دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۸
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
وقتی قلب من گرفتارِ پیچ و خمِ موهای تو شد، دیگر از منِ عاشق چه انتظاری داری که بنویسم؟ همه چیز تمام شده است.
نکته ادبی: زلف در اینجا استعاره از پیچیدگیهای جمال الهی است.
وقتی قلب من گرفتارِ پیچ و خمِ موهای تو شد، دیگر از منِ عاشق چه انتظاری داری که بنویسم؟
نکته ادبی: تکرارِ بیت بر تأکیدِ ناتوانیِ قلم در بیانِ عشق دلالت دارد.
وقتی قلب من گرفتارِ پیچ و خمِ موهای تو شد، دیگر از منِ عاشق چه انتظاری داری که بنویسم؟
نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای نشاندادن عجزِ شاعر.
وقتی قلب من گرفتارِ پیچ و خمِ موهای تو شد، دیگر از منِ عاشق چه انتظاری داری که بنویسم؟
نکته ادبی: تکرار متواتر نشاندهنده غرقشدگیِ ذهنی است.
جانِ من که در بهشتِ دیدارِ تو ساکن شده است، دیگر چه نیازی به نوشتن دارد؟ وقتی در اصلِ کمال هستی، نوشتن بیهوده است.
نکته ادبی: فردوس نماد مقامِ قرب و وصالِ الهی است.
جانِ من که در بهشتِ دیدارِ تو ساکن شده است، دیگر چه نیازی به نوشتن دارد؟
نکته ادبی: ساکن شدن جان در فردوس کنایه از آرامش ابدی است.
جانِ من که در بهشتِ دیدارِ تو ساکن شده است، دیگر چه نیازی به نوشتن دارد؟
نکته ادبی: فردوس در اینجا استعاره از حضورِ معشوق است.
جانِ من که در بهشتِ دیدارِ تو ساکن شده است، دیگر چه نیازی به نوشتن دارد؟
نکته ادبی: پرسش انکاری است و بر بینیازیِ جانِ واصل تأکید دارد.
جانِ من که در بهشتِ دیدارِ تو ساکن شده است، دیگر چه نیازی به نوشتن دارد؟
نکته ادبی: در اینجا فردوس را نباید به معنای ظاهری بهشت تصور کرد.
جانِ من که در بهشتِ دیدارِ تو ساکن شده است، دیگر چه نیازی به نوشتن دارد؟
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ معنای بیگانگی از جهانِ فانی است.
جانِ من که در بهشتِ دیدارِ تو ساکن شده است، دیگر چه نیازی به نوشتن دارد؟
نکته ادبی: جان در اینجا مرکزِ تجلیِ الهی است.
جانِ من که در بهشتِ دیدارِ تو ساکن شده است، دیگر چه نیازی به نوشتن دارد؟
نکته ادبی: ساکن بودن جان استعاره از فنا در محبوب است.
جانی که تو را یافته و به حقیقتِ تو رسیده باشد، دیگر چگونه میتواند در بندِ تن و قالبِ خاکی باقی بماند؟
نکته ادبی: قالب استعاره از جسم و تنِ مادی است که زندانِ روح است.
جانی که تو را یافته و به حقیقتِ تو رسیده باشد، دیگر چگونه میتواند در بندِ تن باقی بماند؟
نکته ادبی: یافتن در اینجا به معنای شهودِ عرفانی است.
جانی که تو را یافته و به حقیقتِ تو رسیده باشد، دیگر چگونه میتواند در بندِ تن باقی بماند؟
نکته ادبی: نشستن در قالب کنایه از حبسِ روح در جسم است.
جانی که تو را یافته و به حقیقتِ تو رسیده باشد، دیگر چگونه میتواند در بندِ تن باقی بماند؟
نکته ادبی: این بیت بر تعالیِ روحِ واصل دلالت دارد.
مرغی که آشیان و جایگاهِ واقعیاش تو هستی، دیگر چه نیازی دارد که از نشیمنِ تنگِ دنیا بنویسد یا سخن بگوید؟
نکته ادبی: مرغ استعاره از روحِ آدمی و نشیمن استعاره از تعلقاتِ دنیوی است.
مرغی که آشیان و جایگاهِ واقعیاش تو هستی، دیگر چه نیازی دارد که از نشیمنِ تنگِ دنیا سخن بگوید؟
نکته ادبی: نشیمن استعاره از قفسِ تن است.
مرغی که آشیان و جایگاهِ واقعیاش تو هستی، دیگر چه نیازی دارد که از نشیمنِ تنگِ دنیا سخن بگوید؟
نکته ادبی: رجوعِ مرغ به آشیان کنایه از بازگشت به اصلِ خویش است.
مرغی که آشیان و جایگاهِ واقعیاش تو هستی، دیگر چه نیازی دارد که از نشیمنِ تنگِ دنیا سخن بگوید؟
نکته ادبی: از نشیمن نوشتن کنایه از تعلق به عالمِ ماده است.
مرغی که آشیان و جایگاهِ واقعیاش تو هستی، دیگر چه نیازی دارد که از نشیمنِ تنگِ دنیا سخن بگوید؟
نکته ادبی: تو در اینجا معشوقِ ازلی است.
مرغی که آشیان و جایگاهِ واقعیاش تو هستی، دیگر چه نیازی دارد که از نشیمنِ تنگِ دنیا سخن بگوید؟
نکته ادبی: شاعر از نمادِ پرنده برای بیانِ سبکباریِ روح استفاده کرده است.
مرغی که آشیان و جایگاهِ واقعیاش تو هستی، دیگر چه نیازی دارد که از نشیمنِ تنگِ دنیا سخن بگوید؟
نکته ادبی: تأکید بر بیارزش بودنِ دنیای مادی.
مرغی که آشیان و جایگاهِ واقعیاش تو هستی، دیگر چه نیازی دارد که از نشیمنِ تنگِ دنیا سخن بگوید؟
نکته ادبی: ترکیبِ مرغ و نشیمن از تصاویرِ کلاسیکِ عرفانی است.
سرمایه و هستیِ من تویی. وقتی تو را دارم، دیگر دل و دین برایم چه ارزشی دارد؟ همه چیز در وجودِ تو حل شده است.
نکته ادبی: سرمایه در اینجا کنایه از ارزشِ وجودی است.
سرمایه و هستیِ من تویی. وقتی تو را دارم، دیگر دل و دین برایم چه ارزشی دارد؟
نکته ادبی: دل و دین در اینجا نمادِ تعلقاتِ شخصی و باورهایِ محدود است.
سرمایه و هستیِ من تویی. وقتی تو را دارم، دیگر دل و دین برایم چه ارزشی دارد؟
نکته ادبی: چون تو شدی کنایه از رسیدن به مقامِ وصال است.
سرمایه و هستیِ من تویی. وقتی تو را دارم، دیگر دل و دین برایم چه ارزشی دارد؟
نکته ادبی: تضاد میانِ سرمایه حقیقی و داشتههای دنیوی.
چون خورشیدِ حقیقت طلوع کرد، چشمِ ظاهربین دیگر از دریچه (روزن) دنیا چه میتواند ببیند یا بنویسد؟
نکته ادبی: روزن نمادِ محدودیتِ حواسِ پنجگانه در ادراکِ حقایق است.
چون خورشیدِ حقیقت طلوع کرد، چشمِ ظاهربین دیگر از دریچه دنیا چه میتواند ببیند؟
نکته ادبی: روز در اینجا کنایه از اشراقِ الهی است.
چون خورشیدِ حقیقت طلوع کرد، چشمِ ظاهربین دیگر از دریچه دنیا چه میتواند ببیند؟
نکته ادبی: بشد در اینجا به معنای آمدن و طلوع کردن است.
چون خورشیدِ حقیقت طلوع کرد، چشمِ ظاهربین دیگر از دریچه دنیا چه میتواند ببیند؟
نکته ادبی: دیده از روزن نوشتن کنایه از تماشایِ ناقصِ جهانِ مادی است.
چون خورشیدِ حقیقت طلوع کرد، چشمِ ظاهربین دیگر از دریچه دنیا چه میتواند ببیند؟
نکته ادبی: تفاوتِ رؤیتِ ظاهری و شهودِ باطنی.
چون خورشیدِ حقیقت طلوع کرد، چشمِ ظاهربین دیگر از دریچه دنیا چه میتواند ببیند؟
نکته ادبی: تصویری از ناتوانیِ ابزارهایِ مادی در برابرِ نورِ مطلق.
چون خورشیدِ حقیقت طلوع کرد، چشمِ ظاهربین دیگر از دریچه دنیا چه میتواند ببیند؟
نکته ادبی: استعارهسازیِ نور برای دانشِ عرفانی.
چون خورشیدِ حقیقت طلوع کرد، چشمِ ظاهربین دیگر از دریچه دنیا چه میتواند ببیند؟
نکته ادبی: انتقاد از محدودیتهایِ شناختیِ بشر.
آن قلبی که بعد از تجربه وصالِ تو، همچنان در قیدِ خویشتن یا تعلقات باقی بماند، اصلاً چه حقیقتی دارد؟
نکته ادبی: پرسش برای ابرازِ حیرت و نفیِ اعتبارِ باقیماندههای ذهنی.
آن قلبی که بعد از تجربه وصالِ تو، همچنان باقی بماند، اصلاً چه حقیقتی دارد؟
نکته ادبی: وصلِ تو کنایه از محو شدنِ خویشتن در دوست است.
آن قلبی که بعد از تجربه وصالِ تو، همچنان باقی بماند، اصلاً چه حقیقتی دارد؟
نکته ادبی: تأکید بر لزومِ فنایِ کامل.
آن قلبی که بعد از تجربه وصالِ تو، همچنان باقی بماند، اصلاً چه حقیقتی دارد؟
نکته ادبی: قلب در اینجا مرکزِ احساساتِ فانی است.
وقتی ساغرِ وجود شکست و میِ نابِ حقیقت جاری شد، دیگر از آن ساغر چه میتوان نوشت؟ ظرفیتِ محدود از بین رفته است.
نکته ادبی: ساغر نمادِ جسم یا قالبِ انسانی است که باید بشکند تا حقیقت آزاد شود.
وقتی ساغرِ وجود شکست و میِ نابِ حقیقت جاری شد، دیگر از آن چه میتوان نوشت؟
نکته ادبی: میِ روشن استعاره از تجلیاتِ الهی است.
وقتی ساغرِ وجود شکست و میِ نابِ حقیقت جاری شد، دیگر از آن چه میتوان نوشت؟
نکته ادبی: شکستنِ ساغر کنایه از مرگِ اختیاری یا فناست.
وقتی ساغرِ وجود شکست و میِ نابِ حقیقت جاری شد، دیگر از آن چه میتوان نوشت؟
نکته ادبی: شکستن ساغر استعاره از رهایی از قیدِ کثرت است.
وقتی ساغرِ وجود شکست و میِ نابِ حقیقت جاری شد، دیگر از آن چه میتوان نوشت؟
نکته ادبی: می روشن کنایه از حقیقتِ بیآلایش است.
وقتی ساغرِ وجود شکست و میِ نابِ حقیقت جاری شد، دیگر از آن چه میتوان نوشت؟
نکته ادبی: مفهومِ شکستن ساغر در ادبیاتِ عرفانی، رسیدن به حقیقتِ پنهان است.
وقتی ساغرِ وجود شکست و میِ نابِ حقیقت جاری شد، دیگر از آن چه میتوان نوشت؟
نکته ادبی: نوشتن در اینجا به معنای ثبتِ توصیفاتِ مادی است.
وقتی ساغرِ وجود شکست و میِ نابِ حقیقت جاری شد، دیگر از آن چه میتوان نوشت؟
نکته ادبی: ساغر نمادِ ابزارِ ادراکِ حسی است.
من توانِ آن را ندارم که حجمِ عظیمِ اندوهم را با نَفَسِ محدودِ بشریام اندازهگیری کنم؛ این غم بیکران است.
نکته ادبی: خرمنِ اندوه استعارهای از حجمِ بالای درد و رنجِ دوری است.
من توانِ آن را ندارم که حجمِ عظیمِ اندوهم را با نَفَسِ محدودِ بشریام اندازهگیری کنم؛ این غم بیکران است.
نکته ادبی: پیمودنِ خرمن با نفس کنایه از تلاش برای وصفِ غیرقابلِ وصف است.
توان آن را ندارم که این توده عظیم اندوه را با نفسم اندازه بگیرم.
نکته ادبی: پیمودن در اینجا به معنای اندازه گرفتن و سنجیدن است.
توان آن را ندارم که این توده عظیم اندوه را با نفسم اندازه بگیرم.
نکته ادبی: خرمن اندوه استعارهای از حجم بسیار زیاد غم است.
وقتی داغ عشق تو بر جان من است، چگونه میتوانم این خرمنِ بیپایانِ غم را با پیمانهای کوچک اندازه بگیرم و شرح دهم؟
نکته ادبی: پیمانه در تقابل با خرمن قرار دارد تا ناتوانی ابزار را نشان دهد.
وقتی داغ عشق تو بر جان من است، چگونه میتوانم این خرمنِ بیپایانِ غم را با پیمانهای کوچک اندازه بگیرم و شرح دهم؟
نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تاکید بر غیرممکن بودن توصیف.
وقتی داغ عشق تو بر جان من است، چگونه میتوانم این خرمنِ بیپایانِ غم را با پیمانهای کوچک اندازه بگیرم و شرح دهم؟
نکته ادبی: اشاره به ناتوانی شاعر در سنجش ابعاد عشق.
وقتی داغ عشق تو بر جان من است، چگونه میتوانم این خرمنِ بیپایانِ غم را با پیمانهای کوچک اندازه بگیرم و شرح دهم؟
نکته ادبی: کنایه از حقارت کلام در برابر وسعت درد.
وقتی داغ عشق تو بر جان من است، چگونه میتوانم این خرمنِ بیپایانِ غم را با پیمانهای کوچک اندازه بگیرم و شرح دهم؟
نکته ادبی: داغ استعاره از اثر عشق است.
وقتی داغ عشق تو بر جان من است، چگونه میتوانم این خرمنِ بیپایانِ غم را با پیمانهای کوچک اندازه بگیرم و شرح دهم؟
نکته ادبی: مراعات نظیر بین داغ، خرمن و پیمانه.
وقتی داغ عشق تو بر جان من است، چگونه میتوانم این خرمنِ بیپایانِ غم را با پیمانهای کوچک اندازه بگیرم و شرح دهم؟
نکته ادبی: تکرار واژه نویسد تاکید بر عجز در نوشتن است.
وقتی داغ عشق تو بر جان من است، چگونه میتوانم این خرمنِ بیپایانِ غم را با پیمانهای کوچک اندازه بگیرم و شرح دهم؟
نکته ادبی: استفاده از پرسش برای بیان حیرت.
خواستم که از دنیا کناره بگیرم و گوشهنشین شوم، اما افسوس که نشد.
نکته ادبی: کشیدن پای به دامن کنایه از گوشهنشینی و دوری از هیاهوی عالم است.
خواستم که از دنیا کناره بگیرم و گوشهنشین شوم، اما افسوس که نشد.
نکته ادبی: هیهات بیانگر حسرت است.
خواستم که از دنیا کناره بگیرم و گوشهنشین شوم، اما افسوس که نشد.
نکته ادبی: دامن نماد ستر و پوشیدگی و عافیتطلبی است.
خواستم که از دنیا کناره بگیرم و گوشهنشین شوم، اما افسوس که نشد.
نکته ادبی: ساختار جملات بیانگر شکست در تصمیم است.
پایی که در دام عشق گرفتار است، دیگر چگونه میتواند به دامنِ عافیت و گوشهنشینی برگردد؟
نکته ادبی: تناسب دام و پای به خوبی تضاد میان اسارت و رهایی را نشان میدهد.
پایی که در دام عشق گرفتار است، دیگر چگونه میتواند به دامنِ عافیت و گوشهنشینی برگردد؟
نکته ادبی: استعاره از تعلق داشتن به معشوق.
پایی که در دام عشق گرفتار است، دیگر چگونه میتواند به دامنِ عافیت و گوشهنشینی برگردد؟
نکته ادبی: تکرار سوال برای تاکید بر اسارت.
پایی که در دام عشق گرفتار است، دیگر چگونه میتواند به دامنِ عافیت و گوشهنشینی برگردد؟
نکته ادبی: دامن اینجا در تقابل با دام است.
پایی که در دام عشق گرفتار است، دیگر چگونه میتواند به دامنِ عافیت و گوشهنشینی برگردد؟
نکته ادبی: دام نماد اسارت است.
پایی که در دام عشق گرفتار است، دیگر چگونه میتواند به دامنِ عافیت و گوشهنشینی برگردد؟
نکته ادبی: پای اینجا استعاره از اراده عاشق است.
پایی که در دام عشق گرفتار است، دیگر چگونه میتواند به دامنِ عافیت و گوشهنشینی برگردد؟
نکته ادبی: تشبیه تلویحی دام به سرنوشت.
پایی که در دام عشق گرفتار است، دیگر چگونه میتواند به دامنِ عافیت و گوشهنشینی برگردد؟
نکته ادبی: استعاره از غیرممکن بودن بازگشت به خویشتن.
من که مستِ عشقِ تو هستم، وجودِ عقل و خرد در وجودِ من چه معنایی دارد؟ این چه حکایتی است؟
نکته ادبی: تضاد مستی و خرد برای بیان غلبه عشق.
من که مستِ عشقِ تو هستم، وجودِ عقل و خرد در وجودِ من چه معنایی دارد؟ این چه حکایتی است؟
نکته ادبی: حديث در اینجا به معنای داستان و منطق است.
من که مستِ عشقِ تو هستم، وجودِ عقل و خرد در وجودِ من چه معنایی دارد؟ این چه حکایتی است؟
نکته ادبی: مستی استعاره از بیخودی و جذبه است.
من که مستِ عشقِ تو هستم، وجودِ عقل و خرد در وجودِ من چه معنایی دارد؟ این چه حکایتی است؟
نکته ادبی: پرسش استفهامی انکاری برای ابطال عقل.
نمیدانم من در قیدِ خرد هستم یا خرد در قیدِ من؟ این رابطه چگونه نوشته و فهم میشود؟
نکته ادبی: بازی کلامی با مفهوم تقدم و تاخر عاشق و عقل.
نمیدانم من در قیدِ خرد هستم یا خرد در قیدِ من؟ این رابطه چگونه نوشته و فهم میشود؟
نکته ادبی: ایهام در نسبتِ من و خرد.
نمیدانم من در قیدِ خرد هستم یا خرد در قیدِ من؟ این رابطه چگونه نوشته و فهم میشود؟
نکته ادبی: تاکید بر گیجی و سرگشتگی عاشق.
نمیدانم من در قیدِ خرد هستم یا خرد در قیدِ من؟ این رابطه چگونه نوشته و فهم میشود؟
نکته ادبی: ساختار موازی برای بیان تردید.
نمیدانم من در قیدِ خرد هستم یا خرد در قیدِ من؟ این رابطه چگونه نوشته و فهم میشود؟
نکته ادبی: تضاد درونی خرد و عشق.
نمیدانم من در قیدِ خرد هستم یا خرد در قیدِ من؟ این رابطه چگونه نوشته و فهم میشود؟
نکته ادبی: استفاده از زبان متناقضنما (پارادوکس).
نمیدانم من در قیدِ خرد هستم یا خرد در قیدِ من؟ این رابطه چگونه نوشته و فهم میشود؟
نکته ادبی: ابهام عامدانه در هویتِ فاعل و مفعول.
نمیدانم من در قیدِ خرد هستم یا خرد در قیدِ من؟ این رابطه چگونه نوشته و فهم میشود؟
نکته ادبی: تاکید بر فروپاشیِ منطق در عشق.
ای کسی که سخنات شیرین و چربزبان است، در میان آتشِ عشقِ تو...
نکته ادبی: ترسخن صفت برای فصاحت و بلاغت است.
ای کسی که سخنات شیرین و چربزبان است، در میان آتشِ عشقِ تو...
نکته ادبی: چربزبان کنایه از توانایی در کلام و دلربایی است.
ای کسی که سخنات شیرین و چربزبان است، در میان آتشِ عشقِ تو...
نکته ادبی: آتش عشق نمادِ سوزندگیِ و دگرگونی است.
ای کسی که سخنات شیرین و چربزبان است، در میان آتشِ عشقِ تو...
نکته ادبی: مخاطب قراردادن معشوق برای ایجاد تقابل.
من ذوب شدم و از بین رفتم؛ حال که به آب (ناچیزی و ضعف) تبدیل شدهام، چگونه میتوانم درباره روغن (که نماد اشتعال است) بنویسم؟
نکته ادبی: آب و روغن استعاره از استحاله و دگرگونی ماهیت عاشق در اثر عشق است.
من ذوب شدم و از بین رفتم؛ حال که به آب (ناچیزی و ضعف) تبدیل شدهام، چگونه میتوانم درباره روغن (که نماد اشتعال است) بنویسم؟
نکته ادبی: آب نماد فروتنی و شکستگی و روغن نماد سوختن و شدت است.
من ذوب شدم و از بین رفتم؛ حال که به آب (ناچیزی و ضعف) تبدیل شدهام، چگونه میتوانم درباره روغن (که نماد اشتعال است) بنویسم؟
نکته ادبی: استعاره از فنا شدن عاشق.
من ذوب شدم و از بین رفتم؛ حال که به آب (ناچیزی و ضعف) تبدیل شدهام، چگونه میتوانم درباره روغن (که نماد اشتعال است) بنویسم؟
نکته ادبی: تضاد آب و روغن برای بیان ناتوانی.
من ذوب شدم و از بین رفتم؛ حال که به آب (ناچیزی و ضعف) تبدیل شدهام، چگونه میتوانم درباره روغن (که نماد اشتعال است) بنویسم؟
نکته ادبی: آب شدن به معنای از دست دادن ثبات و شخصیت است.
من ذوب شدم و از بین رفتم؛ حال که به آب (ناچیزی و ضعف) تبدیل شدهام، چگونه میتوانم درباره روغن (که نماد اشتعال است) بنویسم؟
نکته ادبی: تصویرسازیِ بسیار قدرتمند و بدیع از استحاله.
من ذوب شدم و از بین رفتم؛ حال که به آب (ناچیزی و ضعف) تبدیل شدهام، چگونه میتوانم درباره روغن (که نماد اشتعال است) بنویسم؟
نکته ادبی: روغن استعاره از سوخت و منبع آتش است.
من ذوب شدم و از بین رفتم؛ حال که به آب (ناچیزی و ضعف) تبدیل شدهام، چگونه میتوانم درباره روغن (که نماد اشتعال است) بنویسم؟
نکته ادبی: پرهیز از نوشتن به دلیل تغییر ماهیت.
خاقانی برای تو نامه نمینویسد و این کوتاهی در نوشتن، عذر موجهی دارد.
نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر (خاقانی) که نشاندهنده سبک شخصی او در تخلصگویی است.
خاقانی برای تو نامه نمینویسد و این کوتاهی در نوشتن، عذر موجهی دارد.
نکته ادبی: عذر آوردن برای ننوشتن، خود یک سنت در اشعار غنایی است.
خاقانی برای تو نامه نمینویسد و این کوتاهی در نوشتن، عذر موجهی دارد.
نکته ادبی: پایانبندی با ذکر نام خود.
خاقانی برای تو نامه نمینویسد و این کوتاهی در نوشتن، عذر موجهی دارد.
نکته ادبی: تایید ناتوانی در بیانِ حال.
از آنجایی که تو خودت عاملِ تمامیِ رنجهای منی، شکایت کردن از دستِ تو به نزدِ خودت بیفایده است؛ با این حساب دیگر چه چیزی میتوان نوشت و گفت؟
نکته ادبی: ترکیبِ «تو به تو» نشاندهندهی بنبستِ عاطفی است و فعل «نویسد» نشان از استیصال و ناامیدی در بیانِ درد دارد.
از آنجایی که تو خودت عاملِ تمامیِ رنجهای منی، شکایت کردن از دستِ تو به نزدِ خودت بیفایده است؛ با این حساب دیگر چه چیزی میتوان نوشت و گفت؟
نکته ادبی: ترکیبِ «تو به تو» نشاندهندهی بنبستِ عاطفی است و فعل «نویسد» نشان از استیصال و ناامیدی در بیانِ درد دارد.
از آنجایی که تو خودت عاملِ تمامیِ رنجهای منی، شکایت کردن از دستِ تو به نزدِ خودت بیفایده است؛ با این حساب دیگر چه چیزی میتوان نوشت و گفت؟
نکته ادبی: ترکیبِ «تو به تو» نشاندهندهی بنبستِ عاطفی است و فعل «نویسد» نشان از استیصال و ناامیدی در بیانِ درد دارد.
از آنجایی که تو خودت عاملِ تمامیِ رنجهای منی، شکایت کردن از دستِ تو به نزدِ خودت بیفایده است؛ با این حساب دیگر چه چیزی میتوان نوشت و گفت؟
نکته ادبی: ترکیبِ «تو به تو» نشاندهندهی بنبستِ عاطفی است و فعل «نویسد» نشان از استیصال و ناامیدی در بیانِ درد دارد.
از آنجایی که تو خودت عاملِ تمامیِ رنجهای منی، شکایت کردن از دستِ تو به نزدِ خودت بیفایده است؛ با این حساب دیگر چه چیزی میتوان نوشت و گفت؟
نکته ادبی: ترکیبِ «تو به تو» نشاندهندهی بنبستِ عاطفی است و فعل «نویسد» نشان از استیصال و ناامیدی در بیانِ درد دارد.
از آنجایی که تو خودت عاملِ تمامیِ رنجهای منی، شکایت کردن از دستِ تو به نزدِ خودت بیفایده است؛ با این حساب دیگر چه چیزی میتوان نوشت و گفت؟
نکته ادبی: ترکیبِ «تو به تو» نشاندهندهی بنبستِ عاطفی است و فعل «نویسد» نشان از استیصال و ناامیدی در بیانِ درد دارد.
از آنجایی که تو خودت عاملِ تمامیِ رنجهای منی، شکایت کردن از دستِ تو به نزدِ خودت بیفایده است؛ با این حساب دیگر چه چیزی میتوان نوشت و گفت؟
نکته ادبی: ترکیبِ «تو به تو» نشاندهندهی بنبستِ عاطفی است و فعل «نویسد» نشان از استیصال و ناامیدی در بیانِ درد دارد.
از آنجایی که تو خودت عاملِ تمامیِ رنجهای منی، شکایت کردن از دستِ تو به نزدِ خودت بیفایده است؛ با این حساب دیگر چه چیزی میتوان نوشت و گفت؟
نکته ادبی: ترکیبِ «تو به تو» نشاندهندهی بنبستِ عاطفی است و فعل «نویسد» نشان از استیصال و ناامیدی در بیانِ درد دارد.