دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸۲

خاقانی
آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد
آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد
آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد
آن کو چو تو دلربای دارد بر فرق زمانه پای دارد
بر فرق زمانه پای دارد
بر فرق زمانه پای دارد
بر فرق زمانه پای دارد
بر فرق زمانه پای دارد
بر فرق زمانه پای دارد
بر فرق زمانه پای دارد
سخت آباد است خانهٔ حسن سخت آباد است خانهٔ حسن
سخت آباد است خانهٔ حسن سخت آباد است خانهٔ حسن
سخت آباد است خانهٔ حسن سخت آباد است خانهٔ حسن
سخت آباد است خانهٔ حسن تا روی تو کدخدای دارد
تا روی تو کدخدای دارد
تا روی تو کدخدای دارد
تا روی تو کدخدای دارد
تا روی تو کدخدای دارد
تا روی تو کدخدای دارد
تا روی تو کدخدای دارد
خوش عطاری است باد شب گیر خوش عطاری است باد شب گیر
خوش عطاری است باد شب گیر خوش عطاری است باد شب گیر
خوش عطاری است باد شب گیر خوش عطاری است باد شب گیر
خوش عطاری است باد شب گیر تا زلف تو مشک سای دارد
تا زلف تو مشک سای دارد
تا زلف تو مشک سای دارد
تا زلف تو مشک سای دارد
تا زلف تو مشک سای دارد
تا زلف تو مشک سای دارد
تا زلف تو مشک سای دارد
جان کز تو در این مقام دور است جان کز تو در این مقام دور است
جان کز تو در این مقام دور است جان کز تو در این مقام دور است
جان کز تو در این مقام دور است جان کز تو در این مقام دور است
جان کز تو در این مقام دور است آهنگ دگر سرای دارد
آهنگ دگر سرای دارد
آهنگ دگر سرای دارد
آهنگ دگر سرای دارد
آهنگ دگر سرای دارد
آهنگ دگر سرای دارد
آهنگ دگر سرای دارد
هیهات که روی دل ربایت هیهات که روی دل ربایت
هیهات که روی دل ربایت هیهات که روی دل ربایت
هیهات که روی دل ربایت هیهات که روی دل ربایت
هیهات که روی دل ربایت با ما به وصال رای دارد
با ما به وصال رای دارد
با ما به وصال رای دارد
با ما به وصال رای دارد
با ما به وصال رای دارد
با ما به وصال رای دارد
با ما به وصال رای دارد
سلطان سعادت آنچنان نیست سلطان سعادت آنچنان نیست
سلطان سعادت آنچنان نیست سلطان سعادت آنچنان نیست
سلطان سعادت آنچنان نیست سلطان سعادت آنچنان نیست
سلطان سعادت آنچنان نیست کاندیشهٔ هر گدای دارد
کاندیشهٔ هر گدای دارد
کاندیشهٔ هر گدای دارد
کاندیشهٔ هر گدای دارد
کاندیشهٔ هر گدای دارد
کاندیشهٔ هر گدای دارد
کاندیشهٔ هر گدای دارد
خاقانی از آسمان گذشته است خاقانی از آسمان گذشته است
خاقانی از آسمان گذشته است خاقانی از آسمان گذشته است
خاقانی از آسمان گذشته است خاقانی از آسمان گذشته است
خاقانی از آسمان گذشته است تا خاک در تو جای دارد
تا خاک در تو جای دارد
تا خاک در تو جای دارد
تا خاک در تو جای دارد
تا خاک در تو جای دارد
تا خاک در تو جای دارد
تا خاک در تو جای دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره اشعار عاشقانه کلاسیک قرار دارد که با زبانی استعاری، والایی و چیرگیِ زیباییِ معشوق بر جهان و زمانه را به تصویر می‌کشد. شاعر در این قطعات، معشوق را نه تنها مرکز زیبایی، بلکه عامل سامان‌دهی و آبادانیِ جهانِ زیبایی می‌داند و از رایحه خوشِ حضور او سخن می‌گوید.

در بخش پایانی، لحن شعر به سوی اندوه و حسرتِ فراق می‌گراید. شاعر با تضاد میان شکوهِ بی‌نظیرِ معشوق و دوریِ ناگزیرِ عاشق، ناتوانی خود در رسیدن به وصال را فریاد می‌زند و آهنگِ جداگانه‌ای برای جانِ دورافتاده از محبوبِ تصویر می‌کند.

معنای روان

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

آن کس که یاری به زیبایی و دلربایی تو در کنار دارد، چنان جایگاه بلند و رفیعی پیدا می‌کند که گویی بر قله‌ی زمانه و گردش روزگار مسلط و پیروز است.

نکته ادبی: فرق زمانه به معنای اوج و قله روزگار است و کنایه از تسلط یافتن بر جبرِ زمانه است.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

کسی که معشوقه‌ای همچون تو دارد، در حقیقت بر روزگار و سرنوشت چیره شده و بر قلهٔ افتخار ایستاده است.

نکته ادبی: فرق در اینجا به معنای سر و بالاترین نقطه است و کنایه از تسلط یافتن بر تقدیر و زمانه دارد.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

خانهٔ زیبایی چنان پررونق و آباد است که گویی چهرهٔ تو سرپرست و کدخدای این عمارت محسوب می‌شود.

نکته ادبی: کدخدا در متون کهن به معنای سرپرست و نگهبانِ خانه است که در اینجا برای زیبایی به کار رفته است.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

بادِ شب‌هنگام، عطار و عطر‌فروشی ماهر است، زیرا بوی خوشِ زلفِ معطر تو را با خود به همه جا می‌برد.

نکته ادبی: مشک‌سای ترکیبی به معنای مشک‌افشان و پخش‌کننده بوی خوش است.

آن کو چو تو دلربای دارد بر فرق زمانه پای دارد

جانی که از تو دور افتاده است، دیگر در این جایگاه آرام نمی‌گیرد و نیت و آهنگِ دیگری (سودای رسیدن به تو) را در سر می‌پروراند.

نکته ادبی: آهنگ سراییدن در اینجا استعاره از برگزیدن راهی تازه و نیت کردن برای رسیدن به مقصود است.

بر فرق زمانه پای دارد

افسوس که چهرهٔ دل‌ربای تو، تمایلی به وصال با ما ندارد و دسترسی به آن محال است.

نکته ادبی: هیهات اسم صوتی برای بیان افسوس و بعید دانستن وقوع یک امر است.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

کسی که معشوقی دلفریب همچون تو در کنار دارد، گویی بر تارکِ روزگار و تقدیر ایستاده و از همگان برتر است.

نکته ادبی: فرق زمانه کنایه از بلندی مقام و غلبه بر سختی‌های روزگار است.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

سرزمینِ زیبایی بسیار آباد و پررونق است، چرا که چهره‌ زیبای تو همچون کدخدا و مدیری دانا، بر آن حکومت و نظارت می‌کند.

نکته ادبی: کدخدا در متون کهن به معنای صاحب‌خانه و مدیر است و در اینجا استعاره از معشوق است.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

نسیم شبانگاهی همچون عطاری ماهر است، زیرا زلف پرپیچ‌وخم تو رایحه‌ی خوش مشک را در آن می‌پراکند.

نکته ادبی: مشک‌سای به معنای پراکنده‌کننده‌ی بوی خوش و مشک‌افشان است.

آن کو چو تو دلربای دارد بر فرق زمانه پای دارد

جانِ من که در این جایگاه از تو دور افتاده است، نغمه‌ای متفاوت از شادی (یعنی نغمه‌ی هجران) سر می‌دهد.

نکته ادبی: آهنگ سرای دارد به معنای در سر داشتن سودا و نغمه‌ای متفاوت است.

بر فرق زمانه پای دارد

افسوس و صد افسوس که آن چهره‌ دلفریب تو، هیچ میلی به وصال و رسیدن به ما ندارد.

نکته ادبی: هیهات از اصوات برای بیان حسرت و دوریِ محال استفاده می‌شود.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

کسی که محبوب و دلربایی همچون تو دارد، گویی بر قله‌ی روزگار تکیه زده و بر زمانه مسلط است.

نکته ادبی: دلربای در اینجا به معنای دلربا (محبوب) است و در متون کهن گاهی به صورت فاعلی آمده است.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

کسی که معشوقی به دل‌فریبی تو داشته باشد، بی‌گمان بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: دلربای به معنای دلربا است که در اینجا با افزودن یای نسبت یا برای ساختار قافیه به کار رفته است.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

کسی که معشوقی به دل‌فریبی تو داشته باشد، بی‌گمان بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: در متون کهن گاهی واژگان برای حفظ وزن به صورت‌های متفاوت تلفظ می‌شدند.

آن کو چو تو دلربای دارد آن کو چو تو دلربای دارد

کسی که معشوقی به دل‌فریبی تو داشته باشد، بی‌گمان بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: تکرار در ساختار نحوی برای تأکید بر عظمت مقام است.

آن کو چو تو دلربای دارد بر فرق زمانه پای دارد

کسی که همچون تو معشوقی دلفریب دارد، بر بالاترین جایگاه زمانه تکیه زده و بر آن چیره است.

نکته ادبی: بر فرق زمانه پای داشتن کنایه از اقتدار و تسلط است.

بر فرق زمانه پای دارد

او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: این مصراع بر استعلای معشوق دلالت دارد.

بر فرق زمانه پای دارد

او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: استعاره از برتری یافتن بر جبرِ زمان.

بر فرق زمانه پای دارد

او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاه والای محبوب.

بر فرق زمانه پای دارد

او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: استفاده از پای بر فرق نهادن که نشان از پیروزی و تسلط است.

بر فرق زمانه پای دارد

او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ معشوق در برابرِ گذر ایام.

بر فرق زمانه پای دارد

او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.

نکته ادبی: تکرار بیت در نسخه‌های مختلف برای تأکید است.

سخت آباد است خانهٔ حسن سخت آباد است خانهٔ حسن

قلمرو زیبایی بسیار پررونق و آباد است.

نکته ادبی: خانه حسن استعاره از عالم زیبایی است.

سخت آباد است خانهٔ حسن سخت آباد است خانهٔ حسن

قلمرو زیبایی بسیار پررونق و آباد است.

نکته ادبی: استفاده از صفت آباد برای معنا بخشیدن به مفهوم حسن.

سخت آباد است خانهٔ حسن سخت آباد است خانهٔ حسن

قلمرو زیبایی بسیار پررونق و آباد است.

نکته ادبی: تشبیه کناییِ زیبایی به یک جایگاه یا خانه.

سخت آباد است خانهٔ حسن تا روی تو کدخدای دارد

قلمرو زیبایی بسیار پررونق است، تا زمانی که چهره‌ تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.

نکته ادبی: کدخدا در اینجا به معنای مباشر و مدیر است.

تا روی تو کدخدای دارد

تا زمانی که چهره‌ تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.

نکته ادبی: کدخدا به مفهوم تدبیرکننده امور زیبایی است.

تا روی تو کدخدای دارد

تا زمانی که چهره‌ تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.

نکته ادبی: نقش روی در آبادانی خانه حسن.

تا روی تو کدخدای دارد

تا زمانی که چهره‌ تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.

نکته ادبی: اشاره به این که حضور معشوق باعث رونق است.

تا روی تو کدخدای دارد

تا زمانی که چهره‌ تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقش محوری معشوق.

تا روی تو کدخدای دارد

تا زمانی که چهره‌ تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.

نکته ادبی: کدخدا استعاره از مالک و حاکم زیبایی است.

تا روی تو کدخدای دارد

تا زمانی که چهره‌ تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.

نکته ادبی: اشاره به استیلای معشوق بر عالم حسن.

خوش عطاری است باد شب گیر خوش عطاری است باد شب گیر

بادِ شبانگاهی همچون عطاری ماهر است.

نکته ادبی: تشبیه باد به عطار به خاطر حمل عطر.

خوش عطاری است باد شب گیر خوش عطاری است باد شب گیر

بادِ شبانگاهی همچون عطاری ماهر است.

نکته ادبی: باد شب‌گیر به معنای بادِ سحری یا شبانه است.

خوش عطاری است باد شب گیر خوش عطاری است باد شب گیر

بادِ شبانگاهی همچون عطاری ماهر است.

نکته ادبی: عطاری استعاره از پخش کردن بوی خوش است.

خوش عطاری است باد شب گیر تا زلف تو مشک سای دارد

بادِ شبانگاهی عطاری خوش است، تا زمانی که زلف تو خاصیت مشک‌سایی دارد.

نکته ادبی: مشک‌سای به معنای پخش‌کننده بوی مشک است.

تا زلف تو مشک سای دارد

تا زمانی که زلف تو خاصیت مشک‌سایی دارد.

نکته ادبی: مشک نماد زلف معشوق است.

تا زلف تو مشک سای دارد

تا زمانی که زلف تو خاصیت مشک‌سایی دارد.

نکته ادبی: صفت مشک‌سای برای زلف به کار رفته است.

تا زلف تو مشک سای دارد

تا زمانی که زلف تو خاصیت مشک‌سایی دارد.

نکته ادبی: زلف به عنوان منبع عطر مشک معرفی شده است.

تا زلف تو مشک سای دارد

تا زمانی که زلف تو خاصیت مشک‌سایی دارد.

نکته ادبی: تکرار مصراع در نسخه برای تأکید.

تا زلف تو مشک سای دارد

تا زمانی که زلف تو خاصیت مشک‌سایی دارد.

نکته ادبی: مشک‌سایی صفتِ فاعلی برای زلف است.

تا زلف تو مشک سای دارد

تا زمانی که زلف تو خاصیت مشک‌سایی دارد.

نکته ادبی: اشاره به عطر افشانی زلف.

جان کز تو در این مقام دور است جان کز تو در این مقام دور است

آن جانی که از حریم تو دور افتاده است.

نکته ادبی: مقام به معنای جایگاه و مرتبه است.

جان کز تو در این مقام دور است جان کز تو در این مقام دور است

آن جانی که از حریم تو دور افتاده است.

نکته ادبی: اشاره به دوری عاشق از معشوق.

جان کز تو در این مقام دور است جان کز تو در این مقام دور است

آن جانی که از حریم تو دور افتاده است.

نکته ادبی: جان نماد وجودِ عاشق است.

جان کز تو در این مقام دور است آهنگ دگر سرای دارد

آن جانی که از تو دور است، آهنگ و نوای دیگری سر می‌دهد.

نکته ادبی: آهنگ سرای داشتن کنایه از ناله و زاری کردن است.

آهنگ دگر سرای دارد

آهنگ و نوای دیگری سر می‌دهد.

نکته ادبی: آهنگ به معنای قصد یا نغمه است.

آهنگ دگر سرای دارد

آهنگ و نوای دیگری سر می‌دهد.

نکته ادبی: سرای از مصدر سرودن است.

آهنگ دگر سرای دارد

آهنگ و نوای دیگری سر می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به تغییر احوال در فراق.

آهنگ دگر سرای دارد

آهنگ و نوای دیگری سر می‌دهد.

نکته ادبی: تغییرِ نغمه به دلیل دوری از معشوق.

آهنگ دگر سرای دارد

آهنگ و نوای دیگری سر می‌دهد.

نکته ادبی: بیانِ سوز و گداز عاشق.

آهنگ دگر سرای دارد

آهنگ و نوای دیگری سر می‌دهد.

نکته ادبی: نشان از تحول در وضعیت روحی عاشق.

هیهات که روی دل ربایت هیهات که روی دل ربایت

دریغا از آن چهره‌ی دلفریبت.

نکته ادبی: هیهات اصواتی برای بیان حسرت و افسوس است.

هیهات که روی دل ربایت هیهات که روی دل ربایت

دریغا از آن چهره‌ی دلفریبت.

نکته ادبی: دل‌ربای به معنای رباینده دل.

هیهات که روی دل ربایت هیهات که روی دل ربایت

دریغا از آن چهره‌ی دلفریبت.

نکته ادبی: اشاره به بی‌توجهی معشوق.

هیهات که روی دل ربایت با ما به وصال رای دارد

دریغا که چهره‌ دلفریبت، هیچ میلی به وصال با ما ندارد.

نکته ادبی: رای داشتن به معنای قصد و تمایل داشتن است.

با ما به وصال رای دارد

هیچ میلی به وصال با ما ندارد.

نکته ادبی: وصال کانون اصلیِ جستجوی عاشق است.

با ما به وصال رای دارد

هیچ میلی به وصال با ما ندارد.

نکته ادبی: رای در اینجا به معنای اراده است.

با ما به وصال رای دارد

هیچ میلی به وصال با ما ندارد.

نکته ادبی: نفیِ اراده معشوق برای وصل.

با ما به وصال رای دارد

هیچ میلی به وصال با ما ندارد.

نکته ادبی: بیان ناامیدیِ عاشق.

با ما به وصال رای دارد

هیچ میلی به وصال با ما ندارد.

نکته ادبی: اشاره به قهرِ معشوق.

با ما به وصال رای دارد

هیچ میلی به وصال با ما ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حرمان.

سلطان سعادت آنچنان نیست سلطان سعادت آنچنان نیست

مقامِ عالیِ سعادت و نیک‌بختی چنان است که در تصور و اندیشهٔ افرادِ کوته‌فکر نمی‌گنجد.

نکته ادبی: ترکیب اضافی 'سلطان سعادت' استعاره از مقامِ برترِ خوشبختی است.

سلطان سعادت آنچنان نیست سلطان سعادت آنچنان نیست

جایگاهِ حقیقیِ سعادت چیزی فراتر از آن است که همگان بتوانند به آن دست یابند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استثنایی بودنِ مرتبهٔ سعادت به کار رفته است.

سلطان سعادت آنچنان نیست سلطان سعادت آنچنان نیست

مرتبهٔ والای سعادت به سادگیِ آنچه تصور می‌کنید نیست و دست‌نیافتنی است.

نکته ادبی: واژه 'آنچنان' به معنای آن‌طور و آن‌گونه در زبانِ کهنِ خاقانی به کار رفته است.

سلطان سعادت آنچنان نیست کاندیشهٔ هر گدای دارد

جایگاهِ والای سعادت چنان رفیع است که هیچ فردِ تنگ‌نظر و فقیری نمی‌تواند آن را در اندیشهٔ خود بپروراند.

نکته ادبی: عبارت 'کاندیشهٔ هر گدای دارد' در اینجا به معنی 'که هر گدایی فکرش را دارد' است.

کاندیشهٔ هر گدای دارد

این مرتبهٔ عالی، فراتر از بضاعتِ فکریِ انسان‌های فرومایه و کم‌مایه است.

نکته ادبی: واژه 'گدا' در متون عرفانی و ادبی، استعاره از فردِ بی‌بهره از عشق و معرفت است.

کاندیشهٔ هر گدای دارد

اندیشهٔ دست‌یافتن به سعادتِ واقعی، در خورِ توانِ هر فردِ کم‌ظرفیتی نیست.

نکته ادبی: ساختار نحوی جمله بر نفیِ مطلقِ تواناییِ عامه تأکید دارد.

کاندیشهٔ هر گدای دارد

هیچ‌کس با همتِ حقیرانه و تفکرِ گدایی‌منشانه، شایستگیِ رسیدن به این سعادت را ندارد.

نکته ادبی: کنایه از اینکه کمالِ حقیقی، نیازمندِ تعالیِ همت است.

کاندیشهٔ هر گدای دارد

سعادتِ حقیقی چیزی نیست که هر فردِ بی‌مایه‌ای بتواند به آن چشم امید داشته باشد.

نکته ادبی: واژه 'گدای' در اینجا دارای ایهامِ ظرافت‌کارانه میانِ فقرِ مالی و فقرِ معنوی است.

کاندیشهٔ هر گدای دارد

تنگ‌نظری مانع از درکِ مفاهیمِ بلندِ سعادت توسطِ افرادِ فرومایه می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به تضادِ موجود میانِ بلندایِ سعادت و پستیِ خیالِ برخی افراد.

کاندیشهٔ هر گدای دارد

فکر و خیالِ افرادِ کوته‌بین، ظرفیتِ درکِ جایگاهِ والای سعادت را ندارد.

نکته ادبی: استفاده از 'گدای' به عنوانِ نمادِ نقصِ درونی و فکری است.

خاقانی از آسمان گذشته است خاقانی از آسمان گذشته است

خاقانی با معرفت و تعالیِ روحی‌اش از فلک و آسمان‌ها فراتر رفته است.

نکته ادبی: استعاره از اوج‌گیری و دست‌یابی به مدارجِ کمالِ انسانی.

خاقانی از آسمان گذشته است خاقانی از آسمان گذشته است

شاعر به واسطهٔ دانش و طبعِ بلندش، از بندِ مادیات و آسمان‌ها عبور کرده است.

نکته ادبی: تکیه بر 'از آسمان گذشتن' به معنای عبور از عقلِ جزئی و رسیدن به شهود است.

خاقانی از آسمان گذشته است خاقانی از آسمان گذشته است

مقامِ خاقانی از حدِ آسمان‌ها نیز بالاتر رفته و به مرتبه‌ای فرادنیوی رسیده است.

نکته ادبی: تکرار به منظورِ تأکید برِ ادعایِ تعالی و برتری‌جوییِ عارفانه است.

خاقانی از آسمان گذشته است تا خاک در تو جای دارد

خاقانی از آسمان‌ها گذشته است، اما تا زمانی که توفیقِ خاکساری در آستانِ تو را دارد، به این مقام مفتخر است.

نکته ادبی: پیوندِ میانِ 'گذشتن از آسمان' و 'ماندن در خاکِ درگاه' تضادی زیبا برای نشان دادن تواضع در عینِ تعالی است.

تا خاک در تو جای دارد

تا زمانی که به من اجازه دهی بر خاکِ درگاهت حضور داشته باشم، به اوجِ هستی رسیده‌ام.

نکته ادبی: واژه 'خاک در' نمادِ نهایتِ تواضع و بندگی در برابرِ معشوق است.

تا خاک در تو جای دارد

ارزشِ حقیقیِ من در این است که فرصتِ نشستن بر خاکِ آستانِ تو را دارم.

نکته ادبی: تشبیه خاکِ درگاه به مأوایی عزیز برای شاعر.

تا خاک در تو جای دارد

بودن در آستانِ تو، برای من به منزلهٔ برتری بر کلِ هستی و آسمان‌هاست.

نکته ادبی: ارتباط معنایی عمیق میانِ کمالِ روحی و خاکساری.

تا خاک در تو جای دارد

همین که سهمی از خاکِ کویِ تو نصیبم شده، افتخارِ بزرگی برای من است.

نکته ادبی: استعاره از تکیه برِ پناهگاهِ معنویِ محبوب.

تا خاک در تو جای دارد

در سایهٔ آستانِ تو ماندن، برای من بزرگ‌ترین افتخار و تعالی است.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ تعیین‌کنندهٔ معشوق در جایگاهِ والای عاشق.

تا خاک در تو جای دارد

تا وقتی توفیقِ خاک‌ساییِ آستانِ تو برایم میسر است، از همهٔ عالم بی‌نیازم.

نکته ادبی: خاکساری در اینجا عاملِ اصلیِ تعالی و بی نیازی از غیر معرفی شده است.