دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۷۳

خاقانی
دلم ز هوای تو بر نمی گردد دلم ز هوای تو بر نمی گردد
دلم ز هوای تو بر نمی گردد دلم ز هوای تو بر نمی گردد
دلم ز هوای تو بر نمی گردد دلم ز هوای تو بر نمی گردد
دلم ز هوای تو بر نمی گردد هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد
هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد
هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد
هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد
هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد
هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد
هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد
بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم
بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم
بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم
بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد
دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد
دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد
دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد
دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد
دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد
دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد
اثر نماند ز من در غم تو این عجب است اثر نماند ز من در غم تو این عجب است
اثر نماند ز من در غم تو این عجب است اثر نماند ز من در غم تو این عجب است
اثر نماند ز من در غم تو این عجب است اثر نماند ز من در غم تو این عجب است
اثر نماند ز من در غم تو این عجب است که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد
که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد
که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد
که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد
که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد
که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد
که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد
بد است کار من از فرقت تو وین بد را بد است کار من از فرقت تو وین بد را
بد است کار من از فرقت تو وین بد را بد است کار من از فرقت تو وین بد را
بد است کار من از فرقت تو وین بد را بد است کار من از فرقت تو وین بد را
بد است کار من از فرقت تو وین بد را هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد
هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد
هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد
هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد
هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد
هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد
هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد
به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر
به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر
به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر
به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد
ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد
ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد
ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد
ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد
ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد
ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد
مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم
مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم
مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم
مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد
اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد
اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد
اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد
اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد
اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد
اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد
اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت
اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت
اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت
اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد
دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد
دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد
دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد
دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد
دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد
دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد
کدام روز که پیش در تو خاقانی کدام روز که پیش در تو خاقانی
کدام روز که پیش در تو خاقانی کدام روز که پیش در تو خاقانی
کدام روز که پیش در تو خاقانی کدام روز که پیش در تو خاقانی
کدام روز که پیش در تو خاقانی شهیدوار به خونابه در نمی گردد
شهیدوار به خونابه در نمی گردد
شهیدوار به خونابه در نمی گردد
شهیدوار به خونابه در نمی گردد
شهیدوار به خونابه در نمی گردد
شهیدوار به خونابه در نمی گردد
شهیدوار به خونابه در نمی گردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری است در وصف وفاداری بی‌قید و شرط عاشق به معشوق، حتی در شرایطی که رنج دوری و بی‌توجهیِ او بر عاشق چیره شده است. شاعر با استفاده از تکرارِ ساختارهای دستوری و بازی‌های زبانی (جناس و اشتقاق)، بر ناپایداریِ رنج و پایداریِ مهر تأکید می‌کند.

درونمایه اصلی اثر، ایستادگی در برابر ناملایمات عشق و نوعی شکرگزاری از وضعیت موجود است. شاعر معتقد است که حضور معشوق به زندگی معنای طلا و ارزش می‌بخشد و دوری او، فقرِ عاطفی و مادی به همراه دارد و تنها به دلیل دوری از اوست که زندگی‌اش از رونق افتاده است.

معنای روان

دلم ز هوای تو بر نمی گردد دلم ز هوای تو بر نمی گردد

قلب من هرگز از اشتیاق و هوای تو رو برنمی‌گرداند و ذره‌ای از عشقم کم نمی‌شود.

نکته ادبی: هوا در اینجا به معنای میل و اشتیاق است و برنمی‌گردد کنایه از تزلزل‌ناپذیریِ اراده عاشق است.

دلم ز هوای تو بر نمی گردد دلم ز هوای تو بر نمی گردد

قلب من هرگز از اشتیاق و هوای تو رو برنمی‌گرداند و ذره‌ای از عشقم کم نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر اصرار و پایداری عاشق در عشق خویش.

دلم ز هوای تو بر نمی گردد دلم ز هوای تو بر نمی گردد

قلب من هرگز از اشتیاق و هوای تو رو برنمی‌گرداند و ذره‌ای از عشقم کم نمی‌شود.

نکته ادبی: استمرار در بیانِ یک عقیده ثابت توسط عاشق.

دلم ز هوای تو بر نمی گردد هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد

قلب من از هوای تو برنمی‌گردد و اشتیاق به تو نیز از قلب من بیرون نمی‌رود و تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌های مشابه برای تأکید بر تداومِ حضورِ معشوق در ذهن عاشق.

هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد

اشتیاق به تو از قلب من بیرون نمی‌رود و تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاریِ فکر و خیال معشوق در درون عاشق.

هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد

اشتیاق به تو از قلب من بیرون نمی‌رود و تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ تغییرِ حالِ دلِ عاشق.

هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد

اشتیاق به تو از قلب من بیرون نمی‌رود و تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ثبات قدم در عشق.

هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد

اشتیاق به تو از قلب من بیرون نمی‌رود و تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای آهنگین‌سازی و تثبیت مفهوم.

هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد

اشتیاق به تو از قلب من بیرون نمی‌رود و تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکیدِ مجدد بر این که دل، جایگاهِ امنِ عشقِ اوست.

هوای تو ز دلم زاستر نمی گردد

اشتیاق به تو از قلب من بیرون نمی‌رود و تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ زوالِ یادِ یار.

بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم

به دنبال جانشین برای من نباش، چرا که من نیز برای تو هیچ جایگزینی نمی‌جویم.

نکته ادبی: بدل در مصراع اول به معنای جایگزین و در مصراع دوم نیز به همان معناست؛ تأکید بر انحصارگرایی در عشق.

بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم

به دنبال جانشین برای من نباش، چرا که من نیز برای تو هیچ جایگزینی نمی‌جویم.

نکته ادبی: تأکید بر وفاداریِ دوطرفه در خواستِ عاشق.

بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم

به دنبال جانشین برای من نباش، چرا که من نیز برای تو هیچ جایگزینی نمی‌جویم.

نکته ادبی: تأکیدِ مصرانه بر عدمِ پذیرشِ شخصِ دیگر به جای معشوق.

بدل مجوی که بر تو بدل نمی جویم دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد

به دنبال جایگزین مباش، چرا که من نیز جایگزینی برای تو نمی‌جویم؛ و در وفاداری من تردید مکن که غمِ تو در دل من دگرگون نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از واژه دگر برای تأکید بر ثبات قدم در عینِ پویاییِ غمِ عشق.

دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد

در مورد وفاداری من دچار تردید و دگرگونی نشو، که رنجِ عشقِ تو هرگز در دل من تغییر نمی‌کند و کم نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ دگر برای تأکید بر یکسانیِ حالِ دل در رنجِ دوری.

دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد

در مورد وفاداری من دچار تردید و دگرگونی نشو، که رنجِ عشقِ تو هرگز در دل من تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ غمِ عشق.

دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد

در مورد وفاداری من دچار تردید و دگرگونی نشو، که رنجِ عشقِ تو هرگز در دل من تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ غمِ عشق.

دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد

در مورد وفاداری من دچار تردید و دگرگونی نشو، که رنجِ عشقِ تو هرگز در دل من تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ غمِ عشق.

دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد

در مورد وفاداری من دچار تردید و دگرگونی نشو، که رنجِ عشقِ تو هرگز در دل من تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ غمِ عشق.

دگر مشو که غم تو دگر نمی گردد

در مورد وفاداری من دچار تردید و دگرگونی نشو، که رنجِ عشقِ تو هرگز در دل من تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ غمِ عشق.

اثر نماند ز من در غم تو این عجب است اثر نماند ز من در غم تو این عجب است

شگفتا که در راه عشق تو وجود من تحلیل رفته و دیگر اثری از من باقی نمانده است.

نکته ادبی: اثر نماندن کنایه از فنا شدن و از بین رفتنِ هویتِ عاشق به خاطرِ رنجِ دوری است.

اثر نماند ز من در غم تو این عجب است اثر نماند ز من در غم تو این عجب است

شگفتا که در راه عشق تو وجود من تحلیل رفته و دیگر اثری از من باقی نمانده است.

نکته ادبی: تکرار برای برجسته‌سازیِ رنجِ عاشق.

اثر نماند ز من در غم تو این عجب است اثر نماند ز من در غم تو این عجب است

شگفتا که در راه عشق تو وجود من تحلیل رفته و دیگر اثری از من باقی نمانده است.

نکته ادبی: تکرار برای برجسته‌سازیِ رنجِ عاشق.

اثر نماند ز من در غم تو این عجب است که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد

شگفتا که در راه عشق تو وجود من تحلیل رفته و دیگر اثری از من باقی نمانده است، اما در دل تو ازین غم اثر نمی گردد.

نکته ادبی: تضاد میان محو شدن عاشق و بی‌تفاوتی معشوق که مایه‌ی تعجب شاعر شده است.

که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد

اما در دل تو ازین غم اثر نمی گردد.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌توجهی و بی‌اثر بودنِ درد عاشق بر قلبِ معشوق.

که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد

اما در دل تو ازین غم اثر نمی گردد.

نکته ادبی: تأکید بر نفوذناپذیریِ قلب معشوق.

که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد

اما در دل تو ازین غم اثر نمی گردد.

نکته ادبی: تأکید بر نفوذناپذیریِ قلب معشوق.

که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد

اما در دل تو ازین غم اثر نمی گردد.

نکته ادبی: تأکید بر نفوذناپذیریِ قلب معشوق.

که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد

اما در دل تو ازین غم اثر نمی گردد.

نکته ادبی: تأکید بر نفوذناپذیریِ قلب معشوق.

که در دل تو ازین غم اثر نمی گردد

اما در دل تو ازین غم اثر نمی گردد.

نکته ادبی: تأکید بر نفوذناپذیریِ قلب معشوق.

بد است کار من از فرقت تو وین بد را بد است کار من از فرقت تو وین بد را

حال من به خاطر دوری از تو بد است و این بد بودن شرایط، برای من جای شکر دارد.

نکته ادبی: استفاده از تضاد (بد و بتر) برای نشان دادن نوعی رضا و تسلیم در برابر سرنوشت.

بد است کار من از فرقت تو وین بد را بد است کار من از فرقت تو وین بد را

حال من به خاطر دوری از تو بد است و این بد بودن شرایط، برای من جای شکر دارد.

نکته ادبی: شکرگزاری در عینِ سختی، نشان از اوجِ کمالِ عاشق است.

بد است کار من از فرقت تو وین بد را بد است کار من از فرقت تو وین بد را

حال من به خاطر دوری از تو بد است و این بد بودن شرایط، برای من جای شکر دارد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه وضعیت می‌توانست از این فاجعه‌بارتر باشد.

بد است کار من از فرقت تو وین بد را هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد

حال من به خاطر دوری از تو بد است، اما هزار بار شکر می‌کنم چون اوضاع از این بدتر نمی‌شود.

نکته ادبی: هزار شکر کنایه از رضایتِ جبری در برابرِ تلخیِ دوری است.

هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد

هزار بار شکر می‌کنم چون اوضاع از این بدتر نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بروزِ فاجعه‌ای بزرگتر.

هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد

هزار بار شکر می‌کنم چون اوضاع از این بدتر نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بروزِ فاجعه‌ای بزرگتر.

هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد

هزار بار شکر می‌کنم چون اوضاع از این بدتر نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بروزِ فاجعه‌ای بزرگتر.

هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد

هزار بار شکر می‌کنم چون اوضاع از این بدتر نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بروزِ فاجعه‌ای بزرگتر.

هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد

هزار بار شکر می‌کنم چون اوضاع از این بدتر نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بروزِ فاجعه‌ای بزرگتر.

هزار شکر کنم چون بتر نمی گردد

هزار بار شکر می‌کنم چون اوضاع از این بدتر نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ بروزِ فاجعه‌ای بزرگتر.

به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر

به برکت وصال تو، همه کارهای من ارزشمند و درخشان (مانند زر) شده بود.

نکته ادبی: ایهام در واژه زر که هم به معنای طلا (ثروت) است و هم کنایه از معشوق و ارزش و اعتبار.

به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر

به برکت وصال تو، همه کارهای من ارزشمند و درخشان (مانند زر) شده بود.

نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ اعجازگونه‌ی وصالِ معشوق.

به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر

به برکت وصال تو، همه کارهای من ارزشمند و درخشان (مانند زر) شده بود.

نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ اعجازگونه‌ی وصالِ معشوق.

به زر شدی همه کارم ز وصل تو چون زر ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد

به برکت وصال تو، همه کارهای من چون زر شده بود؛ و اکنون دلیلِ اینکه کارم به سکه و ارزشمندی نمی‌رسد، بی‌زر (بی‌سرمایه یا بی‌یار) بودن من است.

نکته ادبی: استفاده از جناس در زر و بی‌زری برای بیانِ رابطه مستقیمِ حضورِ معشوق با ثروت و قدرت.

ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد

تنها به خاطر بی‌زر بودن است که کارم دیگر مانند طلا نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ عاشق پس از هجران.

ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد

تنها به خاطر بی‌زر بودن است که کارم دیگر مانند طلا نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ عاشق پس از هجران.

ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد

تنها به خاطر بی‌زر بودن است که کارم دیگر مانند طلا نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ عاشق پس از هجران.

ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد

تنها به خاطر بی‌زر بودن است که کارم دیگر مانند طلا نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ عاشق پس از هجران.

ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد

تنها به خاطر بی‌زر بودن است که کارم دیگر مانند طلا نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ عاشق پس از هجران.

ز بی زری است که کارم چو زر نمی گردد

تنها به خاطر بی‌زر بودن است که کارم دیگر مانند طلا نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به فقرِ عاشق پس از هجران.

مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم

از سرنوشت خویش در حیرتم و برایم بسیار شگفت‌آور است که کارم به اینجا کشیده است.

نکته ادبی: «عجب دارم» در اینجا به معنای در شگفت بودن و حیرت‌زده شدن است.

مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم

از سرنوشت خویش در حیرتم و برایم بسیار شگفت‌آور است که کارم به اینجا کشیده است.

نکته ادبی: تکرار مفهوم حیرت برای تأکید بر استیصال شاعر در برابر بخت ناموافق.

مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم

از سرنوشت خویش در حیرتم و برایم بسیار شگفت‌آور است که کارم به اینجا کشیده است.

نکته ادبی: واژه «بخت» در اینجا به معنای طالع و سرنوشتِ مقدر است.

مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد

حتی اگر جهان با چنین بخت و اقبالِ واژگونه‌ای که من دارم، همراه نشود و تغییر نکند، همچنان در حیرتم.

نکته ادبی: عبارت «برنمی‌گردد» در اینجا کنایه از تغییر نیافتنِ حالِ روزگار است.

اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد

اگر جهان به چنین بخت و تقدیر تلخی که نصیب من شده است، واکنشی نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: استفاده از فعل «برنمی‌گردد» برای توصیف عدم تغییر در روندِ سختِ زندگی.

اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد

حتی اگر روزگار با وضعیتِ سختِ کنونیِ من سازگار نمی‌شود.

نکته ادبی: تداوم فضای شکایت از بی‌توجهی عالم به رنج شاعر.

اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد

اگر جهان به چنین سرنوشتی تن نمی‌دهد و گردش آن به نفع من تغییر نمی‌کند.

نکته ادبی: به کارگیری فعل به معنای روی گرداندنِ دنیا از شاعر.

اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد

اگرچه دنیا با این حال و روزِ بدِ من هم‌سو نیست و تغییری ایجاد نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر تضاد میان آرزوی شاعر و گردشِ بی‌تفاوت جهان.

اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد

اگر چرخِ گردون با چنین بختِ تیره‌ای که من دچارش هستم، همراهی نمی‌کند.

نکته ادبی: کنایه از سکون و عدم گشایش در کار شاعر.

اگر جهان به چنین بخت برنمی گردد

حتی اگر وضعیتِ جهان با این سرنوشتِ شومِ من دگرگون نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به استمرارِ بی‌نتیجه‌ی تلاش‌ها.

اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت

اگرچه اندوهِ جدایی از تو، مانند سیلابی سهمگین بر سرم آوار شد و مرا در خود غرق کرد.

نکته ادبی: «فرق» در اینجا به معنای بالای سر است. «آب فراق» استعاره از غمِ سنگین جدایی است.

اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت

گرچه سیلِ غمِ دوریِ تو از حد گذشت و تمام وجودم را فرا گرفت.

نکته ادبی: استفاده از «از فرق گذشتن» کنایه از غرق شدن و غلبه‌ی کاملِ غم است.

اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت

هرچند فشارِ هجرانِ تو مرا کاملاً احاطه کرده و از پا درآورده است.

نکته ادبی: تشبیه جدایی به آب که نشان‌دهنده شدت و هجوم ناگهانی آن است.

اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد

اما دلخوشیِ من این است که حداقل در این میانه، دامانِ تو از این غم‌ها گزندی ندیده است.

نکته ادبی: «کعب» در اینجا به معنای پا یا دامن و مایه عزت است. «تر شدن» کنایه از آلوده شدن به بلا یا رنج است.

دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد

خوشحالم که مقام و جایگاه تو از رنج‌های من آسیب نمی‌بیند و پاک مانده است.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌گناهی و بلندپایگی محبوب در عین رنج کشیدنِ عاشق.

دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد

دلخوشم که دامنِ تو از غبارِ غم‌های من و بلاهای روزگار مصون مانده است.

نکته ادبی: نمادِ حفظِ حرمتِ محبوب در کلام عاشق.

دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد

آسوده‌خاطرم که جایگاهِ رفیعِ تو به هیچ وجه دچار آلودگی و آسیب نشده است.

نکته ادبی: تضاد میان رنجِ شاعر و سلامتِ محبوب.

دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد

مایه آرامش من این است که ساحت وجودی تو از رنج‌های من در امان است.

نکته ادبی: استعاره از کعب به عنوان نماد عزت و پاکی.

دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد

خوشبختیِ من در این است که تو از این گردابِ بلا، تر و آلوده نمی‌شوی.

نکته ادبی: اشاره به فداکاری شاعر که رنج خود را کوچک می‌شمارد.

دلم خوش است که کعب تو تر نمی گردد

دلم قرص است که ساحت تو از گزند این بلاها دور است.

نکته ادبی: تأکید بر ایثار و گذشتِ عاشق.

کدام روز که پیش در تو خاقانی کدام روز که پیش در تو خاقانی

چه روزی است که منِ خاقانی در برابر درگاه تو به انتظار نایستاده‌ام؟

نکته ادبی: استفاده از نام شاعر در بیت، امضای هنری اوست.

کدام روز که پیش در تو خاقانی کدام روز که پیش در تو خاقانی

هر روز کارِ من این است که در پیشِ درِ خانه‌ی تو سرگردان باشم.

نکته ادبی: تداوم و استمرار در حضور عاشق در آستانه‌ی محبوب.

کدام روز که پیش در تو خاقانی کدام روز که پیش در تو خاقانی

کدام روز بوده که من در آستانه‌ی درِ تو حضور نداشته‌ام؟

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادنِ وفاداریِ همیشگی.

کدام روز که پیش در تو خاقانی شهیدوار به خونابه در نمی گردد

و مانند شهیدی در خونابه‌ی خود نغلتیده‌ام؟

نکته ادبی: «شهیدوار» تشبیه به حالِ جان‌باختگان راه حق است.

شهیدوار به خونابه در نمی گردد

و هر روز در رنجی خونین غوطه‌ور نشده‌ام؟

نکته ادبی: «خونابه» کنایه از اشکِ خونین و رنجِ عمیق است.

شهیدوار به خونابه در نمی گردد

و مانند کسی که جان داده، در دریای خون خود دست‌ و پا نزده‌ام؟

نکته ادبی: استعاره از شدت رنج و نزدیکی به مرگ در هجران.

شهیدوار به خونابه در نمی گردد

و در آستانِ تو، ایثارگرانه به خون خود آغشته نشده‌ام؟

نکته ادبی: نمادپردازیِ فداکاری و ایثار در راه محبوب.

شهیدوار به خونابه در نمی گردد

و همچون شهید در رنجِ خود غرق نشده‌ام؟

نکته ادبی: توصیف حالِ زارِ شاعر به دلیل دوری از درگاه.

شهیدوار به خونابه در نمی گردد

و هر دم در خون‌ دل خوردن غرق نگردیده‌ام؟

نکته ادبی: تکرارِ تمثیلِ شهید برای شدت بخشیدن به تأثیرِ کلام.

شهیدوار به خونابه در نمی گردد

و چون شهید در خونِ خود نغلتیده‌ام؟

نکته ادبی: تأکید بر وفاداری و قربانی شدن در راه عشق.