دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۷۹

خاقانی
دل از گیتی وفاجویی ندارد دل از گیتی وفاجویی ندارد
دل از گیتی وفاجویی ندارد دل از گیتی وفاجویی ندارد
دل از گیتی وفاجویی ندارد دل از گیتی وفاجویی ندارد
دل از گیتی وفاجویی ندارد که گیتی از وفا بویی ندارد
که گیتی از وفا بویی ندارد
که گیتی از وفا بویی ندارد
که گیتی از وفا بویی ندارد
که گیتی از وفا بویی ندارد
که گیتی از وفا بویی ندارد
که گیتی از وفا بویی ندارد
به دل جویان ندارد طالع ایام به دل جویان ندارد طالع ایام
به دل جویان ندارد طالع ایام به دل جویان ندارد طالع ایام
به دل جویان ندارد طالع ایام به دل جویان ندارد طالع ایام
به دل جویان ندارد طالع ایام چه دارد پس که دل جویی ندارد
چه دارد پس که دل جویی ندارد
چه دارد پس که دل جویی ندارد
چه دارد پس که دل جویی ندارد
چه دارد پس که دل جویی ندارد
چه دارد پس که دل جویی ندارد
چه دارد پس که دل جویی ندارد
وفا از شهربند عهد رسته است وفا از شهربند عهد رسته است
وفا از شهربند عهد رسته است وفا از شهربند عهد رسته است
وفا از شهربند عهد رسته است وفا از شهربند عهد رسته است
وفا از شهربند عهد رسته است که اینجا خانه در کویی ندارد
که اینجا خانه در کویی ندارد
که اینجا خانه در کویی ندارد
که اینجا خانه در کویی ندارد
که اینجا خانه در کویی ندارد
که اینجا خانه در کویی ندارد
که اینجا خانه در کویی ندارد
سلامت نزد ما دور از شما مرد سلامت نزد ما دور از شما مرد
سلامت نزد ما دور از شما مرد سلامت نزد ما دور از شما مرد
سلامت نزد ما دور از شما مرد سلامت نزد ما دور از شما مرد
سلامت نزد ما دور از شما مرد دریغا مرثیت گویی ندارد
دریغا مرثیت گویی ندارد
دریغا مرثیت گویی ندارد
دریغا مرثیت گویی ندارد
دریغا مرثیت گویی ندارد
دریغا مرثیت گویی ندارد
دریغا مرثیت گویی ندارد
جهان را معنی آدم به جای است جهان را معنی آدم به جای است
جهان را معنی آدم به جای است جهان را معنی آدم به جای است
جهان را معنی آدم به جای است جهان را معنی آدم به جای است
جهان را معنی آدم به جای است چه حاصل آدمی خویی ندارد
چه حاصل آدمی خویی ندارد
چه حاصل آدمی خویی ندارد
چه حاصل آدمی خویی ندارد
چه حاصل آدمی خویی ندارد
چه حاصل آدمی خویی ندارد
چه حاصل آدمی خویی ندارد
اگر صد گنج زر دارد چه حاصل اگر صد گنج زر دارد چه حاصل
اگر صد گنج زر دارد چه حاصل اگر صد گنج زر دارد چه حاصل
اگر صد گنج زر دارد چه حاصل اگر صد گنج زر دارد چه حاصل
اگر صد گنج زر دارد چه حاصل که سختن را ترازویی ندارد
که سختن را ترازویی ندارد
که سختن را ترازویی ندارد
که سختن را ترازویی ندارد
که سختن را ترازویی ندارد
که سختن را ترازویی ندارد
که سختن را ترازویی ندارد
مکش چندین کمان بر صید گیتی مکش چندین کمان بر صید گیتی
مکش چندین کمان بر صید گیتی مکش چندین کمان بر صید گیتی
مکش چندین کمان بر صید گیتی مکش چندین کمان بر صید گیتی
مکش چندین کمان بر صید گیتی که چندان چرب پهلویی ندارد
که چندان چرب پهلویی ندارد
که چندان چرب پهلویی ندارد
که چندان چرب پهلویی ندارد
که چندان چرب پهلویی ندارد
که چندان چرب پهلویی ندارد
که چندان چرب پهلویی ندارد
نشاید شاهدی را کرم پیله نشاید شاهدی را کرم پیله
نشاید شاهدی را کرم پیله نشاید شاهدی را کرم پیله
نشاید شاهدی را کرم پیله نشاید شاهدی را کرم پیله
نشاید شاهدی را کرم پیله که بیش از چشم و ابرویی ندارد
که بیش از چشم و ابرویی ندارد
که بیش از چشم و ابرویی ندارد
که بیش از چشم و ابرویی ندارد
که بیش از چشم و ابرویی ندارد
که بیش از چشم و ابرویی ندارد
که بیش از چشم و ابرویی ندارد
چه بینی از عروسان بربری ناز چه بینی از عروسان بربری ناز
چه بینی از عروسان بربری ناز چه بینی از عروسان بربری ناز
چه بینی از عروسان بربری ناز چه بینی از عروسان بربری ناز
چه بینی از عروسان بربری ناز که الا فرق و گیسویی ندارد
که الا فرق و گیسویی ندارد
که الا فرق و گیسویی ندارد
که الا فرق و گیسویی ندارد
که الا فرق و گیسویی ندارد
که الا فرق و گیسویی ندارد
که الا فرق و گیسویی ندارد
بنازد بر جهان خاقانی ایراک بنازد بر جهان خاقانی ایراک
بنازد بر جهان خاقانی ایراک بنازد بر جهان خاقانی ایراک
بنازد بر جهان خاقانی ایراک بنازد بر جهان خاقانی ایراک
بنازد بر جهان خاقانی ایراک جهان امروز چون اویی ندارد
جهان امروز چون اویی ندارد
جهان امروز چون اویی ندارد
جهان امروز چون اویی ندارد
جهان امروز چون اویی ندارد
جهان امروز چون اویی ندارد
جهان امروز چون اویی ندارد
از آن در عدهٔ عزلت نشسته است از آن در عدهٔ عزلت نشسته است
از آن در عدهٔ عزلت نشسته است از آن در عدهٔ عزلت نشسته است
از آن در عدهٔ عزلت نشسته است از آن در عدهٔ عزلت نشسته است
از آن در عدهٔ عزلت نشسته است که از زن سیرتان شویی ندارد
که از زن سیرتان شویی ندارد
که از زن سیرتان شویی ندارد
که از زن سیرتان شویی ندارد
که از زن سیرتان شویی ندارد
که از زن سیرتان شویی ندارد
که از زن سیرتان شویی ندارد
که از سنجاب شب تا قاقم روز که از سنجاب شب تا قاقم روز
که از سنجاب شب تا قاقم روز که از سنجاب شب تا قاقم روز
که از سنجاب شب تا قاقم روز که از سنجاب شب تا قاقم روز
که از سنجاب شب تا قاقم روز دواج همتش مویی ندارد
دواج همتش مویی ندارد
دواج همتش مویی ندارد
دواج همتش مویی ندارد
دواج همتش مویی ندارد
دواج همتش مویی ندارد
دواج همتش مویی ندارد
دل خاقانی این زخم فلک راست دل خاقانی این زخم فلک راست
دل خاقانی این زخم فلک راست دل خاقانی این زخم فلک راست
دل خاقانی این زخم فلک راست دل خاقانی این زخم فلک راست
دل خاقانی این زخم فلک راست که آن چوگان جز این گویی ندارد
که آن چوگان جز این گویی ندارد
که آن چوگان جز این گویی ندارد
که آن چوگان جز این گویی ندارد
که آن چوگان جز این گویی ندارد
که آن چوگان جز این گویی ندارد
که آن چوگان جز این گویی ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

دل از گیتی وفاجویی ندارد دل از گیتی وفاجویی ندارد

قلب انسان دیگر از این دنیای ناپایدار انتظار وفاداری ندارد، چرا که در ذات این جهان هیچ نشانی از وفا وجود ندارد.

نکته ادبی: وفاجویی ترکیبی است به معنای جست‌وجوی وفاداری و صفتِ گیتی در این سیاق، ناپایداری است.

دل از گیتی وفاجویی ندارد دل از گیتی وفاجویی ندارد

قلب انسان دیگر از این دنیای ناپایدار انتظار وفاداری ندارد، چرا که در ذات این جهان هیچ نشانی از وفا وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرار و تأکید بر یأس از جهان مادی.

دل از گیتی وفاجویی ندارد دل از گیتی وفاجویی ندارد

قلب انسان دیگر از این دنیای ناپایدار انتظار وفاداری ندارد، چرا که در ذات این جهان هیچ نشانی از وفا وجود ندارد.

نکته ادبی: بویی ندارد کنایه از عدم وجود حتی کمترین اثر یا نشانه است.

دل از گیتی وفاجویی ندارد که گیتی از وفا بویی ندارد

دل انسان دیگر از دنیا توقع وفاداری ندارد زیرا دنیا حتی ذره‌ای از وفا در خود ندارد.

نکته ادبی: تکرار واژه وفا به عنوان قافیه درونی.

که گیتی از وفا بویی ندارد

دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.

نکته ادبی: بویی کنایه از اثر و نشان کوچک.

که گیتی از وفا بویی ندارد

دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از گیتی برای اشاره به جهان فانی.

که گیتی از وفا بویی ندارد

دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.

نکته ادبی: ساختار منفی برای تأکید بر فقدان.

که گیتی از وفا بویی ندارد

دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر بیگانگی جهان با صفت وفا.

که گیتی از وفا بویی ندارد

دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.

نکته ادبی: گیتی واژه‌ای کهن برای اشاره به عالم مادی.

که گیتی از وفا بویی ندارد

دنیا و روزگار هیچ نشانه و اثری از وفاداری در خود ندارد.

نکته ادبی: بی‌بویی کنایه از پوچی و تهی بودن از ارزش‌ها.

به دل جویان ندارد طالع ایام به دل جویان ندارد طالع ایام

طالع و بختِ روزگار با کسانی که در پی دل‌جویی و مهربانی هستند، سرِ یاری ندارد؛ پس وقتی دنیا چنین است، چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: طالع ایام کنایه از سرنوشت و گردش روزگار.

به دل جویان ندارد طالع ایام به دل جویان ندارد طالع ایام

طالع و بختِ روزگار با کسانی که در پی دل‌جویی و مهربانی هستند، سرِ یاری ندارد؛ پس وقتی دنیا چنین است، چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: دل جویان به معنای کسانی است که طالبِ محبت هستند.

به دل جویان ندارد طالع ایام به دل جویان ندارد طالع ایام

طالع و بختِ روزگار با کسانی که در پی دل‌جویی و مهربانی هستند، سرِ یاری ندارد؛ پس وقتی دنیا چنین است، چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: دل‌جویی به معنای دل‌داری و نوازش است.

به دل جویان ندارد طالع ایام چه دارد پس که دل جویی ندارد

بخت و تقدیرِ زمانه با مهرورزان همراه نیست؛ پس چه سودی در این دنیاست وقتی هیچ‌کس دل‌جویی نمی‌کند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن بی‌حاصلی جهان.

چه دارد پس که دل جویی ندارد

وقتی جهان از مهر و دل‌جویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایده‌ای در آن می‌توان یافت؟

نکته ادبی: چه دارد پس کنایه از پرسش درباره بیهودگی جهان.

چه دارد پس که دل جویی ندارد

وقتی جهان از مهر و دل‌جویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایده‌ای در آن می‌توان یافت؟

نکته ادبی: تداوم تأکید بر پوچی جهان.

چه دارد پس که دل جویی ندارد

وقتی جهان از مهر و دل‌جویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایده‌ای در آن می‌توان یافت؟

نکته ادبی: ساختار جملات پرسشی برای تأثیرگذاری بیشتر.

چه دارد پس که دل جویی ندارد

وقتی جهان از مهر و دل‌جویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایده‌ای در آن می‌توان یافت؟

نکته ادبی: واژه دل‌جویی به معنای عاطفه و همدلی به کار رفته است.

چه دارد پس که دل جویی ندارد

وقتی جهان از مهر و دل‌جویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایده‌ای در آن می‌توان یافت؟

نکته ادبی: پرسش بلاغی بدون انتظار پاسخ.

چه دارد پس که دل جویی ندارد

وقتی جهان از مهر و دل‌جویی تهی است، دیگر چه ارزش و فایده‌ای در آن می‌توان یافت؟

نکته ادبی: تکرار مفهوم در ابیات متفاوت.

وفا از شهربند عهد رسته است وفا از شهربند عهد رسته است

وفاداری از قید و بندِ عهد و پیمان رها شده و گریخته است، چرا که در این دنیا دیگر جایگاهی برای آن نیست.

نکته ادبی: شهربند کنایه از محدودیت و زندانِ عهد.

وفا از شهربند عهد رسته است وفا از شهربند عهد رسته است

وفاداری از قید و بندِ عهد و پیمان رها شده و گریخته است، چرا که در این دنیا دیگر جایگاهی برای آن نیست.

نکته ادبی: رسته از ریشه رستن به معنای رهایی یافتن.

وفا از شهربند عهد رسته است وفا از شهربند عهد رسته است

وفاداری از قید و بندِ عهد و پیمان رها شده و گریخته است، چرا که در این دنیا دیگر جایگاهی برای آن نیست.

نکته ادبی: عهد به معنای پیمان اخلاقی است.

وفا از شهربند عهد رسته است که اینجا خانه در کویی ندارد

وفا از زندانِ پیمان‌ها رهایی یافته؛ زیرا در این عالم هیچ خانه‌ای (مقام و جایگاهی) ندارد.

نکته ادبی: خانه در کویی ندارد کنایه از بی‌کسی و بی‌جایی است.

که اینجا خانه در کویی ندارد

وفاداری در این دنیا بی‌خانمان است و هیچ‌کس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمی‌دهد.

نکته ادبی: کوی نماد جامعه و میان مردم بودن است.

که اینجا خانه در کویی ندارد

وفاداری در این دنیا بی‌خانمان است و هیچ‌کس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمی‌دهد.

نکته ادبی: تداوم استعاره مکان برای مفاهیم انتزاعی.

که اینجا خانه در کویی ندارد

وفاداری در این دنیا بی‌خانمان است و هیچ‌کس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمی‌دهد.

نکته ادبی: کوی استعاره از جایگاه اجتماعی.

که اینجا خانه در کویی ندارد

وفاداری در این دنیا بی‌خانمان است و هیچ‌کس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمی‌دهد.

نکته ادبی: نفی وجود خانه برای وفا یعنی نفی وجود وفاداری.

که اینجا خانه در کویی ندارد

وفاداری در این دنیا بی‌خانمان است و هیچ‌کس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمی‌دهد.

نکته ادبی: تأکید بر غریب بودن وفا.

که اینجا خانه در کویی ندارد

وفاداری در این دنیا بی‌خانمان است و هیچ‌کس در کوی و برزنِ خود به آن پناه نمی‌دهد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه وفا دیگر در میان مردم نیست.

سلامت نزد ما دور از شما مرد سلامت نزد ما دور از شما مرد

سلامتی و امنیت از میان ما رخت بربست و دور شد؛ افسوس که دیگر کسی نیست تا در سوگ آن مرثیه بخواند.

نکته ادبی: سلامت در اینجا به معنای صحت عهد یا تندرستی اخلاقی است.

سلامت نزد ما دور از شما مرد سلامت نزد ما دور از شما مرد

سلامتی و امنیت از میان ما رخت بربست و دور شد؛ افسوس که دیگر کسی نیست تا در سوگ آن مرثیه بخواند.

نکته ادبی: مرد استعاره از نابودی یک ارزش است.

سلامت نزد ما دور از شما مرد سلامت نزد ما دور از شما مرد

سلامتی و امنیت از میان ما رخت بربست و دور شد؛ افسوس که دیگر کسی نیست تا در سوگ آن مرثیه بخواند.

نکته ادبی: دور از شما مرد یعنی از جمع ما رفت.

سلامت نزد ما دور از شما مرد دریغا مرثیت گویی ندارد

سلامت اخلاقی از میان ما رفت؛ دریغ و افسوس که دیگر کسی برای سرودن مرثیه آن باقی نمانده است.

نکته ادبی: مرثیت‌گویی کنایه از عزاداری و سوگواری برای ارزش‌های از دست رفته.

دریغا مرثیت گویی ندارد

افسوس که در این زمانه کسی یافت نمی‌شود که برای ارزش‌های مرده، مرثیه بخواند.

نکته ادبی: دریغا صوت تعجب و افسوس.

دریغا مرثیت گویی ندارد

افسوس که در این زمانه کسی یافت نمی‌شود که برای ارزش‌های مرده، مرثیه بخواند.

نکته ادبی: فقدان راوی برای سوگ ارزش‌ها.

دریغا مرثیت گویی ندارد

افسوس که در این زمانه کسی یافت نمی‌شود که برای ارزش‌های مرده، مرثیه بخواند.

نکته ادبی: تداوم فضای سوگوارانه.

دریغا مرثیت گویی ندارد

افسوس که در این زمانه کسی یافت نمی‌شود که برای ارزش‌های مرده، مرثیه بخواند.

نکته ادبی: مرثیت‌گویی استعاره از وجدان بیدار است.

دریغا مرثیت گویی ندارد

افسوس که در این زمانه کسی یافت نمی‌شود که برای ارزش‌های مرده، مرثیه بخواند.

نکته ادبی: تأکید بر تنهاییِ درد و رنج.

دریغا مرثیت گویی ندارد

افسوس که در این زمانه کسی یافت نمی‌شود که برای ارزش‌های مرده، مرثیه بخواند.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیت عمق فاجعه.

جهان را معنی آدم به جای است جهان را معنی آدم به جای است

اگرچه صورت و ظاهرِ انسان در جهان باقی است، اما چه فایده وقتی که از خو و خصلت انسانی در او خبری نیست.

نکته ادبی: معنی آدم در اینجا به معنای صورت و ظاهرِ آدمی است.

جهان را معنی آدم به جای است جهان را معنی آدم به جای است

اگرچه صورت و ظاهرِ انسان در جهان باقی است، اما چه فایده وقتی که از خو و خصلت انسانی در او خبری نیست.

نکته ادبی: به جای است یعنی برقرار است.

جهان را معنی آدم به جای است جهان را معنی آدم به جای است

اگرچه صورت و ظاهرِ انسان در جهان باقی است، اما چه فایده وقتی که از خو و خصلت انسانی در او خبری نیست.

نکته ادبی: تقابل میان کالبد و روح.

جهان را معنی آدم به جای است چه حاصل آدمی خویی ندارد

اگرچه آدمیان در جهان حضور دارند، اما چون خوی انسانی و مهرورزی ندارند، بودنشان چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: آدمی‌خویی یعنی صفات پسندیده انسانی.

چه حاصل آدمی خویی ندارد

از بودنِ انسانِ بی‌احساس و بی‌وفا، چه حاصلی به دست می‌آید؟

نکته ادبی: چه حاصل کنایه از بی‌ارزشی و بی‌سودی.

چه حاصل آدمی خویی ندارد

از بودنِ انسانِ بی‌احساس و بی‌وفا، چه حاصلی به دست می‌آید؟

نکته ادبی: تداوم تأکید بر اخلاق به جای ظاهر.

چه حاصل آدمی خویی ندارد

از بودنِ انسانِ بی‌احساس و بی‌وفا، چه حاصلی به دست می‌آید؟

نکته ادبی: نقد جامعه‌ای که انسانیت را در ظاهر می‌بیند.

چه حاصل آدمی خویی ندارد

از بودنِ انسانِ بی‌احساس و بی‌وفا، چه حاصلی به دست می‌آید؟

نکته ادبی: پوچ‌گرایی در برابرِ ناهنجاری‌ها.

چه حاصل آدمی خویی ندارد

از بودنِ انسانِ بی‌احساس و بی‌وفا، چه حاصلی به دست می‌آید؟

نکته ادبی: تکرار کلامی برای تأکید بر فقدان معنا.

چه حاصل آدمی خویی ندارد

از بودنِ انسانِ بی‌احساس و بی‌وفا، چه حاصلی به دست می‌آید؟

نکته ادبی: پایان‌بندی با پرسش تلخ.

اگر صد گنج زر دارد چه حاصل اگر صد گنج زر دارد چه حاصل

اگر کسی صد گنج طلا هم داشته باشد، چه سودی برایش خواهد داشت؟

نکته ادبی: صد گنج زر در اینجا کنایه از ثروتِ بسیار زیاد و بی‌کران است.

اگر صد گنج زر دارد چه حاصل اگر صد گنج زر دارد چه حاصل

اگر کسی صد گنج طلا داشته باشد، هیچ حاصل و سودی برایش نخواهد داشت.

نکته ادبی: استفاده از عدد صد برای مبالغه در کثرت و بی‌ارزشی آن در برابر فقدان حقیقت.

اگر صد گنج زر دارد چه حاصل اگر صد گنج زر دارد چه حاصل

اگر کسی صد گنج طلا داشته باشد، هیچ حاصل و سودی برایش نخواهد داشت.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بی‌حاصلی ثروت.

اگر صد گنج زر دارد چه حاصل اگر صد گنج زر دارد چه حاصل

اگر کسی صد گنج طلا داشته باشد، هیچ حاصل و سودی برایش نخواهد داشت.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بی‌حاصلی ثروت.

اگر صد گنج زر دارد چه حاصل که سختن را ترازویی ندارد

چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزش‌گذاریِ واقعی این دارایی‌ها وجود ندارد.

نکته ادبی: سختن (سنجیدن) به معنای وزن کردن و ارزیابی کردن است.

که سختن را ترازویی ندارد

چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزش‌گذاریِ واقعی این دارایی‌ها وجود ندارد.

نکته ادبی: اشاره به معیار نبودن ثروت برای سنجش شخصیت.

که سختن را ترازویی ندارد

چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزش‌گذاریِ واقعی این دارایی‌ها وجود ندارد.

نکته ادبی: استعاره از نبود ملاک اخلاقی در دنیا.

که سختن را ترازویی ندارد

چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزش‌گذاریِ واقعی این دارایی‌ها وجود ندارد.

نکته ادبی: تداوم فضای تعلیمی در کلام.

که سختن را ترازویی ندارد

چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزش‌گذاریِ واقعی این دارایی‌ها وجود ندارد.

نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل.

که سختن را ترازویی ندارد

چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزش‌گذاریِ واقعی این دارایی‌ها وجود ندارد.

نکته ادبی: نفی اعتبار دنیوی.

که سختن را ترازویی ندارد

چرا که هیچ ترازویی برای سنجش و ارزش‌گذاریِ واقعی این دارایی‌ها وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر عدم وجود معیار حقیقی در جهان مادی.

مکش چندین کمان بر صید گیتی مکش چندین کمان بر صید گیتی

برای شکارِ دنیا، این‌قدر تیر و کمان نکش (تلاش مکن).

نکته ادبی: مکش کمان استعاره از تلاش و حرص ورزیدن است.

مکش چندین کمان بر صید گیتی مکش چندین کمان بر صید گیتی

برای شکارِ دنیا، این‌قدر تیر و کمان نکش (تلاش مکن).

نکته ادبی: صید گیتی به معنای مواهب دنیاست.

مکش چندین کمان بر صید گیتی مکش چندین کمان بر صید گیتی

برای شکارِ دنیا، این‌قدر تیر و کمان نکش (تلاش مکن).

نکته ادبی: مخاطب قراردادن انسانِ حریص.

مکش چندین کمان بر صید گیتی که چندان چرب پهلویی ندارد

زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسه‌انگیز نیست.

نکته ادبی: چرب‌پهلو کنایه از پربار بودن و سودمند بودن است.

که چندان چرب پهلویی ندارد

زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسه‌انگیز نیست.

نکته ادبی: نفی ارزش سودهای دنیوی.

که چندان چرب پهلویی ندارد

زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسه‌انگیز نیست.

نکته ادبی: توصیفِ توخالی بودنِ دنیا.

که چندان چرب پهلویی ندارد

زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسه‌انگیز نیست.

نکته ادبی: تداومِ فضای زاهدانه.

که چندان چرب پهلویی ندارد

زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسه‌انگیز نیست.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌ارزش بودنِ دنیای فانی.

که چندان چرب پهلویی ندارد

زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسه‌انگیز نیست.

نکته ادبی: مفهومِ پوچیِ حرص.

که چندان چرب پهلویی ندارد

زیرا این صید، چندان پرمنفعت و وسوسه‌انگیز نیست.

نکته ادبی: پایانِ تحلیلِ بیت دوم.

نشاید شاهدی را کرم پیله نشاید شاهدی را کرم پیله

زیبارویی را نمی‌توان به کرم پیله (سازنده ابریشم) تشبیه کرد.

نکته ادبی: شاهد به معنای معشوق و زیبارو است.

نشاید شاهدی را کرم پیله نشاید شاهدی را کرم پیله

زیبارویی را نمی‌توان به کرم پیله (سازنده ابریشم) تشبیه کرد.

نکته ادبی: نفی استعاره‌های کلیشه‌ای عاشقانه.

نشاید شاهدی را کرم پیله نشاید شاهدی را کرم پیله

زیبارویی را نمی‌توان به کرم پیله (سازنده ابریشم) تشبیه کرد.

نکته ادبی: اشاره به ناقص بودن زیبایی ظاهری.

نشاید شاهدی را کرم پیله که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر سطحی بودن زیباییِ ظاهری.

که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.

نکته ادبی: نفی عمق در زیبایی‌های ظاهری.

که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.

نکته ادبی: انتقاد از تمرکز بر اجزای صورت.

که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.

نکته ادبی: توصیفِ فقدان سیرت در زیباییِ صوری.

که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر توخالی بودنِ جلوه‌های انسانی.

که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.

نکته ادبی: بیزاری از صورت‌پرستی.

که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چرا که او چیزی جز چشم و ابرو (ظاهر) ندارد.

نکته ادبی: پایانِ بحثِ زیبایی.

چه بینی از عروسان بربری ناز چه بینی از عروسان بربری ناز

از زیبارویان بربر چه بهره‌ای می‌بری؟

نکته ادبی: بربری اشاره به قوم و نژادی است که در آن زمان به زیبایی مشهور بوده‌اند.

چه بینی از عروسان بربری ناز چه بینی از عروسان بربری ناز

از زیبارویان بربر چه بهره‌ای می‌بری؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن بی‌فایدگی.

چه بینی از عروسان بربری ناز چه بینی از عروسان بربری ناز

از زیبارویان بربر چه بهره‌ای می‌بری؟

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بهره‌مندیِ حقیقی.

چه بینی از عروسان بربری ناز که الا فرق و گیسویی ندارد

جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).

نکته ادبی: الا حرف استثنا و به معنای مگر است.

که الا فرق و گیسویی ندارد

جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).

نکته ادبی: نفیِ ارزشِ زیورآلات و آرایش مو.

که الا فرق و گیسویی ندارد

جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).

نکته ادبی: تأکید بر ظاهرگرایی صرف.

که الا فرق و گیسویی ندارد

جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).

نکته ادبی: توصیف زیبایی‌های فانی.

که الا فرق و گیسویی ندارد

جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).

نکته ادبی: تأکید بر کم‌مایگیِ زیباییِ دنیوی.

که الا فرق و گیسویی ندارد

جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).

نکته ادبی: اشاره به پوچیِ زینت‌های دنیایی.

که الا فرق و گیسویی ندارد

جز اینکه فرق سر و گیسویی داشته باشند (چیز دیگری ندارند).

نکته ادبی: پایانِ نقدِ زیبایی‌های بربر.

بنازد بر جهان خاقانی ایراک بنازد بر جهان خاقانی ایراک

خاقانیِ ایراقی به این جهان می‌بالد (یا به جایگاه خود در جهان می‌نازد).

نکته ادبی: ایراک نام کهن عراق عجم است که زادگاه خاقانی بود.

بنازد بر جهان خاقانی ایراک بنازد بر جهان خاقانی ایراک

خاقانیِ ایراقی به این جهان می‌بالد (یا به جایگاه خود در جهان می‌نازد).

نکته ادبی: تفاخرِ شاعرانه.

بنازد بر جهان خاقانی ایراک بنازد بر جهان خاقانی ایراک

خاقانیِ ایراقی به این جهان می‌بالد (یا به جایگاه خود در جهان می‌نازد).

نکته ادبی: اعلام حضورِ شاعر در صحنه گیتی.

بنازد بر جهان خاقانی ایراک جهان امروز چون اویی ندارد

زیرا جهان در این روزگار، کسی را که هم‌تراز او باشد ندارد.

نکته ادبی: مبالغه در بی‌همتایی.

جهان امروز چون اویی ندارد

زیرا جهان در این روزگار، کسی را که هم‌تراز او باشد ندارد.

نکته ادبی: اعتمادبه‌نفسِ مشهورِ خاقانی.

جهان امروز چون اویی ندارد

زیرا جهان در این روزگار، کسی را که هم‌تراز او باشد ندارد.

نکته ادبی: اشاره به تک‌بودنِ خود در عصرِ خویش.

جهان امروز چون اویی ندارد

زیرا جهان در این روزگار، کسی را که هم‌تراز او باشد ندارد.

نکته ادبی: اعلام برتریِ جایگاهِ هنریِ خود.

جهان امروز چون اویی ندارد

زیرا جهان در این روزگار، کسی را که هم‌تراز او باشد ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر یگانگی.

جهان امروز چون اویی ندارد

زیرا جهان در این روزگار، کسی را که هم‌تراز او باشد ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ نبوغ.

جهان امروز چون اویی ندارد

زیرا جهان در این روزگار، کسی را که هم‌تراز او باشد ندارد.

نکته ادبی: پایانِ تفاخرِ خاقانی.

از آن در عدهٔ عزلت نشسته است از آن در عدهٔ عزلت نشسته است

او به دلیل انزجار از مردم زمانه، در گوشه‌نشینی و خلوتی شبیه به دوران انتظار (عِدّه) که زنِ سوگوار می‌گیرد، نشسته است.

نکته ادبی: عِدّه در فقه به معنای مدت زمانی است که زن پس از طلاق یا فوت همسر باید از ازدواج مجدد پرهیز کند؛ شاعر این واژه را کنایه از عزلتِ طولانیِ خود آورده است.

از آن در عدهٔ عزلت نشسته است از آن در عدهٔ عزلت نشسته است

او به دلیل انزجار از مردم زمانه، در گوشه‌نشینی و خلوتی شبیه به دوران انتظار (عِدّه) که زنِ سوگوار می‌گیرد، نشسته است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت پیشین با همان ساختارِ نحوی و استعاری.

از آن در عدهٔ عزلت نشسته است از آن در عدهٔ عزلت نشسته است

او به دلیل انزجار از مردم زمانه، در گوشه‌نشینی و خلوتی شبیه به دوران انتظار (عِدّه) که زنِ سوگوار می‌گیرد، نشسته است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت پیشین با همان ساختارِ نحوی و استعاری.

از آن در عدهٔ عزلت نشسته است که از زن سیرتان شویی ندارد

زیرا در میان مردمِ سست‌عنصر و زن‌خویِ این زمانه، هم‌تراز و یاورِ درخور و شایسته‌ای برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: زن‌سیرت صفتی کنایی برای افراد ضعیف‌النفس و بی‌اراده است.

که از زن سیرتان شویی ندارد

زیرا در میان مردمِ سست‌عنصر و زن‌خویِ این زمانه، هم‌تراز و یاورِ درخور و شایسته‌ای برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.

که از زن سیرتان شویی ندارد

زیرا در میان مردمِ سست‌عنصر و زن‌خویِ این زمانه، هم‌تراز و یاورِ درخور و شایسته‌ای برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.

که از زن سیرتان شویی ندارد

زیرا در میان مردمِ سست‌عنصر و زن‌خویِ این زمانه، هم‌تراز و یاورِ درخور و شایسته‌ای برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.

که از زن سیرتان شویی ندارد

زیرا در میان مردمِ سست‌عنصر و زن‌خویِ این زمانه، هم‌تراز و یاورِ درخور و شایسته‌ای برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.

که از زن سیرتان شویی ندارد

زیرا در میان مردمِ سست‌عنصر و زن‌خویِ این زمانه، هم‌تراز و یاورِ درخور و شایسته‌ای برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.

که از زن سیرتان شویی ندارد

زیرا در میان مردمِ سست‌عنصر و زن‌خویِ این زمانه، هم‌تراز و یاورِ درخور و شایسته‌ای برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمون بیت پیشین در نقدِ اهلِ زمانه.

که از سنجاب شب تا قاقم روز که از سنجاب شب تا قاقم روز

او از لحظاتِ تاریکِ شب (که نمادِ سنجابِ خاکستری است) تا لحظاتِ روشنِ روز (که نمادِ قاقمِ سفید است) در این انزوا به سر می‌برد.

نکته ادبی: سنجاب و قاقم نام دو جانور با پوست گران‌بها هستند که در ادبیات کهن برای توصیف رنگ‌های تیره و روشن به کار می‌روند.

که از سنجاب شب تا قاقم روز که از سنجاب شب تا قاقم روز

او از لحظاتِ تاریکِ شب تا لحظاتِ روشنِ روز در این انزوا به سر می‌برد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ گذرانِ زمان.

که از سنجاب شب تا قاقم روز که از سنجاب شب تا قاقم روز

او از لحظاتِ تاریکِ شب تا لحظاتِ روشنِ روز در این انزوا به سر می‌برد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ گذرانِ زمان.

که از سنجاب شب تا قاقم روز دواج همتش مویی ندارد

در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.

نکته ادبی: دواج به معنای لحاف یا بستر است و در اینجا استعاره از جهانِ فکری شاعر است.

دواج همتش مویی ندارد

در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.

نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.

دواج همتش مویی ندارد

در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.

نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.

دواج همتش مویی ندارد

در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.

نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.

دواج همتش مویی ندارد

در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.

نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.

دواج همتش مویی ندارد

در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.

نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.

دواج همتش مویی ندارد

در این بسترِ آسودگی و در افکارِ بلندِ او، حتی به اندازه تار مویی از تعلقاتِ دنیوی یا آلودگی وجود ندارد.

نکته ادبی: تاکید بر پاکیِ همت و دوری از تعلقات.

دل خاقانی این زخم فلک راست دل خاقانی این زخم فلک راست

دلِ خاقانی تنها هدف و نشانه‌یِ ثابت برای زخم‌ها و ضرباتِ سنگینِ روزگار و فلک است.

نکته ادبی: زخمِ فلک استعاره‌ای از رنج‌ها و مصائبی است که به حکم تقدیر به شاعر وارد می‌شود.

دل خاقانی این زخم فلک راست دل خاقانی این زخم فلک راست

دلِ خاقانی تنها هدف و نشانه‌یِ ثابت برای زخم‌ها و ضرباتِ سنگینِ روزگار و فلک است.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ رنج‌کشیِ شاعر.

دل خاقانی این زخم فلک راست دل خاقانی این زخم فلک راست

دلِ خاقانی تنها هدف و نشانه‌یِ ثابت برای زخم‌ها و ضرباتِ سنگینِ روزگار و فلک است.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ رنج‌کشیِ شاعر.

دل خاقانی این زخم فلک راست که آن چوگان جز این گویی ندارد

چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.

نکته ادبی: تشبیه چوگان به تقدیر و گوی به دل شاعر، از تصاویرِ حماسی و تلخِ خاقانی است.

که آن چوگان جز این گویی ندارد

چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.

که آن چوگان جز این گویی ندارد

چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.

که آن چوگان جز این گویی ندارد

چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.

که آن چوگان جز این گویی ندارد

چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.

که آن چوگان جز این گویی ندارد

چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.

که آن چوگان جز این گویی ندارد

چرا که آن چوبِ چوگان (تقدیر)، هیچ گویِ دیگری جز دلِ خاقانی برای بازی و ضربه زدن ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضمونِ بازیچه شدنِ تقدیر.