دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۳۵

خاقانی
دل نام تو بر نگین نویسد دل نام تو بر نگین نویسد
دل نام تو بر نگین نویسد دل نام تو بر نگین نویسد
دل نام تو بر نگین نویسد دل نام تو بر نگین نویسد
دل نام تو بر نگین نویسد دل نام تو بر نگین نویسد
جان نقش تو بر جبین نویسد
جان نقش تو بر جبین نویسد
جان نقش تو بر جبین نویسد
جان نقش تو بر جبین نویسد
جان نقش تو بر جبین نویسد
جان نقش تو بر جبین نویسد
جان نقش تو بر جبین نویسد
جان نقش تو بر جبین نویسد
شاهان به تو عبده نویسند شاهان به تو عبده نویسند
شاهان به تو عبده نویسند شاهان به تو عبده نویسند
شاهان به تو عبده نویسند شاهان به تو عبده نویسند
شاهان به تو عبده نویسند شاهان به تو عبده نویسند
روح القدست همین نویسد
روح القدست همین نویسد
روح القدست همین نویسد
روح القدست همین نویسد
روح القدست همین نویسد
روح القدست همین نویسد
روح القدست همین نویسد
روح القدست همین نویسد
رضوان لقب تو یوسف الحسن رضوان لقب تو یوسف الحسن
رضوان لقب تو یوسف الحسن رضوان لقب تو یوسف الحسن
رضوان لقب تو یوسف الحسن رضوان لقب تو یوسف الحسن
رضوان لقب تو یوسف الحسن رضوان لقب تو یوسف الحسن
بر بازوی حور عین نویسد
بر بازوی حور عین نویسد
بر بازوی حور عین نویسد
بر بازوی حور عین نویسد
بر بازوی حور عین نویسد
بر بازوی حور عین نویسد
بر بازوی حور عین نویسد
بر بازوی حور عین نویسد
خورشید به تهمت خدائیت خورشید به تهمت خدائیت
خورشید به تهمت خدائیت خورشید به تهمت خدائیت
خورشید به تهمت خدائیت خورشید به تهمت خدائیت
خورشید به تهمت خدائیت خورشید به تهمت خدائیت
ابن الله بر نگین نویسد
ابن الله بر نگین نویسد
ابن الله بر نگین نویسد
ابن الله بر نگین نویسد
ابن الله بر نگین نویسد
ابن الله بر نگین نویسد
ابن الله بر نگین نویسد
ابن الله بر نگین نویسد
خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه
خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه
خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه
خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه
پنج آیت عنبرین نویسد
پنج آیت عنبرین نویسد
پنج آیت عنبرین نویسد
پنج آیت عنبرین نویسد
پنج آیت عنبرین نویسد
پنج آیت عنبرین نویسد
پنج آیت عنبرین نویسد
پنج آیت عنبرین نویسد
چون پر مگس خط تو بر لب چون پر مگس خط تو بر لب
چون پر مگس خط تو بر لب چون پر مگس خط تو بر لب
چون پر مگس خط تو بر لب چون پر مگس خط تو بر لب
چون پر مگس خط تو بر لب چون پر مگس خط تو بر لب
بر گل خط انگبین نویسد
بر گل خط انگبین نویسد
بر گل خط انگبین نویسد
بر گل خط انگبین نویسد
بر گل خط انگبین نویسد
بر گل خط انگبین نویسد
بر گل خط انگبین نویسد
بر گل خط انگبین نویسد
خونی که به تیر غمزه ریزی خونی که به تیر غمزه ریزی
خونی که به تیر غمزه ریزی خونی که به تیر غمزه ریزی
خونی که به تیر غمزه ریزی خونی که به تیر غمزه ریزی
خونی که به تیر غمزه ریزی خونی که به تیر غمزه ریزی
هم شکر تو بر زمین نویسد
هم شکر تو بر زمین نویسد
هم شکر تو بر زمین نویسد
هم شکر تو بر زمین نویسد
هم شکر تو بر زمین نویسد
هم شکر تو بر زمین نویسد
هم شکر تو بر زمین نویسد
هم شکر تو بر زمین نویسد
تیغت چو به خون من شود تر تیغت چو به خون من شود تر
تیغت چو به خون من شود تر تیغت چو به خون من شود تر
تیغت چو به خون من شود تر تیغت چو به خون من شود تر
تیغت چو به خون من شود تر تیغت چو به خون من شود تر
بر دست تو آفرین نویسد
بر دست تو آفرین نویسد
بر دست تو آفرین نویسد
بر دست تو آفرین نویسد
بر دست تو آفرین نویسد
بر دست تو آفرین نویسد
بر دست تو آفرین نویسد
بر دست تو آفرین نویسد
نقش الحجر است بر دلت جور نقش الحجر است بر دلت جور
نقش الحجر است بر دلت جور نقش الحجر است بر دلت جور
نقش الحجر است بر دلت جور نقش الحجر است بر دلت جور
نقش الحجر است بر دلت جور نقش الحجر است بر دلت جور
کس یارب بر دل این نویسد
کس یارب بر دل این نویسد
کس یارب بر دل این نویسد
کس یارب بر دل این نویسد
کس یارب بر دل این نویسد
کس یارب بر دل این نویسد
کس یارب بر دل این نویسد
کس یارب بر دل این نویسد
بر خاک در تو خون چشمم بر خاک در تو خون چشمم
بر خاک در تو خون چشمم بر خاک در تو خون چشمم
بر خاک در تو خون چشمم بر خاک در تو خون چشمم
بر خاک در تو خون چشمم بر خاک در تو خون چشمم
خاقانی جرعه چین نویسد
خاقانی جرعه چین نویسد
خاقانی جرعه چین نویسد
خاقانی جرعه چین نویسد
خاقانی جرعه چین نویسد
خاقانی جرعه چین نویسد
خاقانی جرعه چین نویسد
خاقانی جرعه چین نویسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

دل نام تو بر نگین نویسد دل نام تو بر نگین نویسد

قلب من، نام تو را مانند نقشی ماندگار بر نگین انگشتر خود حک می‌کند.

نکته ادبی: واژه نگین در اینجا نماد و استعاره‌ای برای ثبت و ضبط دائمی و ارزشمند است.

دل نام تو بر نگین نویسد دل نام تو بر نگین نویسد

قلب من، نام تو را مانند نقشی ماندگار بر نگین انگشتر خود حک می‌کند.

نکته ادبی: تکرار این مصرع بر تأکید و پایداری عشق در درونِ عاشق دلالت دارد.

دل نام تو بر نگین نویسد دل نام تو بر نگین نویسد

قلب من، نام تو را مانند نقشی ماندگار بر نگین انگشتر خود حک می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از جایگاه رفیع معشوق در کانونِ احساسات شاعر.

دل نام تو بر نگین نویسد دل نام تو بر نگین نویسد

قلب من، نام تو را مانند نقشی ماندگار بر نگین انگشتر خود حک می‌کند.

نکته ادبی: ترکیب 'نگین' در ادبیات کلاسیک کنایه از ارزش و نفاست است.

جان نقش تو بر جبین نویسد

جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش می‌زند.

نکته ادبی: جبین کنایه از جایگاهِ ظهور و تجلی شخصیت و آبرو است.

جان نقش تو بر جبین نویسد

جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش می‌زند.

نکته ادبی: تأکید بر این‌که تصویر معشوق در والاترین جایگاهِ وجودی عاشق قرار دارد.

جان نقش تو بر جبین نویسد

جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش می‌زند.

نکته ادبی: استعاره از آشکار بودنِ عشق در سیمای عاشق.

جان نقش تو بر جبین نویسد

جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش می‌زند.

نکته ادبی: استفاده از نقش برای نشان دادنِ عمقِ اثرگذاری معشوق.

جان نقش تو بر جبین نویسد

جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش می‌زند.

نکته ادبی: استعاره از درگیری کاملِ روح و روان با خیالِ معشوق.

جان نقش تو بر جبین نویسد

جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش می‌زند.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاریِ حضور معشوق در ذهن.

جان نقش تو بر جبین نویسد

جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش می‌زند.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه این عشقِ جان‌فزا، آشکار است.

جان نقش تو بر جبین نویسد

جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش می‌زند.

نکته ادبی: کنایه از اینکه معشوق، زینتِ جانِ شاعر است.

شاهان به تو عبده نویسند شاهان به تو عبده نویسند

پادشاهانِ بزرگ، در برابر تو خود را بنده و خادم می‌نامند.

نکته ادبی: عبده به معنای بنده است و نشان از خضوع شاهان در برابر معشوق دارد.

شاهان به تو عبده نویسند شاهان به تو عبده نویسند

پادشاهانِ بزرگ، در برابر تو خود را بنده و خادم می‌نامند.

نکته ادبی: نشان‌دهنده جایگاهِ برترِ معشوق نسبت به قدرت‌های زمینی.

شاهان به تو عبده نویسند شاهان به تو عبده نویسند

پادشاهانِ بزرگ، در برابر تو خود را بنده و خادم می‌نامند.

نکته ادبی: استفاده از تعبیر عبده برای نشان دادنِ سلطه معنوی معشوق.

شاهان به تو عبده نویسند شاهان به تو عبده نویسند

پادشاهانِ بزرگ، در برابر تو خود را بنده و خادم می‌نامند.

نکته ادبی: غلو در مقام معشوق با تحقیرِ ملوکِ جهان در برابر او.

روح القدست همین نویسد

حتی روح‌القدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت می‌کند.

نکته ادبی: روح‌القدس عنصری قدسی است که شاهد بر حقیقتِ امر است.

روح القدست همین نویسد

حتی روح‌القدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت می‌کند.

نکته ادبی: استشهاد به مقام مقربان برای اثبات بزرگی معشوق.

روح القدست همین نویسد

حتی روح‌القدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت می‌کند.

نکته ادبی: نشان می‌دهد این ستایش، فراتر از امور مادی است.

روح القدست همین نویسد

حتی روح‌القدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر اعتبارِ این عشق در ساحتِ قدسی.

روح القدست همین نویسد

حتی روح‌القدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به گواهیِ فرشتگان بر زیبایی معشوق.

روح القدست همین نویسد

حتی روح‌القدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از روح‌القدس برای تقدس‌بخشی به کلام شاعر.

روح القدست همین نویسد

حتی روح‌القدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت می‌کند.

نکته ادبی: بیانگرِ اینکه این حقایق از عالم ملکوت می‌آیند.

روح القدست همین نویسد

حتی روح‌القدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت می‌کند.

نکته ادبی: تاکید بر ابدی بودن این ثبت.

رضوان لقب تو یوسف الحسن رضوان لقب تو یوسف الحسن

رضوان (نگهبان بهشت) تو را یوسف‌الحسن (زیباترین نیکویان) می‌نامد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و زیبایی افسانه‌ای او.

رضوان لقب تو یوسف الحسن رضوان لقب تو یوسف الحسن

رضوان (نگهبان بهشت) تو را یوسف‌الحسن (زیباترین نیکویان) می‌نامد.

نکته ادبی: رضوان به عنوان مظهرِ رضایت الهی انتخاب شده است.

رضوان لقب تو یوسف الحسن رضوان لقب تو یوسف الحسن

رضوان (نگهبان بهشت) تو را یوسف‌الحسن (زیباترین نیکویان) می‌نامد.

نکته ادبی: ترکیب نام تو با زیباییِ یوسف.

رضوان لقب تو یوسف الحسن رضوان لقب تو یوسف الحسن

رضوان (نگهبان بهشت) تو را یوسف‌الحسن (زیباترین نیکویان) می‌نامد.

نکته ادبی: استعاره از کمالِ مطلقِ زیبایی.

بر بازوی حور عین نویسد

و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک می‌کند.

نکته ادبی: حور عین نماد زیبایی‌های مطلق و فرازمینی است.

بر بازوی حور عین نویسد

و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک می‌کند.

نکته ادبی: کنایه از ماندگاری زیبایی تو در عوالم بالاتر.

بر بازوی حور عین نویسد

و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه حوریان نیز مجذوب تو هستند.

بر بازوی حور عین نویسد

و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک می‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازیِ خیال‌انگیز و شاعرانه.

بر بازوی حور عین نویسد

و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک می‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شکوه معشوق.

بر بازوی حور عین نویسد

و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک می‌کند.

نکته ادبی: نشان‌دهنده جایگاه رفیع معشوق در بهشت.

بر بازوی حور عین نویسد

و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از لطافت و زیباییِ معشوق.

بر بازوی حور عین نویسد

و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک می‌کند.

نکته ادبی: نشان‌دهنده یگانگی معشوق در عالم هستی.

خورشید به تهمت خدائیت خورشید به تهمت خدائیت

خورشید به دلیل درخشش تو، به تو تهمتِ خدایی می‌زند.

نکته ادبی: تهمت در اینجا به معنای انتسابِ اشتباهِ الوهیت به دلیلِ کمالِ زیبایی است.

خورشید به تهمت خدائیت خورشید به تهمت خدائیت

خورشید به دلیل درخشش تو، به تو تهمتِ خدایی می‌زند.

نکته ادبی: استعاره‌ای بسیار قوی برای نشان دادنِ برتری معشوق بر خورشید.

خورشید به تهمت خدائیت خورشید به تهمت خدائیت

خورشید به دلیل درخشش تو، به تو تهمتِ خدایی می‌زند.

نکته ادبی: تضاد میان خورشید (نماد نور) و تو (منبع اصلی نور).

خورشید به تهمت خدائیت خورشید به تهمت خدائیت

خورشید به دلیل درخشش تو، به تو تهمتِ خدایی می‌زند.

نکته ادبی: این واژه بارِ دراماتیک و غلوآمیزِ شعر را به اوج می‌رساند.

ابن الله بر نگین نویسد

و عبارت «ابن‌الله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود می‌نویسد.

نکته ادبی: ابن‌الله لقبی بلندمرتبه برای نشان دادن عظمت معشوق است.

ابن الله بر نگین نویسد

و عبارت «ابن‌الله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود می‌نویسد.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ الهیاتی برای ستایشِ معشوق.

ابن الله بر نگین نویسد

و عبارت «ابن‌الله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود می‌نویسد.

نکته ادبی: تأکید بر جایگاه والای معشوق در نظام هستی.

ابن الله بر نگین نویسد

و عبارت «ابن‌الله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود می‌نویسد.

نکته ادبی: کنایه از اصالت و شکوهِ وجودی او.

ابن الله بر نگین نویسد

و عبارت «ابن‌الله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود می‌نویسد.

نکته ادبی: نشان‌دهنده تعلقِ وجودی معشوق به عالم قدس.

ابن الله بر نگین نویسد

و عبارت «ابن‌الله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود می‌نویسد.

نکته ادبی: تکرارِ نگین در شعر برای تأکید بر ثبتِ این حقیقت.

ابن الله بر نگین نویسد

و عبارت «ابن‌الله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود می‌نویسد.

نکته ادبی: تأکید بر تقدسِ معشوق.

ابن الله بر نگین نویسد

و عبارت «ابن‌الله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود می‌نویسد.

نکته ادبی: غلوِ شاعرانه در تجلیل از محبوب.

خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه

خال تو بر صفحه‌ای از آتش (قلبی پرشور یا عالمی ملتهب) نقش بسته است.

نکته ادبی: آتشین صحیفه استعاره از صفحه دل یا عالمی است که با عشق تو در التهاب است.

خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه

خال تو بر صفحه‌ای از آتش (قلبی پرشور یا عالمی ملتهب) نقش بسته است.

نکته ادبی: تصویرِ زیبا و اثرگذارِ خال که با آتشِ عشق پیوند خورده است.

خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه

چهره سرخ‌گون و آتشین تو، همچون صفحه‌ای است که خال زیبای تو بر آن نقش بسته است.

نکته ادبی: صحیفه به معنای صفحه کتاب یا نامه است که در اینجا استعاره از رخسار سرخ و درخشان معشوق است.

خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه

خال چهره‌ات بر صورتِ درخشان و همچون آتشِ تو، گویی نوشته‌ای است که بر صفحه‌ای نورانی نقش بسته است.

نکته ادبی: آتشین صحیفه استعاره از چهره‌ای است که از فرط زیبایی و تابناکی، گویی چون صفحه‌ای آتشین می‌درخشد.

خال تو بر آتشین صحیفه خال تو بر آتشین صحیفه

خال چهره‌ات بر صورتِ درخشان و همچون آتشِ تو، گویی نوشته‌ای است که بر صفحه‌ای نورانی نقش بسته است.

نکته ادبی: تکرارِ این مضمون برای تأکید بر زیباییِ نقطه‌مانندِ خال است.

پنج آیت عنبرین نویسد

این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت می‌نگارد.

نکته ادبی: عنبرین نمادِ خوش‌بویی و سیاهیِ غلیظ است.

پنج آیت عنبرین نویسد

این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت می‌نگارد.

نکته ادبی: اشاره به عدد پنج ممکن است کنایه از انگشتان دستِ معشوق یا خطوطِ روی صورت باشد.

پنج آیت عنبرین نویسد

این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت می‌نگارد.

نکته ادبی: استفاده از واژه آیت (نشانه) نشان‌دهنده تقدسِ نگاهِ عاشق به معشوق است.

پنج آیت عنبرین نویسد

این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت می‌نگارد.

نکته ادبی: تکرارِ مفهوم جهت القایِ کثرتِ زیبایی‌هاست.

پنج آیت عنبرین نویسد

این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت می‌نگارد.

نکته ادبی: واژه عنبرین صفتِ جانشین اسم برای آیات شده است.

پنج آیت عنبرین نویسد

این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت می‌نگارد.

نکته ادبی: ساختارِ جملات در این ابیات برپایه ایهام‌گویی است.

پنج آیت عنبرین نویسد

این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت می‌نگارد.

نکته ادبی: آیت در اینجا ایهام به آیاتِ قرآن دارد که به معنای نشانه نیز است.

پنج آیت عنبرین نویسد

این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت می‌نگارد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ نگارینِ چهره محبوب.

چون پر مگس خط تو بر لب چون پر مگس خط تو بر لب

موهایِ نازکِ رویِ لبِ تو، از نظر لطافت و سیاهی، همچون پرِ مگس ظریف است.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای مویِ تازه روییده بر چهره است.

چون پر مگس خط تو بر لب چون پر مگس خط تو بر لب

موهایِ نازکِ رویِ لبِ تو، از نظر لطافت و سیاهی، همچون پرِ مگس ظریف است.

نکته ادبی: تشبیه به پر مگس برای بیان نهایتِ لطافت و خردی است.

چون پر مگس خط تو بر لب چون پر مگس خط تو بر لب

موهایِ نازکِ رویِ لبِ تو، از نظر لطافت و سیاهی، همچون پرِ مگس ظریف است.

نکته ادبی: استفاده از طبیعت برای تصویرسازی انتزاعی.

چون پر مگس خط تو بر لب چون پر مگس خط تو بر لب

موهایِ نازکِ رویِ لبِ تو، از نظر لطافت و سیاهی، همچون پرِ مگس ظریف است.

نکته ادبی: لحنِ توصیفی و ستایشگرانه.

بر گل خط انگبین نویسد

گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهره‌ات، شیرینیِ عسل را می‌نویسد.

نکته ادبی: گل استعاره از چهره سرخ و شاداب معشوق است.

بر گل خط انگبین نویسد

گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهره‌ات، شیرینیِ عسل را می‌نویسد.

نکته ادبی: انگبین نماد شیرینی و طراوت است.

بر گل خط انگبین نویسد

گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهره‌ات، شیرینیِ عسل را می‌نویسد.

نکته ادبی: تضاد میان سیاهیِ خط و سرخیِ گل.

بر گل خط انگبین نویسد

گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهره‌ات، شیرینیِ عسل را می‌نویسد.

نکته ادبی: نویسد استعاره از نقش بستن یا نمایان شدن است.

بر گل خط انگبین نویسد

گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهره‌ات، شیرینیِ عسل را می‌نویسد.

نکته ادبی: تجسمِ یک پدیده انتزاعی (خط) به شکل عملی (نوشتن).

بر گل خط انگبین نویسد

گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهره‌ات، شیرینیِ عسل را می‌نویسد.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ تصویر.

بر گل خط انگبین نویسد

گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهره‌ات، شیرینیِ عسل را می‌نویسد.

نکته ادبی: استعاره‌یِ زیبایی‌شناختی.

بر گل خط انگبین نویسد

گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهره‌ات، شیرینیِ عسل را می‌نویسد.

نکته ادبی: تطبیقِ تصویر با ذهنیتِ شاعر.

خونی که به تیر غمزه ریزی خونی که به تیر غمزه ریزی

خونی که با تیرِ نگاهِ مستانه‌ات از من می‌ریزی، در واقع بهانه‌ای است برای جلوه‌گریِ تو.

نکته ادبی: غمزه به معنایِ اشاره‌کردن با چشم و ناز و کرشمه است.

خونی که به تیر غمزه ریزی خونی که به تیر غمزه ریزی

خونی که با تیرِ نگاهِ مستانه‌ات از من می‌ریزی، در واقع بهانه‌ای است برای جلوه‌گریِ تو.

نکته ادبی: تیرِ غمزه استعاره‌ای رایج در ادبیات غنایی است.

خونی که به تیر غمزه ریزی خونی که به تیر غمزه ریزی

خونی که با تیرِ نگاهِ مستانه‌ات از من می‌ریزی، در واقع بهانه‌ای است برای جلوه‌گریِ تو.

نکته ادبی: رابطه علی و معلولی میان نگاه و ریختن خون.

خونی که به تیر غمزه ریزی خونی که به تیر غمزه ریزی

خونی که با تیرِ نگاهِ مستانه‌ات از من می‌ریزی، در واقع بهانه‌ای است برای جلوه‌گریِ تو.

نکته ادبی: در اینجا عاشق از کشته‌شدنِ خود لذت می‌برد.

هم شکر تو بر زمین نویسد

همان تیرِ غمزه، شکرِ خنده‌ها و شیرینیِ تو را بر روی زمین می‌نگارد.

نکته ادبی: شکر استعاره از سخنان شیرین یا خنده معشوق است.

هم شکر تو بر زمین نویسد

همان تیرِ غمزه، شکرِ خنده‌ها و شیرینیِ تو را بر روی زمین می‌نگارد.

نکته ادبی: استعاره از تأثیر کلام و رفتار معشوق بر عالم.

هم شکر تو بر زمین نویسد

همان تیرِ غمزه، شکرِ خنده‌ها و شیرینیِ تو را بر روی زمین می‌نگارد.

نکته ادبی: زمین در اینجا مظهرِ فروتنیِ عاشق در برابر معشوق است.

هم شکر تو بر زمین نویسد

همان تیرِ غمزه، شکرِ خنده‌ها و شیرینیِ تو را بر روی زمین می‌نگارد.

نکته ادبی: تناسب میان خون ریختن و نوشتن.

هم شکر تو بر زمین نویسد

همان تیرِ غمزه، شکرِ خنده‌ها و شیرینیِ تو را بر روی زمین می‌نگارد.

نکته ادبی: تکرارِ مضامین برای تأکید.

هم شکر تو بر زمین نویسد

همان تیرِ غمزه، شکرِ خنده‌ها و شیرینیِ تو را بر روی زمین می‌نگارد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ شاعرانه.

هم شکر تو بر زمین نویسد

همان تیرِ غمزه، شکرِ خنده‌ها و شیرینیِ تو را بر روی زمین می‌نگارد.

نکته ادبی: تداومِ معناییِ ابیات.

هم شکر تو بر زمین نویسد

همان تیرِ غمزه، شکرِ خنده‌ها و شیرینیِ تو را بر روی زمین می‌نگارد.

نکته ادبی: لحنِ تسلیم‌گونه.

تیغت چو به خون من شود تر تیغت چو به خون من شود تر

وقتی شمشیرِ تو به خونِ من آلوده می‌شود، گویی تو پیروزمندانه عمل کرده‌ای.

نکته ادبی: تیغ استعاره از زبان یا نگاهِ تند و آزاردهنده معشوق است.

تیغت چو به خون من شود تر تیغت چو به خون من شود تر

وقتی شمشیرِ تو به خونِ من آلوده می‌شود، گویی تو پیروزمندانه عمل کرده‌ای.

نکته ادبی: تأکید بر تندیِ رفتارِ معشوق.

تیغت چو به خون من شود تر تیغت چو به خون من شود تر

وقتی شمشیرِ تو به خونِ من آلوده می‌شود، گویی تو پیروزمندانه عمل کرده‌ای.

نکته ادبی: عاشق از آسیب دیدن به دست معشوق گلایه ندارد.

تیغت چو به خون من شود تر تیغت چو به خون من شود تر

وقتی شمشیرِ تو به خونِ من آلوده می‌شود، گویی تو پیروزمندانه عمل کرده‌ای.

نکته ادبی: تمثیلِ جنگاور بودنِ معشوق.

بر دست تو آفرین نویسد

آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: آفرین کنایه از تحسین و ستایشِ بی‌رحمیِ معشوق است.

بر دست تو آفرین نویسد

آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: استعاره از مهارت در دلبری و ستمگری.

بر دست تو آفرین نویسد

آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: صفتِ فاعلی برای ستایش.

بر دست تو آفرین نویسد

آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: تکرارِ مداوم برای تأکید بر زیباییِ عملِ معشوق.

بر دست تو آفرین نویسد

آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: ترکیب‌بندیِ ستایش‌آمیز.

بر دست تو آفرین نویسد

آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: لحنِ شاعرانه و فاخر.

بر دست تو آفرین نویسد

آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: تکرارِ متوالی.

بر دست تو آفرین نویسد

آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین می‌گویند.

نکته ادبی: استحکامِ نحوی.

نقش الحجر است بر دلت جور نقش الحجر است بر دلت جور

ستمگری در دلِ تو مانند نوشتن بر سنگ، ماندگار و سخت است.

نکته ادبی: نقش الحجر کنایه از ماندگاری و نفوذناپذیری است.

نقش الحجر است بر دلت جور نقش الحجر است بر دلت جور

ستمگری در دلِ تو مانند نوشتن بر سنگ، ماندگار و سخت است.

نکته ادبی: تضاد میانِ لطافتِ چهره و سنگ‌دلیِ قلب.

نقش الحجر است بر دلت جور نقش الحجر است بر دلت جور

ستمگری در دلِ تو مانند نوشتن بر سنگ، ماندگار و سخت است.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحِ عربی برای تقویتِ کلام.

نقش الحجر است بر دلت جور نقش الحجر است بر دلت جور

ستمگری در دلِ تو مانند نوشتن بر سنگ، ماندگار و سخت است.

نکته ادبی: پایان‌بندی با اشاره به صفتِ ناپسندِ معشوق که عاشق همچنان آن را می‌ستاید.

کس یارب بر دل این نویسد

کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.

نکته ادبی: یارب، منادایِ محذوف (ای پروردگار) است که نشان از استغاثه دارد.

کس یارب بر دل این نویسد

کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.

نکته ادبی: استفاده از فعلِ نوشتن بر دل، کنایه از حک شدنِ یادِ خدا در ضمیرِ ناخودآگاه است.

کس یارب بر دل این نویسد

کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.

نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم بر تأکیدِ تداومِ دعا دلالت دارد.

کس یارب بر دل این نویسد

کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.

نکته ادبی: حرف اضافه «بر» به معنایِ قرار گرفتنِ اثر بر سطحِ دل است.

کس یارب بر دل این نویسد

کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.

نکته ادبی: جمله کوتاه و آهنگین است تا حسِ التماس را منتقل کند.

کس یارب بر دل این نویسد

کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.

نکته ادبی: شخصِ ثالث (کس) در اینجا می‌تواند نمادی از عاملِ الهی یا سرنوشت باشد.

کس یارب بر دل این نویسد

کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.

نکته ادبی: تکرار واژه نویسد به معنایِ ثبتِ ابدیِ این حال است.

کس یارب بر دل این نویسد

کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.

نکته ادبی: مبتنی بر سنتِ عرفانی که دل باید لوحِ ذکر باشد.

بر خاک در تو خون چشمم بر خاک در تو خون چشمم

اشک‌های خونینِ چشمانِ من بر خاکِ درگاهِ تو نقش بسته است.

نکته ادبی: خونِ چشم کنایه از اشکِ بسیار و ناشی از شدتِ درد است.

بر خاک در تو خون چشمم بر خاک در تو خون چشمم

اشک‌های خونینِ چشمانِ من بر خاکِ درگاهِ تو نقش بسته است.

نکته ادبی: خاکِ در (آستان) نمادِ تواضع و بندگیِ عاشق است.

بر خاک در تو خون چشمم بر خاک در تو خون چشمم

اشک‌های خونینِ چشمانِ من بر خاکِ درگاهِ تو نقش بسته است.

نکته ادبی: ترکیبِ اضافیِ خاکِ در، مکانِ مقدسِ نزدِ عاشق را نشان می‌دهد.

بر خاک در تو خون چشمم بر خاک در تو خون چشمم

اشک‌های خونینِ چشمانِ من بر خاکِ درگاهِ تو نقش بسته است.

نکته ادبی: فعلِ (است) در اینجا محذوف است و به حالتی ایستا اشاره دارد.

خاقانی جرعه چین نویسد

خاقانی، خود را همچون کسی می‌بیند که تنها جرعه‌ای از دریای معرفت نوشیده و سخن می‌گوید.

نکته ادبی: جرعه‌چین استعاره از کسی است که از حاشیه یا اندکِ فیض استفاده می‌کند.

خاقانی جرعه چین نویسد

خاقانی، خود را همچون کسی می‌بیند که تنها جرعه‌ای از دریای معرفت نوشیده و سخن می‌گوید.

نکته ادبی: جرعه به معنایِ مقدارِ ناچیز است در برابرِ دریایِ حقیقت.

خاقانی جرعه چین نویسد

خاقانی، خود را همچون کسی می‌بیند که تنها جرعه‌ای از دریای معرفت نوشیده و سخن می‌گوید.

نکته ادبی: تخلصِ خاقانی در متن برای اثباتِ مالکیتِ سخن است.

خاقانی جرعه چین نویسد

خاقانی، خود را همچون کسی می‌بیند که تنها جرعه‌ای از دریای معرفت نوشیده و سخن می‌گوید.

نکته ادبی: فعلِ نویسد، دلالت بر ثبتِ مکتوبِ این حالتِ معنوی دارد.

خاقانی جرعه چین نویسد

خاقانی، خود را همچون کسی می‌بیند که تنها جرعه‌ای از دریای معرفت نوشیده و سخن می‌گوید.

نکته ادبی: این نوع تواضع در ادبیاتِ کلاسیک مرسوم است.

خاقانی جرعه چین نویسد

خاقانی، خود را همچون کسی می‌بیند که تنها جرعه‌ای از دریای معرفت نوشیده و سخن می‌گوید.

نکته ادبی: ترکیبِ جرعه‌چین به معنایِ بهره‌مندِ اندک است.

خاقانی جرعه چین نویسد

خاقانی، خود را همچون کسی می‌بیند که تنها جرعه‌ای از دریای معرفت نوشیده و سخن می‌گوید.

نکته ادبی: ساختارِ جملات نشان از فروتنیِ عالمانه دارد.

خاقانی جرعه چین نویسد

خاقانی، خود را همچون کسی می‌بیند که تنها جرعه‌ای از دریای معرفت نوشیده و سخن می‌گوید.

نکته ادبی: تکرارِ این عبارات در سیاقِ متون، وزنِ روایی به آن بخشیده است.