دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۳۴

خاقانی
باغ جان را صبوحی آب دهید باغ جان را صبوحی آب دهید
باغ جان را صبوحی آب دهید باغ جان را صبوحی آب دهید
باغ جان را صبوحی آب دهید باغ جان را صبوحی آب دهید
باغ جان را صبوحی آب دهید باغ جان را صبوحی آب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
و آن شفق رنگ صبح تاب دهید
به زبان صراحی و لب جام به زبان صراحی و لب جام
به زبان صراحی و لب جام به زبان صراحی و لب جام
به زبان صراحی و لب جام به زبان صراحی و لب جام
به زبان صراحی و لب جام به زبان صراحی و لب جام
هاتف صبح را جواب دهید
هاتف صبح را جواب دهید
هاتف صبح را جواب دهید
هاتف صبح را جواب دهید
هاتف صبح را جواب دهید
هاتف صبح را جواب دهید
هاتف صبح را جواب دهید
هاتف صبح را جواب دهید
صبح چون رخش رستم اندر تاخت صبح چون رخش رستم اندر تاخت
صبح چون رخش رستم اندر تاخت صبح چون رخش رستم اندر تاخت
صبح چون رخش رستم اندر تاخت صبح چون رخش رستم اندر تاخت
صبح چون رخش رستم اندر تاخت صبح چون رخش رستم اندر تاخت
می چو تیغ فراسیاب دهید
می چو تیغ فراسیاب دهید
می چو تیغ فراسیاب دهید
می چو تیغ فراسیاب دهید
می چو تیغ فراسیاب دهید
می چو تیغ فراسیاب دهید
می چو تیغ فراسیاب دهید
می چو تیغ فراسیاب دهید
شاهد روز در دو حجرهٔ خواب شاهد روز در دو حجرهٔ خواب
شاهد روز در دو حجرهٔ خواب شاهد روز در دو حجرهٔ خواب
شاهد روز در دو حجرهٔ خواب شاهد روز در دو حجرهٔ خواب
شاهد روز در دو حجرهٔ خواب شاهد روز در دو حجرهٔ خواب
حاضر آمد طلاق خواب دهید
حاضر آمد طلاق خواب دهید
حاضر آمد طلاق خواب دهید
حاضر آمد طلاق خواب دهید
حاضر آمد طلاق خواب دهید
حاضر آمد طلاق خواب دهید
حاضر آمد طلاق خواب دهید
حاضر آمد طلاق خواب دهید
بار نامه به کار آب کنید بار نامه به کار آب کنید
بار نامه به کار آب کنید بار نامه به کار آب کنید
بار نامه به کار آب کنید بار نامه به کار آب کنید
بار نامه به کار آب کنید بار نامه به کار آب کنید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
کارنامهٔ خرد به آب دهید
توبه را طره وار سر ببرید توبه را طره وار سر ببرید
توبه را طره وار سر ببرید توبه را طره وار سر ببرید
توبه را طره وار سر ببرید توبه را طره وار سر ببرید
توبه را طره وار سر ببرید توبه را طره وار سر ببرید
عقل را زلف وار تاب دهید
عقل را زلف وار تاب دهید
عقل را زلف وار تاب دهید
عقل را زلف وار تاب دهید
عقل را زلف وار تاب دهید
عقل را زلف وار تاب دهید
عقل را زلف وار تاب دهید
عقل را زلف وار تاب دهید
دل به گیسوی چنگ دربندید دل به گیسوی چنگ دربندید
دل به گیسوی چنگ دربندید دل به گیسوی چنگ دربندید
دل به گیسوی چنگ دربندید دل به گیسوی چنگ دربندید
دل به گیسوی چنگ دربندید دل به گیسوی چنگ دربندید
جان به دستینهٔ رباب دهید
جان به دستینهٔ رباب دهید
جان به دستینهٔ رباب دهید
جان به دستینهٔ رباب دهید
جان به دستینهٔ رباب دهید
جان به دستینهٔ رباب دهید
جان به دستینهٔ رباب دهید
جان به دستینهٔ رباب دهید
پیش کز غم به ناخن آید خون پیش کز غم به ناخن آید خون
پیش کز غم به ناخن آید خون پیش کز غم به ناخن آید خون
پیش کز غم به ناخن آید خون پیش کز غم به ناخن آید خون
پیش کز غم به ناخن آید خون پیش کز غم به ناخن آید خون
ناخنان را به می خضاب دهید
ناخنان را به می خضاب دهید
ناخنان را به می خضاب دهید
ناخنان را به می خضاب دهید
ناخنان را به می خضاب دهید
ناخنان را به می خضاب دهید
ناخنان را به می خضاب دهید
ناخنان را به می خضاب دهید
زنگی آسا به معنی می و جام زنگی آسا به معنی می و جام
زنگی آسا به معنی می و جام زنگی آسا به معنی می و جام
زنگی آسا به معنی می و جام زنگی آسا به معنی می و جام
زنگی آسا به معنی می و جام زنگی آسا به معنی می و جام
روم را از خزر نقاب دهید
روم را از خزر نقاب دهید
روم را از خزر نقاب دهید
روم را از خزر نقاب دهید
روم را از خزر نقاب دهید
روم را از خزر نقاب دهید
روم را از خزر نقاب دهید
روم را از خزر نقاب دهید
ساغری پر کنید بهر مسیح ساغری پر کنید بهر مسیح
ساغری پر کنید بهر مسیح ساغری پر کنید بهر مسیح
ساغری پر کنید بهر مسیح ساغری پر کنید بهر مسیح
ساغری پر کنید بهر مسیح ساغری پر کنید بهر مسیح
سر به مهرش به آفتاب دهید
سر به مهرش به آفتاب دهید
سر به مهرش به آفتاب دهید
سر به مهرش به آفتاب دهید
سر به مهرش به آفتاب دهید
سر به مهرش به آفتاب دهید
سر به مهرش به آفتاب دهید
سر به مهرش به آفتاب دهید
غصه ها ریخت خون خاقانی غصه ها ریخت خون خاقانی
غصه ها ریخت خون خاقانی غصه ها ریخت خون خاقانی
غصه ها ریخت خون خاقانی غصه ها ریخت خون خاقانی
غصه ها ریخت خون خاقانی غصه ها ریخت خون خاقانی
دیتش هم به خون ناب دهید
دیتش هم به خون ناب دهید
دیتش هم به خون ناب دهید
دیتش هم به خون ناب دهید
دیتش هم به خون ناب دهید
دیتش هم به خون ناب دهید
دیتش هم به خون ناب دهید
دیتش هم به خون ناب دهید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

باغ جان را صبوحی آب دهید باغ جان را صبوحی آب دهید

باغ جان و درون خویش را با نوشیدنی گوارای سحرگاهی (فیض الهی) آبیاری کنید.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب یا نوشیدنی صبحگاهی است که در عرفان کنایه از فیض و معرفت است.

باغ جان را صبوحی آب دهید باغ جان را صبوحی آب دهید

باغ جان و درون خویش را با نوشیدنی گوارای سحرگاهی (فیض الهی) آبیاری کنید.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب یا نوشیدنی صبحگاهی است که در عرفان کنایه از فیض و معرفت است.

باغ جان را صبوحی آب دهید باغ جان را صبوحی آب دهید

باغ جان و درون خویش را با نوشیدنی گوارای سحرگاهی (فیض الهی) آبیاری کنید.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب یا نوشیدنی صبحگاهی است که در عرفان کنایه از فیض و معرفت است.

باغ جان را صبوحی آب دهید باغ جان را صبوحی آب دهید

باغ جان و درون خویش را با نوشیدنی گوارای سحرگاهی (فیض الهی) آبیاری کنید.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب یا نوشیدنی صبحگاهی است که در عرفان کنایه از فیض و معرفت است.

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

و به آن سپیده‌دمِ سرخ‌فام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.

نکته ادبی: شفق‌رنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

و به آن سپیده‌دمِ سرخ‌فام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.

نکته ادبی: شفق‌رنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

و به آن سپیده‌دمِ سرخ‌فام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.

نکته ادبی: شفق‌رنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

و به آن سپیده‌دمِ سرخ‌فام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.

نکته ادبی: شفق‌رنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

و به آن سپیده‌دمِ سرخ‌فام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.

نکته ادبی: شفق‌رنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

و به آن سپیده‌دمِ سرخ‌فام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.

نکته ادبی: شفق‌رنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

و به آن سپیده‌دمِ سرخ‌فام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.

نکته ادبی: شفق‌رنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.

و آن شفق رنگ صبح تاب دهید

و به آن سپیده‌دمِ سرخ‌فام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.

نکته ادبی: شفق‌رنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.

به زبان صراحی و لب جام به زبان صراحی و لب جام

با زبانِ گویای صراحی و لبه‌یِ جام، حقیقت را بیان کنید.

نکته ادبی: صراحی ظرف شراب است؛ کنایه از اینکه ابزار رسیدن به حقیقت، همین وسایل ظاهری است که واسطه فیض شده‌اند.

به زبان صراحی و لب جام به زبان صراحی و لب جام

با زبانِ گویای صراحی و لبه‌یِ جام، حقیقت را بیان کنید.

نکته ادبی: صراحی ظرف شراب است؛ کنایه از اینکه ابزار رسیدن به حقیقت، همین وسایل ظاهری است که واسطه فیض شده‌اند.

به زبان صراحی و لب جام به زبان صراحی و لب جام

با زبانِ گویای صراحی و لبه‌یِ جام، حقیقت را بیان کنید.

نکته ادبی: صراحی ظرف شراب است؛ کنایه از اینکه ابزار رسیدن به حقیقت، همین وسایل ظاهری است که واسطه فیض شده‌اند.

به زبان صراحی و لب جام به زبان صراحی و لب جام

با زبانِ گویای صراحی و لبه‌یِ جام، حقیقت را بیان کنید.

نکته ادبی: صراحی ظرف شراب است؛ کنایه از اینکه ابزار رسیدن به حقیقت، همین وسایل ظاهری است که واسطه فیض شده‌اند.

هاتف صبح را جواب دهید

به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.

نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیام‌آورِ بیداری و حقیقت می‌باشد.

هاتف صبح را جواب دهید

به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.

نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیام‌آورِ بیداری و حقیقت می‌باشد.

هاتف صبح را جواب دهید

به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.

نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیام‌آورِ بیداری و حقیقت می‌باشد.

هاتف صبح را جواب دهید

به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.

نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیام‌آورِ بیداری و حقیقت می‌باشد.

هاتف صبح را جواب دهید

به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.

نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیام‌آورِ بیداری و حقیقت می‌باشد.

هاتف صبح را جواب دهید

به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.

نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیام‌آورِ بیداری و حقیقت می‌باشد.

هاتف صبح را جواب دهید

به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.

نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیام‌آورِ بیداری و حقیقت می‌باشد.

هاتف صبح را جواب دهید

به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.

نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیام‌آورِ بیداری و حقیقت می‌باشد.

صبح چون رخش رستم اندر تاخت صبح چون رخش رستم اندر تاخت

سپیده‌دم با سرعت، شکوه و قدرت، همچون رخش (اسبِ حماسی رستم) به میدان آمد.

نکته ادبی: تشبیه صبح به رخش رستم، استفاده از یک نماد حماسی برای نشان دادن قدرت و غلبه نور بر تاریکی است.

صبح چون رخش رستم اندر تاخت صبح چون رخش رستم اندر تاخت

سپیده‌دم با سرعت، شکوه و قدرت، همچون رخش (اسبِ حماسی رستم) به میدان آمد.

نکته ادبی: تشبیه صبح به رخش رستم، استفاده از یک نماد حماسی برای نشان دادن قدرت و غلبه نور بر تاریکی است.

صبح چون رخش رستم اندر تاخت صبح چون رخش رستم اندر تاخت

سپیده‌دم با سرعت، شکوه و قدرت، همچون رخش (اسبِ حماسی رستم) به میدان آمد.

نکته ادبی: تشبیه صبح به رخش رستم، استفاده از یک نماد حماسی برای نشان دادن قدرت و غلبه نور بر تاریکی است.

صبح چون رخش رستم اندر تاخت صبح چون رخش رستم اندر تاخت

سپیده‌دم با سرعت، شکوه و قدرت، همچون رخش (اسبِ حماسی رستم) به میدان آمد.

نکته ادبی: تشبیه صبح به رخش رستم، استفاده از یک نماد حماسی برای نشان دادن قدرت و غلبه نور بر تاریکی است.

می چو تیغ فراسیاب دهید

شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.

نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.

می چو تیغ فراسیاب دهید

شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.

نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.

می چو تیغ فراسیاب دهید

شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.

نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.

می چو تیغ فراسیاب دهید

شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.

نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.

می چو تیغ فراسیاب دهید

شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.

نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.

می چو تیغ فراسیاب دهید

شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.

نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.

می چو تیغ فراسیاب دهید

شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.

نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.

می چو تیغ فراسیاب دهید

شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.

نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.

شاهد روز در دو حجرهٔ خواب شاهد روز در دو حجرهٔ خواب

حقیقتِ روز و زیباییِ آن، در چشم‌های شما که در خواب غفلت است، پنهان شده است.

نکته ادبی: دو حجره خواب کنایه از پلک‌ها و چشمانِ انسان است که با بستنِ آن‌ها، از دیدنِ حقیقتِ روز محروم می‌ماند.

شاهد روز در دو حجرهٔ خواب شاهد روز در دو حجرهٔ خواب

حقیقتِ روز و زیباییِ آن، در چشم‌های شما که در خواب غفلت است، پنهان شده است.

نکته ادبی: دو حجره خواب کنایه از پلک‌ها و چشمانِ انسان است که با بستنِ آن‌ها، از دیدنِ حقیقتِ روز محروم می‌ماند.

شاهد روز در دو حجرهٔ خواب شاهد روز در دو حجرهٔ خواب

حقیقتِ روز و زیباییِ آن، در چشم‌های شما که در خواب غفلت است، پنهان شده است.

نکته ادبی: دو حجره خواب کنایه از پلک‌ها و چشمانِ انسان است که با بستنِ آن‌ها، از دیدنِ حقیقتِ روز محروم می‌ماند.

شاهد روز در دو حجرهٔ خواب شاهد روز در دو حجرهٔ خواب

حقیقتِ روز و زیباییِ آن، در چشم‌های شما که در خواب غفلت است، پنهان شده است.

نکته ادبی: دو حجره خواب کنایه از پلک‌ها و چشمانِ انسان است که با بستنِ آن‌ها، از دیدنِ حقیقتِ روز محروم می‌ماند.

حاضر آمد طلاق خواب دهید

زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.

نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.

حاضر آمد طلاق خواب دهید

زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.

نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.

حاضر آمد طلاق خواب دهید

زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.

نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.

حاضر آمد طلاق خواب دهید

زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.

نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.

حاضر آمد طلاق خواب دهید

زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.

نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.

حاضر آمد طلاق خواب دهید

زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.

نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.

حاضر آمد طلاق خواب دهید

زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.

نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.

حاضر آمد طلاق خواب دهید

زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.

نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.

بار نامه به کار آب کنید بار نامه به کار آب کنید

نامه‌ی اعمال و بارهای خود را به دست آب بسپارید (تا پاک و سبک شود).

نکته ادبی: بارنامه به معنای نامه بار یا لیست محموله است که کنایه از اعمال و تعلقات دنیوی است که باید تطهیر شوند.

بار نامه به کار آب کنید بار نامه به کار آب کنید

نامه‌ی اعمال و بارهای خود را به دست آب بسپارید (تا پاک و سبک شود).

نکته ادبی: بارنامه به معنای نامه بار یا لیست محموله است که کنایه از اعمال و تعلقات دنیوی است که باید تطهیر شوند.

بار نامه به کار آب کنید بار نامه به کار آب کنید

دفتر حساب و کتاب‌های دنیوی و رنج‌های آن را بشوی و از یاد ببر.

نکته ادبی: بارنامه به معنای سندِ بار و مسئولیت است و استعاره از دغدغه‌های فکری است.

بار نامه به کار آب کنید بار نامه به کار آب کنید

دفتر حساب و کتاب‌های دنیوی و رنج‌های آن را بشوی و از یاد ببر.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شستن و پاک کردنِ ذهن از تعلقات است.

کارنامهٔ خرد به آب دهید

کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.

نکته ادبی: کارنامهٔ خرد استعاره از دانش‌های رسمی و اندیشه‌هایی است که مانعِ لذت بردن از لحظه‌اند.

کارنامهٔ خرد به آب دهید

کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ امر برای اصرار بر ترکِ تعقلِ وسواس‌گونه.

کارنامهٔ خرد به آب دهید

کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.

نکته ادبی: مفهومِ آب دادنِ دفتر، کنایه از بی‌ارزش شمردنِ دانسته‌های نظری در برابرِ تجربهٔ زیسته است.

کارنامهٔ خرد به آب دهید

کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.

نکته ادبی: استفاده از آب برای پاک کردنِ نوشته‌ها، نمادی از زوالِ خاطرات و گذشته است.

کارنامهٔ خرد به آب دهید

کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.

نکته ادبی: خرد در اینجا به معنای عقلِ جزوی و مصلحت‌اندیشِ بازدارنده است.

کارنامهٔ خرد به آب دهید

کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.

نکته ادبی: حرفِ اضافه «به» به معنای «در» استفاده شده است.

کارنامهٔ خرد به آب دهید

کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.

نکته ادبی: تکرارِ چندباره، موسیقیِ درونی متن را تقویت کرده است.

کارنامهٔ خرد به آب دهید

کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.

نکته ادبی: استعارهٔ خرد به «کارنامه» یادآورِ برگهٔ اعمال است که اینجا باید دور ریخته شود.

توبه را طره وار سر ببرید توبه را طره وار سر ببرید

توبه و پشیمانیِ خود را مانند یک تار مویِ رها شده، قطع کن و دور بینداز.

نکته ادبی: طره به معنای دسته موی پیشانی است؛ تشبیه توبه به طره نشان‌دهندهٔ بی‌اهمیت بودنِ آن است.

توبه را طره وار سر ببرید توبه را طره وار سر ببرید

توبه و پشیمانیِ خود را مانند یک تار مویِ رها شده، قطع کن و دور بینداز.

نکته ادبی: سر بریدن در اینجا به معنای پایان دادن به حالتی است که فرد برای خود ایجاد کرده.

توبه را طره وار سر ببرید توبه را طره وار سر ببرید

توبه و پشیمانیِ خود را مانند یک تار مویِ رها شده، قطع کن و دور بینداز.

نکته ادبی: توبه در عرفان و شعرِ خمرانه، به معنای دوری از لذت است که شاعر آن را نفی می‌کند.

توبه را طره وار سر ببرید توبه را طره وار سر ببرید

توبه و پشیمانیِ خود را مانند یک تار مویِ رها شده، قطع کن و دور بینداز.

نکته ادبی: ترکیبِ طره‌وار، صفتِ تشبیهی است که نشان از سستیِ توبه دارد.

عقل را زلف وار تاب دهید

عقل و مصلحت‌سنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.

نکته ادبی: تاب دادنِ زلف، کنایه از درگیر کردنِ عقل در امورِ ظریف و زیباست تا از خشکی درآید.

عقل را زلف وار تاب دهید

عقل و مصلحت‌سنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.

نکته ادبی: تاب دادن، فعلِ متعدی به معنای پیچیدن است.

عقل را زلف وار تاب دهید

عقل و مصلحت‌سنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.

نکته ادبی: زلف‌وار نمادِ پیچیدگیِ زیبایی‌شناسانه در برابرِ سادگیِ خرد است.

عقل را زلف وار تاب دهید

عقل و مصلحت‌سنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.

نکته ادبی: شاعر عقل را به چیزی منعطف و زیبا تبدیل می‌کند.

عقل را زلف وار تاب دهید

عقل و مصلحت‌سنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.

نکته ادبی: این کار، عقل را از جایگاهِ قضاوت‌گر به جایگاهِ زیبایی‌پرستی می‌برد.

عقل را زلف وار تاب دهید

عقل و مصلحت‌سنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.

نکته ادبی: تشبیه عقل به زلف، از ابداعاتِ لطیفِ این سبکِ شعری است.

عقل را زلف وار تاب دهید

عقل و مصلحت‌سنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.

نکته ادبی: این دستور، تأکیدی بر رهاسازیِ ذهن است.

عقل را زلف وار تاب دهید

عقل و مصلحت‌سنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.

نکته ادبی: هم‌خوانیِ حروفِ «ل» و «ت» در بیت، موسیقیِ نرمی ایجاد کرده است.

دل به گیسوی چنگ دربندید دل به گیسوی چنگ دربندید

دلِ خود را به رشته‌های ساز (چنگ) گره بزن و گرفتارِ نغمه‌های آن شو.

نکته ادبی: گیسوی چنگ، استعاره از سیم‌ها یا تارهای چنگ است که مانند گیسو در هم تابیده‌اند.

دل به گیسوی چنگ دربندید دل به گیسوی چنگ دربندید

دلِ خود را به رشته‌های ساز (چنگ) گره بزن و گرفتارِ نغمه‌های آن شو.

نکته ادبی: چنگ در ادبیاتِ کلاسیک همواره همراهِ بزم و شادی است.

دل به گیسوی چنگ دربندید دل به گیسوی چنگ دربندید

دلِ خود را به رشته‌های ساز (چنگ) گره بزن و گرفتارِ نغمه‌های آن شو.

نکته ادبی: دربندیدن، کنایه از تعلق خاطر و عشق‌ورزی است.

دل به گیسوی چنگ دربندید دل به گیسوی چنگ دربندید

دلِ خود را به رشته‌های ساز (چنگ) گره بزن و گرفتارِ نغمه‌های آن شو.

نکته ادبی: پیوندِ دل با ساز، نمادِ تعالیِ روح در موسیقی است.

جان به دستینهٔ رباب دهید

جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.

نکته ادبی: دستینه به معنای دسته یا جایی از ساز است که نوازنده می‌گیرد.

جان به دستینهٔ رباب دهید

جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.

نکته ادبی: رباب نمادی از سوز و گدازِ عارفانه یا عاشقانه است.

جان به دستینهٔ رباب دهید

جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.

نکته ادبی: تسلیم کردنِ جان، نشانِ اوجِ انقیادِ در برابرِ موسیقی است.

جان به دستینهٔ رباب دهید

جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.

نکته ادبی: حرفِ اضافه «به» دلالت بر جهت‌گیریِ نهاییِ جان دارد.

جان به دستینهٔ رباب دهید

جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.

نکته ادبی: رباب سازی است که با کمانه نواخته می‌شود و صدای حزینی دارد.

جان به دستینهٔ رباب دهید

جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.

نکته ادبی: مشارکتِ دادنِ جان، استعاره از فدا کردنِ وجود در پای هنر است.

جان به دستینهٔ رباب دهید

جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.

نکته ادبی: ساختارِ جملات در این بخش، دستوری و ترغیب‌کننده است.

جان به دستینهٔ رباب دهید

جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.

نکته ادبی: رباب در متونِ کهن، مونسِ اهلِ دل بوده است.

پیش کز غم به ناخن آید خون پیش کز غم به ناخن آید خون

پیش از آنکه از شدتِ غم و اندوه، ناخن‌هایت را بر چهره بکشی و خون جاری شود، کاری بکن.

نکته ادبی: خون آمدن به ناخن، کنایه از شدتِ بی‌تابی و چنگ زدن به صورت در غم است.

پیش کز غم به ناخن آید خون پیش کز غم به ناخن آید خون

پیش از آنکه از شدتِ غم و اندوه، ناخن‌هایت را بر چهره بکشی و خون جاری شود، کاری بکن.

نکته ادبی: شاعر زمانی را تصور می‌کند که هنوز اندوه پیروز نشده است.

پیش کز غم به ناخن آید خون پیش کز غم به ناخن آید خون

پیش از آنکه از شدتِ غم و اندوه، ناخن‌هایت را بر چهره بکشی و خون جاری شود، کاری بکن.

نکته ادبی: «پیش کز» مخففِ «پیش از آنکه» است.

پیش کز غم به ناخن آید خون پیش کز غم به ناخن آید خون

پیش از آنکه از شدتِ غم و اندوه، ناخن‌هایت را بر چهره بکشی و خون جاری شود، کاری بکن.

نکته ادبی: تصویرسازیِ خون آمدن، نشان از رنجِ عمیقِ روانی دارد.

ناخنان را به می خضاب دهید

ناخن‌هایت را با شرابِ سرخ رنگ‌آمیزی کن.

نکته ادبی: خضاب به معنای رنگ کردن (معمولاً با حنا) است؛ اینجا شراب به جای حنا نشسته است.

ناخنان را به می خضاب دهید

ناخن‌هایت را با شرابِ سرخ رنگ‌آمیزی کن.

نکته ادبی: استعاره‌سازیِ بدیعی است که سرخیِ ناخنِ خونین را به سرخیِ شراب تبدیل می‌کند.

ناخنان را به می خضاب دهید

ناخن‌هایت را با شرابِ سرخ رنگ‌آمیزی کن.

نکته ادبی: این بیت در ادامهٔ بیت قبلی است و درمانِ غم را در شراب می‌بیند.

ناخنان را به می خضاب دهید

ناخن‌هایت را با شرابِ سرخ رنگ‌آمیزی کن.

نکته ادبی: شراب اینجا رنگِ شادی و مستی است.

ناخنان را به می خضاب دهید

ناخن‌هایت را با شرابِ سرخ رنگ‌آمیزی کن.

نکته ادبی: خضاب با می، کنایه از غرق شدن در لذتِ شراب است.

ناخنان را به می خضاب دهید

ناخن‌هایت را با شرابِ سرخ رنگ‌آمیزی کن.

نکته ادبی: این کار، چهرهٔ غمگین را به چهرهٔ مست و شاد بدل می‌کند.

ناخنان را به می خضاب دهید

ناخن‌هایت را با شرابِ سرخ رنگ‌آمیزی کن.

نکته ادبی: آرایهٔ تضادِ رنگی (سرخیِ شراب در برابرِ خونِ غم) اینجا نهفته است.

ناخنان را به می خضاب دهید

ناخن‌هایت را با شرابِ سرخ رنگ‌آمیزی کن.

نکته ادبی: حرفِ «ب» در به شراب، حرفِ ابزار است.

زنگی آسا به معنی می و جام زنگی آسا به معنی می و جام

در معنای می و جام، مانندِ یک زنگی (سیاه‌پوست) غرق و مستور باش.

نکته ادبی: زنگی آسا یعنی مانندِ کسی از تبارِ زنگبار؛ این تشبیه برای بیانِ عمق و سیاهیِ رمزآلودِ می است.

زنگی آسا به معنی می و جام زنگی آسا به معنی می و جام

در معنای می و جام، مانندِ یک زنگی (سیاه‌پوست) غرق و مستور باش.

نکته ادبی: زنگی در ادبیات کهن گاه برای نشان دادنِ سیاهیِ مطلق یا رازآلودگی استفاده می‌شده است.

زنگی آسا به معنی می و جام زنگی آسا به معنی می و جام

در معنای می و جام، مانندِ یک زنگی (سیاه‌پوست) غرق و مستور باش.

نکته ادبی: مفهومِ می در اینجا به غایتِ اسرارآمیز بودنِ آن اشاره دارد.

زنگی آسا به معنی می و جام زنگی آسا به معنی می و جام

در معنای می و جام، مانندِ یک زنگی (سیاه‌پوست) غرق و مستور باش.

نکته ادبی: ترکیب «زنگی آسا» به نوعی دلالت بر تیرگیِ جام و شرابِ کهنه دارد.

روم را از خزر نقاب دهید

سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.

نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که می‌تواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.

روم را از خزر نقاب دهید

سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.

نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که می‌تواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.

روم را از خزر نقاب دهید

سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.

نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که می‌تواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.

روم را از خزر نقاب دهید

سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.

نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که می‌تواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.

روم را از خزر نقاب دهید

سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.

نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که می‌تواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.

روم را از خزر نقاب دهید

سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.

نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که می‌تواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.

روم را از خزر نقاب دهید

سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.

نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که می‌تواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.

روم را از خزر نقاب دهید

سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.

نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که می‌تواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.

ساغری پر کنید بهر مسیح ساغری پر کنید بهر مسیح

جام شرابی برای عیسی مسیح (نماد حیات‌بخشی) آماده و پر کنید.

نکته ادبی: مسیح در اینجا نماد جان‌بخشی و شفاست؛ باده در اینجا حکمِ معجزه حیات‌بخش را دارد.

ساغری پر کنید بهر مسیح ساغری پر کنید بهر مسیح

جام شرابی برای عیسی مسیح (نماد حیات‌بخشی) آماده و پر کنید.

نکته ادبی: مسیح در اینجا نماد جان‌بخشی و شفاست؛ باده در اینجا حکمِ معجزه حیات‌بخش را دارد.

ساغری پر کنید بهر مسیح ساغری پر کنید بهر مسیح

جام شرابی برای عیسی مسیح (نماد حیات‌بخشی) آماده و پر کنید.

نکته ادبی: مسیح در اینجا نماد جان‌بخشی و شفاست؛ باده در اینجا حکمِ معجزه حیات‌بخش را دارد.

ساغری پر کنید بهر مسیح ساغری پر کنید بهر مسیح

جام شرابی برای عیسی مسیح (نماد حیات‌بخشی) آماده و پر کنید.

نکته ادبی: مسیح در اینجا نماد جان‌بخشی و شفاست؛ باده در اینجا حکمِ معجزه حیات‌بخش را دارد.

سر به مهرش به آفتاب دهید

آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمره‌ای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.

سر به مهرش به آفتاب دهید

آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمره‌ای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.

سر به مهرش به آفتاب دهید

آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمره‌ای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.

سر به مهرش به آفتاب دهید

آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمره‌ای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.

سر به مهرش به آفتاب دهید

آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمره‌ای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.

سر به مهرش به آفتاب دهید

آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمره‌ای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.

سر به مهرش به آفتاب دهید

آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمره‌ای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.

سر به مهرش به آفتاب دهید

آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.

نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمره‌ای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.

غصه ها ریخت خون خاقانی غصه ها ریخت خون خاقانی

اندوه و غم‌های روزگار، خونِ خاقانی را ریخته است (کنایه از به ستوه آوردن و کشتن).

نکته ادبی: ریختنِ خون کنایه از کشتن است؛ در اینجا غم به قاتلِ شاعر تشبیه شده است.

غصه ها ریخت خون خاقانی غصه ها ریخت خون خاقانی

اندوه و غم‌های روزگار، خونِ خاقانی را ریخته است (کنایه از به ستوه آوردن و کشتن).

نکته ادبی: ریختنِ خون کنایه از کشتن است؛ در اینجا غم به قاتلِ شاعر تشبیه شده است.

غصه ها ریخت خون خاقانی غصه ها ریخت خون خاقانی

اندوه و غم‌های روزگار، خونِ خاقانی را ریخته است (کنایه از به ستوه آوردن و کشتن).

نکته ادبی: ریختنِ خون کنایه از کشتن است؛ در اینجا غم به قاتلِ شاعر تشبیه شده است.

غصه ها ریخت خون خاقانی غصه ها ریخت خون خاقانی

اندوه و غم‌های روزگار، خونِ خاقانی را ریخته است (کنایه از به ستوه آوردن و کشتن).

نکته ادبی: ریختنِ خون کنایه از کشتن است؛ در اینجا غم به قاتلِ شاعر تشبیه شده است.

دیتش هم به خون ناب دهید

خون‌بهای این خونِ ریخته‌شده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.

نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خون‌بهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخی‌اش شبیه خون است، به عنوان خون‌بها طلب می‌کند.

دیتش هم به خون ناب دهید

خون‌بهای این خونِ ریخته‌شده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.

نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خون‌بهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخی‌اش شبیه خون است، به عنوان خون‌بها طلب می‌کند.

دیتش هم به خون ناب دهید

خون‌بهای این خونِ ریخته‌شده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.

نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خون‌بهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخی‌اش شبیه خون است، به عنوان خون‌بها طلب می‌کند.

دیتش هم به خون ناب دهید

خون‌بهای این خونِ ریخته‌شده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.

نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خون‌بهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخی‌اش شبیه خون است، به عنوان خون‌بها طلب می‌کند.

دیتش هم به خون ناب دهید

خون‌بهای این خونِ ریخته‌شده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.

نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خون‌بهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخی‌اش شبیه خون است، به عنوان خون‌بها طلب می‌کند.

دیتش هم به خون ناب دهید

خون‌بهای این خونِ ریخته‌شده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.

نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خون‌بهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخی‌اش شبیه خون است، به عنوان خون‌بها طلب می‌کند.

دیتش هم به خون ناب دهید

خون‌بهای این خونِ ریخته‌شده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.

نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خون‌بهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخی‌اش شبیه خون است، به عنوان خون‌بها طلب می‌کند.

دیتش هم به خون ناب دهید

خون‌بهای این خونِ ریخته‌شده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.

نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خون‌بهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخی‌اش شبیه خون است، به عنوان خون‌بها طلب می‌کند.