دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۵۰
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این اشعار تصویرگر حیرانی عاشق در وادیِ عشق و فدا کردنِ عقل و جان در راهِ معشوق است. شاعر با بهرهگیری از مفاهیم تجاری و بازرگانی، ایثارِ تمام هستی را در برابرِ تماشای جمالِ دوست، ناچیز و عینِ سود میداند.
فضای کلی حاکم بر این ابیات، آمیزهای از دردِ هجران و شورِ تسلیم است که در آن، عافیتطلبیِ عقلِ مصلحتبین به چالش کشیده میشود و در نهایت، رنجِ عاشق به بهایِ هنریِ ماندگار و ارزشمندِ شعر بدل میگردد.
معنای روان
عقل و هوش من در برابر فشارِ اندوهِ تو، چنان بیتاب و پریشان شده که گویی دست بر سر میکوبد و در حیرت مانده است.
نکته ادبی: دست به سر رفتن کنایه از حیرت، استیصال و بیچارگی است.
عقل و هوش من در برابر فشارِ اندوهِ تو، چنان بیتاب و پریشان شده که گویی دست بر سر میکوبد و در حیرت مانده است.
نکته ادبی: تکرارِ مصراع برای تأکید بر شدت آشفتگی ذهن.
عقل و هوش من در برابر فشارِ اندوهِ تو، چنان بیتاب و پریشان شده که گویی دست بر سر میکوبد و در حیرت مانده است.
نکته ادبی: تکرارِ مصراع برای تأکید بر شدت آشفتگی ذهن.
در حریمِ کوی تو، حتی نسیمِ ملایم هم از شدتِ هیبت و خطرِ عشق، به سلامت عبور نمیکند و در معرض نابودی است.
نکته ادبی: اضافه شدن واژه 'باد' بر ایهامِ خطراتِ محیطِ عشق میافزاید.
در حریمِ کوی تو، حتی نسیمِ ملایم هم از شدتِ هیبت و خطرِ عشق، به سلامت عبور نمیکند و در معرض نابودی است.
نکته ادبی: استعاره از محیطی که حتی عناصر طبیعی در آن امنیت ندارند.
در حریمِ کوی تو، حتی نسیمِ ملایم هم از شدتِ هیبت و خطرِ عشق، به سلامت عبور نمیکند و در معرض نابودی است.
نکته ادبی: استعاره از محیطی که حتی عناصر طبیعی در آن امنیت ندارند.
در حریمِ کوی تو، حتی نسیمِ ملایم هم از شدتِ هیبت و خطرِ عشق، به سلامت عبور نمیکند و در معرض نابودی است.
نکته ادبی: استعاره از محیطی که حتی عناصر طبیعی در آن امنیت ندارند.
در حریمِ کوی تو، حتی نسیمِ ملایم هم از شدتِ هیبت و خطرِ عشق، به سلامت عبور نمیکند و در معرض نابودی است.
نکته ادبی: استعاره از محیطی که حتی عناصر طبیعی در آن امنیت ندارند.
در حریمِ کوی تو، حتی نسیمِ ملایم هم از شدتِ هیبت و خطرِ عشق، به سلامت عبور نمیکند و در معرض نابودی است.
نکته ادبی: استعاره از محیطی که حتی عناصر طبیعی در آن امنیت ندارند.
در حریمِ کوی تو، حتی نسیمِ ملایم هم از شدتِ هیبت و خطرِ عشق، به سلامت عبور نمیکند و در معرض نابودی است.
نکته ادبی: استعاره از محیطی که حتی عناصر طبیعی در آن امنیت ندارند.
هر کجا که سایه غمِ تو پا میگذارد، بلافاصله آشوب و فتنهای در آنجا برپا میشود.
نکته ادبی: فتنه در متون کلاسیک به معنای آزمونِ سخت یا آشوب و شورش است.
هر کجا که سایه غمِ تو پا میگذارد، بلافاصله آشوب و فتنهای در آنجا برپا میشود.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر همهگیر بودن غم عشق.
هر کجا که سایه غمِ تو پا میگذارد، بلافاصله آشوب و فتنهای در آنجا برپا میشود.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر همهگیر بودن غم عشق.
به محض ورودِ غمِ تو، آسایش و امنیت از مسیرِ درگاهِ تو، راهِ فرار پیش میگیرد و ناپدید میشود.
نکته ادبی: عافیت به معنای سلامت و دور بودن از بلاست.
به محض ورودِ غمِ تو، آسایش و امنیت از مسیرِ درگاهِ تو، راهِ فرار پیش میگیرد و ناپدید میشود.
نکته ادبی: استفاده از عبارت 'راه به بدر رفتن' به معنای گریختن است.
به محض ورودِ غمِ تو، آسایش و امنیت از مسیرِ درگاهِ تو، راهِ فرار پیش میگیرد و ناپدید میشود.
نکته ادبی: استفاده از عبارت 'راه به بدر رفتن' به معنای گریختن است.
به محض ورودِ غمِ تو، آسایش و امنیت از مسیرِ درگاهِ تو، راهِ فرار پیش میگیرد و ناپدید میشود.
نکته ادبی: استفاده از عبارت 'راه به بدر رفتن' به معنای گریختن است.
به محض ورودِ غمِ تو، آسایش و امنیت از مسیرِ درگاهِ تو، راهِ فرار پیش میگیرد و ناپدید میشود.
نکته ادبی: استفاده از عبارت 'راه به بدر رفتن' به معنای گریختن است.
به محض ورودِ غمِ تو، آسایش و امنیت از مسیرِ درگاهِ تو، راهِ فرار پیش میگیرد و ناپدید میشود.
نکته ادبی: استفاده از عبارت 'راه به بدر رفتن' به معنای گریختن است.
به محض ورودِ غمِ تو، آسایش و امنیت از مسیرِ درگاهِ تو، راهِ فرار پیش میگیرد و ناپدید میشود.
نکته ادبی: استفاده از عبارت 'راه به بدر رفتن' به معنای گریختن است.
من با تمام جان و دلِ خود، خریدارِ وصال تو هستم.
نکته ادبی: مشتری استعاره از طالب بودن و خواستنِ واقعی است.
من با تمام جان و دلِ خود، خریدارِ وصال تو هستم.
نکته ادبی: مشتری استعاره از طالب بودن و خواستنِ واقعی است.
من با تمام جان و دلِ خود، خریدارِ وصال تو هستم.
نکته ادبی: مشتری استعاره از طالب بودن و خواستنِ واقعی است.
حتی اگر این معامله به قیمتِ پایانِ عمر و نابودی من تمام شود، باز هم راضی و خشنودم.
نکته ادبی: بیع به معنای داد و ستد و خرید و فروش است.
حتی اگر این معامله به قیمتِ پایانِ عمر و نابودی من تمام شود، باز هم راضی و خشنودم.
نکته ادبی: بیع به معنای داد و ستد و خرید و فروش است.
حتی اگر این معامله به قیمتِ پایانِ عمر و نابودی من تمام شود، باز هم راضی و خشنودم.
نکته ادبی: بیع به معنای داد و ستد و خرید و فروش است.
حتی اگر این معامله به قیمتِ پایانِ عمر و نابودی من تمام شود، باز هم راضی و خشنودم.
نکته ادبی: بیع به معنای داد و ستد و خرید و فروش است.
حتی اگر این معامله به قیمتِ پایانِ عمر و نابودی من تمام شود، باز هم راضی و خشنودم.
نکته ادبی: بیع به معنای داد و ستد و خرید و فروش است.
حتی اگر این معامله به قیمتِ پایانِ عمر و نابودی من تمام شود، باز هم راضی و خشنودم.
نکته ادبی: بیع به معنای داد و ستد و خرید و فروش است.
حتی اگر این معامله به قیمتِ پایانِ عمر و نابودی من تمام شود، باز هم راضی و خشنودم.
نکته ادبی: بیع به معنای داد و ستد و خرید و فروش است.
با وجود اینکه من اینجا از ایثارِ جان و از خودگذشتگی سخن میگویم،
نکته ادبی: حدیث از سر جان کردن، کنایه از از خودگذشتگی است.
با وجود اینکه من اینجا از ایثارِ جان و از خودگذشتگی سخن میگویم،
نکته ادبی: حدیث از سر جان کردن، کنایه از از خودگذشتگی است.
با وجود اینکه من اینجا از ایثارِ جان و از خودگذشتگی سخن میگویم،
نکته ادبی: حدیث از سر جان کردن، کنایه از از خودگذشتگی است.
تو در آنجا تنها از ارزشهای مادی و سود و زیان (سر و زر) دم میزنی.
نکته ادبی: تضاد میان 'جان' (ارزش معنوی) و 'سر و زر' (ارزش مادی).
تو در آنجا تنها از ارزشهای مادی و سود و زیان (سر و زر) دم میزنی.
نکته ادبی: تضاد میان 'جان' (ارزش معنوی) و 'سر و زر' (ارزش مادی).
تو در آنجا تنها از ارزشهای مادی و سود و زیان (سر و زر) دم میزنی.
نکته ادبی: تضاد میان 'جان' (ارزش معنوی) و 'سر و زر' (ارزش مادی).
تو در آنجا تنها از ارزشهای مادی و سود و زیان (سر و زر) دم میزنی.
نکته ادبی: تضاد میان 'جان' (ارزش معنوی) و 'سر و زر' (ارزش مادی).
تو در آنجا تنها از ارزشهای مادی و سود و زیان (سر و زر) دم میزنی.
نکته ادبی: تضاد میان 'جان' (ارزش معنوی) و 'سر و زر' (ارزش مادی).
تو در آنجا تنها از ارزشهای مادی و سود و زیان (سر و زر) دم میزنی.
نکته ادبی: تضاد میان 'جان' (ارزش معنوی) و 'سر و زر' (ارزش مادی).
تو در آنجا تنها از ارزشهای مادی و سود و زیان (سر و زر) دم میزنی.
نکته ادبی: تضاد میان 'جان' (ارزش معنوی) و 'سر و زر' (ارزش مادی).
وجود من از تمامی سختیها و رنجها (خشک و تر) رنگ باخته و نحیف شده است،
نکته ادبی: سیم استعاره از سفیدی و رنگپریدگی ناشی از رنج است.
وجود من از تمامی سختیها و رنجها (خشک و تر) رنگ باخته و نحیف شده است،
نکته ادبی: سیم استعاره از سفیدی و رنگپریدگی ناشی از رنج است.
وجود من از تمامی سختیها و رنجها (خشک و تر) رنگ باخته و نحیف شده است،
نکته ادبی: سیم استعاره از سفیدی و رنگپریدگی ناشی از رنج است.
اما با این حال، شعری که در وصف تو میسرایم، مانند طلای ناب و تازه، ارزشمند و درخشان است.
نکته ادبی: زر تر کنایه از طلا و در مفهوم شعری، به معنای شعر تازه و گرانبها است.
اما با این حال، شعری که در وصف تو میسرایم، مانند طلای ناب و تازه، ارزشمند و درخشان است.
نکته ادبی: زر تر کنایه از طلا و در مفهوم شعری، به معنای شعر تازه و گرانبها است.
اما با این حال، شعری که در وصف تو میسرایم، مانند طلای ناب و تازه، ارزشمند و درخشان است.
نکته ادبی: زر تر کنایه از طلا و در مفهوم شعری، به معنای شعر تازه و گرانبها است.
اما با این حال، شعری که در وصف تو میسرایم، مانند طلای ناب و تازه، ارزشمند و درخشان است.
نکته ادبی: زر تر کنایه از طلا و در مفهوم شعری، به معنای شعر تازه و گرانبها است.
اما با این حال، شعری که در وصف تو میسرایم، مانند طلای ناب و تازه، ارزشمند و درخشان است.
نکته ادبی: زر تر کنایه از طلا و در مفهوم شعری، به معنای شعر تازه و گرانبها است.
اما با این حال، شعری که در وصف تو میسرایم، مانند طلای ناب و تازه، ارزشمند و درخشان است.
نکته ادبی: زر تر کنایه از طلا و در مفهوم شعری، به معنای شعر تازه و گرانبها است.
اما با این حال، شعری که در وصف تو میسرایم، مانند طلای ناب و تازه، ارزشمند و درخشان است.
نکته ادبی: زر تر کنایه از طلا و در مفهوم شعری، به معنای شعر تازه و گرانبها است.
تو از حالِ کسی که در صفِ عاشقانِ تو ایستاده است، هیچ آگاهی و خبری نداری.
نکته ادبی: واژه «آگه» مخفف «آگاه» و از نظر دستوری صفت است. ساختار «صف عشاق» اضافه تشبیهی یا اقترانی برای نشان دادن جایگاه عاشق است.
تو از حالِ کسی که در صفِ عاشقانِ تو ایستاده است، هیچ آگاهی و خبری نداری.
نکته ادبی: تکرارِ بیت جهتِ تأکید بر استمرارِ غفلتِ معشوق و استیصالِ عاشق است.
تو از حالِ کسی که در صفِ عاشقانِ تو ایستاده است، هیچ آگاهی و خبری نداری.
نکته ادبی: به کارگیریِ عبارتِ «صف عشاق» نشانگرِ طبقه بندیِ عرفانی و جایگاهِ عاشقان در برابرِ معشوق است.
تو از حالِ کسی که در صفِ عاشقانِ توست بیخبری؛ و اکنون احوالِ خاقانی چنان آشفته و دگرگون گشته که گویی به سوی فروپاشی میرود.
نکته ادبی: «خاقانی» تخلصِ شاعر است. ترکیب «زیر و زبر شدن» کنایه از نابودی یا تغییرِ ماهوی است.
حال و روزِ خاقانی چنان در هم ریخته و آشفته گشته که گویی در مسیرِ فروپاشی و نابودی است.
نکته ادبی: حرف «ی» در انتهای «خاقانیی» یایِ نکره یا یایِ وحدت است که به معنای فردی چون خاقانی است.
حال و روزِ خاقانی چنان در هم ریخته و آشفته گشته که گویی در مسیرِ فروپاشی و نابودی است.
نکته ادبی: استفاده از «زیر و زبر» به عنوانِ تقابلِ دو واژه، آرایه تضاد را برای بیانِ شدتِ بحران به کار گرفته است.
حال و روزِ خاقانی چنان در هم ریخته و آشفته گشته که گویی در مسیرِ فروپاشی و نابودی است.
نکته ادبی: تداومِ این جمله در ابیات پیاپی، بر شدتِ بیقراری و اضطرابِ شاعر تأکید دارد.
حال و روزِ خاقانی چنان در هم ریخته و آشفته گشته که گویی در مسیرِ فروپاشی و نابودی است.
نکته ادبی: فعلِ «میرود» در اینجا به معنایِ رو به چیزی نهادن یا به سمتی حرکت کردن است.
حال و روزِ خاقانی چنان در هم ریخته و آشفته گشته که گویی در مسیرِ فروپاشی و نابودی است.
نکته ادبی: تکرارِ این مصرع نشاندهندهیِ اصرارِ شاعر بر وخامتِ اوضاعِ روحیِ خویش است.
حال و روزِ خاقانی چنان در هم ریخته و آشفته گشته که گویی در مسیرِ فروپاشی و نابودی است.
نکته ادبی: خاقانی با این تکرار، مخاطب را به درکِ عمیقترِ فروپاشیِ احوالش فرا میخواند.