دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۶۸

خاقانی
آنچه عشق دوست با من می کند آنچه عشق دوست با من می کند
آنچه عشق دوست با من می کند آنچه عشق دوست با من می کند
آنچه عشق دوست با من می کند آنچه عشق دوست با من می کند
آنچه عشق دوست با من می کند والله ار دشمن به دشمن می کند
والله ار دشمن به دشمن می کند
والله ار دشمن به دشمن می کند
والله ار دشمن به دشمن می کند
والله ار دشمن به دشمن می کند
والله ار دشمن به دشمن می کند
والله ار دشمن به دشمن می کند
خرمن ایام من با داغ اوست خرمن ایام من با داغ اوست
خرمن ایام من با داغ اوست خرمن ایام من با داغ اوست
خرمن ایام من با داغ اوست خرمن ایام من با داغ اوست
خرمن ایام من با داغ اوست او به آتش قصد خرمن می کند
او به آتش قصد خرمن می کند
او به آتش قصد خرمن می کند
او به آتش قصد خرمن می کند
او به آتش قصد خرمن می کند
او به آتش قصد خرمن می کند
او به آتش قصد خرمن می کند
این دل سرگشته همچون لولیان این دل سرگشته همچون لولیان
این دل سرگشته همچون لولیان این دل سرگشته همچون لولیان
این دل سرگشته همچون لولیان این دل سرگشته همچون لولیان
این دل سرگشته همچون لولیان باز دیگر جای مسکن می کند
باز دیگر جای مسکن می کند
باز دیگر جای مسکن می کند
باز دیگر جای مسکن می کند
باز دیگر جای مسکن می کند
باز دیگر جای مسکن می کند
باز دیگر جای مسکن می کند
همچو مرغی از بر من می پرد همچو مرغی از بر من می پرد
همچو مرغی از بر من می پرد همچو مرغی از بر من می پرد
همچو مرغی از بر من می پرد همچو مرغی از بر من می پرد
همچو مرغی از بر من می پرد نزد بدعهدی نشیمن می کند
نزد بدعهدی نشیمن می کند
نزد بدعهدی نشیمن می کند
نزد بدعهدی نشیمن می کند
نزد بدعهدی نشیمن می کند
نزد بدعهدی نشیمن می کند
نزد بدعهدی نشیمن می کند
می برد با گرگ در صحرا گله می برد با گرگ در صحرا گله
می برد با گرگ در صحرا گله می برد با گرگ در صحرا گله
می برد با گرگ در صحرا گله می برد با گرگ در صحرا گله
می برد با گرگ در صحرا گله با شبان در خانه شیون می کند
با شبان در خانه شیون می کند
با شبان در خانه شیون می کند
با شبان در خانه شیون می کند
با شبان در خانه شیون می کند
با شبان در خانه شیون می کند
با شبان در خانه شیون می کند
پیش من از عشق بر سر می زند پیش من از عشق بر سر می زند
پیش من از عشق بر سر می زند پیش من از عشق بر سر می زند
پیش من از عشق بر سر می زند پیش من از عشق بر سر می زند
پیش من از عشق بر سر می زند در پی اندر پی، پی من می کند
در پی اندر پی، پی من می کند
در پی اندر پی، پی من می کند
در پی اندر پی، پی من می کند
در پی اندر پی، پی من می کند
در پی اندر پی، پی من می کند
در پی اندر پی، پی من می کند
آه از این دل کز سر گردن کشی آه از این دل کز سر گردن کشی
آه از این دل کز سر گردن کشی آه از این دل کز سر گردن کشی
آه از این دل کز سر گردن کشی آه از این دل کز سر گردن کشی
آه از این دل کز سر گردن کشی خود خاقانی به گردن می کند
خود خاقانی به گردن می کند
خود خاقانی به گردن می کند
خود خاقانی به گردن می کند
خود خاقانی به گردن می کند
خود خاقانی به گردن می کند
خود خاقانی به گردن می کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضای اندوه و شیداییِ عاشقانه سروده شده‌اند و گویای دردی عمیق‌اند که معشوق بر جان عاشق روا می‌دارد. شاعر با لحنی شکوه‌آمیز، از پارادوکسِ عشق سخن می‌گوید؛ عشقی که برخلاف انتظار، بیش از دشمن، بر جان و روان عاشق زخم می‌زند و تمام هستی او را که در اینجا «خرمن ایام» نامیده شده، به آتش می‌کشد.

در ادامه، شاعر به بی‌قراریِ دلِ سرگشته اشاره دارد که همواره در پیِ ناصواب است و همچون مرغی ناآرام، آشیانه خود را در کنارِ «بدعهدی» بنا می‌کند. تقابل میان گله و گرگ، و شیون با شبان، تصویری است از احوالِ نفوسِ غافل که در ظاهر به سوی باطل می‌روند، اما در باطن، ناله‌ی توبه سر می‌دهند. این مجموعه، بیانگرِ تضادِ رفتاریِ دلِ عاشق میانِ هوایِ نفس و یادِ معشوق است.

معنای روان

آنچه عشق دوست با من می کند آنچه عشق دوست با من می کند

آنچه عشقِ محبوب با من انجام می‌دهد، چنان سهمگین است که گویی از مرز تحمل گذشته است.

نکته ادبی: تکرار در مصراع دوم برای تأکید بر شدتِ رنج است.

آنچه عشق دوست با من می کند آنچه عشق دوست با من می کند

آنچه عشقِ محبوب با من انجام می‌دهد، چنان سهمگین است که گویی از مرز تحمل گذشته است.

نکته ادبی: تکرار در مصراع دوم برای تأکید بر شدتِ رنج است.

آنچه عشق دوست با من می کند آنچه عشق دوست با من می کند

آنچه عشقِ محبوب با من انجام می‌دهد، چنان سهمگین است که گویی از مرز تحمل گذشته است.

نکته ادبی: تکرار در مصراع دوم برای تأکید بر شدتِ رنج است.

آنچه عشق دوست با من می کند والله ار دشمن به دشمن می کند

آنچه عشقِ محبوب با من انجام می‌دهد، به خدا سوگند که اگر دشمن با دشمنِ خود می‌کرد، چنین نمی‌کرد.

نکته ادبی: استفاده از سوگند (والله) برای تأکید بر شدتِ غیرقابل‌باور بودنِ ستمِ معشوق.

والله ار دشمن به دشمن می کند

به خدا سوگند که اگر دشمن با دشمنِ خود می‌کرد، چنین نمی‌کرد.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ رفتارِ یار با دشمن.

والله ار دشمن به دشمن می کند

به خدا سوگند که اگر دشمن با دشمنِ خود می‌کرد، چنین نمی‌کرد.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ رفتارِ یار با دشمن.

والله ار دشمن به دشمن می کند

به خدا سوگند که اگر دشمن با دشمنِ خود می‌کرد، چنین نمی‌کرد.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ رفتارِ یار با دشمن.

والله ار دشمن به دشمن می کند

به خدا سوگند که اگر دشمن با دشمنِ خود می‌کرد، چنین نمی‌کرد.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ رفتارِ یار با دشمن.

والله ار دشمن به دشمن می کند

به خدا سوگند که اگر دشمن با دشمنِ خود می‌کرد، چنین نمی‌کرد.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ رفتارِ یار با دشمن.

والله ار دشمن به دشمن می کند

به خدا سوگند که اگر دشمن با دشمنِ خود می‌کرد، چنین نمی‌کرد.

نکته ادبی: تأکید بر تضادِ رفتارِ یار با دشمن.

خرمن ایام من با داغ اوست خرمن ایام من با داغ اوست

حاصلِ عمرِ من با داغ و زخمِ یادِ او گره خورده است.

نکته ادبی: خرمن در اینجا استعاره از حاصلِ زندگی و هستی شاعر است.

خرمن ایام من با داغ اوست خرمن ایام من با داغ اوست

حاصلِ عمرِ من با داغ و زخمِ یادِ او گره خورده است.

نکته ادبی: خرمن در اینجا استعاره از حاصلِ زندگی و هستی شاعر است.

خرمن ایام من با داغ اوست خرمن ایام من با داغ اوست

حاصلِ عمرِ من با داغ و زخمِ یادِ او گره خورده است.

نکته ادبی: خرمن در اینجا استعاره از حاصلِ زندگی و هستی شاعر است.

خرمن ایام من با داغ اوست او به آتش قصد خرمن می کند

حاصلِ عمرِ من با داغ و زخمِ یادِ او گره خورده است و او خود قصد دارد این هستی را به آتش بکشد.

نکته ادبی: تضاد میان داغ (که نشانِ یاد است) و آتش (که قصدِ نابودی دارد).

او به آتش قصد خرمن می کند

او قصد دارد این هستیِ مرا به آتش بکشد.

نکته ادبی: استعاره آتش برای از بین بردنِ حاصلِ عمر.

او به آتش قصد خرمن می کند

او قصد دارد این هستیِ مرا به آتش بکشد.

نکته ادبی: استعاره آتش برای از بین بردنِ حاصلِ عمر.

او به آتش قصد خرمن می کند

او قصد دارد این هستیِ مرا به آتش بکشد.

نکته ادبی: استعاره آتش برای از بین بردنِ حاصلِ عمر.

او به آتش قصد خرمن می کند

او قصد دارد این هستیِ مرا به آتش بکشد.

نکته ادبی: استعاره آتش برای از بین بردنِ حاصلِ عمر.

او به آتش قصد خرمن می کند

او قصد دارد این هستیِ مرا به آتش بکشد.

نکته ادبی: استعاره آتش برای از بین بردنِ حاصلِ عمر.

او به آتش قصد خرمن می کند

او قصد دارد این هستیِ مرا به آتش بکشد.

نکته ادبی: استعاره آتش برای از بین بردنِ حاصلِ عمر.

این دل سرگشته همچون لولیان این دل سرگشته همچون لولیان

این دلِ سرگشته و حیران من، همانند لولیان (کولی‌ها) که یک‌جا بند نمی‌شوند، مدام در حالِ تغییرِ مکان است.

نکته ادبی: لولیان در اینجا نمادِ بی‌قراری و دوری از سکون است.

این دل سرگشته همچون لولیان این دل سرگشته همچون لولیان

این دلِ سرگشته و حیران من، همانند لولیان که یک‌جا بند نمی‌شوند، مدام در حالِ تغییرِ مکان است.

نکته ادبی: لولیان در اینجا نمادِ بی‌قراری و دوری از سکون است.

این دل سرگشته همچون لولیان این دل سرگشته همچون لولیان

این دلِ سرگشته و حیران من، همانند لولیان که یک‌جا بند نمی‌شوند، مدام در حالِ تغییرِ مکان است.

نکته ادبی: لولیان در اینجا نمادِ بی‌قراری و دوری از سکون است.

این دل سرگشته همچون لولیان باز دیگر جای مسکن می کند

این دلِ سرگشته همچون لولیان است که باز هم به دنبالِ جایِ تازه‌ای برای اقامت می‌گردد.

نکته ادبی: نشان‌دهنده بی‌قراری دائمیِ دلِ عاشق.

باز دیگر جای مسکن می کند

باز هم به دنبالِ جایِ تازه‌ای برای اقامت می‌گردد.

نکته ادبی: تداومِ حیرانیِ دل.

باز دیگر جای مسکن می کند

باز هم به دنبالِ جایِ تازه‌ای برای اقامت می‌گردد.

نکته ادبی: تداومِ حیرانیِ دل.

باز دیگر جای مسکن می کند

باز هم به دنبالِ جایِ تازه‌ای برای اقامت می‌گردد.

نکته ادبی: تداومِ حیرانیِ دل.

باز دیگر جای مسکن می کند

باز هم به دنبالِ جایِ تازه‌ای برای اقامت می‌گردد.

نکته ادبی: تداومِ حیرانیِ دل.

باز دیگر جای مسکن می کند

باز هم به دنبالِ جایِ تازه‌ای برای اقامت می‌گردد.

نکته ادبی: تداومِ حیرانیِ دل.

باز دیگر جای مسکن می کند

باز هم به دنبالِ جایِ تازه‌ای برای اقامت می‌گردد.

نکته ادبی: تداومِ حیرانیِ دل.

همچو مرغی از بر من می پرد همچو مرغی از بر من می پرد

این دل همچون پرنده‌ای از کنار من می‌پرد.

نکته ادبی: تشبیه دل به پرنده برای نشان دادنِ فرّاری بودنِ آن.

همچو مرغی از بر من می پرد همچو مرغی از بر من می پرد

این دل همچون پرنده‌ای از کنار من می‌پرد.

نکته ادبی: تشبیه دل به پرنده برای نشان دادنِ فرّاری بودنِ آن.

همچو مرغی از بر من می پرد همچو مرغی از بر من می پرد

این دل همچون پرنده‌ای از کنار من می‌پرد.

نکته ادبی: تشبیه دل به پرنده برای نشان دادنِ فرّاری بودنِ آن.

همچو مرغی از بر من می پرد نزد بدعهدی نشیمن می کند

این دل همچون پرنده‌ای از من می‌گریزد و نزدِ بدعهدی آشیانه می‌سازد.

نکته ادبی: تضاد میانِ وفاداریِ عاشق و بدعهدیِ آن معشوقِ خیالی یا نفس.

نزد بدعهدی نشیمن می کند

و نزدِ بدعهدی آشیانه می‌سازد.

نکته ادبی: نشیمن کردن نزدِ بدعهدی یعنی دل بستن به غیر.

نزد بدعهدی نشیمن می کند

و نزدِ بدعهدی آشیانه می‌سازد.

نکته ادبی: نشیمن کردن نزدِ بدعهدی یعنی دل بستن به غیر.

نزد بدعهدی نشیمن می کند

و نزدِ بدعهدی آشیانه می‌سازد.

نکته ادبی: نشیمن کردن نزدِ بدعهدی یعنی دل بستن به غیر.

نزد بدعهدی نشیمن می کند

و نزدِ بدعهدی آشیانه می‌سازد.

نکته ادبی: نشیمن کردن نزدِ بدعهدی یعنی دل بستن به غیر.

نزد بدعهدی نشیمن می کند

و نزدِ بدعهدی آشیانه می‌سازد.

نکته ادبی: نشیمن کردن نزدِ بدعهدی یعنی دل بستن به غیر.

نزد بدعهدی نشیمن می کند

و نزدِ بدعهدی آشیانه می‌سازد.

نکته ادبی: نشیمن کردن نزدِ بدعهدی یعنی دل بستن به غیر.

می برد با گرگ در صحرا گله می برد با گرگ در صحرا گله

این دل، گله را به همراهِ گرگ به صحرا می‌برد.

نکته ادبی: گرگ نمادِ آسیب و شرّ است که دلِ نادان به آن اعتماد می‌کند.

می برد با گرگ در صحرا گله می برد با گرگ در صحرا گله

این دل، گله را به همراهِ گرگ به صحرا می‌برد.

نکته ادبی: گرگ نمادِ آسیب و شرّ است که دلِ نادان به آن اعتماد می‌کند.

می برد با گرگ در صحرا گله می برد با گرگ در صحرا گله

این دل، گله را به همراهِ گرگ به صحرا می‌برد.

نکته ادبی: گرگ نمادِ آسیب و شرّ است که دلِ نادان به آن اعتماد می‌کند.

می برد با گرگ در صحرا گله با شبان در خانه شیون می کند

در حالی که گله را به گرگ می‌سپارد، در خانه نزدِ شبان (چوپان) شیون و زاری می‌کند.

نکته ادبی: نشان‌دهنده تناقض رفتاری؛ فریب خوردن در عمل و تظاهر به پشیمانی در زبان.

با شبان در خانه شیون می کند

در خانه نزدِ شبان (چوپان) شیون و زاری می‌کند.

نکته ادبی: شبان نمادِ نگهبان و مظهرِ خیر است.

با شبان در خانه شیون می کند

در خانه نزدِ شبان (چوپان) شیون و زاری می‌کند.

نکته ادبی: شبان نمادِ نگهبان و مظهرِ خیر است.

با شبان در خانه شیون می کند

در خانه نزدِ شبان (چوپان) شیون و زاری می‌کند.

نکته ادبی: شبان نمادِ نگهبان و مظهرِ خیر است.

با شبان در خانه شیون می کند

در خانه نزدِ شبان (چوپان) شیون و زاری می‌کند.

نکته ادبی: شبان نمادِ نگهبان و مظهرِ خیر است.

با شبان در خانه شیون می کند

در خانه نزدِ شبان (چوپان) شیون و زاری می‌کند.

نکته ادبی: شبان نمادِ نگهبان و مظهرِ خیر است.

با شبان در خانه شیون می کند

در خانه نزدِ شبان (چوپان) شیون و زاری می‌کند.

نکته ادبی: شبان نمادِ نگهبان و مظهرِ خیر است.

پیش من از عشق بر سر می زند پیش من از عشق بر سر می زند

عشق در حضور من، از شدتِ بی قراری و غم، بر سر خود می‌کوبد.

نکته ادبی: بر سر زدن کنایه از سوگواری و بیانِ اوجِ اندوه و استیصال است.

پیش من از عشق بر سر می زند پیش من از عشق بر سر می زند

عشق در حضور من، از شدتِ بی قراری و غم، بر سر خود می‌کوبد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ مضارع بر استمرارِ حالتِ پریشانیِ عشق دلالت دارد.

پیش من از عشق بر سر می زند پیش من از عشق بر سر می زند

عشق در حضور من، از شدتِ بی قراری و غم، بر سر خود می‌کوبد.

نکته ادبی: تاکید بر حضورِ ناظر در واژه «پیشِ من» برای القای نزدیکیِ رنج.

پیش من از عشق بر سر می زند در پی اندر پی، پی من می کند

عشق، گام به گام و بی وقفه به دنبال من است و می کوشد تا مرا دریابد.

نکته ادبی: عبارتِ «پیِ اندر پی» نشان دهنده توالی و اصرارِ بی پایان در حرکت است.

در پی اندر پی، پی من می کند

عشق، گام به گام و بی وقفه به دنبال من است و می کوشد تا مرا دریابد.

نکته ادبی: استفاده از تکرار واژه «پی» برای القای حسِ تعقیب و گریزِ دائم.

در پی اندر پی، پی من می کند

عشق، گام به گام و بی وقفه به دنبال من است و می کوشد تا مرا دریابد.

نکته ادبی: واژه «پی» در هر دو معنایِ اثرِ پا و تعقیب کردن به کار رفته است.

در پی اندر پی، پی من می کند

عشق، گام به گام و بی وقفه به دنبال من است و می کوشد تا مرا دریابد.

نکته ادبی: ایهامِ معنایی در واژه‌ی «پی» که بر شدتِ تعقیب دلالت می‌کند.

در پی اندر پی، پی من می کند

عشق، گام به گام و بی وقفه به دنبال من است و می کوشد تا مرا دریابد.

نکته ادبی: تکرارِ ساختارِ کهن برای تاکید برِ همراهیِ دائمیِ عشق.

در پی اندر پی، پی من می کند

عشق، گام به گام و بی وقفه به دنبال من است و می کوشد تا مرا دریابد.

نکته ادبی: ساختارِ تکرار شونده برای نمایشِ بی قراریِ عاشق.

در پی اندر پی، پی من می کند

عشق، گام به گام و بی وقفه به دنبال من است و می کوشد تا مرا دریابد.

نکته ادبی: استمرارِ نحوی در انتهایِ عباراتِ تکراری.

آه از این دل کز سر گردن کشی آه از این دل کز سر گردن کشی

افسوس از دست این دل که به سببِ غرور و خودخواهی اش، مایه ی دردسر شده است.

نکته ادبی: گردن کشی استعاره از تکبر و تمردِ نفسِ سرکش است.

آه از این دل کز سر گردن کشی آه از این دل کز سر گردن کشی

افسوس از دست این دل که به سببِ غرور و خودخواهی اش، مایه ی دردسر شده است.

نکته ادبی: واژه «آه» نشانه حسرت و تالمِ درونیِ شاعر است.

آه از این دل کز سر گردن کشی آه از این دل کز سر گردن کشی

افسوس از دست این دل که به سببِ غرور و خودخواهی اش، مایه ی دردسر شده است.

نکته ادبی: حرفِ «کز» پیوندِ علّی میانِ دل و عواقبِ آن برقرار می‌کند.

آه از این دل کز سر گردن کشی خود خاقانی به گردن می کند

خاقانی خود مسئولیتِ این سرکشی را می پذیرد و بارِ گناهِ آن را بر دوش می کشد.

نکته ادبی: به گردن کردن کنایه از پذیرفتنِ مسئولیت و تبعاتِ کار است.

خود خاقانی به گردن می کند

خاقانی خود مسئولیتِ این سرکشی را می پذیرد و بارِ گناهِ آن را بر دوش می کشد.

نکته ادبی: ذکرِ تخلصِ شاعر برای تاکید بر خویشتنداری و خودشناسی.

خود خاقانی به گردن می کند

خاقانی خود مسئولیتِ این سرکشی را می پذیرد و بارِ گناهِ آن را بر دوش می کشد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ مضارع برای تثبیتِ این پذیرش.

خود خاقانی به گردن می کند

خاقانی خود مسئولیتِ این سرکشی را می پذیرد و بارِ گناهِ آن را بر دوش می کشد.

نکته ادبی: استعاره از بارِ گناه که بر گردن حمل می شود.

خود خاقانی به گردن می کند

خاقانی خود مسئولیتِ این سرکشی را می پذیرد و بارِ گناهِ آن را بر دوش می کشد.

نکته ادبی: ساختارِ فعلیِ کهن برای ابرازِ مسئولیت پذیریِ کامل.

خود خاقانی به گردن می کند

خاقانی خود مسئولیتِ این سرکشی را می پذیرد و بارِ گناهِ آن را بر دوش می کشد.

نکته ادبی: تکرارِ متوالی برای تاکید بر این تصمیمِ شاعرانه.

خود خاقانی به گردن می کند

خاقانی خود مسئولیتِ این سرکشی را می پذیرد و بارِ گناهِ آن را بر دوش می کشد.

نکته ادبی: پایان بندیِ اعتراف‌گونه و شخصی.