دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۷۶
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات بیانگر نگاهی عمیق، بدبینانه و پرسشگرانه به فلسفه خلقت و سرنوشت انسان در این جهان است. شاعر با زبانی نقادانه از این حقیقت سخن میگوید که گویی با پیدایش عالم و آفرینش انسان، رنج و اندوه به صورت ساختاری در تار و پود هستی تنیده شده است و گریزی از آن نیست.
درونمایه اصلی شعر، حیرت و یأس از ناپایداری و بیوفایی روزگار است. شاعر با استفاده از تصاویرِ برآمده از گردش آسمان و فلک، به دنبال پاسخی برای چراییِ آشفتگیِ کارِ بشر میگردد و به این نتیجه میرسد که در این جهان، سامان یافتنِ امور و یافتنِ وفاداری، امری محال است.
معنای روان
از آن بخشش و خلقت عظیمی که در آستانه هستی رخ داد، سهمی که به ذات آدمی رسید، تنها اندوه و رنج بود.
نکته ادبی: گهر آدم استعاره از جوهره وجودی انسان است و اشاره به خلقت او دارد.
از آن بخششی که در درگاه هستی تقسیم شد، سهم انسان چیزی جز اندوه نبود.
نکته ادبی: بخششی که بر در عالم شد، کنایه از تقدیر و سرنوشت ازلی است.
از آن بخششی که در درگاه هستی تقسیم شد، سهم انسان چیزی جز اندوه نبود.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تلخی تقدیر است.
از آن بخششی که در درگاه هستی تقسیم شد، سهم انسان چیزی جز اندوه نبود.
نکته ادبی: بخششی به معنای عطایِ هستی است که در اینجا به طنز و تلخی، اندوه نامیده شده.
از آن بخششی که در درگاه هستی تقسیم شد، اندوه نصیبِ ذاتِ شریفِ انسان شد.
نکته ادبی: گوهر آدم به معنای ذات و حقیقت انسانی است.
اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.
نکته ادبی: نصیب به معنای بهره و قسمت است.
اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.
نکته ادبی: عبارت بیانگر سرنوشت محتوم انسان است.
اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.
نکته ادبی: تکرار مکررات برای القای حزن عمیق.
اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.
نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک گاه برای تأکید بر یک حس خاص است.
اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.
نکته ادبی: اشاره به رنج همیشگی بشر.
اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.
نکته ادبی: تأکید بر تداوم این اندوه.
خداوندا، نمیدانم این چه نطفه و آغازی بود که جهان از آن باردار شد.
نکته ادبی: نطفه استعاره از سرمنشأ و بنیاد وقایع است.
خداوندا، نمیدانم این چه نطفه و آغازی بود که جهان از آن باردار شد.
نکته ادبی: پرسش در اینجا بیانگر حیرت و درماندگی شاعر است.
خداوندا، نمیدانم این چه نطفه و آغازی بود که جهان از آن باردار شد.
نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن نادانی انسان در فهم راز خلقت.
نمیدانم چه نطفهای بود که زمانه از آن، غم به دنیا آورد.
نکته ادبی: حامله شدن زمانه کنایه از ظهور و بروزِ مداومِ رنج است.
زمانه از آن نطفه، غم باردار شد و درد زایید.
نکته ادبی: زمانه در اینجا نقش موجودی زنده و زاینده را دارد.
تمام روزگار از آن نطفه شوم، به غم آلوده گشت.
نکته ادبی: غم در اینجا مانند فرزندی برای زمانه تصور شده است.
نتیجه آن نطفه نامعلوم، چیزی جز غم برای جهان نبود.
نکته ادبی: تأکید بر علت و معلول بودنِ رنجهای بشری.
زمانه به خاطر آن سرمنشأ، مدام در حالِ تولید غم است.
نکته ادبی: زمانه در ادبیات فارسی نماد تغییرات و اتفاقات است.
روزگار از آن آغاز، به غم آبستن شد.
نکته ادبی: آبستن شدن استعارهای از پایداری و عمقِ غم در جهان است.
غم از آن نطفه در سرتاسر گیتی گسترده شد.
نکته ادبی: اشاره به فراگیر بودن غم در جهان.
گویی مهربانی و شفقت از ذات و نهادِ روزگار رخت بربسته است.
نکته ادبی: مزاج دهر یعنی طبیعت و سرشتِ روزگار.
به نظر میرسد که دیگر هیچ لطف و محبتی در این دنیا باقی نمانده است.
نکته ادبی: لطف در اینجا به معنای مهربانی و نرمخویی است.
گویی مزاج و طبیعتِ این زمانه، دیگر هیچ لطفی ندارد.
نکته ادبی: بشد گوئی یعنی انگار که رفت و دیگر نیست.
ای مرد، نه تنها مهربانی، بلکه وفا هم از این روزگار رفته است.
نکته ادبی: ای مرد خطابی عام به انسان برای درک تنهایی است.
وفاداری و پیمانداری نیز از این جهان کوچ کرده است.
نکته ادبی: وفا در مقابلِ جفایِ روزگار به کار رفته است.
در این دنیا دیگر نه مهربانی یافت میشود و نه وفا.
نکته ادبی: شمارشِ فقدانهای اخلاقی در جهان.
ای انسان، بدان که لطف و وفا هر دو از دست رفتهاند.
نکته ادبی: مخاطب قراردادنِ انسان برای همدردی.
روزگار از لطف و وفا خالی شده است.
نکته ادبی: توصیف وضعیتِ ناامیدکننده جهان.
نه مهربانی مانده و نه وفایی در کار است.
نکته ادبی: بیانِ قطعیِ فقدانِ ارزشهای انسانی.
لطف و وفا هر دو به پایان رسیدهاند.
نکته ادبی: تأکید بر اتمامِ فضایل اخلاقی.
نمیدانم در زیر این آسمانِ چرخان، چه کسی به آرامش رسیده است.
نکته ادبی: سپهر استعاره از آسمان و سرنوشت است.
نمیدانم چه کسی زیر این چرخِ گردون، کارش درست شده است.
نکته ادبی: زیر سپهر یعنی در این دنیا.
نمیدانم چه کسی میتواند در این دنیا آسوده باشد.
نکته ادبی: اشاره به دشواریِ زیستن در دنیا.
نمیدانم چه کسی است که با گردشِ سپهر، کارش به سرانجام (یا به ماتم) رسیده است.
نکته ادبی: مسلم در اینجا میتواند به معنای تثبیت شدن یا محتوم شدن باشد.
گردش روزگار همه چیز را ناپایدار و نامعلوم کرده است.
نکته ادبی: گردش سپهر کنایه از گذرِ بیرحمانه زمان است.
چرخِ فلک سرنوشتِ انسان را نامعلوم کرده است.
نکته ادبی: اشاره به ناتوانی انسان در برابر تقدیر.
گردش آسمان، کارِ ما را به اینجا کشانده است.
نکته ادبی: اشاره به جبرِ حاکم بر هستی.
هیچکس از گردشِ روزگار در امان نیست.
نکته ادبی: مفهومِ کلیِ بیت درباره تسلیمِ انسان به تقدیر.
گردشِ چرخِ زمانه بر همگان معلوم است که بیرحم است.
نکته ادبی: مسلم شدن کنایه از عیان شدنِ قساوتِ روزگار است.
سرنوشت انسان در گردش آسمان گم شده است.
نکته ادبی: بیان حیرت از سرنوشتِ مجهول.
کارهای من در این دنیا به هم گره خورده و آشفته شده است.
نکته ادبی: درهم شدن کنایه از آشفتگی و نابسامانی است.
کارِ زندگیِ من در این عالم، آشفته و درهم است.
نکته ادبی: درهم کنایه از تشتتِ ذهنی و عملی است.
همه کارهای من در گیتی به آشوب کشیده شده است.
نکته ادبی: استفاده از گیتی برای تأکید بر وسعتِ آشفتگی.
کارهای من آشفته است؛ راستی تو چه کسی را دیدهای که کارش به سرانجام رسیده باشد؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای اثباتِ اینکه هیچکس کارش به سامان نمیرسد.
هیچکس را ندیدهام که کارش در این دنیا به سرانجام رسیده باشد.
نکته ادبی: فراهم شدن کنایه از نظم و سامان یافتن است.
در این جهانِ فانی، کارِ کدام انسانی درست و منظم بوده است؟
نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ تلاشهای بشری.
همه چیز در این عالم درهم و برهم است؛ کارِ هیچکس فراهم نمیشود.
نکته ادبی: تأکید بر آشوبِ حاکم بر زندگی.
کار که دیده ای که فراهم شد؛ هیچکس را نمیتوان یافت.
نکته ادبی: پرسشِ بلاغی برای القایِ حسِ شکست.
فراهم شدنِ کار در این دنیا یک آرزوی محال است.
نکته ادبی: بیانِ ناامیدی از سامان یافتنِ امور.
هیچکس را در گیتی ندیدهام که کارش به نظم رسیده باشد.
نکته ادبی: پایانبندیِ حزین بر بیهودگیِ تلاش.
خداوند هنوز چنین قلبی را نیافریده است که به این دنیا بیاید و به شادمانی واقعی برسد.
نکته ادبی: ایزد استعاره از خداوند و سیطره تقدیر است.
خداوند هنوز چنین قلبی را نیافریده است که به این دنیا بیاید و به شادمانی واقعی برسد.
نکته ادبی: تکرارِ مصراع برای تأکید بر نایاب بودنِ شادی در جهان.
خداوند هنوز چنین قلبی را نیافریده است که به این دنیا بیاید و به شادمانی واقعی برسد.
نکته ادبی: استفاده از افعالِ گذشته برای بیانِ حقیقتی ازلی.
که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.
نکته ادبی: درآمدن به معنی ورود است.
که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.
نکته ادبی: خرم شدن استعاره از بهرهمندی از لذتهای دنیوی است.
که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.
نکته ادبی: ادامه معنایِ بیتِ پیشین.
که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.
نکته ادبی: تداومِ فضای یأسآلودِ حاکم بر شعر.
که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.
نکته ادبی: در شعر کلاسیک، خرمی همواره با زوال همراه است.
که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.
نکته ادبی: توصیفِ آرزویی که هرگز محقق نمیشود.
که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.
نکته ادبی: اشاره به کوتاهیِ عمرِ شادیها.
از دست این روزگار که عمر انسانها را به یغما میبرد و مانند گداییِ بخیل و سیهدل است.
نکته ادبی: چرخ عمرخوار، تشخیصِ روزگار به شکل موجودی خونخوار.
از دست این روزگار که عمر انسانها را به یغما میبرد و مانند گداییِ بخیل و سیهدل است.
نکته ادبی: سیهکاسه کنایه از طمعکار و فرومایه.
از دست این روزگار که عمر انسانها را به یغما میبرد و مانند گداییِ بخیل و سیهدل است.
نکته ادبی: ترکیبِ صفت و موصوف برای تبیینِ ماهیتِ پلیدِ فلک.
در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمهی خوشی که به دست میآمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.
نکته ادبی: نواله به معنی لقمه و روزی است.
در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمهی خوشی که به دست میآمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.
نکته ادبی: سم شدنِ نواله استعاره از تلخکامی است.
در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمهی خوشی که به دست میآمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.
نکته ادبی: تقابل میان کامِ دل و سم.
در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمهی خوشی که به دست میآمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.
نکته ادبی: بیانِ ناامیدیِ مفرط.
در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمهی خوشی که به دست میآمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.
نکته ادبی: تأکید بر عدمِ وجودِ خیر در دنیا.
در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمهی خوشی که به دست میآمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.
نکته ادبی: استفاده از حسآمیزی در توصیفِ تلخی.
در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمهی خوشی که به دست میآمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.
نکته ادبی: مفهومِ بیزاری از زندگیِ مادی.
زخم عمیق و دردناکی بر وجود و روانِ خاقانی وارد شد.
نکته ادبی: زخمی شدن کنایه از اندوهِ سنگین است.
زخم عمیق و دردناکی بر وجود و روانِ خاقانی وارد شد.
نکته ادبی: تغییرِ لحن به سمتِ بیانی شخصی.
زخم عمیق و دردناکی بر وجود و روانِ خاقانی وارد شد.
نکته ادبی: اشاره به تجربهی زیستهی شاعر.
به طوری که تمامِ فرصتها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.
نکته ادبی: هزینه به معنی صرف کردن و خرج کردن است.
به طوری که تمامِ فرصتها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.
نکته ادبی: مرهم استعاره از رهایی از غم.
به طوری که تمامِ فرصتها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.
نکته ادبی: بیانِ درماندگی در برابرِ رنج.
به طوری که تمامِ فرصتها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.
نکته ادبی: ایجاز در بیانِ رنجِ بیپایان.
به طوری که تمامِ فرصتها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.
نکته ادبی: تداومِ ناچاری.
به طوری که تمامِ فرصتها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.
نکته ادبی: استعاره از صرفِ عمر برای ترمیمِ روح.
به طوری که تمامِ فرصتها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.
نکته ادبی: پایانبندی با حسی از انفعال.