دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۴
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات در ستایشِ عشقِ ناب و بیبدیل سروده شدهاند. شاعر با زبانی فاخر بیان میکند که دردِ عشق از درمانهای دنیوی برتر است و وصالِ معشوق چنان جایگاهی دارد که پادشاهیِ عالم در برابر آن هیچ است.
در این فضا، عاشق تمام هستی و سرمایهی معنویِ خویش را در راهِ رسیدن به یار بذل میکند و حتی کوهها را در برابرِ سنگینیِ بارِ این عشق ناتوان میبیند.
معنای روان
کسی که به دردِ عشقِ تو گرفتار است، هرگز منتِ هیچ مرهم و درمانی را نمیپذیرد، چرا که این درد برای او از هر درمانی ارزشمندتر است.
نکته ادبی: منت پذیرفتن کنایه از زیر بارِ دینِ کسی رفتن است.
کسی که به دردِ عشقِ تو گرفتار است، هرگز منتِ هیچ مرهم و درمانی را نمیپذیرد، چرا که این درد برای او از هر درمانی ارزشمندتر است.
نکته ادبی: ساختار جملهی منفی با 'کس' تأکید بر انحصارِ لذتِ دردِ عشق دارد.
کسی که به دردِ عشقِ تو گرفتار است، هرگز منتِ هیچ مرهم و درمانی را نمیپذیرد، چرا که این درد برای او از هر درمانی ارزشمندتر است.
نکته ادبی: واژه 'مرهم' نمادِ بهبودیِ دنیوی در برابر دردِ الهی است.
در کنارِ درد و وصالِ تو، هیچکس پادشاهیِ تمام جهان را نمیپذیرد؛ زیرا جهان در برابرِ عشقِ تو ناچیز است.
نکته ادبی: ملکت عالم استعاره از تمامیِ داشتههای مادی است.
در کنارِ درد و وصالِ تو، هیچکس پادشاهیِ تمام جهان را نمیپذیرد؛ زیرا جهان در برابرِ عشقِ تو ناچیز است.
نکته ادبی: استفاده از 'کس' برای عمومیتبخشی به نگرشِ عاشقانه استفاده شده است.
در کنارِ درد و وصالِ تو، هیچکس پادشاهیِ تمام جهان را نمیپذیرد؛ زیرا جهان در برابرِ عشقِ تو ناچیز است.
نکته ادبی: نپذیرفتن در اینجا به معنای بیارزش دانستن است.
در کنارِ درد و وصالِ تو، هیچکس پادشاهیِ تمام جهان را نمیپذیرد؛ زیرا جهان در برابرِ عشقِ تو ناچیز است.
نکته ادبی: تقابل میان عشق و قدرت سیاسی.
در کنارِ درد و وصالِ تو، هیچکس پادشاهیِ تمام جهان را نمیپذیرد؛ زیرا جهان در برابرِ عشقِ تو ناچیز است.
نکته ادبی: مبالغه در بیارزشسازی دنیا.
در کنارِ درد و وصالِ تو، هیچکس پادشاهیِ تمام جهان را نمیپذیرد؛ زیرا جهان در برابرِ عشقِ تو ناچیز است.
نکته ادبی: لحن حماسی-عاشقانه در بیانِ نفیِ ماسویالله.
در کنارِ درد و وصالِ تو، هیچکس پادشاهیِ تمام جهان را نمیپذیرد؛ زیرا جهان در برابرِ عشقِ تو ناچیز است.
نکته ادبی: مفهوم استغنای عاشق در برابر معشوق.
درِ وصالِ تو چنان تنگ و باریک است که هیچکس نمیتواند بدون تواضع و خمیدگی از آن عبور کند.
نکته ادبی: تنگ بودنِ در، کنایه از دشواریِ مسیرِ وصال است.
درِ وصالِ تو چنان تنگ و باریک است که هیچکس نمیتواند بدون تواضع و خمیدگی از آن عبور کند.
نکته ادبی: قامت در اینجا نماد غرور است که باید در درگاهِ عشق شکسته شود.
درِ وصالِ تو چنان تنگ و باریک است که هیچکس نمیتواند بدون تواضع و خمیدگی از آن عبور کند.
نکته ادبی: زان به معنای از آن است.
هر کس بخواهد به درگاهِ وصالِ تو برسد، ناچار است با فروتنی و خمیدگی وارد شود.
نکته ادبی: خم پذیرفتن به معنای کرنش کردن است.
هر کس بخواهد به درگاهِ وصالِ تو برسد، ناچار است با فروتنی و خمیدگی وارد شود.
نکته ادبی: کو در اینجا به معنای کسی که است.
هر کس بخواهد به درگاهِ وصالِ تو برسد، ناچار است با فروتنی و خمیدگی وارد شود.
نکته ادبی: ارتباط معنایی بین خمیدگی و تواضع.
هر کس بخواهد به درگاهِ وصالِ تو برسد، ناچار است با فروتنی و خمیدگی وارد شود.
نکته ادبی: استعاره از درگاهِ یار به عنوان مکانِ مقدس.
هر کس بخواهد به درگاهِ وصالِ تو برسد، ناچار است با فروتنی و خمیدگی وارد شود.
نکته ادبی: تکرارِ مفهوم برای تأکید بر شرایطِ عاشقی.
هر کس بخواهد به درگاهِ وصالِ تو برسد، ناچار است با فروتنی و خمیدگی وارد شود.
نکته ادبی: حفظِ هنجارِ نحوی در جملاتِ شرطیِ کهن.
هر کس بخواهد به درگاهِ وصالِ تو برسد، ناچار است با فروتنی و خمیدگی وارد شود.
نکته ادبی: ایهامِ واژه خم که هم به معنای حالت فیزیکی است و هم تضاد با ایستادگی.
کسی که لبِ چون نگینِ تو را به بهای صد جان به دست آورده، دیگر انگشتریِ افسانهای جمشید را در برابرِ آن هیچ میشمارد.
نکته ادبی: نگین لب استعاره از لبِ زیبا و گرانبها.
کسی که لبِ چون نگینِ تو را به بهای صد جان به دست آورده، دیگر انگشتریِ افسانهای جمشید را در برابرِ آن هیچ میشمارد.
نکته ادبی: جم اشاره به جمشید پادشاه اساطیری است که صاحب انگشتری قدرت بود.
کسی که لبِ چون نگینِ تو را به بهای صد جان به دست آورده، دیگر انگشتریِ افسانهای جمشید را در برابرِ آن هیچ میشمارد.
نکته ادبی: به صد جان یعنی با فدا کردنِ جانهای بسیار.
در برابرِ آن لبِ نگیننشان، انگشتریِ پادشاهانِ بزرگ نیز ارزشی ندارد.
نکته ادبی: عرض به معنای مقایسه و سنجش است.
در برابرِ آن لبِ نگیننشان، انگشتریِ پادشاهانِ بزرگ نیز ارزشی ندارد.
نکته ادبی: انگشتری جم نماد قدرت سیاسیِ کهن است.
در برابرِ آن لبِ نگیننشان، انگشتریِ پادشاهانِ بزرگ نیز ارزشی ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر برتریِ زیبایی بر قدرت.
در برابرِ آن لبِ نگیننشان، انگشتریِ پادشاهانِ بزرگ نیز ارزشی ندارد.
نکته ادبی: کنایه از بیارزش بودن ثروت دنیا.
در برابرِ آن لبِ نگیننشان، انگشتریِ پادشاهانِ بزرگ نیز ارزشی ندارد.
نکته ادبی: صنعت تلمیح به داستان جمشید.
در برابرِ آن لبِ نگیننشان، انگشتریِ پادشاهانِ بزرگ نیز ارزشی ندارد.
نکته ادبی: استفاده از نام جم برای نمادسازی.
در برابرِ آن لبِ نگیننشان، انگشتریِ پادشاهانِ بزرگ نیز ارزشی ندارد.
نکته ادبی: ارزشگذاریِ عاشقانه فراتر از ارزشگذاریِ دنیوی.
دل و دینم را به عنوانِ هدیه پیشکشِ لبِ تو میکنم، چرا که میدانم نزدِ تو، هدیهای کمتر از این ارزشِ پذیرش ندارد.
نکته ادبی: تحفه فرستادن کنایه از پیشکش کردنِ تمام وجود است.
دل و دینم را به عنوانِ هدیه پیشکشِ لبِ تو میکنم، چرا که میدانم نزدِ تو، هدیهای کمتر از این ارزشِ پذیرش ندارد.
نکته ادبی: دل و دین نمادِ کلِ سرمایه معنوی عاشق است.
دل و دینم را به عنوانِ هدیه پیشکشِ لبِ تو میکنم، چرا که میدانم نزدِ تو، هدیهای کمتر از این ارزشِ پذیرش ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ حرف 'ک' برای تأکید بر استغنای معشوق.
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد؛ یعنی هدیهای کوچکتر از جان و ایمان نزد تو پذیرفته نیست.
نکته ادبی: کست به معنای کسی تحفه را از تو نمیگیرد.
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد؛ یعنی هدیهای کوچکتر از جان و ایمان نزد تو پذیرفته نیست.
نکته ادبی: ساختارِ جملات در اشعار کلاسیک.
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد؛ یعنی هدیهای کوچکتر از جان و ایمان نزد تو پذیرفته نیست.
نکته ادبی: اشاره به بلندنظریِ معشوق.
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد؛ یعنی هدیهای کوچکتر از جان و ایمان نزد تو پذیرفته نیست.
نکته ادبی: تأکید بر سخاوتِ عاشق در تقدیمِ جان.
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد؛ یعنی هدیهای کوچکتر از جان و ایمان نزد تو پذیرفته نیست.
نکته ادبی: تضاد میان تحفه ناچیز و تحفه گرانبها.
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد؛ یعنی هدیهای کوچکتر از جان و ایمان نزد تو پذیرفته نیست.
نکته ادبی: مفهومِ عشقِ بیچشمداشت.
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد؛ یعنی هدیهای کوچکتر از جان و ایمان نزد تو پذیرفته نیست.
نکته ادبی: پذیرشِ هدیه در اینجا نمادِ قبولیِ عاشق است.
بارِ غمِ من از تحملِ صبر خارج است و جای تعجب نیست؛ زیرا این غم چنان سنگین است که اگر بر کوه عرضه شود، آن را هم از پا درمیآورد.
نکته ادبی: بار غم استعاره از فشار روانی و سنگینیِ عشق.
بارِ غمِ من از تحملِ صبر خارج است و جای تعجب نیست؛ زیرا این غم چنان سنگین است که اگر بر کوه عرضه شود، آن را هم از پا درمیآورد.
نکته ادبی: صبر نپذیرفتن یعنی طاقت آوردن.
بارِ غمِ من از تحملِ صبر خارج است و جای تعجب نیست؛ زیرا این غم چنان سنگین است که اگر بر کوه عرضه شود، آن را هم از پا درمیآورد.
نکته ادبی: عجب نیست اشاره به منطقی بودن این غیرمنطقی بودن است.
بر کوه اگر این بار عرضه شود، آن را نمیپذیرد؛ یعنی حتی کوه هم توان تحملِ غمِ مرا ندارد.
نکته ادبی: تلمیح به سنگینیِ بار امانت که آسمان و زمین از حمل آن سرباز زدند.
بر کوه اگر این بار عرضه شود، آن را نمیپذیرد؛ یعنی حتی کوه هم توان تحملِ غمِ مرا ندارد.
نکته ادبی: کوه نماد استقامت و پایداری است.
بر کوه اگر این بار عرضه شود، آن را نمیپذیرد؛ یعنی حتی کوه هم توان تحملِ غمِ مرا ندارد.
نکته ادبی: مبالغه در شدت و سنگینی غم.
بر کوه اگر این بار عرضه شود، آن را نمیپذیرد؛ یعنی حتی کوه هم توان تحملِ غمِ مرا ندارد.
نکته ادبی: عرض کردن در اینجا به معنای نمایش دادن است.
بر کوه اگر این بار عرضه شود، آن را نمیپذیرد؛ یعنی حتی کوه هم توان تحملِ غمِ مرا ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مفهوم نپذیرفتن در پایان بیت.
بر کوه اگر این بار عرضه شود، آن را نمیپذیرد؛ یعنی حتی کوه هم توان تحملِ غمِ مرا ندارد.
نکته ادبی: شخصیتبخشی به کوه (تشخیص).
بر کوه اگر این بار عرضه شود، آن را نمیپذیرد؛ یعنی حتی کوه هم توان تحملِ غمِ مرا ندارد.
نکته ادبی: استعاره از غمِ بزرگ به عنوان بارِ گران.
در میدانِ نبردِ عشقِ تو، عقل و اندیشهام تسلیم شده و سلاحِ خود را به نشانه شکست بر زمین انداخته است.
نکته ادبی: سپر افکندن کنایه از تسلیم شدن و اعلام عجز است.
در میدانِ نبردِ عشقِ تو، عقل و اندیشهام تسلیم شده و سلاحِ خود را به نشانه شکست بر زمین انداخته است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر قدرتِ ویرانگرِ عشق بر عقل.
در میدانِ نبردِ عشقِ تو، عقل و اندیشهام تسلیم شده و سلاحِ خود را به نشانه شکست بر زمین انداخته است.
نکته ادبی: استعاره از معرکه به معنای میدانِ جنگِ جانفرسا.
چرا که هجومی که عشقِ تو با خود میآورد، چنان سهمگین است که رستم، پهلوانِ بزرگِ شاهنامه نیز نمیتواند در برابر آن مقاومت کند.
نکته ادبی: تلمیح به قدرتِ افسانهای رستم جهت اغراق در شدتِ نفوذِ عشق.
چرا که هجومی که عشقِ تو با خود میآورد، چنان سهمگین است که رستم، پهلوانِ بزرگِ شاهنامه نیز نمیتواند در برابر آن مقاومت کند.
نکته ادبی: استفاده از نام اسطوره برای ترسیم ابعادِ حماسیِ درگیریِ درونی.
چرا که هجومی که عشقِ تو با خود میآورد، چنان سهمگین است که رستم، پهلوانِ بزرگِ شاهنامه نیز نمیتواند در برابر آن مقاومت کند.
نکته ادبی: فعلِ نپذیرفتن در اینجا به معنای تاب نیاوردن و توان نداشتن در برابر حمله است.
چرا که هجومی که عشقِ تو با خود میآورد، چنان سهمگین است که رستم، پهلوانِ بزرگِ شاهنامه نیز نمیتواند در برابر آن مقاومت کند.
نکته ادبی: تاکید بر اینکه عقلِ انسانی در برابر این حمله بیپناه است.
چرا که هجومی که عشقِ تو با خود میآورد، چنان سهمگین است که رستم، پهلوانِ بزرگِ شاهنامه نیز نمیتواند در برابر آن مقاومت کند.
نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ بشر در برابر قدرتِ بیپایانِ عاطفه.
چرا که هجومی که عشقِ تو با خود میآورد، چنان سهمگین است که رستم، پهلوانِ بزرگِ شاهنامه نیز نمیتواند در برابر آن مقاومت کند.
نکته ادبی: استعاره از حمله برای نشان دادن شدتِ تأثیرِ عشق.
چرا که هجومی که عشقِ تو با خود میآورد، چنان سهمگین است که رستم، پهلوانِ بزرگِ شاهنامه نیز نمیتواند در برابر آن مقاومت کند.
نکته ادبی: تأکید بر شکستِ پهلوانیِ عقل در برابرِ عشق.
به من گفتی که برای تو عزیز هستم و مرا همچون جان در چشم و سرِ خود جای دادهای و به من ارج مینهی.
نکته ادبی: کنایه از نهایتِ احترام و دوست داشتن.
به من گفتی که برای تو عزیز هستم و مرا همچون جان در چشم و سرِ خود جای دادهای و به من ارج مینهی.
نکته ادبی: اشاره به تظاهرِ معشوق به محبت.
به من گفتی که برای تو عزیز هستم و مرا همچون جان در چشم و سرِ خود جای دادهای و به من ارج مینهی.
نکته ادبی: استفاده از نام شاعر در متن، رسمِ رایجِ تخلص در ادبیات کلاسیک.
ای یارِ شوخ و بیوفا! از پیش من برو، چرا که در این لحظه هیچکس این ادعاهای تو را باور نمیکند و نمیپذیرد.
نکته ادبی: شوخ به معنای زیبا، پرشور و گاهی بیپروا و بیوفا به کار رفته است.
ای یارِ شوخ و بیوفا! از پیش من برو، چرا که در این لحظه هیچکس این ادعاهای تو را باور نمیکند و نمیپذیرد.
نکته ادبی: لحن عتابآلود در برابر بیوفاییِ معشوق.
ای یارِ شوخ و بیوفا! از پیش من برو، چرا که در این لحظه هیچکس این ادعاهای تو را باور نمیکند و نمیپذیرد.
نکته ادبی: ردِ ادعایِ پیشینِ معشوق با صراحتِ تمام.
ای یارِ شوخ و بیوفا! از پیش من برو، چرا که در این لحظه هیچکس این ادعاهای تو را باور نمیکند و نمیپذیرد.
نکته ادبی: استفاده از دم به معنایِ لحظه و زمانه که دلالت بر حال دارد.
ای یارِ شوخ و بیوفا! از پیش من برو، چرا که در این لحظه هیچکس این ادعاهای تو را باور نمیکند و نمیپذیرد.
نکته ادبی: نفیِ اعتبارِ سخنانِ معشوق.
ای یارِ شوخ و بیوفا! از پیش من برو، چرا که در این لحظه هیچکس این ادعاهای تو را باور نمیکند و نمیپذیرد.
نکته ادبی: تأکید بر بیداریِ شاعر از فریبِ معشوق.
ای یارِ شوخ و بیوفا! از پیش من برو، چرا که در این لحظه هیچکس این ادعاهای تو را باور نمیکند و نمیپذیرد.
نکته ادبی: پایان دادن به وعدههای دروغینِ معشوق.