دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۵۸

خاقانی
روزم به نیابت شب آمد روزم به نیابت شب آمد
روزم به نیابت شب آمد روزم به نیابت شب آمد
روزم به نیابت شب آمد روزم به نیابت شب آمد
روزم به نیابت شب آمد جام به زیارت لب آمد
جام به زیارت لب آمد
جام به زیارت لب آمد
جام به زیارت لب آمد
جام به زیارت لب آمد
جام به زیارت لب آمد
جام به زیارت لب آمد
از بس که شنید یاربم چرخ از بس که شنید یاربم چرخ
از بس که شنید یاربم چرخ از بس که شنید یاربم چرخ
از بس که شنید یاربم چرخ از بس که شنید یاربم چرخ
از بس که شنید یاربم چرخ از یارب من به یارب آمد
از یارب من به یارب آمد
از یارب من به یارب آمد
از یارب من به یارب آمد
از یارب من به یارب آمد
از یارب من به یارب آمد
از یارب من به یارب آمد
عشق آمد و جام جام درداد عشق آمد و جام جام درداد
عشق آمد و جام جام درداد عشق آمد و جام جام درداد
عشق آمد و جام جام درداد عشق آمد و جام جام درداد
عشق آمد و جام جام درداد زان می که خلاف مذهب آمد
زان می که خلاف مذهب آمد
زان می که خلاف مذهب آمد
زان می که خلاف مذهب آمد
زان می که خلاف مذهب آمد
زان می که خلاف مذهب آمد
زان می که خلاف مذهب آمد
هر بار به جرعه مست گشتم هر بار به جرعه مست گشتم
هر بار به جرعه مست گشتم هر بار به جرعه مست گشتم
هر بار به جرعه مست گشتم هر بار به جرعه مست گشتم
هر بار به جرعه مست گشتم این بار قدح لبالب آمد
این بار قدح لبالب آمد
این بار قدح لبالب آمد
این بار قدح لبالب آمد
این بار قدح لبالب آمد
این بار قدح لبالب آمد
این بار قدح لبالب آمد
کاری نه به قدر همت افتاد کاری نه به قدر همت افتاد
کاری نه به قدر همت افتاد کاری نه به قدر همت افتاد
کاری نه به قدر همت افتاد کاری نه به قدر همت افتاد
کاری نه به قدر همت افتاد راهی نه به پای مرکب آمد
راهی نه به پای مرکب آمد
راهی نه به پای مرکب آمد
راهی نه به پای مرکب آمد
راهی نه به پای مرکب آمد
راهی نه به پای مرکب آمد
راهی نه به پای مرکب آمد
رفتم به درش رقیب من گفت رفتم به درش رقیب من گفت
رفتم به درش رقیب من گفت رفتم به درش رقیب من گفت
رفتم به درش رقیب من گفت رفتم به درش رقیب من گفت
رفتم به درش رقیب من گفت کاین شیفته بر چه موجب آمد
کاین شیفته بر چه موجب آمد
کاین شیفته بر چه موجب آمد
کاین شیفته بر چه موجب آمد
کاین شیفته بر چه موجب آمد
کاین شیفته بر چه موجب آمد
کاین شیفته بر چه موجب آمد
همسایه شنید آه من گفت همسایه شنید آه من گفت
همسایه شنید آه من گفت همسایه شنید آه من گفت
همسایه شنید آه من گفت همسایه شنید آه من گفت
همسایه شنید آه من گفت خاقانی را مگر تب آمد
خاقانی را مگر تب آمد
خاقانی را مگر تب آمد
خاقانی را مگر تب آمد
خاقانی را مگر تب آمد
خاقانی را مگر تب آمد
خاقانی را مگر تب آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضایی عرفانی و مملو از شور و شیدایی سروده شده است؛ فضایی که در آن شاعر از دگرگونیِ احوالِ درونی خود سخن می‌گوید. «روز» که نماد روشنایی و امید است، به تبیینِ این نکته می‌پردازد که چگونه در وادیِ سلوک، روشناییِ ظاهری جای خود را به تاریکیِ شب می‌دهد که کنایه از تنگیِ زمانه و یا هجران و تنهاییِ عاشقانه است.

در لایه‌های عمیق‌تر، شاعر از پیوند میان «عشق»، «مستیِ عرفانی» و «استغاثه» سخن می‌گوید. او تأکید دارد که همت و تلاشِ بشری، در برابر وسعتِ حقیقتِ الهی، ناچیز و ناتوان است و تنها با نوشیدن از ساغرِ عشق، که ممکن است با معیارهای ظاهری و مذهبیِ زاهدان در تضاد باشد، می‌توان به حقیقتِ پنهان دست یافت.

معنای روان

روزم به نیابت شب آمد روزم به نیابت شب آمد

روزگار روشن و امیدوار من، به سبب گرفتاری و هجران، به تیرگی و تاریکیِ شب بدل شده است.

نکته ادبی: نیابت در اینجا به معنای جانشینی و دگرگونیِ قهریِ وضعیت است.

روزم به نیابت شب آمد روزم به نیابت شب آمد

روزگار روشن و امیدوار من، به سبب گرفتاری و هجران، به تیرگی و تاریکیِ شب بدل شده است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت بر تأکیدِ شاعر بر تداومِ این حالِ دگرگون‌شُده دلالت دارد.

روزم به نیابت شب آمد روزم به نیابت شب آمد

روزگار روشن و امیدوار من، به سبب گرفتاری و هجران، به تیرگی و تاریکیِ شب بدل شده است.

نکته ادبی: تکرارِ بیت بر تأکیدِ شاعر بر تداومِ این حالِ دگرگون‌شُده دلالت دارد.

روزم به نیابت شب آمد جام به زیارت لب آمد

در این فضای تاریک، جامِ شرابِ معرفت و عشق، برای برطرف کردنِ عطشِ جان، به سوی لبانِ من پیش آمده است.

نکته ادبی: زیارت در اینجا به معنای رسیدنِ مشتاقانه و وصال است.

جام به زیارت لب آمد

در این فضای تاریک، جامِ شرابِ معرفت و عشق، برای برطرف کردنِ عطشِ جان، به سوی لبانِ من پیش آمده است.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاقِ جان برای دریافتِ فیض.

جام به زیارت لب آمد

در این فضای تاریک، جامِ شرابِ معرفت و عشق، برای برطرف کردنِ عطشِ جان، به سوی لبانِ من پیش آمده است.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاقِ جان برای دریافتِ فیض.

جام به زیارت لب آمد

در این فضای تاریک، جامِ شرابِ معرفت و عشق، برای برطرف کردنِ عطشِ جان، به سوی لبانِ من پیش آمده است.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاقِ جان برای دریافتِ فیض.

جام به زیارت لب آمد

در این فضای تاریک، جامِ شرابِ معرفت و عشق، برای برطرف کردنِ عطشِ جان، به سوی لبانِ من پیش آمده است.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاقِ جان برای دریافتِ فیض.

جام به زیارت لب آمد

در این فضای تاریک، جامِ شرابِ معرفت و عشق، برای برطرف کردنِ عطشِ جان، به سوی لبانِ من پیش آمده است.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاقِ جان برای دریافتِ فیض.

جام به زیارت لب آمد

در این فضای تاریک، جامِ شرابِ معرفت و عشق، برای برطرف کردنِ عطشِ جان، به سوی لبانِ من پیش آمده است.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاقِ جان برای دریافتِ فیض.

از بس که شنید یاربم چرخ از بس که شنید یاربم چرخ

چرخِ گردون از بس که ناله‌ها و دعاهای «یا رب» مرا شنید، دیگر به ستوه آمده است.

نکته ادبی: چرخ در متون کهن نمادِ سرنوشت و آسمان است که به احوالِ بشر آگاه است.

از بس که شنید یاربم چرخ از بس که شنید یاربم چرخ

چرخِ گردون از بس که ناله‌ها و دعاهای «یا رب» مرا شنید، دیگر به ستوه آمده است.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای نشان دادنِ کثرتِ استغاثه.

از بس که شنید یاربم چرخ از بس که شنید یاربم چرخ

چرخِ گردون از بس که ناله‌ها و دعاهای «یا رب» مرا شنید، دیگر به ستوه آمده است.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای نشان دادنِ کثرتِ استغاثه.

از بس که شنید یاربم چرخ از یارب من به یارب آمد

از شدتِ تکرارِ این دعا، گویی خودِ آسمان نیز به مقامِ استغاثه و «یا رب» گفتن رسیده است.

نکته ادبی: ایهام در یارب، هم به معنای دعای شاعر و هم به معنای طنین‌انداز شدنِ آن در کائنات.

از یارب من به یارب آمد

از شدتِ تکرارِ این دعا، گویی خودِ آسمان نیز به مقامِ استغاثه و «یا رب» گفتن رسیده است.

نکته ادبی: ایهام در یارب، هم به معنای دعای شاعر و هم به معنای طنین‌انداز شدنِ آن در کائنات.

از یارب من به یارب آمد

از شدتِ تکرارِ این دعا، گویی خودِ آسمان نیز به مقامِ استغاثه و «یا رب» گفتن رسیده است.

نکته ادبی: ایهام در یارب، هم به معنای دعای شاعر و هم به معنای طنین‌انداز شدنِ آن در کائنات.

از یارب من به یارب آمد

از شدتِ تکرارِ این دعا، گویی خودِ آسمان نیز به مقامِ استغاثه و «یا رب» گفتن رسیده است.

نکته ادبی: ایهام در یارب، هم به معنای دعای شاعر و هم به معنای طنین‌انداز شدنِ آن در کائنات.

از یارب من به یارب آمد

از شدتِ تکرارِ این دعا، گویی خودِ آسمان نیز به مقامِ استغاثه و «یا رب» گفتن رسیده است.

نکته ادبی: ایهام در یارب، هم به معنای دعای شاعر و هم به معنای طنین‌انداز شدنِ آن در کائنات.

از یارب من به یارب آمد

از شدتِ تکرارِ این دعا، گویی خودِ آسمان نیز به مقامِ استغاثه و «یا رب» گفتن رسیده است.

نکته ادبی: ایهام در یارب، هم به معنای دعای شاعر و هم به معنای طنین‌انداز شدنِ آن در کائنات.

از یارب من به یارب آمد

از شدتِ تکرارِ این دعا، گویی خودِ آسمان نیز به مقامِ استغاثه و «یا رب» گفتن رسیده است.

نکته ادبی: ایهام در یارب، هم به معنای دعای شاعر و هم به معنای طنین‌انداز شدنِ آن در کائنات.

عشق آمد و جام جام درداد عشق آمد و جام جام درداد

عشق آمد و پیاپی جامِ شرابِ معرفت را به من نوشاند.

نکته ادبی: جامِ جام تکرارِ واژه برای تأکید بر پیوستگی و کثرتِ فیض است.

عشق آمد و جام جام درداد عشق آمد و جام جام درداد

عشق آمد و پیاپی جامِ شرابِ معرفت را به من نوشاند.

نکته ادبی: جامِ جام تکرارِ واژه برای تأکید بر پیوستگی و کثرتِ فیض است.

عشق آمد و جام جام درداد عشق آمد و جام جام درداد

عشق آمد و پیاپی جامِ شرابِ معرفت را به من نوشاند.

نکته ادبی: جامِ جام تکرارِ واژه برای تأکید بر پیوستگی و کثرتِ فیض است.

عشق آمد و جام جام درداد زان می که خلاف مذهب آمد

شرابی که نوشیدم از نوعی بود که در مذهبِ زاهدانِ ظاهربین، حرام و خلافِ قاعده است.

نکته ادبی: می در اینجا کنایه از تجربیاتِ عرفانیِ غیرِمتعارف است.

زان می که خلاف مذهب آمد

شرابی که نوشیدم از نوعی بود که در مذهبِ زاهدانِ ظاهربین، حرام و خلافِ قاعده است.

نکته ادبی: می در اینجا کنایه از تجربیاتِ عرفانیِ غیرِمتعارف است.

زان می که خلاف مذهب آمد

شرابی که نوشیدم از نوعی بود که در مذهبِ زاهدانِ ظاهربین، حرام و خلافِ قاعده است.

نکته ادبی: می در اینجا کنایه از تجربیاتِ عرفانیِ غیرِمتعارف است.

زان می که خلاف مذهب آمد

شرابی که نوشیدم از نوعی بود که در مذهبِ زاهدانِ ظاهربین، حرام و خلافِ قاعده است.

نکته ادبی: می در اینجا کنایه از تجربیاتِ عرفانیِ غیرِمتعارف است.

زان می که خلاف مذهب آمد

شرابی که نوشیدم از نوعی بود که در مذهبِ زاهدانِ ظاهربین، حرام و خلافِ قاعده است.

نکته ادبی: می در اینجا کنایه از تجربیاتِ عرفانیِ غیرِمتعارف است.

زان می که خلاف مذهب آمد

شرابی که نوشیدم از نوعی بود که در مذهبِ زاهدانِ ظاهربین، حرام و خلافِ قاعده است.

نکته ادبی: می در اینجا کنایه از تجربیاتِ عرفانیِ غیرِمتعارف است.

زان می که خلاف مذهب آمد

شرابی که نوشیدم از نوعی بود که در مذهبِ زاهدانِ ظاهربین، حرام و خلافِ قاعده است.

نکته ادبی: می در اینجا کنایه از تجربیاتِ عرفانیِ غیرِمتعارف است.

هر بار به جرعه مست گشتم هر بار به جرعه مست گشتم

هر بار که جرعه‌ای از این شراب نوشیدم، مستِ عشق شدم.

نکته ادبی: جرعه در اینجا به معنایِ بخشِ اندکی از حقیقتِ بیکران است.

هر بار به جرعه مست گشتم هر بار به جرعه مست گشتم

هر بار که جرعه‌ای از این شراب نوشیدم، مستِ عشق شدم.

نکته ادبی: جرعه در اینجا به معنایِ بخشِ اندکی از حقیقتِ بیکران است.

هر بار به جرعه مست گشتم هر بار به جرعه مست گشتم

هر بار که جرعه‌ای از این شراب نوشیدم، مستِ عشق شدم.

نکته ادبی: جرعه در اینجا به معنایِ بخشِ اندکی از حقیقتِ بیکران است.

هر بار به جرعه مست گشتم این بار قدح لبالب آمد

اما این بار، قدحِ شرابِ من تا لبه پر و کامل است (مستیِ من به کمال رسیده است).

نکته ادبی: لبالب کنایه از کمالِ تجربه‌ی عرفانی است.

این بار قدح لبالب آمد

اما این بار، قدحِ شرابِ من تا لبه پر و کامل است (مستیِ من به کمال رسیده است).

نکته ادبی: لبالب کنایه از کمالِ تجربه‌ی عرفانی است.

این بار قدح لبالب آمد

اما این بار، قدحِ شرابِ من تا لبه پر و کامل است (مستیِ من به کمال رسیده است).

نکته ادبی: لبالب کنایه از کمالِ تجربه‌ی عرفانی است.

این بار قدح لبالب آمد

اما این بار، قدحِ شرابِ من تا لبه پر و کامل است (مستیِ من به کمال رسیده است).

نکته ادبی: لبالب کنایه از کمالِ تجربه‌ی عرفانی است.

این بار قدح لبالب آمد

اما این بار، قدحِ شرابِ من تا لبه پر و کامل است (مستیِ من به کمال رسیده است).

نکته ادبی: لبالب کنایه از کمالِ تجربه‌ی عرفانی است.

این بار قدح لبالب آمد

اما این بار، قدحِ شرابِ من تا لبه پر و کامل است (مستیِ من به کمال رسیده است).

نکته ادبی: لبالب کنایه از کمالِ تجربه‌ی عرفانی است.

این بار قدح لبالب آمد

اما این بار، قدحِ شرابِ من تا لبه پر و کامل است (مستیِ من به کمال رسیده است).

نکته ادبی: لبالب کنایه از کمالِ تجربه‌ی عرفانی است.

کاری نه به قدر همت افتاد کاری نه به قدر همت افتاد

نتیجه‌ی کار، به اندازه‌ی همت و اراده‌ی من نبود؛ چرا که همتِ بشری در برابر این راه کوتاه است.

نکته ادبی: قدر در اینجا به معنای اندازه و تناسب است.

کاری نه به قدر همت افتاد کاری نه به قدر همت افتاد

نتیجه‌ی کار، به اندازه‌ی همت و اراده‌ی من نبود؛ چرا که همتِ بشری در برابر این راه کوتاه است.

نکته ادبی: قدر در اینجا به معنای اندازه و تناسب است.

کاری نه به قدر همت افتاد کاری نه به قدر همت افتاد

نتیجه‌ی کار، به اندازه‌ی همت و اراده‌ی من نبود؛ چرا که همتِ بشری در برابر این راه کوتاه است.

نکته ادبی: قدر در اینجا به معنای اندازه و تناسب است.

کاری نه به قدر همت افتاد راهی نه به پای مرکب آمد

این راهِ دشوار، با مرکبِ عادی و مادی پیموده نمی‌شود.

نکته ادبی: مرکب استعاره از ابزارهای معمولیِ تفکر و حرکتِ بشری است.

راهی نه به پای مرکب آمد

این راهِ دشوار، با مرکبِ عادی و مادی پیموده نمی‌شود.

نکته ادبی: مرکب استعاره از ابزارهای معمولیِ تفکر و حرکتِ بشری است.

راهی نه به پای مرکب آمد

این راهِ دشوار، با مرکبِ عادی و مادی پیموده نمی‌شود.

نکته ادبی: مرکب استعاره از ابزارهای معمولیِ تفکر و حرکتِ بشری است.

راهی نه به پای مرکب آمد

این راهِ دشوار، با مرکبِ عادی و مادی پیموده نمی‌شود.

نکته ادبی: مرکب استعاره از ابزارهای معمولیِ تفکر و حرکتِ بشری است.

راهی نه به پای مرکب آمد

این راهِ دشوار، با مرکبِ عادی و مادی پیموده نمی‌شود.

نکته ادبی: مرکب استعاره از ابزارهای معمولیِ تفکر و حرکتِ بشری است.

راهی نه به پای مرکب آمد

این راهِ دشوار، با مرکبِ عادی و مادی پیموده نمی‌شود.

نکته ادبی: مرکب استعاره از ابزارهای معمولیِ تفکر و حرکتِ بشری است.

راهی نه به پای مرکب آمد

این راهِ دشوار، با مرکبِ عادی و مادی پیموده نمی‌شود.

نکته ادبی: مرکب استعاره از ابزارهای معمولیِ تفکر و حرکتِ بشری است.

رفتم به درش رقیب من گفت رفتم به درش رقیب من گفت

هنگامی که به آستانِ یار پا نهادم، رقیبِ بدخواه لب به سخن گشود و مرا مورد پرسش قرار داد.

نکته ادبی: واژه "رقیب" در اینجا به معنایِ پاسبان یا مراقبِ کویِ یار است که مانعِ وصالِ عاشق می‌شود.

رفتم به درش رقیب من گفت رفتم به درش رقیب من گفت

هنگامی که به آستانِ یار پا نهادم، رقیبِ بدخواه لب به سخن گشود و مرا مورد پرسش قرار داد.

نکته ادبی: تکرار مکرر در نسخه، حاکی از تأکید شاعر بر لحظه‌ی حضور و مواجهه با رقیب است.

رفتم به درش رقیب من گفت رفتم به درش رقیب من گفت

هنگامی که به آستانِ یار پا نهادم، رقیبِ بدخواه لب به سخن گشود و مرا مورد پرسش قرار داد.

نکته ادبی: تکرار برای فضاسازیِ حالتِ انتظار و ناخوشایند بودنِ حضورِ رقیب است.

رفتم به درش رقیب من گفت کاین شیفته بر چه موجب آمد

هنگام رسیدن به آستانِ یار، رقیبم با کنایه پرسید که این عاشقِ سرگشته و بی‌قرار، به چه منظور و دلیلی به اینجا آمده است؟

نکته ادبی: استفاده از "شیفته" برای توصیفِ عاشق که دلالت بر جنون و از خود بی‌خود شدن دارد.

کاین شیفته بر چه موجب آمد

رقیب با نگاهی عاقل‌اندر‌سفیه، دلیلِ حضورِ این انسانِ شیدا و از خود بی‌خود شده را جویا می‌شود.

نکته ادبی: کلمه "موجب" به معنایِ علت و سببِ آمدن است.

کاین شیفته بر چه موجب آمد

رقیب با نگاهی عاقل‌اندر‌سفیه، دلیلِ حضورِ این انسانِ شیدا و از خود بی‌خود شده را جویا می‌شود.

نکته ادبی: تداومِ پرسشِ رقیب، نشان‌دهنده‌ی مزاحمتِ دائمِ او در راهِ عشق است.

کاین شیفته بر چه موجب آمد

رقیب با نگاهی عاقل‌اندر‌سفیه، دلیلِ حضورِ این انسانِ شیدا و از خود بی‌خود شده را جویا می‌شود.

نکته ادبی: در متون کلاسیک، "شیفته" بودنِ عاشق، صفتی برای اوست که دیگران آن را به مثابه نقص می‌بینند.

کاین شیفته بر چه موجب آمد

رقیب با نگاهی عاقل‌اندر‌سفیه، دلیلِ حضورِ این انسانِ شیدا و از خود بی‌خود شده را جویا می‌شود.

نکته ادبی: مضمونِ "عاشقِ شیدا" که بی هدف یا به دنبالِ هدفی نامعقول در نظرِ رقیب است.

کاین شیفته بر چه موجب آمد

رقیب با نگاهی عاقل‌اندر‌سفیه، دلیلِ حضورِ این انسانِ شیدا و از خود بی‌خود شده را جویا می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از زبانِ پرسشی برای تحقیرِ عاشق.

کاین شیفته بر چه موجب آمد

رقیب با نگاهی عاقل‌اندر‌سفیه، دلیلِ حضورِ این انسانِ شیدا و از خود بی‌خود شده را جویا می‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ این پرسش، شدتِ بیگانگیِ رقیب با جهانِ عاشقی را نشان می‌دهد.

همسایه شنید آه من گفت همسایه شنید آه من گفت

همسایه‌ام صدای ناله و آهِ جانسوزِ مرا شنید و به تحلیلِ وضعیتِ من پرداخت.

نکته ادبی: آه کشیدنِ عاشق، نشانه‌یِ شدتِ دردِ درونی است.

همسایه شنید آه من گفت همسایه شنید آه من گفت

همسایه‌ام صدای ناله و آهِ جانسوزِ مرا شنید و به تحلیلِ وضعیتِ من پرداخت.

نکته ادبی: همسایه به عنوان ناظرِ عینی که از عمقِ حادثه بی‌خبر است.

همسایه شنید آه من گفت همسایه شنید آه من گفت

همسایه‌ام صدای ناله و آهِ جانسوزِ مرا شنید و به تحلیلِ وضعیتِ من پرداخت.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شنیده شدنِ دردِ پنهان توسطِ اغیار.

همسایه شنید آه من گفت خاقانی را مگر تب آمد

همسایه که ناله مرا شنید، با گمانی نادرست تصور کرد که شاید خاقانی بیمار شده و تب کرده است.

نکته ادبی: کلمه "مگر" در اینجا به معنای "شاید" و "گویا" است که حاکی از تردید و حدسِ ناظر است.

خاقانی را مگر تب آمد

ناظرِ بیرونی، بی‌خبر از آتشِ عشق، ناله‌های عاشق را به بیماری و تب‌ و لرز نسبت می‌دهد.

نکته ادبی: تب در ادبیات عرفانی گاهی کنایه از التهابِ عشق است، اما همسایه آن را به معنایِ بیماریِ جسمی می‌فهمد.

خاقانی را مگر تب آمد

ناظرِ بیرونی، بی‌خبر از آتشِ عشق، ناله‌های عاشق را به بیماری و تب‌ و لرز نسبت می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به نام شاعر (تخلص) در متن برایِ شخصی‌سازیِ رنج.

خاقانی را مگر تب آمد

ناظرِ بیرونی، بی‌خبر از آتشِ عشق، ناله‌های عاشق را به بیماری و تب‌ و لرز نسبت می‌دهد.

نکته ادبی: تداومِ سوءتفاهمِ همسایه.

خاقانی را مگر تب آمد

ناظرِ بیرونی، بی‌خبر از آتشِ عشق، ناله‌های عاشق را به بیماری و تب‌ و لرز نسبت می‌دهد.

نکته ادبی: تمایزِ میانِ حقیقتِ حالِ عاشق (عشق) و صورتِ حال (تب).

خاقانی را مگر تب آمد

ناظرِ بیرونی، بی‌خبر از آتشِ عشق، ناله‌های عاشق را به بیماری و تب‌ و لرز نسبت می‌دهد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت حاکی از شدتِ ناله‌ها و پافشاریِ همسایه در برداشتِ اشتباه است.

خاقانی را مگر تب آمد

ناظرِ بیرونی، بی‌خبر از آتشِ عشق، ناله‌های عاشق را به بیماری و تب‌ و لرز نسبت می‌دهد.

نکته ادبی: استفاده از "تب آمدن" به عنوان یک وضعیتِ فیزیولوژیک برای توصیفِ حالتِ روانی.