دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۶۵

خاقانی
آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود غایت بیداد بود و عین جفا بود
غایت بیداد بود و عین جفا بود
غایت بیداد بود و عین جفا بود
غایت بیداد بود و عین جفا بود
غایت بیداد بود و عین جفا بود
غایت بیداد بود و عین جفا بود
غایت بیداد بود و عین جفا بود
قول تو دانی چه بود دام فسون بود قول تو دانی چه بود دام فسون بود
قول تو دانی چه بود دام فسون بود قول تو دانی چه بود دام فسون بود
قول تو دانی چه بود دام فسون بود قول تو دانی چه بود دام فسون بود
قول تو دانی چه بود دام فسون بود عهد تو دانی چه بود باد هوا بود
عهد تو دانی چه بود باد هوا بود
عهد تو دانی چه بود باد هوا بود
عهد تو دانی چه بود باد هوا بود
عهد تو دانی چه بود باد هوا بود
عهد تو دانی چه بود باد هوا بود
عهد تو دانی چه بود باد هوا بود
مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست
مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست
مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست
مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود
لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود
لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود
لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود
لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود
لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود
لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود
از تو و بیداد تو ننالم کاول از تو و بیداد تو ننالم کاول
از تو و بیداد تو ننالم کاول از تو و بیداد تو ننالم کاول
از تو و بیداد تو ننالم کاول از تو و بیداد تو ننالم کاول
از تو و بیداد تو ننالم کاول دل به تو من داده ام گناه مرا بود
دل به تو من داده ام گناه مرا بود
دل به تو من داده ام گناه مرا بود
دل به تو من داده ام گناه مرا بود
دل به تو من داده ام گناه مرا بود
دل به تو من داده ام گناه مرا بود
دل به تو من داده ام گناه مرا بود
ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد
ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد
ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد
ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد عاقبت این است آنچه رفت بلا بود
عاقبت این است آنچه رفت بلا بود
عاقبت این است آنچه رفت بلا بود
عاقبت این است آنچه رفت بلا بود
عاقبت این است آنچه رفت بلا بود
عاقبت این است آنچه رفت بلا بود
عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه این ابیات، شکوه‌ای عمیق و اندوهگین از بی‌وفایی محبوب است که در آن، شاعر از یک‌سو به نقدِ پیمان‌شکنی و حیله‌گری یار می‌پردازد و از سوی دیگر، با دیدی عاقلانه، مسئولیتِ نهاییِ این رنج را بر عهده خود می‌گذارد که با وجود شناخت ماهیتِ یار، به او دل سپرده است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی حزین و در عین حال عبرت‌آموز است که در آن شاعر ضمن نکوهشِ ستمگری محبوب، به نوعی تسلیم در برابر سرنوشت و توقفِ ذهن در گذشته می‌رسد و پایانِ تمام آن دلبستگی‌ها را تنها رنج و بلا می‌بیند.

معنای روان

آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود

ای محبوب، رفتاری که با من داشتی، هرگز شایسته‌ی رسم وفاداری نبود؛ بلکه اوج بی‌عدالتی و عینِ بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: واژه بتا (بت) استعاره از معشوق زیبا اما سنگ‌دل و بی‌رحم است.

آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود

ای محبوب، رفتاری که با من داشتی، هرگز شایسته‌ی رسم وفاداری نبود؛ بلکه اوج بی‌عدالتی و عینِ بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: بتا در اینجا منادا است؛ خطاب به معشوق.

آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود

ای محبوب، رفتاری که با من داشتی، هرگز شایسته‌ی رسم وفاداری نبود؛ بلکه اوج بی‌عدالتی و عینِ بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: استفاده از واژه وفا به معنای پایبندی به پیمان در بافتار عاشقانه است.

آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود غایت بیداد بود و عین جفا بود

آنچه تو با من کردی نه شرط وفاداری بود و در واقع اوج بی‌عدالتی و عین جفا بود.

نکته ادبی: تکرارِ غایت و عین برای تأکید بر شدتِ ستمِ معشوق به کار رفته است.

غایت بیداد بود و عین جفا بود

این رفتار تو اوج بی‌عدالتی و عین بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: بیداد و جفا مترادف یکدیگرند و برای تأکید بر ستمگری معشوق آمده‌اند.

غایت بیداد بود و عین جفا بود

این رفتار تو اوج بی‌عدالتی و عین بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: ترکیب غایت بیداد به معنای نهایت و اوج ظلم است.

غایت بیداد بود و عین جفا بود

این رفتار تو اوج بی‌عدالتی و عین بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: عین جفا به معنای خودِ ستم و حقیقتِ بی‌وفایی است.

غایت بیداد بود و عین جفا بود

این رفتار تو اوج بی‌عدالتی و عین بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: استفاده از واژگان عربی در متون کلاسیک فارسی رایج است و بر جدیت متن می‌افزاید.

غایت بیداد بود و عین جفا بود

این رفتار تو اوج بی‌عدالتی و عین بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: تکرار این مصراع در متون برای تأکید بر محتواست.

غایت بیداد بود و عین جفا بود

این رفتار تو اوج بی‌عدالتی و عین بی‌مهری و ستم بود.

نکته ادبی: این جمله بیانگر یأسِ کاملِ شاعر از معشوق است.

قول تو دانی چه بود دام فسون بود قول تو دانی چه بود دام فسون بود

تو خود می‌دانی که وعده‌هایت جز دامی برای فریب نبود و پیمان‌هایت همچون بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: دام فسون استعاره از وعده‌های دروغین و فریبنده است.

قول تو دانی چه بود دام فسون بود قول تو دانی چه بود دام فسون بود

تو خود می‌دانی که وعده‌هایت جز دامی برای فریب نبود و پیمان‌هایت همچون بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: قول در اینجا به معنای وعده و سخنِ معشوق است.

قول تو دانی چه بود دام فسون بود قول تو دانی چه بود دام فسون بود

تو خود می‌دانی که وعده‌هایت جز دامی برای فریب نبود و پیمان‌هایت همچون بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: فسون به معنای افسون، حیله و جادو است.

قول تو دانی چه بود دام فسون بود عهد تو دانی چه بود باد هوا بود

تو خود می‌دانی که وعده‌هایت جز دامی برای فریب نبود و پیمان تو بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: باد هوا کنایه از بیهودگی و نداشتنِ ارزش و ثبات است.

عهد تو دانی چه بود باد هوا بود

پیمانِ تو بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: استعاره از ناپایداری که به باد تشبیه شده است.

عهد تو دانی چه بود باد هوا بود

پیمانِ تو بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: نشان‌دهنده بی‌ارزش بودنِ سوگندهای یار.

عهد تو دانی چه بود باد هوا بود

پیمانِ تو بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: اشاره به بی‌آینده بودنِ عهدِ معشوق.

عهد تو دانی چه بود باد هوا بود

پیمانِ تو بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: بیانِ ناامیدی شاعر از حرف‌های معشوق.

عهد تو دانی چه بود باد هوا بود

پیمانِ تو بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: تضادِ ضمنی میان قول و عهد با دوام و حقیقت.

عهد تو دانی چه بود باد هوا بود

پیمانِ تو بادی بی‌آثار و ناپایدار بود.

نکته ادبی: باد نماد ناپایداری در ادبیات کلاسیک است.

مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست

در آیین و مرام ما، قطع کردن پیوند دوستی با یار جایز نیست، اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: مذهب به معنای طریقت، مرام و روش زندگی است.

مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست

در آیین و مرام ما، قطع کردن پیوند دوستی با یار جایز نیست، اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: مهر بریدن کنایه از ترکِ عشق و پایانِ دوستی است.

مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست

در آیین و مرام ما، قطع کردن پیوند دوستی با یار جایز نیست، اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: تمایز قائل شدن میان مرامِ عاشق و مرامِ معشوق.

مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود

در آیین و مرام ما، قطع کردن پیوند دوستی با یار جایز نیست، اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: لیک به معنای اما و لکن است.

لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود

اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: طریق و رسم در اینجا به معنای عادت و خوی معشوق است.

لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود

اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ این رفتار از سوی معشوق.

لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود

اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ ذاتیِ عاشق و معشوق.

لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود

اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: تأکید بر نهادینه بودنِ بی‌وفایی در وجودِ معشوق.

لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود

اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: نشان‌دهنده پذیرشِ شاعر از شکستِ عاطفی.

لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود

اما گویا این رفتار، شیوه و عادتِ تو بوده است.

نکته ادبی: بیانِ ناگزیریِ جدایی.

از تو و بیداد تو ننالم کاول از تو و بیداد تو ننالم کاول

من دیگر از تو و ستم‌هایت گلایه نمی‌کنم؛ چرا که در آغاز کار، این خودِ من بودم که دل به تو بستم و این سرنوشتِ تلخ، نتیجه‌ی خطای خودم بود.

نکته ادبی: اول به معنای آغازِ کار و زمانِ دلبستگی است.

از تو و بیداد تو ننالم کاول از تو و بیداد تو ننالم کاول

من دیگر از تو و ستم‌هایت گلایه نمی‌کنم؛ چرا که در آغاز کار، این خودِ من بودم که دل به تو بستم و این سرنوشتِ تلخ، نتیجه‌ی خطای خودم بود.

نکته ادبی: ننالم به معنای شکایت نکردن است.

از تو و بیداد تو ننالم کاول از تو و بیداد تو ننالم کاول

من دیگر از تو و ستم‌هایت گلایه نمی‌کنم؛ چرا که در آغاز کار، این خودِ من بودم که دل به تو بستم و این سرنوشتِ تلخ، نتیجه‌ی خطای خودم بود.

نکته ادبی: شاعر مسئولیت پذیری خود را در این رنج می‌پذیرد.

از تو و بیداد تو ننالم کاول دل به تو من داده ام گناه مرا بود

من از ستم تو گلایه ندارم چون دل به تو دادم و این کارِ اشتباه من بود.

نکته ادبی: دل دادن کنایه از عاشق شدن و اختیارِ خود را به دیگری سپردن است.

دل به تو من داده ام گناه مرا بود

دل به تو دادن اشتباه من بود.

نکته ادبی: بیانِ پشیمانیِ شاعر از انتخابِ خود.

دل به تو من داده ام گناه مرا بود

دل به تو دادن اشتباه من بود.

نکته ادبی: اعتراف به تقصیرِ خویش در عاشق شدن.

دل به تو من داده ام گناه مرا بود

دل به تو دادن اشتباه من بود.

نکته ادبی: بازگشتِ روایت از معشوق به سوی خویشتن.

دل به تو من داده ام گناه مرا بود

دل به تو دادن اشتباه من بود.

نکته ادبی: نشان‌دهنده بلوغِ عاطفیِ عاشق.

دل به تو من داده ام گناه مرا بود

دل به تو دادن اشتباه من بود.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ اراده‌ی عاشق در گرفتاری.

دل به تو من داده ام گناه مرا بود

دل به تو دادن اشتباه من بود.

نکته ادبی: نفیِ گلایه از معشوق در عینِ اذعان به جفای او.

ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد

ای دلِ من (خاقانی)، دیگر به یاد گذشته و آنچه گذشت مباش؛ چرا که پایانِ این ماجرا نشان داد هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: خاقانی تخلصِ شاعر است که در بیت آخر می‌آید.

ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد

ای دلِ من (خاقانی)، دیگر به یاد گذشته و آنچه گذشت مباش؛ چرا که پایانِ این ماجرا نشان داد هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: یادِ گذشته در اینجا با حسرت و اندوه همراه است.

ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد

ای دلِ من (خاقانی)، دیگر به یاد گذشته و آنچه گذشت مباش؛ چرا که پایانِ این ماجرا نشان داد هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: خطاب به خود کردن برای تسلیِ خاطر.

ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

پایانِ این ماجرا نشان داد هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: عاقبت به معنای فرجام و سرانجام است.

عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: بلا در اینجا به معنای رنج و سختیِ عشق است.

عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: نشان‌دهنده نگاهِ تلخِ شاعر به گذشته.

عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: جمعبندیِ تجربیاتِ سختِ عاشقانه.

عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: بیانِ ناگزیریِ شکستِ عاطفی.

عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: پذیرشِ واقعیتِ تلخِ عشق.

عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

هر آنچه پیش آمد، جز رنج و بلا نبوده است.

نکته ادبی: خاتمه دادن به چرخهِ گلایه.

آرایه‌های ادبی

استعاره بتا

استفاده از بت برای توصیف محبوب که علاوه بر زیبایی، به سنگ‌دلی او نیز اشاره دارد.

کنایه باد هوا

اشاره به بیهودگی و ناپایداری و بی‌ارزش بودنِ وعده‌های یار.

مجاز/کنایه دل به تو دادن

کنایه از عاشق شدن و اعتماد کردن که عامل اصلیِ رنج‌های بعدی بوده است.

تخلص ای دل خاقانی

معرفی شاعر در بیت آخر که روش سنتی در قصیده و غزل فارسی است.

تضاد مذهب ما (وفا) در برابر طریق تو (جفا)

تقابل میان مرامِ عاشق و رفتارِ معشوق برای نشان دادنِ عمقِ فاصله آن‌ها.