دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۵۵

خاقانی
نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد
نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد
نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد
نقش تو خیال برنتابد حسن تو زوال برنتابد
حسن تو زوال برنتابد
حسن تو زوال برنتابد
حسن تو زوال برنتابد
حسن تو زوال برنتابد
حسن تو زوال برنتابد
حسن تو زوال برنتابد
چون روی تو بی نقاب گردد چون روی تو بی نقاب گردد
چون روی تو بی نقاب گردد چون روی تو بی نقاب گردد
چون روی تو بی نقاب گردد چون روی تو بی نقاب گردد
چون روی تو بی نقاب گردد آفاق جمال برنتابد
آفاق جمال برنتابد
آفاق جمال برنتابد
آفاق جمال برنتابد
آفاق جمال برنتابد
آفاق جمال برنتابد
آفاق جمال برنتابد
از غایت نور عارض تو از غایت نور عارض تو
از غایت نور عارض تو از غایت نور عارض تو
از غایت نور عارض تو از غایت نور عارض تو
از غایت نور عارض تو آئینه خیال برنتابد
آئینه خیال برنتابد
آئینه خیال برنتابد
آئینه خیال برنتابد
آئینه خیال برنتابد
آئینه خیال برنتابد
آئینه خیال برنتابد
گر بوس تو را کنند قیمت گر بوس تو را کنند قیمت
گر بوس تو را کنند قیمت گر بوس تو را کنند قیمت
گر بوس تو را کنند قیمت گر بوس تو را کنند قیمت
گر بوس تو را کنند قیمت یک عالم مال برنتابد
یک عالم مال برنتابد
یک عالم مال برنتابد
یک عالم مال برنتابد
یک عالم مال برنتابد
یک عالم مال برنتابد
یک عالم مال برنتابد
منمای مرا جمال ازیراک منمای مرا جمال ازیراک
منمای مرا جمال ازیراک منمای مرا جمال ازیراک
منمای مرا جمال ازیراک منمای مرا جمال ازیراک
منمای مرا جمال ازیراک دیوانه هلال برنتابد
دیوانه هلال برنتابد
دیوانه هلال برنتابد
دیوانه هلال برنتابد
دیوانه هلال برنتابد
دیوانه هلال برنتابد
دیوانه هلال برنتابد
از بوسه سخن نرانم ایرا از بوسه سخن نرانم ایرا
از بوسه سخن نرانم ایرا از بوسه سخن نرانم ایرا
از بوسه سخن نرانم ایرا از بوسه سخن نرانم ایرا
از بوسه سخن نرانم ایرا طبع تو محال برنتابد
طبع تو محال برنتابد
طبع تو محال برنتابد
طبع تو محال برنتابد
طبع تو محال برنتابد
طبع تو محال برنتابد
طبع تو محال برنتابد
جان بر تو کنم نثار نی نی جان بر تو کنم نثار نی نی
جان بر تو کنم نثار نی نی جان بر تو کنم نثار نی نی
جان بر تو کنم نثار نی نی جان بر تو کنم نثار نی نی
جان بر تو کنم نثار نی نی صراف سفال برنتابد
صراف سفال برنتابد
صراف سفال برنتابد
صراف سفال برنتابد
صراف سفال برنتابد
صراف سفال برنتابد
صراف سفال برنتابد
خاقانی را مکش چو کشتی خاقانی را مکش چو کشتی
خاقانی را مکش چو کشتی خاقانی را مکش چو کشتی
خاقانی را مکش چو کشتی خاقانی را مکش چو کشتی
خاقانی را مکش چو کشتی می دان که وبال برنتابد
می دان که وبال برنتابد
می دان که وبال برنتابد
می دان که وبال برنتابد
می دان که وبال برنتابد
می دان که وبال برنتابد
می دان که وبال برنتابد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی آکنده از حیرت و ستایش معشوق سروده شده‌اند و بیانگر این نکته است که زیبایی و جلوه‌ی مطلقِ محبوب، فراتر از گنجایشِ درکِ بشری، آینه‌ی خیال و حتی دارایی‌های مادیِ جهان است. شاعر با تکرارِ ردیف «برنتابد»، بر ناتوانیِ هستی در تحملِ پرتوِ عظمتِ معشوق تأکید می‌ورزد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایشِ کمالِ مطلقِ معشوق است که چنان غنا و درخششِ خیره‌کننده‌ای دارد که هیچ ظرفی در عالمِ امکان (از خرد تا ثروت و خیال) یارایِ جای دادن یا برابری با آن را ندارد.

معنای روان

نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد

تصویرِ تو در قلمروِ خیال نمی‌گنجد؛ چرا که زیباییِ وجودِ تو ازلی و ابدی است و هیچ‌گاه دچارِ زوال و نابودی نمی‌شود.

نکته ادبی: «برنتابد» به معنای تاب نیاوردن، تحمل نکردن و گنجایش نداشتن است. در اینجا «خیال» به معنای ذهن و «نقش» به معنای صورت و تصویر است.

نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد

هنگامی که چهره‌ات را از نقاب بیرون بیاوری و زیباییِ حقیقی‌ات آشکار شود، تمامِ کرانه‌های جهان تواناییِ تحملِ این تابشِ زیبایی را نخواهند داشت.

نکته ادبی: «آفاق» جمعِ افق، به معنای کرانه‌ها و تمامِ جهان است. این بیت بر عظمتِ جلوه‌ی معشوق تأکید دارد که جهان در برابر آن کوچک است.

نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد

به دلیلِ شدتِ درخشندگی و نورِ چهره‌ات، حتی آینه‌ی خیال که ظریف‌ترین تصاویر را بازتاب می‌دهد، توانِ انعکاسِ زیباییِ تو را ندارد.

نکته ادبی: «عارض» به معنای چهره و گونه است. «غایت» در اینجا به معنای نهایت و شدت است که نشان‌دهنده‌ی درخششِ خیره‌کننده است.

نقش تو خیال برنتابد حسن تو زوال برنتابد

اگر کسی بخواهد برای یک بوسه‌ی تو قیمتی تعیین کند، ثروتِ تمامِ جهان برای پرداختِ ارزشِ آن کافی نیست و تابِ برابری با آن را ندارد.

نکته ادبی: شاعر از صنعتِ مبالغه استفاده کرده تا نشان دهد ارزشِ عشقِ معشوق فراتر از هرگونه داراییِ مادی است.

حسن تو زوال برنتابد

زیبایی‌ات را به من نشان مده؛ چرا که عاشقِ دیوانه‌ای که شیفته‌ی توست، توانِ تحملِ دیدنِ چهره‌ی تو را (که همچون ماهِ نو زیباست) ندارد.

نکته ادبی: «ازیراک» ترکیبی قدیمی از «از این را که» است و «هلال» استعاره از چهره‌ی زیبا و درخشانِ معشوق است.

نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد

حقیقت و صورتِ وجودی تو به قدری متعالی است که در گستره‌ی خیال و اندیشه نمی‌گنجد.

نکته ادبی: برنتابد به معنای تاب نیاوردن و تحمل نکردن است؛ در اینجا به معنای عدم گنجایش در ذهن است.

نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد

حقیقت و صورتِ وجودی تو به قدری متعالی است که در گستره‌ی خیال و اندیشه نمی‌گنجد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر ناتوانی ذهن از ادراکِ معشوق.

نقش تو خیال برنتابد نقش تو خیال برنتابد

حقیقت و صورتِ وجودی تو به قدری متعالی است که در گستره‌ی خیال و اندیشه نمی‌گنجد.

نکته ادبی: ایهام در نقش به معنای هم صورت و هم اثر هنری که در اینجا کنایه از تجلیِ وجودی است.

نقش تو خیال برنتابد حسن تو زوال برنتابد

زیباییِ تو چنان بی‌نقص و جاودانه است که هیچ‌گاه دچارِ کهنگی یا زوال نمی‌شود.

نکته ادبی: در اینجا حسنِ معشوق به صفتِ ازلی بودن متصل شده است.

حسن تو زوال برنتابد

زیباییِ تو چنان بی‌نقص و جاودانه است که هیچ‌گاه دچارِ کهنگی یا زوال نمی‌شود.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ ضمنی میانِ زیباییِ فانیِ دنیوی و زیباییِ پایدارِ محبوب.

حسن تو زوال برنتابد

زیباییِ تو چنان بی‌نقص و جاودانه است که هیچ‌گاه دچارِ کهنگی یا زوال نمی‌شود.

نکته ادبی: زوال به معنای نیستی و پایان پذیرفتن است.

حسن تو زوال برنتابد

زیباییِ تو چنان بی‌نقص و جاودانه است که هیچ‌گاه دچارِ کهنگی یا زوال نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم بر ثباتِ مطلقِ مقامِ معشوق دلالت دارد.

حسن تو زوال برنتابد

زیباییِ تو چنان بی‌نقص و جاودانه است که هیچ‌گاه دچارِ کهنگی یا زوال نمی‌شود.

نکته ادبی: برنتابد در اینجا به معنای نپذیرفتنِ اثرِ زمان است.

حسن تو زوال برنتابد

زیباییِ تو چنان بی‌نقص و جاودانه است که هیچ‌گاه دچارِ کهنگی یا زوال نمی‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر لایتغیر بودنِ حسنِ محبوب.

حسن تو زوال برنتابد

زیباییِ تو چنان بی‌نقص و جاودانه است که هیچ‌گاه دچارِ کهنگی یا زوال نمی‌شود.

نکته ادبی: پایان‌بخشِ یک توصیفِ ساختاری از کمالِ معشوق.

چون روی تو بی نقاب گردد چون روی تو بی نقاب گردد

هنگامی که تو نقاب از چهره برمی‌داری و جلوه‌گری می‌کنی،

نکته ادبی: بی‌نقاب شدن کنایه از تجلیِ انوارِ الهی یا نمایان شدنِ حقیقتِ معشوق است.

چون روی تو بی نقاب گردد چون روی تو بی نقاب گردد

هنگامی که تو نقاب از چهره برمی‌داری و جلوه‌گری می‌کنی،

نکته ادبی: حرف چون در اینجا قیدِ زمان است.

چون روی تو بی نقاب گردد چون روی تو بی نقاب گردد

هنگامی که تو نقاب از چهره برمی‌داری و جلوه‌گری می‌کنی،

نکته ادبی: روی به معنای چهره و کنایه از مظهرِ زیبایی است.

چون روی تو بی نقاب گردد آفاق جمال برنتابد

گستره‌ی هستی (آفاق) تاب و توانِ دیدنِ این همه زیبایی را ندارد.

نکته ادبی: آفاق جمع افق به معنای کرانه‌ها و کنایه از کلِ جهان است.

آفاق جمال برنتابد

گستره‌ی هستی (آفاق) تاب و توانِ دیدنِ این همه زیبایی را ندارد.

نکته ادبی: برنتابد در اینجا به معنای ضعفِ عالم در برابرِ شکوهِ محبوب است.

آفاق جمال برنتابد

گستره‌ی هستی (آفاق) تاب و توانِ دیدنِ این همه زیبایی را ندارد.

نکته ادبی: جمال در اینجا به معنای زیباییِ مطلق و تجلی‌یافته است.

آفاق جمال برنتابد

گستره‌ی هستی (آفاق) تاب و توانِ دیدنِ این همه زیبایی را ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای شدت‌بخشی به اثرگذاریِ جمال.

آفاق جمال برنتابد

گستره‌ی هستی (آفاق) تاب و توانِ دیدنِ این همه زیبایی را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ هستی در برابرِ ظهورِ معشوق.

آفاق جمال برنتابد

گستره‌ی هستی (آفاق) تاب و توانِ دیدنِ این همه زیبایی را ندارد.

نکته ادبی: تصویرسازی از یک حادثه‌یِ کیهانی در برابرِ چهره‌یِ معشوق.

آفاق جمال برنتابد

گستره‌ی هستی (آفاق) تاب و توانِ دیدنِ این همه زیبایی را ندارد.

نکته ادبی: نهایتِ استیصالِ کائنات.

از غایت نور عارض تو از غایت نور عارض تو

به دلیلِ شدتِ نوری که از گونه‌های تو ساطع می‌شود،

نکته ادبی: عارض به معنای گونه است و در ادب فارسی نمادِ تجلیِ جمال است.

از غایت نور عارض تو از غایت نور عارض تو

به دلیلِ شدتِ نوری که از گونه‌های تو ساطع می‌شود،

نکته ادبی: غایت به معنای نهایت و شدت است.

از غایت نور عارض تو از غایت نور عارض تو

به دلیلِ شدتِ نوری که از گونه‌های تو ساطع می‌شود،

نکته ادبی: نور در اینجا نه فیزیکی، بلکه ماهیتی مینوی و روحانی دارد.

از غایت نور عارض تو آئینه خیال برنتابد

حتی آئینه‌یِ خیال نیز نمی‌تواند انعکاسِ این نورِ عظیم را در خود جای دهد.

نکته ادبی: آئینه خیال استعاره از ذهن و قوه‌یِ متخیله است.

آئینه خیال برنتابد

حتی آئینه‌یِ خیال نیز نمی‌تواند انعکاسِ این نورِ عظیم را در خود جای دهد.

نکته ادبی: برنتابد در اینجا یعنی قدرتِ بازتاب دادن را ندارد.

آئینه خیال برنتابد

حتی آئینه‌یِ خیال نیز نمی‌تواند انعکاسِ این نورِ عظیم را در خود جای دهد.

نکته ادبی: پارادوکس میانِ ذهن و نورِ بی‌پایان.

آئینه خیال برنتابد

حتی آئینه‌یِ خیال نیز نمی‌تواند انعکاسِ این نورِ عظیم را در خود جای دهد.

نکته ادبی: استعاره از ناتوانیِ ذهنِ بشری در تصویرسازیِ حقایقِ والا.

آئینه خیال برنتابد

حتی آئینه‌یِ خیال نیز نمی‌تواند انعکاسِ این نورِ عظیم را در خود جای دهد.

نکته ادبی: تأکید بر لایتناهی بودنِ جمال.

آئینه خیال برنتابد

حتی آئینه‌یِ خیال نیز نمی‌تواند انعکاسِ این نورِ عظیم را در خود جای دهد.

نکته ادبی: ادامه منطقِ شعری بر ناتوانیِ ابزارِ انسانی.

آئینه خیال برنتابد

حتی آئینه‌یِ خیال نیز نمی‌تواند انعکاسِ این نورِ عظیم را در خود جای دهد.

نکته ادبی: پایانِ بندِ مربوط به انعکاس.

گر بوس تو را کنند قیمت گر بوس تو را کنند قیمت

اگر بخواهند برایِ بوسه‌ای از تو قیمتی تعیین کنند،

نکته ادبی: قیمت در اینجا به معنای ارزش‌گذاری و بهای مادی است.

گر بوس تو را کنند قیمت گر بوس تو را کنند قیمت

اگر بخواهند برایِ بوسه‌ای از تو قیمتی تعیین کنند،

نکته ادبی: بوس نمادِ وصال و نیل به حقیقتِ محبوب است.

گر بوس تو را کنند قیمت گر بوس تو را کنند قیمت

اگر بخواهند برایِ بوسه‌ای از تو قیمتی تعیین کنند،

نکته ادبی: طرحِ یک فرضِ محال برای نشان دادنِ ارزشِ معشوق.

گر بوس تو را کنند قیمت یک عالم مال برنتابد

تمامِ ثروتِ جهان نیز نمی‌تواند برابریِ آن را تاب بیاورد و پاسخگو باشد.

نکته ادبی: عالم مال کنایه از تمامِ دارایی‌های دنیاست.

یک عالم مال برنتابد

تمامِ ثروتِ جهان نیز نمی‌تواند برابریِ آن را تاب بیاورد و پاسخگو باشد.

نکته ادبی: تأکید بر غیرقابلِ خرید و فروش بودنِ ارزشِ محبوب.

یک عالم مال برنتابد

تمامِ ثروتِ جهان نیز نمی‌تواند برابریِ آن را تاب بیاورد و پاسخگو باشد.

نکته ادبی: علوِّ مقامِ معشوق از معیارهای دنیوی.

یک عالم مال برنتابد

تمامِ ثروتِ جهان نیز نمی‌تواند برابریِ آن را تاب بیاورد و پاسخگو باشد.

نکته ادبی: برنتابد در اینجا یعنی کفایت نکردنِ مال برای خریدنِ آن.

یک عالم مال برنتابد

تمامِ ثروتِ جهان نیز نمی‌تواند برابریِ آن را تاب بیاورد و پاسخگو باشد.

نکته ادبی: تضاد میانِ ارزشِ مادی و معنوی.

یک عالم مال برنتابد

تمامِ ثروتِ جهان نیز نمی‌تواند برابریِ آن را تاب بیاورد و پاسخگو باشد.

نکته ادبی: اغراقِ شاعرانه در بی‌همتاییِ محبوب.

یک عالم مال برنتابد

تمامِ ثروتِ جهان نیز نمی‌تواند برابریِ آن را تاب بیاورد و پاسخگو باشد.

نکته ادبی: بندِ پایانیِ مقایسه ارزش.

منمای مرا جمال ازیراک منمای مرا جمال ازیراک

جمالِ خود را به من نشان مده، زیرا که،

نکته ادبی: ازیراک مخففِ از این‌که و بیان‌گرِ علت است.

منمای مرا جمال ازیراک منمای مرا جمال ازیراک

جمالِ خود را به من نشان مده، زیرا که،

نکته ادبی: درخواستِ پوشیدگی که نشانه‌یِ خضوعِ عاشق است.

منمای مرا جمال ازیراک منمای مرا جمال ازیراک

جمالِ خود را به من نشان مده، زیرا که،

نکته ادبی: منمای (امرِ منفی) برای پرهیز دادنِ محبوب از آشکار شدن.

منمای مرا جمال ازیراک دیوانه هلال برنتابد

این عاشقِ دیوانه، تابِ دیدنِ هلال (صورتِ زیبای تو) را ندارد.

نکته ادبی: هلال استعاره از چهره‌یِ زیبایِ محبوب است که تداعی‌گرِ ماه است.

دیوانه هلال برنتابد

این عاشقِ دیوانه، تابِ دیدنِ هلال (صورتِ زیبای تو) را ندارد.

نکته ادبی: دیوانه در اینجا کسی است که عقلش را در راهِ عشق از دست داده است.

دیوانه هلال برنتابد

این عاشقِ دیوانه، تابِ دیدنِ هلال (صورتِ زیبای تو) را ندارد.

نکته ادبی: هلال در ادبیات فارسی نمادِ زیبایی و درخشندگی است.

دیوانه هلال برنتابد

این عاشقِ دیوانه، تابِ دیدنِ هلال (صورتِ زیبای تو) را ندارد.

نکته ادبی: استعاره از اینکه عاشقِ بی‌‌خویشتن، توانِ مشاهده‌یِ این کمال را ندارد.

دیوانه هلال برنتابد

این عاشقِ دیوانه، تابِ دیدنِ هلال (صورتِ زیبای تو) را ندارد.

نکته ادبی: برنتابد در اینجا به معنای ضعفِ تحملِ بصری است.

دیوانه هلال برنتابد

این عاشقِ دیوانه، تابِ دیدنِ هلال (صورتِ زیبای تو) را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ ویران‌گرِ زیبایی بر جانِ عاشق.

دیوانه هلال برنتابد

این عاشقِ دیوانه، تابِ دیدنِ هلال (صورتِ زیبای تو) را ندارد.

نکته ادبی: تکرارِ نهایی برایِ تأکید بر استیصال.

از بوسه سخن نرانم ایرا از بوسه سخن نرانم ایرا

از گفتنِ سخن درباره بوسه خودداری می‌کنم، چرا که...

نکته ادبی: «ایرا» در اینجا به معنای «زیرا» و «بنابراین» است که از ادات تعلیل در زبان کهن محسوب می‌شود.

از بوسه سخن نرانم ایرا از بوسه سخن نرانم ایرا

از گفتنِ سخن درباره بوسه خودداری می‌کنم، چرا که...

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حیا و احترامِ عاشق در پیشگاهِ معشوق است.

از بوسه سخن نرانم ایرا از بوسه سخن نرانم ایرا

از گفتنِ سخن درباره بوسه خودداری می‌کنم، چرا که...

نکته ادبی: ساختارِ جمله‌بندیِ خاقانی در اینجا بر پایه‌ی ایجاز و حذفِ فعل برایِ ایجادِ تعلیق بنا شده است.

از بوسه سخن نرانم ایرا طبع تو محال برنتابد

از سخن گفتن درباره بوسه باز می‌ایستم، زیرا طبعِ لطیفِ تو، چنین درخواست‌هایِ ناممکن و نابجایی را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: «محال» در اینجا به معنای امرِ ناشدنی و خارج از حریمِ ادبِ عاشقانه است.

طبع تو محال برنتابد

طبعِ لطیف و بلندِ تو، گنجایشِ پذیرشِ چنین امورِ ناممکنی را ندارد.

نکته ادبی: واژه‌ی «برنتابد» به معنای تاب نیاوردن و نپذیرفتن است که در اینجا نشان‌دهنده‌ی تفاوتِ ساحتِ عاشق و معشوق است.

طبع تو محال برنتابد

طبعِ بلندِ تو، اینگونه خواهش‌هایِ نامناسب را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: تاکید بر دشواریِ ارتباط میانِ دو ساحتِ وجودیِ نابرابر.

طبع تو محال برنتابد

سرشتِ تو، چنین خواسته‌هایِ نابجایی را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: اشاره به استغنای معشوق در برابرِ نیازِ عاشق.

طبع تو محال برنتابد

طبعِ تو، اینگونه محالات را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: اشاره به عدمِ انطباقِ جایگاهِ عاشق و معشوق.

طبع تو محال برنتابد

طبعِ بلندِ تو، تابِ این امورِ غیرمنطقی را ندارد.

نکته ادبی: تداومِ فضایِ حاکم بر عدمِ پذیرشِ درخواستِ عاشق.

طبع تو محال برنتابد

طبعِ والای تو، اینگونه درخواست‌هایِ ناممکن را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ سازگاریِ درخواست با طبعِ معشوق.

جان بر تو کنم نثار نی نی جان بر تو کنم نثار نی نی

می‌خواهم جانم را در راه تو فدا کنم، اما نه، چنین کاری نمی‌کنم.

نکته ادبی: «نی نی» در اینجا به معنای نه گفتن به خود و بازداشتنِ خویشتن از ادعایِ نثارِ جان است.

جان بر تو کنم نثار نی نی جان بر تو کنم نثار نی نی

قصد دارم جان بر سرِ راهت نثار کنم، اما نه، چنین کاری نخواهم کرد.

نکته ادبی: تکرارِ «نی نی» نشان‌دهنده‌ی تردید و بازگشتِ عاشق از ادعایِ بزرگِ خود است.

جان بر تو کنم نثار نی نی جان بر تو کنم نثار نی نی

می‌خواهم جانم را تقدیم کنم، ولی باز می‌گویم نه، چنین نیست.

نکته ادبی: بیانگرِ تضادِ درونی میانِ میل به فداکاری و آگاهی از ناچیزیِ آن.

جان بر تو کنم نثار نی نی صراف سفال برنتابد

می‌خواهم جانم را فدا کنم، اما نه؛ چرا که تو همچون صرافی هستی که سفال (کالایِ کم‌ارزش) را در بازارِ خود برنمی‌تابد.

نکته ادبی: صرافِ سفال استعاره از معشوقِ سخت‌گیر است که جانِ عاشق را متاعی بی‌ارزش می‌شمارد.

صراف سفال برنتابد

صرافِ حقیقت‌بین، کالایِ بی‌ارزشی چون سفال را نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: تشبیه جانِ عاشق به سفال، اوجِ فروتنی شاعر است.

صراف سفال برنتابد

تو که صرافِ عالمی، چنین کالایِ بی‌مقدار (جانِ مرا) برنمی‌تابی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه ارزشِ معشوق بالاتر از این است که جانِ عاشق را بپذیرد.

صراف سفال برنتابد

صرافِ طبعِ تو، سفالِ بی‌بها را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: تصویرسازی از بازارِ عشق که در آن هر کالایی خریدار ندارد.

صراف سفال برنتابد

تو گویی صرافی هستی که هر کالایی را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: تأکید بر معیارِ سخت‌گیرانه معشوق.

صراف سفال برنتابد

صرافِ نازنینِ من، این سفالِ جان را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: تفسیرِ عاشقانه از نگاهِ منتقدانه معشوق.

صراف سفال برنتابد

صرافِ عیب‌جو، این متاعِ سفالین را برنمی‌تابد.

نکته ادبی: استعاره ازِ بی‌ارزشیِ وجودِ عاشق در پیشگاهِ معشوق.

خاقانی را مکش چو کشتی خاقانی را مکش چو کشتی

خاقانی را نکش، چرا که اگر او را کشتی...

نکته ادبی: جناس میان «کُشتن» (قتل) و «کُشتی» (قایق/نبرد)، بازیِ زبانی خاقانی با واژگان است.

خاقانی را مکش چو کشتی خاقانی را مکش چو کشتی

خاقانی را به قتل مرسان، اگر کشتی...

نکته ادبی: اشاره به گناهِ کشتنِ عاشق که برای معشوق سنگین است.

خاقانی را مکش چو کشتی خاقانی را مکش چو کشتی

خاقانی را نکش، زیرا اگر کشتی...

نکته ادبی: استفاده از تکرار برایِ تأکید بر هشدارِ عاشقانه.

خاقانی را مکش چو کشتی می دان که وبال برنتابد

خاقانی را به قتل مرسان، اگر مرتکبِ آن شدی، بدان که سنگینیِ گناه (وبال) آن را برنمی‌تابی.

نکته ادبی: «وبال» به معنای سنگینیِ گناه و عقوبتِ آن است که معشوق تابِ تحملِ آن را ندارد.

می دان که وبال برنتابد

بدان که سنگینیِ گناهِ آن را برنمی‌تابی.

نکته ادبی: هشدارِ خاقانی به معشوق درباره پیامدِ بی‌رحمی.

می دان که وبال برنتابد

آگاه باش که عقوبتِ این کار را برنمی‌تابی.

نکته ادبی: تأکید بر ناپایداریِ تحملِ گناه.

می دان که وبال برنتابد

بدان که گناهِ سنگینِ آن را برنمی‌تابی.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی وبال برای نشان دادنِ عمقِ فاجعه.

می دان که وبال برنتابد

بدان که پیامدِ چنین ستمی را برنمی‌تابی.

نکته ادبی: تأکید بر تزلزلِ معشوق در برابرِ عدالتِ الهی.

می دان که وبال برنتابد

بدان که وبالِ این کار را برنمی‌تابی.

نکته ادبی: تأکید بر غیرقابل‌تحمل بودنِ گناهِ کشتن.

می دان که وبال برنتابد

بدان که گناهِ آن را برنمی‌تابی.

نکته ادبی: خاتمه با هشداری در لفافه و تأکید بر شفقت.