دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۷۵

خاقانی
آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد
آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد
آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد
آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد
آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد
آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد
آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد
دولت نعم صباح کن نو عروس وار دولت نعم صباح کن نو عروس وار
دولت نعم صباح کن نو عروس وار دولت نعم صباح کن نو عروس وار
دولت نعم صباح کن نو عروس وار دولت نعم صباح کن نو عروس وار
دولت نعم صباح کن نو عروس وار هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد
هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد
هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد
هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد
هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد
هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد
هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد
وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است
وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است
وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است
وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است چون صبح دید سر به مناجات برگشاد
چون صبح دید سر به مناجات برگشاد
چون صبح دید سر به مناجات برگشاد
چون صبح دید سر به مناجات برگشاد
چون صبح دید سر به مناجات برگشاد
چون صبح دید سر به مناجات برگشاد
چون صبح دید سر به مناجات برگشاد
مرغی که نامه آور صبح سعادت است مرغی که نامه آور صبح سعادت است
مرغی که نامه آور صبح سعادت است مرغی که نامه آور صبح سعادت است
مرغی که نامه آور صبح سعادت است مرغی که نامه آور صبح سعادت است
مرغی که نامه آور صبح سعادت است هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد
هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد
هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد
هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد
هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد
هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد
هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد
پیکی که او مبشر درگاه دولت است پیکی که او مبشر درگاه دولت است
پیکی که او مبشر درگاه دولت است پیکی که او مبشر درگاه دولت است
پیکی که او مبشر درگاه دولت است پیکی که او مبشر درگاه دولت است
پیکی که او مبشر درگاه دولت است در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد
در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد
در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد
در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد
در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد
در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد
در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد
هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد
هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد
هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد
هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد
هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد
هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد
هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد
هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد
هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد
هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد
آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح
آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح
آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح
آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد
کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد
کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد
کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد
کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد
کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد
کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد
بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز
بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز
بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز
بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد
کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد
کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد
کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد
کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد
کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد
کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر دربردارنده مضامین والای عرفانی است که با زبانی تمثیلی، لحظه بیداریِ جان و طلوع آگاهی درونی انسان را به تصویر می‌کشد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه نظیر صبح و پرندگان، فرآیند رسیدن به حقیقت و گشوده شدن درهای ملکوت را بر روی قلب سالک توصیف می‌کند.

در فضای کلی متن، مفاهیمی چون هدایت معنوی توسط پیرِ راه، بشارت‌های الهی، و گشایش‌های درونی موج می‌زند. شاعر می‌کوشد تا تجربه‌ای متعالی از دریافتِ الهامات و عنایات غیبی را بیان کند و دل را به عنوان جایگاهی مقدس برای پذیرشِ پیام‌های حقیقت معرفی نماید.

معنای روان

آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن دم که صبح بینش من بال برگشاد

در آن لحظه که نور آگاهی و بینش درونی من شکوفا شد.

نکته ادبی: صبح بینش اضافه تشبیهی است؛ یعنی بینش همچون صبح درخشید و طلوع کرد.

آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن دم که صبح بینش من بال برگشاد

در آن لحظه که نور آگاهی و بینش درونی من شکوفا شد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر لحظه طلوع آگاهی است.

آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن دم که صبح بینش من بال برگشاد

در آن لحظه که نور آگاهی و بینش درونی من شکوفا شد.

نکته ادبی: اشاره به گشودگی ساحت ادراک درونی دارد.

آن دم که صبح بینش من بال برگشاد آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد

آن مرغ جانِ من که در سپیده‌دمِ حقیقت بود، با شتاب و اشتیاق بال‌های خود را گشود.

نکته ادبی: مرغ صبح‌گاه کنایه از روح سالک است که در زمان بیداری، آماده پرواز به سوی عالم بالا شده است.

آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد

آن مرغ جانِ من که در سپیده‌دمِ حقیقت بود، با شتاب و اشتیاق بال‌های خود را گشود.

نکته ادبی: تیز پر گشادن نشان از آمادگی سریع و مشتاقانه روح برای پرواز عرفانی دارد.

آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد

آن مرغ جانِ من که در سپیده‌دمِ حقیقت بود، با شتاب و اشتیاق بال‌های خود را گشود.

نکته ادبی: استفاده از واژه مرغ برای روح، نماد رهایی از قفس تن است.

آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد

آن مرغ جانِ من که در سپیده‌دمِ حقیقت بود، با شتاب و اشتیاق بال‌های خود را گشود.

نکته ادبی: تکرارِ تصویر مرغ، بر پویایی و تداوم پرواز روح تأکید دارد.

آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد

آن مرغ جانِ من که در سپیده‌دمِ حقیقت بود، با شتاب و اشتیاق بال‌های خود را گشود.

نکته ادبی: تیز گشادن به معنای با سرعت و قدرتِ تمام باز کردن است.

آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد

آن مرغ جانِ من که در سپیده‌دمِ حقیقت بود، با شتاب و اشتیاق بال‌های خود را گشود.

نکته ادبی: لحن حماسی-عرفانی در توصیف حرکتِ روح.

آن مرغ صبح گاه دلم تیز پر گشاد

آن مرغ جانِ من که در سپیده‌دمِ حقیقت بود، با شتاب و اشتیاق بال‌های خود را گشود.

نکته ادبی: توصیفِ لحظه رهاییِ جان از بندهای مادی.

دولت نعم صباح کن نو عروس وار دولت نعم صباح کن نو عروس وار

خوشبختی و دولتِ صبح، همچون نو عروسی زیبا و دلفریب جلوه‌گر شد.

نکته ادبی: تشبیه دولت به نو عروس، نشان از تازگی و طراوت و جمالِ بختِ نیک است.

دولت نعم صباح کن نو عروس وار دولت نعم صباح کن نو عروس وار

خوشبختی و دولتِ صبح، همچون نو عروسی زیبا و دلفریب جلوه‌گر شد.

نکته ادبی: نعم صباح دعایی است برای خیر بودنِ صبح؛ در اینجا استعاره از برکتِ دمیدن صبح است.

دولت نعم صباح کن نو عروس وار دولت نعم صباح کن نو عروس وار

خوشبختی و دولتِ صبح، همچون نو عروسی زیبا و دلفریب جلوه‌گر شد.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تشبیه برای مجسم کردنِ مفهومِ انتزاعیِ دولت.

دولت نعم صباح کن نو عروس وار هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

هفت آسمان در برابرِ دلِ من، هشت درِ بهشت را گشودند.

نکته ادبی: هفت و هشت کنایه از عبور از تمامی مراتبِ افلاک به سوی کمالِ مطلق و جایگاه رضوان الهی است.

هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

هفت آسمان در برابرِ دلِ من، هشت درِ بهشت را گشودند.

نکته ادبی: تضاد عددی هفت و هشت، اشاره به کثرتِ معنوی و گشایش‌های پیاپی دارد.

هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

هفت آسمان در برابرِ دلِ من، هشت درِ بهشت را گشودند.

نکته ادبی: اشاره به باورهای کهن نجومی و عرفانی درباره درهای آسمان و بهشت.

هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

هفت آسمان در برابرِ دلِ من، هشت درِ بهشت را گشودند.

نکته ادبی: گشایشِ در، استعاره از راه یافتن به اسرارِ نهان است.

هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

هفت آسمان در برابرِ دلِ من، هشت درِ بهشت را گشودند.

نکته ادبی: تأکید بر وسعتِ وجودیِ دل که ظرفیتِ پذیرشِ گشایش‌های الهی را یافته است.

هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

هفت آسمان در برابرِ دلِ من، هشت درِ بهشت را گشودند.

نکته ادبی: ساختار جملگی بیانگر تحولی بزرگ درونی است.

هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

هفت آسمان در برابرِ دلِ من، هشت درِ بهشت را گشودند.

نکته ادبی: تداعی‌گرِ رسیدن به مقامِ رستگاری است.

وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است

و آن پیرِ راهنما که متولی و دانای اسرارِ کتابِ دلِ من است.

نکته ادبی: خلیفه در اینجا به معنای جانشین و حافظِ اسرار است.

وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است

و آن پیرِ راهنما که متولی و دانای اسرارِ کتابِ دلِ من است.

نکته ادبی: کتابِ دل استعاره از لوحِ ضمیر و حقایقِ درونی انسان است.

وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است

و آن پیرِ راهنما که متولی و دانای اسرارِ کتابِ دلِ من است.

نکته ادبی: پیر در عرفان، نمادِ مرشد کامل است.

وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

هنگامی که آن پیر، سپیده‌دم را مشاهده کرد، زبان به نیایش و راز و نیاز گشود.

نکته ادبی: سر برگشودن به مناجات، کنایه از آغازِ سخن گفتن با معبود و دعا کردن است.

چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

هنگامی که آن پیر، سپیده‌دم را مشاهده کرد، زبان به نیایش و راز و نیاز گشود.

نکته ادبی: دیدنِ صبح، اشاره به مشاهده‌یِ نورِ حق دارد.

چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

هنگامی که آن پیر، سپیده‌دم را مشاهده کرد، زبان به نیایش و راز و نیاز گشود.

نکته ادبی: مناجات، هم‌صحبتیِ عاشق با معشوق است.

چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

هنگامی که آن پیر، سپیده‌دم را مشاهده کرد، زبان به نیایش و راز و نیاز گشود.

نکته ادبی: توالیِ افعالِ دیدن و گشودن، نشان از سرعتِ واکنشِ روحانی دارد.

چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

هنگامی که آن پیر، سپیده‌دم را مشاهده کرد، زبان به نیایش و راز و نیاز گشود.

نکته ادبی: پیر در اینجا محورِ اتصال به عالمِ معناست.

چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

هنگامی که آن پیر، سپیده‌دم را مشاهده کرد، زبان به نیایش و راز و نیاز گشود.

نکته ادبی: صبح اینجا هم معنای ظاهری و هم معنای عرفانی دارد.

چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

هنگامی که آن پیر، سپیده‌دم را مشاهده کرد، زبان به نیایش و راز و نیاز گشود.

نکته ادبی: پیوندِ میانِ طبیعت و سلوکِ معنوی.

مرغی که نامه آور صبح سعادت است مرغی که نامه آور صبح سعادت است

پرنده‌ای که حاملِ پیامِ خوشِ سپیده‌دمِ سعادت است.

نکته ادبی: مرغ به معنای قاصدِ غیبی و سعادت استعاره‌ای از نیتِ پاک یا فرشته‌سیرت است.

مرغی که نامه آور صبح سعادت است مرغی که نامه آور صبح سعادت است

پرنده‌ای که حاملِ پیامِ خوشِ سپیده‌دمِ سعادت است.

نکته ادبی: صبحِ سعادت ترکیبِ اضافی برای نشان دادنِ آغازِ نیک‌بختی است.

مرغی که نامه آور صبح سعادت است مرغی که نامه آور صبح سعادت است

پرنده‌ای که حاملِ پیامِ خوشِ سپیده‌دمِ سعادت است.

نکته ادبی: نامه در اینجا پیامِ الهی یا الهامِ قلبی است.

مرغی که نامه آور صبح سعادت است هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد

هر نامه و پیامی که داشت را با منقار خویش مهر و مومش را باز کرد.

نکته ادبی: سر گشادن به معنای باز کردن و افشا کردنِ اسرارِ نامه است.

هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد

هر نامه و پیامی که داشت را با منقار خویش مهر و مومش را باز کرد.

نکته ادبی: استفاده از منقار برای باز کردن نامه، تصویرِ شاعرانه و دقیقِ پرنده است.

هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد

هر نامه و پیامی که داشت را با منقار خویش مهر و مومش را باز کرد.

نکته ادبی: مراعاتِ نظیر بین مرغ و منقار.

هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد

هر نامه و پیامی که داشت را با منقار خویش مهر و مومش را باز کرد.

نکته ادبی: نامه گشودن، رمزگشایی از حقایق است.

هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد

هر نامه و پیامی که داشت را با منقار خویش مهر و مومش را باز کرد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ پرنده در ابلاغِ حقیقت.

هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد

هر نامه و پیامی که داشت را با منقار خویش مهر و مومش را باز کرد.

نکته ادبی: استعاره از آشکار شدنِ حقایقِ پنهان.

هر نامه ای را که داشت به منقار سر گشاد

هر نامه و پیامی که داشت را با منقار خویش مهر و مومش را باز کرد.

نکته ادبی: شرحِ یک عملِ تمثیلیِ عرفانی.

پیکی که او مبشر درگاه دولت است پیکی که او مبشر درگاه دولت است

قاصدی که بشارت‌دهنده‌یِ درگاهِ دولت و عنایت الهی است.

نکته ادبی: مبشر درگاه دولت، اشاره به پیکِ خوش‌خبر از سوی خداوند است.

پیکی که او مبشر درگاه دولت است پیکی که او مبشر درگاه دولت است

قاصدی که بشارت‌دهنده‌یِ درگاهِ دولت و عنایت الهی است.

نکته ادبی: دولت در زبانِ کهن به معنای بخت و اقبال و عنایتِ پادشاهی (الهی) است.

پیکی که او مبشر درگاه دولت است پیکی که او مبشر درگاه دولت است

قاصدی که بشارت‌دهنده‌یِ درگاهِ دولت و عنایت الهی است.

نکته ادبی: پیک نمادِ واسطه میانِ عالمِ غیب و عالمِ شهود است.

پیکی که او مبشر درگاه دولت است در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد

در حریمِ دلِ من راهی باز کرد.

نکته ادبی: بارگاهِ سینه، استعاره از جایگاهِ والای دل است که شایسته ورودِ حقایق است.

در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد

در حریمِ دلِ من راهی باز کرد.

نکته ادبی: رهگذر گشادن کنایه از اجازه ورود دادن و پذیرفتن است.

در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد

در حریمِ دلِ من راهی باز کرد.

نکته ادبی: بارگاهِ سینه نشان از اهمیت و تقدسِ دل در نگاهِ شاعر دارد.

در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد

در حریمِ دلِ من راهی باز کرد.

نکته ادبی: تداومِ فضای گشایش و نورانیت.

در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد

در حریمِ دلِ من راهی باز کرد.

نکته ادبی: اشاره به وصالِ پیکِ الهی با دلِ سالک.

در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد

در حریمِ دلِ من راهی باز کرد.

نکته ادبی: استعاره از پذیرشِ فیضِ الهی.

در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد

در حریمِ دلِ من راهی باز کرد.

نکته ادبی: تأکید بر گشودگیِ دل در برابر حق.

هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد

هر پنجره و راهِ باریکی را که عشق در برابر خود دید، در هم شکست و به آن نفوذ کرد.

نکته ادبی: رخنه کردن در اینجا به معنای عبور از سد و مانع است.

هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد

هر پنجره و راهِ باریکی را که عشق در برابر خود دید، در هم شکست و به آن نفوذ کرد.

نکته ادبی: تنگترش (تنگ‌تر + اش) به معنای تنگ‌تر از حد انتظار است.

هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد

هر پنجره و راهِ باریکی را که عشق در برابر خود دید، در هم شکست و به آن نفوذ کرد.

نکته ادبی: تکرارِ این مصرع تأکیدی است بر قدرت مطلق عشق در نفوذ.

هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد

هر پنجره و راهِ باریکی که دید در هم شکست و هر روزنی را که بسته دید، گشود.

نکته ادبی: روزن و پنجره استعاره از موانع کوچکِ راهِ کمال است.

هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد

عشق، هر روزن و شکافی که در برابرش بسته بود را پیدا کرد و گشود.

نکته ادبی: برگشادن به معنای باز کردن و گشودن است.

هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد

عشق، هر روزن و شکافی که در برابرش بسته بود را پیدا کرد و گشود.

نکته ادبی: بسته ترش (بسته‌تر + اش) یعنی بسته‌تر از سایر روزنه‌ها.

هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد

عشق، هر روزن و شکافی که در برابرش بسته بود را پیدا کرد و گشود.

نکته ادبی: این بیت تداومِ معنایِ گشایشِ موانع توسط نیروی عشق است.

هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد

عشق، هر روزن و شکافی که در برابرش بسته بود را پیدا کرد و گشود.

نکته ادبی: روزن به معنی شکاف یا منفذ کوچک است.

هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد

عشق، هر روزن و شکافی که در برابرش بسته بود را پیدا کرد و گشود.

نکته ادبی: گشودن استعاره از رفع حجاب است.

هر روزنی که بسته ترش یافت برگشاد

عشق، هر روزن و شکافی که در برابرش بسته بود را پیدا کرد و گشود.

نکته ادبی: تأکید بر هوشمندی عشق در یافتن مسیر.

آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح

ندای عشق به خاقانی رسید که وقتِ باده‌نوشی و سرمستیِ معنوی (صبوح) است.

نکته ادبی: الصبوح واژه‌ای عربی به معنای باده‌ی صبحگاهان است که در عرفان استعاره از فیض الهی است.

آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح

ندای عشق به خاقانی رسید که وقتِ باده‌نوشی و سرمستیِ معنوی (صبوح) است.

نکته ادبی: خطاب مستقیم به شاعر جهت بیداری است.

آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح

ندای عشق به خاقانی رسید که وقتِ باده‌نوشی و سرمستیِ معنوی (صبوح) است.

نکته ادبی: ندای عشق استعاره از الهام قلبی است.

آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد

چرا که از صبحگاهِ بینش و بصیرت تو، گشایش و پیروزی دیگری آشکار شد.

نکته ادبی: فتوح (جمع فتح) در اصطلاح عرفانی به معنای گشایش‌های قلبی است.

کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد

چرا که از صبحگاهِ بینش و بصیرت تو، گشایش و پیروزی دیگری آشکار شد.

نکته ادبی: صبخ بینش، ترکیبی است به معنای طلوعِ دانایی.

کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد

چرا که از صبحگاهِ بینش و بصیرت تو، گشایش و پیروزی دیگری آشکار شد.

نکته ادبی: گشادن در اینجا به معنای نمایان شدن یا باز شدن است.

کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد

چرا که از صبحگاهِ بینش و بصیرت تو، گشایش و پیروزی دیگری آشکار شد.

نکته ادبی: بینش به معنای بصیرت و شهود درونی است.

کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد

چرا که از صبحگاهِ بینش و بصیرت تو، گشایش و پیروزی دیگری آشکار شد.

نکته ادبی: فتوحی اشاره به نتایج این بیداری دارد.

کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد

چرا که از صبحگاهِ بینش و بصیرت تو، گشایش و پیروزی دیگری آشکار شد.

نکته ادبی: فتوحِ دیگر، دلالت بر استمرارِ کمال دارد.

کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد

چرا که از صبحگاهِ بینش و بصیرت تو، گشایش و پیروزی دیگری آشکار شد.

نکته ادبی: تأکید بر ارتباط مستقیم صبح (بیداری) با فتوح (پیروزی).

بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز

از ثروت دنیوی (زر و سیم) دست بشوی و به محبوبِ سیمین‌بدن قانع باش.

نکته ادبی: سیم‌بر استعاره از محبوبی است که پوستی سفید و درخشان دارد.

بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز

از ثروت دنیوی (زر و سیم) دست بشوی و به محبوبِ سیمین‌بدن قانع باش.

نکته ادبی: بی‌سیم و زر شدن کنایه از زهد و وارستگی است.

بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز

از ثروت دنیوی (زر و سیم) دست بشوی و به محبوبِ سیمین‌بدن قانع باش.

نکته ادبی: بساختن به معنای قناعت کردن و ساختن با شرایط است.

بی سیم و زر بشو تو و با سیم بر بساز کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

چرا که به خاطر تو، فیضِ صبوح، دویست کیسه زر گشوده است.

نکته ادبی: کیسه زر گشودن استعاره از بخشش بی‌کران است.

کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

چرا که به خاطر تو، فیضِ صبوح، دویست کیسه زر گشوده است.

نکته ادبی: دوصد به معنای دویست، نمادِ کثرت است.

کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

چرا که به خاطر تو، فیضِ صبوح، دویست کیسه زر گشوده است.

نکته ادبی: صبوح در اینجا فاعلِ گشودنِ کیسه‌های زر است.

کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

چرا که به خاطر تو، فیضِ صبوح، دویست کیسه زر گشوده است.

نکته ادبی: زرگشاد به معنای کسی یا چیزی است که کیسه زر باز می‌کند.

کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

چرا که به خاطر تو، فیضِ صبوح، دویست کیسه زر گشوده است.

نکته ادبی: تضاد بین زر دنیوی و فیض معنوی.

کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

چرا که به خاطر تو، فیضِ صبوح، دویست کیسه زر گشوده است.

نکته ادبی: کیسه زر کنایه از دستاوردهای معنوی است.

کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

چرا که به خاطر تو، فیضِ صبوح، دویست کیسه زر گشوده است.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ امیدوارانه و وعده پاداش معنوی.