دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۷۹
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
قلب انسان دیگر از این دنیای ناپایدار انتظار وفاداری ندارد، چرا که در ذات این جهان هیچ نشانی از وفا وجود ندارد.
نکته ادبی: وفاجویی ترکیبی است به معنای جستوجوی وفاداری و صفتِ گیتی در این سیاق، ناپایداری است.
قلب انسان دیگر از این دنیای ناپایدار انتظار وفاداری ندارد، چرا که در ذات این جهان هیچ نشانی از وفا وجود ندارد.
نکته ادبی: تکرار و تأکید بر یأس از جهان مادی.
قلب انسان دیگر از این دنیای ناپایدار انتظار وفاداری ندارد، چرا که در ذات این جهان هیچ نشانی از وفا وجود ندارد.
نکته ادبی: بویی ندارد کنایه از عدم وجود حتی کمترین اثر یا نشانه است.
دل انسان دیگر از دنیا توقع وفاداری ندارد زیرا دنیا حتی ذرهای از وفا در خود ندارد.
نکته ادبی: تکرار واژه وفا به عنوان قافیه درونی.
دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.
نکته ادبی: بویی کنایه از اثر و نشان کوچک.
دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.
نکته ادبی: استفاده از گیتی برای اشاره به جهان فانی.
دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.
نکته ادبی: ساختار منفی برای تأکید بر فقدان.
دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر بیگانگی جهان با صفت وفا.
دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.
نکته ادبی: گیتی واژهای کهن برای اشاره به عالم مادی.
دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.
نکته ادبی: بیبویی کنایه از پوچی و تهی بودن از ارزشها.
طالع و بختِ روزگار با کسانی که در پی دلجویی و مهربانی هستند، سرِ یاری ندارد؛ پس وقتی دنیا چنین است، چه ارزشی دارد؟
نکته ادبی: طالع ایام کنایه از سرنوشت و گردش روزگار.
طالع و بختِ روزگار با کسانی که در پی دلجویی و مهربانی هستند، سرِ یاری ندارد؛ پس وقتی دنیا چنین است، چه ارزشی دارد؟
نکته ادبی: دل جویان به معنای کسانی است که طالبِ محبت هستند.
طالع و بختِ روزگار با کسانی که در پی دلجویی و مهربانی هستند، سرِ یاری ندارد؛ پس وقتی دنیا چنین است، چه ارزشی دارد؟
نکته ادبی: دلجویی به معنای دلداری و نوازش است.
بخت و تقدیرِ زمانه با مهرورزان همراه نیست؛ پس چه سودی در این دنیاست وقتی هیچکس دلجویی نمیکند؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن بیحاصلی جهان.
وقتی جهان از مهر و دلجویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایدهای در آن میتوان یافت؟
نکته ادبی: چه دارد پس کنایه از پرسش درباره بیهودگی جهان.
وقتی جهان از مهر و دلجویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایدهای در آن میتوان یافت؟
نکته ادبی: تداوم تأکید بر پوچی جهان.
وقتی جهان از مهر و دلجویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایدهای در آن میتوان یافت؟
نکته ادبی: ساختار جملات پرسشی برای تأثیرگذاری بیشتر.
وقتی جهان از مهر و دلجویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایدهای در آن میتوان یافت؟
نکته ادبی: واژه دلجویی به معنای عاطفه و همدلی به کار رفته است.
وقتی جهان از مهر و دلجویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایدهای در آن میتوان یافت؟
نکته ادبی: پرسش بلاغی بدون انتظار پاسخ.
وقتی جهان از مهر و دلجویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایدهای در آن میتوان یافت؟
نکته ادبی: تکرار مفهوم در ابیات متفاوت.
وفاداری از قید و بندِ عهد و پیمان رها شده و گریخته است، چرا که در این دنیا دیگر جایگاهی برای آن نیست.
نکته ادبی: شهربند کنایه از محدودیت و زندانِ عهد.
وفاداری از قید و بندِ عهد و پیمان رها شده و گریخته است، چرا که در این دنیا دیگر جایگاهی برای آن نیست.
نکته ادبی: رسته از ریشه رستن به معنای رهایی یافتن.
وفاداری از قید و بندِ عهد و پیمان رها شده و گریخته است، چرا که در این دنیا دیگر جایگاهی برای آن نیست.
نکته ادبی: عهد به معنای پیمان اخلاقی است.
وفا از زندانِ پیمانها رهایی یافته؛ زیرا در این عالم هیچ خانهای (مقام و جایگاهی) ندارد.
نکته ادبی: خانه در کویی ندارد کنایه از بیکسی و بیجایی است.
وفاداری در این دنیا بیخانمان است و هیچکس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمیدهد.
نکته ادبی: کوی نماد جامعه و میان مردم بودن است.
وفاداری در این دنیا بیخانمان است و هیچکس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمیدهد.
نکته ادبی: تداوم استعاره مکان برای مفاهیم انتزاعی.
وفاداری در این دنیا بیخانمان است و هیچکس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمیدهد.
نکته ادبی: کوی استعاره از جایگاه اجتماعی.
وفاداری در این دنیا بیخانمان است و هیچکس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمیدهد.
نکته ادبی: نفی وجود خانه برای وفا یعنی نفی وجود وفاداری.
وفاداری در این دنیا بیخانمان است و هیچکس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمیدهد.
نکته ادبی: تأکید بر غریب بودن وفا.
وفاداری در این دنیا بیخانمان است و هیچکس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمیدهد.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه وفا دیگر در میان مردم نیست.
سلامتی و امنیت از میان ما رخت بربست و دور شد؛ افسوس که دیگر کسی نیست تا در سوگ آن مرثیه بخواند.
نکته ادبی: سلامت در اینجا به معنای صحت عهد یا تندرستی اخلاقی است.
سلامتی و امنیت از میان ما رخت بربست و دور شد؛ افسوس که دیگر کسی نیست تا در سوگ آن مرثیه بخواند.
نکته ادبی: مرد استعاره از نابودی یک ارزش است.
سلامتی و امنیت از میان ما رخت بربست و دور شد؛ افسوس که دیگر کسی نیست تا در سوگ آن مرثیه بخواند.
نکته ادبی: دور از شما مرد یعنی از جمع ما رفت.
سلامت اخلاقی از میان ما رفت؛ دریغ و افسوس که دیگر کسی برای سرودن مرثیه آن باقی نمانده است.
نکته ادبی: مرثیتگویی کنایه از عزاداری و سوگواری برای ارزشهای از دست رفته.
افسوس که در این زمانه کسی یافت نمیشود که برای ارزشهای مرده، مرثیه بخواند.
نکته ادبی: دریغا صوت تعجب و افسوس.
افسوس که در این زمانه کسی یافت نمیشود که برای ارزشهای مرده، مرثیه بخواند.
نکته ادبی: فقدان راوی برای سوگ ارزشها.
افسوس که در این زمانه کسی یافت نمیشود که برای ارزشهای مرده، مرثیه بخواند.
نکته ادبی: تداوم فضای سوگوارانه.
افسوس که در این زمانه کسی یافت نمیشود که برای ارزشهای مرده، مرثیه بخواند.
نکته ادبی: مرثیتگویی استعاره از وجدان بیدار است.
افسوس که در این زمانه کسی یافت نمیشود که برای ارزشهای مرده، مرثیه بخواند.
نکته ادبی: تأکید بر تنهاییِ درد و رنج.
افسوس که در این زمانه کسی یافت نمیشود که برای ارزشهای مرده، مرثیه بخواند.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیت عمق فاجعه.
اگرچه صورت و ظاهرِ انسان در جهان باقی است، اما چه فایده وقتی که از خو و خصلت انسانی در او خبری نیست.
نکته ادبی: معنی آدم در اینجا به معنای صورت و ظاهرِ آدمی است.
اگرچه صورت و ظاهرِ انسان در جهان باقی است، اما چه فایده وقتی که از خو و خصلت انسانی در او خبری نیست.
نکته ادبی: به جای است یعنی برقرار است.
اگرچه صورت و ظاهرِ انسان در جهان باقی است، اما چه فایده وقتی که از خو و خصلت انسانی در او خبری نیست.
نکته ادبی: تقابل میان کالبد و روح.
اگرچه آدمیان در جهان حضور دارند، اما چون خوی انسانی و مهرورزی ندارند، بودنشان چه فایدهای دارد؟
نکته ادبی: آدمیخویی یعنی صفات پسندیده انسانی.
از بودنِ انسانِ بیاحساس و بیوفا، چه حاصلی به دست میآید؟
نکته ادبی: چه حاصل کنایه از بیارزشی و بیسودی.
از بودنِ انسانِ بیاحساس و بیوفا، چه حاصلی به دست میآید؟
نکته ادبی: تداوم تأکید بر اخلاق به جای ظاهر.
از بودنِ انسانِ بیاحساس و بیوفا، چه حاصلی به دست میآید؟
نکته ادبی: نقد جامعهای که انسانیت را در ظاهر میبیند.
از بودنِ انسانِ بیاحساس و بیوفا، چه حاصلی به دست میآید؟
نکته ادبی: پوچگرایی در برابرِ ناهنجاریها.
از بودنِ انسانِ بیاحساس و بیوفا، چه حاصلی به دست میآید؟
نکته ادبی: تکرار کلامی برای تأکید بر فقدان معنا.
از بودنِ انسانِ بیاحساس و بیوفا، چه حاصلی به دست میآید؟
نکته ادبی: پایانبندی با پرسش تلخ.
اگر کسی صد گنج طلا هم داشته باشد، چه سودی برایش خواهد داشت؟
نکته ادبی: صد گنج زر در اینجا کنایه از ثروتِ بسیار زیاد و بیکران است.
اگر کسی صد گنج طلا داشته باشد، هیچ حاصل و سودی برایش نخواهد داشت.
نکته ادبی: استفاده از عدد صد برای مبالغه در کثرت و بیارزشی آن در برابر فقدان حقیقت.
اگر کسی صد گنج طلا داشته باشد، هیچ حاصل و سودی برایش نخواهد داشت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بیحاصلی ثروت.
اگر کسی صد گنج طلا داشته باشد، هیچ حاصل و سودی برایش نخواهد داشت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بیحاصلی ثروت.
چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزشگذاریِ واقعی این داراییها وجود ندارد.
نکته ادبی: سختن (سنجیدن) به معنای وزن کردن و ارزیابی کردن است.
چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزشگذاریِ واقعی این داراییها وجود ندارد.
نکته ادبی: اشاره به معیار نبودن ثروت برای سنجش شخصیت.
چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزشگذاریِ واقعی این داراییها وجود ندارد.
نکته ادبی: استعاره از نبود ملاک اخلاقی در دنیا.
چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزشگذاریِ واقعی این داراییها وجود ندارد.
نکته ادبی: تداوم فضای تعلیمی در کلام.
چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزشگذاریِ واقعی این داراییها وجود ندارد.
نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل.
چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزشگذاریِ واقعی این داراییها وجود ندارد.
نکته ادبی: نفی اعتبار دنیوی.
چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزشگذاریِ واقعی این داراییها وجود ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر عدم وجود معیار حقیقی در جهان مادی.
برای شکارِ دنیا، اینقدر تیر و کمان نکش (تلاش مکن).
نکته ادبی: مکش کمان استعاره از تلاش و حرص ورزیدن است.
برای شکارِ دنیا، اینقدر تیر و کمان نکش (تلاش مکن).
نکته ادبی: صید گیتی به معنای مواهب دنیاست.
برای شکارِ دنیا، اینقدر تیر و کمان نکش (تلاش مکن).
نکته ادبی: مخاطب قراردادن انسانِ حریص.
زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسهانگیز نیست.
نکته ادبی: چربپهلو کنایه از پربار بودن و سودمند بودن است.
زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسهانگیز نیست.
نکته ادبی: نفی ارزش سودهای دنیوی.
زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسهانگیز نیست.
نکته ادبی: توصیفِ توخالی بودنِ دنیا.
زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسهانگیز نیست.
نکته ادبی: تداومِ فضای زاهدانه.
زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسهانگیز نیست.
نکته ادبی: تأکید بر بیارزش بودنِ دنیای فانی.
زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسهانگیز نیست.
نکته ادبی: مفهومِ پوچیِ حرص.
زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسهانگیز نیست.
نکته ادبی: پایانِ تحلیلِ بیت دوم.
زیبارویی را نمیتوان به کرم پیله (سازنده ابریشم) تشبیه کرد.
نکته ادبی: شاهد به معنای معشوق و زیبارو است.
زیبارویی را نمیتوان به کرم پیله (سازنده ابریشم) تشبیه کرد.
نکته ادبی: نفی استعارههای کلیشهای عاشقانه.
زیبارویی را نمیتوان به کرم پیله (سازنده ابریشم) تشبیه کرد.
نکته ادبی: اشاره به ناقص بودن زیبایی ظاهری.
چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر سطحی بودن زیباییِ ظاهری.
چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.
نکته ادبی: نفی عمق در زیباییهای ظاهری.
چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.
نکته ادبی: انتقاد از تمرکز بر اجزای صورت.
چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.
نکته ادبی: توصیفِ فقدان سیرت در زیباییِ صوری.
چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر توخالی بودنِ جلوههای انسانی.
چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.
نکته ادبی: بیزاری از صورتپرستی.
چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.
نکته ادبی: پایانِ بحثِ زیبایی.
از زیبارویان بربر چه بهرهای میبری؟
نکته ادبی: بربری اشاره به قوم و نژادی است که در آن زمان به زیبایی مشهور بودهاند.
از زیبارویان بربر چه بهرهای میبری؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن بیفایدگی.
از زیبارویان بربر چه بهرهای میبری؟
نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بهرهمندیِ حقیقی.
جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).
نکته ادبی: الا حرف استثنا و به معنای مگر است.
جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).
نکته ادبی: نفیِ ارزشِ زیورآلات و آرایش مو.
جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).
نکته ادبی: تأکید بر ظاهرگرایی صرف.
جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).
نکته ادبی: توصیف زیباییهای فانی.
جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).
نکته ادبی: تأکید بر کممایگیِ زیباییِ دنیوی.
جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).
نکته ادبی: اشاره به پوچیِ زینتهای دنیایی.
جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).
نکته ادبی: پایانِ نقدِ زیباییهای بربر.
خاقانیِ ایراقی به این جهان میبالد (یا به جایگاه خود در جهان مینازد).
نکته ادبی: ایراک نام کهن عراق عجم است که زادگاه خاقانی بود.
خاقانیِ ایراقی به این جهان میبالد (یا به جایگاه خود در جهان مینازد).
نکته ادبی: تفاخرِ شاعرانه.
خاقانیِ ایراقی به این جهان میبالد (یا به جایگاه خود در جهان مینازد).
نکته ادبی: اعلام حضورِ شاعر در صحنه گیتی.
زیرا جهان در این روزگار، کسی را که همتراز او باشد ندارد.
نکته ادبی: مبالغه در بیهمتایی.
زیرا جهان در این روزگار، کسی را که همتراز او باشد ندارد.
نکته ادبی: اعتمادبهنفسِ مشهورِ خاقانی.
زیرا جهان در این روزگار، کسی را که همتراز او باشد ندارد.
نکته ادبی: اشاره به تکبودنِ خود در عصرِ خویش.
زیرا جهان در این روزگار، کسی را که همتراز او باشد ندارد.
نکته ادبی: اعلام برتریِ جایگاهِ هنریِ خود.
زیرا جهان در این روزگار، کسی را که همتراز او باشد ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر یگانگی.
زیرا جهان در این روزگار، کسی را که همتراز او باشد ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ نبوغ.
زیرا جهان در این روزگار، کسی را که همتراز او باشد ندارد.
نکته ادبی: پایانِ تفاخرِ خاقانی.
او به دلیل انزجار از مردم زمانه، در گوشهنشینی و خلوتی شبیه به دوران انتظار (عِدّه) که زنِ سوگوار میگیرد، نشسته است.
نکته ادبی: عِدّه در فقه به معنای مدت زمانی است که زن پس از طلاق یا فوت همسر باید از ازدواج مجدد پرهیز کند؛ شاعر این واژه را کنایه از عزلتِ طولانیِ خود آورده است.
او به دلیل انزجار از مردم زمانه، در گوشهنشینی و خلوتی شبیه به دوران انتظار (عِدّه) که زنِ سوگوار میگیرد، نشسته است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت پیشین با همان ساختارِ نحوی و استعاری.
او به دلیل انزجار از مردم زمانه، در گوشهنشینی و خلوتی شبیه به دوران انتظار (عِدّه) که زنِ سوگوار میگیرد، نشسته است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت پیشین با همان ساختارِ نحوی و استعاری.
زیرا در میان مردمِ سستعنصر و زنخویِ این زمانه، همتراز و یاورِ درخور و شایستهای برای او وجود ندارد.
نکته ادبی: زنسیرت صفتی کنایی برای افراد ضعیفالنفس و بیاراده است.
زیرا در میان مردمِ سستعنصر و زنخویِ این زمانه، همتراز و یاورِ درخور و شایستهای برای او وجود ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.
زیرا در میان مردمِ سستعنصر و زنخویِ این زمانه، همتراز و یاورِ درخور و شایستهای برای او وجود ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.
زیرا در میان مردمِ سستعنصر و زنخویِ این زمانه، همتراز و یاورِ درخور و شایستهای برای او وجود ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.
زیرا در میان مردمِ سستعنصر و زنخویِ این زمانه، همتراز و یاورِ درخور و شایستهای برای او وجود ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.
زیرا در میان مردمِ سستعنصر و زنخویِ این زمانه، همتراز و یاورِ درخور و شایستهای برای او وجود ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.
زیرا در میان مردمِ سستعنصر و زنخویِ این زمانه، همتراز و یاورِ درخور و شایستهای برای او وجود ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.
او از لحظاتِ تاریکِ شب (که نمادِ سنجابِ خاکستری است) تا لحظاتِ روشنِ روز (که نمادِ قاقمِ سفید است) در این انزوا به سر میبرد.
نکته ادبی: سنجاب و قاقم نام دو جانور با پوست گرانبها هستند که در ادبیات کهن برای توصیف رنگهای تیره و روشن به کار میروند.
او از لحظاتِ تاریکِ شب تا لحظاتِ روشنِ روز در این انزوا به سر میبرد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ گذرانِ زمان.
او از لحظاتِ تاریکِ شب تا لحظاتِ روشنِ روز در این انزوا به سر میبرد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ گذرانِ زمان.
در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.
نکته ادبی: دواج به معنای لحاف یا بستر است و در اینجا استعاره از جهانِ فکری شاعر است.
در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.
نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.
در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.
نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.
در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.
نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.
در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.
نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.
در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.
نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.
در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.
نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.
دلِ خاقانی تنها هدف و نشانهیِ ثابت برای زخمها و ضرباتِ سنگینِ روزگار و فلک است.
نکته ادبی: زخمِ فلک استعارهای از رنجها و مصائبی است که به حکم تقدیر به شاعر وارد میشود.
دلِ خاقانی تنها هدف و نشانهیِ ثابت برای زخمها و ضرباتِ سنگینِ روزگار و فلک است.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ رنجکشیِ شاعر.
دلِ خاقانی تنها هدف و نشانهیِ ثابت برای زخمها و ضرباتِ سنگینِ روزگار و فلک است.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ رنجکشیِ شاعر.
چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.
نکته ادبی: تشبیه چوگان به تقدیر و گوی به دل شاعر، از تصاویرِ حماسی و تلخِ خاقانی است.
چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.
چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.
چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.
چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.
چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.
چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.