دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۵۱

خاقانی
روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود
روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود
روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود
روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود
لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود
لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود
لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود
لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود
لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود
لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود
قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان
قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان
قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان
قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود
طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود
طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود
طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود
طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود
طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود
طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود
روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک
روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک
روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک
روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود
ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود
ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود
ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود
ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود
ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود
ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود
بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر
بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر
بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر
بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر نقد روانتر در او خون جگر می رود
نقد روانتر در او خون جگر می رود
نقد روانتر در او خون جگر می رود
نقد روانتر در او خون جگر می رود
نقد روانتر در او خون جگر می رود
نقد روانتر در او خون جگر می رود
نقد روانتر در او خون جگر می رود
حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو
حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو
حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو
حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو زان چون قلم بر درت راه به سر می رود
زان چون قلم بر درت راه به سر می رود
زان چون قلم بر درت راه به سر می رود
زان چون قلم بر درت راه به سر می رود
زان چون قلم بر درت راه به سر می رود
زان چون قلم بر درت راه به سر می رود
زان چون قلم بر درت راه به سر می رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، نمونه‌ای برجسته از سبک خاقانی شروانی است که با زبانی فاخر، پیچیده و تصویرپردازی‌های مبالغه‌آمیز، ستایشِ بی‌حد و حصر از جمالِ معشوق و تأثیرِ ویرانگرِ عشق بر جانِ عاشق را به تصویر می‌کشد. شاعر در این فضایِ تغزلی، عالمِ وجود را تحت‌الشعاعِ حضورِ معشوق می‌داند و گویی تمامِ کائنات در مسیرِ اراده و جمالِ او گام برمی‌دارند.

درونمایه کلیِ اثر، تقابلِ عقل و عشق است. خاقانی به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه منطق و خرد (طائفه عقل) در برابرِ سیلِ خروشانِ عشق شکست می‌خورد و چگونه این عشق، بازاری است که در آن کالاهای دنیوی بی‌ارزش شده و تنها متاعِ ارزشمند، جان و خونِ جگرِ عاشق است که تقدیمِ درگاهِ معشوق می‌شود.

معنای روان

روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود

چهره‌ات چنان تابان است که خورشید و ماه، گویی در رکابِ تو و به عنوانِ ملازمانِ تو حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: تشبیه و استعاره در واژه رکاب که جایگاهِ خادمان و ملازمانِ پادشاه است.

روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود

چهره‌ات چنان تابان است که خورشید و ماه، گویی در رکابِ تو و به عنوانِ ملازمانِ تو حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: تکرار معنایی برای تأکید بر عظمت جمال معشوق.

روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود

چهره‌ات چنان تابان است که خورشید و ماه، گویی در رکابِ تو و به عنوانِ ملازمانِ تو حرکت می‌کنند.

نکته ادبی: اغراق در توصیف زیبایی که از ویژگی‌های سبک خاقانی است.

روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود

لب‌های سرخِ تو چنان شیرین است که شهد و شکر در برابر آن گویی اسیرِ افسارِ تو هستند و از تو فرمان می‌برند.

نکته ادبی: عنان به معنای افسار اسب و کنایه از تسلط یافتن بر چیزی.

لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود

لب‌های سرخِ تو چنان شیرین است که شهد و شکر در برابر آن گویی اسیرِ افسارِ تو هستند و از تو فرمان می‌برند.

نکته ادبی: عنان کنایه از در اختیار گرفتن است.

لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود

لب‌های سرخِ تو چنان شیرین است که شهد و شکر در برابر آن گویی اسیرِ افسارِ تو هستند و از تو فرمان می‌برند.

نکته ادبی: استفاده از عناصر مادی (شهد و شکر) برای تجسم شیرینی کلام یا لب.

لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود

لب‌های سرخِ تو چنان شیرین است که شهد و شکر در برابر آن گویی اسیرِ افسارِ تو هستند و از تو فرمان می‌برند.

نکته ادبی: رعایت نظیر بین لعل، شهد و شکر.

لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود

لب‌های سرخِ تو چنان شیرین است که شهد و شکر در برابر آن گویی اسیرِ افسارِ تو هستند و از تو فرمان می‌برند.

نکته ادبی: صنعت تضادِ لطیف میان تلخیِ عشق و شیرینیِ معشوق.

لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود

لب‌های سرخِ تو چنان شیرین است که شهد و شکر در برابر آن گویی اسیرِ افسارِ تو هستند و از تو فرمان می‌برند.

نکته ادبی: بهره‌گیری از واژگان فاخر و کهن.

لعل تو را در عنان شهد و شکر می رود

لب‌های سرخِ تو چنان شیرین است که شهد و شکر در برابر آن گویی اسیرِ افسارِ تو هستند و از تو فرمان می‌برند.

نکته ادبی: توصیفِ مبالغه‌آمیز از لطافتِ لب.

قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان

کاروانِ عشقِ تو در سراسرِ جهان در حرکت است و تأثیرِ خود را بر همه چیز می‌گذارد.

نکته ادبی: قافله عشق، تمثیلی از فراگیر بودنِ جریانِ عشق.

قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان

کاروانِ عشقِ تو در سراسرِ جهان در حرکت است و تأثیرِ خود را بر همه چیز می‌گذارد.

نکته ادبی: اندر کهن‌تر از در است.

قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان

کاروانِ عشقِ تو در سراسرِ جهان در حرکت است و تأثیرِ خود را بر همه چیز می‌گذارد.

نکته ادبی: کاروان نماد حرکتِ مستمر و پرشورِ عشق است.

قافلهٔ عشق تو می رود اندر جهان طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود

گروه خردمندان نیز در برابرِ قدرتِ عشقِ تو، تحتِ تأثیر قرار گرفته و عقلِ خود را از دست می‌دهند.

نکته ادبی: طائفه عقل، استعاره از اهلِ منطق و خردورزان.

طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود

گروه خردمندان نیز در برابرِ قدرتِ عشقِ تو، تحتِ تأثیر قرار گرفته و عقلِ خود را از دست می‌دهند.

نکته ادبی: به اثر رفتن، کنایه از مسخر شدن و تحتِ تأثیر قرار گرفتن است.

طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود

گروه خردمندان نیز در برابرِ قدرتِ عشقِ تو، تحتِ تأثیر قرار گرفته و عقلِ خود را از دست می‌دهند.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان عقل و عشق.

طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود

گروه خردمندان نیز در برابرِ قدرتِ عشقِ تو، تحتِ تأثیر قرار گرفته و عقلِ خود را از دست می‌دهند.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ عقل در برابر شورِ عشق.

طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود

گروه خردمندان نیز در برابرِ قدرتِ عشقِ تو، تحتِ تأثیر قرار گرفته و عقلِ خود را از دست می‌دهند.

نکته ادبی: کنایه از مغلوب شدنِ منطق.

طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود

گروه خردمندان نیز در برابرِ قدرتِ عشقِ تو، تحتِ تأثیر قرار گرفته و عقلِ خود را از دست می‌دهند.

نکته ادبی: استفاده از واژه طائفه برای اشاره به خردورزان.

طائفهٔ عقل ها هم به اثر می رود

گروه خردمندان نیز در برابرِ قدرتِ عشقِ تو، تحتِ تأثیر قرار گرفته و عقلِ خود را از دست می‌دهند.

نکته ادبی: تأکید بر فراگیر بودنِ نفوذِ عشق.

روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: نورِ چهره چنان شدید است که مایه کوریِ عاشق می‌شود.

روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: از آنک، مخففِ از آن که.

روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: فروغ دید، استعاره از قدرتِ بینایی.

روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: آتش رخسار، استعاره از حرارت و درخششِ چهره.

ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: تاب بصر، کنایه از توانایی چشم.

ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: استعاره از کوریِ چشمِ ظاهر در برابرِ جمالِ مطلق.

ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه در درخششِ چهره.

ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: توصیفِ آتشین از رخسار.

ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانیِ بشر در درکِ حقیقتِ نور.

ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود

تابِ دیدنِ چهره‌ات را ندارم، چرا که از پرتوِ آن، نورِ چشمانم از بین می‌رود.

نکته ادبی: استعاره‌ی تابِ بصر برای قدرتِ درکِ عاشق.

بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر

بدونِ تو، بازارِ عشق دچارِ کسادی است و صبر کردن دیگر فایده‌ای ندارد.

نکته ادبی: بازار عشق، استعاره از میدانِ عملِ عاشقی.

بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر

بدونِ تو، بازارِ عشق دچارِ کسادی است و صبر کردن دیگر فایده‌ای ندارد.

نکته ادبی: صبر در این بازار مشتری ندارد.

بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر

بدونِ تو، بازارِ عشق دچارِ کسادی است و صبر کردن دیگر فایده‌ای ندارد.

نکته ادبی: کسادی، استعاره از بی‌ارزش بودن.

بی تو به بازار عشق سخت کساد است صبر نقد روانتر در او خون جگر می رود

در این بازار، تنها متاعِ ارزشمند که جاری است، خونِ دلِ عاشق است.

نکته ادبی: نقد روان، استعاره از خونِ جگر که در بازارِ عشق رواج دارد.

نقد روانتر در او خون جگر می رود

در این بازار، تنها متاعِ ارزشمند که جاری است، خونِ دلِ عاشق است.

نکته ادبی: خون جگر نمادِ رنجِ بی‌پایانِ عاشق است.

نقد روانتر در او خون جگر می رود

در این بازار، تنها متاعِ ارزشمند که جاری است، خونِ دلِ عاشق است.

نکته ادبی: روان بودنِ خون، استعاره از اشک و اندوهِ جاری.

نقد روانتر در او خون جگر می رود

در این بازار، تنها متاعِ ارزشمند که جاری است، خونِ دلِ عاشق است.

نکته ادبی: نقد، به معنای پول رایج و کنایه از سرمایه وجودی عاشق.

نقد روانتر در او خون جگر می رود

در این بازار، تنها متاعِ ارزشمند که جاری است، خونِ دلِ عاشق است.

نکته ادبی: تمثیلِ معامله در بازار عشق.

نقد روانتر در او خون جگر می رود

در این بازار، تنها متاعِ ارزشمند که جاری است، خونِ دلِ عاشق است.

نکته ادبی: پیوندِ میانِ کسادیِ صبر و رواجِ خونِ دل.

نقد روانتر در او خون جگر می رود

در این بازار، تنها متاعِ ارزشمند که جاری است، خونِ دلِ عاشق است.

نکته ادبی: عشق به عنوان یک فضایِ اقتصادیِ نمادین.

حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو

تمامِ هستیِ خاقانی، دفترِ غم‌های توست.

نکته ادبی: خاقانی تخلصِ شاعر و نامِ اوست.

حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو

تمامِ هستیِ خاقانی، دفترِ غم‌های توست.

نکته ادبی: دفترِ غم، کنایه از وجودِ لبریز از اندوهِ شاعر.

حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو

تمامِ هستیِ خاقانی، دفترِ غم‌های توست.

نکته ادبی: حاصل، به معنای ثمره و نتیجه وجودی.

حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو زان چون قلم بر درت راه به سر می رود

به همین دلیل است که چون قلم، سر به زیر و سرگردان به سویِ درگاهِ تو می‌آیم.

نکته ادبی: زان، مخففِ از آن.

زان چون قلم بر درت راه به سر می رود

به همین دلیل است که چون قلم، سر به زیر و سرگردان به سویِ درگاهِ تو می‌آیم.

نکته ادبی: تشبیه شاعر به قلم که سرش پایین است.

زان چون قلم بر درت راه به سر می رود

به همین دلیل است که چون قلم، سر به زیر و سرگردان به سویِ درگاهِ تو می‌آیم.

نکته ادبی: راه به سر رفتن، کنایه از تواضع و فروتنیِ عاشق.

زان چون قلم بر درت راه به سر می رود

به همین دلیل است که چون قلم، سر به زیر و سرگردان به سویِ درگاهِ تو می‌آیم.

نکته ادبی: قلم نمادِ کسی است که سرش همیشه پایین است.

زان چون قلم بر درت راه به سر می رود

به همین دلیل است که چون قلم، سر به زیر و سرگردان به سویِ درگاهِ تو می‌آیم.

نکته ادبی: استعاره از وابستگیِ عاشق به معشوق.

زان چون قلم بر درت راه به سر می رود

به همین دلیل است که چون قلم، سر به زیر و سرگردان به سویِ درگاهِ تو می‌آیم.

نکته ادبی: قلم همچنین به معنایِ نویسنده و آفریننده است که در اینجا به خود اشاره دارد.

زان چون قلم بر درت راه به سر می رود

به همین دلیل است که چون قلم، سر به زیر و سرگردان به سویِ درگاهِ تو می‌آیم.

نکته ادبی: تصویری از نهایتِ انقیاد و بندگیِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

استعاره (Metaphor) قافلهٔ عشق

تشبیه عشق به کاروانی که در حال حرکت است تا گستردگی و تأثیرگذاریِ آن را نشان دهد.

تشبیه (Simile) چون قلم بر درت راه به سر می رود

تشبیه شاعر (عاشق) به قلم که برای ابراز تواضع، سر به زیر انداخته و به سمت درگاه معشوق می‌رود.

مبالغه (Hyperbole) روی تو را در رکاب شمس و قمر می رود

اغراق در زیبایی معشوق تا حدی که خورشید و ماه را ملازمِ او می‌داند.

کنایه (Metonymy) خون جگر

کنایه از رنج و اندوه عمیق درونی که تنها سرمایه عاشق در بازار عشق است.

تضاد (Contrast) عقل و عشق

تقابلِ منطقِ سرد و بی‌روح با شورِ بی‌پایانِ عشق که محور اصلی غزل است.