دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸۳

خاقانی
چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید
چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید
چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید
چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید
چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید
چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید
چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید
هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم
هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم
هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم
هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم کز دست یارب من یارب به یارب آید
کز دست یارب من یارب به یارب آید
کز دست یارب من یارب به یارب آید
کز دست یارب من یارب به یارب آید
کز دست یارب من یارب به یارب آید
کز دست یارب من یارب به یارب آید
کز دست یارب من یارب به یارب آید
تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او
تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او
تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او
تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید
کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید
کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید
کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید
کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید
کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید
کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی کشمکش درونی عاشق در مواجهه با معشوق و دشواری‌های طریق عشق است. در بخش نخست، شاعر از تضاد میان آرزوی وصال و واقعیتِ طلب و استغاثه سخن می‌گوید؛ به گونه‌ای که دست‌یافتن به زلف یار، گویی دستِ نیاز به سوی آسمان بردن است. همچنین مفهوم فدا شدن در پای دوست و نزدیک شدن به مرگ (جان بر لب آمدن) از استعاره‌های رایج برای نشان دادن غایتِ شور و شیدایی است.

در بخش پایانی، با ورود مفهومِ «خط نو» (رویش مو بر چهره‌ی معشوق)، فضا تغییر کرده و به نگرانی‌های عاشقانه آمیخته می‌شود. شاعر با استفاده از نمادهای نجومی و باورهای کهن، رویش خط را زمانه‌ای نامیمون (چون قرار گرفتن ماه در برج عقرب) برای سفر و وصال می‌داند که نشان از هوشمندی شاعر در پیوند میان تغییرات ظاهری معشوق و تقدیر عاشقانه دارد.

معنای روان

چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید

وقتی در خیال خود برای رسیدن به زلف یار دست دراز می‌کنم، به جای رسیدن به مقصود، دستم به سوی دعا و یارب گفتن باز می‌گردد.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تکرار در کلمه یارب، گویایِ درماندگی عاشق است.

چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید

وقتی در خیال خود برای رسیدن به زلف یار دست دراز می‌کنم، به جای رسیدن به مقصود، دستم به سوی دعا و یارب گفتن باز می‌گردد.

نکته ادبی: یارب در اینجا به معنای استغاثه و استمداد از حق است.

چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید

وقتی در خیال خود برای رسیدن به زلف یار دست دراز می‌کنم، به جای رسیدن به مقصود، دستم به سوی دعا و یارب گفتن باز می‌گردد.

نکته ادبی: ساختار جملات بر پایه تضادِ حرکتِ دست به سوی یار و حرکت دست به سوی آسمان بنا شده است.

چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید

هنگامی که زلف یار را طلب می‌کنم، کارم به دعا می‌کشد و آنگاه که پای او را می‌بوسم، از شدت شور و شوق، جانم به لب می‌رسد و به آستانه مرگ می‌روم.

نکته ادبی: کنایه از شدتِ هیجان و نزدیک شدن به فنا و نیستی.

چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید

بوسیدن پای دوست چنان شور و حالی در من ایجاد می‌کند که جان از شدت شوق، به لب می‌رسد.

نکته ادبی: عبارت جان به لب آمدن کنایه از بی‌تابی مفرط و جان‌سپاری است.

چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید

بوسیدن پای دوست چنان شور و حالی در من ایجاد می‌کند که جان از شدت شوق، به لب می‌رسد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تصویرسازی حسی برای بیان اوج ارادت.

چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید

بوسیدن پای دوست چنان شور و حالی در من ایجاد می‌کند که جان از شدت شوق، به لب می‌رسد.

نکته ادبی: تکرار ابیات در متن اصلی، بر تأکید و پافشاری عاشق بر این حالت روحی دلالت دارد.

چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید

بوسیدن پای دوست چنان شور و حالی در من ایجاد می‌کند که جان از شدت شوق، به لب می‌رسد.

نکته ادبی: پای دوست نماد آستانِ معشوق است.

چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید

بوسیدن پای دوست چنان شور و حالی در من ایجاد می‌کند که جان از شدت شوق، به لب می‌رسد.

نکته ادبی: لحن عاطفی و سوگوارانه دارد.

چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید

بوسیدن پای دوست چنان شور و حالی در من ایجاد می‌کند که جان از شدت شوق، به لب می‌رسد.

نکته ادبی: نشان‌دهنده فروتنی عاشق در برابر معشوق.

هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم

هر شب به سبب دوری و هجران از او، چنان با صدایی بلند خدا را می‌خوانم و یاری می‌طلبم.

نکته ادبی: تکرار یارب نشان‌دهنده تکرارِ ناله‌ها در شب‌های تنهایی است.

هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم

هر شب به سبب دوری و هجران از او، چنان با صدایی بلند خدا را می‌خوانم و یاری می‌طلبم.

نکته ادبی: هجر به معنای دوری و جدایی است.

هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم

هر شب به سبب دوری و هجران از او، چنان با صدایی بلند خدا را می‌خوانم و یاری می‌طلبم.

نکته ادبی: شبه جمله یارب به عنوان فریادِ درونی عاشق استفاده شده است.

هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم کز دست یارب من یارب به یارب آید

از شدتِ بسیارِ یارب گفتنِ من، آن دعاها و استغاثه‌ها به درگاهِ آن یاربِ حقیقی (خداوند) می‌رسد.

نکته ادبی: ایهام در کلمه یارب که هم به معنای خطاب به خداست و هم می‌تواند اشاره به محبوب داشته باشد.

کز دست یارب من یارب به یارب آید

از شدتِ بسیارِ یارب گفتنِ من، آن دعاها و استغاثه‌ها به درگاهِ آن یاربِ حقیقی (خداوند) می‌رسد.

نکته ادبی: تکرارِ پیاپیِ واژه یارب (ردالصدر الی العجز) در این مصراع دیده می‌شود.

کز دست یارب من یارب به یارب آید

از شدتِ بسیارِ یارب گفتنِ من، آن دعاها و استغاثه‌ها به درگاهِ آن یاربِ حقیقی (خداوند) می‌رسد.

نکته ادبی: این ساختار زبانی نشان‌دهنده تسلط شاعر بر بازی‌های کلامی است.

کز دست یارب من یارب به یارب آید

از شدتِ بسیارِ یارب گفتنِ من، آن دعاها و استغاثه‌ها به درگاهِ آن یاربِ حقیقی (خداوند) می‌رسد.

نکته ادبی: تأکید بر استجابتِ دعا در اثر تکرار.

کز دست یارب من یارب به یارب آید

از شدتِ بسیارِ یارب گفتنِ من، آن دعاها و استغاثه‌ها به درگاهِ آن یاربِ حقیقی (خداوند) می‌رسد.

نکته ادبی: حالتِ تضرع و نیاز در ادبیات عرفانی است.

کز دست یارب من یارب به یارب آید

از شدتِ بسیارِ یارب گفتنِ من، آن دعاها و استغاثه‌ها به درگاهِ آن یاربِ حقیقی (خداوند) می‌رسد.

نکته ادبی: ساختار پیچیده نحوی برای نشان دادن غلبه عاطفه بر عقل.

کز دست یارب من یارب به یارب آید

از شدتِ بسیارِ یارب گفتنِ من، آن دعاها و استغاثه‌ها به درگاهِ آن یاربِ حقیقی (خداوند) می‌رسد.

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای القای حسِ بی‌قراری.

تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او

از لحظه‌ای که اولین موهای صورت (خط عذار) محبوب رویید، از اندوهِ این تغییر و فراقِ ناشی از آن گریزانم.

نکته ادبی: خط نو استعاره از آغاز بلوغ و تغییر حالت معشوق است.

تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او

از لحظه‌ای که اولین موهای صورت (خط عذار) محبوب رویید، از اندوهِ این تغییر و فراقِ ناشی از آن گریزانم.

نکته ادبی: دمیدن کنایه از رویش تازه است.

تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او

از لحظه‌ای که اولین موهای صورت (خط عذار) محبوب رویید، از اندوهِ این تغییر و فراقِ ناشی از آن گریزانم.

نکته ادبی: تضاد میان زیباییِ خط و اندوهِ عاشق وجود دارد.

تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

زیرا این زمان که خط چهره‌اش نمایان شده، زمانِ شومی است و مانندِ وقتی است که ماه در برج عقرب قرار می‌گیرد و سفر در آن هنگام نامبارک است.

نکته ادبی: اشاره به باور نجومیِ قمر در عقرب که انجام امور مهم در آن زمان نهی شده است.

کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

زمانه‌ی رویش خط چهره‌اش، مانند قرار گرفتن ماه در برج عقرب است و سفر کردن در آن هنگام جایز نیست.

نکته ادبی: تمثیلِ اخترشناسی برای بیانِ ناممکن بودنِ وصال.

کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

زمانه‌ی رویش خط چهره‌اش، مانند قرار گرفتن ماه در برج عقرب است و سفر کردن در آن هنگام جایز نیست.

نکته ادبی: مه نماد زیبایی معشوق است.

کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

زمانه‌ی رویش خط چهره‌اش، مانند قرار گرفتن ماه در برج عقرب است و سفر کردن در آن هنگام جایز نیست.

نکته ادبی: عقرب نماد شومی و نحوست در نجوم قدیم است.

کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

زمانه‌ی رویش خط چهره‌اش، مانند قرار گرفتن ماه در برج عقرب است و سفر کردن در آن هنگام جایز نیست.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ و دقیق میان چهره و آسمان.

کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

زمانه‌ی رویش خط چهره‌اش، مانند قرار گرفتن ماه در برج عقرب است و سفر کردن در آن هنگام جایز نیست.

نکته ادبی: تلمیح به باورهای نجومی رایج در اشعار کلاسیک.

کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

زمانه‌ی رویش خط چهره‌اش، مانند قرار گرفتن ماه در برج عقرب است و سفر کردن در آن هنگام جایز نیست.

نکته ادبی: خاتمه‌بندی اثر با استفاده از ابزار نجومی برای توجیهِ هجران.

آرایه‌های ادبی

ایهام و جناس یار و یارب

بازی با کلمات یار و یارب که از نظر آوایی نزدیک هستند و به استغاثه عاشق اشاره دارند.

کنایه جان به لب آمدن

اشاره به بی‌تابی و در آستانه مرگ قرار گرفتن از شدت شوق.

تلمیح مه به عقرب

اشاره به قاعده نجومی که سفر در هنگام قرار گرفتن ماه در صورت فلکی عقرب را نحس می‌داند.

تکرار (ردالصدر الی العجز) یارب

تکرارِ کلمه یارب که هم وزن شعر را حفظ کرده و هم بر شدتِ ناله و نیاز عاشق تأکید می‌ورزد.