دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۷۱

خاقانی
نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید
نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید
نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید
نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید نی و هم من به وصف جمال تو در رسید
نی و هم من به وصف جمال تو در رسید
نی و هم من به وصف جمال تو در رسید
نی و هم من به وصف جمال تو در رسید
نی و هم من به وصف جمال تو در رسید
نی و هم من به وصف جمال تو در رسید
نی و هم من به وصف جمال تو در رسید
این چشم شور بخت تو را دید یک نظر این چشم شور بخت تو را دید یک نظر
این چشم شور بخت تو را دید یک نظر این چشم شور بخت تو را دید یک نظر
این چشم شور بخت تو را دید یک نظر این چشم شور بخت تو را دید یک نظر
این چشم شور بخت تو را دید یک نظر چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید
چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید
چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید
چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید
چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید
چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید
چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید
عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام
عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام
عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام
عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد
از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد
از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد
از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید
هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید
هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید
هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید
بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید
بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید
بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید
بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید
بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید
بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید
با این همه به یک نظر از دور قانعم با این همه به یک نظر از دور قانعم
با این همه به یک نظر از دور قانعم با این همه به یک نظر از دور قانعم
با این همه به یک نظر از دور قانعم با این همه به یک نظر از دور قانعم
با این همه به یک نظر از دور قانعم چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید
چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید
چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید
چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید
چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید
چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید
چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید
دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد
دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد
دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد
دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید
خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید
خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید
خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید
خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید
خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید
خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه این سروده، روایتگرِ دردِ عمیقِ فراق و حسرتِ ناشی از نرسیدن به وصالِ یار است. شاعر در بستری از استیصال، از ناتوانیِ عقل و دست در برابرِ جمالِ مطلقِ محبوب سخن می‌گوید و تصویری از رنجِ همیشگیِ دوری ترسیم می‌کند.

در لایه‌های عمیق‌تر، این اشعار به شکوهِ جان‌کاهِ عشق اشاره دارد که چگونه یک نگاهِ کوتاه، عمری فتنه و آشوب را برای عاشق به ارمغان می‌آورد و او را میانِ مرگ و زندگی معلق نگاه می‌دارد.

معنای روان

نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید

دست من به شاخه‌ وصال تو نمی‌رسد و در دسترسی به تو ناتوانم.

نکته ادبی: شاخ وصال استعاره از مقصود و کمال مطلوب است که دسترسی به آن دشوار است.

نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید

دست من به شاخه‌ وصال تو نمی‌رسد و در دسترسی به تو ناتوانم.

نکته ادبی: تکرار بیت برای تأکید بر عدم دستیابی به هدف.

نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید

دست من به شاخه‌ وصال تو نمی‌رسد و در دسترسی به تو ناتوانم.

نکته ادبی: واژه 'نی' در اینجا به معنای نفی (نه) است.

نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

نه دست من به وصال تو می‌رسد و نه عقل و گمان من توان توصیف زیبایی تو را دارد.

نکته ادبی: وهم به معنای اندیشه و خیال است که در اینجا به زیبایی مطلق یار راه نمی‌یابد.

نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

نه عقل و گمان من توان توصیف زیبایی تو را دارد.

نکته ادبی: اشاره به عجز توصیف زیبایی در ادبیات کلاسیک.

نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

نه عقل و گمان من توان توصیف زیبایی تو را دارد.

نکته ادبی: حرف 'در رسیدن' در اینجا به معنای نفوذ کردن و یافتن راه است.

نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

نه عقل و گمان من توان توصیف زیبایی تو را دارد.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'جمال' برای تأکید بر زیبایی ظاهری.

نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

نه عقل و گمان من توان توصیف زیبایی تو را دارد.

نکته ادبی: ساختار نحوی کهن و فاخر.

نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

نه عقل و گمان من توان توصیف زیبایی تو را دارد.

نکته ادبی: تأکید بر عدم قدرت تخیل در درک کمال محبوب.

نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

نه عقل و گمان من توان توصیف زیبایی تو را دارد.

نکته ادبی: تداوم فضای حسرت در کلام.

این چشم شور بخت تو را دید یک نظر این چشم شور بخت تو را دید یک نظر

این چشم شوربخت و بدعاقبت من، تنها برای یک لحظه تو را دید.

نکته ادبی: شوربخت صفت چشم است و کنایه از نگاهی که سرآغاز بدبختی شد.

این چشم شور بخت تو را دید یک نظر این چشم شور بخت تو را دید یک نظر

این چشم شوربخت و بدعاقبت من، تنها برای یک لحظه تو را دید.

نکته ادبی: یک نظر دیدن کنایه از اولین دیدار سرنوشت‌ساز.

این چشم شور بخت تو را دید یک نظر این چشم شور بخت تو را دید یک نظر

این چشم شوربخت و بدعاقبت من، تنها برای یک لحظه تو را دید.

نکته ادبی: استفاده از 'شوربخت' برای توصیف چشم نشان از انتساب بدشانسی به نگاه دارد.

این چشم شور بخت تو را دید یک نظر چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

از آن نگاهِ نخست، هزاران فتنه و آشوب به جانم افتاد.

نکته ادبی: فتنه در ادبیات کلاسیک به معنای بلا، مصیبت و زیبایی آشوب‌گر است.

چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

از آن نگاهِ نخست، هزاران فتنه و آشوب به جانم افتاد.

نکته ادبی: اغراق در تعداد فتنه‌ها برای نشان دادن عمق تأثیر نگاه.

چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

از آن نگاهِ نخست، هزاران فتنه و آشوب به جانم افتاد.

نکته ادبی: واژه 'آن یک نظر' اشاره مستقیم به اولین دیدار دارد.

چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

از آن نگاهِ نخست، هزاران فتنه و آشوب به جانم افتاد.

نکته ادبی: ساختار ادبی فاخر.

چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

از آن نگاهِ نخست، هزاران فتنه و آشوب به جانم افتاد.

نکته ادبی: تأکید بر رابطه علت و معلولی میان نگاه و رنج.

چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

از آن نگاهِ نخست، هزاران فتنه و آشوب به جانم افتاد.

نکته ادبی: تداوم مضمون فتنه در اشعار غنایی.

چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

از آن نگاهِ نخست، هزاران فتنه و آشوب به جانم افتاد.

نکته ادبی: استفاده از واژگان اصیل فارسی.

عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام

عمری است که از تو دور مانده‌ام و دلم شکسته است.

نکته ادبی: زان در اینجا به معنای 'از آن' و 'به سبب آن' است.

عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام

عمری است که از تو دور مانده‌ام و دلم شکسته است.

نکته ادبی: تأکید بر طولانی بودن مدت دوری.

عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام

عمری است که از تو دور مانده‌ام و دلم شکسته است.

نکته ادبی: دل شکسته نماد وضعیت روحی عاشق.

عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

نه از تو سلام و پیامی به من می‌رسد و نه از دلِ خود خبر دارم.

نکته ادبی: سلام به معنای درود و پیام است.

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

نه از تو سلام و پیامی به من می‌رسد و نه از دلِ خود خبر دارم.

نکته ادبی: نفی مضاعف برای نشان دادن قطع ارتباط کامل.

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

نه از تو سلام و پیامی به من می‌رسد و نه از دلِ خود خبر دارم.

نکته ادبی: بی‌خبری از دل نشانه غرق شدن در اندوه است.

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

نه از تو سلام و پیامی به من می‌رسد و نه از دلِ خود خبر دارم.

نکته ادبی: ساختار موازی در کلام.

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

نه از تو سلام و پیامی به من می‌رسد و نه از دلِ خود خبر دارم.

نکته ادبی: بیانی عاطفی و حزین.

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

نه از تو سلام و پیامی به من می‌رسد و نه از دلِ خود خبر دارم.

نکته ادبی: اشاره به تنهایی مطلق عاشق.

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

نه از تو سلام و پیامی به من می‌رسد و نه از دلِ خود خبر دارم.

نکته ادبی: استفاده از ایهام در واژه دل.

از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد

به سببِ نرسیدنِ دستم به وصال تو، در رنج و عذابم.

نکته ادبی: از دست در اینجا به معنای 'به خاطر' و 'از ناتوانی' آمده است.

از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد

به سببِ نرسیدنِ دستم به وصال تو، در رنج و عذابم.

نکته ادبی: تکرار برای شدت بخشیدن به ناله عاشق.

از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد

به سببِ نرسیدنِ دستم به وصال تو، در رنج و عذابم.

نکته ادبی: مضمون حسرت و نرسیدن.

از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

جانم به لب رسیده و در آستانه مرگ قرار گرفته‌ام.

نکته ادبی: جان به لب رسیدن کنایه از نهایت شدت رنج و نزدیکی به مرگ است.

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

جانم به لب رسیده و در آستانه مرگ قرار گرفته‌ام.

نکته ادبی: 'به بالای سر رسیدن' کنایه از مرگ یا مشرف شدن به آن است.

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

جانم به لب رسیده و در آستانه مرگ قرار گرفته‌ام.

نکته ادبی: استفاده از تصاویر مرگ‌گونه برای بیان شدت عشق.

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

جانم به لب رسیده و در آستانه مرگ قرار گرفته‌ام.

نکته ادبی: بیانی صریح از ناامیدی.

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

جانم به لب رسیده و در آستانه مرگ قرار گرفته‌ام.

نکته ادبی: تداوم تصویرسازی اندوهگینانه.

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

جانم به لب رسیده و در آستانه مرگ قرار گرفته‌ام.

نکته ادبی: نمادپردازی جان در لب.

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

جانم به لب رسیده و در آستانه مرگ قرار گرفته‌ام.

نکته ادبی: تأکید بر پیامد جانکاه دوری.

هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید

تیرِ سرزنش و ملامت که از کمان رها شد.

نکته ادبی: گشاد به معنای گشودن کمان و پرتاب تیر است.

هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید

تیرِ سرزنش و ملامت که از کمان رها شد.

نکته ادبی: ملامت به تیری تشبیه شده که عاشق را نشانه می‌رود.

هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید

تیرِ سرزنش و ملامت که از کمان رها شد.

نکته ادبی: استفاده از واژگان حماسی در بستری غنایی.

هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

بدون آگاهی و ناگهان بر سینه و جگر من نشست.

نکته ادبی: جگر در فرهنگ قدیم مرکز احساس و عاطفه دانسته می‌شد.

بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

بدون آگاهی و ناگهان بر سینه و جگر من نشست.

نکته ادبی: بی‌آگهی به معنای ناگهانی و بی‌خبر است.

بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

بدون آگاهی و ناگهان بر سینه و جگر من نشست.

نکته ادبی: تأکید بر شدت آسیبِ سرزنش.

بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

بدون آگاهی و ناگهان بر سینه و جگر من نشست.

نکته ادبی: تصویرسازی از جراحت روحی.

بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

بدون آگاهی و ناگهان بر سینه و جگر من نشست.

نکته ادبی: اشاره به تأثیر ملامت دیگران بر جان عاشق.

بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

بدون آگاهی و ناگهان بر سینه و جگر من نشست.

نکته ادبی: بیانی دردناک و تأثیرگذار.

بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

بدون آگاهی و ناگهان بر سینه و جگر من نشست.

نکته ادبی: پایان‌بندی استعاری شعر با تصویر تیر و زخم.

با این همه به یک نظر از دور قانعم با این همه به یک نظر از دور قانعم

با وجود تمامی دشواری‌ها و شرایط، من تنها به یک نگاه از راه دور به تو، راضی و خشنود هستم.

نکته ادبی: قانعم: صفت فاعلی به معنای راضی و خرسند که در ادبیات کلاسیک برای توصیف تسلیم در برابرِ تقدیر به کار می‌رود.

با این همه به یک نظر از دور قانعم با این همه به یک نظر از دور قانعم

با وجود تمامی دشواری‌ها و شرایط، من تنها به یک نگاه از راه دور به تو، راضی و خشنود هستم.

نکته ادبی: قانعم: صفت فاعلی به معنای راضی و خرسند که در ادبیات کلاسیک برای توصیف تسلیم در برابرِ تقدیر به کار می‌رود.

با این همه به یک نظر از دور قانعم با این همه به یک نظر از دور قانعم

با وجود تمامی دشواری‌ها و شرایط، من تنها به یک نگاه از راه دور به تو، راضی و خشنود هستم.

نکته ادبی: قانعم: صفت فاعلی به معنای راضی و خرسند که در ادبیات کلاسیک برای توصیف تسلیم در برابرِ تقدیر به کار می‌رود.

با این همه به یک نظر از دور قانعم چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

در حالی که با وجود تمام محدودیت‌ها تنها به یک نگاه از دور قانعم، باید بپذیرم که تقدیر و سرنوشت، نصیب مرا از این وصال، همین مقدار ناچیز قرار داده است.

نکته ادبی: قضا و قدر: ترکیبی کهن برای اشاره به مشیت الهی و سرنوشتِ محتوم است که در ادبیات عرفانی بسیار پرکاربرد است.

چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

چرا که سرنوشت و تقدیر الهی، سهم و نصیبِ من از این دیدار را همین مقدارِ اندک قرار داده است.

نکته ادبی: این قدر: اشاره به قناعت و محدودیت در وصال که از مضامین رایج در اشعار عاشقانه برای نشان دادن اوجِ صبوری است.

چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

چرا که سرنوشت و تقدیر الهی، سهم و نصیبِ من از این دیدار را همین مقدارِ اندک قرار داده است.

نکته ادبی: این قدر: اشاره به قناعت و محدودیت در وصال که از مضامین رایج در اشعار عاشقانه برای نشان دادن اوجِ صبوری است.

چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

چرا که سرنوشت و تقدیر الهی، سهم و نصیبِ من از این دیدار را همین مقدارِ اندک قرار داده است.

نکته ادبی: این قدر: اشاره به قناعت و محدودیت در وصال که از مضامین رایج در اشعار عاشقانه برای نشان دادن اوجِ صبوری است.

چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

چرا که سرنوشت و تقدیر الهی، سهم و نصیبِ من از این دیدار را همین مقدارِ اندک قرار داده است.

نکته ادبی: این قدر: اشاره به قناعت و محدودیت در وصال که از مضامین رایج در اشعار عاشقانه برای نشان دادن اوجِ صبوری است.

چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

چرا که سرنوشت و تقدیر الهی، سهم و نصیبِ من از این دیدار را همین مقدارِ اندک قرار داده است.

نکته ادبی: این قدر: اشاره به قناعت و محدودیت در وصال که از مضامین رایج در اشعار عاشقانه برای نشان دادن اوجِ صبوری است.

چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

چرا که سرنوشت و تقدیر الهی، سهم و نصیبِ من از این دیدار را همین مقدارِ اندک قرار داده است.

نکته ادبی: این قدر: اشاره به قناعت و محدودیت در وصال که از مضامین رایج در اشعار عاشقانه برای نشان دادن اوجِ صبوری است.

دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد

با این حال، دلِ من راضی نمی‌شود که از درِ خانه‌ی تو فاصله بگیرم و دور شوم.

نکته ادبی: دل نمی دهد: کنایه از عدم تمایل و بی‌میلیِ درونی برای انجام عملی خلافِ میلِ باطنی.

دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد

با این حال، دلِ من راضی نمی‌شود که از درِ خانه‌ی تو فاصله بگیرم و دور شوم.

نکته ادبی: دل نمی دهد: کنایه از عدم تمایل و بی‌میلیِ درونی برای انجام عملی خلافِ میلِ باطنی.

دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد

با این حال، دلِ من راضی نمی‌شود که از درِ خانه‌ی تو فاصله بگیرم و دور شوم.

نکته ادبی: دل نمی دهد: کنایه از عدم تمایل و بی‌میلیِ درونی برای انجام عملی خلافِ میلِ باطنی.

دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

در حالی که دلم اجازه نمی‌دهد از درِ تو فاصله بگیرم، خاقانی این حقیقت را از درونِ قلبِ خویش دریافت.

نکته ادبی: خاقانی: تخلص شاعر که در پایان اثر برای مهر و امضای کلامِ خود به کار برده است.

خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

خاقانی، شاعر، این خبر و حقیقتِ نهفته در دل را از درونِ جانِ خویش دریافت و فهم کرد.

نکته ادبی: بر رسید: در اینجا به معنای دریافتن و به حقیقتِ مطلبی پی بردن است.

خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

خاقانی، شاعر، این خبر و حقیقتِ نهفته در دل را از درونِ جانِ خویش دریافت و فهم کرد.

نکته ادبی: بر رسید: در اینجا به معنای دریافتن و به حقیقتِ مطلبی پی بردن است.

خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

خاقانی، شاعر، این خبر و حقیقتِ نهفته در دل را از درونِ جانِ خویش دریافت و فهم کرد.

نکته ادبی: بر رسید: در اینجا به معنای دریافتن و به حقیقتِ مطلبی پی بردن است.

خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

خاقانی، شاعر، این خبر و حقیقتِ نهفته در دل را از درونِ جانِ خویش دریافت و فهم کرد.

نکته ادبی: بر رسید: در اینجا به معنای دریافتن و به حقیقتِ مطلبی پی بردن است.

خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

خاقانی، شاعر، این خبر و حقیقتِ نهفته در دل را از درونِ جانِ خویش دریافت و فهم کرد.

نکته ادبی: بر رسید: در اینجا به معنای دریافتن و به حقیقتِ مطلبی پی بردن است.

خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

خاقانی، شاعر، این خبر و حقیقتِ نهفته در دل را از درونِ جانِ خویش دریافت و فهم کرد.

نکته ادبی: بر رسید: در اینجا به معنای دریافتن و به حقیقتِ مطلبی پی بردن است.