دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۲
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این سروده در زمره اشعار عاشقانه کلاسیک قرار دارد که با زبانی استعاری، والایی و چیرگیِ زیباییِ معشوق بر جهان و زمانه را به تصویر میکشد. شاعر در این قطعات، معشوق را نه تنها مرکز زیبایی، بلکه عامل ساماندهی و آبادانیِ جهانِ زیبایی میداند و از رایحه خوشِ حضور او سخن میگوید.
در بخش پایانی، لحن شعر به سوی اندوه و حسرتِ فراق میگراید. شاعر با تضاد میان شکوهِ بینظیرِ معشوق و دوریِ ناگزیرِ عاشق، ناتوانی خود در رسیدن به وصال را فریاد میزند و آهنگِ جداگانهای برای جانِ دورافتاده از محبوبِ تصویر میکند.
معنای روان
آن کس که یاری به زیبایی و دلربایی تو در کنار دارد، چنان جایگاه بلند و رفیعی پیدا میکند که گویی بر قلهی زمانه و گردش روزگار مسلط و پیروز است.
نکته ادبی: فرق زمانه به معنای اوج و قله روزگار است و کنایه از تسلط یافتن بر جبرِ زمانه است.
کسی که معشوقهای همچون تو دارد، در حقیقت بر روزگار و سرنوشت چیره شده و بر قلهٔ افتخار ایستاده است.
نکته ادبی: فرق در اینجا به معنای سر و بالاترین نقطه است و کنایه از تسلط یافتن بر تقدیر و زمانه دارد.
خانهٔ زیبایی چنان پررونق و آباد است که گویی چهرهٔ تو سرپرست و کدخدای این عمارت محسوب میشود.
نکته ادبی: کدخدا در متون کهن به معنای سرپرست و نگهبانِ خانه است که در اینجا برای زیبایی به کار رفته است.
بادِ شبهنگام، عطار و عطرفروشی ماهر است، زیرا بوی خوشِ زلفِ معطر تو را با خود به همه جا میبرد.
نکته ادبی: مشکسای ترکیبی به معنای مشکافشان و پخشکننده بوی خوش است.
جانی که از تو دور افتاده است، دیگر در این جایگاه آرام نمیگیرد و نیت و آهنگِ دیگری (سودای رسیدن به تو) را در سر میپروراند.
نکته ادبی: آهنگ سراییدن در اینجا استعاره از برگزیدن راهی تازه و نیت کردن برای رسیدن به مقصود است.
افسوس که چهرهٔ دلربای تو، تمایلی به وصال با ما ندارد و دسترسی به آن محال است.
نکته ادبی: هیهات اسم صوتی برای بیان افسوس و بعید دانستن وقوع یک امر است.
کسی که معشوقی دلفریب همچون تو در کنار دارد، گویی بر تارکِ روزگار و تقدیر ایستاده و از همگان برتر است.
نکته ادبی: فرق زمانه کنایه از بلندی مقام و غلبه بر سختیهای روزگار است.
سرزمینِ زیبایی بسیار آباد و پررونق است، چرا که چهره زیبای تو همچون کدخدا و مدیری دانا، بر آن حکومت و نظارت میکند.
نکته ادبی: کدخدا در متون کهن به معنای صاحبخانه و مدیر است و در اینجا استعاره از معشوق است.
نسیم شبانگاهی همچون عطاری ماهر است، زیرا زلف پرپیچوخم تو رایحهی خوش مشک را در آن میپراکند.
نکته ادبی: مشکسای به معنای پراکندهکنندهی بوی خوش و مشکافشان است.
جانِ من که در این جایگاه از تو دور افتاده است، نغمهای متفاوت از شادی (یعنی نغمهی هجران) سر میدهد.
نکته ادبی: آهنگ سرای دارد به معنای در سر داشتن سودا و نغمهای متفاوت است.
افسوس و صد افسوس که آن چهره دلفریب تو، هیچ میلی به وصال و رسیدن به ما ندارد.
نکته ادبی: هیهات از اصوات برای بیان حسرت و دوریِ محال استفاده میشود.
کسی که محبوب و دلربایی همچون تو دارد، گویی بر قلهی روزگار تکیه زده و بر زمانه مسلط است.
نکته ادبی: دلربای در اینجا به معنای دلربا (محبوب) است و در متون کهن گاهی به صورت فاعلی آمده است.
کسی که معشوقی به دلفریبی تو داشته باشد، بیگمان بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: دلربای به معنای دلربا است که در اینجا با افزودن یای نسبت یا برای ساختار قافیه به کار رفته است.
کسی که معشوقی به دلفریبی تو داشته باشد، بیگمان بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: در متون کهن گاهی واژگان برای حفظ وزن به صورتهای متفاوت تلفظ میشدند.
کسی که معشوقی به دلفریبی تو داشته باشد، بیگمان بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: تکرار در ساختار نحوی برای تأکید بر عظمت مقام است.
کسی که همچون تو معشوقی دلفریب دارد، بر بالاترین جایگاه زمانه تکیه زده و بر آن چیره است.
نکته ادبی: بر فرق زمانه پای داشتن کنایه از اقتدار و تسلط است.
او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: این مصراع بر استعلای معشوق دلالت دارد.
او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: استعاره از برتری یافتن بر جبرِ زمان.
او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاه والای محبوب.
او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: استفاده از پای بر فرق نهادن که نشان از پیروزی و تسلط است.
او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: اشاره به قدرتِ معشوق در برابرِ گذر ایام.
او بر بلندایِ روزگار ایستاده و فرمانروای زمانه است.
نکته ادبی: تکرار بیت در نسخههای مختلف برای تأکید است.
قلمرو زیبایی بسیار پررونق و آباد است.
نکته ادبی: خانه حسن استعاره از عالم زیبایی است.
قلمرو زیبایی بسیار پررونق و آباد است.
نکته ادبی: استفاده از صفت آباد برای معنا بخشیدن به مفهوم حسن.
قلمرو زیبایی بسیار پررونق و آباد است.
نکته ادبی: تشبیه کناییِ زیبایی به یک جایگاه یا خانه.
قلمرو زیبایی بسیار پررونق است، تا زمانی که چهره تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.
نکته ادبی: کدخدا در اینجا به معنای مباشر و مدیر است.
تا زمانی که چهره تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.
نکته ادبی: کدخدا به مفهوم تدبیرکننده امور زیبایی است.
تا زمانی که چهره تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.
نکته ادبی: نقش روی در آبادانی خانه حسن.
تا زمانی که چهره تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.
نکته ادبی: اشاره به این که حضور معشوق باعث رونق است.
تا زمانی که چهره تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نقش محوری معشوق.
تا زمانی که چهره تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.
نکته ادبی: کدخدا استعاره از مالک و حاکم زیبایی است.
تا زمانی که چهره تو در آن نقش سرپرست و کدخدا را دارد.
نکته ادبی: اشاره به استیلای معشوق بر عالم حسن.
بادِ شبانگاهی همچون عطاری ماهر است.
نکته ادبی: تشبیه باد به عطار به خاطر حمل عطر.
بادِ شبانگاهی همچون عطاری ماهر است.
نکته ادبی: باد شبگیر به معنای بادِ سحری یا شبانه است.
بادِ شبانگاهی همچون عطاری ماهر است.
نکته ادبی: عطاری استعاره از پخش کردن بوی خوش است.
بادِ شبانگاهی عطاری خوش است، تا زمانی که زلف تو خاصیت مشکسایی دارد.
نکته ادبی: مشکسای به معنای پخشکننده بوی مشک است.
تا زمانی که زلف تو خاصیت مشکسایی دارد.
نکته ادبی: مشک نماد زلف معشوق است.
تا زمانی که زلف تو خاصیت مشکسایی دارد.
نکته ادبی: صفت مشکسای برای زلف به کار رفته است.
تا زمانی که زلف تو خاصیت مشکسایی دارد.
نکته ادبی: زلف به عنوان منبع عطر مشک معرفی شده است.
تا زمانی که زلف تو خاصیت مشکسایی دارد.
نکته ادبی: تکرار مصراع در نسخه برای تأکید.
تا زمانی که زلف تو خاصیت مشکسایی دارد.
نکته ادبی: مشکسایی صفتِ فاعلی برای زلف است.
تا زمانی که زلف تو خاصیت مشکسایی دارد.
نکته ادبی: اشاره به عطر افشانی زلف.
آن جانی که از حریم تو دور افتاده است.
نکته ادبی: مقام به معنای جایگاه و مرتبه است.
آن جانی که از حریم تو دور افتاده است.
نکته ادبی: اشاره به دوری عاشق از معشوق.
آن جانی که از حریم تو دور افتاده است.
نکته ادبی: جان نماد وجودِ عاشق است.
آن جانی که از تو دور است، آهنگ و نوای دیگری سر میدهد.
نکته ادبی: آهنگ سرای داشتن کنایه از ناله و زاری کردن است.
آهنگ و نوای دیگری سر میدهد.
نکته ادبی: آهنگ به معنای قصد یا نغمه است.
آهنگ و نوای دیگری سر میدهد.
نکته ادبی: سرای از مصدر سرودن است.
آهنگ و نوای دیگری سر میدهد.
نکته ادبی: اشاره به تغییر احوال در فراق.
آهنگ و نوای دیگری سر میدهد.
نکته ادبی: تغییرِ نغمه به دلیل دوری از معشوق.
آهنگ و نوای دیگری سر میدهد.
نکته ادبی: بیانِ سوز و گداز عاشق.
آهنگ و نوای دیگری سر میدهد.
نکته ادبی: نشان از تحول در وضعیت روحی عاشق.
دریغا از آن چهرهی دلفریبت.
نکته ادبی: هیهات اصواتی برای بیان حسرت و افسوس است.
دریغا از آن چهرهی دلفریبت.
نکته ادبی: دلربای به معنای رباینده دل.
دریغا از آن چهرهی دلفریبت.
نکته ادبی: اشاره به بیتوجهی معشوق.
دریغا که چهره دلفریبت، هیچ میلی به وصال با ما ندارد.
نکته ادبی: رای داشتن به معنای قصد و تمایل داشتن است.
هیچ میلی به وصال با ما ندارد.
نکته ادبی: وصال کانون اصلیِ جستجوی عاشق است.
هیچ میلی به وصال با ما ندارد.
نکته ادبی: رای در اینجا به معنای اراده است.
هیچ میلی به وصال با ما ندارد.
نکته ادبی: نفیِ اراده معشوق برای وصل.
هیچ میلی به وصال با ما ندارد.
نکته ادبی: بیان ناامیدیِ عاشق.
هیچ میلی به وصال با ما ندارد.
نکته ادبی: اشاره به قهرِ معشوق.
هیچ میلی به وصال با ما ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حرمان.
مقامِ عالیِ سعادت و نیکبختی چنان است که در تصور و اندیشهٔ افرادِ کوتهفکر نمیگنجد.
نکته ادبی: ترکیب اضافی 'سلطان سعادت' استعاره از مقامِ برترِ خوشبختی است.
جایگاهِ حقیقیِ سعادت چیزی فراتر از آن است که همگان بتوانند به آن دست یابند.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استثنایی بودنِ مرتبهٔ سعادت به کار رفته است.
مرتبهٔ والای سعادت به سادگیِ آنچه تصور میکنید نیست و دستنیافتنی است.
نکته ادبی: واژه 'آنچنان' به معنای آنطور و آنگونه در زبانِ کهنِ خاقانی به کار رفته است.
جایگاهِ والای سعادت چنان رفیع است که هیچ فردِ تنگنظر و فقیری نمیتواند آن را در اندیشهٔ خود بپروراند.
نکته ادبی: عبارت 'کاندیشهٔ هر گدای دارد' در اینجا به معنی 'که هر گدایی فکرش را دارد' است.
این مرتبهٔ عالی، فراتر از بضاعتِ فکریِ انسانهای فرومایه و کممایه است.
نکته ادبی: واژه 'گدا' در متون عرفانی و ادبی، استعاره از فردِ بیبهره از عشق و معرفت است.
اندیشهٔ دستیافتن به سعادتِ واقعی، در خورِ توانِ هر فردِ کمظرفیتی نیست.
نکته ادبی: ساختار نحوی جمله بر نفیِ مطلقِ تواناییِ عامه تأکید دارد.
هیچکس با همتِ حقیرانه و تفکرِ گداییمنشانه، شایستگیِ رسیدن به این سعادت را ندارد.
نکته ادبی: کنایه از اینکه کمالِ حقیقی، نیازمندِ تعالیِ همت است.
سعادتِ حقیقی چیزی نیست که هر فردِ بیمایهای بتواند به آن چشم امید داشته باشد.
نکته ادبی: واژه 'گدای' در اینجا دارای ایهامِ ظرافتکارانه میانِ فقرِ مالی و فقرِ معنوی است.
تنگنظری مانع از درکِ مفاهیمِ بلندِ سعادت توسطِ افرادِ فرومایه میشود.
نکته ادبی: اشاره به تضادِ موجود میانِ بلندایِ سعادت و پستیِ خیالِ برخی افراد.
فکر و خیالِ افرادِ کوتهبین، ظرفیتِ درکِ جایگاهِ والای سعادت را ندارد.
نکته ادبی: استفاده از 'گدای' به عنوانِ نمادِ نقصِ درونی و فکری است.
خاقانی با معرفت و تعالیِ روحیاش از فلک و آسمانها فراتر رفته است.
نکته ادبی: استعاره از اوجگیری و دستیابی به مدارجِ کمالِ انسانی.
شاعر به واسطهٔ دانش و طبعِ بلندش، از بندِ مادیات و آسمانها عبور کرده است.
نکته ادبی: تکیه بر 'از آسمان گذشتن' به معنای عبور از عقلِ جزئی و رسیدن به شهود است.
مقامِ خاقانی از حدِ آسمانها نیز بالاتر رفته و به مرتبهای فرادنیوی رسیده است.
نکته ادبی: تکرار به منظورِ تأکید برِ ادعایِ تعالی و برتریجوییِ عارفانه است.
خاقانی از آسمانها گذشته است، اما تا زمانی که توفیقِ خاکساری در آستانِ تو را دارد، به این مقام مفتخر است.
نکته ادبی: پیوندِ میانِ 'گذشتن از آسمان' و 'ماندن در خاکِ درگاه' تضادی زیبا برای نشان دادن تواضع در عینِ تعالی است.
تا زمانی که به من اجازه دهی بر خاکِ درگاهت حضور داشته باشم، به اوجِ هستی رسیدهام.
نکته ادبی: واژه 'خاک در' نمادِ نهایتِ تواضع و بندگی در برابرِ معشوق است.
ارزشِ حقیقیِ من در این است که فرصتِ نشستن بر خاکِ آستانِ تو را دارم.
نکته ادبی: تشبیه خاکِ درگاه به مأوایی عزیز برای شاعر.
بودن در آستانِ تو، برای من به منزلهٔ برتری بر کلِ هستی و آسمانهاست.
نکته ادبی: ارتباط معنایی عمیق میانِ کمالِ روحی و خاکساری.
همین که سهمی از خاکِ کویِ تو نصیبم شده، افتخارِ بزرگی برای من است.
نکته ادبی: استعاره از تکیه برِ پناهگاهِ معنویِ محبوب.
در سایهٔ آستانِ تو ماندن، برای من بزرگترین افتخار و تعالی است.
نکته ادبی: تأکید بر نقشِ تعیینکنندهٔ معشوق در جایگاهِ والای عاشق.
تا وقتی توفیقِ خاکساییِ آستانِ تو برایم میسر است، از همهٔ عالم بینیازم.
نکته ادبی: خاکساری در اینجا عاملِ اصلیِ تعالی و بی نیازی از غیر معرفی شده است.