دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۷۶

خاقانی
زان بخششی که بر در عالم شد زان بخششی که بر در عالم شد
زان بخششی که بر در عالم شد زان بخششی که بر در عالم شد
زان بخششی که بر در عالم شد زان بخششی که بر در عالم شد
زان بخششی که بر در عالم شد انده نصیب گوهر آدم شد
انده نصیب گوهر آدم شد
انده نصیب گوهر آدم شد
انده نصیب گوهر آدم شد
انده نصیب گوهر آدم شد
انده نصیب گوهر آدم شد
انده نصیب گوهر آدم شد
یارب چه نطفه بود نمی دانم یارب چه نطفه بود نمی دانم
یارب چه نطفه بود نمی دانم یارب چه نطفه بود نمی دانم
یارب چه نطفه بود نمی دانم یارب چه نطفه بود نمی دانم
یارب چه نطفه بود نمی دانم کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد
لطف از مزاج دهر بشد گوئی لطف از مزاج دهر بشد گوئی
لطف از مزاج دهر بشد گوئی لطف از مزاج دهر بشد گوئی
لطف از مزاج دهر بشد گوئی لطف از مزاج دهر بشد گوئی
لطف از مزاج دهر بشد گوئی ای مرد لطف چه که وفا هم شد
ای مرد لطف چه که وفا هم شد
ای مرد لطف چه که وفا هم شد
ای مرد لطف چه که وفا هم شد
ای مرد لطف چه که وفا هم شد
ای مرد لطف چه که وفا هم شد
ای مرد لطف چه که وفا هم شد
زیر سپهر کیست نمی دانم زیر سپهر کیست نمی دانم
زیر سپهر کیست نمی دانم زیر سپهر کیست نمی دانم
زیر سپهر کیست نمی دانم زیر سپهر کیست نمی دانم
زیر سپهر کیست نمی دانم کز گردش سپهر مسلم شد
کز گردش سپهر مسلم شد
کز گردش سپهر مسلم شد
کز گردش سپهر مسلم شد
کز گردش سپهر مسلم شد
کز گردش سپهر مسلم شد
کز گردش سپهر مسلم شد
درهم شده است کارم و در گیتی درهم شده است کارم و در گیتی
درهم شده است کارم و در گیتی درهم شده است کارم و در گیتی
درهم شده است کارم و در گیتی درهم شده است کارم و در گیتی
درهم شده است کارم و در گیتی کار که دیده ای که فراهم شد
کار که دیده ای که فراهم شد
کار که دیده ای که فراهم شد
کار که دیده ای که فراهم شد
کار که دیده ای که فراهم شد
کار که دیده ای که فراهم شد
کار که دیده ای که فراهم شد
ایزد نیافرید هنوز آن دل ایزد نیافرید هنوز آن دل
ایزد نیافرید هنوز آن دل ایزد نیافرید هنوز آن دل
ایزد نیافرید هنوز آن دل ایزد نیافرید هنوز آن دل
ایزد نیافرید هنوز آن دل کاندر جهان درآمد و خرم شد
کاندر جهان درآمد و خرم شد
کاندر جهان درآمد و خرم شد
کاندر جهان درآمد و خرم شد
کاندر جهان درآمد و خرم شد
کاندر جهان درآمد و خرم شد
کاندر جهان درآمد و خرم شد
زین چرخ عمر خوار سیه کاسه زین چرخ عمر خوار سیه کاسه
زین چرخ عمر خوار سیه کاسه زین چرخ عمر خوار سیه کاسه
زین چرخ عمر خوار سیه کاسه زین چرخ عمر خوار سیه کاسه
زین چرخ عمر خوار سیه کاسه در کام دل نواله همه سم شد
در کام دل نواله همه سم شد
در کام دل نواله همه سم شد
در کام دل نواله همه سم شد
در کام دل نواله همه سم شد
در کام دل نواله همه سم شد
در کام دل نواله همه سم شد
زخمی رسید بر دل خاقانی زخمی رسید بر دل خاقانی
زخمی رسید بر دل خاقانی زخمی رسید بر دل خاقانی
زخمی رسید بر دل خاقانی زخمی رسید بر دل خاقانی
زخمی رسید بر دل خاقانی کاوقات او هزینهٔ مرهم شد
کاوقات او هزینهٔ مرهم شد
کاوقات او هزینهٔ مرهم شد
کاوقات او هزینهٔ مرهم شد
کاوقات او هزینهٔ مرهم شد
کاوقات او هزینهٔ مرهم شد
کاوقات او هزینهٔ مرهم شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر نگاهی عمیق، بدبینانه و پرسشگرانه به فلسفه خلقت و سرنوشت انسان در این جهان است. شاعر با زبانی نقادانه از این حقیقت سخن می‌گوید که گویی با پیدایش عالم و آفرینش انسان، رنج و اندوه به صورت ساختاری در تار و پود هستی تنیده شده است و گریزی از آن نیست.

درونمایه اصلی شعر، حیرت و یأس از ناپایداری و بی‌وفایی روزگار است. شاعر با استفاده از تصاویرِ برآمده از گردش آسمان و فلک، به دنبال پاسخی برای چراییِ آشفتگیِ کارِ بشر می‌گردد و به این نتیجه می‌رسد که در این جهان، سامان یافتنِ امور و یافتنِ وفاداری، امری محال است.

معنای روان

زان بخششی که بر در عالم شد زان بخششی که بر در عالم شد

از آن بخشش و خلقت عظیمی که در آستانه هستی رخ داد، سهمی که به ذات آدمی رسید، تنها اندوه و رنج بود.

نکته ادبی: گهر آدم استعاره از جوهره وجودی انسان است و اشاره به خلقت او دارد.

زان بخششی که بر در عالم شد زان بخششی که بر در عالم شد

از آن بخششی که در درگاه هستی تقسیم شد، سهم انسان چیزی جز اندوه نبود.

نکته ادبی: بخششی که بر در عالم شد، کنایه از تقدیر و سرنوشت ازلی است.

زان بخششی که بر در عالم شد زان بخششی که بر در عالم شد

از آن بخششی که در درگاه هستی تقسیم شد، سهم انسان چیزی جز اندوه نبود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر تلخی تقدیر است.

زان بخششی که بر در عالم شد زان بخششی که بر در عالم شد

از آن بخششی که در درگاه هستی تقسیم شد، سهم انسان چیزی جز اندوه نبود.

نکته ادبی: بخششی به معنای عطایِ هستی است که در اینجا به طنز و تلخی، اندوه نامیده شده.

زان بخششی که بر در عالم شد انده نصیب گوهر آدم شد

از آن بخششی که در درگاه هستی تقسیم شد، اندوه نصیبِ ذاتِ شریفِ انسان شد.

نکته ادبی: گوهر آدم به معنای ذات و حقیقت انسانی است.

انده نصیب گوهر آدم شد

اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.

نکته ادبی: نصیب به معنای بهره و قسمت است.

انده نصیب گوهر آدم شد

اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.

نکته ادبی: عبارت بیانگر سرنوشت محتوم انسان است.

انده نصیب گوهر آدم شد

اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.

نکته ادبی: تکرار مکررات برای القای حزن عمیق.

انده نصیب گوهر آدم شد

اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.

نکته ادبی: تکرار در سبک کلاسیک گاه برای تأکید بر یک حس خاص است.

انده نصیب گوهر آدم شد

اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.

نکته ادبی: اشاره به رنج همیشگی بشر.

انده نصیب گوهر آدم شد

اندوه تنها نصیب و سهمِ ذاتِ انسانی شد.

نکته ادبی: تأکید بر تداوم این اندوه.

یارب چه نطفه بود نمی دانم یارب چه نطفه بود نمی دانم

خداوندا، نمی‌دانم این چه نطفه و آغازی بود که جهان از آن باردار شد.

نکته ادبی: نطفه استعاره از سرمنشأ و بنیاد وقایع است.

یارب چه نطفه بود نمی دانم یارب چه نطفه بود نمی دانم

خداوندا، نمی‌دانم این چه نطفه و آغازی بود که جهان از آن باردار شد.

نکته ادبی: پرسش در اینجا بیانگر حیرت و درماندگی شاعر است.

یارب چه نطفه بود نمی دانم یارب چه نطفه بود نمی دانم

خداوندا، نمی‌دانم این چه نطفه و آغازی بود که جهان از آن باردار شد.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن نادانی انسان در فهم راز خلقت.

یارب چه نطفه بود نمی دانم کز وی زمانه حاملهٔ غم شد

نمی‌دانم چه نطفه‌ای بود که زمانه از آن، غم به دنیا آورد.

نکته ادبی: حامله شدن زمانه کنایه از ظهور و بروزِ مداومِ رنج است.

کز وی زمانه حاملهٔ غم شد

زمانه از آن نطفه، غم باردار شد و درد زایید.

نکته ادبی: زمانه در اینجا نقش موجودی زنده و زاینده را دارد.

کز وی زمانه حاملهٔ غم شد

تمام روزگار از آن نطفه شوم، به غم آلوده گشت.

نکته ادبی: غم در اینجا مانند فرزندی برای زمانه تصور شده است.

کز وی زمانه حاملهٔ غم شد

نتیجه آن نطفه نامعلوم، چیزی جز غم برای جهان نبود.

نکته ادبی: تأکید بر علت و معلول بودنِ رنج‌های بشری.

کز وی زمانه حاملهٔ غم شد

زمانه به خاطر آن سرمنشأ، مدام در حالِ تولید غم است.

نکته ادبی: زمانه در ادبیات فارسی نماد تغییرات و اتفاقات است.

کز وی زمانه حاملهٔ غم شد

روزگار از آن آغاز، به غم آبستن شد.

نکته ادبی: آبستن شدن استعاره‌ای از پایداری و عمقِ غم در جهان است.

کز وی زمانه حاملهٔ غم شد

غم از آن نطفه در سرتاسر گیتی گسترده شد.

نکته ادبی: اشاره به فراگیر بودن غم در جهان.

لطف از مزاج دهر بشد گوئی لطف از مزاج دهر بشد گوئی

گویی مهربانی و شفقت از ذات و نهادِ روزگار رخت بربسته است.

نکته ادبی: مزاج دهر یعنی طبیعت و سرشتِ روزگار.

لطف از مزاج دهر بشد گوئی لطف از مزاج دهر بشد گوئی

به نظر می‌رسد که دیگر هیچ لطف و محبتی در این دنیا باقی نمانده است.

نکته ادبی: لطف در اینجا به معنای مهربانی و نرم‌خویی است.

لطف از مزاج دهر بشد گوئی لطف از مزاج دهر بشد گوئی

گویی مزاج و طبیعتِ این زمانه، دیگر هیچ لطفی ندارد.

نکته ادبی: بشد گوئی یعنی انگار که رفت و دیگر نیست.

لطف از مزاج دهر بشد گوئی ای مرد لطف چه که وفا هم شد

ای مرد، نه تنها مهربانی، بلکه وفا هم از این روزگار رفته است.

نکته ادبی: ای مرد خطابی عام به انسان برای درک تنهایی است.

ای مرد لطف چه که وفا هم شد

وفاداری و پیمان‌داری نیز از این جهان کوچ کرده است.

نکته ادبی: وفا در مقابلِ جفایِ روزگار به کار رفته است.

ای مرد لطف چه که وفا هم شد

در این دنیا دیگر نه مهربانی یافت می‌شود و نه وفا.

نکته ادبی: شمارشِ فقدان‌های اخلاقی در جهان.

ای مرد لطف چه که وفا هم شد

ای انسان، بدان که لطف و وفا هر دو از دست رفته‌اند.

نکته ادبی: مخاطب قراردادنِ انسان برای همدردی.

ای مرد لطف چه که وفا هم شد

روزگار از لطف و وفا خالی شده است.

نکته ادبی: توصیف وضعیتِ ناامیدکننده جهان.

ای مرد لطف چه که وفا هم شد

نه مهربانی مانده و نه وفایی در کار است.

نکته ادبی: بیانِ قطعیِ فقدانِ ارزش‌های انسانی.

ای مرد لطف چه که وفا هم شد

لطف و وفا هر دو به پایان رسیده‌اند.

نکته ادبی: تأکید بر اتمامِ فضایل اخلاقی.

زیر سپهر کیست نمی دانم زیر سپهر کیست نمی دانم

نمی‌دانم در زیر این آسمانِ چرخان، چه کسی به آرامش رسیده است.

نکته ادبی: سپهر استعاره از آسمان و سرنوشت است.

زیر سپهر کیست نمی دانم زیر سپهر کیست نمی دانم

نمی‌دانم چه کسی زیر این چرخِ گردون، کارش درست شده است.

نکته ادبی: زیر سپهر یعنی در این دنیا.

زیر سپهر کیست نمی دانم زیر سپهر کیست نمی دانم

نمی‌دانم چه کسی می‌تواند در این دنیا آسوده باشد.

نکته ادبی: اشاره به دشواریِ زیستن در دنیا.

زیر سپهر کیست نمی دانم کز گردش سپهر مسلم شد

نمی‌دانم چه کسی است که با گردشِ سپهر، کارش به سرانجام (یا به ماتم) رسیده است.

نکته ادبی: مسلم در اینجا می‌تواند به معنای تثبیت شدن یا محتوم شدن باشد.

کز گردش سپهر مسلم شد

گردش روزگار همه چیز را ناپایدار و نامعلوم کرده است.

نکته ادبی: گردش سپهر کنایه از گذرِ بی‌رحمانه زمان است.

کز گردش سپهر مسلم شد

چرخِ فلک سرنوشتِ انسان را نامعلوم کرده است.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانی انسان در برابر تقدیر.

کز گردش سپهر مسلم شد

گردش آسمان، کارِ ما را به اینجا کشانده است.

نکته ادبی: اشاره به جبرِ حاکم بر هستی.

کز گردش سپهر مسلم شد

هیچ‌کس از گردشِ روزگار در امان نیست.

نکته ادبی: مفهومِ کلیِ بیت درباره تسلیمِ انسان به تقدیر.

کز گردش سپهر مسلم شد

گردشِ چرخِ زمانه بر همگان معلوم است که بی‌رحم است.

نکته ادبی: مسلم شدن کنایه از عیان شدنِ قساوتِ روزگار است.

کز گردش سپهر مسلم شد

سرنوشت انسان در گردش آسمان گم شده است.

نکته ادبی: بیان حیرت از سرنوشتِ مجهول.

درهم شده است کارم و در گیتی درهم شده است کارم و در گیتی

کارهای من در این دنیا به هم گره خورده و آشفته شده است.

نکته ادبی: درهم شدن کنایه از آشفتگی و نابسامانی است.

درهم شده است کارم و در گیتی درهم شده است کارم و در گیتی

کارِ زندگیِ من در این عالم، آشفته و درهم است.

نکته ادبی: درهم کنایه از تشتتِ ذهنی و عملی است.

درهم شده است کارم و در گیتی درهم شده است کارم و در گیتی

همه کارهای من در گیتی به آشوب کشیده شده است.

نکته ادبی: استفاده از گیتی برای تأکید بر وسعتِ آشفتگی.

درهم شده است کارم و در گیتی کار که دیده ای که فراهم شد

کارهای من آشفته است؛ راستی تو چه کسی را دیده‌ای که کارش به سرانجام رسیده باشد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای اثباتِ اینکه هیچ‌کس کارش به سامان نمی‌رسد.

کار که دیده ای که فراهم شد

هیچ‌کس را ندیده‌ام که کارش در این دنیا به سرانجام رسیده باشد.

نکته ادبی: فراهم شدن کنایه از نظم و سامان یافتن است.

کار که دیده ای که فراهم شد

در این جهانِ فانی، کارِ کدام انسانی درست و منظم بوده است؟

نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ تلاش‌های بشری.

کار که دیده ای که فراهم شد

همه چیز در این عالم درهم و برهم است؛ کارِ هیچ‌کس فراهم نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر آشوبِ حاکم بر زندگی.

کار که دیده ای که فراهم شد

کار که دیده ای که فراهم شد؛ هیچ‌کس را نمی‌توان یافت.

نکته ادبی: پرسشِ بلاغی برای القایِ حسِ شکست.

کار که دیده ای که فراهم شد

فراهم شدنِ کار در این دنیا یک آرزوی محال است.

نکته ادبی: بیانِ ناامیدی از سامان یافتنِ امور.

کار که دیده ای که فراهم شد

هیچ‌کس را در گیتی ندیده‌ام که کارش به نظم رسیده باشد.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ حزین بر بیهودگیِ تلاش.

ایزد نیافرید هنوز آن دل ایزد نیافرید هنوز آن دل

خداوند هنوز چنین قلبی را نیافریده است که به این دنیا بیاید و به شادمانی واقعی برسد.

نکته ادبی: ایزد استعاره از خداوند و سیطره تقدیر است.

ایزد نیافرید هنوز آن دل ایزد نیافرید هنوز آن دل

خداوند هنوز چنین قلبی را نیافریده است که به این دنیا بیاید و به شادمانی واقعی برسد.

نکته ادبی: تکرارِ مصراع برای تأکید بر نایاب بودنِ شادی در جهان.

ایزد نیافرید هنوز آن دل ایزد نیافرید هنوز آن دل

خداوند هنوز چنین قلبی را نیافریده است که به این دنیا بیاید و به شادمانی واقعی برسد.

نکته ادبی: استفاده از افعالِ گذشته برای بیانِ حقیقتی ازلی.

ایزد نیافرید هنوز آن دل کاندر جهان درآمد و خرم شد

که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.

نکته ادبی: درآمدن به معنی ورود است.

کاندر جهان درآمد و خرم شد

که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.

نکته ادبی: خرم شدن استعاره از بهره‌مندی از لذت‌های دنیوی است.

کاندر جهان درآمد و خرم شد

که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.

نکته ادبی: ادامه معنایِ بیتِ پیشین.

کاندر جهان درآمد و خرم شد

که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.

نکته ادبی: تداومِ فضای یأس‌آلودِ حاکم بر شعر.

کاندر جهان درآمد و خرم شد

که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.

نکته ادبی: در شعر کلاسیک، خرمی همواره با زوال همراه است.

کاندر جهان درآمد و خرم شد

که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.

نکته ادبی: توصیفِ آرزویی که هرگز محقق نمی‌شود.

کاندر جهان درآمد و خرم شد

که پا به این جهان بگذارد و بدون رنج، روزگار را به خرمی سپری کند.

نکته ادبی: اشاره به کوتاهیِ عمرِ شادی‌ها.

زین چرخ عمر خوار سیه کاسه زین چرخ عمر خوار سیه کاسه

از دست این روزگار که عمر انسان‌ها را به یغما می‌برد و مانند گداییِ بخیل و سیه‌دل است.

نکته ادبی: چرخ عمرخوار، تشخیصِ روزگار به شکل موجودی خون‌خوار.

زین چرخ عمر خوار سیه کاسه زین چرخ عمر خوار سیه کاسه

از دست این روزگار که عمر انسان‌ها را به یغما می‌برد و مانند گداییِ بخیل و سیه‌دل است.

نکته ادبی: سیه‌کاسه کنایه از طمع‌کار و فرومایه.

زین چرخ عمر خوار سیه کاسه زین چرخ عمر خوار سیه کاسه

از دست این روزگار که عمر انسان‌ها را به یغما می‌برد و مانند گداییِ بخیل و سیه‌دل است.

نکته ادبی: ترکیبِ صفت و موصوف برای تبیینِ ماهیتِ پلیدِ فلک.

زین چرخ عمر خوار سیه کاسه در کام دل نواله همه سم شد

در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمه‌ی خوشی که به دست می‌آمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.

نکته ادبی: نواله به معنی لقمه و روزی است.

در کام دل نواله همه سم شد

در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمه‌ی خوشی که به دست می‌آمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.

نکته ادبی: سم شدنِ نواله استعاره از تلخ‌کامی است.

در کام دل نواله همه سم شد

در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمه‌ی خوشی که به دست می‌آمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.

نکته ادبی: تقابل میان کامِ دل و سم.

در کام دل نواله همه سم شد

در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمه‌ی خوشی که به دست می‌آمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.

نکته ادبی: بیانِ ناامیدیِ مفرط.

در کام دل نواله همه سم شد

در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمه‌ی خوشی که به دست می‌آمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ وجودِ خیر در دنیا.

در کام دل نواله همه سم شد

در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمه‌ی خوشی که به دست می‌آمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.

نکته ادبی: استفاده از حس‌آمیزی در توصیفِ تلخی.

در کام دل نواله همه سم شد

در ذائقه و جانِ آدمیان، هر لقمه‌ی خوشی که به دست می‌آمد، به زهرِ تلخ تبدیل شد.

نکته ادبی: مفهومِ بیزاری از زندگیِ مادی.

زخمی رسید بر دل خاقانی زخمی رسید بر دل خاقانی

زخم عمیق و دردناکی بر وجود و روانِ خاقانی وارد شد.

نکته ادبی: زخمی شدن کنایه از اندوهِ سنگین است.

زخمی رسید بر دل خاقانی زخمی رسید بر دل خاقانی

زخم عمیق و دردناکی بر وجود و روانِ خاقانی وارد شد.

نکته ادبی: تغییرِ لحن به سمتِ بیانی شخصی.

زخمی رسید بر دل خاقانی زخمی رسید بر دل خاقانی

زخم عمیق و دردناکی بر وجود و روانِ خاقانی وارد شد.

نکته ادبی: اشاره به تجربه‌ی زیسته‌ی شاعر.

زخمی رسید بر دل خاقانی کاوقات او هزینهٔ مرهم شد

به طوری که تمامِ فرصت‌ها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.

نکته ادبی: هزینه به معنی صرف کردن و خرج کردن است.

کاوقات او هزینهٔ مرهم شد

به طوری که تمامِ فرصت‌ها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.

نکته ادبی: مرهم استعاره از رهایی از غم.

کاوقات او هزینهٔ مرهم شد

به طوری که تمامِ فرصت‌ها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.

نکته ادبی: بیانِ درماندگی در برابرِ رنج.

کاوقات او هزینهٔ مرهم شد

به طوری که تمامِ فرصت‌ها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.

نکته ادبی: ایجاز در بیانِ رنجِ بی‌پایان.

کاوقات او هزینهٔ مرهم شد

به طوری که تمامِ فرصت‌ها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.

نکته ادبی: تداومِ ناچاری.

کاوقات او هزینهٔ مرهم شد

به طوری که تمامِ فرصت‌ها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.

نکته ادبی: استعاره از صرفِ عمر برای ترمیمِ روح.

کاوقات او هزینهٔ مرهم شد

به طوری که تمامِ فرصت‌ها و زندگیِ او صرفِ پیدا کردن درمان و مرهم برای این زخم شد.

نکته ادبی: پایان‌بندی با حسی از انفعال.