دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۵۳

خاقانی
تا مرا عشق یار غار افتاد تا مرا عشق یار غار افتاد
تا مرا عشق یار غار افتاد تا مرا عشق یار غار افتاد
تا مرا عشق یار غار افتاد تا مرا عشق یار غار افتاد
تا مرا عشق یار غار افتاد پای من در دهان مار افتاد
پای من در دهان مار افتاد
پای من در دهان مار افتاد
پای من در دهان مار افتاد
پای من در دهان مار افتاد
پای من در دهان مار افتاد
پای من در دهان مار افتاد
چکنم چون ز گلستان امید چکنم چون ز گلستان امید
چکنم چون ز گلستان امید چکنم چون ز گلستان امید
چکنم چون ز گلستان امید چکنم چون ز گلستان امید
چکنم چون ز گلستان امید دیده ام را نصیب خار افتاد
دیده ام را نصیب خار افتاد
دیده ام را نصیب خار افتاد
دیده ام را نصیب خار افتاد
دیده ام را نصیب خار افتاد
دیده ام را نصیب خار افتاد
دیده ام را نصیب خار افتاد
کشتی صبر من چو از غرقاب کشتی صبر من چو از غرقاب
کشتی صبر من چو از غرقاب کشتی صبر من چو از غرقاب
کشتی صبر من چو از غرقاب کشتی صبر من چو از غرقاب
کشتی صبر من چو از غرقاب نتوانست بر کنار افتاد
نتوانست بر کنار افتاد
نتوانست بر کنار افتاد
نتوانست بر کنار افتاد
نتوانست بر کنار افتاد
نتوانست بر کنار افتاد
نتوانست بر کنار افتاد
سود نکند نصیحتم که مرا سود نکند نصیحتم که مرا
سود نکند نصیحتم که مرا سود نکند نصیحتم که مرا
سود نکند نصیحتم که مرا سود نکند نصیحتم که مرا
سود نکند نصیحتم که مرا این مصیبت هزار بار افتاد
این مصیبت هزار بار افتاد
این مصیبت هزار بار افتاد
این مصیبت هزار بار افتاد
این مصیبت هزار بار افتاد
این مصیبت هزار بار افتاد
این مصیبت هزار بار افتاد
گفتی از صبر ساز دست آویز گفتی از صبر ساز دست آویز
گفتی از صبر ساز دست آویز گفتی از صبر ساز دست آویز
گفتی از صبر ساز دست آویز گفتی از صبر ساز دست آویز
گفتی از صبر ساز دست آویز که تو را عشق پایدار افتاد
که تو را عشق پایدار افتاد
که تو را عشق پایدار افتاد
که تو را عشق پایدار افتاد
که تو را عشق پایدار افتاد
که تو را عشق پایدار افتاد
که تو را عشق پایدار افتاد
بی من است این سخن تو دانی و دل بی من است این سخن تو دانی و دل
بی من است این سخن تو دانی و دل بی من است این سخن تو دانی و دل
بی من است این سخن تو دانی و دل بی من است این سخن تو دانی و دل
بی من است این سخن تو دانی و دل که تو را با من این قرار افتاد
که تو را با من این قرار افتاد
که تو را با من این قرار افتاد
که تو را با من این قرار افتاد
که تو را با من این قرار افتاد
که تو را با من این قرار افتاد
که تو را با من این قرار افتاد
رفت در شهر، آب خاقانی رفت در شهر، آب خاقانی
رفت در شهر، آب خاقانی رفت در شهر، آب خاقانی
رفت در شهر، آب خاقانی رفت در شهر، آب خاقانی
رفت در شهر، آب خاقانی کار با لطف کردگار افتاد
کار با لطف کردگار افتاد
کار با لطف کردگار افتاد
کار با لطف کردگار افتاد
کار با لطف کردگار افتاد
کار با لطف کردگار افتاد
کار با لطف کردگار افتاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تابلویی از حیرانی و سرگشتگی عاشق در برابر تقدیرِ ناگزیرِ عشق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و تمثیل‌های کلاسیک، نشان می‌دهد که چگونه آنچه در ابتدا پناهگاهی امن (یار غار) تصور می‌شد، به مهلکه‌ای هولناک (دهان مار) بدل گشته و هیچ تدبیری از جمله «صبر و شکیبایی» نیز در برابر این طوفانِ سهمگینِ عاطفی کارساز نیست.

فضای کلی حاکم بر این سروده، حسی از یاس و تسلیمِ ناگزیر است. شاعر گویی از نصیحت‌گران دل‌زده است؛ چرا که تجربه‌ی زیسته‌ی او نشان می‌دهد رنجِ عشق تکراری فرساینده است و منطقِ عقل و شکیبایی در برابرِ شورِ بی‌پایانِ عشق، یارای مقاومت ندارد.

معنای روان

تا مرا عشق یار غار افتاد تا مرا عشق یار غار افتاد

از زمانی که دلم گرفتار عشق این همدم و همراه شد، گویی سرنوشتم دگرگون گشت.

نکته ادبی: یار غار تلمیحی به داستان تاریخی پناه گرفتن در غار است که اینجا برای نشان دادن شدت دلبستگی به کار رفته است.

تا مرا عشق یار غار افتاد تا مرا عشق یار غار افتاد

از زمانی که دلم گرفتار عشق این همدم و همراه شد، گویی سرنوشتم دگرگون گشت.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر آغاز یک دگردیسی درونی.

تا مرا عشق یار غار افتاد تا مرا عشق یار غار افتاد

از زمانی که دلم گرفتار عشق این همدم و همراه شد، گویی سرنوشتم دگرگون گشت.

نکته ادبی: استفاده از حرف اضافه «تا» برای نشان دادن نقطه آغاز تحول.

تا مرا عشق یار غار افتاد پای من در دهان مار افتاد

در همان لحظه که گمان می‌کردم به پناهگاه رسیده‌ام، پایم به جای امن، در دهانِ مارِ خطرناکِ عشق افتاد.

نکته ادبی: ترکیب استعاری برای نشان دادن اینکه پناهگاه به خطر تبدیل شده است.

پای من در دهان مار افتاد

در همان لحظه که گمان می‌کردم به پناهگاه رسیده‌ام، پایم به جای امن، در دهانِ مارِ خطرناکِ عشق افتاد.

نکته ادبی: واژه مار نماد دشمنی پنهان و خطر ناگهانی است.

پای من در دهان مار افتاد

در همان لحظه که گمان می‌کردم به پناهگاه رسیده‌ام، پایم به جای امن، در دهانِ مارِ خطرناکِ عشق افتاد.

نکته ادبی: تکرار مصراع برای تاکید بر عمق فاجعه.

پای من در دهان مار افتاد

در همان لحظه که گمان می‌کردم به پناهگاه رسیده‌ام، پایم به جای امن، در دهانِ مارِ خطرناکِ عشق افتاد.

نکته ادبی: تکرار مصراع برای تاکید بر عمق فاجعه.

پای من در دهان مار افتاد

در همان لحظه که گمان می‌کردم به پناهگاه رسیده‌ام، پایم به جای امن، در دهانِ مارِ خطرناکِ عشق افتاد.

نکته ادبی: تکرار مصراع برای تاکید بر عمق فاجعه.

پای من در دهان مار افتاد

در همان لحظه که گمان می‌کردم به پناهگاه رسیده‌ام، پایم به جای امن، در دهانِ مارِ خطرناکِ عشق افتاد.

نکته ادبی: تکرار مصراع برای تاکید بر عمق فاجعه.

پای من در دهان مار افتاد

در همان لحظه که گمان می‌کردم به پناهگاه رسیده‌ام، پایم به جای امن، در دهانِ مارِ خطرناکِ عشق افتاد.

نکته ادبی: تکرار مصراع برای تاکید بر عمق فاجعه.

چکنم چون ز گلستان امید چکنم چون ز گلستان امید

چه کنم؟ در حالی که از باغِ زیبای امیدِ من، هیچ گلی نرویید.

نکته ادبی: گلستان امید استعاره از آرزوهای شیرین شاعر است.

چکنم چون ز گلستان امید چکنم چون ز گلستان امید

چه کنم؟ در حالی که از باغِ زیبای امیدِ من، هیچ گلی نرویید.

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادن عجز شاعر.

چکنم چون ز گلستان امید چکنم چون ز گلستان امید

چه کنم؟ در حالی که از باغِ زیبای امیدِ من، هیچ گلی نرویید.

نکته ادبی: گلستان امید استعاره از آرزوهای شیرین شاعر است.

چکنم چون ز گلستان امید دیده ام را نصیب خار افتاد

و به جای گل، نصیبِ چشمان من تنها خارِ غم و اندوه شد.

نکته ادبی: تضاد میان گلستان و خار بیانگر ناامیدی مطلق است.

دیده ام را نصیب خار افتاد

و به جای گل، نصیبِ چشمان من تنها خارِ غم و اندوه شد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر حسرت.

دیده ام را نصیب خار افتاد

و به جای گل، نصیبِ چشمان من تنها خارِ غم و اندوه شد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر حسرت.

دیده ام را نصیب خار افتاد

و به جای گل، نصیبِ چشمان من تنها خارِ غم و اندوه شد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر حسرت.

دیده ام را نصیب خار افتاد

و به جای گل، نصیبِ چشمان من تنها خارِ غم و اندوه شد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر حسرت.

دیده ام را نصیب خار افتاد

و به جای گل، نصیبِ چشمان من تنها خارِ غم و اندوه شد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر حسرت.

دیده ام را نصیب خار افتاد

و به جای گل، نصیبِ چشمان من تنها خارِ غم و اندوه شد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر حسرت.

کشتی صبر من چو از غرقاب کشتی صبر من چو از غرقاب

کشتیِ شکیبایی من، هنگامی که در گردابِ حوادث گرفتار شد، نتوانست به ساحل نجات برسد.

نکته ادبی: کشتی صبر استعاره‌ای برای ظرفیت روحی انسان است.

کشتی صبر من چو از غرقاب کشتی صبر من چو از غرقاب

کشتیِ شکیبایی من، هنگامی که در گردابِ حوادث گرفتار شد، نتوانست به ساحل نجات برسد.

نکته ادبی: غرقاب نماد مشکلات پیچیده است.

کشتی صبر من چو از غرقاب کشتی صبر من چو از غرقاب

کشتیِ شکیبایی من، هنگامی که در گردابِ حوادث گرفتار شد، نتوانست به ساحل نجات برسد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر ناکامی.

کشتی صبر من چو از غرقاب نتوانست بر کنار افتاد

آن کشتی نتوانست به هیچ کناره‌ی امنی پهلو بگیرد و نجات یابد.

نکته ادبی: استمرارِ حالت غرق شدگی.

نتوانست بر کنار افتاد

آن کشتی نتوانست به هیچ کناره‌ی امنی پهلو بگیرد و نجات یابد.

نکته ادبی: استمرارِ حالت غرق شدگی.

نتوانست بر کنار افتاد

آن کشتی نتوانست به هیچ کناره‌ی امنی پهلو بگیرد و نجات یابد.

نکته ادبی: استمرارِ حالت غرق شدگی.

نتوانست بر کنار افتاد

آن کشتی نتوانست به هیچ کناره‌ی امنی پهلو بگیرد و نجات یابد.

نکته ادبی: استمرارِ حالت غرق شدگی.

نتوانست بر کنار افتاد

آن کشتی نتوانست به هیچ کناره‌ی امنی پهلو بگیرد و نجات یابد.

نکته ادبی: استمرارِ حالت غرق شدگی.

نتوانست بر کنار افتاد

آن کشتی نتوانست به هیچ کناره‌ی امنی پهلو بگیرد و نجات یابد.

نکته ادبی: استمرارِ حالت غرق شدگی.

نتوانست بر کنار افتاد

آن کشتی نتوانست به هیچ کناره‌ی امنی پهلو بگیرد و نجات یابد.

نکته ادبی: استمرارِ حالت غرق شدگی.

سود نکند نصیحتم که مرا سود نکند نصیحتم که مرا

نصیحت کردنِ من فایده‌ای ندارد، چرا که این مصیبت و رنج برای من تازگی ندارد.

نکته ادبی: نصیحت در اینجا به معنای پند و اندرز است که دیگر بی‌اثر شده است.

سود نکند نصیحتم که مرا سود نکند نصیحتم که مرا

نصیحت کردنِ من فایده‌ای ندارد، چرا که این مصیبت و رنج برای من تازگی ندارد.

نکته ادبی: تاکید بر تکرار رنج.

سود نکند نصیحتم که مرا سود نکند نصیحتم که مرا

نصیحت کردنِ من فایده‌ای ندارد، چرا که این مصیبت و رنج برای من تازگی ندارد.

نکته ادبی: تاکید بر تکرار رنج.

سود نکند نصیحتم که مرا این مصیبت هزار بار افتاد

این دردی که می‌کشم، هزاران بار پیش از این نیز بر من گذشته است.

نکته ادبی: هزار بار مبالغه برای نشان دادن کثرت رنج.

این مصیبت هزار بار افتاد

این دردی که می‌کشم، هزاران بار پیش از این نیز بر من گذشته است.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن کثرت رنج.

این مصیبت هزار بار افتاد

این دردی که می‌کشم، هزاران بار پیش از این نیز بر من گذشته است.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن کثرت رنج.

این مصیبت هزار بار افتاد

این دردی که می‌کشم، هزاران بار پیش از این نیز بر من گذشته است.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن کثرت رنج.

این مصیبت هزار بار افتاد

این دردی که می‌کشم، هزاران بار پیش از این نیز بر من گذشته است.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن کثرت رنج.

این مصیبت هزار بار افتاد

این دردی که می‌کشم، هزاران بار پیش از این نیز بر من گذشته است.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن کثرت رنج.

این مصیبت هزار بار افتاد

این دردی که می‌کشم، هزاران بار پیش از این نیز بر من گذشته است.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادن کثرت رنج.

گفتی از صبر ساز دست آویز گفتی از صبر ساز دست آویز

به من گفتی که صبر را دست‌آویز و پناهِ خود قرار دهم.

نکته ادبی: دست‌آویز به معنای وسیله نجات است.

گفتی از صبر ساز دست آویز گفتی از صبر ساز دست آویز

به من گفتی که صبر را دست‌آویز و پناهِ خود قرار دهم.

نکته ادبی: دست‌آویز به معنای وسیله نجات است.

گفتی از صبر ساز دست آویز گفتی از صبر ساز دست آویز

به من گفتی که صبر را دست‌آویز و پناهِ خود قرار دهم.

نکته ادبی: دست‌آویز به معنای وسیله نجات است.

گفتی از صبر ساز دست آویز که تو را عشق پایدار افتاد

اما عشقِ تو چنان در من ریشه دوانده که پایدارتر از آن است که با صبر درمان شود.

نکته ادبی: پایدار بودن عشق نشان از غلبه آن بر عقل دارد.

که تو را عشق پایدار افتاد

اما عشقِ تو چنان در من ریشه دوانده که پایدارتر از آن است که با صبر درمان شود.

نکته ادبی: تضاد بین صبر و عشق.

که تو را عشق پایدار افتاد

اما عشقِ تو چنان در من ریشه دوانده که پایدارتر از آن است که با صبر درمان شود.

نکته ادبی: تضاد بین صبر و عشق.

که تو را عشق پایدار افتاد

اما عشقِ تو چنان در من ریشه دوانده که پایدارتر از آن است که با صبر درمان شود.

نکته ادبی: تضاد بین صبر و عشق.

که تو را عشق پایدار افتاد

اما عشقِ تو چنان در من ریشه دوانده که پایدارتر از آن است که با صبر درمان شود.

نکته ادبی: تضاد بین صبر و عشق.

که تو را عشق پایدار افتاد

اما عشقِ تو چنان در من ریشه دوانده که پایدارتر از آن است که با صبر درمان شود.

نکته ادبی: تضاد بین صبر و عشق.

که تو را عشق پایدار افتاد

اما عشقِ تو چنان در من ریشه دوانده که پایدارتر از آن است که با صبر درمان شود.

نکته ادبی: تضاد بین صبر و عشق.

بی من است این سخن تو دانی و دل بی من است این سخن تو دانی و دل

این سخن و ماجرا بدون حضور و آگاهی من در جریان است و تنها تو و قلبت از حقیقتِ آن باخبرید.

نکته ادبی: ترکیب 'تو دانی و دل' کنایه از آگاهی درونی و پنهانی است که غیر از مخاطب کسی از آن خبر ندارد.

بی من است این سخن تو دانی و دل بی من است این سخن تو دانی و دل

این سخن و ماجرا بدون حضور و آگاهی من در جریان است و تنها تو و قلبت از حقیقتِ آن باخبرید.

نکته ادبی: تکرار تأکیدی برای بیان تنهایی شاعر.

بی من است این سخن تو دانی و دل بی من است این سخن تو دانی و دل

این سخن و ماجرا بدون حضور و آگاهی من در جریان است و تنها تو و قلبت از حقیقتِ آن باخبرید.

نکته ادبی: استفاده از ضمیر 'من' برای نشان دادن جدایی شاعر از متن اصلی ماجرا.

بی من است این سخن تو دانی و دل که تو را با من این قرار افتاد

این ماجرا بی‌حضور من رخ داده و تو و قلبت از آن آگاهید، چرا که تقدیر چنین خواسته است که میان من و تو این پیمان برقرار شود.

نکته ادبی: 'قرار افتادن' استعاره از مقدر شدن و پیش آمدنِ تقدیری ناگزیر است.

که تو را با من این قرار افتاد

این قرار و پیمان، نتیجه‌ای است که میان من و تو به حکم تقدیر شکل گرفته است.

نکته ادبی: جمله خبری که بر جبر و تقدیر در روابط عاطفی تأکید دارد.

که تو را با من این قرار افتاد

این قرار و پیمان، نتیجه‌ای است که میان من و تو به حکم تقدیر شکل گرفته است.

نکته ادبی: تأکید بر واژه 'قرار' به معنای پیمان ازلی.

که تو را با من این قرار افتاد

این قرار و پیمان، نتیجه‌ای است که میان من و تو به حکم تقدیر شکل گرفته است.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشتِ محتوم میان عاشق و معشوق.

که تو را با من این قرار افتاد

این قرار و پیمان، نتیجه‌ای است که میان من و تو به حکم تقدیر شکل گرفته است.

نکته ادبی: تأکید بر نقش 'افتادن' به معنای رخدادِ تقدیر.

که تو را با من این قرار افتاد

این قرار و پیمان، نتیجه‌ای است که میان من و تو به حکم تقدیر شکل گرفته است.

نکته ادبی: تداوم فضای عرفانی و سرنوشت‌گرایانه.

که تو را با من این قرار افتاد

این قرار و پیمان، نتیجه‌ای است که میان من و تو به حکم تقدیر شکل گرفته است.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیت مفهومِ سرنوشت.

رفت در شهر، آب خاقانی رفت در شهر، آب خاقانی

شعر، سخن و اعتبار من (آب خاقانی) در شهر پیچیده و بر سر زبان‌ها افتاده است.

نکته ادبی: 'آب' در اینجا کنایه از آبرو، اعتبار، شهرت و حتی طراوت سخن شاعر است.

رفت در شهر، آب خاقانی رفت در شهر، آب خاقانی

شعر، سخن و اعتبار من (آب خاقانی) در شهر پیچیده و بر سر زبان‌ها افتاده است.

نکته ادبی: تخلص شاعر (خاقانی) برای معرفی هویت اثر.

رفت در شهر، آب خاقانی رفت در شهر، آب خاقانی

شعر، سخن و اعتبار من (آب خاقانی) در شهر پیچیده و بر سر زبان‌ها افتاده است.

نکته ادبی: اشاره به جریان یافتنِ شعر در کالبد شهر.

رفت در شهر، آب خاقانی کار با لطف کردگار افتاد

شعر و سخن من در شهر طنین‌انداز شد، اما سرانجامِ کار، نه به دست من، بلکه با لطف و عنایت پروردگار رقم می‌خورد.

نکته ادبی: تضاد میان تلاش انسانی (شهرت) و مشیت الهی.

کار با لطف کردگار افتاد

در نهایت، همه کارها با لطف و عنایت آفریدگار به سامان می‌رسد و به فرجام نیک می‌انجامد.

نکته ادبی: توحید در افعال؛ واگذاری نتیجه امور به اراده الهی.

کار با لطف کردگار افتاد

در نهایت، همه کارها با لطف و عنایت آفریدگار به سامان می‌رسد و به فرجام نیک می‌انجامد.

نکته ادبی: صفت 'کردگار' برای تأکید بر خالق بودن خداوند.

کار با لطف کردگار افتاد

در نهایت، همه کارها با لطف و عنایت آفریدگار به سامان می‌رسد و به فرجام نیک می‌انجامد.

نکته ادبی: استفاده از 'لطف' برای تلطیف فضای سنگین تقدیر.

کار با لطف کردگار افتاد

در نهایت، همه کارها با لطف و عنایت آفریدگار به سامان می‌رسد و به فرجام نیک می‌انجامد.

نکته ادبی: پذیرش قلبی مشیت الهی.

کار با لطف کردگار افتاد

در نهایت، همه کارها با لطف و عنایت آفریدگار به سامان می‌رسد و به فرجام نیک می‌انجامد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر توکل.

کار با لطف کردگار افتاد

در نهایت، همه کارها با لطف و عنایت آفریدگار به سامان می‌رسد و به فرجام نیک می‌انجامد.

نکته ادبی: پایان‌بندی با نگاهی امیدبخش.