دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۶
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
دوری و فراقِ تو چنان خونِ دلم را ریخته و مرا ناتوان کرده است که دیگر توانی در تن و قطرهای خون در رگهایم باقی نمانده است.
نکته ادبی: خونریز در اینجا به معنایِ عاملِ خونریزی و در تعبیرِ کنایی به معنایِ سختی و فشارِ هجران است.
جدایی از تو آنچنان مرا ناتوان و بیرمق کرده است که دیگر توانی برای ادعای خونریزی و دلیری در من باقی نمانده است.
نکته ادبی: در نماند به معنای باقی نماندن یا ناتوان شدن است.
جدایی از تو آنچنان مرا ناتوان و بیرمق کرده است که دیگر توانی برای ادعای خونریزی و دلیری در من باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت؛ تأکید بر استیصال در برابر فراق.
جدایی از تو آنچنان مرا ناتوان و بیرمق کرده است که دیگر توانی برای ادعای خونریزی و دلیری در من باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت؛ تأکید بر استیصال در برابر فراق.
جدایی از تو آنچنان مرا ناتوان و بیرمق کرده است که دیگر توانی برای ادعای خونریزی و دلیری در من باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت؛ تأکید بر استیصال در برابر فراق.
در حریم و کوی تو، دیگر جایی برای لافزنان و مدعیان باقی نمانده است، زیرا عظمت تو همه را ساکت و خاشع میکند.
نکته ادبی: لافزن کنایه از کسانی است که ادعاهای بزرگ دارند و در برابر عشق حقیر میشوند.
در حریم و کوی تو، دیگر جایی برای لافزنان و مدعیان باقی نمانده است، زیرا عظمت تو همه را ساکت و خاشع میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در حریم و کوی تو، دیگر جایی برای لافزنان و مدعیان باقی نمانده است، زیرا عظمت تو همه را ساکت و خاشع میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در حریم و کوی تو، دیگر جایی برای لافزنان و مدعیان باقی نمانده است، زیرا عظمت تو همه را ساکت و خاشع میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در حریم و کوی تو، دیگر جایی برای لافزنان و مدعیان باقی نمانده است، زیرا عظمت تو همه را ساکت و خاشع میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در حریم و کوی تو، دیگر جایی برای لافزنان و مدعیان باقی نمانده است، زیرا عظمت تو همه را ساکت و خاشع میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در حریم و کوی تو، دیگر جایی برای لافزنان و مدعیان باقی نمانده است، زیرا عظمت تو همه را ساکت و خاشع میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در حریم و کوی تو، دیگر جایی برای لافزنان و مدعیان باقی نمانده است، زیرا عظمت تو همه را ساکت و خاشع میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
چه باشم و چه نباشم، من همواره خود را سگِ درگاه تو و پایبند به عشق تو میدانم.
نکته ادبی: سگ آستان کنایه از بندگی و وفاداری مطلق و خاکساری عاشق است.
چه باشم و چه نباشم، من همواره خود را سگِ درگاه تو و پایبند به عشق تو میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
چه باشم و چه نباشم، من همواره خود را سگِ درگاه تو و پایبند به عشق تو میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
چه باشم و چه نباشم، من همواره خود را سگِ درگاه تو و پایبند به عشق تو میدانم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
از دیدنِ آن زلفِ سیاه و پر پیچوتابِ تو، چنان حیرتزدهام که زبانم بند آمده و دیگر سخنی بر زبان ندارم.
نکته ادبی: هندو در ادبیات کهن کنایه از خالِ سیاه یا زلفِ مشکین است.
از دیدنِ آن زلفِ سیاه و پر پیچوتابِ تو، چنان حیرتزدهام که زبانم بند آمده و دیگر سخنی بر زبان ندارم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
از دیدنِ آن زلفِ سیاه و پر پیچوتابِ تو، چنان حیرتزدهام که زبانم بند آمده و دیگر سخنی بر زبان ندارم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
از دیدنِ آن زلفِ سیاه و پر پیچوتابِ تو، چنان حیرتزدهام که زبانم بند آمده و دیگر سخنی بر زبان ندارم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
از دیدنِ آن زلفِ سیاه و پر پیچوتابِ تو، چنان حیرتزدهام که زبانم بند آمده و دیگر سخنی بر زبان ندارم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
از دیدنِ آن زلفِ سیاه و پر پیچوتابِ تو، چنان حیرتزدهام که زبانم بند آمده و دیگر سخنی بر زبان ندارم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
از دیدنِ آن زلفِ سیاه و پر پیچوتابِ تو، چنان حیرتزدهام که زبانم بند آمده و دیگر سخنی بر زبان ندارم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
از دیدنِ آن زلفِ سیاه و پر پیچوتابِ تو، چنان حیرتزدهام که زبانم بند آمده و دیگر سخنی بر زبان ندارم.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
میدان عشق تو چنان فراگیر است که چه تو بخواهی و چه نخواهی، همگان را در خود گرفتار میکند.
نکته ادبی: اشاره به قدرت قاهره و جبر عشق.
میدان عشق تو چنان فراگیر است که چه تو بخواهی و چه نخواهی، همگان را در خود گرفتار میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
میدان عشق تو چنان فراگیر است که چه تو بخواهی و چه نخواهی، همگان را در خود گرفتار میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
میدان عشق تو چنان فراگیر است که چه تو بخواهی و چه نخواهی، همگان را در خود گرفتار میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در این میدان، رندان و دلاورانِ لشکرشکن نیز در برابر عشق تو درمانده و شکستخوردهاند.
نکته ادبی: رند به معنای انسانِ وارسته و آزاداندیشی است که در عشق خود را گم کرده است.
در این میدان، رندان و دلاورانِ لشکرشکن نیز در برابر عشق تو درمانده و شکستخوردهاند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در این میدان، رندان و دلاورانِ لشکرشکن نیز در برابر عشق تو درمانده و شکستخوردهاند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در این میدان، رندان و دلاورانِ لشکرشکن نیز در برابر عشق تو درمانده و شکستخوردهاند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در این میدان، رندان و دلاورانِ لشکرشکن نیز در برابر عشق تو درمانده و شکستخوردهاند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در این میدان، رندان و دلاورانِ لشکرشکن نیز در برابر عشق تو درمانده و شکستخوردهاند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در این میدان، رندان و دلاورانِ لشکرشکن نیز در برابر عشق تو درمانده و شکستخوردهاند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
در این میدان، رندان و دلاورانِ لشکرشکن نیز در برابر عشق تو درمانده و شکستخوردهاند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
جان من چنان به پیچوتابِ زلفِ تو آویخته و گره خورده است که دیگر راه گریزی ندارد.
نکته ادبی: در آویزش به معنای آویختن و گیر افتادن است.
جان من چنان به پیچوتابِ زلفِ تو آویخته و گره خورده است که دیگر راه گریزی ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
جان من چنان به پیچوتابِ زلفِ تو آویخته و گره خورده است که دیگر راه گریزی ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
جان من چنان به پیچوتابِ زلفِ تو آویخته و گره خورده است که دیگر راه گریزی ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
این جانِ من که همچون صیدی گرفتار است، دیگر راهی برای فرار از سرنگونی و به دام افتادن ندارد.
نکته ادبی: نگونسر کنایه از شکست و تحقیر و به دام افتادن صید است.
این جانِ من که همچون صیدی گرفتار است، دیگر راهی برای فرار از سرنگونی و به دام افتادن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
این جانِ من که همچون صیدی گرفتار است، دیگر راهی برای فرار از سرنگونی و به دام افتادن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
این جانِ من که همچون صیدی گرفتار است، دیگر راهی برای فرار از سرنگونی و به دام افتادن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
این جانِ من که همچون صیدی گرفتار است، دیگر راهی برای فرار از سرنگونی و به دام افتادن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
این جانِ من که همچون صیدی گرفتار است، دیگر راهی برای فرار از سرنگونی و به دام افتادن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
این جانِ من که همچون صیدی گرفتار است، دیگر راهی برای فرار از سرنگونی و به دام افتادن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
این جانِ من که همچون صیدی گرفتار است، دیگر راهی برای فرار از سرنگونی و به دام افتادن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیباییِ چهره تو که مانند هشت باغ بهشت است، دلم را چنان اسیر کرده که دیگر راه خروجی از آن ندارد.
نکته ادبی: هشت باغ اشاره به درجات هشتگانه بهشت در معارف اسلامی است.
زیباییِ چهره تو که مانند هشت باغ بهشت است، دلم را چنان اسیر کرده که دیگر راه خروجی از آن ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
قلب من آنچنان مجذوب و گرفتار هشت باغِ بهشتگونهِ چهره توست که دیگر توان خارج شدن از آن را ندارد.
نکته ادبی: هشت باغ استعاره از بهشت است و در اینجا به زیبایی بینظیر صورت معشوق اشاره دارد.
قلب من آنچنان مجذوب و گرفتار هشت باغِ بهشتگونهِ چهره توست که دیگر توان خارج شدن از آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر شدتِ دلبستگی عاشق است.
این دلِ عاشق، دیگر حتی در چهار دیوارِ محدودِ جسم و بدنِ خاکی نیز نمیگنجد و قرار نمیگیرد.
نکته ادبی: چهار دیوار تن کنایه از قالب جسمانی و محدویتهای مادی است که روحِ عاشق را در بند کشیده است.
این دلِ عاشق، دیگر حتی در چهار دیوارِ محدودِ جسم و بدنِ خاکی نیز نمیگنجد و قرار نمیگیرد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بیقراریِ روح در بندِ تن.
این دلِ عاشق، دیگر حتی در چهار دیوارِ محدودِ جسم و بدنِ خاکی نیز نمیگنجد و قرار نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به عجزِ کالبد مادی در برابر وسعتِ عشق.
این دلِ عاشق، دیگر حتی در چهار دیوارِ محدودِ جسم و بدنِ خاکی نیز نمیگنجد و قرار نمیگیرد.
نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ محبوس بودنِ جان در بدن.
این دلِ عاشق، دیگر حتی در چهار دیوارِ محدودِ جسم و بدنِ خاکی نیز نمیگنجد و قرار نمیگیرد.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ اندوهِ زندانی بودن در کالبد.
این دلِ عاشق، دیگر حتی در چهار دیوارِ محدودِ جسم و بدنِ خاکی نیز نمیگنجد و قرار نمیگیرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت جهتِ تأکیدِ بلاغی.
این دلِ عاشق، دیگر حتی در چهار دیوارِ محدودِ جسم و بدنِ خاکی نیز نمیگنجد و قرار نمیگیرد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ القایِ حسِ مداومِ بیقراری.
این دلِ عاشق، دیگر حتی در چهار دیوارِ محدودِ جسم و بدنِ خاکی نیز نمیگنجد و قرار نمیگیرد.
نکته ادبی: تکرارِ پایانی برای این بندِ معنایی.
چه نیازی است که چهرهی درخشان تو را با چشمان ظاهریام ببینم؟
نکته ادبی: پرسش انکاری؛ به این معنا که زیباییِ محبوب، فراتر از دیدنِ عادی است.
چه نیازی است که چهرهی درخشان تو را با چشمان ظاهریام ببینم؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادنِ برتریِ شهودِ قلبی بر دیدنِ ظاهری.
چه نیازی است که چهرهی درخشان تو را با چشمان ظاهریام ببینم؟
نکته ادبی: پیوند چشم به معنایِ اتصالِ نگاه و دیدار است.
چه نیازی است که چهرهی درخشان تو را با چشمان ظاهریام ببینم؟
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر استغنایِ جمالِ محبوب.
زیرا نورِ بهشتی (جمالِ تو) را نمیتوان در ظرفِ کوچکِ مادی (مانند چراغدان) محدود کرد.
نکته ادبی: لگن در اینجا به معنایِ ظرفِ نگهداریِ نور یا چراغ است؛ کنایه از محدودیتهای دنیوی.
زیرا نورِ بهشتی (جمالِ تو) را نمیتوان در ظرفِ کوچکِ مادی (مانند چراغدان) محدود کرد.
نکته ادبی: شمع بهشت استعاره از نورِ بیپایانِ زیبایی است.
زیرا نورِ بهشتی (جمالِ تو) را نمیتوان در ظرفِ کوچکِ مادی (مانند چراغدان) محدود کرد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر عظمتِ جمال.
زیرا نورِ بهشتی (جمالِ تو) را نمیتوان در ظرفِ کوچکِ مادی (مانند چراغدان) محدود کرد.
نکته ادبی: تکرار جهتِ القایِ ناپایداریِ ظرفِ مادی در برابرِ حقیقتِ ازلی.
زیرا نورِ بهشتی (جمالِ تو) را نمیتوان در ظرفِ کوچکِ مادی (مانند چراغدان) محدود کرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا نورِ بهشتی (جمالِ تو) را نمیتوان در ظرفِ کوچکِ مادی (مانند چراغدان) محدود کرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا نورِ بهشتی (جمالِ تو) را نمیتوان در ظرفِ کوچکِ مادی (مانند چراغدان) محدود کرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا نورِ بهشتی (جمالِ تو) را نمیتوان در ظرفِ کوچکِ مادی (مانند چراغدان) محدود کرد.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
ای معشوق، دست از آزارِ منِ خاکسار و ریختنِ خونِ دلم بردار.
نکته ادبی: خاکی به معنایِ ناچیز و افتاده است که اشاره به فروتنیِ عاشق دارد.
ای معشوق، دست از آزارِ منِ خاکسار و ریختنِ خونِ دلم بردار.
نکته ادبی: دست درکشیدن کنایه از متوقف کردنِ ستم است.
ای معشوق، دست از آزارِ منِ خاکسار و ریختنِ خونِ دلم بردار.
نکته ادبی: خونِ خاکیی دست درکش، ترکیبِ کنایی برای التماس به پایانِ رنج.
ای معشوق، دست از آزارِ منِ خاکسار و ریختنِ خونِ دلم بردار.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا هجران و دوریِ تو، کارِ مرا تمام کرده و دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
نکته ادبی: درنماند در اینجا به معنای به پایان رسیدن و عاجز شدن است.
زیرا هجران و دوریِ تو، کارِ مرا تمام کرده و دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا هجران و دوریِ تو، کارِ مرا تمام کرده و دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا هجران و دوریِ تو، کارِ مرا تمام کرده و دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا هجران و دوریِ تو، کارِ مرا تمام کرده و دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا هجران و دوریِ تو، کارِ مرا تمام کرده و دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا هجران و دوریِ تو، کارِ مرا تمام کرده و دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
زیرا هجران و دوریِ تو، کارِ مرا تمام کرده و دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
همانطور که وقتی آتش به جانِ بیشه میافتد و آن را میسوزاند...
نکته ادبی: بیشه روزگار استعاره از جهانِ فانی است که در آن فتنهها و حوادث میافتد.
همانطور که وقتی آتش به جانِ بیشه میافتد و آن را میسوزاند...
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
همانطور که وقتی آتش به جانِ بیشه میافتد و آن را میسوزاند...
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
همانطور که وقتی آتش به جانِ بیشه میافتد و آن را میسوزاند...
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
دیگر مرغی مانند من از آن جایگاه (بابزندر) باقی نخواهد ماند.
نکته ادبی: بابزندر احتمالاً به مکانِ محصور یا محیطی خاص اشاره دارد که با آتشِ عشق نابود میشود.
دیگر مرغی مانند من از آن جایگاه (بابزندر) باقی نخواهد ماند.
نکته ادبی: مرغ استعاره از روحِ سبکبال و عاشق است.
دیگر مرغی مانند من از آن جایگاه (بابزندر) باقی نخواهد ماند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
دیگر مرغی مانند من از آن جایگاه (بابزندر) باقی نخواهد ماند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
دیگر مرغی مانند من از آن جایگاه (بابزندر) باقی نخواهد ماند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
دیگر مرغی مانند من از آن جایگاه (بابزندر) باقی نخواهد ماند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
دیگر مرغی مانند من از آن جایگاه (بابزندر) باقی نخواهد ماند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
دیگر مرغی مانند من از آن جایگاه (بابزندر) باقی نخواهد ماند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
برای دلی که تو را دوست ندارد، غصه نخور و به خاطرش غمگین مباش.
نکته ادبی: نصیحتی اخلاقی برای رهایی از عشقِ یکسویه.
برای دلی که تو را دوست ندارد، غصه نخور و به خاطرش غمگین مباش.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
برای دلی که تو را دوست ندارد، غصه نخور و به خاطرش غمگین مباش.
نکته ادبی: تکرارِ بیت.
برای دلی که تو را دوست ندارد، غصه نخور و به خاطرش غمگین مباش.
نکته ادبی: تکرارِ پایانی برای تأکید بر عزتِ نفسِ عاشق.
انسان نباید برای کسب روزیِ مقدر خود دچار نگرانی شود، چرا که سهم هرکس از پیش تعیین شده است.
نکته ادبی: درنماند به معنای بازنماندن و کوتاهی نکردن است.
هیچکس از دریافت سهمِ روزیِ خود که خداوند مقرر کرده، عقب نمیماند و بینصیب نمیشود.
نکته ادبی: روزی در اینجا به معنای رزق و معیشت است.
نگرانِ رزقِ خود نباش، چرا که تقدیر الهی هرگز بندهاش را در تامین نیازهایش تنها نمیگذارد.
نکته ادبی: دل در اینجا مجازاً به معنای جان و روانِ انسان است.
دلِ خود را از تشویش و اضطرابِ روزی خالی کن، زیرا این تقدیر به حتم به تو خواهد رسید.
نکته ادبی: این مصراع به مفهوم توکل در ادبیات عرفانی اشاره دارد.
در مسیرِ زندگی، هیچ قلبی از رسیدن به روزیِ الهی خود باز نمیماند.
نکته ادبی: ساختار منفی درنماند برای تاکید بر مثبت بودنِ نتیجه است.
باید دانست که رزق و روزیِ بندگان، امری تضمین شده است و جای نگرانی نیست.
نکته ادبی: فعل درنماندن در اینجا به معنای کوتاهی نکردنِ تقدیر است.
آرامشِ خاطر داشته باش، چرا که روزیِ هر موجودی نزدِ پروردگار محفوظ است.
نکته ادبی: استفاده از واژه دل برای نشان دادنِ جایگاهِ آرامشِ درونی.
انسانِ خردمند از بابتِ رزق و روزیِ خود دچار درماندگی نمیشود.
نکته ادبی: درنماند استعاره از به بنبست نرسیدن در معیشت است.
از فکر کردن به ریختنِ خونِ خاقانی دست بردار و خیالِ آسیب زدن به او را از سر بیرون کن.
نکته ادبی: خونریز به معنای قاتل یا کسی که قصد کشتن دارد به کار رفته است.
توطئه برای کشتنِ خاقانی را متوقف کن، چرا که این اندیشه برای تو ثمری ندارد.
نکته ادبی: در این بیت خاقانی تخلصِ خود را به کار برده است.
از دشمنی و خیالِ قتلِ خاقانی صرفنظر کن.
نکته ادبی: اندیشه کم کن، کنایه از دست برداشتن از نیتِ پلید است.
هرگونه فکرِ نابودیِ خاقانی را رها کن و از آن دوری گزین.
نکته ادبی: تکرارِ هشدار در این ابیات برای تاکید بر عاقبتِ شومِ ستمگر است.
زیرا گردشِ روزگار، این جمع و محفل را بر جای نمیگذارد و به زودی آن را از هم میپاشد.
نکته ادبی: ایام به معنای روزگار و گردشِ زمانه است.
زمانه دستخوشِ تغییر است و این انجمنی که در آن هستی، پایدار نخواهد ماند.
نکته ادبی: انجمن در اینجا به معنای مجمعِ دشمنان یا محیطِ پیرامونِ ستمگر است.
بدان که عمرِ این انجمن و اقتدارِ تو در گذرِ ایام به پایان میرسد.
نکته ادبی: درنماند در اینجا به معنای ثابت نماندن و فروپاشیدن است.
چرخِ گردون این انجمن و بساطی که پهن کردهاید را از بین میبرد.
نکته ادبی: تصویرسازیِ مرگِ زمانه و زوالِ قدرت.
این ایام و روزگار، هیچ محفلی را تا ابد بر جای نمیگذارد.
نکته ادبی: تأکید بر گذرِ سریعِ زمان و تغییرِ اوضاع.
هیچ جمع و گروهی از گزندِ تغییرِ زمانه در امان نیست و از بین میرود.
نکته ادبی: انجمن استعاره از بساطِ قدرت و ظلم است.
روزگار به هیچکس اجازه نمیدهد که در این انجمن، همیشگی و پایدار باقی بماند.
نکته ادبی: ایام در اینجا فاعلِ تغییراتِ اجباریِ عالم است.
این دوران و محفلِ فعلی، با چرخشِ ایام به ناچار از بین میرود.
نکته ادبی: پایانِ ابیات با لحنی پندآموز و هشداردهنده.