دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۶۹

خاقانی
مرد که با عشق دست در کمر آید مرد که با عشق دست در کمر آید
مرد که با عشق دست در کمر آید مرد که با عشق دست در کمر آید
مرد که با عشق دست در کمر آید مرد که با عشق دست در کمر آید
مرد که با عشق دست در کمر آید گر همه رستم بود ز پای درآید
گر همه رستم بود ز پای درآید
گر همه رستم بود ز پای درآید
گر همه رستم بود ز پای درآید
گر همه رستم بود ز پای درآید
گر همه رستم بود ز پای درآید
گر همه رستم بود ز پای درآید
ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است
ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است
ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است
ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است هر دم ازو بازویی دگر بدر آید
هر دم ازو بازویی دگر بدر آید
هر دم ازو بازویی دگر بدر آید
هر دم ازو بازویی دگر بدر آید
هر دم ازو بازویی دگر بدر آید
هر دم ازو بازویی دگر بدر آید
هر دم ازو بازویی دگر بدر آید
نیست به عالم تنی که محرم عشق است نیست به عالم تنی که محرم عشق است
نیست به عالم تنی که محرم عشق است نیست به عالم تنی که محرم عشق است
نیست به عالم تنی که محرم عشق است نیست به عالم تنی که محرم عشق است
نیست به عالم تنی که محرم عشق است گر به وفا ذم کنیش کارگر آید
گر به وفا ذم کنیش کارگر آید
گر به وفا ذم کنیش کارگر آید
گر به وفا ذم کنیش کارگر آید
گر به وفا ذم کنیش کارگر آید
گر به وفا ذم کنیش کارگر آید
گر به وفا ذم کنیش کارگر آید
از پس عمری اگر یکی به من افتد از پس عمری اگر یکی به من افتد
از پس عمری اگر یکی به من افتد از پس عمری اگر یکی به من افتد
از پس عمری اگر یکی به من افتد از پس عمری اگر یکی به من افتد
از پس عمری اگر یکی به من افتد آن بود آن کز همه جهان به سر آید
آن بود آن کز همه جهان به سر آید
آن بود آن کز همه جهان به سر آید
آن بود آن کز همه جهان به سر آید
آن بود آن کز همه جهان به سر آید
آن بود آن کز همه جهان به سر آید
آن بود آن کز همه جهان به سر آید
طفل گزین یار تا طفیل نباشی طفل گزین یار تا طفیل نباشی
طفل گزین یار تا طفیل نباشی طفل گزین یار تا طفیل نباشی
طفل گزین یار تا طفیل نباشی طفل گزین یار تا طفیل نباشی
طفل گزین یار تا طفیل نباشی کانکه دگر دید با تو هم دگر آید
کانکه دگر دید با تو هم دگر آید
کانکه دگر دید با تو هم دگر آید
کانکه دگر دید با تو هم دگر آید
کانکه دگر دید با تو هم دگر آید
کانکه دگر دید با تو هم دگر آید
کانکه دگر دید با تو هم دگر آید
فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است
فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است
فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است
فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است خاصه به وقتی که تازه گل به برآید
خاصه به وقتی که تازه گل به برآید
خاصه به وقتی که تازه گل به برآید
خاصه به وقتی که تازه گل به برآید
خاصه به وقتی که تازه گل به برآید
خاصه به وقتی که تازه گل به برآید
خاصه به وقتی که تازه گل به برآید
هر که به معشوق سال خورده دهد دل هر که به معشوق سال خورده دهد دل
هر که به معشوق سال خورده دهد دل هر که به معشوق سال خورده دهد دل
هر که به معشوق سال خورده دهد دل هر که به معشوق سال خورده دهد دل
هر که به معشوق سال خورده دهد دل چون دل خاقانی از مراد برآید
چون دل خاقانی از مراد برآید
چون دل خاقانی از مراد برآید
چون دل خاقانی از مراد برآید
چون دل خاقانی از مراد برآید
چون دل خاقانی از مراد برآید
چون دل خاقانی از مراد برآید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاهِ عشق و قدرتِ بی‌پایانِ آن در مواجهه با عقل و قوتِ بشری می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ عرفانی و حماسی، عشق را نیرویی می‌داند که نه تنها ساختارِ وجودیِ انسان را دگرگون می‌کند، بلکه فراتر از توانِ قهرمانانِ نامدار نیز عمل می‌کند.

در ادامه، این سروده‌ها به شرایطِ یک پیوندِ عاشقانه و ضرورتِ پالایشِ جان اشاره دارند؛ اینکه عشق، تمرینی مداوم و درونی است و انتخابِ شایسته در این مسیر، راهی است برای گریز از وابستگی‌های بیهوده و رسیدن به حقیقتی که والاتر از ظواهرِ جهانی است.

معنای روان

مرد که با عشق دست در کمر آید مرد که با عشق دست در کمر آید

انسانی که با عشق درگیر می‌شود و گام در راهِ عاشقی می‌نهد، اگر در قدرت و دلیری مانند رستم (پهلوان نامدار حماسی) باشد، باز هم در برابرِ این نیروی عظیم زانو می‌زند و شکست می‌خورد.

نکته ادبی: تلمیح به رستم، نمادِ شکست‌ناپذیری در حماسه، برای نشان دادن قدرتِ ویرانگر و در عین حال متعالیِ عشق.

مرد که با عشق دست در کمر آید مرد که با عشق دست در کمر آید

کسی که درگیر عشق می‌شود و به این میدان قدم می‌گذارد، باید بداند که کار عشق دشوار و درگیرکننده است.

نکته ادبی: دست در کمر آمدن کنایه از درگیری کامل و مواجهه رو در رو با دشواری‌های عشق است.

مرد که با عشق دست در کمر آید مرد که با عشق دست در کمر آید

عشق چون رقیبی قدرتمند است که هر کس با آن روبرو شود، درگیر سختی‌های آن خواهد شد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر قدرتِ نفوذ عشق در جان عاشق است.

مرد که با عشق دست در کمر آید مرد که با عشق دست در کمر آید

عاشق شدن به معنای ورود به میدانی است که فرد را کاملاً درگیر و محصور خود می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از احاطه کامل معشوق بر عاشق.

مرد که با عشق دست در کمر آید گر همه رستم بود ز پای درآید

وقتی انسان گرفتار عشق می‌شود، حتی اگر از نظر قدرت و دلیری همانند رستم باشد، در برابر این نیروی عظیم شکست خورده و ناتوان می‌شود.

نکته ادبی: رستم در اینجا نماد و استعاره از نهایتِ قدرت جسمانی است که در برابر نیروی روحانیِ عشق به زانو در می‌آید.

گر همه رستم بود ز پای درآید

هیچ‌کس، حتی قدرتمندترین پهلوانان، از گزندِ ناتوانی در برابر عشق در امان نیستند.

نکته ادبی: اشاره به زوال غرور و قدرت در ساحت عشق.

گر همه رستم بود ز پای درآید

عشق، تمامِ توان و تکیه‌گاه‌های ظاهری انسان را فرو می‌ریزد.

نکته ادبی: ز پای در آمدن کنایه از شکست و تسلیم شدن است.

گر همه رستم بود ز پای درآید

در مواجهه با عشق، قدرت‌های دنیوی کارساز نیستند و فرد مقتدر نیز به زانو در می‌آید.

نکته ادبی: تمثیلی برای برتریِ عشق بر قدرتِ زمینی.

گر همه رستم بود ز پای درآید

پهلوانِ میدانِ عشق، کسی است که تسلیم شود، نه کسی که ایستادگی کند.

نکته ادبی: پارادوکسی در مفهوم قدرت و ضعف.

گر همه رستم بود ز پای درآید

عشق، حتی دلاورترینِ مردان را نیز به ذلت و شکست می‌کشاند.

نکته ادبی: تاکید بر فراگیریِ تاثیر عشق.

گر همه رستم بود ز پای درآید

عشق همان نیروی برتری است که رستم نیز در برابر آن، زمین‌گیر و ناتوان می‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های شاهنامه.

ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است

تلاش و اشتغال به عشق‌ورزی، همچون گشودنِ پرده‌های اسرارِ غیب است که حقیقت را عیان می‌کند.

نکته ادبی: ورزش در اینجا به معنای تمرینِ سلوک و اشتغالِ قلبی به عشق است.

ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است

عشق‌ورزی به معشوقِ زیبا، راهی است برای دستیابی به حقایق پنهان هستی.

نکته ادبی: بتان در ادبیات عرفانی نماد جلوه‌های زیباییِ معشوق حقیقی هستند.

ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است

این تمرینِ عشق، همانند پرده‌برداری از رازهای ناشناخته‌ی عالم معناست.

نکته ادبی: استعاره از رازآلودگیِ عشق.

ورزش عشق بتان چو پردهٔ غیب است هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

هر لحظه از این عشق، قدرت و تواناییِ تازه‌ای برای عاشق پدیدار می‌شود و او را به شکلی نو متحول می‌کند.

نکته ادبی: بازو استعاره از توانایی و قوتِ روحی است که از عشق ناشی می‌شود.

هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

عشق ساکن نیست؛ هر دم جلوه‌ای تازه و قدرتی جدید از خود بروز می‌دهد.

نکته ادبی: پویاییِ عشق در تجلیاتِ پی‌درپی.

هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

از میانِ پرده‌های غیبیِ عشق، هر لحظه نیرویی نو برای رشدِ عاشق بیرون می‌آید.

نکته ادبی: تاکید بر نوآوریِ عشق.

هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

عشق دائم در حال زایش و پدید آوردنِ حالات و توانمندی‌های تازه در روح است.

نکته ادبی: استعاره از تکاملِ مداوم.

هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

از دلِ این عشق، هر لحظه دریچه‌ای جدید به سوی قدرت‌های معنوی باز می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به کثرتِ تجلیات عشق.

هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

عاشق با هر دم، از جانبِ عشق توانِ جدیدی دریافت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به امدادهای غیبی در عشق.

هر دم ازو بازویی دگر بدر آید

عشق حقیقتی زنده است که هر آن، لباسی تازه بر تنِ جانِ عاشق می‌پوشاند.

نکته ادبی: توصیفِ سیال بودنِ عشق.

نیست به عالم تنی که محرم عشق است نیست به عالم تنی که محرم عشق است

در این جهان کسی نیست که رازِ حقیقی و محرمانه عشق را به درستی درک کند.

نکته ادبی: محرم به معنای رازدار و کسی است که به درونِ خانه راه یافته.

نیست به عالم تنی که محرم عشق است نیست به عالم تنی که محرم عشق است

عشق، رازی است که همگان از درکِ ژرفای آن عاجزند.

نکته ادبی: تاکید بر کمیابیِ عاشقِ حقیقی.

نیست به عالم تنی که محرم عشق است نیست به عالم تنی که محرم عشق است

کسی که حقیقتاً محرمِ عشق باشد، در عالم نادر است.

نکته ادبی: اشاره به خلوتِ عاشقان.

نیست به عالم تنی که محرم عشق است گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

اگر از سرِ وفاداری و صداقت، عاشق را سرزنش کنی، همین سرزنش نیز در جانش اثر می‌کند و او را به کمال می‌رساند.

نکته ادبی: ذم کردن به معنای سرزنش کردن است که در راهِ تربیت عاشق موثر واقع می‌شود.

گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

سرزنشِ عاشق، اگر ریشه در وفاداری داشته باشد، نوعی نوازش است.

نکته ادبی: پارادوکسِ اثرگذاریِ سرزنش.

گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

حتی ملامتِ همراه با وفا، در حقِ عاشق اثرگذار است.

نکته ادبی: کلمه کارگر به معنای موثر و نافذ است.

گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

اگر با وفاداری به نقدِ عاشق بپردازی، نتیجه‌ی مثبت آن را خواهی دید.

نکته ادبی: مفهومِ سازندگیِ نقدِ مشفقانه.

گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

عاشقِ حقیقی، حتی از سرزنشِ صادقانه نیز بهره می‌برد.

نکته ادبی: اشاره به گشودگیِ جانِ عاشق.

گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

وفاداری در سرزنش، کیمیایی است که جان عاشق را جلا می‌دهد.

نکته ادبی: تشبیه ضمنی سرزنش به ابزارِ کمال.

گر به وفا ذم کنیش کارگر آید

عشق واقعی را با هر وسیله‌ای، حتی ملامت، می‌توان به سمت کمال برد.

نکته ادبی: اشاره به ظرفیتِ عظیم عاشق.

از پس عمری اگر یکی به من افتد از پس عمری اگر یکی به من افتد

اگر پس از گذشتِ عمری، کسی به دستِ من بیفتد و یاری پیدا کنم، آن باید بهترینِ عالمیان باشد.

نکته ادبی: یکی به من افتد کنایه از دست یافتن به معشوقی والا است.

از پس عمری اگر یکی به من افتد از پس عمری اگر یکی به من افتد

پس از عمری جستجو، تنها باید به دنبال آن یاری باشم که از همه سرتر است.

نکته ادبی: اشتیاقِ دیرین برای وصالِ یارِ کامل.

از پس عمری اگر یکی به من افتد از پس عمری اگر یکی به من افتد

تمامِ عمر در پیِ معشوقی هستم که برتر از همگان باشد.

نکته ادبی: تاکید بر گزینشِ برترین.

از پس عمری اگر یکی به من افتد آن بود آن کز همه جهان به سر آید

آن معشوقِ نهایی باید کسی باشد که در فضیلت و زیبایی، از همه مردمانِ جهان پیشی گرفته باشد.

نکته ادبی: به سر آمدن کنایه از برتری و نهایتِ کمال است.

آن بود آن کز همه جهان به سر آید

در میانِ همگان، باید به دنبال آن کسی گشت که در اوجِ کمال است.

نکته ادبی: استعاره از یارِ یگانه.

آن بود آن کز همه جهان به سر آید

معشوقِ حقیقی کسی است که در جهان همتا ندارد.

نکته ادبی: مفهومِ برتریِ مطلق.

آن بود آن کز همه جهان به سر آید

اگر قرار است عمر صرف شود، تنها در راهِ آن یاری باشد که سرآمدِ عالم است.

نکته ادبی: ارزش‌گذاریِ عمر.

آن بود آن کز همه جهان به سر آید

سزاوار است که تنها به دنبالِ آن یاری باشیم که از همه برتر است.

نکته ادبی: تاکید بر بلندنظری در انتخاب.

آن بود آن کز همه جهان به سر آید

معشوقِ من باید کسی باشد که از کلِ جهان بالاتر باشد.

نکته ادبی: مفهومِ تعالی.

آن بود آن کز همه جهان به سر آید

یارِ واقعی کسی است که در کمالات، برتر از تمامیِ خلایق باشد.

نکته ادبی: وصفِ معشوقِ کمال‌گرا.

طفل گزین یار تا طفیل نباشی طفل گزین یار تا طفیل نباشی

یاری پاک و معصوم (چون کودک) انتخاب کن تا به فردی وابسته و ناچیز (طفیل) تبدیل نشوی.

نکته ادبی: طفل استعاره از پاکی و طفیل استعاره از وابستگیِ بی‌ارزش است.

طفل گزین یار تا طفیل نباشی طفل گزین یار تا طفیل نباشی

اگر یاری نابالغ و پاک‌طینت برنگزینی، خود نیز درگیرِ وابستگی‌های حقیر خواهی شد.

نکته ادبی: تضادِ طفل و طفیل برای هشدار در انتخاب.

طفل گزین یار تا طفیل نباشی طفل گزین یار تا طفیل نباشی

در انتخاب یار دقت کن تا استقلالِ روحی خود را از دست ندهی.

نکته ادبی: توصیه به هوشیاری در عشق.

طفل گزین یار تا طفیل نباشی کانکه دگر دید با تو هم دگر آید

زیرا هر کس که نگاهش به غیر باشد و تو را به آن سمت بکشاند، تو را نیز به رنگِ خود درمی‌آورد و تغییر می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به تاثیرِ هم‌نشینی و عشق در تغییرِ ماهیتِ عاشق.

کانکه دگر دید با تو هم دگر آید

کسی که چشمش به دیگری است، تو را نیز از مسیر خود منحرف می‌کند.

نکته ادبی: تاکید بر اثرِ وجودیِ معشوق.

کانکه دگر دید با تو هم دگر آید

اگر یارِ ناپاک برگزینی، او تو را نیز همچون خود دگرگون می‌کند.

نکته ادبی: اثرگذاریِ منفیِ انتخابِ غلط.

کانکه دگر دید با تو هم دگر آید

هم‌نشینی با یارِ غیرِ الهی، تو را نیز دچارِ تغییراتِ نامطلوب می‌کند.

نکته ادبی: مفهومِ همرنگ شدن.

کانکه دگر دید با تو هم دگر آید

هر چه ببینی، همان می‌شوی؛ پس در انتخابِ یار بسیار مراقب باش.

نکته ادبی: قانونِ انعکاس در روانشناسیِ عرفانی.

کانکه دگر دید با تو هم دگر آید

یارِ نادرست، تو را به راهی می‌برد که شایسته‌ی تو نیست.

نکته ادبی: هشدارِ اخلاقی.

کانکه دگر دید با تو هم دگر آید

کسی که دیدگاهی متفاوت و دنیوی دارد، تو را نیز همان‌گونه تغییر خواهد داد.

نکته ادبی: تاکید بر تغییرِ ماهیتِ عاشق.

فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است

عاشق شدن و شیفتگی به چیزی که مانند گیاه خشک، بی‌جان و فاقد طراوت است، نشانه‌ی همت و جوانمردی نیست.

نکته ادبی: فتنه شدن به معنای شیفته و شیدا شدن است و گیاه خشک استعاره از معشوق بی‌فروغ و بی‌بنیاد است.

فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است

عاشق شدن و شیفتگی به چیزی که مانند گیاه خشک، بی‌جان و فاقد طراوت است، نشانه‌ی همت و جوانمردی نیست.

نکته ادبی: تکرارِ بیت بر تأکید بر نکوهشِ عشق‌های بی‌حاصل دلالت دارد.

فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است

عاشق شدن و شیفتگی به چیزی که مانند گیاه خشک، بی‌جان و فاقد طراوت است، نشانه‌ی همت و جوانمردی نیست.

نکته ادبی: در متون کهن 'مردی' به معنای جوانمردی و مقامِ انسانیت است.

فتنه شدن بر گیاه خشک نه مردی است خاصه به وقتی که تازه گل به برآید

شیفته شدن بر چیزی که مانند گیاه خشک بی‌جان است، شایسته‌ی مردان نیست؛ به‌ویژه در زمانی که گل‌های تازه شکوفه کرده‌اند و زیبایی‌های نو در دسترس است.

نکته ادبی: خاصه (مخفف خاصه که) به معنای به‌ویژه است.

خاصه به وقتی که تازه گل به برآید

به‌ویژه در زمانی که گل‌های تازه شکوفه کرده‌اند و فرصت برای دل سپردن به زیبایی‌های پویا فراهم است.

نکته ادبی: به بر آمدنِ گل کنایه از شکفتن و طراوت یافتن است.

خاصه به وقتی که تازه گل به برآید

به‌ویژه در زمانی که گل‌های تازه شکوفه کرده‌اند و فرصت برای دل سپردن به زیبایی‌های پویا فراهم است.

نکته ادبی: گل استعاره از محبوبِ حقیقی و زیباست.

خاصه به وقتی که تازه گل به برآید

به‌ویژه در زمانی که گل‌های تازه شکوفه کرده‌اند و فرصت برای دل سپردن به زیبایی‌های پویا فراهم است.

نکته ادبی: بافتارِ اثر، خاقانی را شاعری می‌نمایاند که در پیِ کمالِ مطلق است.

خاصه به وقتی که تازه گل به برآید

به‌ویژه در زمانی که گل‌های تازه شکوفه کرده‌اند و فرصت برای دل سپردن به زیبایی‌های پویا فراهم است.

نکته ادبی: تازه گل کنایه از طراوت و جوانی است.

خاصه به وقتی که تازه گل به برآید

به‌ویژه در زمانی که گل‌های تازه شکوفه کرده‌اند و فرصت برای دل سپردن به زیبایی‌های پویا فراهم است.

نکته ادبی: حرف اضافه 'به' در 'به برآید' نشان‌دهنده تحقق یافتن است.

خاصه به وقتی که تازه گل به برآید

به‌ویژه در زمانی که گل‌های تازه شکوفه کرده‌اند و فرصت برای دل سپردن به زیبایی‌های پویا فراهم است.

نکته ادبی: شاعر از تقابلِ 'گیاه خشک' و 'گل تازه' استفاده کرده است.

هر که به معشوق سال خورده دهد دل هر که به معشوق سال خورده دهد دل

هرکسی که دلِ خود را به معشوقی که از رونق افتاده و کهن‌سال است ببندد، به بیراهه رفته است.

نکته ادبی: سال‌خورده در اینجا به معنای کهنه و بی‌ارزش است.

هر که به معشوق سال خورده دهد دل هر که به معشوق سال خورده دهد دل

هرکسی که دلِ خود را به معشوقی که از رونق افتاده و کهن‌سال است ببندد، به بیراهه رفته است.

نکته ادبی: دل دادن کنایه از عاشق شدن است.

هر که به معشوق سال خورده دهد دل هر که به معشوق سال خورده دهد دل

هرکسی که دلِ خود را به معشوقی که از رونق افتاده و کهن‌سال است ببندد، به بیراهه رفته است.

نکته ادبی: این تعبیر برای نکوهشِ دلبستگی‌های دنیوی به‌کار رفته است.

هر که به معشوق سال خورده دهد دل چون دل خاقانی از مراد برآید

کسی که به معشوقِ کهن‌سال دل می‌بندد، هرگز به آنچه در دل دارد نمی‌رسد؛ برخلافِ دلِ خاقانی که از نیل به مقصودِ عالی خود شادمان است.

نکته ادبی: مراد بر آمدن کنایه از کامروا شدن و حاجت روا شدن است.

چون دل خاقانی از مراد برآید

همچون دلِ خاقانی که در پیِ رسیدن به خواسته‌ی حقیقی و متعالی خود است.

نکته ادبی: خاقانی در اینجا به خود اشاره دارد (تخلص).

چون دل خاقانی از مراد برآید

همچون دلِ خاقانی که در پیِ رسیدن به خواسته‌ی حقیقی و متعالی خود است.

نکته ادبی: استفاده از تخلص در پایانِ ابیات مرسوم است.

چون دل خاقانی از مراد برآید

همچون دلِ خاقانی که در پیِ رسیدن به خواسته‌ی حقیقی و متعالی خود است.

نکته ادبی: تضمینِ معنای کمال‌جویی در این مصرع به چشم می‌خورد.

چون دل خاقانی از مراد برآید

همچون دلِ خاقانی که در پیِ رسیدن به خواسته‌ی حقیقی و متعالی خود است.

نکته ادبی: شاعر خود را در برابرِ دیگران می‌سنجد.

چون دل خاقانی از مراد برآید

همچون دلِ خاقانی که در پیِ رسیدن به خواسته‌ی حقیقی و متعالی خود است.

نکته ادبی: تکرارِ این بیت برای تأکید بر کامیابیِ عارفانه است.

چون دل خاقانی از مراد برآید

همچون دلِ خاقانی که در پیِ رسیدن به خواسته‌ی حقیقی و متعالی خود است.

نکته ادبی: این ابیات نشان‌دهنده‌ی اعتماد به نفسِ شاعر در طریقِ سلوک است.