دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۷۴

خاقانی
صبح چون جیب آسمان بگشاد صبح چون جیب آسمان بگشاد
صبح چون جیب آسمان بگشاد صبح چون جیب آسمان بگشاد
صبح چون جیب آسمان بگشاد صبح چون جیب آسمان بگشاد
صبح چون جیب آسمان بگشاد هاتف صبح دم زبان بگشاد
هاتف صبح دم زبان بگشاد
هاتف صبح دم زبان بگشاد
هاتف صبح دم زبان بگشاد
هاتف صبح دم زبان بگشاد
هاتف صبح دم زبان بگشاد
هاتف صبح دم زبان بگشاد
پر فرو کوفت مرغ صبح دمی پر فرو کوفت مرغ صبح دمی
پر فرو کوفت مرغ صبح دمی پر فرو کوفت مرغ صبح دمی
پر فرو کوفت مرغ صبح دمی پر فرو کوفت مرغ صبح دمی
پر فرو کوفت مرغ صبح دمی دم او خواب پاسبان بگشاد
دم او خواب پاسبان بگشاد
دم او خواب پاسبان بگشاد
دم او خواب پاسبان بگشاد
دم او خواب پاسبان بگشاد
دم او خواب پاسبان بگشاد
دم او خواب پاسبان بگشاد
نفس عاشقان و نالهٔ کوس نفس عاشقان و نالهٔ کوس
نفس عاشقان و نالهٔ کوس نفس عاشقان و نالهٔ کوس
نفس عاشقان و نالهٔ کوس نفس عاشقان و نالهٔ کوس
نفس عاشقان و نالهٔ کوس نفخهٔ صور در دهان بگشاد
نفخهٔ صور در دهان بگشاد
نفخهٔ صور در دهان بگشاد
نفخهٔ صور در دهان بگشاد
نفخهٔ صور در دهان بگشاد
نفخهٔ صور در دهان بگشاد
نفخهٔ صور در دهان بگشاد
چشمهٔ دل فسرده بود مرا چشمهٔ دل فسرده بود مرا
چشمهٔ دل فسرده بود مرا چشمهٔ دل فسرده بود مرا
چشمهٔ دل فسرده بود مرا چشمهٔ دل فسرده بود مرا
چشمهٔ دل فسرده بود مرا ز آتش صبح درزمان بگشاد
ز آتش صبح درزمان بگشاد
ز آتش صبح درزمان بگشاد
ز آتش صبح درزمان بگشاد
ز آتش صبح درزمان بگشاد
ز آتش صبح درزمان بگشاد
ز آتش صبح درزمان بگشاد
دل من بی میانجی از پی صبح دل من بی میانجی از پی صبح
دل من بی میانجی از پی صبح دل من بی میانجی از پی صبح
دل من بی میانجی از پی صبح دل من بی میانجی از پی صبح
دل من بی میانجی از پی صبح کیسه ها داشت از میان بگشاد
کیسه ها داشت از میان بگشاد
کیسه ها داشت از میان بگشاد
کیسه ها داشت از میان بگشاد
کیسه ها داشت از میان بگشاد
کیسه ها داشت از میان بگشاد
کیسه ها داشت از میان بگشاد
صبح بی منت از برای دلم صبح بی منت از برای دلم
صبح بی منت از برای دلم صبح بی منت از برای دلم
صبح بی منت از برای دلم صبح بی منت از برای دلم
صبح بی منت از برای دلم نافه ها داشت رایگان بگشاد
نافه ها داشت رایگان بگشاد
نافه ها داشت رایگان بگشاد
نافه ها داشت رایگان بگشاد
نافه ها داشت رایگان بگشاد
نافه ها داشت رایگان بگشاد
نافه ها داشت رایگان بگشاد
ریزش ابر صبحگاهی دید ریزش ابر صبحگاهی دید
ریزش ابر صبحگاهی دید ریزش ابر صبحگاهی دید
ریزش ابر صبحگاهی دید ریزش ابر صبحگاهی دید
ریزش ابر صبحگاهی دید طبع من چون صدف دهان بگشاد
طبع من چون صدف دهان بگشاد
طبع من چون صدف دهان بگشاد
طبع من چون صدف دهان بگشاد
طبع من چون صدف دهان بگشاد
طبع من چون صدف دهان بگشاد
طبع من چون صدف دهان بگشاد
دعوت عاشقانه می کردم دعوت عاشقانه می کردم
دعوت عاشقانه می کردم دعوت عاشقانه می کردم
دعوت عاشقانه می کردم دعوت عاشقانه می کردم
دعوت عاشقانه می کردم بخت درهای آسمان بگشاد
بخت درهای آسمان بگشاد
بخت درهای آسمان بگشاد
بخت درهای آسمان بگشاد
بخت درهای آسمان بگشاد
بخت درهای آسمان بگشاد
بخت درهای آسمان بگشاد
الصبوح الصبوح می گفتم الصبوح الصبوح می گفتم
الصبوح الصبوح می گفتم الصبوح الصبوح می گفتم
الصبوح الصبوح می گفتم الصبوح الصبوح می گفتم
الصبوح الصبوح می گفتم عشق خم خانهٔ روان بگشاد
عشق خم خانهٔ روان بگشاد
عشق خم خانهٔ روان بگشاد
عشق خم خانهٔ روان بگشاد
عشق خم خانهٔ روان بگشاد
عشق خم خانهٔ روان بگشاد
عشق خم خانهٔ روان بگشاد
الرفیق الرفیق می راندم الرفیق الرفیق می راندم
الرفیق الرفیق می راندم الرفیق الرفیق می راندم
الرفیق الرفیق می راندم الرفیق الرفیق می راندم
الرفیق الرفیق می راندم رصد غیب راه جان بگشاد
رصد غیب راه جان بگشاد
رصد غیب راه جان بگشاد
رصد غیب راه جان بگشاد
رصد غیب راه جان بگشاد
رصد غیب راه جان بگشاد
رصد غیب راه جان بگشاد
شاهد دل درآمد از در من شاهد دل درآمد از در من
شاهد دل درآمد از در من شاهد دل درآمد از در من
شاهد دل درآمد از در من شاهد دل درآمد از در من
شاهد دل درآمد از در من بند لعل از شکرستان بگشاد
بند لعل از شکرستان بگشاد
بند لعل از شکرستان بگشاد
بند لعل از شکرستان بگشاد
بند لعل از شکرستان بگشاد
بند لعل از شکرستان بگشاد
بند لعل از شکرستان بگشاد
گه به لب ها ز آتش جگرم گه به لب ها ز آتش جگرم
گه به لب ها ز آتش جگرم گه به لب ها ز آتش جگرم
گه به لب ها ز آتش جگرم گه به لب ها ز آتش جگرم
گه به لب ها ز آتش جگرم آب حیوان به امتحان بگشاد
آب حیوان به امتحان بگشاد
آب حیوان به امتحان بگشاد
آب حیوان به امتحان بگشاد
آب حیوان به امتحان بگشاد
آب حیوان به امتحان بگشاد
آب حیوان به امتحان بگشاد
گه به دندان ز رشتهٔ جانم گه به دندان ز رشتهٔ جانم
گه به دندان ز رشتهٔ جانم گه به دندان ز رشتهٔ جانم
گه به دندان ز رشتهٔ جانم گه به دندان ز رشتهٔ جانم
گه به دندان ز رشتهٔ جانم گرهٔ غم یکان یکان بگشاد
گرهٔ غم یکان یکان بگشاد
گرهٔ غم یکان یکان بگشاد
گرهٔ غم یکان یکان بگشاد
گرهٔ غم یکان یکان بگشاد
گرهٔ غم یکان یکان بگشاد
گرهٔ غم یکان یکان بگشاد
گفت خاقانیا تو ز آن منی گفت خاقانیا تو ز آن منی
گفت خاقانیا تو ز آن منی گفت خاقانیا تو ز آن منی
گفت خاقانیا تو ز آن منی گفت خاقانیا تو ز آن منی
گفت خاقانیا تو ز آن منی این بگفت، آفتاب ران بگشاد
این بگفت، آفتاب ران بگشاد
این بگفت، آفتاب ران بگشاد
این بگفت، آفتاب ران بگشاد
این بگفت، آفتاب ران بگشاد
این بگفت، آفتاب ران بگشاد
این بگفت، آفتاب ران بگشاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

صبح چون جیب آسمان بگشاد صبح چون جیب آسمان بگشاد

صبحگاهان، آسمان گویی گریبان خود را گشود تا نور را بر جهان بپاشد.

نکته ادبی: جیب در ادبیات کهن به معنای گریبان لباس است و گشودن آن کنایه از نمایان شدن است.

صبح چون جیب آسمان بگشاد صبح چون جیب آسمان بگشاد

صبحگاهان، آسمان گویی گریبان خود را گشود تا نور را بر جهان بپاشد.

نکته ادبی: تکرار مفهوم گشودن آسمان به عنوان استعاره‌ای برای طلوع.

صبح چون جیب آسمان بگشاد صبح چون جیب آسمان بگشاد

صبحگاهان، آسمان گویی گریبان خود را گشود تا نور را بر جهان بپاشد.

نکته ادبی: استعاره مکنیه از آسمان به عنوان موجودی که لباس بر تن دارد.

صبح چون جیب آسمان بگشاد هاتف صبح دم زبان بگشاد

صبح دمید و ندای صبحگاهی آغاز به سخن کرد تا سکوت شب را بشکند.

نکته ادبی: هاتف در اینجا به معنای منادی غیبی یا صدای طبیعت در صبحگاه است.

هاتف صبح دم زبان بگشاد

صبح دمید و ندای صبحگاهی آغاز به سخن کرد تا سکوت شب را بشکند.

نکته ادبی: استفاده از تشخیص در مورد هاتف که زبان می‌گشاید.

هاتف صبح دم زبان بگشاد

صبح دمید و ندای صبحگاهی آغاز به سخن کرد تا سکوت شب را بشکند.

نکته ادبی: تداوم فضای آغازین صبح.

هاتف صبح دم زبان بگشاد

صبح دمید و ندای صبحگاهی آغاز به سخن کرد تا سکوت شب را بشکند.

نکته ادبی: تاکید بر نقش صدا در بیداری عالم.

هاتف صبح دم زبان بگشاد

صبح دمید و ندای صبحگاهی آغاز به سخن کرد تا سکوت شب را بشکند.

نکته ادبی: تأکید بر بیداری طبیعت.

هاتف صبح دم زبان بگشاد

صبح دمید و ندای صبحگاهی آغاز به سخن کرد تا سکوت شب را بشکند.

نکته ادبی: نمادپردازی هاتف به عنوان بشارت‌دهنده.

هاتف صبح دم زبان بگشاد

صبح دمید و ندای صبحگاهی آغاز به سخن کرد تا سکوت شب را بشکند.

نکته ادبی: تأکید بر جنبش و حرکت.

پر فرو کوفت مرغ صبح دمی پر فرو کوفت مرغ صبح دمی

پرنده صبحگاهی بال خود را بر هم زد و آوازش خواب را از چشمان پاسبان ربود.

نکته ادبی: مرغ صبح استعاره از خروس یا پرنده سحرخوان است.

پر فرو کوفت مرغ صبح دمی پر فرو کوفت مرغ صبح دمی

پرنده صبحگاهی بال خود را بر هم زد و آوازش خواب را از چشمان پاسبان ربود.

نکته ادبی: استفاده از پرکوفن برای القای حرکت.

پر فرو کوفت مرغ صبح دمی پر فرو کوفت مرغ صبح دمی

پرنده صبحگاهی بال خود را بر هم زد و آوازش خواب را از چشمان پاسبان ربود.

نکته ادبی: تقابل خواب پاسبان با بیداری صبح.

پر فرو کوفت مرغ صبح دمی دم او خواب پاسبان بگشاد

پرنده صبحگاهی بال خود را بر هم زد و دمِ او خوابِ پاسبان را به پایان رساند.

نکته ادبی: کنایه از پایانِ دوران غفلت.

دم او خواب پاسبان بگشاد

دمِ او خوابِ پاسبان را به پایان رساند.

نکته ادبی: پاسبان در اینجا نماد محافظت‌کننده در برابر آگاهی است.

دم او خواب پاسبان بگشاد

دمِ او خوابِ پاسبان را به پایان رساند.

نکته ادبی: اثرگذاری صوت بر خواب.

دم او خواب پاسبان بگشاد

دمِ او خوابِ پاسبان را به پایان رساند.

نکته ادبی: تأکید بر دمیدن و باز شدن گره‌ها.

دم او خواب پاسبان بگشاد

دمِ او خوابِ پاسبان را به پایان رساند.

نکته ادبی: گسستن خوابِ طولانی.

دم او خواب پاسبان بگشاد

دمِ او خوابِ پاسبان را به پایان رساند.

نکته ادبی: نمادپردازی خواب به معنای بی خبری.

دم او خواب پاسبان بگشاد

دمِ او خوابِ پاسبان را به پایان رساند.

نکته ادبی: تأکید بر قطع غفلت.

نفس عاشقان و نالهٔ کوس نفس عاشقان و نالهٔ کوس

نفس عاشقان و نالهٔ طبل صبحگاهی، چنان قدرتی داشت که گویی بانگ رستاخیز در فضا طنین‌انداز شد.

نکته ادبی: کوس به معنای طبل جنگی یا طبل صبحگاهی است.

نفس عاشقان و نالهٔ کوس نفس عاشقان و نالهٔ کوس

نفس عاشقان و نالهٔ طبل صبحگاهی، چنان قدرتی داشت که گویی بانگ رستاخیز در فضا طنین‌انداز شد.

نکته ادبی: تضاد میان نفس عاشق و صدای طبل.

نفس عاشقان و نالهٔ کوس نفس عاشقان و نالهٔ کوس

نفس عاشقان و نالهٔ طبل صبحگاهی، چنان قدرتی داشت که گویی بانگ رستاخیز در فضا طنین‌انداز شد.

نکته ادبی: عظمت صدا در هنگام صبح.

نفس عاشقان و نالهٔ کوس نفخهٔ صور در دهان بگشاد

نفس عاشقان و نالهٔ طبل صبحگاهی، گویی نفخه صور قیامت را در دهان گشود.

نکته ادبی: تلمیح به واقعه قیامت و نفخه صور که نماد بیداری نهایی است.

نفخهٔ صور در دهان بگشاد

گویی نفخه صور قیامت را در دهان گشود.

نکته ادبی: استعاره از صدایی که همه را بیدار می‌کند.

نفخهٔ صور در دهان بگشاد

گویی نفخه صور قیامت را در دهان گشود.

نکته ادبی: تأکید بر هراس و هیبت بیداری.

نفخهٔ صور در دهان بگشاد

گویی نفخه صور قیامت را در دهان گشود.

نکته ادبی: تشبیه بانگ صبح به صور قیامت.

نفخهٔ صور در دهان بگشاد

گویی نفخه صور قیامت را در دهان گشود.

نکته ادبی: اغراق در وصف هیبت صدا.

نفخهٔ صور در دهان بگشاد

گویی نفخه صور قیامت را در دهان گشود.

نکته ادبی: ترکیب اصطلاح دینی با تصویر عاشقانه.

نفخهٔ صور در دهان بگشاد

گویی نفخه صور قیامت را در دهان گشود.

نکته ادبی: تداعی فضای رستاخیزی.

چشمهٔ دل فسرده بود مرا چشمهٔ دل فسرده بود مرا

چشمهٔ قلب من از غم و بی‌خبری یخ‌زده بود.

نکته ادبی: استعاره از قلب به چشمه برای نشان دادن جریان عواطف.

چشمهٔ دل فسرده بود مرا چشمهٔ دل فسرده بود مرا

چشمهٔ قلب من از غم و بی‌خبری یخ‌زده بود.

نکته ادبی: فسردگی به معنای یخ‌زدگی و توقف جریان احساس.

چشمهٔ دل فسرده بود مرا چشمهٔ دل فسرده بود مرا

چشمهٔ قلب من از غم و بی‌خبری یخ‌زده بود.

نکته ادبی: تأکید بر حالتِ راکد دل.

چشمهٔ دل فسرده بود مرا ز آتش صبح درزمان بگشاد

چشمهٔ قلب من یخ‌زده بود، اما آتش صبح در یک لحظه آن را گشود.

نکته ادبی: تضاد میان یخ (فسردگی) و آتش (نور صبح).

ز آتش صبح درزمان بگشاد

آتش صبح در یک لحظه آن را گشود.

نکته ادبی: درزمان به معنای در همان زمان و بلافاصله است.

ز آتش صبح درزمان بگشاد

آتش صبح در یک لحظه آن را گشود.

نکته ادبی: آتش صبح استعاره از گرمای نور آفتاب.

ز آتش صبح درزمان بگشاد

آتش صبح در یک لحظه آن را گشود.

نکته ادبی: تأکید بر قدرت دگرگون‌کنندگی صبح.

ز آتش صبح درزمان بگشاد

آتش صبح در یک لحظه آن را گشود.

نکته ادبی: رهایی دل از یخ‌زدگی.

ز آتش صبح درزمان بگشاد

آتش صبح در یک لحظه آن را گشود.

نکته ادبی: تأکید بر سرعت وقوع تغییر.

ز آتش صبح درزمان بگشاد

آتش صبح در یک لحظه آن را گشود.

نکته ادبی: تداعی گرمای عشق.

دل من بی میانجی از پی صبح دل من بی میانجی از پی صبح

دل من بی‌واسطه و بلافاصله پس از آمدن صبح بیدار شد.

نکته ادبی: بی‌میانجی به معنای مستقیم و بدون واسطه.

دل من بی میانجی از پی صبح دل من بی میانجی از پی صبح

دل من بی‌واسطه و بلافاصله پس از آمدن صبح بیدار شد.

نکته ادبی: تأکید بر رابطه مستقیم روح و نور.

دل من بی میانجی از پی صبح دل من بی میانجی از پی صبح

دل من بی‌واسطه و بلافاصله پس از آمدن صبح بیدار شد.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به دل.

دل من بی میانجی از پی صبح کیسه ها داشت از میان بگشاد

دل من بی‌واسطه پس از صبح، کیسه‌های اسرارش را از میان گشود.

نکته ادبی: کیسه استعاره از خزانه دل و نهانخانه اسرار است.

کیسه ها داشت از میان بگشاد

دل من کیسه‌های اسرارش را از میان گشود.

نکته ادبی: کنایه از آشکار شدن حقایق درونی.

کیسه ها داشت از میان بگشاد

دل من کیسه‌های اسرارش را از میان گشود.

نکته ادبی: تأکید بر فاش شدن رازها.

کیسه ها داشت از میان بگشاد

دل من کیسه‌های اسرارش را از میان گشود.

نکته ادبی: تداعی گشایش گره‌ها.

کیسه ها داشت از میان بگشاد

دل من کیسه‌های اسرارش را از میان گشود.

نکته ادبی: تأکید بر وفور احساسات.

کیسه ها داشت از میان بگشاد

دل من کیسه‌های اسرارش را از میان گشود.

نکته ادبی: اثرگذاری متقابل صبح و دل.

کیسه ها داشت از میان بگشاد

دل من کیسه‌های اسرارش را از میان گشود.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری از بیداری دل.

صبح بی منت از برای دلم صبح بی منت از برای دلم

صبحگاهان، بدون هیچ منتی و بی‌آنکه چیزی از دلِ من بطلبد، با تمام شکوه بر جانم تابید.

نکته ادبی: ترکیب «صبح بی منت» نشان از کمالِ جود و بخششِ الهی دارد که نیازی به پاداش ندارد.

صبح بی منت از برای دلم صبح بی منت از برای دلم

صبحگاهان، بدون هیچ منتی، موهبتی الهی یا نسیمی فرح‌بخش به سراغ قلب من آمد.

نکته ادبی: ترکیب «صبح بی منت» نشان از دریافت فیض الهی بدون واسطه و تلاشِ شخصی است که به لطفِ آغازِ روز اشاره دارد.

صبح بی منت از برای دلم صبح بی منت از برای دلم

صبحگاهان، بدون هیچ منتی، موهبتی الهی یا نسیمی فرح‌بخش به سراغ قلب من آمد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ دریافتِ بی‌چشم‌داشتِ فیض.

صبح بی منت از برای دلم صبح بی منت از برای دلم

صبحگاهان، بدون هیچ منتی، موهبتی الهی یا نسیمی فرح‌بخش به سراغ قلب من آمد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ دریافتِ بی‌چشم‌داشتِ فیض.

صبح بی منت از برای دلم نافه ها داشت رایگان بگشاد

صبحگاهان، بدون هیچ منتی، موهبتی به سوی دلم آمد و گره‌هایِ بسته (مانندِ نافهٔ مشک) را به رایگان گشود.

نکته ادبی: «نافه» به معنایِ کیسهٔ مشکِ آهوی ختایی است که در ادبیات عرفانی نمادِ پنهان‌بودنِ اسرارِ معنوی است.

نافه ها داشت رایگان بگشاد

خزانه‌هایِ اسرار و معانیِ پنهان (نافه)، بدون هیچ چشم‌داشتی بر روی جانِ من گشوده شد.

نکته ادبی: «رایگان» در اینجا به معنایِ بخششِ بی‌مزد و منتِ الهی است.

نافه ها داشت رایگان بگشاد

خزانه‌هایِ اسرار و معانیِ پنهان (نافه)، بدون هیچ چشم‌داشتی بر روی جانِ من گشوده شد.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ گره‌هایِ روحی.

نافه ها داشت رایگان بگشاد

خزانه‌هایِ اسرار و معانیِ پنهان (نافه)، بدون هیچ چشم‌داشتی بر روی جانِ من گشوده شد.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ گره‌هایِ روحی.

نافه ها داشت رایگان بگشاد

خزانه‌هایِ اسرار و معانیِ پنهان (نافه)، بدون هیچ چشم‌داشتی بر روی جانِ من گشوده شد.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ گره‌هایِ روحی.

نافه ها داشت رایگان بگشاد

خزانه‌هایِ اسرار و معانیِ پنهان (نافه)، بدون هیچ چشم‌داشتی بر روی جانِ من گشوده شد.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ گره‌هایِ روحی.

نافه ها داشت رایگان بگشاد

خزانه‌هایِ اسرار و معانیِ پنهان (نافه)، بدون هیچ چشم‌داشتی بر روی جانِ من گشوده شد.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ گره‌هایِ روحی.

ریزش ابر صبحگاهی دید ریزش ابر صبحگاهی دید

وقتی ریزشِ ابرِ پربرکتِ صبحگاهی را دیدم، وجودم دگرگون شد.

نکته ادبی: «ریزش ابر صبحگاهی» استعاره از نزولِ ناگهانیِ رحمت و فیض است.

ریزش ابر صبحگاهی دید ریزش ابر صبحگاهی دید

وقتی ریزشِ ابرِ پربرکتِ صبحگاهی را دیدم، وجودم دگرگون شد.

نکته ادبی: تاکید بر مشاهدهٔ رحمتِ الهی.

ریزش ابر صبحگاهی دید ریزش ابر صبحگاهی دید

وقتی ریزشِ ابرِ پربرکتِ صبحگاهی را دیدم، وجودم دگرگون شد.

نکته ادبی: تاکید بر مشاهدهٔ رحمتِ الهی.

ریزش ابر صبحگاهی دید طبع من چون صدف دهان بگشاد

با دیدنِ نزولِ رحمتِ صبحگاهی، طبع و درونِ من همچون صدف، دهان به استقبال و پذیرش گشود.

نکته ادبی: «صدف» به این باورِ کهن اشاره دارد که صدف با دهان گشودن در برابرِ قطراتِ باران، مروارید می‌سازد؛ استعاره از پذیرندگیِ روح.

طبع من چون صدف دهان بگشاد

طبعِ پذیرا و باطنم، همچون صدف برای دریافتِ مرواریدِ معرفت، دهان گشود.

نکته ادبی: تشبیه طبع به صدف برای بیانِ کمالِ پذیرش.

طبع من چون صدف دهان بگشاد

طبعِ پذیرا و باطنم، همچون صدف برای دریافتِ مرواریدِ معرفت، دهان گشود.

نکته ادبی: تشبیه طبع به صدف برای بیانِ کمالِ پذیرش.

طبع من چون صدف دهان بگشاد

طبعِ پذیرا و باطنم، همچون صدف برای دریافتِ مرواریدِ معرفت، دهان گشود.

نکته ادبی: تشبیه طبع به صدف برای بیانِ کمالِ پذیرش.

طبع من چون صدف دهان بگشاد

طبعِ پذیرا و باطنم، همچون صدف برای دریافتِ مرواریدِ معرفت، دهان گشود.

نکته ادبی: تشبیه طبع به صدف برای بیانِ کمالِ پذیرش.

طبع من چون صدف دهان بگشاد

طبعِ پذیرا و باطنم، همچون صدف برای دریافتِ مرواریدِ معرفت، دهان گشود.

نکته ادبی: تشبیه طبع به صدف برای بیانِ کمالِ پذیرش.

طبع من چون صدف دهان بگشاد

طبعِ پذیرا و باطنم، همچون صدف برای دریافتِ مرواریدِ معرفت، دهان گشود.

نکته ادبی: تشبیه طبع به صدف برای بیانِ کمالِ پذیرش.

دعوت عاشقانه می کردم دعوت عاشقانه می کردم

من در حالِ فراخواندنِ عشق و طلبِ آن بودم.

نکته ادبی: «دعوت عاشقانه» به معنای طلبِ حضورِ معشوق است.

دعوت عاشقانه می کردم دعوت عاشقانه می کردم

من در حالِ فراخواندنِ عشق و طلبِ آن بودم.

نکته ادبی: تاکید بر تداومِ طلب.

دعوت عاشقانه می کردم دعوت عاشقانه می کردم

من در حالِ فراخواندنِ عشق و طلبِ آن بودم.

نکته ادبی: تاکید بر تداومِ طلب.

دعوت عاشقانه می کردم بخت درهای آسمان بگشاد

هنگامی که عاشقانه دعوت می‌کردم، بخت و اقبالِ بلندم درهایِ آسمان را به رویم گشود.

نکته ادبی: «درهای آسمان» کنایه از گشایشِ گره‌های کور و نزولِ وحی یا الهام است.

بخت درهای آسمان بگشاد

بختِ مساعد، درهایِ آسمان را بر رویِ من گشود.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ بخت.

بخت درهای آسمان بگشاد

بختِ مساعد، درهایِ آسمان را بر رویِ من گشود.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ بخت.

بخت درهای آسمان بگشاد

بختِ مساعد، درهایِ آسمان را بر رویِ من گشود.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ بخت.

بخت درهای آسمان بگشاد

بختِ مساعد، درهایِ آسمان را بر رویِ من گشود.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ بخت.

بخت درهای آسمان بگشاد

بختِ مساعد، درهایِ آسمان را بر رویِ من گشود.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ بخت.

بخت درهای آسمان بگشاد

بختِ مساعد، درهایِ آسمان را بر رویِ من گشود.

نکته ادبی: اشاره به گشایشِ بخت.

الصبوح الصبوح می گفتم الصبوح الصبوح می گفتم

مدام ندا سر می‌دادم که الصبوح (شرابِ صبحگاهی معرفت را بیاورید).

نکته ادبی: «الصبوح» در شعر کهن، شرابی است که بامداد نوشند؛ در عرفان، نمادِ دریافتِ فیضِ الهی در هنگامِ بیداری است.

الصبوح الصبوح می گفتم الصبوح الصبوح می گفتم

مدام ندا سر می‌دادم که الصبوح (شرابِ صبحگاهی معرفت را بیاورید).

نکته ادبی: تکرارِ ندایِ طلب.

الصبوح الصبوح می گفتم الصبوح الصبوح می گفتم

مدام ندا سر می‌دادم که الصبوح (شرابِ صبحگاهی معرفت را بیاورید).

نکته ادبی: تکرارِ ندایِ طلب.

الصبوح الصبوح می گفتم عشق خم خانهٔ روان بگشاد

وقتی فریادِ الصبوح سر دادم، عشق، خُم‌خانهٔ روان و جانم را بر رویم باز کرد.

نکته ادبی: «خم‌خانهٔ روان» استعاره از گنجینهٔ اسرارِ درونی است که با عشق گشوده می‌شود.

عشق خم خانهٔ روان بگشاد

عشق، درِ خُم‌خانهٔ جانم را گشود تا از شرابِ معرفت بنوشم.

نکته ادبی: تجسمِ عشق به عنوانِ کلیدِ گشایش.

عشق خم خانهٔ روان بگشاد

عشق، درِ خُم‌خانهٔ جانم را گشود تا از شرابِ معرفت بنوشم.

نکته ادبی: تجسمِ عشق به عنوانِ کلیدِ گشایش.

عشق خم خانهٔ روان بگشاد

عشق، درِ خُم‌خانهٔ جانم را گشود تا از شرابِ معرفت بنوشم.

نکته ادبی: تجسمِ عشق به عنوانِ کلیدِ گشایش.

عشق خم خانهٔ روان بگشاد

عشق، درِ خُم‌خانهٔ جانم را گشود تا از شرابِ معرفت بنوشم.

نکته ادبی: تجسمِ عشق به عنوانِ کلیدِ گشایش.

عشق خم خانهٔ روان بگشاد

عشق، درِ خُم‌خانهٔ جانم را گشود تا از شرابِ معرفت بنوشم.

نکته ادبی: تجسمِ عشق به عنوانِ کلیدِ گشایش.

عشق خم خانهٔ روان بگشاد

عشق، درِ خُم‌خانهٔ جانم را گشود تا از شرابِ معرفت بنوشم.

نکته ادبی: تجسمِ عشق به عنوانِ کلیدِ گشایش.

الرفیق الرفیق می راندم الرفیق الرفیق می راندم

پی‌درپی ندا می‌دادم که الرفیق (همدمِ حقیقی کجاست).

نکته ادبی: «الرفیق» در ادبیاتِ عرفانی، اشاره به خداوند یا پیرِ طریقت به عنوانِ یار و همراهِ جان است.

الرفیق الرفیق می راندم الرفیق الرفیق می راندم

پی‌درپی ندا می‌دادم که الرفیق (همدمِ حقیقی کجاست).

نکته ادبی: تاکید بر جستجویِ یار.

الرفیق الرفیق می راندم الرفیق الرفیق می راندم

پی‌درپی ندا می‌دادم که الرفیق (همدمِ حقیقی کجاست).

نکته ادبی: تاکید بر جستجویِ یار.

الرفیق الرفیق می راندم رصد غیب راه جان بگشاد

چون مدام یار را می‌طلبیدم، رصدِ عالمِ غیب، راهِ جانم را روشن و باز کرد.

نکته ادبی: «رصدِ غیب» استعاره از بصیرت و نگاهِ دقیقِ روحانی است که راه را برایِ سالک می‌گشاید.

رصد غیب راه جان بگشاد

بصیرتِ عالمِ غیب، راهِ رسیدن به جان را برایم گشود.

نکته ادبی: اشاره به کشف و شهود.

رصد غیب راه جان بگشاد

بصیرتِ عالمِ غیب، راهِ رسیدن به جان را برایم گشود.

نکته ادبی: اشاره به کشف و شهود.

رصد غیب راه جان بگشاد

بصیرتِ عالمِ غیب، راهِ رسیدن به جان را برایم گشود.

نکته ادبی: اشاره به کشف و شهود.

رصد غیب راه جان بگشاد

بصیرتِ عالمِ غیب، راهِ رسیدن به جان را برایم گشود.

نکته ادبی: اشاره به کشف و شهود.

رصد غیب راه جان بگشاد

بصیرتِ عالمِ غیب، راهِ رسیدن به جان را برایم گشود.

نکته ادبی: اشاره به کشف و شهود.

رصد غیب راه جان بگشاد

بصیرتِ عالمِ غیب، راهِ رسیدن به جان را برایم گشود.

نکته ادبی: اشاره به کشف و شهود.

شاهد دل درآمد از در من شاهد دل درآمد از در من

آن جلوه زیبا و دل‌ربایِ جانِ من، از در وارد شد و به دیدار من آمد.

نکته ادبی: واژه 'شاهد' در ادبیات کلاسیک به معنای معشوقِ زیبا و بی‌نقاب است که ناگهان بر عاشق تجلی می‌کند.

شاهد دل درآمد از در من شاهد دل درآمد از در من

آن معشوقی که محبوبِ دلِ من است، ناگهان به آستانه‌ی خانه‌ام وارد شد.

نکته ادبی: شاهد در ادبیات کلاسیک به معنای معشوقِ زیبا و بی‌بدیل است و آمدن از در، کنایه از ظهور و تجلی ناگهانی معشوق در زندگی عاشق است.

شاهد دل درآمد از در من شاهد دل درآمد از در من

شاهد و محبوبِ دل من، سرانجام از درِ خانه وارد شد و به دیدار من آمد.

نکته ادبی: شاهد در متون کهن به معنای محبوب و زیباروی است و در اینجا با استعاره، به عزیزترینِ دلِ شاعر اشاره دارد.

شاهد دل درآمد از در من شاهد دل درآمد از در من

محبوبِ دلم، آن یگانه‌ای که جانم در پی او بود، به آستانه‌ی من گام نهاد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر اهمیت و غافلگیرکننده بودنِ ورودِ معشوق است.

شاهد دل درآمد از در من شاهد دل درآمد از در من

آن زیبارویِ دلنواز، به ناگاه وارد شد و فضای خلوت مرا دگرگون کرد.

نکته ادبی: حرف اضافه در در اینجا به معنای آستانه و ورودگاه است.

شاهد دل درآمد از در من بند لعل از شکرستان بگشاد

محبوب وارد شد و با گشودنِ لبانِ لعل‌گونش که گویی معدنِ شکر است، لب به سخن یا بوسه گشود.

نکته ادبی: شکرستان استعاره از دهانِ معشوق است و بند لعل اشاره به لب‌های سرخی دارد که همچون گنجینه‌ای بسته بود.

بند لعل از شکرستان بگشاد

او بندِ لبانِ سرخش را که سرشار از حلاوت و شیرینی بود، برای من گشود.

نکته ادبی: بند گشادن کنایه از لب به سخن باز کردن یا آمادگی برای بوسه است.

بند لعل از شکرستان بگشاد

آن دهانِ شیرین‌سخن و سرخ‌فام، قفلِ سکوت را شکست.

نکته ادبی: شکرستان نمادی از کلامِ شیرین و دهانِ محبوب است.

بند لعل از شکرستان بگشاد

معشوق با گشودنِ لب‌های یاقوتی‌اش، گویی دنیایی از شیرینی را بر من ارزانی داشت.

نکته ادبی: لعل استعاره از رنگِ سرخ و ارزشِ بالایِ لبِ محبوب است.

بند لعل از شکرستان بگشاد

او لب‌های سرخِ خود را که سرچشمه‌ی شیرینی است، باز کرد.

نکته ادبی: تکرارِ این تصویر بر لذتِ بصری و حسیِ شاعر تأکید دارد.

بند لعل از شکرستان بگشاد

آن لب‌های لعل‌گون که گویی سرزمین شکر است، گشوده شد.

نکته ادبی: ساختار استعاری بسیار قوی برای توصیف زیباییِ کلام و چهره.

بند لعل از شکرستان بگشاد

معشوق، لب‌های خود را باز کرد تا شیرینیِ حضورش را به من بچشاند.

نکته ادبی: گشودنِ بند لعل نمادی از آغازِ ارتباطی عمیق و شیرین است.

گه به لب ها ز آتش جگرم گه به لب ها ز آتش جگرم

گاهی بر لبانم، که از آتشِ دوری و اشتیاق می‌سوخت، آب حیات بخشید.

نکته ادبی: آتشِ جگر کنایه از التهاب و سوزِ عشق است.

گه به لب ها ز آتش جگرم گه به لب ها ز آتش جگرم

گاه برای آرام کردنِ سوزِ درونِ من، از لبانش جامی از آبِ حیات نثار کرد.

نکته ادبی: آب حیوان استعاره از آب دهان معشوق است که در ادبیات کلاسیک شفا‌بخشِ دردِ عشق است.

گه به لب ها ز آتش جگرم گه به لب ها ز آتش جگرم

او برای آزمودنِ صبر من یا به عنوانِ شفایِ آتشِ جانم، بوسه‌ای از آبِ حیات داد.

نکته ادبی: به امتحان یعنی برای آزمون یا به قصدِ مهرورزی.

گه به لب ها ز آتش جگرم آب حیوان به امتحان بگشاد

معشوق لبانش را بر آتشِ سوزانِ من نهاد و آبِ حیات را به نشانه لطف، جاری ساخت.

نکته ادبی: آب حیوان در اینجا تقابلِ زیبایی با آتشِ جگر دارد (آب در برابر آتش).

آب حیوان به امتحان بگشاد

او آبِ حیات را به من پیشکش کرد تا سوزِ درونم را خاموش کند.

نکته ادبی: استفاده از اساطیر (آبِ حیاتِ خضر) برای توصیفِ معشوق.

آب حیوان به امتحان بگشاد

آن آبِ حیاتی که در لبانش نهفته بود، به قصدِ شفایِ من گشوده شد.

نکته ادبی: آب حیوان از جمله نمادهای پرتکرار برای توصیف بوسه یا کلامِ معشوق است.

آب حیوان به امتحان بگشاد

او با لبانش، آبِ زندگی را برایِ فرونشاندنِ آتشِ جگرم هدیه داد.

نکته ادبی: آب حیوان، نمادِ جاودانگی و زندگی‌بخشی در ادبیات فارسی.

آب حیوان به امتحان بگشاد

گاه به گاه، از لبانش زندگیِ دوباره به جانم می‌بخشید.

نکته ادبی: آب حیوان کنایه از لطف و محبتِ جان‌بخشِ محبوب.

آب حیوان به امتحان بگشاد

او آبِ حیاتِ لبانش را در اختیارِ من نهاد تا بر دردم مرهم باشد.

نکته ادبی: گشادنِ آب حیوان، استعاره‌ای از بوسه گرفتن است.

آب حیوان به امتحان بگشاد

معشوقِ من، آبِ حیات را به رسمِ محبت عرضه کرد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر سخاوتِ محبوب در بخششِ عشق.

گه به دندان ز رشتهٔ جانم گه به دندان ز رشتهٔ جانم

گاه با دندان‌های مرواریدگونش، گره‌های غم را از تار و پودِ جانم باز می‌کرد.

نکته ادبی: رشته جان کنایه از پیوستگیِ حیات و روحِ عاشق است.

گه به دندان ز رشتهٔ جانم گه به دندان ز رشتهٔ جانم

او با ظرافتی مثال‌زدنی، گره‌هایِ کورِ اندوهم را یکی یکی گشود.

نکته ادبی: دندانِ معشوق در اینجا ابزاری برایِ باز کردنِ گره‌هایِ غمِ عاشقانه است.

گه به دندان ز رشتهٔ جانم گه به دندان ز رشتهٔ جانم

او غم‌های متراکمم را با دندانش، آرام آرام از جانم جدا کرد.

نکته ادبی: توصیفِ لطافت و بازیِ عاشقانه با دندان.

گه به دندان ز رشتهٔ جانم گرهٔ غم یکان یکان بگشاد

او غم‌های من را تک‌تک از هم گسیخت و دلم را آرام کرد.

نکته ادبی: گره گشادن کنایه از رفعِ همّ و غم است.

گرهٔ غم یکان یکان بگشاد

گره‌هایِ پیچیده‌ی غم را با ترفندِ عشق از وجودم گشود.

نکته ادبی: یکان یکان تأکید بر دقت و ظرافتِ عملِ محبوب دارد.

گرهٔ غم یکان یکان بگشاد

دندان‌های او، گره‌هایِ غمِ مرا یکی پس از دیگری باز کرد.

نکته ادبی: تشبیه غم به گره که نیازمندِ باز شدن است.

گرهٔ غم یکان یکان بگشاد

با دندان‌هایش گره‌هایِ سنگینِ غمم را گشود.

نکته ادبی: ترکیبِ دندان و گره در اینجا نوآوریِ شاعرانه برای نشان دادنِ نزدیکیِ فیزیکی است.

گرهٔ غم یکان یکان بگشاد

غم‌هایم را که چون گره‌ای سخت بودند، یک‌به‌یک گشود.

نکته ادبی: سادگیِ بیان در کنارِ استعاره‌سازی.

گرهٔ غم یکان یکان بگشاد

او گره‌هایِ غمِ جانم را با دندان‌هایش باز کرد.

نکته ادبی: دندان به عنوانِ وسیله‌ای برای رفعِ گره.

گرهٔ غم یکان یکان بگشاد

تمامِ اندوهم را از رشته‌ی جانم گره‌گشایی کرد.

نکته ادبی: تأکید بر رهایی از تمامیِ غم‌ها.

گفت خاقانیا تو ز آن منی گفت خاقانیا تو ز آن منی

به من گفت: ای خاقانی، تو از آنِ منی و متعلق به منی.

نکته ادبی: خطاب قرار دادنِ خود (تخلص) در شعر که از ویژگی‌های سبک خاقانی است.

گفت خاقانیا تو ز آن منی گفت خاقانیا تو ز آن منی

با مهربانی گفت: خاقانی، تو بنده‌ی من و مالِ منی.

نکته ادبی: تو از آن منی کنایه از تصاحبِ عاشقانه و تعلقِ کامل.

گفت خاقانیا تو ز آن منی گفت خاقانیا تو ز آن منی

محبوب به من گفت که تو به من تعلق داری.

نکته ادبی: اعلامِ مالکیتِ عاشقانه توسطِ محبوب.

گفت خاقانیا تو ز آن منی این بگفت، آفتاب ران بگشاد

این را گفت و همچون آفتاب، حجاب از چهره برداشت و درخشید.

نکته ادبی: آفتاب ران بگشاد استعاره از نمایان شدنِ زیباییِ تابناکِ محبوب است (یا گشودنِ ردایِ آفتابی).

این بگفت، آفتاب ران بگشاد

با گفتنِ این سخن، رخسارِ خورشیدگونش را آشکار کرد.

نکته ادبی: آفتاب ران می‌تواند به معنای گشودنِ دامنِ خورشید (تجلیِ جمال) باشد.

این بگفت، آفتاب ران بگشاد

این کلام را بر زبان راند و گویی خورشیدی طلوع کرد.

نکته ادبی: استعاره‌ی تابناکیِ چهره‌ی معشوق به خورشید.

این بگفت، آفتاب ران بگشاد

گفت و خورشیدِ جمالش را بر من آشکار کرد.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ کلام و دیدار در تغییرِ حالِ شاعر.

این بگفت، آفتاب ران بگشاد

با گفتنِ این جمله، نقاب از رخسارِ آفتابی‌اش گشود.

نکته ادبی: آفتاب ران تصویری از درخششِ خیره‌کننده است.

این بگفت، آفتاب ران بگشاد

سخن گفت و خورشیدِ وجودش را نمایان کرد.

نکته ادبی: ایجاز در بیانِ رخدادِ ظهورِ جمال.

این بگفت، آفتاب ران بگشاد

این را گفت و گویی که خورشید طلوع کرد و تاریکی را برد.

نکته ادبی: پایانی روشن برای توصیفِ دیدارِ معشوق.