتی بادبان‌ها پاره‌پاره شده‌اند.

نکته ادبی: بیانِ پایانِ توانِ شکیبایی.

با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

وقتی بادبان‌ها پاره‌پاره شده‌اند.

نکته ادبی: مبالغه در بی‌اثریِ صبر.

قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم

پیش از این، وفاداری به عهدِ تو، همچون قفلی بر صندوقچه‌ی دل و سینه‌ی من بود و آن را از دسترسِ اغیار محفوظ می‌داشتم.

نکته ادبی: واژه‌ی وفا به معنای وفاداری به پیمان است و قفل استعاره از کتمان و حفظِ حریمِ دل است.

قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم

پیش از این، وفاداری به عهدِ تو، همچون قفلی بر صندوقچه‌ی دل و سینه‌ی من بود و آن را از دسترسِ اغیار محفوظ می‌داشتم.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون برای تأکید بر استواریِ عهدِ پیشین.

قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم

پیش از این، وفاداری به عهدِ تو، همچون قفلی بر صندوقچه‌ی دل و سینه‌ی من بود و آن را از دسترسِ اغیار محفوظ می‌داشتم.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون برای تأکید بر استواریِ عهدِ پیشین.

قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

اما اکنون چنان هراسی از دشمنانِ تو بر من مستولی شده است که آن سکوتِ قلبی، به ناچار بر لبانم قفل زده و مرا به خاموشی واداشته است.

نکته ادبی: خصم به معنای دشمن است و بر دهان فتادن کنایه از سکوتِ اجباری و ناتوانی در بیانِ سخن است.

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

اما اکنون چنان هراسی از دشمنانِ تو بر من مستولی شده است که آن سکوتِ قلبی، به ناچار بر لبانم قفل زده و مرا به خاموشی واداشته است.

نکته ادبی: تداومِ فضای رعب و اضطرار در کلام.

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

اما اکنون چنان هراسی از دشمنانِ تو بر من مستولی شده است که آن سکوتِ قلبی، به ناچار بر لبانم قفل زده و مرا به خاموشی واداشته است.

نکته ادبی: استمرارِ موقعیتِ بحرانیِ شاعر.

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

اما اکنون چنان هراسی از دشمنانِ تو بر من مستولی شده است که آن سکوتِ قلبی، به ناچار بر لبانم قفل زده و مرا به خاموشی واداشته است.

نکته ادبی: تداومِ نقشِ دستوریِ قفل در پیوند با سینه و دهان.

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

اما اکنون چنان هراسی از دشمنانِ تو بر من مستولی شده است که آن سکوتِ قلبی، به ناچار بر لبانم قفل زده و مرا به خاموشی واداشته است.

نکته ادبی: نکته نحوی: تأکید بر عاملِ بیرونی (بیم خصم).

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

اما اکنون چنان هراسی از دشمنانِ تو بر من مستولی شده است که آن سکوتِ قلبی، به ناچار بر لبانم قفل زده و مرا به خاموشی واداشته است.

نکته ادبی: تکرارِ معنایی برای تأکید بر ناچاری.

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

اما اکنون چنان هراسی از دشمنانِ تو بر من مستولی شده است که آن سکوتِ قلبی، به ناچار بر لبانم قفل زده و مرا به خاموشی واداشته است.

نکته ادبی: استفاده از عبارت برای تبیینِ انسدادِ ارتباطی.

خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند

ای محبوب، بدان که فاصله‌ی میان من و تو هرگز از سرِ میل و اراده‌ی من نبوده و من با اختیارِ خود از تو دور نشده‌ام.

نکته ادبی: عبارت نه بر اختیار ماند اشاره به جبرِ روزگار و خارج شدنِ زمامِ امور از دستِ شاعر دارد.

خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند

ای محبوب، بدان که فاصله‌ی میان من و تو هرگز از سرِ میل و اراده‌ی من نبوده و من با اختیارِ خود از تو دور نشده‌ام.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ اراده‌ی شخصی در وقوعِ این دوری.

خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند

ای محبوب، بدان که فاصله‌ی میان من و تو هرگز از سرِ میل و اراده‌ی من نبوده و من با اختیارِ خود از تو دور نشده‌ام.

نکته ادبی: نکته نحوی: صراحتِ لهجه در نفیِ اراده.

خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

تو خود نیک می‌دانی که وقتی انسان در گردابِ بلا و مصیبت گرفتار می‌شود، ناچار به کارهایی تن می‌دهد که هرگز خواسته‌ی قلبی‌اش نیست.

نکته ادبی: ضرورت در متونِ کلاسیک به معنای اضطرار و ناچاری در برابرِ مقدراتِ تلخِ روزگار است.

دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

تو خود نیک می‌دانی که وقتی انسان در گردابِ بلا و مصیبت گرفتار می‌شود، ناچار به کارهایی تن می‌دهد که هرگز خواسته‌ی قلبی‌اش نیست.

نکته ادبی: تکرار برای تفهیمِ عمقِ درماندگی.

دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

تو خود نیک می‌دانی که وقتی انسان در گردابِ بلا و مصیبت گرفتار می‌شود، ناچار به کارهایی تن می‌دهد که هرگز خواسته‌ی قلبی‌اش نیست.

نکته ادبی: تأکید بر منطقِ اضطرار.

دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

تو خود نیک می‌دانی که وقتی انسان در گردابِ بلا و مصیبت گرفتار می‌شود، ناچار به کارهایی تن می‌دهد که هرگز خواسته‌ی قلبی‌اش نیست.

نکته ادبی: تأکید بر فهمِ مخاطب (دانی که).

دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

تو خود نیک می‌دانی که وقتی انسان در گردابِ بلا و مصیبت گرفتار می‌شود، ناچار به کارهایی تن می‌دهد که هرگز خواسته‌ی قلبی‌اش نیست.

نکته ادبی: اشاره به عجزِ انسان در برابرِ تقدیر.

دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

تو خود نیک می‌دانی که وقتی انسان در گردابِ بلا و مصیبت گرفتار می‌شود، ناچار به کارهایی تن می‌دهد که هرگز خواسته‌ی قلبی‌اش نیست.

نکته ادبی: تأکید بر غیرِ اختیاری بودنِ بلا.

دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

تو خود نیک می‌دانی که وقتی انسان در گردابِ بلا و مصیبت گرفتار می‌شود، ناچار به کارهایی تن می‌دهد که هرگز خواسته‌ی قلبی‌اش نیست.

نکته ادبی: خاتمه‌بخشی با استدلالِ منطقی در بابِ شرایطِ سخت.