دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۴۲

خاقانی
سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد
سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد
سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد
سخن با او به موئی درنگیرد وفا از هیچ روئی در نگیرد
وفا از هیچ روئی در نگیرد
وفا از هیچ روئی در نگیرد
وفا از هیچ روئی در نگیرد
وفا از هیچ روئی در نگیرد
وفا از هیچ روئی در نگیرد
وفا از هیچ روئی در نگیرد
زبانم موی شد ز آوردن عذر زبانم موی شد ز آوردن عذر
زبانم موی شد ز آوردن عذر زبانم موی شد ز آوردن عذر
زبانم موی شد ز آوردن عذر زبانم موی شد ز آوردن عذر
زبانم موی شد ز آوردن عذر چه عذر آرم که موئی درنگیرد
چه عذر آرم که موئی درنگیرد
چه عذر آرم که موئی درنگیرد
چه عذر آرم که موئی درنگیرد
چه عذر آرم که موئی درنگیرد
چه عذر آرم که موئی درنگیرد
چه عذر آرم که موئی درنگیرد
غلامش خواستم بودن، دلم گفت غلامش خواستم بودن، دلم گفت
غلامش خواستم بودن، دلم گفت غلامش خواستم بودن، دلم گفت
غلامش خواستم بودن، دلم گفت غلامش خواستم بودن، دلم گفت
غلامش خواستم بودن، دلم گفت که این دم با چنوئی درنگیرد
که این دم با چنوئی درنگیرد
که این دم با چنوئی درنگیرد
که این دم با چنوئی درنگیرد
که این دم با چنوئی درنگیرد
که این دم با چنوئی درنگیرد
که این دم با چنوئی درنگیرد
چه جوئی مهر کین جوئی که با او چه جوئی مهر کین جوئی که با او
چه جوئی مهر کین جوئی که با او چه جوئی مهر کین جوئی که با او
چه جوئی مهر کین جوئی که با او چه جوئی مهر کین جوئی که با او
چه جوئی مهر کین جوئی که با او حدیث مهرجوئی درنگیرد
حدیث مهرجوئی درنگیرد
حدیث مهرجوئی درنگیرد
حدیث مهرجوئی درنگیرد
حدیث مهرجوئی درنگیرد
حدیث مهرجوئی درنگیرد
حدیث مهرجوئی درنگیرد
بر آن رخ اعتمادش هست چندانک بر آن رخ اعتمادش هست چندانک
بر آن رخ اعتمادش هست چندانک بر آن رخ اعتمادش هست چندانک
بر آن رخ اعتمادش هست چندانک بر آن رخ اعتمادش هست چندانک
بر آن رخ اعتمادش هست چندانک چراغ از هیچ روئی درنگیرد
چراغ از هیچ روئی درنگیرد
چراغ از هیچ روئی درنگیرد
چراغ از هیچ روئی درنگیرد
چراغ از هیچ روئی درنگیرد
چراغ از هیچ روئی درنگیرد
چراغ از هیچ روئی درنگیرد
ازین رنگین سخن خاقانیا بس ازین رنگین سخن خاقانیا بس
ازین رنگین سخن خاقانیا بس ازین رنگین سخن خاقانیا بس
ازین رنگین سخن خاقانیا بس ازین رنگین سخن خاقانیا بس
ازین رنگین سخن خاقانیا بس که با او رنگ جوئی در نگیرد
که با او رنگ جوئی در نگیرد
که با او رنگ جوئی در نگیرد
که با او رنگ جوئی در نگیرد
که با او رنگ جوئی در نگیرد
که با او رنگ جوئی در نگیرد
که با او رنگ جوئی در نگیرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده بن‌بستِ عاطفی عاشق در برابر محبوبِ بی‌اعتنا و متعالی است. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت، نومیدی و اعتراف به عجز است؛ جایی که عاشق در می‌یابد تمامیِ تلاش‌هایِ کلامی و رفتاری او در برابر عظمت یا بی‌تفاوتی محبوب، بی‌نتیجه است و گویی هیچ راه نفوذی به ساحتِ او وجود ندارد.

شاعر با تکرارِ ردیف «درنگیرد» بر این نکته تأکید می‌ورزد که تمامِ ابزارهایِ سنتیِ عاشق برای جلبِ توجه یا ابراز ارادت، نزد این محبوبِ خاص، کارایی خود را از دست داده‌اند و او در فضایی از بی‌نیازی و استغنای کامل به سر می‌برد.

معنای روان

سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد

کلام و گفتار در وجود او حتی به اندازه مویی اثر نمی‌گذارد و راهی ندارد؛ گویی وفا و پیمان‌داری نیز از هیچ طریق و روشی در او کارگر نمی‌افتد.

نکته ادبی: «به مویی» در اینجا کنایه از اندک‌ترین حد ممکن است و «درنگیرد» به معنای تأثیر نگذاشتن یا پذیرفته نشدن است.

سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد

از بس که عذر و بهانه برای جلب توجه او آوردم، زبانم از شدتِ فرسایش همچون مو باریک و ناتوان شد؛ با این وجود، چه بهانه‌ای باقی مانده است که در او اثر کند و مقبول افتد؟

نکته ادبی: تشبیه زبان به مو، استعاره‌ای از فرسودگی و لاغر شدن زبان بر اثر تکرار بسیارِ کلمات است.

سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد

تصمیم گرفتم که بنده و غلام او شوم، اما دلم به من هشدار داد که این ادعای بندگی نزد کسی با این مقام و بی‌نیازی، هیچ خریداری ندارد و پذیرفته نمی‌شود.

نکته ادبی: «چنوئی» به معنای «کسی چون او» است که به جایگاه والای محبوب اشاره دارد.

سخن با او به موئی درنگیرد وفا از هیچ روئی در نگیرد

چرا بیهوده در پیِ مهر و محبت کسی هستی که اساساً صحبت از عشق و دلدادگی نزد او بی‌معناست و در وجودش اثر نمی‌کند؟

نکته ادبی: «مهرجویی» ترکیب وصفی به معنای طلب عشق است که با «حدیث» (سخن/گفتگو) پیوند خورده است.

وفا از هیچ روئی در نگیرد

او چنان به زیبایی و درخشش چهره خویش باور و اعتماد دارد که هیچ چراغ یا نور بیرونی، از هیچ سمتی نمی‌تواند فروغی به جمال او بیفزاید.

نکته ادبی: استعاره از خودبسندگیِ جمال محبوب که نیازی به کمالِ خارجی ندارد.

سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد

سخن گفتن با او حتی به اندازه تار مویی نیز اثربخش نیست.

نکته ادبی: تعبیر «به موئی درنگیرد» استعاره‌ای از تأثیر ناچیز و بی‌حاصلی است.

سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد

سخن گفتن با او حتی به اندازه تار مویی نیز اثربخش نیست.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر نفوذناپذیری معشوق.

سخن با او به موئی درنگیرد سخن با او به موئی درنگیرد

سخن گفتن با او حتی به اندازه تار مویی نیز اثربخش نیست.

نکته ادبی: تکرار واج «س» و «ر» در ایجاد موسیقی غم‌انگیز موثر است.

سخن با او به موئی درنگیرد وفا از هیچ روئی در نگیرد

سخن با او هیچ تأثیری ندارد و وفاداری نیز از هیچ راهی در او نفوذ نمی‌کند.

نکته ادبی: واژه «رو» در اینجا به معنای جهت و راه نفوذ عاطفی است.

وفا از هیچ روئی در نگیرد

وفاداری در او هیچ تأثیری ندارد و دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: حذف به قرینه معنوی از مصراع پیشین.

وفا از هیچ روئی در نگیرد

وفاداری در او هیچ تأثیری ندارد و دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: ادامه فضای یأس‌آلود.

وفا از هیچ روئی در نگیرد

وفاداری در او هیچ تأثیری ندارد و دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار ردیف برای تثبیت مفهوم بی‌حاصلی.

وفا از هیچ روئی در نگیرد

وفاداری در او هیچ تأثیری ندارد و دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

وفا از هیچ روئی در نگیرد

وفاداری در او هیچ تأثیری ندارد و دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

وفا از هیچ روئی در نگیرد

وفاداری در او هیچ تأثیری ندارد و دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

زبانم موی شد ز آوردن عذر زبانم موی شد ز آوردن عذر

زبانم از بس که عذرخواهی کرد، مانند مویی باریک و فرسوده شد.

نکته ادبی: تشبیه و کنایه از فرسودگی و ناتوانی به دلیل تکرار عذرخواهی.

زبانم موی شد ز آوردن عذر زبانم موی شد ز آوردن عذر

زبانم از بس که عذرخواهی کرد، مانند مویی باریک و فرسوده شد.

نکته ادبی: تأکید بر شدتِ لابه و تضرع عاشق.

زبانم موی شد ز آوردن عذر زبانم موی شد ز آوردن عذر

زبانم از بس که عذرخواهی کرد، مانند مویی باریک و فرسوده شد.

نکته ادبی: تأکید بر شدتِ لابه و تضرع عاشق.

زبانم موی شد ز آوردن عذر چه عذر آرم که موئی درنگیرد

زبانم فرسوده شد؛ چه عذر و بهانه‌ای بیاورم که باز هم هیچ اثری نداشته باشد؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن بی‌فایدگی مطلق عذرخواهی.

چه عذر آرم که موئی درنگیرد

چه عذری بیاورم وقتی هیچ‌چیز در او اثر نمی‌کند؟

نکته ادبی: تأکید بر پوچیِ استدلال در برابر معشوق سنگدل.

چه عذر آرم که موئی درنگیرد

چه عذری بیاورم وقتی هیچ‌چیز در او اثر نمی‌کند؟

نکته ادبی: تأکید بر پوچیِ استدلال در برابر معشوق سنگدل.

چه عذر آرم که موئی درنگیرد

چه عذری بیاورم وقتی هیچ‌چیز در او اثر نمی‌کند؟

نکته ادبی: تأکید بر پوچیِ استدلال در برابر معشوق سنگدل.

چه عذر آرم که موئی درنگیرد

چه عذری بیاورم وقتی هیچ‌چیز در او اثر نمی‌کند؟

نکته ادبی: تأکید بر پوچیِ استدلال در برابر معشوق سنگدل.

چه عذر آرم که موئی درنگیرد

چه عذری بیاورم وقتی هیچ‌چیز در او اثر نمی‌کند؟

نکته ادبی: تأکید بر پوچیِ استدلال در برابر معشوق سنگدل.

چه عذر آرم که موئی درنگیرد

چه عذری بیاورم وقتی هیچ‌چیز در او اثر نمی‌کند؟

نکته ادبی: تأکید بر پوچیِ استدلال در برابر معشوق سنگدل.

غلامش خواستم بودن، دلم گفت غلامش خواستم بودن، دلم گفت

خواستم غلام و خدمتگزار او باشم، دلم هشدار داد.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به «دل» که نقش عقلِ سلیم را بازی می‌کند.

غلامش خواستم بودن، دلم گفت غلامش خواستم بودن، دلم گفت

خواستم غلام و خدمتگزار او باشم، دلم هشدار داد.

نکته ادبی: تأکید بر تقابل عشق و عقل.

غلامش خواستم بودن، دلم گفت غلامش خواستم بودن، دلم گفت

خواستم غلام و خدمتگزار او باشم، دلم هشدار داد.

نکته ادبی: تأکید بر تقابل عشق و عقل.

غلامش خواستم بودن، دلم گفت که این دم با چنوئی درنگیرد

دلم گفت که این دم و خدمتگزاری، نزد کسی مثل او خریدار ندارد.

نکته ادبی: «چنوئی» به معنای «شخصی چون او» است.

که این دم با چنوئی درنگیرد

این دم و خدمتگزاری، نزد کسی مثل او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم شایستگی معشوق برای دریافت خدمت.

که این دم با چنوئی درنگیرد

این دم و خدمتگزاری، نزد کسی مثل او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم شایستگی معشوق برای دریافت خدمت.

که این دم با چنوئی درنگیرد

این دم و خدمتگزاری، نزد کسی مثل او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم شایستگی معشوق برای دریافت خدمت.

که این دم با چنوئی درنگیرد

این دم و خدمتگزاری، نزد کسی مثل او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم شایستگی معشوق برای دریافت خدمت.

که این دم با چنوئی درنگیرد

این دم و خدمتگزاری، نزد کسی مثل او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم شایستگی معشوق برای دریافت خدمت.

که این دم با چنوئی درنگیرد

این دم و خدمتگزاری، نزد کسی مثل او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم شایستگی معشوق برای دریافت خدمت.

چه جوئی مهر کین جوئی که با او چه جوئی مهر کین جوئی که با او

چرا به دنبال مهر و محبت کسی هستی که...

نکته ادبی: استفهام انکاری برای سرزنشِ خویشتن.

چه جوئی مهر کین جوئی که با او چه جوئی مهر کین جوئی که با او

چرا به دنبال مهر و محبت کسی هستی که...

نکته ادبی: استفهام انکاری برای سرزنشِ خویشتن.

چه جوئی مهر کین جوئی که با او چه جوئی مهر کین جوئی که با او

چرا به دنبال مهر و محبت کسی هستی که...

نکته ادبی: استفهام انکاری برای سرزنشِ خویشتن.

چه جوئی مهر کین جوئی که با او حدیث مهرجوئی درنگیرد

...حرفِ عشق و محبت نزد او خریدار ندارد؟

نکته ادبی: «مهرجوئی» به معنای طلب عشق است.

حدیث مهرجوئی درنگیرد

حرفِ عشق و محبت نزد او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناکامی در طلب عشق.

حدیث مهرجوئی درنگیرد

حرفِ عشق و محبت نزد او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناکامی در طلب عشق.

حدیث مهرجوئی درنگیرد

حرفِ عشق و محبت نزد او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناکامی در طلب عشق.

حدیث مهرجوئی درنگیرد

حرفِ عشق و محبت نزد او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناکامی در طلب عشق.

حدیث مهرجوئی درنگیرد

حرفِ عشق و محبت نزد او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناکامی در طلب عشق.

حدیث مهرجوئی درنگیرد

حرفِ عشق و محبت نزد او خریدار ندارد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناکامی در طلب عشق.

بر آن رخ اعتمادش هست چندانک بر آن رخ اعتمادش هست چندانک

او چنان مغرور و دل‌بسته به چهره خویش است که...

نکته ادبی: «اعتمادش هست» به معنای تکیه کردن و دل بستن به زیباییِ خود است.

بر آن رخ اعتمادش هست چندانک بر آن رخ اعتمادش هست چندانک

او چنان مغرور و دل‌بسته به چهره خویش است که...

نکته ادبی: توصیفِ خودشیفتگی معشوق.

بر آن رخ اعتمادش هست چندانک بر آن رخ اعتمادش هست چندانک

او چنان مغرور و دل‌بسته به چهره خویش است که...

نکته ادبی: توصیفِ خودشیفتگی معشوق.

بر آن رخ اعتمادش هست چندانک چراغ از هیچ روئی درنگیرد

...که هیچ نوری (راهنمایی یا حقیقتی) در او اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: «چراغ» نماد روشنی و آگاهی است که در برابر چهره (رخ) او فاقد اثر است.

چراغ از هیچ روئی درنگیرد

هیچ نوری در او اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

چراغ از هیچ روئی درنگیرد

هیچ نوری در او اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

چراغ از هیچ روئی درنگیرد

هیچ نوری در او اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

چراغ از هیچ روئی درنگیرد

هیچ نوری در او اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

چراغ از هیچ روئی درنگیرد

هیچ نوری در او اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

چراغ از هیچ روئی درنگیرد

هیچ نوری در او اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: تکرار ردیف.

ازین رنگین سخن خاقانیا بس ازین رنگین سخن خاقانیا بس

ای خاقانی! همین کلامِ پُرهنر، آراسته و دل‌انگیز که سروده‌ای برایت کافی و وافی است.

نکته ادبی: ترکیب 'خاقانیا' شامل نام شاعر به همراه 'ی' ندای الحاقی است که به جهت ضرورت وزنی و آهنگین کردن کلام در پایان نام شاعر افزوده شده است.

ازین رنگین سخن خاقانیا بس ازین رنگین سخن خاقانیا بس

ای خاقانی! همین کلامِ پُرهنر، آراسته و دل‌انگیز که سروده‌ای برایت کافی و وافی است.

نکته ادبی: ترکیب 'خاقانیا' شامل نام شاعر به همراه 'ی' ندای الحاقی است که به جهت ضرورت وزنی و آهنگین کردن کلام در پایان نام شاعر افزوده شده است.

ازین رنگین سخن خاقانیا بس ازین رنگین سخن خاقانیا بس

ای خاقانی! همین کلامِ پُرهنر، آراسته و دل‌انگیز که سروده‌ای برایت کافی و وافی است.

نکته ادبی: ترکیب 'خاقانیا' شامل نام شاعر به همراه 'ی' ندای الحاقی است که به جهت ضرورت وزنی و آهنگین کردن کلام در پایان نام شاعر افزوده شده است.

ازین رنگین سخن خاقانیا بس که با او رنگ جوئی در نگیرد

ای خاقانی! این سخنِ هنرمندانه برایت بس است؛ چرا که در برابرِ کمالِ این اثر، هیچ‌گونه تظاهر و رنگ‌آمیزیِ مصنوعی به بار نمی‌نشیند.

نکته ادبی: مصدر 'درنگرفتن' در اینجا کنایه از بی‌تأثیر بودن، بی‌نتیجه بودن و یا پذیرفته نشدن است.

که با او رنگ جوئی در نگیرد

زیرا در برابرِ این کلامِ بی‌پیرایه و ناب، هرگونه تلاش برای تظاهر و رنگ‌آمیزی‌های ظاهری بی‌اثر است و مقبول نمی‌افتد.

نکته ادبی: واژه 'رنگ' در ادبیات کلاسیک غالباً به معنای تکلف، ظاهرسازی و فریبندگی‌های مصنوعی به کار می‌رود.

که با او رنگ جوئی در نگیرد

زیرا در برابرِ این کلامِ بی‌پیرایه و ناب، هرگونه تلاش برای تظاهر و رنگ‌آمیزی‌های ظاهری بی‌اثر است و مقبول نمی‌افتد.

نکته ادبی: واژه 'رنگ' در ادبیات کلاسیک غالباً به معنای تکلف، ظاهرسازی و فریبندگی‌های مصنوعی به کار می‌رود.

که با او رنگ جوئی در نگیرد

زیرا در برابرِ این کلامِ بی‌پیرایه و ناب، هرگونه تلاش برای تظاهر و رنگ‌آمیزی‌های ظاهری بی‌اثر است و مقبول نمی‌افتد.

نکته ادبی: واژه 'رنگ' در ادبیات کلاسیک غالباً به معنای تکلف، ظاهرسازی و فریبندگی‌های مصنوعی به کار می‌رود.

که با او رنگ جوئی در نگیرد

زیرا در برابرِ این کلامِ بی‌پیرایه و ناب، هرگونه تلاش برای تظاهر و رنگ‌آمیزی‌های ظاهری بی‌اثر است و مقبول نمی‌افتد.

نکته ادبی: واژه 'رنگ' در ادبیات کلاسیک غالباً به معنای تکلف، ظاهرسازی و فریبندگی‌های مصنوعی به کار می‌رود.

که با او رنگ جوئی در نگیرد

زیرا در برابرِ این کلامِ بی‌پیرایه و ناب، هرگونه تلاش برای تظاهر و رنگ‌آمیزی‌های ظاهری بی‌اثر است و مقبول نمی‌افتد.

نکته ادبی: واژه 'رنگ' در ادبیات کلاسیک غالباً به معنای تکلف، ظاهرسازی و فریبندگی‌های مصنوعی به کار می‌رود.

که با او رنگ جوئی در نگیرد

زیرا در برابرِ این کلامِ بی‌پیرایه و ناب، هرگونه تلاش برای تظاهر و رنگ‌آمیزی‌های ظاهری بی‌اثر است و مقبول نمی‌افتد.

نکته ادبی: واژه 'رنگ' در ادبیات کلاسیک غالباً به معنای تکلف، ظاهرسازی و فریبندگی‌های مصنوعی به کار می‌رود.