دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۵
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
قلب من، نام تو را مانند نقشی ماندگار بر نگین انگشتر خود حک میکند.
نکته ادبی: واژه نگین در اینجا نماد و استعارهای برای ثبت و ضبط دائمی و ارزشمند است.
قلب من، نام تو را مانند نقشی ماندگار بر نگین انگشتر خود حک میکند.
نکته ادبی: تکرار این مصرع بر تأکید و پایداری عشق در درونِ عاشق دلالت دارد.
قلب من، نام تو را مانند نقشی ماندگار بر نگین انگشتر خود حک میکند.
نکته ادبی: استعاره از جایگاه رفیع معشوق در کانونِ احساسات شاعر.
قلب من، نام تو را مانند نقشی ماندگار بر نگین انگشتر خود حک میکند.
نکته ادبی: ترکیب 'نگین' در ادبیات کلاسیک کنایه از ارزش و نفاست است.
جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش میزند.
نکته ادبی: جبین کنایه از جایگاهِ ظهور و تجلی شخصیت و آبرو است.
جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش میزند.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه تصویر معشوق در والاترین جایگاهِ وجودی عاشق قرار دارد.
جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش میزند.
نکته ادبی: استعاره از آشکار بودنِ عشق در سیمای عاشق.
جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش میزند.
نکته ادبی: استفاده از نقش برای نشان دادنِ عمقِ اثرگذاری معشوق.
جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش میزند.
نکته ادبی: استعاره از درگیری کاملِ روح و روان با خیالِ معشوق.
جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش میزند.
نکته ادبی: اشاره به ماندگاریِ حضور معشوق در ذهن.
جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش میزند.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه این عشقِ جانفزا، آشکار است.
جان و روح من، تصویر تو را بر پیشانی خود نقش میزند.
نکته ادبی: کنایه از اینکه معشوق، زینتِ جانِ شاعر است.
پادشاهانِ بزرگ، در برابر تو خود را بنده و خادم مینامند.
نکته ادبی: عبده به معنای بنده است و نشان از خضوع شاهان در برابر معشوق دارد.
پادشاهانِ بزرگ، در برابر تو خود را بنده و خادم مینامند.
نکته ادبی: نشاندهنده جایگاهِ برترِ معشوق نسبت به قدرتهای زمینی.
پادشاهانِ بزرگ، در برابر تو خود را بنده و خادم مینامند.
نکته ادبی: استفاده از تعبیر عبده برای نشان دادنِ سلطه معنوی معشوق.
پادشاهانِ بزرگ، در برابر تو خود را بنده و خادم مینامند.
نکته ادبی: غلو در مقام معشوق با تحقیرِ ملوکِ جهان در برابر او.
حتی روحالقدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت میکند.
نکته ادبی: روحالقدس عنصری قدسی است که شاهد بر حقیقتِ امر است.
حتی روحالقدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت میکند.
نکته ادبی: استشهاد به مقام مقربان برای اثبات بزرگی معشوق.
حتی روحالقدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت میکند.
نکته ادبی: نشان میدهد این ستایش، فراتر از امور مادی است.
حتی روحالقدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت میکند.
نکته ادبی: تأکید بر اعتبارِ این عشق در ساحتِ قدسی.
حتی روحالقدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت میکند.
نکته ادبی: اشاره به گواهیِ فرشتگان بر زیبایی معشوق.
حتی روحالقدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت میکند.
نکته ادبی: استفاده از روحالقدس برای تقدسبخشی به کلام شاعر.
حتی روحالقدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت میکند.
نکته ادبی: بیانگرِ اینکه این حقایق از عالم ملکوت میآیند.
حتی روحالقدس نیز همین حقیقتِ بندگی و ستایش تو را ثبت میکند.
نکته ادبی: تاکید بر ابدی بودن این ثبت.
رضوان (نگهبان بهشت) تو را یوسفالحسن (زیباترین نیکویان) مینامد.
نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و زیبایی افسانهای او.
رضوان (نگهبان بهشت) تو را یوسفالحسن (زیباترین نیکویان) مینامد.
نکته ادبی: رضوان به عنوان مظهرِ رضایت الهی انتخاب شده است.
رضوان (نگهبان بهشت) تو را یوسفالحسن (زیباترین نیکویان) مینامد.
نکته ادبی: ترکیب نام تو با زیباییِ یوسف.
رضوان (نگهبان بهشت) تو را یوسفالحسن (زیباترین نیکویان) مینامد.
نکته ادبی: استعاره از کمالِ مطلقِ زیبایی.
و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک میکند.
نکته ادبی: حور عین نماد زیباییهای مطلق و فرازمینی است.
و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک میکند.
نکته ادبی: کنایه از ماندگاری زیبایی تو در عوالم بالاتر.
و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک میکند.
نکته ادبی: تأکید بر اینکه حوریان نیز مجذوب تو هستند.
و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک میکند.
نکته ادبی: تصویرسازیِ خیالانگیز و شاعرانه.
و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک میکند.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شکوه معشوق.
و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک میکند.
نکته ادبی: نشاندهنده جایگاه رفیع معشوق در بهشت.
و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک میکند.
نکته ادبی: استعاره از لطافت و زیباییِ معشوق.
و نام تو را بر بازوی حور و پری بهشتی حک میکند.
نکته ادبی: نشاندهنده یگانگی معشوق در عالم هستی.
خورشید به دلیل درخشش تو، به تو تهمتِ خدایی میزند.
نکته ادبی: تهمت در اینجا به معنای انتسابِ اشتباهِ الوهیت به دلیلِ کمالِ زیبایی است.
خورشید به دلیل درخشش تو، به تو تهمتِ خدایی میزند.
نکته ادبی: استعارهای بسیار قوی برای نشان دادنِ برتری معشوق بر خورشید.
خورشید به دلیل درخشش تو، به تو تهمتِ خدایی میزند.
نکته ادبی: تضاد میان خورشید (نماد نور) و تو (منبع اصلی نور).
خورشید به دلیل درخشش تو، به تو تهمتِ خدایی میزند.
نکته ادبی: این واژه بارِ دراماتیک و غلوآمیزِ شعر را به اوج میرساند.
و عبارت «ابنالله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود مینویسد.
نکته ادبی: ابنالله لقبی بلندمرتبه برای نشان دادن عظمت معشوق است.
و عبارت «ابنالله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود مینویسد.
نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ الهیاتی برای ستایشِ معشوق.
و عبارت «ابنالله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود مینویسد.
نکته ادبی: تأکید بر جایگاه والای معشوق در نظام هستی.
و عبارت «ابنالله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود مینویسد.
نکته ادبی: کنایه از اصالت و شکوهِ وجودی او.
و عبارت «ابنالله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود مینویسد.
نکته ادبی: نشاندهنده تعلقِ وجودی معشوق به عالم قدس.
و عبارت «ابنالله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود مینویسد.
نکته ادبی: تکرارِ نگین در شعر برای تأکید بر ثبتِ این حقیقت.
و عبارت «ابنالله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود مینویسد.
نکته ادبی: تأکید بر تقدسِ معشوق.
و عبارت «ابنالله» (فرزند خدا) را بر نگینِ خود مینویسد.
نکته ادبی: غلوِ شاعرانه در تجلیل از محبوب.
خال تو بر صفحهای از آتش (قلبی پرشور یا عالمی ملتهب) نقش بسته است.
نکته ادبی: آتشین صحیفه استعاره از صفحه دل یا عالمی است که با عشق تو در التهاب است.
خال تو بر صفحهای از آتش (قلبی پرشور یا عالمی ملتهب) نقش بسته است.
نکته ادبی: تصویرِ زیبا و اثرگذارِ خال که با آتشِ عشق پیوند خورده است.
چهره سرخگون و آتشین تو، همچون صفحهای است که خال زیبای تو بر آن نقش بسته است.
نکته ادبی: صحیفه به معنای صفحه کتاب یا نامه است که در اینجا استعاره از رخسار سرخ و درخشان معشوق است.
خال چهرهات بر صورتِ درخشان و همچون آتشِ تو، گویی نوشتهای است که بر صفحهای نورانی نقش بسته است.
نکته ادبی: آتشین صحیفه استعاره از چهرهای است که از فرط زیبایی و تابناکی، گویی چون صفحهای آتشین میدرخشد.
خال چهرهات بر صورتِ درخشان و همچون آتشِ تو، گویی نوشتهای است که بر صفحهای نورانی نقش بسته است.
نکته ادبی: تکرارِ این مضمون برای تأکید بر زیباییِ نقطهمانندِ خال است.
این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت مینگارد.
نکته ادبی: عنبرین نمادِ خوشبویی و سیاهیِ غلیظ است.
این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت مینگارد.
نکته ادبی: اشاره به عدد پنج ممکن است کنایه از انگشتان دستِ معشوق یا خطوطِ روی صورت باشد.
این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت مینگارد.
نکته ادبی: استفاده از واژه آیت (نشانه) نشاندهنده تقدسِ نگاهِ عاشق به معشوق است.
این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت مینگارد.
نکته ادبی: تکرارِ مفهوم جهت القایِ کثرتِ زیباییهاست.
این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت مینگارد.
نکته ادبی: واژه عنبرین صفتِ جانشین اسم برای آیات شده است.
این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت مینگارد.
نکته ادبی: ساختارِ جملات در این ابیات برپایه ایهامگویی است.
این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت مینگارد.
نکته ادبی: آیت در اینجا ایهام به آیاتِ قرآن دارد که به معنای نشانه نیز است.
این خالِ زیبا، پنج آیه و نشانه معطر و خوشبو را بر صفحه صورتت مینگارد.
نکته ادبی: تأکید بر نقشِ نگارینِ چهره محبوب.
موهایِ نازکِ رویِ لبِ تو، از نظر لطافت و سیاهی، همچون پرِ مگس ظریف است.
نکته ادبی: خط در اینجا به معنای مویِ تازه روییده بر چهره است.
موهایِ نازکِ رویِ لبِ تو، از نظر لطافت و سیاهی، همچون پرِ مگس ظریف است.
نکته ادبی: تشبیه به پر مگس برای بیان نهایتِ لطافت و خردی است.
موهایِ نازکِ رویِ لبِ تو، از نظر لطافت و سیاهی، همچون پرِ مگس ظریف است.
نکته ادبی: استفاده از طبیعت برای تصویرسازی انتزاعی.
موهایِ نازکِ رویِ لبِ تو، از نظر لطافت و سیاهی، همچون پرِ مگس ظریف است.
نکته ادبی: لحنِ توصیفی و ستایشگرانه.
گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهرهات، شیرینیِ عسل را مینویسد.
نکته ادبی: گل استعاره از چهره سرخ و شاداب معشوق است.
گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهرهات، شیرینیِ عسل را مینویسد.
نکته ادبی: انگبین نماد شیرینی و طراوت است.
گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهرهات، شیرینیِ عسل را مینویسد.
نکته ادبی: تضاد میان سیاهیِ خط و سرخیِ گل.
گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهرهات، شیرینیِ عسل را مینویسد.
نکته ادبی: نویسد استعاره از نقش بستن یا نمایان شدن است.
گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهرهات، شیرینیِ عسل را مینویسد.
نکته ادبی: تجسمِ یک پدیده انتزاعی (خط) به شکل عملی (نوشتن).
گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهرهات، شیرینیِ عسل را مینویسد.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ تصویر.
گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهرهات، شیرینیِ عسل را مینویسد.
نکته ادبی: استعارهیِ زیباییشناختی.
گویی آن خطِ نازک، بر گلِ چهرهات، شیرینیِ عسل را مینویسد.
نکته ادبی: تطبیقِ تصویر با ذهنیتِ شاعر.
خونی که با تیرِ نگاهِ مستانهات از من میریزی، در واقع بهانهای است برای جلوهگریِ تو.
نکته ادبی: غمزه به معنایِ اشارهکردن با چشم و ناز و کرشمه است.
خونی که با تیرِ نگاهِ مستانهات از من میریزی، در واقع بهانهای است برای جلوهگریِ تو.
نکته ادبی: تیرِ غمزه استعارهای رایج در ادبیات غنایی است.
خونی که با تیرِ نگاهِ مستانهات از من میریزی، در واقع بهانهای است برای جلوهگریِ تو.
نکته ادبی: رابطه علی و معلولی میان نگاه و ریختن خون.
خونی که با تیرِ نگاهِ مستانهات از من میریزی، در واقع بهانهای است برای جلوهگریِ تو.
نکته ادبی: در اینجا عاشق از کشتهشدنِ خود لذت میبرد.
همان تیرِ غمزه، شکرِ خندهها و شیرینیِ تو را بر روی زمین مینگارد.
نکته ادبی: شکر استعاره از سخنان شیرین یا خنده معشوق است.
همان تیرِ غمزه، شکرِ خندهها و شیرینیِ تو را بر روی زمین مینگارد.
نکته ادبی: استعاره از تأثیر کلام و رفتار معشوق بر عالم.
همان تیرِ غمزه، شکرِ خندهها و شیرینیِ تو را بر روی زمین مینگارد.
نکته ادبی: زمین در اینجا مظهرِ فروتنیِ عاشق در برابر معشوق است.
همان تیرِ غمزه، شکرِ خندهها و شیرینیِ تو را بر روی زمین مینگارد.
نکته ادبی: تناسب میان خون ریختن و نوشتن.
همان تیرِ غمزه، شکرِ خندهها و شیرینیِ تو را بر روی زمین مینگارد.
نکته ادبی: تکرارِ مضامین برای تأکید.
همان تیرِ غمزه، شکرِ خندهها و شیرینیِ تو را بر روی زمین مینگارد.
نکته ادبی: تصویرسازیِ شاعرانه.
همان تیرِ غمزه، شکرِ خندهها و شیرینیِ تو را بر روی زمین مینگارد.
نکته ادبی: تداومِ معناییِ ابیات.
همان تیرِ غمزه، شکرِ خندهها و شیرینیِ تو را بر روی زمین مینگارد.
نکته ادبی: لحنِ تسلیمگونه.
وقتی شمشیرِ تو به خونِ من آلوده میشود، گویی تو پیروزمندانه عمل کردهای.
نکته ادبی: تیغ استعاره از زبان یا نگاهِ تند و آزاردهنده معشوق است.
وقتی شمشیرِ تو به خونِ من آلوده میشود، گویی تو پیروزمندانه عمل کردهای.
نکته ادبی: تأکید بر تندیِ رفتارِ معشوق.
وقتی شمشیرِ تو به خونِ من آلوده میشود، گویی تو پیروزمندانه عمل کردهای.
نکته ادبی: عاشق از آسیب دیدن به دست معشوق گلایه ندارد.
وقتی شمشیرِ تو به خونِ من آلوده میشود، گویی تو پیروزمندانه عمل کردهای.
نکته ادبی: تمثیلِ جنگاور بودنِ معشوق.
آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین میگویند.
نکته ادبی: آفرین کنایه از تحسین و ستایشِ بیرحمیِ معشوق است.
آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین میگویند.
نکته ادبی: استعاره از مهارت در دلبری و ستمگری.
آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین میگویند.
نکته ادبی: صفتِ فاعلی برای ستایش.
آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین میگویند.
نکته ادبی: تکرارِ مداوم برای تأکید بر زیباییِ عملِ معشوق.
آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین میگویند.
نکته ادبی: ترکیببندیِ ستایشآمیز.
آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین میگویند.
نکته ادبی: لحنِ شاعرانه و فاخر.
آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین میگویند.
نکته ادبی: تکرارِ متوالی.
آنگاه همه بر دستِ تو که چنین استادانه خونِ مرا ریخت، آفرین میگویند.
نکته ادبی: استحکامِ نحوی.
ستمگری در دلِ تو مانند نوشتن بر سنگ، ماندگار و سخت است.
نکته ادبی: نقش الحجر کنایه از ماندگاری و نفوذناپذیری است.
ستمگری در دلِ تو مانند نوشتن بر سنگ، ماندگار و سخت است.
نکته ادبی: تضاد میانِ لطافتِ چهره و سنگدلیِ قلب.
ستمگری در دلِ تو مانند نوشتن بر سنگ، ماندگار و سخت است.
نکته ادبی: استفاده از اصطلاحِ عربی برای تقویتِ کلام.
ستمگری در دلِ تو مانند نوشتن بر سنگ، ماندگار و سخت است.
نکته ادبی: پایانبندی با اشاره به صفتِ ناپسندِ معشوق که عاشق همچنان آن را میستاید.
کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.
نکته ادبی: یارب، منادایِ محذوف (ای پروردگار) است که نشان از استغاثه دارد.
کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.
نکته ادبی: استفاده از فعلِ نوشتن بر دل، کنایه از حک شدنِ یادِ خدا در ضمیرِ ناخودآگاه است.
کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.
نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم بر تأکیدِ تداومِ دعا دلالت دارد.
کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.
نکته ادبی: حرف اضافه «بر» به معنایِ قرار گرفتنِ اثر بر سطحِ دل است.
کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.
نکته ادبی: جمله کوتاه و آهنگین است تا حسِ التماس را منتقل کند.
کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.
نکته ادبی: شخصِ ثالث (کس) در اینجا میتواند نمادی از عاملِ الهی یا سرنوشت باشد.
کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.
نکته ادبی: تکرار واژه نویسد به معنایِ ثبتِ ابدیِ این حال است.
کسی پیدا شود که بر لوحِ دلِ این عاشق، ندای «یا رب» و تضرع بنویسد.
نکته ادبی: مبتنی بر سنتِ عرفانی که دل باید لوحِ ذکر باشد.
اشکهای خونینِ چشمانِ من بر خاکِ درگاهِ تو نقش بسته است.
نکته ادبی: خونِ چشم کنایه از اشکِ بسیار و ناشی از شدتِ درد است.
اشکهای خونینِ چشمانِ من بر خاکِ درگاهِ تو نقش بسته است.
نکته ادبی: خاکِ در (آستان) نمادِ تواضع و بندگیِ عاشق است.
اشکهای خونینِ چشمانِ من بر خاکِ درگاهِ تو نقش بسته است.
نکته ادبی: ترکیبِ اضافیِ خاکِ در، مکانِ مقدسِ نزدِ عاشق را نشان میدهد.
اشکهای خونینِ چشمانِ من بر خاکِ درگاهِ تو نقش بسته است.
نکته ادبی: فعلِ (است) در اینجا محذوف است و به حالتی ایستا اشاره دارد.
خاقانی، خود را همچون کسی میبیند که تنها جرعهای از دریای معرفت نوشیده و سخن میگوید.
نکته ادبی: جرعهچین استعاره از کسی است که از حاشیه یا اندکِ فیض استفاده میکند.
خاقانی، خود را همچون کسی میبیند که تنها جرعهای از دریای معرفت نوشیده و سخن میگوید.
نکته ادبی: جرعه به معنایِ مقدارِ ناچیز است در برابرِ دریایِ حقیقت.
خاقانی، خود را همچون کسی میبیند که تنها جرعهای از دریای معرفت نوشیده و سخن میگوید.
نکته ادبی: تخلصِ خاقانی در متن برای اثباتِ مالکیتِ سخن است.
خاقانی، خود را همچون کسی میبیند که تنها جرعهای از دریای معرفت نوشیده و سخن میگوید.
نکته ادبی: فعلِ نویسد، دلالت بر ثبتِ مکتوبِ این حالتِ معنوی دارد.
خاقانی، خود را همچون کسی میبیند که تنها جرعهای از دریای معرفت نوشیده و سخن میگوید.
نکته ادبی: این نوع تواضع در ادبیاتِ کلاسیک مرسوم است.
خاقانی، خود را همچون کسی میبیند که تنها جرعهای از دریای معرفت نوشیده و سخن میگوید.
نکته ادبی: ترکیبِ جرعهچین به معنایِ بهرهمندِ اندک است.
خاقانی، خود را همچون کسی میبیند که تنها جرعهای از دریای معرفت نوشیده و سخن میگوید.
نکته ادبی: ساختارِ جملات نشان از فروتنیِ عالمانه دارد.
خاقانی، خود را همچون کسی میبیند که تنها جرعهای از دریای معرفت نوشیده و سخن میگوید.
نکته ادبی: تکرارِ این عبارات در سیاقِ متون، وزنِ روایی به آن بخشیده است.