دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۷۸

خاقانی
عافیت کس نشان دهد؟ ندهد عافیت کس نشان دهد؟ ندهد
عافیت کس نشان دهد؟ ندهد عافیت کس نشان دهد؟ ندهد
عافیت کس نشان دهد؟ ندهد عافیت کس نشان دهد؟ ندهد
عافیت کس نشان دهد؟ ندهد وز بلا کس امان دهد؟ ندهد
وز بلا کس امان دهد؟ ندهد
وز بلا کس امان دهد؟ ندهد
وز بلا کس امان دهد؟ ندهد
وز بلا کس امان دهد؟ ندهد
وز بلا کس امان دهد؟ ندهد
وز بلا کس امان دهد؟ ندهد
یک نفس تا که یک نفس بزنم یک نفس تا که یک نفس بزنم
یک نفس تا که یک نفس بزنم یک نفس تا که یک نفس بزنم
یک نفس تا که یک نفس بزنم یک نفس تا که یک نفس بزنم
یک نفس تا که یک نفس بزنم روزگارم زمان دهد؟ ندهد
روزگارم زمان دهد؟ ندهد
روزگارم زمان دهد؟ ندهد
روزگارم زمان دهد؟ ندهد
روزگارم زمان دهد؟ ندهد
روزگارم زمان دهد؟ ندهد
روزگارم زمان دهد؟ ندهد
در دلم غصه ای گره گیر است در دلم غصه ای گره گیر است
در دلم غصه ای گره گیر است در دلم غصه ای گره گیر است
در دلم غصه ای گره گیر است در دلم غصه ای گره گیر است
در دلم غصه ای گره گیر است چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد
چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد
چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد
چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد
چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد
چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد
چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد
کس برای گره گشادن دل کس برای گره گشادن دل
کس برای گره گشادن دل کس برای گره گشادن دل
کس برای گره گشادن دل کس برای گره گشادن دل
کس برای گره گشادن دل غم گساری نشان دهد؟ ندهد
غم گساری نشان دهد؟ ندهد
غم گساری نشان دهد؟ ندهد
غم گساری نشان دهد؟ ندهد
غم گساری نشان دهد؟ ندهد
غم گساری نشان دهد؟ ندهد
غم گساری نشان دهد؟ ندهد
آخر این بادبان آتشبار آخر این بادبان آتشبار
آخر این بادبان آتشبار آخر این بادبان آتشبار
آخر این بادبان آتشبار آخر این بادبان آتشبار
آخر این بادبان آتشبار بحر غم را کران دهد؟ ندهد
بحر غم را کران دهد؟ ندهد
بحر غم را کران دهد؟ ندهد
بحر غم را کران دهد؟ ندهد
بحر غم را کران دهد؟ ندهد
بحر غم را کران دهد؟ ندهد
بحر غم را کران دهد؟ ندهد
موج کشتی شکاف بیند مرد موج کشتی شکاف بیند مرد
موج کشتی شکاف بیند مرد موج کشتی شکاف بیند مرد
موج کشتی شکاف بیند مرد موج کشتی شکاف بیند مرد
موج کشتی شکاف بیند مرد تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد
تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد
تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد
تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد
تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد
تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد
تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد
ز آسمان خواست داد خاقانی ز آسمان خواست داد خاقانی
ز آسمان خواست داد خاقانی ز آسمان خواست داد خاقانی
ز آسمان خواست داد خاقانی ز آسمان خواست داد خاقانی
ز آسمان خواست داد خاقانی داد کس آسمان دهد؟ ندهد
داد کس آسمان دهد؟ ندهد
داد کس آسمان دهد؟ ندهد
داد کس آسمان دهد؟ ندهد
داد کس آسمان دهد؟ ندهد
داد کس آسمان دهد؟ ندهد
داد کس آسمان دهد؟ ندهد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای حاکم بر این سروده، فضایی آکنده از یأس فلسفی و درگیری با سرنوشت است که در آن، شاعر با لحنی پرسشگرانه و دردمندانه، به دنبال دریچه‌ای برای رهایی از فشار اندوه می‌گردد اما به در بسته می‌خورد.

در این ابیات، هستی به مثابه گردابی توصیف شده که در آن زمان، سرنوشت و چرخش روزگار، همگی از بخششِ آرامش دریغ می‌کنند و انسان در میانه‌ای از بلا و تلاطم، تنها و بی‌یاور رها شده است.

معنای روان

عافیت کس نشان دهد؟ ندهد عافیت کس نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی هست که نشانه‌ای از سلامتی و آرامشِ جان به من بدهد؟ پاسخ این است که هیچ‌کس چنین نشانی نمی‌دهد.

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تأکید بر نایاب بودنِ آرامش در این جهان.

عافیت کس نشان دهد؟ ندهد عافیت کس نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی هست که نشانه‌ای از سلامتی و آرامشِ جان به من بدهد؟ پاسخ این است که هیچ‌کس چنین نشانی نمی‌دهد.

نکته ادبی: تکرارِ پرسش برای القای حس استیصالِ عمیق و تکرارپذیرِ درد.

عافیت کس نشان دهد؟ ندهد عافیت کس نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی هست که نشانه‌ای از سلامتی و آرامشِ جان به من بدهد؟ پاسخ این است که هیچ‌کس چنین نشانی نمی‌دهد.

نکته ادبی: عافیت در متون کلاسیک به معنای تندرستی و رهایی از بلاست.

عافیت کس نشان دهد؟ ندهد وز بلا کس امان دهد؟ ندهد

هیچ‌کس نشانی از رهایی و آرامش به دست نمی‌دهد و آیا در برابر این همه بلا و سختی، کسی به من پناه و امان می‌دهد؟ خیر، کسی امان نمی‌دهد.

نکته ادبی: در اینجا دو پرسش انکاری در کنار هم، شدتِ فشارِ روانیِ زندگی بر شاعر را نشان می‌دهد.

وز بلا کس امان دهد؟ ندهد

آیا در برابر طوفانِ بلا و سختی‌های زندگی، کسی به من امان و پناه می‌دهد؟ خیر، هیچ‌کس چنین کاری نمی‌کند.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'امان' در اینجا به معنای محافظت و پناهگاه در برابر حوادث روزگار است.

وز بلا کس امان دهد؟ ندهد

آیا در برابر طوفانِ بلا و سختی‌های زندگی، کسی به من امان و پناه می‌دهد؟ خیر، هیچ‌کس چنین کاری نمی‌کند.

نکته ادبی: حرف 'وز' مخفف 'و از' است که پیوندِ بلا با بی‌پناهی را نشان می‌دهد.

وز بلا کس امان دهد؟ ندهد

آیا در برابر طوفانِ بلا و سختی‌های زندگی، کسی به من امان و پناه می‌دهد؟ خیر، هیچ‌کس چنین کاری نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تنهاییِ مطلقِ انسان در برابر رنج‌ها.

وز بلا کس امان دهد؟ ندهد

آیا در برابر طوفانِ بلا و سختی‌های زندگی، کسی به من امان و پناه می‌دهد؟ خیر، هیچ‌کس چنین کاری نمی‌کند.

نکته ادبی: حذفِ فعل در بخش اول و پاسخِ صریحِ 'ندهد' در انتها، ساختارِ بلاغیِ محکم‌تری ایجاد کرده است.

وز بلا کس امان دهد؟ ندهد

آیا در برابر طوفانِ بلا و سختی‌های زندگی، کسی به من امان و پناه می‌دهد؟ خیر، هیچ‌کس چنین کاری نمی‌کند.

نکته ادبی: استفاده از وزنِ تکرار برای القای خستگی و فرسایش روحی.

وز بلا کس امان دهد؟ ندهد

آیا در برابر طوفانِ بلا و سختی‌های زندگی، کسی به من امان و پناه می‌دهد؟ خیر، هیچ‌کس چنین کاری نمی‌کند.

نکته ادبی: استفاده از بلا برای اشاره به تقدیرِ محتوم و ناخوشایند.

یک نفس تا که یک نفس بزنم یک نفس تا که یک نفس بزنم

دلم می‌خواهد فقط برای یک لحظه، فرصتی کوتاه برای نفس کشیدن و آسودن داشته باشم.

نکته ادبی: تکرار 'یک نفس' در اینجا اشاره به کوتاهیِ زمانِ آرامش دارد که در انتظار آن است.

یک نفس تا که یک نفس بزنم یک نفس تا که یک نفس بزنم

دلم می‌خواهد فقط برای یک لحظه، فرصتی کوتاه برای نفس کشیدن و آسودن داشته باشم.

نکته ادبی: نفس به معنای دم زدن و به طور کنایی، آسودن است.

یک نفس تا که یک نفس بزنم یک نفس تا که یک نفس بزنم

دلم می‌خواهد فقط برای یک لحظه، فرصتی کوتاه برای نفس کشیدن و آسودن داشته باشم.

نکته ادبی: عبارت 'تا که یک نفس بزنم' نشان‌دهنده نیاز حیاتی و ابتدایی به آرامش است.

یک نفس تا که یک نفس بزنم روزگارم زمان دهد؟ ندهد

آرزو دارم لحظه‌ای کوتاه بیاسایم، اما آیا روزگار به من چنین فرصتی می‌دهد؟ خیر، هرگز چنین فرصتی نمی‌دهد.

نکته ادبی: تقابلِ میلِ انسان (یک نفس زدن) با جبرِ زمانه (زمان دادن).

روزگارم زمان دهد؟ ندهد

آیا روزگار به من فرصتِ اندکی برای آسایش می‌دهد؟ نه، روزگار هیچ زمانی به من نمی‌دهد.

نکته ادبی: زمان در اینجا به معنای مهلت و فرصت است.

روزگارم زمان دهد؟ ندهد

آیا روزگار به من فرصتِ اندکی برای آسایش می‌دهد؟ نه، روزگار هیچ زمانی به من نمی‌دهد.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی): روزگار به عنوان یک فاعل که از بخشش دریغ می‌کند.

روزگارم زمان دهد؟ ندهد

آیا روزگار به من فرصتِ اندکی برای آسایش می‌دهد؟ نه، روزگار هیچ زمانی به من نمی‌دهد.

نکته ادبی: استفاده از فعل منفی در پاسخ برای تأکید بر ناامیدی کامل.

روزگارم زمان دهد؟ ندهد

آیا روزگار به من فرصتِ اندکی برای آسایش می‌دهد؟ نه، روزگار هیچ زمانی به من نمی‌دهد.

نکته ادبی: تکرارِ پرسش برای افزایش بارِ عاطفی کلام.

روزگارم زمان دهد؟ ندهد

آیا روزگار به من فرصتِ اندکی برای آسایش می‌دهد؟ نه، روزگار هیچ زمانی به من نمی‌دهد.

نکته ادبی: ساختارِ نحویِ پرسش و پاسخ نشانگرِ بن‌بست فکری گوینده است.

روزگارم زمان دهد؟ ندهد

آیا روزگار به من فرصتِ اندکی برای آسایش می‌دهد؟ نه، روزگار هیچ زمانی به من نمی‌دهد.

نکته ادبی: روزگار به معنای سرنوشت و چرخِ گردون در ادبیات فارسی.

در دلم غصه ای گره گیر است در دلم غصه ای گره گیر است

درون قلبم غمی پیچیده و گره‌خورده وجود دارد که رهایم نمی‌کند.

نکته ادبی: استعاره از غمِ درونی به صورت گره؛ اشاره به دشواریِ حلِ مشکلات روحی.

در دلم غصه ای گره گیر است در دلم غصه ای گره گیر است

درون قلبم غمی پیچیده و گره‌خورده وجود دارد که رهایم نمی‌کند.

نکته ادبی: گره‌گیر صفتِ غم است، به معنای غمی که گره‌اش باز نمی‌شود.

در دلم غصه ای گره گیر است در دلم غصه ای گره گیر است

درون قلبم غمی پیچیده و گره‌خورده وجود دارد که رهایم نمی‌کند.

نکته ادبی: توصیفِ غم به عنوان یک امرِ مادی و سخت که در دل جای گرفته است.

در دلم غصه ای گره گیر است چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد

در دلم غمی پیچیده و گره‌خورده دارم، آیا چرخِ فلک به من تسکینی برای آن می‌دهد؟ خیر، تسکینی نمی‌دهد.

نکته ادبی: چرخ در اینجا نمادِ آسمان، تقدیر و فلک است که حاکم بر سرنوشت انسان است.

چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد

آیا چرخ گردون برای این غمِ گره‌خورده در دلم، تسکینی به من می‌دهد؟ خیر، تسکینی نمی‌دهد.

نکته ادبی: تسکین به معنای آرامش و تسلی‌بخشی است.

چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد

آیا چرخ گردون برای این غمِ گره‌خورده در دلم، تسکینی به من می‌دهد؟ خیر، تسکینی نمی‌دهد.

نکته ادبی: چرخ گردون در ادبیات کهن معمولاً بی‌رحم و بی‌توجه به رنجِ انسان است.

چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد

آیا چرخ گردون برای این غمِ گره‌خورده در دلم، تسکینی به من می‌دهد؟ خیر، تسکینی نمی‌دهد.

نکته ادبی: تکرار 'ندهد' ضرب‌آهنگِ تلخِ ناامیدی را تقویت می‌کند.

چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد

آیا چرخ گردون برای این غمِ گره‌خورده در دلم، تسکینی به من می‌دهد؟ خیر، تسکینی نمی‌دهد.

نکته ادبی: استفاده از پرسش برای نشان دادنِ طلبِ یاری از نیروهای ماورایی که پاسخ نمی‌دهند.

چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد

آیا چرخ گردون برای این غمِ گره‌خورده در دلم، تسکینی به من می‌دهد؟ خیر، تسکینی نمی‌دهد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ دخالتِ تقدیر برای بهبود وضعیتِ روحی.

چرخ تسکین آن دهد؟ ندهد

آیا چرخ گردون برای این غمِ گره‌خورده در دلم، تسکینی به من می‌دهد؟ خیر، تسکینی نمی‌دهد.

نکته ادبی: تداومِ ساختارِ پرسشی در تمام ابیات.

کس برای گره گشادن دل کس برای گره گشادن دل

آیا کسی هست که برای گشودنِ گره‌های قلبم، همیار و غم‌خوار من باشد؟

نکته ادبی: گره گشادن کنایه از حل کردن مشکلاتِ عاطفی و ذهنی است.

کس برای گره گشادن دل کس برای گره گشادن دل

آیا کسی هست که برای گشودنِ گره‌های قلبم، همیار و غم‌خوار من باشد؟

نکته ادبی: استفاده از 'کس' به عنوان نهادِ نامشخص برای نشان دادنِ تنهایی.

کس برای گره گشادن دل کس برای گره گشادن دل

آیا کسی هست که برای گشودنِ گره‌های قلبم، همیار و غم‌خوار من باشد؟

نکته ادبی: ساختارِ نحوی به گونه‌ای است که مخاطبِ خاصی ندارد (خطاب به جهان).

کس برای گره گشادن دل غم گساری نشان دهد؟ ندهد

کسی برای گشودن گره‌های دلم پیدا نمی‌شود، آیا هیچ غم‌خواری به من نشان می‌دهد؟ خیر، نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: غم‌گساری ترکیبی است از غم‌گسار (کسی که غم را می‌زداید) و اضافه به 'ی'.

غم گساری نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی پیدا می‌شود که غم‌خواری و یاری به من نشان دهد؟ نه، هیچ‌کس نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: نشان دادن در اینجا به معنای راهنمایی و یا ارائه یاری است.

غم گساری نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی پیدا می‌شود که غم‌خواری و یاری به من نشان دهد؟ نه، هیچ‌کس نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: استفاده از 'غم‌گساری' به عنوان یک ارزشِ انسانی که در این جهان یافت نمی‌شود.

غم گساری نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی پیدا می‌شود که غم‌خواری و یاری به من نشان دهد؟ نه، هیچ‌کس نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: تکرارِ 'ندهد' به عنوانِ پاسخِ قطعیِ جهانِ شعر.

غم گساری نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی پیدا می‌شود که غم‌خواری و یاری به من نشان دهد؟ نه، هیچ‌کس نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: ساختارِ بیت به گونه‌ای است که انگار گوینده خود نیز پاسخش را می‌داند.

غم گساری نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی پیدا می‌شود که غم‌خواری و یاری به من نشان دهد؟ نه، هیچ‌کس نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: لحنِ بیانیِ سرد و ناامیدانه.

غم گساری نشان دهد؟ ندهد

آیا کسی پیدا می‌شود که غم‌خواری و یاری به من نشان دهد؟ نه، هیچ‌کس نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: تکرارِ واژگان، بر یکنواختیِ رنج تأکید می‌کند.

آخر این بادبان آتشبار آخر این بادبان آتشبار

این بادبانِ پر از آتش و التهاب، آخر کار خود را می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از بادبان که معمولاً باید حاملِ امید و حرکت باشد، اما اینجا آتشبار (ویرانگر) است.

آخر این بادبان آتشبار آخر این بادبان آتشبار

این بادبانِ پر از آتش و التهاب، آخر کار خود را می‌کند.

نکته ادبی: بادبان آتشبار، تناقضی است که نشان‌دهنده ابزارِ حرکت بودنِ غم است.

آخر این بادبان آتشبار آخر این بادبان آتشبار

این بادبانِ پر از آتش و التهاب، آخر کار خود را می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از صفتِ مرکب 'آتشبار' برای توصیفِ شدّتِ درد.

آخر این بادبان آتشبار بحر غم را کران دهد؟ ندهد

آخر این بادبانِ پر از آتش و درد، آیا به دریای غمِ من کرانه‌ و ساحلی می‌دهد؟ خیر، ساحلی نمی‌دهد.

نکته ادبی: بحرِ غم استعاره از گستردگی و بی‌انتهای بودنِ رنج است. کرانه به معنای ساحل و پایان است.

بحر غم را کران دهد؟ ندهد

آیا این بادبانِ آتشین، دریای غم مرا به ساحل و پایان می‌رساند؟ خیر، هیچ ساحلی نمی‌دهد.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای نشان دادن اینکه ابزارهایِ نجات، خودشان منبعِ رنج هستند.

بحر غم را کران دهد؟ ندهد

آیا این بادبانِ آتشین، دریای غم مرا به ساحل و پایان می‌رساند؟ خیر، هیچ ساحلی نمی‌دهد.

نکته ادبی: بحر و کرانه مراعات نظیر (تناسب) دارند.

بحر غم را کران دهد؟ ندهد

آیا این بادبانِ آتشین، دریای غم مرا به ساحل و پایان می‌رساند؟ خیر، هیچ ساحلی نمی‌دهد.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ درد؛ غمِ بی‌پایان.

بحر غم را کران دهد؟ ندهد

آیا این بادبانِ آتشین، دریای غم مرا به ساحل و پایان می‌رساند؟ خیر، هیچ ساحلی نمی‌دهد.

نکته ادبی: بادبان آتشبار، نمادِ تقدیر یا گذر زمان است که انسان را در دریای رنج پیش می‌برد.

بحر غم را کران دهد؟ ندهد

آیا این بادبانِ آتشین، دریای غم مرا به ساحل و پایان می‌رساند؟ خیر، هیچ ساحلی نمی‌دهد.

نکته ادبی: پرسشِ نهایی که نشان‌دهنده عدمِ وجودِ راهِ فرار است.

بحر غم را کران دهد؟ ندهد

آیا این بادبانِ آتشین، دریای غم مرا به ساحل و پایان می‌رساند؟ خیر، هیچ ساحلی نمی‌دهد.

نکته ادبی: این پایان‌بندیِ اثر، بر فضای تاریکِ حاکم تأکید دوچندان دارد.

موج کشتی شکاف بیند مرد موج کشتی شکاف بیند مرد

انسانِ خردمند و آگاه، موجی را که می‌تواند کشتیِ زندگی‌اش را در هم بشکند و نابود کند، از پیش می‌بیند و نسبت به خطرات هشیار است.

نکته ادبی: کشتی‌شکاف استعاره از موجی قدرتمند و ویرانگر است که مسیرِ امنِ زندگی را تهدید می‌کند.

موج کشتی شکاف بیند مرد موج کشتی شکاف بیند مرد

انسانِ خردمند و آگاه، موجی را که می‌تواند کشتیِ زندگی‌اش را در هم بشکند و نابود کند، از پیش می‌بیند و نسبت به خطرات هشیار است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر بصیرتِ انسانی در برابر حوادث است.

موج کشتی شکاف بیند مرد موج کشتی شکاف بیند مرد

انسانِ خردمند و آگاه، موجی را که می‌تواند کشتیِ زندگی‌اش را در هم بشکند و نابود کند، از پیش می‌بیند و نسبت به خطرات هشیار است.

نکته ادبی: تکرار متن اصلی.

موج کشتی شکاف بیند مرد تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد

آیا عقل سلیم حکم می‌کند که انسانِ آگاه، تکیه‌گاه و امیدِ خود را بر بادبان (چیزی که با هر بادی تغییر جهت می‌دهد) قرار دهد؟ خیر، هرگز چنین نیست.

نکته ادبی: بادبان کنایه از اسبابِ دنیویِ سست و ناپایدار است.

تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد

آیا عقل سلیم حکم می‌کند که انسانِ آگاه، تکیه‌گاه و امیدِ خود را بر بادبان قرار دهد؟ خیر، هرگز چنین نیست.

نکته ادبی: حذفِ فعل در بخش دوم نشان‌دهنده‌ی تأکید بر پاسخِ منفی در استفهام انکاری است.

تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد

آیا عقل سلیم حکم می‌کند که انسانِ آگاه، تکیه‌گاه و امیدِ خود را بر بادبان قرار دهد؟ خیر، هرگز چنین نیست.

نکته ادبی: تکرار متن.

تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد

آیا عقل سلیم حکم می‌کند که انسانِ آگاه، تکیه‌گاه و امیدِ خود را بر بادبان قرار دهد؟ خیر، هرگز چنین نیست.

نکته ادبی: تکرار متن.

تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد

آیا عقل سلیم حکم می‌کند که انسانِ آگاه، تکیه‌گاه و امیدِ خود را بر بادبان قرار دهد؟ خیر، هرگز چنین نیست.

نکته ادبی: تکرار متن.

تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد

آیا عقل سلیم حکم می‌کند که انسانِ آگاه، تکیه‌گاه و امیدِ خود را بر بادبان قرار دهد؟ خیر، هرگز چنین نیست.

نکته ادبی: تکرار متن.

تکیه بر بادبان دهد؟ ندهد

آیا عقل سلیم حکم می‌کند که انسانِ آگاه، تکیه‌گاه و امیدِ خود را بر بادبان قرار دهد؟ خیر، هرگز چنین نیست.

نکته ادبی: تکرار متن.

ز آسمان خواست داد خاقانی ز آسمان خواست داد خاقانی

خاقانی با دلی دردمند از گردشِ روزگار و آسمان، طلبِ داد و عدالت کرد.

نکته ادبی: خاقانی در اینجا تخلص شاعر و فاعلِ جمله است که خود را در جایگاهِ دادخواه می‌بیند.

ز آسمان خواست داد خاقانی ز آسمان خواست داد خاقانی

خاقانی با دلی دردمند از گردشِ روزگار و آسمان، طلبِ داد و عدالت کرد.

نکته ادبی: تکرار متن.

ز آسمان خواست داد خاقانی ز آسمان خواست داد خاقانی

خاقانی با دلی دردمند از گردشِ روزگار و آسمان، طلبِ داد و عدالت کرد.

نکته ادبی: تکرار متن.

ز آسمان خواست داد خاقانی داد کس آسمان دهد؟ ندهد

آیا آسمان (فلک) هرگز حقِ کسی را به او باز می‌گرداند؟ نه، آسمان هیچ‌گاه به دادِ کسی نمی‌رسد.

نکته ادبی: ترکیبِ پرسشیِ این بیت نشان‌دهنده ناامیدیِ کامل از عدالتِ کیهانی است.

داد کس آسمان دهد؟ ندهد

آیا آسمان (فلک) هرگز حقِ کسی را به او باز می‌گرداند؟ نه، آسمان هیچ‌گاه به دادِ کسی نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرار متن.

داد کس آسمان دهد؟ ندهد

آیا آسمان (فلک) هرگز حقِ کسی را به او باز می‌گرداند؟ نه، آسمان هیچ‌گاه به دادِ کسی نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرار متن.

داد کس آسمان دهد؟ ندهد

آیا آسمان (فلک) هرگز حقِ کسی را به او باز می‌گرداند؟ نه، آسمان هیچ‌گاه به دادِ کسی نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرار متن.

داد کس آسمان دهد؟ ندهد

آیا آسمان (فلک) هرگز حقِ کسی را به او باز می‌گرداند؟ نه، آسمان هیچ‌گاه به دادِ کسی نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرار متن.

داد کس آسمان دهد؟ ندهد

آیا آسمان (فلک) هرگز حقِ کسی را به او باز می‌گرداند؟ نه، آسمان هیچ‌گاه به دادِ کسی نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرار متن.

داد کس آسمان دهد؟ ندهد

آیا آسمان (فلک) هرگز حقِ کسی را به او باز می‌گرداند؟ نه، آسمان هیچ‌گاه به دادِ کسی نمی‌رسد.

نکته ادبی: تکرار متن.