دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۶۰

خاقانی
ز خوبان جز جفاکاری نیاید ز خوبان جز جفاکاری نیاید
ز خوبان جز جفاکاری نیاید ز خوبان جز جفاکاری نیاید
ز خوبان جز جفاکاری نیاید ز خوبان جز جفاکاری نیاید
ز خوبان جز جفاکاری نیاید ز بدعهدان وفاداری نیاید
ز بدعهدان وفاداری نیاید
ز بدعهدان وفاداری نیاید
ز بدعهدان وفاداری نیاید
ز بدعهدان وفاداری نیاید
ز بدعهدان وفاداری نیاید
ز بدعهدان وفاداری نیاید
ز ایام و ز هرک ایام پرورد ز ایام و ز هرک ایام پرورد
ز ایام و ز هرک ایام پرورد ز ایام و ز هرک ایام پرورد
ز ایام و ز هرک ایام پرورد ز ایام و ز هرک ایام پرورد
ز ایام و ز هرک ایام پرورد به نسبت جز جفاکاری نیاید
به نسبت جز جفاکاری نیاید
به نسبت جز جفاکاری نیاید
به نسبت جز جفاکاری نیاید
به نسبت جز جفاکاری نیاید
به نسبت جز جفاکاری نیاید
به نسبت جز جفاکاری نیاید
ز خوبان هرکه را بیش آزمائی ز خوبان هرکه را بیش آزمائی
ز خوبان هرکه را بیش آزمائی ز خوبان هرکه را بیش آزمائی
ز خوبان هرکه را بیش آزمائی ز خوبان هرکه را بیش آزمائی
ز خوبان هرکه را بیش آزمائی ازو جز زشت کرداری نیاید
ازو جز زشت کرداری نیاید
ازو جز زشت کرداری نیاید
ازو جز زشت کرداری نیاید
ازو جز زشت کرداری نیاید
ازو جز زشت کرداری نیاید
ازو جز زشت کرداری نیاید
ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت
ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت
ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت
ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت ز بد گر نیکی انگاری نیاید
ز بد گر نیکی انگاری نیاید
ز بد گر نیکی انگاری نیاید
ز بد گر نیکی انگاری نیاید
ز بد گر نیکی انگاری نیاید
ز بد گر نیکی انگاری نیاید
ز بد گر نیکی انگاری نیاید
ز می سرکه توان کردن ولیکن ز می سرکه توان کردن ولیکن
ز می سرکه توان کردن ولیکن ز می سرکه توان کردن ولیکن
ز می سرکه توان کردن ولیکن ز می سرکه توان کردن ولیکن
ز می سرکه توان کردن ولیکن ز سرکه می طمع داری نیاید
ز سرکه می طمع داری نیاید
ز سرکه می طمع داری نیاید
ز سرکه می طمع داری نیاید
ز سرکه می طمع داری نیاید
ز سرکه می طمع داری نیاید
ز سرکه می طمع داری نیاید
دلا یاری مجوی از یار بدعهد دلا یاری مجوی از یار بدعهد
دلا یاری مجوی از یار بدعهد دلا یاری مجوی از یار بدعهد
دلا یاری مجوی از یار بدعهد دلا یاری مجوی از یار بدعهد
دلا یاری مجوی از یار بدعهد کزان خون خواره غم خواری نیاید
کزان خون خواره غم خواری نیاید
کزان خون خواره غم خواری نیاید
کزان خون خواره غم خواری نیاید
کزان خون خواره غم خواری نیاید
کزان خون خواره غم خواری نیاید
کزان خون خواره غم خواری نیاید
پری را ماند آن بی شرم اگرنه پری را ماند آن بی شرم اگرنه
پری را ماند آن بی شرم اگرنه پری را ماند آن بی شرم اگرنه
پری را ماند آن بی شرم اگرنه پری را ماند آن بی شرم اگرنه
پری را ماند آن بی شرم اگرنه ز مردم مردم آزاری نیاید
ز مردم مردم آزاری نیاید
ز مردم مردم آزاری نیاید
ز مردم مردم آزاری نیاید
ز مردم مردم آزاری نیاید
ز مردم مردم آزاری نیاید
ز مردم مردم آزاری نیاید
به ناله یار خاقانی شو ای دل به ناله یار خاقانی شو ای دل
به ناله یار خاقانی شو ای دل به ناله یار خاقانی شو ای دل
به ناله یار خاقانی شو ای دل به ناله یار خاقانی شو ای دل
به ناله یار خاقانی شو ای دل که از یاران تو را یاری نیاید
که از یاران تو را یاری نیاید
که از یاران تو را یاری نیاید
که از یاران تو را یاری نیاید
که از یاران تو را یاری نیاید
که از یاران تو را یاری نیاید
که از یاران تو را یاری نیاید
چه سود از ناله کاندر چشم بختت چه سود از ناله کاندر چشم بختت
چه سود از ناله کاندر چشم بختت چه سود از ناله کاندر چشم بختت
چه سود از ناله کاندر چشم بختت چه سود از ناله کاندر چشم بختت
چه سود از ناله کاندر چشم بختت ز نفخ صور بیداری نیاید
ز نفخ صور بیداری نیاید
ز نفخ صور بیداری نیاید
ز نفخ صور بیداری نیاید
ز نفخ صور بیداری نیاید
ز نفخ صور بیداری نیاید
ز نفخ صور بیداری نیاید
تو یاری از حریفان تا نجوئی تو یاری از حریفان تا نجوئی
تو یاری از حریفان تا نجوئی تو یاری از حریفان تا نجوئی
تو یاری از حریفان تا نجوئی تو یاری از حریفان تا نجوئی
تو یاری از حریفان تا نجوئی کز ایشان خود بجز ماری نیاید
کز ایشان خود بجز ماری نیاید
کز ایشان خود بجز ماری نیاید
کز ایشان خود بجز ماری نیاید
کز ایشان خود بجز ماری نیاید
کز ایشان خود بجز ماری نیاید
کز ایشان خود بجز ماری نیاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی واقع‌بینانه و نقادانه به تبیین ماهیت ذاتی اشیاء و اشخاص می‌پردازد. پیام اصلی شاعر این است که رفتار هر کس، بازتابی اجتناب‌ناپذیر از سرشت و نهاد اوست و نمی‌توان از کسی که در ذاتش بی‌وفایی یا بدکرداری نهفته است، انتظار نیکی و وفا داشت.

شاعر در این قطعات، با استفاده از تمثیل‌های ملموس و استدلال‌های منطقی، مخاطب را به پذیرش واقعیت‌های تلخ دعوت می‌کند و هشدار می‌دهد که آزمودنِ دوباره‌ی کسانی که در ذاتشان خیانت است، راه به جایی نمی‌برد، چرا که هر چیزی در نهایت به سوی ماهیت اصلی و ریشه‌ی خود بازمی‌گردد.

معنای روان

ز خوبان جز جفاکاری نیاید ز خوبان جز جفاکاری نیاید

از محبوبان و زیباویان، تنها ستمگری و بی‌مهری بروز می‌کند.

نکته ادبی: جفاکاری در اینجا کنایه از بی‌وفایی و رفتار نامهربانانه است.

ز خوبان جز جفاکاری نیاید ز خوبان جز جفاکاری نیاید

از محبوبان و زیباویان، تنها ستمگری و بی‌مهری بروز می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از ترکیب خوبان به معنای معشوقان و کسانی که زیبایی ظاهری دارند.

ز خوبان جز جفاکاری نیاید ز خوبان جز جفاکاری نیاید

از محبوبان و زیباویان، تنها ستمگری و بی‌مهری بروز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قطعیت این قاعده اخلاقی است.

ز خوبان جز جفاکاری نیاید ز بدعهدان وفاداری نیاید

از محبوبان جز ستمگری و از پیمان‌شکنان جز بی‌وفایی انتظار نمی‌رود.

نکته ادبی: بدعهدان به معنای کسانی است که بر سر پیمان خود نمی‌مانند.

ز بدعهدان وفاداری نیاید

از پیمان‌شکنان جز بی‌وفایی انتظار نمی‌رود.

نکته ادبی: وفاداری به معنای ثبات در عهد است.

ز بدعهدان وفاداری نیاید

از پیمان‌شکنان جز بی‌وفایی انتظار نمی‌رود.

نکته ادبی: اشاره به ویژگی خلقیِ ثابت در افراد پیمان‌شکن.

ز بدعهدان وفاداری نیاید

از پیمان‌شکنان جز بی‌وفایی انتظار نمی‌رود.

نکته ادبی: استفاده از واژه بدعهدان برای تقابل با وفاداری.

ز بدعهدان وفاداری نیاید

از پیمان‌شکنان جز بی‌وفایی انتظار نمی‌رود.

نکته ادبی: تأکید بر عدم امکان تغییر ماهیت فرد بدعهد.

ز بدعهدان وفاداری نیاید

از پیمان‌شکنان جز بی‌وفایی انتظار نمی‌رود.

نکته ادبی: صراحت در نفیِ امید به وفایِ پیمان‌شکنان.

ز بدعهدان وفاداری نیاید

از پیمان‌شکنان جز بی‌وفایی انتظار نمی‌رود.

نکته ادبی: تأکید بر قطعیت این ویژگی اخلاقی.

ز ایام و ز هرک ایام پرورد ز ایام و ز هرک ایام پرورد

از روزگار و هر کسی که در این جهان پرورش یافته است، جز ستمگری نمی‌توان دید.

نکته ادبی: ایام به معنای روزگار و گردش چرخ فلک است.

ز ایام و ز هرک ایام پرورد ز ایام و ز هرک ایام پرورد

از روزگار و هر کسی که در این جهان پرورش یافته است، جز ستمگری نمی‌توان دید.

نکته ادبی: هرک ایام پرورد، اشاره به تمام موجوداتِ تحت تأثیر گردش روزگار دارد.

ز ایام و ز هرک ایام پرورد ز ایام و ز هرک ایام پرورد

از روزگار و هر کسی که در این جهان پرورش یافته است، جز ستمگری نمی‌توان دید.

نکته ادبی: تأکید بر تأثیرِ پرورشِ دنیوی بر کنش افراد.

ز ایام و ز هرک ایام پرورد به نسبت جز جفاکاری نیاید

از روزگار و پروردگانش، به نسبت و در نهایت جز ستمگری پدید نمی‌آید.

نکته ادبی: به نسبت در اینجا به معنای به‌طور طبیعی و متناسب با ذات است.

به نسبت جز جفاکاری نیاید

به نسبت جز ستمگری و جفا از آنان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار تأکیدی بر ریشه‌دار بودن جفا.

به نسبت جز جفاکاری نیاید

به نسبت جز ستمگری و جفا از آنان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر منطقِ بازگشت به اصل.

به نسبت جز جفاکاری نیاید

به نسبت جز ستمگری و جفا از آنان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌حاصل بودن انتظارِ بیش از حد از دیگران.

به نسبت جز جفاکاری نیاید

به نسبت جز ستمگری و جفا از آنان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر قطعیت پیامد رفتار آنان.

به نسبت جز جفاکاری نیاید

به نسبت جز ستمگری و جفا از آنان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر منطقِ حاکم بر طبیعتِ این افراد.

به نسبت جز جفاکاری نیاید

به نسبت جز ستمگری و جفا از آنان دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر ناگزیریِ رفتاریِ آنان.

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

هر چقدر محبوبان و زیباویان را بیشتر بیازمایی، نتیجه تغییری نمی‌کند.

نکته ادبی: آزمایی به معنای امتحان کردن و تجربه کردن است.

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

هر چقدر محبوبان و زیباویان را بیشتر بیازمایی، نتیجه تغییری نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به تجربه مکرر که بر این واقعیت صحه می‌گذارد.

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

هر چقدر محبوبان و زیباویان را بیشتر بیازمایی، نتیجه تغییری نمی‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر لزوم پذیرش حقیقت پس از آزمون‌های بسیار.

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی ازو جز زشت کرداری نیاید

هر چقدر آنان را بیازمایی، جز رفتار زشت از آنان نخواهی دید.

نکته ادبی: زشت‌کرداری استعاره از رفتار ناپسند و غیراخلاقی است.

ازو جز زشت کرداری نیاید

از او جز رفتار زشت و ناپسند دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر ماهیت تغییرناپذیر محبوب.

ازو جز زشت کرداری نیاید

از او جز رفتار زشت و ناپسند دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌فایده بودنِ آزمون‌های مجدد.

ازو جز زشت کرداری نیاید

از او جز رفتار زشت و ناپسند دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قطعیت در نتیجه.

ازو جز زشت کرداری نیاید

از او جز رفتار زشت و ناپسند دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر ناامیدی از تغییرِ محبوب.

ازو جز زشت کرداری نیاید

از او جز رفتار زشت و ناپسند دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر این که ماهیت تغییر نمی‌کند.

ازو جز زشت کرداری نیاید

از او جز رفتار زشت و ناپسند دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر تکرارِ خویِ ناپسند.

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

اگر در کار نیکان بگردی ممکن است بدی بیابی، اما از بدطینتان هرگز نیکی بر نمی‌آید.

نکته ادبی: گر بدی جوئی، یعنی با دقت و جستجو شاید در نیکان نقصی بیابی.

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

اگر در کار نیکان بگردی ممکن است بدی بیابی، اما از بدطینتان هرگز نیکی بر نمی‌آید.

نکته ادبی: تأکید بر نادر بودنِ خطا در نیکان.

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

اگر در کار نیکان بگردی ممکن است بدی بیابی، اما از بدطینتان هرگز نیکی بر نمی‌آید.

نکته ادبی: تضاد بین نیکان و بد نهادان.

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت ز بد گر نیکی انگاری نیاید

اگر در کار نیکان بگردی، ممکن است بدی بیابی، اما از فرد بدطینت، انتظار نیکی داشتن بی‌معناست.

نکته ادبی: نیکی انگاری در اینجا به معنای انتظارِ نیکی داشتن از کسی است که در ذاتش بد است.

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

از فرد بدطینت، انتظار نیکی داشتن بی‌معناست.

نکته ادبی: تأکید بر ثباتِ بدطینتی.

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

از فرد بدطینت، انتظار نیکی داشتن بی‌معناست.

نکته ادبی: تأکید بر ناممکن بودنِ ظهورِ خیر از شر.

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

از فرد بدطینت، انتظار نیکی داشتن بی‌معناست.

نکته ادبی: تأکید بر جدایی کاملِ نیکی از بدذاتان.

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

از فرد بدطینت، انتظار نیکی داشتن بی‌معناست.

نکته ادبی: تأکید بر ناامیدیِ قطعی.

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

از فرد بدطینت، انتظار نیکی داشتن بی‌معناست.

نکته ادبی: تأکید بر بیهودگیِ طمعِ نیکی.

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

از فرد بدطینت، انتظار نیکی داشتن بی‌معناست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم امکانِ تبدیل بد به خوب.

ز می سرکه توان کردن ولیکن ز می سرکه توان کردن ولیکن

می‌توان از شراب، سرکه ساخت، اما از سرکه نمی‌توان شراب انتظار داشت.

نکته ادبی: می به معنای شراب است.

ز می سرکه توان کردن ولیکن ز می سرکه توان کردن ولیکن

می‌توان از شراب، سرکه ساخت، اما از سرکه نمی‌توان شراب انتظار داشت.

نکته ادبی: تمثیل تغییرِ ماهیت از کیفیت عالی به کیفیت نازل.

ز می سرکه توان کردن ولیکن ز می سرکه توان کردن ولیکن

می‌توان از شراب، سرکه ساخت، اما از سرکه نمی‌توان شراب انتظار داشت.

نکته ادبی: اشاره به مسیر یک‌طرفه در تغییرات ذاتی.

ز می سرکه توان کردن ولیکن ز سرکه می طمع داری نیاید

می‌توان از شراب، سرکه ساخت، اما از سرکه نمی‌توان شراب به دست آورد.

نکته ادبی: طمع داری به معنای انتظار داشتن است.

ز سرکه می طمع داری نیاید

از سرکه نمی‌توان شراب به دست آورد.

نکته ادبی: تأکید بر غیرممکن بودنِ بازگشت به کیفیتِ برتر.

ز سرکه می طمع داری نیاید

از سرکه نمی‌توان شراب به دست آورد.

نکته ادبی: تأکید بر محدودیتِ پتانسیلِ موجود.

ز سرکه می طمع داری نیاید

از سرکه نمی‌توان شراب به دست آورد.

نکته ادبی: تأکید بر قانونِ حاکم بر طبیعت.

ز سرکه می طمع داری نیاید

از سرکه نمی‌توان شراب به دست آورد.

نکته ادبی: تأکید بر تفاوت ذاتیِ می و سرکه.

ز سرکه می طمع داری نیاید

از سرکه نمی‌توان شراب به دست آورد.

نکته ادبی: تأکید بر درستیِ تمثیل.

ز سرکه می طمع داری نیاید

از سرکه نمی‌توان شراب به دست آورد.

نکته ادبی: تأکید بر قطعیت این باورِ تجربی.

دلا یاری مجوی از یار بدعهد دلا یاری مجوی از یار بدعهد

ای دل من، از دوست بی‌وفا و پیمان‌شکن، انتظار یاری و همدلی نداشته باش.

نکته ادبی: خطاب به دل (تشخیص) که از ویژگی‌های برجسته شعر عرفانی و غنایی است.

دلا یاری مجوی از یار بدعهد دلا یاری مجوی از یار بدعهد

ای دل من، از دوست بی‌وفا و پیمان‌شکن، انتظار یاری و همدلی نداشته باش.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر اهمیت تذکر به خویشتن.

دلا یاری مجوی از یار بدعهد دلا یاری مجوی از یار بدعهد

ای دل من، از دوست بی‌وفا و پیمان‌شکن، انتظار یاری و همدلی نداشته باش.

نکته ادبی: واژه بدعهد به معنای کسی است که پیمان خود را زیر پا می‌گذارد.

دلا یاری مجوی از یار بدعهد کزان خون خواره غم خواری نیاید

زیرا از کسی که خون‌خوار و بی‌رحم است، هیچ‌گاه غم‌خواری و تسلی‌بخشی برنمی‌آید.

نکته ادبی: خون‌خواره کنایه از قساوت و بی‌رحمی بی‌حد است.

کزان خون خواره غم خواری نیاید

زیرا از کسی که خون‌خوار و بی‌رحم است، هیچ‌گاه غم‌خواری و تسلی‌بخشی برنمی‌آید.

نکته ادبی: غم‌خواری به معنای همدردی است که در اینجا نفی شده است.

کزان خون خواره غم خواری نیاید

زیرا از کسی که خون‌خوار و بی‌رحم است، هیچ‌گاه غم‌خواری و تسلی‌بخشی برنمی‌آید.

نکته ادبی: استفاده از فعل نیاید که در اینجا به معنای عدم وجود و عدم امکان است.

کزان خون خواره غم خواری نیاید

زیرا از کسی که خون‌خوار و بی‌رحم است، هیچ‌گاه غم‌خواری و تسلی‌بخشی برنمی‌آید.

نکته ادبی: روابط نحوی: کزان (که از آن) مخفف که از آن است.

کزان خون خواره غم خواری نیاید

زیرا از کسی که خون‌خوار و بی‌رحم است، هیچ‌گاه غم‌خواری و تسلی‌بخشی برنمی‌آید.

نکته ادبی: تکرار فعل در پایان ابیات (ردیف) آهنگ موسیقیایی کلام را افزایش داده است.

کزان خون خواره غم خواری نیاید

زیرا از کسی که خون‌خوار و بی‌رحم است، هیچ‌گاه غم‌خواری و تسلی‌بخشی برنمی‌آید.

نکته ادبی: بافتار کلامی حاکی از یأس فلسفی شاعر است.

کزان خون خواره غم خواری نیاید

زیرا از کسی که خون‌خوار و بی‌رحم است، هیچ‌گاه غم‌خواری و تسلی‌بخشی برنمی‌آید.

نکته ادبی: تاکید بر ماهیتِ ذاتیِ شخص ظالم.

پری را ماند آن بی شرم اگرنه پری را ماند آن بی شرم اگرنه

آن شخصِ بی‌شرم و حیا، از نظر زیبایی به پری می‌ماند؛ مگر نه اینکه...

نکته ادبی: پری در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی فریبنده و غیرزمینی است.

پری را ماند آن بی شرم اگرنه پری را ماند آن بی شرم اگرنه

آن شخصِ بی‌شرم و حیا، از نظر زیبایی به پری می‌ماند؛ مگر نه اینکه...

نکته ادبی: بی‌شرم وصفی است که با پری (که موجودی لطیف است) تضاد ایجاد می‌کند.

پری را ماند آن بی شرم اگرنه پری را ماند آن بی شرم اگرنه

آن شخصِ بی‌شرم و حیا، از نظر زیبایی به پری می‌ماند؛ مگر نه اینکه...

نکته ادبی: استفاده از اگرنه برای برقراری شرط منطقی در بیت بعد.

پری را ماند آن بی شرم اگرنه ز مردم مردم آزاری نیاید

...اگر انسان بود، تا این حد نسبت به همنوعان خود، مردم‌آزاری و ستم نمی‌کرد.

نکته ادبی: مردم‌آزاری ترکیبی کنایی از ظلم به دیگران است.

ز مردم مردم آزاری نیاید

...اگر انسان بود، تا این حد نسبت به همنوعان خود، مردم‌آزاری و ستم نمی‌کرد.

نکته ادبی: تکرار لفظ مردم برای جناس و تاکید بر انسانیت.

ز مردم مردم آزاری نیاید

...اگر انسان بود، تا این حد نسبت به همنوعان خود، مردم‌آزاری و ستم نمی‌کرد.

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر که ظلم را از خویِ پریان می‌داند نه انسان‌ها.

ز مردم مردم آزاری نیاید

...اگر انسان بود، تا این حد نسبت به همنوعان خود، مردم‌آزاری و ستم نمی‌کرد.

نکته ادبی: سادگی در بیان این استدلال بر قدرت سخن شاعر افزوده است.

ز مردم مردم آزاری نیاید

...اگر انسان بود، تا این حد نسبت به همنوعان خود، مردم‌آزاری و ستم نمی‌کرد.

نکته ادبی: مردم در بیت اول به معنای انسان، در بیت دوم به معنای جامعه است.

ز مردم مردم آزاری نیاید

...اگر انسان بود، تا این حد نسبت به همنوعان خود، مردم‌آزاری و ستم نمی‌کرد.

نکته ادبی: نفی رفتار انسانی از کسی که در ظاهر انسان است.

ز مردم مردم آزاری نیاید

...اگر انسان بود، تا این حد نسبت به همنوعان خود، مردم‌آزاری و ستم نمی‌کرد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری منطقی از بیت پیشین.

به ناله یار خاقانی شو ای دل به ناله یار خاقانی شو ای دل

ای دل، تنها با ناله و زاریِ خود، هم‌نشین و یارِ خاقانی باش.

نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در بیت آورده شده.

به ناله یار خاقانی شو ای دل به ناله یار خاقانی شو ای دل

ای دل، تنها با ناله و زاریِ خود، هم‌نشین و یارِ خاقانی باش.

نکته ادبی: ناله و زاری به عنوان تنها مونس شاعر معرفی شده‌اند.

به ناله یار خاقانی شو ای دل به ناله یار خاقانی شو ای دل

ای دل، تنها با ناله و زاریِ خود، هم‌نشین و یارِ خاقانی باش.

نکته ادبی: دعوت به انزوا و درون‌گرایی.

به ناله یار خاقانی شو ای دل که از یاران تو را یاری نیاید

چرا که از دوستان و اطرافیان دیگر، هیچ یاری و حمایتی برای تو حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار یاری برای ایجاد وزن و طنین.

که از یاران تو را یاری نیاید

چرا که از دوستان و اطرافیان دیگر، هیچ یاری و حمایتی برای تو حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: حرف اضافه که به معنای زیرا است.

که از یاران تو را یاری نیاید

چرا که از دوستان و اطرافیان دیگر، هیچ یاری و حمایتی برای تو حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ امکانِ کمکِ دوستانِ ظاهری.

که از یاران تو را یاری نیاید

چرا که از دوستان و اطرافیان دیگر، هیچ یاری و حمایتی برای تو حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار ردیف نیاید در سراسر غزل نشان از پایداریِ یأس است.

که از یاران تو را یاری نیاید

چرا که از دوستان و اطرافیان دیگر، هیچ یاری و حمایتی برای تو حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: ساختار جملات کوتاه و بریده‌بریده برای القای غم.

که از یاران تو را یاری نیاید

چرا که از دوستان و اطرافیان دیگر، هیچ یاری و حمایتی برای تو حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: یاران در اینجا به معنای معاشران و اطرافیان است.

که از یاران تو را یاری نیاید

چرا که از دوستان و اطرافیان دیگر، هیچ یاری و حمایتی برای تو حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: نفی امکانِ کمک.

چه سود از ناله کاندر چشم بختت چه سود از ناله کاندر چشم بختت

ناله و زاری تو چه فایده‌ای دارد، آنگاه که در پیشگاهِ بخت و سرنوشتِ تو...

نکته ادبی: چشم بخت کنایه از بصیرتِ تقدیر یا وضعیتِ اقبال است.

چه سود از ناله کاندر چشم بختت چه سود از ناله کاندر چشم بختت

ناله و زاری تو چه فایده‌ای دارد، آنگاه که در پیشگاهِ بخت و سرنوشتِ تو...

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری (چه سود) برای ابراز ناامیدی.

چه سود از ناله کاندر چشم بختت چه سود از ناله کاندر چشم بختت

ناله و زاری تو چه فایده‌ای دارد، آنگاه که در پیشگاهِ بخت و سرنوشتِ تو...

نکته ادبی: کاندر مخفف که اندر (که در) است.

چه سود از ناله کاندر چشم بختت ز نفخ صور بیداری نیاید

...حتی با دمیدن در صور اسرافیل و برپا شدن قیامت، بیداری و گشایشی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: نفخ صور اشاره به دمیدن در شیپور قیامت برای زنده کردن مردگان دارد.

ز نفخ صور بیداری نیاید

...حتی با دمیدن در صور اسرافیل و برپا شدن قیامت، بیداری و گشایشی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: اغراق در ناامیدی؛ به طوری که حتی قیامت هم آن را بیدار نمی‌کند.

ز نفخ صور بیداری نیاید

...حتی با دمیدن در صور اسرافیل و برپا شدن قیامت، بیداری و گشایشی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: بیداری در اینجا کنایه از سعادت و گشایش کار است.

ز نفخ صور بیداری نیاید

...حتی با دمیدن در صور اسرافیل و برپا شدن قیامت، بیداری و گشایشی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: صور واژه‌ای قرآنی و اسطوره‌ای است.

ز نفخ صور بیداری نیاید

...حتی با دمیدن در صور اسرافیل و برپا شدن قیامت، بیداری و گشایشی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از تصاویر دینی برای عمق بخشیدن به شکایت از بخت.

ز نفخ صور بیداری نیاید

...حتی با دمیدن در صور اسرافیل و برپا شدن قیامت، بیداری و گشایشی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: ترکیب نفخ صور، آواهای حماسی و دینی را به شعر می‌آورد.

ز نفخ صور بیداری نیاید

...حتی با دمیدن در صور اسرافیل و برپا شدن قیامت، بیداری و گشایشی حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: پایان‌بندی استدلالی برای اثباتِ تیره‌بختیِ ابدی.

تو یاری از حریفان تا نجوئی تو یاری از حریفان تا نجوئی

تا زمانی که به دنبال یاری از این حریفان و دوستانِ ظاهری نروی...

نکته ادبی: حریفان در شعر کلاسیک به معنای هم‌نشینان و گاه رقیبان است.

تو یاری از حریفان تا نجوئی تو یاری از حریفان تا نجوئی

تا زمانی که به دنبال یاری از این حریفان و دوستانِ ظاهری نروی...

نکته ادبی: جوئی فعل مضارع التزامی است.

تو یاری از حریفان تا نجوئی تو یاری از حریفان تا نجوئی

تا زمانی که به دنبال یاری از این حریفان و دوستانِ ظاهری نروی...

نکته ادبی: تا نجوئی، قیدی برای شرطِ موفقیت در انزواست.

تو یاری از حریفان تا نجوئی کز ایشان خود بجز ماری نیاید

...چرا که از جانب آنان، چیزی جز گزند و آسیب (که مانند نیش مار است) نصیبت نخواهد شد.

نکته ادبی: مار نماد کینه‌توزی و آسیب‌رسانی مخفیانه است.

کز ایشان خود بجز ماری نیاید

...چرا که از جانب آنان، چیزی جز گزند و آسیب (که مانند نیش مار است) نصیبت نخواهد شد.

نکته ادبی: ایشان ضمیر اشاره به حریفان است.

کز ایشان خود بجز ماری نیاید

...چرا که از جانب آنان، چیزی جز گزند و آسیب (که مانند نیش مار است) نصیبت نخواهد شد.

نکته ادبی: بجز ماری نیاید کنایه از حصرِ نوعِ آسیب است.

کز ایشان خود بجز ماری نیاید

...چرا که از جانب آنان، چیزی جز گزند و آسیب (که مانند نیش مار است) نصیبت نخواهد شد.

نکته ادبی: استفاده از مار استعاره از دشمنیِ پنهانِ یارانِ بد است.

کز ایشان خود بجز ماری نیاید

...چرا که از جانب آنان، چیزی جز گزند و آسیب (که مانند نیش مار است) نصیبت نخواهد شد.

نکته ادبی: تأکید بر قطعیتِ آسیب‌رسانی توسط یارانِ بدعهد.

کز ایشان خود بجز ماری نیاید

...چرا که از جانب آنان، چیزی جز گزند و آسیب (که مانند نیش مار است) نصیبت نخواهد شد.

نکته ادبی: پایانی قاطع و هشداردهنده.

کز ایشان خود بجز ماری نیاید

...چرا که از جانب آنان، چیزی جز گزند و آسیب (که مانند نیش مار است) نصیبت نخواهد شد.

نکته ادبی: تشبیه آسیب به مار، تصویری ملموس و گزنده است.