دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۴۳
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این اثر شعری، تجلیگاهِ اشتیاقِ سوزان و امیدِ بیپایانِ عاشقی است که در دوریِ یار، ایامِ هجران را با صبر و شکیبایی همچون روزهداریِ جانکاه سپری میکند. شاعر با بهرهگیری از تصویرسازیهای کلاسیک، اندوهِ عمیقِ خویش را با تمثیلهایی چون «گوهرِ اشک» و «روزهٔ هجران» پیوند میزند تا از رهگذرِ این سختیها، نویدِ وصالِ محبوب را که همچون عیدِ پس از ماهِ صیام است، به تصویر کشد.
فضا و اتمسفر حاکم بر این اشعار، سرشار از تلاطم و بیقراری است؛ شاعری که میانِ واقعیّتِ تلخِ دوری و خیالِ شیرینِ وصال، در نوسان است. او با پیوند دادنِ عناصرِ طبیعی و آیینی به احوالاتِ درونیاش، مفاهیمِ انتزاعیِ عشق را به شکلی ملموس و تاثیرگذار به مخاطب منتقل میکند.
معنای روان
عاقبتِ کار این است که دل من به لذت دیدار و وصالِ یار دست خواهد یافت.
نکته ادبی: «وصال» در اینجا به معنای رسیدن به معشوق و پایانِ هجران است.
عاقبتِ کار این است که دل من به لذت دیدار و وصالِ یار دست خواهد یافت.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر یقینِ شاعر به وصال است.
عاقبتِ کار این است که دل من به لذت دیدار و وصالِ یار دست خواهد یافت.
نکته ادبی: تکرارِ بیت؛ نشاندهندهٔ تپشهای مداومِ دلِ عاشق.
عاقبت دل من به وصال میرسد و جانم با پیوند به زیباییِ او جانی تازه میگیرد.
نکته ادبی: «جمال» به معنای زیباییِ مطلق و جلوهگریِ معشوق است.
جانم با پیوند به زیباییِ او جانی تازه میگیرد.
نکته ادبی: پیوندِ جان با جمال، استعارهای از کمالِ روحیِ عاشق در پرتوِ معشوق است.
جانم با پیوند به زیباییِ او جانی تازه میگیرد.
نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ بصریِ جمالِ یار بر روانِ عاشق.
جانم با پیوند به زیباییِ او جانی تازه میگیرد.
نکته ادبی: تکرار برای نمایشِ استمرارِ این آرزو.
جانم با پیوند به زیباییِ او جانی تازه میگیرد.
نکته ادبی: تکرار.
جانم با پیوند به زیباییِ او جانی تازه میگیرد.
نکته ادبی: تکرار.
جانم با پیوند به زیباییِ او جانی تازه میگیرد.
نکته ادبی: تکرار.
چنان زار و گریان میگریم که اشکم همچون مرواریدی ارزشمند شود.
نکته ادبی: «گوهر اشک» تشبیهی است که به زلالی و ارزشِ اندوهِ عاشق اشاره دارد.
چنان زار و گریان میگریم که اشکم همچون مرواریدی ارزشمند شود.
نکته ادبی: تکرار.
چنان زار و گریان میگریم که اشکم همچون مرواریدی ارزشمند شود.
نکته ادبی: تکرار.
تا بتوانم این اشکهای گرانبها را نثارِ لب و خالِ صورتِ او کنم.
نکته ادبی: «نثار» به معنای هدیه و قربانی کردن است.
تا بتوانم این اشکهای گرانبها را نثارِ لب و خالِ صورتِ او کنم.
نکته ادبی: تکرار.
تا بتوانم این اشکهای گرانبها را نثارِ لب و خالِ صورتِ او کنم.
نکته ادبی: تکرار.
تا بتوانم این اشکهای گرانبها را نثارِ لب و خالِ صورتِ او کنم.
نکته ادبی: تکرار.
تا بتوانم این اشکهای گرانبها را نثارِ لب و خالِ صورتِ او کنم.
نکته ادبی: تکرار.
تا بتوانم این اشکهای گرانبها را نثارِ لب و خالِ صورتِ او کنم.
نکته ادبی: تکرار.
تا بتوانم این اشکهای گرانبها را نثارِ لب و خالِ صورتِ او کنم.
نکته ادبی: تکرار.
مانند کسی که به هر چیز جدیدی دل میبندد، به دنبالِ تازهها نیستم.
نکته ادبی: «شیفته» در اینجا به معنای دلبستگیِ سست و گذراست که شاعر از آن دوری میجوید.
مانند کسی که به هر چیز جدیدی دل میبندد، به دنبالِ تازهها نیستم.
نکته ادبی: تکرار.
مانند کسی که به هر چیز جدیدی دل میبندد، به دنبالِ تازهها نیستم.
نکته ادبی: تکرار.
بلکه هر ماه، خیالِ پیکرِ او به سراغِ من میآید.
نکته ادبی: «مه به مه» استعاره از گذشتِ زمان و انتظارِ ماهانه است.
بلکه هر ماه، خیالِ پیکرِ او به سراغِ من میآید.
نکته ادبی: تکرار.
بلکه هر ماه، خیالِ پیکرِ او به سراغِ من میآید.
نکته ادبی: تکرار.
بلکه هر ماه، خیالِ پیکرِ او به سراغِ من میآید.
نکته ادبی: تکرار.
بلکه هر ماه، خیالِ پیکرِ او به سراغِ من میآید.
نکته ادبی: تکرار.
بلکه هر ماه، خیالِ پیکرِ او به سراغِ من میآید.
نکته ادبی: تکرار.
بلکه هر ماه، خیالِ پیکرِ او به سراغِ من میآید.
نکته ادبی: تکرار.
دلِ دیوانه و بیقرارِ من هر ماه به جنبوجوش میافتد.
نکته ادبی: «بشیبد» در متون کهن به معنای بیقرار شدن و تپیدن است.
دلِ دیوانه و بیقرارِ من هر ماه به جنبوجوش میافتد.
نکته ادبی: تکرار.
دلِ دیوانه و بیقرارِ من هر ماه به جنبوجوش میافتد.
نکته ادبی: تکرار.
هنگامی که نگاهم به ابروانِ کمانیاش میافتد.
نکته ادبی: «هلال» استعارهای از ابروانِ باریک و کمانیِ محبوب است.
هنگامی که نگاهم به ابروانِ کمانیاش میافتد.
نکته ادبی: تکرار.
هنگامی که نگاهم به ابروانِ کمانیاش میافتد.
نکته ادبی: تکرار.
هنگامی که نگاهم به ابروانِ کمانیاش میافتد.
نکته ادبی: تکرار.
هنگامی که نگاهم به ابروانِ کمانیاش میافتد.
نکته ادبی: تکرار.
هنگامی که نگاهم به ابروانِ کمانیاش میافتد.
نکته ادبی: تکرار.
هنگامی که نگاهم به ابروانِ کمانیاش میافتد.
نکته ادبی: تکرار.
صبر و طاقتِ من، روزهٔ دورانِ دوری را آغاز کرده است.
نکته ادبی: «روزه» تمثیلی از تحملِ رنجِ هجران برای رسیدن به پاداش است.
صبر و طاقتِ من، روزهٔ دورانِ دوری را آغاز کرده است.
نکته ادبی: تکرار.
صبر و طاقتِ من، روزهٔ دورانِ دوری را آغاز کرده است.
نکته ادبی: تکرار.
تا شاید عیدِ دیدار و وصالِ او فرا برسد.
نکته ادبی: «عید» در برابر «روزه» قرار گرفته؛ اشاره به وصال به عنوان پاداشِ صبر.
تا شاید عیدِ دیدار و وصالِ او فرا برسد.
نکته ادبی: تکرار.
تا شاید عیدِ دیدار و وصالِ او فرا برسد.
نکته ادبی: تکرار.
تا شاید عیدِ دیدار و وصالِ او فرا برسد.
نکته ادبی: تکرار.
تا شاید عیدِ دیدار و وصالِ او فرا برسد.
نکته ادبی: تکرار.
تا شاید عیدِ دیدار و وصالِ او فرا برسد.
نکته ادبی: تکرار.
تا شاید عیدِ دیدار و وصالِ او فرا برسد.
نکته ادبی: تکرار.
اگرچه دستیابی به جایگاهِ والای وصالِ یار، همچون آویختن به بالاترین قسمتِ زین اسب دشوار است.
نکته ادبی: فتراک در اینجا نمادی از دشواری و دوریِ هدف است و وصالِ یار به آن تشبیه شده است.
اگرچه رسیدن به جایگاهِ وصالِ تو بسیار دشوار و دور از دسترس است.
نکته ادبی: فتراک در اینجا نمادِ ابزارِ اتصال و دسترسی است و بلندی آن استعاره از دوریِ راهِ وصال است.
اگرچه رسیدن به جایگاهِ وصالِ تو بسیار دشوار و دور از دسترس است.
نکته ادبی: فتراک در اینجا نمادِ ابزارِ اتصال و دسترسی است و بلندی آن استعاره از دوریِ راهِ وصال است.
اگرچه رسیدن به جایگاهِ وصالِ تو بسیار دشوار و دور از دسترس است.
نکته ادبی: فتراک در اینجا نمادِ ابزارِ اتصال و دسترسی است و بلندی آن استعاره از دوریِ راهِ وصال است.
با این وجود، سرانجام دست من به بندِ چرمیِ زینِ اسب تو (کنایه از حداقلِ ارتباط و وصال) خواهد رسید.
نکته ادبی: دوال به بندهای چرمی زین گفته میشود. دست یافتن به آن استعاره از موفقیت در گام نخست برای برقراری ارتباط است.
با این وجود، سرانجام دست من به بندِ چرمیِ زینِ اسب تو (کنایه از حداقلِ ارتباط و وصال) خواهد رسید.
نکته ادبی: دوال به بندهای چرمی زین گفته میشود. دست یافتن به آن استعاره از موفقیت در گام نخست برای برقراری ارتباط است.
با این وجود، سرانجام دست من به بندِ چرمیِ زینِ اسب تو (کنایه از حداقلِ ارتباط و وصال) خواهد رسید.
نکته ادبی: دوال به بندهای چرمی زین گفته میشود. دست یافتن به آن استعاره از موفقیت در گام نخست برای برقراری ارتباط است.
با این وجود، سرانجام دست من به بندِ چرمیِ زینِ اسب تو (کنایه از حداقلِ ارتباط و وصال) خواهد رسید.
نکته ادبی: دوال به بندهای چرمی زین گفته میشود. دست یافتن به آن استعاره از موفقیت در گام نخست برای برقراری ارتباط است.
با این وجود، سرانجام دست من به بندِ چرمیِ زینِ اسب تو (کنایه از حداقلِ ارتباط و وصال) خواهد رسید.
نکته ادبی: دوال به بندهای چرمی زین گفته میشود. دست یافتن به آن استعاره از موفقیت در گام نخست برای برقراری ارتباط است.
با این وجود، سرانجام دست من به بندِ چرمیِ زینِ اسب تو (کنایه از حداقلِ ارتباط و وصال) خواهد رسید.
نکته ادبی: دوال به بندهای چرمی زین گفته میشود. دست یافتن به آن استعاره از موفقیت در گام نخست برای برقراری ارتباط است.
با این وجود، سرانجام دست من به بندِ چرمیِ زینِ اسب تو (کنایه از حداقلِ ارتباط و وصال) خواهد رسید.
نکته ادبی: دوال به بندهای چرمی زین گفته میشود. دست یافتن به آن استعاره از موفقیت در گام نخست برای برقراری ارتباط است.
مرغِ امید من شروع به پر و بال زدن میکند.
نکته ادبی: مرغِ امید استعارهای است برای آرزوها و اشتیاقِ درونی که مانند پرندهای در سینه بیقرار است.
مرغِ امید من شروع به پر و بال زدن میکند.
نکته ادبی: مرغِ امید استعارهای است برای آرزوها و اشتیاقِ درونی که مانند پرندهای در سینه بیقرار است.
مرغِ امید من شروع به پر و بال زدن میکند.
نکته ادبی: مرغِ امید استعارهای است برای آرزوها و اشتیاقِ درونی که مانند پرندهای در سینه بیقرار است.
اگر اقبال و بخت یاری کند و توانِ پرواز به آن برسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبالِ نیک است که زمینه را برای تحقق آرزوها فراهم میکند.
اگر اقبال و بخت یاری کند و توانِ پرواز به آن برسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبالِ نیک است که زمینه را برای تحقق آرزوها فراهم میکند.
اگر اقبال و بخت یاری کند و توانِ پرواز به آن برسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبالِ نیک است که زمینه را برای تحقق آرزوها فراهم میکند.
اگر اقبال و بخت یاری کند و توانِ پرواز به آن برسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبالِ نیک است که زمینه را برای تحقق آرزوها فراهم میکند.
اگر اقبال و بخت یاری کند و توانِ پرواز به آن برسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبالِ نیک است که زمینه را برای تحقق آرزوها فراهم میکند.
اگر اقبال و بخت یاری کند و توانِ پرواز به آن برسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبالِ نیک است که زمینه را برای تحقق آرزوها فراهم میکند.
اگر اقبال و بخت یاری کند و توانِ پرواز به آن برسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبالِ نیک است که زمینه را برای تحقق آرزوها فراهم میکند.
روزِ امید به میانه و اوج خود رسیده است.
نکته ادبی: پیشین اشاره به وقتِ ظهر و اوجِ روز است، نمادی از رسیدن به نقطه کمالِ امیدواری.
روزِ امید به میانه و اوج خود رسیده است.
نکته ادبی: پیشین اشاره به وقتِ ظهر و اوجِ روز است، نمادی از رسیدن به نقطه کمالِ امیدواری.
روزِ امید به میانه و اوج خود رسیده است.
نکته ادبی: پیشین اشاره به وقتِ ظهر و اوجِ روز است، نمادی از رسیدن به نقطه کمالِ امیدواری.
اما افسوس و دریغ که از فرجام و زوالِ آن بیمناکم.
نکته ادبی: آوخ واژهای کهن برای بیانِ حسرت و افسوس است و زوال اشاره به پایانِ ناگزیرِ هر اوج است.
اما افسوس و دریغ که از فرجام و زوالِ آن بیمناکم.
نکته ادبی: آوخ واژهای کهن برای بیانِ حسرت و افسوس است و زوال اشاره به پایانِ ناگزیرِ هر اوج است.
اما افسوس و دریغ که از فرجام و زوالِ آن بیمناکم.
نکته ادبی: آوخ واژهای کهن برای بیانِ حسرت و افسوس است و زوال اشاره به پایانِ ناگزیرِ هر اوج است.
اما افسوس و دریغ که از فرجام و زوالِ آن بیمناکم.
نکته ادبی: آوخ واژهای کهن برای بیانِ حسرت و افسوس است و زوال اشاره به پایانِ ناگزیرِ هر اوج است.
اما افسوس و دریغ که از فرجام و زوالِ آن بیمناکم.
نکته ادبی: آوخ واژهای کهن برای بیانِ حسرت و افسوس است و زوال اشاره به پایانِ ناگزیرِ هر اوج است.
اما افسوس و دریغ که از فرجام و زوالِ آن بیمناکم.
نکته ادبی: آوخ واژهای کهن برای بیانِ حسرت و افسوس است و زوال اشاره به پایانِ ناگزیرِ هر اوج است.
اما افسوس و دریغ که از فرجام و زوالِ آن بیمناکم.
نکته ادبی: آوخ واژهای کهن برای بیانِ حسرت و افسوس است و زوال اشاره به پایانِ ناگزیرِ هر اوج است.
اگر یادِ خاقانی از خاطر نرود و او استمرار ورزد.
نکته ادبی: یادِ خاقانی به معنای ذکر و توسلِ اوست که شرطِ استجابت دانسته شده است.
اگر یادِ خاقانی از خاطر نرود و او استمرار ورزد.
نکته ادبی: یادِ خاقانی به معنای ذکر و توسلِ اوست که شرطِ استجابت دانسته شده است.
اگر یادِ خاقانی از خاطر نرود و او استمرار ورزد.
نکته ادبی: یادِ خاقانی به معنای ذکر و توسلِ اوست که شرطِ استجابت دانسته شده است.
دعایِ سحریِ او در آسمانها پذیرفته شده و به هدف میرسد.
نکته ادبی: سحرِ حلال به نیایشهای عارفانه در وقتِ سحر اشاره دارد که به عقیده شاعر، اثرگذارترین زمان برای اجابت است.
دعایِ سحریِ او در آسمانها پذیرفته شده و به هدف میرسد.
نکته ادبی: سحرِ حلال به نیایشهای عارفانه در وقتِ سحر اشاره دارد که به عقیده شاعر، اثرگذارترین زمان برای اجابت است.
دعایِ سحریِ او در آسمانها پذیرفته شده و به هدف میرسد.
نکته ادبی: سحرِ حلال به نیایشهای عارفانه در وقتِ سحر اشاره دارد که به عقیده شاعر، اثرگذارترین زمان برای اجابت است.
دعایِ سحریِ او در آسمانها پذیرفته شده و به هدف میرسد.
نکته ادبی: سحرِ حلال به نیایشهای عارفانه در وقتِ سحر اشاره دارد که به عقیده شاعر، اثرگذارترین زمان برای اجابت است.
دعایِ سحریِ او در آسمانها پذیرفته شده و به هدف میرسد.
نکته ادبی: سحرِ حلال به نیایشهای عارفانه در وقتِ سحر اشاره دارد که به عقیده شاعر، اثرگذارترین زمان برای اجابت است.
دعایِ سحریِ او در آسمانها پذیرفته شده و به هدف میرسد.
نکته ادبی: سحرِ حلال به نیایشهای عارفانه در وقتِ سحر اشاره دارد که به عقیده شاعر، اثرگذارترین زمان برای اجابت است.
دعایِ سحریِ او در آسمانها پذیرفته شده و به هدف میرسد.
نکته ادبی: سحرِ حلال به نیایشهای عارفانه در وقتِ سحر اشاره دارد که به عقیده شاعر، اثرگذارترین زمان برای اجابت است.