دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۸۰

خاقانی
دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد
ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد
ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد
ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد
ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد
ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد
ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد
این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش
این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش
این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش
این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد
در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد
در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد
در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد
در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد
در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد
در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد
بحر نهنگ دار غم از موج آتشین بحر نهنگ دار غم از موج آتشین
بحر نهنگ دار غم از موج آتشین بحر نهنگ دار غم از موج آتشین
بحر نهنگ دار غم از موج آتشین بحر نهنگ دار غم از موج آتشین
بحر نهنگ دار غم از موج آتشین دود سیاه بر صدف آسمان کشد
دود سیاه بر صدف آسمان کشد
دود سیاه بر صدف آسمان کشد
دود سیاه بر صدف آسمان کشد
دود سیاه بر صدف آسمان کشد
دود سیاه بر صدف آسمان کشد
دود سیاه بر صدف آسمان کشد
مرغان روزگار نگر کاژدهای غم مرغان روزگار نگر کاژدهای غم
مرغان روزگار نگر کاژدهای غم مرغان روزگار نگر کاژدهای غم
مرغان روزگار نگر کاژدهای غم مرغان روزگار نگر کاژدهای غم
مرغان روزگار نگر کاژدهای غم گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد
گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد
گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد
گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد
گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد
گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد
گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد
و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد
و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد
و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد
و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد
هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد
هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد
هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد
هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد
هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد
هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد
مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ
مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ
مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ
مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد
ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد
ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد
ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد
ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد
ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد
ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد
خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست
خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست
خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست
خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست چند از زبان نیافته سودی زیان کشد
چند از زبان نیافته سودی زیان کشد
چند از زبان نیافته سودی زیان کشد
چند از زبان نیافته سودی زیان کشد
چند از زبان نیافته سودی زیان کشد
چند از زبان نیافته سودی زیان کشد
چند از زبان نیافته سودی زیان کشد
هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک
هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک
هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک
هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک خط بر خط مزور این سوزیان کشد
خط بر خط مزور این سوزیان کشد
خط بر خط مزور این سوزیان کشد
خط بر خط مزور این سوزیان کشد
خط بر خط مزور این سوزیان کشد
خط بر خط مزور این سوزیان کشد
خط بر خط مزور این سوزیان کشد
نای است بی زبان به لبش جان فرودمند نای است بی زبان به لبش جان فرودمند
نای است بی زبان به لبش جان فرودمند نای است بی زبان به لبش جان فرودمند
نای است بی زبان به لبش جان فرودمند نای است بی زبان به لبش جان فرودمند
نای است بی زبان به لبش جان فرودمند بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد
بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد
بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد
بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد
بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد
بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد
بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد
گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند
گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند
گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند
گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند او بر در خدای کفن در روان کشد
او بر در خدای کفن در روان کشد
او بر در خدای کفن در روان کشد
او بر در خدای کفن در روان کشد
او بر در خدای کفن در روان کشد
او بر در خدای کفن در روان کشد
او بر در خدای کفن در روان کشد
از زرق دوستان تبع دشمنان شود از زرق دوستان تبع دشمنان شود
از زرق دوستان تبع دشمنان شود از زرق دوستان تبع دشمنان شود
از زرق دوستان تبع دشمنان شود از زرق دوستان تبع دشمنان شود
از زرق دوستان تبع دشمنان شود بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد
بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد
بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد
بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد
بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد
بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد
بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد

دل آدمی در هر لحظه، همچون جامی که پی‌درپی پر می‌شود، زهرِ غم‌های بی‌پایان را می‌نوشد.

نکته ادبی: تکرارِ «جام جام» نشان‌دهنده استمرار و کثرتِ نوشیدنِ اندوه است.

دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد

دل آدمی در هر لحظه، همچون جامی که پی‌درپی پر می‌شود، زهرِ غم‌های بی‌پایان را می‌نوشد.

نکته ادبی: استعاره از تحملِ مستمرِ رنج.

دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد

دل آدمی در هر لحظه، همچون جامی که پی‌درپی پر می‌شود، زهرِ غم‌های بی‌پایان را می‌نوشد.

نکته ادبی: ترکیبِ «زهر غمان» اضافه تشبیهی است؛ غم به زهر تشبیه شده است.

دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد

به جانِ محروم و ناکام بنگر که چگونه بارهای سنگین و ناگوار را در عمقِ وجودِ خویش تحمل می‌کند.

نکته ادبی: «کام جان» به معنایِ محلِ پذیرشِ حوادث در جان است.

ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد

به جانِ محروم و ناکام بنگر که چگونه بارهای سنگین و ناگوار را در عمقِ وجودِ خویش تحمل می‌کند.

نکته ادبی: ایهام در واژه «کام» (دهان و آرزو).

ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد

به جانِ محروم و ناکام بنگر که چگونه بارهای سنگین و ناگوار را در عمقِ وجودِ خویش تحمل می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از «نگر» به عنوان فعل امری برای جلب توجه مخاطب.

ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد

به جانِ محروم و ناکام بنگر که چگونه بارهای سنگین و ناگوار را در عمقِ وجودِ خویش تحمل می‌کند.

نکته ادبی: تکرار صامت‌های «ک» و «ج» به موسیقیِ حزینِ بیت کمک کرده است.

ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد

به جانِ محروم و ناکام بنگر که چگونه بارهای سنگین و ناگوار را در عمقِ وجودِ خویش تحمل می‌کند.

نکته ادبی: توصیفِ استیصالِ روح در برابر سرنوشت.

ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد

به جانِ محروم و ناکام بنگر که چگونه بارهای سنگین و ناگوار را در عمقِ وجودِ خویش تحمل می‌کند.

نکته ادبی: واژه «ناکام» به معنای بی‌بهره از مراد است.

ناکام جان نگر که چه در کام جان کشد

به جانِ محروم و ناکام بنگر که چگونه بارهای سنگین و ناگوار را در عمقِ وجودِ خویش تحمل می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به رنج‌های درونی که دیده نمی‌شوند.

این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش

این دل که همچون کوهی از بیم و هراس است، همانند نهنگی عظیم، گویی دریاهایی از بلا را در خود فرو می‌برد.

نکته ادبی: «کوه زهره» استعاره از دلی بزرگ و پر از هراس.

این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش

این دل که همچون کوهی از بیم و هراس است، همانند نهنگی عظیم، گویی دریاهایی از بلا را در خود فرو می‌برد.

نکته ادبی: تشبیه دل به نهنگ برای نمایشِ بلعندگیِ رنج.

این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش

این دل که همچون کوهی از بیم و هراس است، همانند نهنگی عظیم، گویی دریاهایی از بلا را در خود فرو می‌برد.

نکته ادبی: «بحرکش» صفتی است که به وسعتِ بلعیدنِ نهنگ اشاره دارد.

این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

در شادی‌های ظاهری و لبخندها بنگر که چگونه زهرِ جانکاهِ غم در پسِ آن پنهان است و آن را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: تضاد میان «نوش» (شهد) و «زهر» برای نشان دادن تناقضِ زندگی.

در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

در شادی‌های ظاهری و لبخندها بنگر که چگونه زهرِ جانکاهِ غم در پسِ آن پنهان است و آن را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: ترکیبِ «نوشِ خنده» کنایه از شادی‌های سطحی است.

در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

در شادی‌های ظاهری و لبخندها بنگر که چگونه زهرِ جانکاهِ غم در پسِ آن پنهان است و آن را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: تأکید بر ناپایداریِ شادکامی.

در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

در شادی‌های ظاهری و لبخندها بنگر که چگونه زهرِ جانکاهِ غم در پسِ آن پنهان است و آن را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: فعل «کشد» در اینجا به معنایِ متحمل شدن است.

در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

در شادی‌های ظاهری و لبخندها بنگر که چگونه زهرِ جانکاهِ غم در پسِ آن پنهان است و آن را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: تصویرِ زهر در نوش، نمادی از غافلگیریِ درد.

در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

در شادی‌های ظاهری و لبخندها بنگر که چگونه زهرِ جانکاهِ غم در پسِ آن پنهان است و آن را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: لحنِ تعجبی و هشداردهنده.

در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

در شادی‌های ظاهری و لبخندها بنگر که چگونه زهرِ جانکاهِ غم در پسِ آن پنهان است و آن را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: استمرارِ غم در متنِ زندگی.

بحر نهنگ دار غم از موج آتشین بحر نهنگ دار غم از موج آتشین

این دریایِ زندگی که آکنده از نهنگِ غم است، از میانِ امواجِ سوزان و آتشینِ بلا می‌خروشد.

نکته ادبی: «موج آتشین» استعاره از شدّتِ بلاهاست.

بحر نهنگ دار غم از موج آتشین بحر نهنگ دار غم از موج آتشین

این دریایِ زندگی که آکنده از نهنگِ غم است، از میانِ امواجِ سوزان و آتشینِ بلا می‌خروشد.

نکته ادبی: «نهنگ‌دار» صفتی است که خطرناکیِ دریا را نشان می‌دهد.

بحر نهنگ دار غم از موج آتشین بحر نهنگ دار غم از موج آتشین

این دریایِ زندگی که آکنده از نهنگِ غم است، از میانِ امواجِ سوزان و آتشینِ بلا می‌خروشد.

نکته ادبی: فضاسازیِ وحشت‌انگیز از دریایِ غم.

بحر نهنگ دار غم از موج آتشین دود سیاه بر صدف آسمان کشد

این وضعیت، دودِ سیاهی از مصیبت را بر پهنهٔ شفافِ آسمان می‌گستراند.

نکته ادبی: «صدف آسمان» تشبیه آسمان به صدفی که نور در آن پنهان است.

دود سیاه بر صدف آسمان کشد

این وضعیت، دودِ سیاهی از مصیبت را بر پهنهٔ شفافِ آسمان می‌گستراند.

نکته ادبی: تیره شدنِ آسمان استعاره از ناامیدیِ مطلق است.

دود سیاه بر صدف آسمان کشد

این وضعیت، دودِ سیاهی از مصیبت را بر پهنهٔ شفافِ آسمان می‌گستراند.

نکته ادبی: تصویرسازیِ بصری از سیاهی و دود.

دود سیاه بر صدف آسمان کشد

این وضعیت، دودِ سیاهی از مصیبت را بر پهنهٔ شفافِ آسمان می‌گستراند.

نکته ادبی: تداعیِ سوختنِ هستی در این دود.

دود سیاه بر صدف آسمان کشد

این وضعیت، دودِ سیاهی از مصیبت را بر پهنهٔ شفافِ آسمان می‌گستراند.

نکته ادبی: آسمان به عنوان شاهدِ دردِ زمینیان.

دود سیاه بر صدف آسمان کشد

این وضعیت، دودِ سیاهی از مصیبت را بر پهنهٔ شفافِ آسمان می‌گستراند.

نکته ادبی: تأکید بر گستردگیِ دامنهٔ غم.

دود سیاه بر صدف آسمان کشد

این وضعیت، دودِ سیاهی از مصیبت را بر پهنهٔ شفافِ آسمان می‌گستراند.

نکته ادبی: آمیختنِ عناصرِ مادی (دود) با عناصرِ سماوی (آسمان).

مرغان روزگار نگر کاژدهای غم مرغان روزگار نگر کاژدهای غم

به مردمانِ این زمانه بنگر که چگونه در برابر اژدهایِ عظیمِ غم، ناتوان هستند.

نکته ادبی: «مرغان روزگار» استعاره از انسان‌هایِ ناتوان در پروازِ هستی.

مرغان روزگار نگر کاژدهای غم مرغان روزگار نگر کاژدهای غم

به مردمانِ این زمانه بنگر که چگونه در برابر اژدهایِ عظیمِ غم، ناتوان هستند.

نکته ادبی: «اژدهایِ غم» استعاره‌ای برایِ بلعندگیِ مصیبت.

مرغان روزگار نگر کاژدهای غم مرغان روزگار نگر کاژدهای غم

به مردمانِ این زمانه بنگر که چگونه در برابر اژدهایِ عظیمِ غم، ناتوان هستند.

نکته ادبی: تضادِ قدرت بینِ غم (اژدها) و انسان (مرغ).

مرغان روزگار نگر کاژدهای غم گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد

روزگار، آنان را که در فضایِ غفلت هستند، همچون گنجشک‌های بی‌دفاع به دهانِ مرگ می‌کشد.

نکته ادبی: «گنجشک‌وار» تشبیه به ناتوانی و کوچکیِ انسان در برابرِ قضا و قدر.

گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد

روزگار، آنان را که در فضایِ غفلت هستند، همچون گنجشک‌های بی‌دفاع به دهانِ مرگ می‌کشد.

نکته ادبی: اشاره به شکار شدنِ روح در فضایِ ناامنِ هستی.

گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد

روزگار، آنان را که در فضایِ غفلت هستند، همچون گنجشک‌های بی‌دفاع به دهانِ مرگ می‌کشد.

نکته ادبی: ترسیمِ ناامنیِ کامل.

گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد

روزگار، آنان را که در فضایِ غفلت هستند، همچون گنجشک‌های بی‌دفاع به دهانِ مرگ می‌کشد.

نکته ادبی: استفاده از افعالِ خشونت‌آمیز برای نمایشِ قدرتِ روزگار.

گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد

روزگار، آنان را که در فضایِ غفلت هستند، همچون گنجشک‌های بی‌دفاع به دهانِ مرگ می‌کشد.

نکته ادبی: تأکید بر تقدیرِ محتومِ انسان.

گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد

روزگار، آنان را که در فضایِ غفلت هستند، همچون گنجشک‌های بی‌دفاع به دهانِ مرگ می‌کشد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ مرگِ ناگهانی.

گنجشک وارشان ز هوا در دهان کشد

روزگار، آنان را که در فضایِ غفلت هستند، همچون گنجشک‌های بی‌دفاع به دهانِ مرگ می‌کشد.

نکته ادبی: بیانِ ضعفِ مطلقِ مخلوق.

و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد

و آن‌که برای فرار از این هیاهو، از متنِ زندگی فاصله گرفت و به کنجِ عزلت پناه برد.

نکته ادبی: «کرانه کرد» به معنایِ دوری گزیدن و گوشه‌نشینی است.

و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد

و آن‌که برای فرار از این هیاهو، از متنِ زندگی فاصله گرفت و به کنجِ عزلت پناه برد.

نکته ادبی: اشاره به راهبردِ انزوا برایِ آسایش.

و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد

و آن‌که برای فرار از این هیاهو، از متنِ زندگی فاصله گرفت و به کنجِ عزلت پناه برد.

نکته ادبی: توصیفِ تلاش برای نجاتِ فردی.

و آن کو به گوشه ای ز میانه کرانه کرد هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد

در همان گوشهٔ دلش نیز، ستمِ بی‌کرانِ روزگار به سراغش می‌آید و او را رنج می‌دهد.

نکته ادبی: تضادِ مکان (گوشه) با بی‌کرانگیِ ستم.

هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد

در همان گوشهٔ دلش نیز، ستمِ بی‌کرانِ روزگار به سراغش می‌آید و او را رنج می‌دهد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ تراژیک که هیچ پناهگاهی نیست.

هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد

در همان گوشهٔ دلش نیز، ستمِ بی‌کرانِ روزگار به سراغش می‌آید و او را رنج می‌دهد.

نکته ادبی: تکرارِ «گوشه» که قبلاً در معنای پناهگاه بود و اکنون در معنای رنج‌گاه است.

هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد

در همان گوشهٔ دلش نیز، ستمِ بی‌کرانِ روزگار به سراغش می‌آید و او را رنج می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به عمقِ درونیِ رنج.

هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد

در همان گوشهٔ دلش نیز، ستمِ بی‌کرانِ روزگار به سراغش می‌آید و او را رنج می‌دهد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ امکانِ فرار.

هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد

در همان گوشهٔ دلش نیز، ستمِ بی‌کرانِ روزگار به سراغش می‌آید و او را رنج می‌دهد.

نکته ادبی: لحنِ ناامیدانه و قطعی.

هم گوشهٔ دلش ستم بی کران کشد

در همان گوشهٔ دلش نیز، ستمِ بی‌کرانِ روزگار به سراغش می‌آید و او را رنج می‌دهد.

نکته ادبی: خلاصه شدنِ فلسفهٔ درد در این بیت.

مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ

آن گیاه گندم بینوا، با وجود آنکه در سر خود صدها سنان و خار تیز دارد، باز هم از ترس هجوم ملخ‌ها در امان نیست.

نکته ادبی: سنان در اصل به معنای سرنیزه است که در اینجا به زیبایی برای توصیف خوشه‌ها و خارهای گندم به کار رفته است؛ تضاد میان ابزار دفاعی (سنان) و آسیب‌پذیری (بی‌امنی) برجسته است.

مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ

گیاه ضعیف گندم، حتی با وجود محافظت، همواره از ترس هجوم ملخ‌ها در اندوه و اضطراب است.

نکته ادبی: استعاره از آسیب‌پذیری موجودات ضعیف در برابر عوامل مخرب.

مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ

گیاه ضعیف گندم، همواره از ترس هجوم ملخ‌ها در اندوه و اضطراب به سر می‌برد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر استمرارِ هراس.

مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ

گیاه ضعیف گندم، پیوسته از ترس هجوم ملخ‌ها در اندوه و اضطراب است.

نکته ادبی: حفظ معنای تمثیلی در تکرار.

مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

گندم با وجود آنکه در نوک خود صدها خار شبیه نیزه دارد، باز هم از گزند ملخ در امان نیست.

نکته ادبی: سنان استعاره از ریشک‌های گندم که همچون نیزه هستند.

ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

حتی اگر گندم صدها نیزه (خار) هم داشته باشد، باز ایمنی نمی‌یابد.

نکته ادبی: ادامه مفهوم تمثیلیِ بی‌پناهیِ موجود در برابر بلا.

ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

هیچ حصاری نمی‌تواند گندم را از حمله ملخ مصون نگه دارد.

نکته ادبی: تأکید بر عدم کارایی ابزارهای دفاعی در برابر سرنوشت.

ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

با وجود صدها سنان، امنیت برای گندم حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ مفهوم استعاری برای تأکید بر قدرتِ بلا.

ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

گندم با تمام سلاح‌هایش، همچنان آسیب‌پذیر است.

نکته ادبی: توصیف وضعیتِ ناپایدارِ هستی.

ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

صد نیزه هم برای رهایی گندم کافی نیست.

نکته ادبی: بیانِ فزونیِ قدرتِ دشمن (ملخ) نسبت به دفاع (نیزه).

ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

هیچ سرپناهی ایمنی‌بخشِ گندم نیست.

نکته ادبی: پایانِ تحلیلِ بیت اول.

خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست

اگر خاقانی لب از سخن بستن فرو بندد و خاموش شود، کار درستی کرده است.

نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در اینجا به عنوان مخاطبِ خودِ اوست.

خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست

حق این است که خاقانی خاموش بماند.

نکته ادبی: تأکید بر حقانیتِ سکوت.

خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست

خاقانی بهتر است زبانش را از سخن گفتن نگاه دارد.

نکته ادبی: توصیه به سکوت بر اساس تجربه شخصی.

خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

چرا که از زبان، جز ضرر و زیان چیزی ندیده و سودی عایدش نشده است.

نکته ادبی: استعاره از پیامدهای ناگوارِ سخن گفتن.

چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

سخن گفتن برای خاقانی تنها زیان به بار آورده است.

نکته ادبی: تأکید بر تجربه تلخِ شاعر.

چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

سودِ سخن برای شاعر به زیان تبدیل شده است.

نکته ادبی: مفهومِ زیان‌بار بودنِ افشاگری.

چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

زبان برای خاقانی جز خسارت نداشته است.

نکته ادبی: بازگشت به معنای زیان‌بار بودنِ زبان.

چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

خاقانی از زبان جز رنج سودی نبرده است.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌حاصل بودنِ کلام.

چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

هر چه گفته، تنها زیان به همراه داشته است.

نکته ادبی: بیان نتیجه منطقیِ سکوت.

چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

خاموشی برای خاقانی سزاوارتر است.

نکته ادبی: جمع‌بندیِ بیت دوم.

هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک

اگرچه زبانِ اهلِ تزویر و دروغ‌گو، داغ و سوزان است.

نکته ادبی: سوزیان به معنای سوزاننده و کنایه از دروغ‌گویان است.

هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک

زبانِ دروغ‌گو، هرچند گرم و خشک (پرشور اما توخالی) است.

نکته ادبی: تشبیه کلامِ دروغین به حرارتِ ناپایدار.

هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک

با وجود گرمی، کلام دروغ‌گو ارزشی ندارد.

نکته ادبی: توصیفِ ویژگی‌های سخنِ باطل.

هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک خط بر خط مزور این سوزیان کشد

اما حقیقتِ اثرگذار، بطلان و نوشته‌های دروغینِ او را بی‌اثر و محو می‌کند.

نکته ادبی: خط کشیدن به معنای باطل کردن است.

خط بر خط مزور این سوزیان کشد

حقیقت، بطلانِ دروغ را آشکار می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ناپایداریِ سخنِ مزور.

خط بر خط مزور این سوزیان کشد

سوزیان (دروغ‌گویان) عاقبت رسوا می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشتِ سخن‌چینان.

خط بر خط مزور این سوزیان کشد

حقیقت بر تزویر خط بطلان می‌کشد.

نکته ادبی: استعاره از محو شدنِ باطل.

خط بر خط مزور این سوزیان کشد

نوشته‌های دروغین با حقیقت نابود می‌شوند.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ غلبه‌ی حق بر باطل.

خط بر خط مزور این سوزیان کشد

دروغ، در برابر حقیقت دوام نمی‌آورد.

نکته ادبی: توضیحِ قدرتِ حقیقت.

خط بر خط مزور این سوزیان کشد

بطلانِ کلامِ دروغ‌گو قطعی است.

نکته ادبی: پایانِ تحلیلِ بیت سوم.

نای است بی زبان به لبش جان فرودمند نای است بی زبان به لبش جان فرودمند

سازِ نای، زبانی ندارد و تنها زمانی که جانِ نوازنده به لبش می‌رسد، صدا می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره از سکوتِ عارفانه.

نای است بی زبان به لبش جان فرودمند نای است بی زبان به لبش جان فرودمند

نای، بی زبان است و با دمِ نوازنده به سخن می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به اینکه نای وسیله‌ای برای انتقالِ روح است.

نای است بی زبان به لبش جان فرودمند نای است بی زبان به لبش جان فرودمند

جان در لبِ نای فرود می‌آید تا ناله کند.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به نای.

نای است بی زبان به لبش جان فرودمند بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد

اما بربط که زبان (خرک و سیم) دارد، از همین زبانِ خود عذاب می‌کشد.

نکته ادبی: تضاد میانِ نایِ ساکت و بربطِ پرصدا که رنج‌آور است.

بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد

بربط به خاطر داشتنِ زبان، در رنج است.

نکته ادبی: تمثیلِ زبان به منشأ عذاب.

بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد

سخن گفتنِ بربط، باعثِ رنجِ اوست.

نکته ادبی: اشاره به ناگواریِ کلامِ آشکار.

بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد

بربط از داشتنِ زبانِ ناطق عذاب می‌کشد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ رنج از اظهار.

بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد

زبانی که برای بربط عذاب است.

نکته ادبی: استعاره از تلخیِ سخن گفتن.

بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد

زبانِ بربط، مایه دردسر اوست.

نکته ادبی: تأکید بر سختیِ کلام.

بر بط زبان وراست عذاب از زبان کشد

بربط اسیرِ زبانِ خود است.

نکته ادبی: پایانِ تحلیلِ بیت چهارم.

گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند

اگر زائرانِ حرمِ کعبه، کفن بر دوش می‌گیرند تا نشانِ تسلیم و مرگ‌خواهی باشد.

نکته ادبی: اشاره به سنتِ احرام و کفن‌پوشیِ عارفان.

گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند

محرمانِ کعبه، کفنِ خویش را همراه دارند.

نکته ادبی: اشاره به آمادگی برای مرگ.

گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند

زائران با کفن به سوی کعبه می‌روند.

نکته ادبی: توصیفِ فضای روحانی.

گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند او بر در خدای کفن در روان کشد

عارفِ عاشق (خاقانی)، در درگاهِ الهی، جان و هستیِ خود را همچون کفنی در پیشِ رو می‌گسترد.

نکته ادبی: کفن در روان کشیدن کنایه از تقدیمِ جان و فنایِ خویش است.

او بر در خدای کفن در روان کشد

شاعر کفنِ هستیِ خود را به درگاه خدا می‌برد.

نکته ادبی: عروجِ معنوی.

او بر در خدای کفن در روان کشد

او پیش از مرگ، کفن بر روان خود کشیده است.

نکته ادبی: مفهومِ فناء فی الله.

او بر در خدای کفن در روان کشد

درگاهِ خدا، جایگاهِ عرضه کفنِ جان است.

نکته ادبی: عارفانه بودنِ نگاهِ شاعر.

او بر در خدای کفن در روان کشد

او کفنِ نیستی بر تن دارد.

نکته ادبی: تمثیلِ تسلیمِ کامل.

او بر در خدای کفن در روان کشد

تسلیم در درگاهِ خدا، کفن‌پوشیدن است.

نکته ادبی: پیوندِ میانِ زهد و مرگ‌آگاهی.

او بر در خدای کفن در روان کشد

عارف، جانِ خویش را در درگاهِ دوست فدا می‌کند.

نکته ادبی: پایانِ تحلیلِ بیت پنجم.

از زرق دوستان تبع دشمنان شود از زرق دوستان تبع دشمنان شود

تزویر و دوروییِ دوستان، در نهایت به ماهیتِ دشمنی می‌گراید و نتیجه‌اش تفاوتی با خصومت ندارد.

نکته ادبی: واژه زرق از ریشه عربی به معنای فریب و دورویی است.

از زرق دوستان تبع دشمنان شود از زرق دوستان تبع دشمنان شود

تزویر و دوروییِ دوستان، در نهایت به ماهیتِ دشمنی می‌گراید و نتیجه‌اش تفاوتی با خصومت ندارد.

نکته ادبی: واژه زرق از ریشه عربی به معنای فریب و دورویی است.

از زرق دوستان تبع دشمنان شود از زرق دوستان تبع دشمنان شود

تزویر و دوروییِ دوستان، در نهایت به ماهیتِ دشمنی می‌گراید و نتیجه‌اش تفاوتی با خصومت ندارد.

نکته ادبی: واژه زرق از ریشه عربی به معنای فریب و دورویی است.

از زرق دوستان تبع دشمنان شود بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

فریب‌کاری دوستان به خصومت می‌انجامد و بر سرِ دشمنان، نشانِ دوستی می‌نهد تا آن‌ها را مطیع سازد.

نکته ادبی: رقم کشیدن کنایه‌ای از مهر زدن یا تحتِ انقیاد درآوردن است.

بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

بر سر و پیشانیِ دشمنان، نشان و مُهرِ دوستی می‌نگارد تا آنان را مهار کند.

نکته ادبی: رقم در اینجا به معنای نشان و امضا برای تحت سیطره درآوردن است.

بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

بر سر و پیشانیِ دشمنان، نشان و مُهرِ دوستی می‌نگارد تا آنان را مهار کند.

نکته ادبی: رقم در اینجا به معنای نشان و امضا برای تحت سیطره درآوردن است.

بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

بر سر و پیشانیِ دشمنان، نشان و مُهرِ دوستی می‌نگارد تا آنان را مهار کند.

نکته ادبی: رقم در اینجا به معنای نشان و امضا برای تحت سیطره درآوردن است.

بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

بر سر و پیشانیِ دشمنان، نشان و مُهرِ دوستی می‌نگارد تا آنان را مهار کند.

نکته ادبی: رقم در اینجا به معنای نشان و امضا برای تحت سیطره درآوردن است.

بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

بر سر و پیشانیِ دشمنان، نشان و مُهرِ دوستی می‌نگارد تا آنان را مهار کند.

نکته ادبی: رقم در اینجا به معنای نشان و امضا برای تحت سیطره درآوردن است.

بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

بر سر و پیشانیِ دشمنان، نشان و مُهرِ دوستی می‌نگارد تا آنان را مهار کند.

نکته ادبی: رقم در اینجا به معنای نشان و امضا برای تحت سیطره درآوردن است.