دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۴۹

خاقانی
شور عشق تو در جهان افتاد شور عشق تو در جهان افتاد
شور عشق تو در جهان افتاد شور عشق تو در جهان افتاد
شور عشق تو در جهان افتاد شور عشق تو در جهان افتاد
شور عشق تو در جهان افتاد بیدلان را به جان زیان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد
تو هنوز از جهان نزاده بدی تو هنوز از جهان نزاده بدی
تو هنوز از جهان نزاده بدی تو هنوز از جهان نزاده بدی
تو هنوز از جهان نزاده بدی تو هنوز از جهان نزاده بدی
تو هنوز از جهان نزاده بدی کز تو آوازه در جهان افتاد
کز تو آوازه در جهان افتاد
کز تو آوازه در جهان افتاد
کز تو آوازه در جهان افتاد
کز تو آوازه در جهان افتاد
کز تو آوازه در جهان افتاد
کز تو آوازه در جهان افتاد
آتشی زد غم تو در جانم آتشی زد غم تو در جانم
آتشی زد غم تو در جانم آتشی زد غم تو در جانم
آتشی زد غم تو در جانم آتشی زد غم تو در جانم
آتشی زد غم تو در جانم که شرارش بر آسمان افتاد
که شرارش بر آسمان افتاد
که شرارش بر آسمان افتاد
که شرارش بر آسمان افتاد
که شرارش بر آسمان افتاد
که شرارش بر آسمان افتاد
که شرارش بر آسمان افتاد
تو سلامت گزین که نام دلم تو سلامت گزین که نام دلم
تو سلامت گزین که نام دلم تو سلامت گزین که نام دلم
تو سلامت گزین که نام دلم تو سلامت گزین که نام دلم
تو سلامت گزین که نام دلم از ملامت به هر زبان افتاد
از ملامت به هر زبان افتاد
از ملامت به هر زبان افتاد
از ملامت به هر زبان افتاد
از ملامت به هر زبان افتاد
از ملامت به هر زبان افتاد
از ملامت به هر زبان افتاد
کار من مصلحت کجا گیرد کار من مصلحت کجا گیرد
کار من مصلحت کجا گیرد کار من مصلحت کجا گیرد
کار من مصلحت کجا گیرد کار من مصلحت کجا گیرد
کار من مصلحت کجا گیرد خاصه کاین فتنه در میان افتاد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد
صوتر حال خصم و خاقانی صوتر حال خصم و خاقانی
صوتر حال خصم و خاقانی صوتر حال خصم و خاقانی
صوتر حال خصم و خاقانی صوتر حال خصم و خاقانی
صوتر حال خصم و خاقانی مثل مار و باغبان افتاد
مثل مار و باغبان افتاد
مثل مار و باغبان افتاد
مثل مار و باغبان افتاد
مثل مار و باغبان افتاد
مثل مار و باغبان افتاد
مثل مار و باغبان افتاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه این سروده، تبیینِ چیرگی و سلطه بی‌چون و چرای عشق بر جانِ عاشق و فضای کلی جهان است. شاعر در این قطعات با زبانی عاطفی و بیانی حسرت‌بار، از گسترشِ فراگیرِ عشق سخن می‌گوید که مرزهای زمان و مکان را درنوردیده و حتی پیش از هستیِ عاشق، بر او سایه افکنده است.

این اثر، فضایی آمیخته با سوز و گداز و ملامت‌کشی دارد؛ جایی که عشق نه تنها مایه‌ی آرامش نیست، بلکه دست‌مایه‌ی رسوایی در میان خلق و آشوبی در جانِ عاشق است. نویسنده با ترسیمِ این فضایِ پرتنش، عجز و ناتوانیِ عقل در برابرِ طوفانِ محبت را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

شور عشق تو در جهان افتاد شور عشق تو در جهان افتاد

شور و هیجانِ عشقِ تو، در تمامِ دنیا پراکنده شده و همه را متأثر کرده است.

نکته ادبی: واژه شور به معنای غوغا و هیاهو است که به تلاطمِ ناشی از عشق اشاره دارد.

شور عشق تو در جهان افتاد شور عشق تو در جهان افتاد

شور و هیجانِ عشقِ تو، در تمامِ دنیا پراکنده شده و همه را متأثر کرده است.

نکته ادبی: تکرار در ادبیات کلاسیک برای تأکید بر شدتِ اثرگذاریِ موضوع است.

شور عشق تو در جهان افتاد شور عشق تو در جهان افتاد

شور و هیجانِ عشقِ تو، در تمامِ دنیا پراکنده شده و همه را متأثر کرده است.

نکته ادبی: افتادن در اینجا به معنای فراگیر شدن و رواج یافتن است.

شور عشق تو در جهان افتاد بیدلان را به جان زیان افتاد

شورِ عشق تو عالم‌گیر شد و به جانِ عاشقانِ دل‌از‌کف‌داده، آسیبی جانکاه وارد کرد.

نکته ادبی: بیدلان استعاره از کسانی است که عقل و قرار خود را در راه عشق از دست داده‌اند.

بیدلان را به جان زیان افتاد

عاشقانِ حقیقی از این عشقِ فراگیر، دچار آسیب و زیانِ عمیق روحی شدند.

نکته ادبی: زیان افتادن کنایه از بی‌سروسامانی و دردمندی است.

بیدلان را به جان زیان افتاد

عاشقانِ حقیقی از این عشقِ فراگیر، دچار آسیب و زیانِ عمیق روحی شدند.

نکته ادبی: بیدل به معنای کسی است که به دلیلِ غلبه‌ی عشق، صاحبِ دل و اختیار نیست.

بیدلان را به جان زیان افتاد

عاشقانِ حقیقی از این عشقِ فراگیر، دچار آسیب و زیانِ عمیق روحی شدند.

نکته ادبی: استفاده از فعل افتادن برای تداومِ درد و رنجِ عشق به کار رفته است.

بیدلان را به جان زیان افتاد

عاشقانِ حقیقی از این عشقِ فراگیر، دچار آسیب و زیانِ عمیق روحی شدند.

نکته ادبی: تداومِ رنج در قالبِ واژگانِ ماضی استمراری نهفته است.

بیدلان را به جان زیان افتاد

عاشقانِ حقیقی از این عشقِ فراگیر، دچار آسیب و زیانِ عمیق روحی شدند.

نکته ادبی: اشاره به خسارتِ معنوی در وادیِ عشق.

بیدلان را به جان زیان افتاد

عاشقانِ حقیقی از این عشقِ فراگیر، دچار آسیب و زیانِ عمیق روحی شدند.

نکته ادبی: بیدلان به معنای شکست‌خوردگانِ عرصه‌ی عشق است.

تو هنوز از جهان نزاده بدی تو هنوز از جهان نزاده بدی

تو هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته بودی که تأثیرِ عشقِ تو جهان را گرفت.

نکته ادبی: نزاده بدی به معنای به دنیا نیامده بودی است که نشان‌دهنده ازلی بودنِ عشق است.

تو هنوز از جهان نزاده بدی تو هنوز از جهان نزاده بدی

تو هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته بودی که تأثیرِ عشقِ تو جهان را گرفت.

نکته ادبی: این بیت بر قدرتِ پیش‌دستانه‌ی عشق تأکید دارد.

تو هنوز از جهان نزاده بدی تو هنوز از جهان نزاده بدی

تو هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته بودی که تأثیرِ عشقِ تو جهان را گرفت.

نکته ادبی: تضاد میان عدمِ وجودِ معشوق و وجودِ آوازه‌ی او، پارادوکسِ زیبایی است.

تو هنوز از جهان نزاده بدی کز تو آوازه در جهان افتاد

تو هنوز به دنیا نیامده بودی که آوازه‌ی عشقِ تو عالم‌گیر شد.

نکته ادبی: آوازه کنایه از شهرت و پرآوازه بودنِ حسنِ محبوب است.

کز تو آوازه در جهان افتاد

تو هنوز به دنیا نیامده بودی که آوازه‌ی عشقِ تو عالم‌گیر شد.

نکته ادبی: اشاره به جاودانگی و پیشی گرفتنِ عشق بر هستیِ عاشق.

کز تو آوازه در جهان افتاد

تو هنوز به دنیا نیامده بودی که آوازه‌ی عشقِ تو عالم‌گیر شد.

نکته ادبی: این گزاره، مقامی متعالی برای محبوب قائل است.

کز تو آوازه در جهان افتاد

تو هنوز به دنیا نیامده بودی که آوازه‌ی عشقِ تو عالم‌گیر شد.

نکته ادبی: تداومِ آوازه بر سرِ زبان‌ها بودنِ زیباییِ معشوق.

کز تو آوازه در جهان افتاد

تو هنوز به دنیا نیامده بودی که آوازه‌ی عشقِ تو عالم‌گیر شد.

نکته ادبی: اشاره به افسونِ عشق که فراتر از زمان است.

کز تو آوازه در جهان افتاد

تو هنوز به دنیا نیامده بودی که آوازه‌ی عشقِ تو عالم‌گیر شد.

نکته ادبی: ساختارِ زبانی کهن برای بیانِ یک حقیقتِ کلی.

کز تو آوازه در جهان افتاد

تو هنوز به دنیا نیامده بودی که آوازه‌ی عشقِ تو عالم‌گیر شد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه عشقِ معشوق نیازی به حضورِ فیزیکیِ او ندارد.

آتشی زد غم تو در جانم آتشی زد غم تو در جانم

غمِ عشقِ تو آتشی در جانم افروخت که شعله‌هایش به آسمان‌ها زبانه کشید.

نکته ادبی: غمِ تو در اینجا فاعلِ سوزندگیِ جان است.

آتشی زد غم تو در جانم آتشی زد غم تو در جانم

غمِ عشقِ تو آتشی در جانم افروخت که شعله‌هایش به آسمان‌ها زبانه کشید.

نکته ادبی: تشبیه غم به آتش، تشبیهی رایج و بسیار گویاست.

آتشی زد غم تو در جانم آتشی زد غم تو در جانم

غمِ عشقِ تو آتشی در جانم افروخت که شعله‌هایش به آسمان‌ها زبانه کشید.

نکته ادبی: شرار به معنای پاره‌های آتش و شعله است.

آتشی زد غم تو در جانم که شرارش بر آسمان افتاد

غمِ عشق تو آتشی در جانم افکند که شعله‌های آن تا آسمان بالا رفت.

نکته ادبی: مبالغه در بلندایِ شعله‌هایِ غم، برای بیانِ شدتِ آن است.

که شرارش بر آسمان افتاد

شعله‌هایِ سوزانِ این غم، تا به آسمان‌ها رسیده است.

نکته ادبی: آسمان کنایه از اوجِ کائنات و بیانِ بی‌پایان بودنِ رنج است.

که شرارش بر آسمان افتاد

شعله‌هایِ سوزانِ این غم، تا به آسمان‌ها رسیده است.

نکته ادبی: استعاره از اشتعالِ درونیِ عاشق.

که شرارش بر آسمان افتاد

شعله‌هایِ سوزانِ این غم، تا به آسمان‌ها رسیده است.

نکته ادبی: نمایشِ گستردگیِ دامنه عشق.

که شرارش بر آسمان افتاد

شعله‌هایِ سوزانِ این غم، تا به آسمان‌ها رسیده است.

نکته ادبی: شرار به معنای اخگر است که جان را می‌سوزاند.

که شرارش بر آسمان افتاد

شعله‌هایِ سوزانِ این غم، تا به آسمان‌ها رسیده است.

نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ تخریبیِ عشق.

که شرارش بر آسمان افتاد

شعله‌هایِ سوزانِ این غم، تا به آسمان‌ها رسیده است.

نکته ادبی: بیانِ عجزِ عاشق در برابر شعله‌های عشق.

تو سلامت گزین که نام دلم تو سلامت گزین که نام دلم

تو راهِ سلامت و آرامش را برگزین، زیرا نامِ من به دلیلِ این عشق، بر سرِ زبان‌ها افتاده است.

نکته ادبی: سلامت گزین یعنی عافیت‌طلبی کن.

تو سلامت گزین که نام دلم تو سلامت گزین که نام دلم

تو راهِ سلامت و آرامش را برگزین، زیرا نامِ من به دلیلِ این عشق، بر سرِ زبان‌ها افتاده است.

نکته ادبی: نامِ دلم کنایه از شهرت و آوازه‌ی عاشق است.

تو سلامت گزین که نام دلم تو سلامت گزین که نام دلم

تو راهِ سلامت و آرامش را برگزین، زیرا نامِ من به دلیلِ این عشق، بر سرِ زبان‌ها افتاده است.

نکته ادبی: به زبان افتادن کنایه از انگشت‌نما شدن در میان مردم است.

تو سلامت گزین که نام دلم از ملامت به هر زبان افتاد

تو سلامت را انتخاب کن، چرا که نامِ من در اثرِ سرزنش‌ها و ملامت‌ها بر سر زبان‌ها افتاده است.

نکته ادبی: ملامت یعنی نکوهش و سرزنشِ مردمان.

از ملامت به هر زبان افتاد

در اثرِ ملامت‌ها، شهرتِ من در میان همه مردم پیچیده است.

نکته ادبی: به هر زبان افتادن، اشاره به شهرتِ بد یا خوبِ ناخواسته است.

از ملامت به هر زبان افتاد

در اثرِ ملامت‌ها، شهرتِ من در میان همه مردم پیچیده است.

نکته ادبی: تأکید بر رسواییِ ناشی از عشق.

از ملامت به هر زبان افتاد

در اثرِ ملامت‌ها، شهرتِ من در میان همه مردم پیچیده است.

نکته ادبی: اشاره به سنگینیِ بارِ نگاهِ مردم.

از ملامت به هر زبان افتاد

در اثرِ ملامت‌ها، شهرتِ من در میان همه مردم پیچیده است.

نکته ادبی: بیانِ حزن‌آلودِ وضعیتِ عاشق.

از ملامت به هر زبان افتاد

در اثرِ ملامت‌ها، شهرتِ من در میان همه مردم پیچیده است.

نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ دامنه ملامت.

از ملامت به هر زبان افتاد

در اثرِ ملامت‌ها، شهرتِ من در میان همه مردم پیچیده است.

نکته ادبی: بیانِ انزوایِ عاشق در میانِ خلق.

کار من مصلحت کجا گیرد کار من مصلحت کجا گیرد

کارِ من دیگر با عقل و مصلحت‌سنجی پیش نمی‌رود.

نکته ادبی: مصلحت در اینجا به معنای تدبیرِ عقلانی است.

کار من مصلحت کجا گیرد کار من مصلحت کجا گیرد

کارِ من دیگر با عقل و مصلحت‌سنجی پیش نمی‌رود.

نکته ادبی: کجا گیرد کنایه از بی‌اثر بودن است.

کار من مصلحت کجا گیرد کار من مصلحت کجا گیرد

کارِ من دیگر با عقل و مصلحت‌سنجی پیش نمی‌رود.

نکته ادبی: بیانِ شکستِ عقل در برابرِ جنونِ عشق.

کار من مصلحت کجا گیرد خاصه کاین فتنه در میان افتاد

کار من سامان نمی‌یابد، به ویژه که این فتنه عشق در میانِ جانِ من رخنه کرده است.

نکته ادبی: فتنه در اینجا استعاره از عشقِ بلاخیز است.

خاصه کاین فتنه در میان افتاد

به ویژه اکنون که این آشوب و فتنه‌ی عشق میانِ من و زندگی‌ام حائل شده است.

نکته ادبی: خاصه به معنای به خصوص است.

خاصه کاین فتنه در میان افتاد

به ویژه اکنون که این آشوب و فتنه‌ی عشق میانِ من و زندگی‌ام حائل شده است.

نکته ادبی: در میان افتادن کنایه از وارد شدنِ بحران به زندگی است.

خاصه کاین فتنه در میان افتاد

به ویژه اکنون که این آشوب و فتنه‌ی عشق میانِ من و زندگی‌ام حائل شده است.

نکته ادبی: اشاره به غیرِ قابلِ مهار بودنِ عشق.

خاصه کاین فتنه در میان افتاد

به ویژه اکنون که این آشوب و فتنه‌ی عشق میانِ من و زندگی‌ام حائل شده است.

نکته ادبی: بیانِ درگیریِ درونیِ عاشق.

خاصه کاین فتنه در میان افتاد

به ویژه اکنون که این آشوب و فتنه‌ی عشق میانِ من و زندگی‌ام حائل شده است.

نکته ادبی: تداومِ فتنه‌ی عشق.

خاصه کاین فتنه در میان افتاد

به ویژه اکنون که این آشوب و فتنه‌ی عشق میانِ من و زندگی‌ام حائل شده است.

نکته ادبی: خاتمه‌بخشی به کلام با تأکید بر درماندگی.

صوتر حال خصم و خاقانی صوتر حال خصم و خاقانی

توصیف و بازگویی وضعیت و ماجرای درگیری میان دشمن و خاقانی.

نکته ادبی: واژه «صوتر» که در متن آمده، شکلِ تغییریافته و احتمالا سهوی «صورت» به معنای چگونگی و وضعیت است.

صوتر حال خصم و خاقانی صوتر حال خصم و خاقانی

شرح حالِ این کشمکش و تقابل میان شاعر و رقیبانش.

نکته ادبی: «خصم» واژه‌ای عربی به معنای دشمن و مخالف است.

صوتر حال خصم و خاقانی صوتر حال خصم و خاقانی

بازگویی چگونگیِ احوالِ خصم و خاقانی در این بحبوحه.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر محوریتِ موضوعِ اختلاف است.

صوتر حال خصم و خاقانی مثل مار و باغبان افتاد

داستانِ تقابلِ خاقانی و دشمنش، همچون ماجرای مار و باغبان است که در آن خیرخواهی بی‌ثمر می‌ماند.

نکته ادبی: اشاره به حکایتی دارد که در آن باغبان به مار پناه می‌دهد اما مار در نهایت او را می‌گزد.

مثل مار و باغبان افتاد

این رابطه به قصه مار و باغبان شباهت یافته که کنایه از ناسپاسی و بدذاتی است.

نکته ادبی: فعل «افتاد» در اینجا به معنای «واقع شد» یا «اتفاق افتاد» است.

مثل مار و باغبان افتاد

این دشمنی و تقابل به مثالِ مار و باغبان تعبیر شده است.

نکته ادبی: استفاده از حرف اضافه «مثل» برای برقراری رابطه تشبیهی.

مثل مار و باغبان افتاد

عاقبت این کار، همانند حکایت مار و باغبان رقم خورد.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی کهن در ادب فارسی.

مثل مار و باغبان افتاد

جریانِ این واقعه به قصه مار و باغبان ماند.

نکته ادبی: تکرار مضمون برای تثبیتِ چهره‌یِ فریبکارِ خصم.

مثل مار و باغبان افتاد

ماهیتِ این اختلاف، در قالبِ تمثیلِ مار و باغبان بیان شده است.

نکته ادبی: مار در ادبیات کلاسیک نماد دشمنیِ نهفته است.

مثل مار و باغبان افتاد

فرجامِ این تقابل نیز مانندِ داستانِ مار و باغبان، تلخ و گزنده است.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های جانوری برای بیانِ حقایق انسانی.