دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۳۴
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
باغ جان و درون خویش را با نوشیدنی گوارای سحرگاهی (فیض الهی) آبیاری کنید.
نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب یا نوشیدنی صبحگاهی است که در عرفان کنایه از فیض و معرفت است.
باغ جان و درون خویش را با نوشیدنی گوارای سحرگاهی (فیض الهی) آبیاری کنید.
نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب یا نوشیدنی صبحگاهی است که در عرفان کنایه از فیض و معرفت است.
باغ جان و درون خویش را با نوشیدنی گوارای سحرگاهی (فیض الهی) آبیاری کنید.
نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب یا نوشیدنی صبحگاهی است که در عرفان کنایه از فیض و معرفت است.
باغ جان و درون خویش را با نوشیدنی گوارای سحرگاهی (فیض الهی) آبیاری کنید.
نکته ادبی: صبوحی به معنای شراب یا نوشیدنی صبحگاهی است که در عرفان کنایه از فیض و معرفت است.
و به آن سپیدهدمِ سرخفام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.
نکته ادبی: شفقرنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.
و به آن سپیدهدمِ سرخفام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.
نکته ادبی: شفقرنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.
و به آن سپیدهدمِ سرخفام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.
نکته ادبی: شفقرنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.
و به آن سپیدهدمِ سرخفام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.
نکته ادبی: شفقرنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.
و به آن سپیدهدمِ سرخفام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.
نکته ادبی: شفقرنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.
و به آن سپیدهدمِ سرخفام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.
نکته ادبی: شفقرنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.
و به آن سپیدهدمِ سرخفام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.
نکته ادبی: شفقرنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.
و به آن سپیدهدمِ سرخفام و روشن، درخشش و تابندگی بیشتری هدیه دهید.
نکته ادبی: شفقرنگ صبح اشاره به سرخیِ آغازینِ خورشید دارد که با نورِ صبحگاه درآمیخته است.
با زبانِ گویای صراحی و لبهیِ جام، حقیقت را بیان کنید.
نکته ادبی: صراحی ظرف شراب است؛ کنایه از اینکه ابزار رسیدن به حقیقت، همین وسایل ظاهری است که واسطه فیض شدهاند.
با زبانِ گویای صراحی و لبهیِ جام، حقیقت را بیان کنید.
نکته ادبی: صراحی ظرف شراب است؛ کنایه از اینکه ابزار رسیدن به حقیقت، همین وسایل ظاهری است که واسطه فیض شدهاند.
با زبانِ گویای صراحی و لبهیِ جام، حقیقت را بیان کنید.
نکته ادبی: صراحی ظرف شراب است؛ کنایه از اینکه ابزار رسیدن به حقیقت، همین وسایل ظاهری است که واسطه فیض شدهاند.
با زبانِ گویای صراحی و لبهیِ جام، حقیقت را بیان کنید.
نکته ادبی: صراحی ظرف شراب است؛ کنایه از اینکه ابزار رسیدن به حقیقت، همین وسایل ظاهری است که واسطه فیض شدهاند.
به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.
نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیامآورِ بیداری و حقیقت میباشد.
به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.
نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیامآورِ بیداری و حقیقت میباشد.
به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.
نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیامآورِ بیداری و حقیقت میباشد.
به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.
نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیامآورِ بیداری و حقیقت میباشد.
به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.
نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیامآورِ بیداری و حقیقت میباشد.
به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.
نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیامآورِ بیداری و حقیقت میباشد.
به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.
نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیامآورِ بیداری و حقیقت میباشد.
به ندای بیدارگرِ سحرگاه پاسخ دهید.
نکته ادبی: هاتف، به معنای ندادهنده است که اینجا نمادِ پیامآورِ بیداری و حقیقت میباشد.
سپیدهدم با سرعت، شکوه و قدرت، همچون رخش (اسبِ حماسی رستم) به میدان آمد.
نکته ادبی: تشبیه صبح به رخش رستم، استفاده از یک نماد حماسی برای نشان دادن قدرت و غلبه نور بر تاریکی است.
سپیدهدم با سرعت، شکوه و قدرت، همچون رخش (اسبِ حماسی رستم) به میدان آمد.
نکته ادبی: تشبیه صبح به رخش رستم، استفاده از یک نماد حماسی برای نشان دادن قدرت و غلبه نور بر تاریکی است.
سپیدهدم با سرعت، شکوه و قدرت، همچون رخش (اسبِ حماسی رستم) به میدان آمد.
نکته ادبی: تشبیه صبح به رخش رستم، استفاده از یک نماد حماسی برای نشان دادن قدرت و غلبه نور بر تاریکی است.
سپیدهدم با سرعت، شکوه و قدرت، همچون رخش (اسبِ حماسی رستم) به میدان آمد.
نکته ادبی: تشبیه صبح به رخش رستم، استفاده از یک نماد حماسی برای نشان دادن قدرت و غلبه نور بر تاریکی است.
شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.
نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.
شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.
نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.
شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.
نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.
شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.
نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.
شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.
نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.
شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.
نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.
شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.
نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.
شرابی به ما بنوشانید که همچون شمشیر تیز فاریاب، برنده و قاطع باشد.
نکته ادبی: تیغ فاریاب کنایه از شمشیرهای بسیار تیز و با کیفیت است که اینجا به تیزیِ معرفت و تاثیرِ عمیق شراب عرفانی اشاره دارد.
حقیقتِ روز و زیباییِ آن، در چشمهای شما که در خواب غفلت است، پنهان شده است.
نکته ادبی: دو حجره خواب کنایه از پلکها و چشمانِ انسان است که با بستنِ آنها، از دیدنِ حقیقتِ روز محروم میماند.
حقیقتِ روز و زیباییِ آن، در چشمهای شما که در خواب غفلت است، پنهان شده است.
نکته ادبی: دو حجره خواب کنایه از پلکها و چشمانِ انسان است که با بستنِ آنها، از دیدنِ حقیقتِ روز محروم میماند.
حقیقتِ روز و زیباییِ آن، در چشمهای شما که در خواب غفلت است، پنهان شده است.
نکته ادبی: دو حجره خواب کنایه از پلکها و چشمانِ انسان است که با بستنِ آنها، از دیدنِ حقیقتِ روز محروم میماند.
حقیقتِ روز و زیباییِ آن، در چشمهای شما که در خواب غفلت است، پنهان شده است.
نکته ادبی: دو حجره خواب کنایه از پلکها و چشمانِ انسان است که با بستنِ آنها، از دیدنِ حقیقتِ روز محروم میماند.
زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.
نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.
زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.
نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.
زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.
نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.
زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.
نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.
زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.
نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.
زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.
نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.
زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.
نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.
زمانِ بیداری فرا رسیده است؛ خوابِ غفلت را رها کنید و به آن پایان دهید.
نکته ادبی: طلاق دادن خواب، کنایه از تصمیم جدی برای ترک غفلت و روی آوردن به بیداری معنوی است.
نامهی اعمال و بارهای خود را به دست آب بسپارید (تا پاک و سبک شود).
نکته ادبی: بارنامه به معنای نامه بار یا لیست محموله است که کنایه از اعمال و تعلقات دنیوی است که باید تطهیر شوند.
نامهی اعمال و بارهای خود را به دست آب بسپارید (تا پاک و سبک شود).
نکته ادبی: بارنامه به معنای نامه بار یا لیست محموله است که کنایه از اعمال و تعلقات دنیوی است که باید تطهیر شوند.
دفتر حساب و کتابهای دنیوی و رنجهای آن را بشوی و از یاد ببر.
نکته ادبی: بارنامه به معنای سندِ بار و مسئولیت است و استعاره از دغدغههای فکری است.
دفتر حساب و کتابهای دنیوی و رنجهای آن را بشوی و از یاد ببر.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شستن و پاک کردنِ ذهن از تعلقات است.
کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.
نکته ادبی: کارنامهٔ خرد استعاره از دانشهای رسمی و اندیشههایی است که مانعِ لذت بردن از لحظهاند.
کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ امر برای اصرار بر ترکِ تعقلِ وسواسگونه.
کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.
نکته ادبی: مفهومِ آب دادنِ دفتر، کنایه از بیارزش شمردنِ دانستههای نظری در برابرِ تجربهٔ زیسته است.
کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.
نکته ادبی: استفاده از آب برای پاک کردنِ نوشتهها، نمادی از زوالِ خاطرات و گذشته است.
کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.
نکته ادبی: خرد در اینجا به معنای عقلِ جزوی و مصلحتاندیشِ بازدارنده است.
کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.
نکته ادبی: حرفِ اضافه «به» به معنای «در» استفاده شده است.
کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.
نکته ادبی: تکرارِ چندباره، موسیقیِ درونی متن را تقویت کرده است.
کارنامه و سجل عقلانیت و منطقِ خشک را به آب بسپار و از خود دور کن.
نکته ادبی: استعارهٔ خرد به «کارنامه» یادآورِ برگهٔ اعمال است که اینجا باید دور ریخته شود.
توبه و پشیمانیِ خود را مانند یک تار مویِ رها شده، قطع کن و دور بینداز.
نکته ادبی: طره به معنای دسته موی پیشانی است؛ تشبیه توبه به طره نشاندهندهٔ بیاهمیت بودنِ آن است.
توبه و پشیمانیِ خود را مانند یک تار مویِ رها شده، قطع کن و دور بینداز.
نکته ادبی: سر بریدن در اینجا به معنای پایان دادن به حالتی است که فرد برای خود ایجاد کرده.
توبه و پشیمانیِ خود را مانند یک تار مویِ رها شده، قطع کن و دور بینداز.
نکته ادبی: توبه در عرفان و شعرِ خمرانه، به معنای دوری از لذت است که شاعر آن را نفی میکند.
توبه و پشیمانیِ خود را مانند یک تار مویِ رها شده، قطع کن و دور بینداز.
نکته ادبی: ترکیبِ طرهوار، صفتِ تشبیهی است که نشان از سستیِ توبه دارد.
عقل و مصلحتسنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.
نکته ادبی: تاب دادنِ زلف، کنایه از درگیر کردنِ عقل در امورِ ظریف و زیباست تا از خشکی درآید.
عقل و مصلحتسنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.
نکته ادبی: تاب دادن، فعلِ متعدی به معنای پیچیدن است.
عقل و مصلحتسنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.
نکته ادبی: زلفوار نمادِ پیچیدگیِ زیباییشناسانه در برابرِ سادگیِ خرد است.
عقل و مصلحتسنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.
نکته ادبی: شاعر عقل را به چیزی منعطف و زیبا تبدیل میکند.
عقل و مصلحتسنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.
نکته ادبی: این کار، عقل را از جایگاهِ قضاوتگر به جایگاهِ زیباییپرستی میبرد.
عقل و مصلحتسنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.
نکته ادبی: تشبیه عقل به زلف، از ابداعاتِ لطیفِ این سبکِ شعری است.
عقل و مصلحتسنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.
نکته ادبی: این دستور، تأکیدی بر رهاسازیِ ذهن است.
عقل و مصلحتسنجیِ خود را مانند زلف، تاب بده و بازیگوشانه با آن برخورد کن.
نکته ادبی: همخوانیِ حروفِ «ل» و «ت» در بیت، موسیقیِ نرمی ایجاد کرده است.
دلِ خود را به رشتههای ساز (چنگ) گره بزن و گرفتارِ نغمههای آن شو.
نکته ادبی: گیسوی چنگ، استعاره از سیمها یا تارهای چنگ است که مانند گیسو در هم تابیدهاند.
دلِ خود را به رشتههای ساز (چنگ) گره بزن و گرفتارِ نغمههای آن شو.
نکته ادبی: چنگ در ادبیاتِ کلاسیک همواره همراهِ بزم و شادی است.
دلِ خود را به رشتههای ساز (چنگ) گره بزن و گرفتارِ نغمههای آن شو.
نکته ادبی: دربندیدن، کنایه از تعلق خاطر و عشقورزی است.
دلِ خود را به رشتههای ساز (چنگ) گره بزن و گرفتارِ نغمههای آن شو.
نکته ادبی: پیوندِ دل با ساز، نمادِ تعالیِ روح در موسیقی است.
جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.
نکته ادبی: دستینه به معنای دسته یا جایی از ساز است که نوازنده میگیرد.
جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.
نکته ادبی: رباب نمادی از سوز و گدازِ عارفانه یا عاشقانه است.
جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.
نکته ادبی: تسلیم کردنِ جان، نشانِ اوجِ انقیادِ در برابرِ موسیقی است.
جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.
نکته ادبی: حرفِ اضافه «به» دلالت بر جهتگیریِ نهاییِ جان دارد.
جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.
نکته ادبی: رباب سازی است که با کمانه نواخته میشود و صدای حزینی دارد.
جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.
نکته ادبی: مشارکتِ دادنِ جان، استعاره از فدا کردنِ وجود در پای هنر است.
جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.
نکته ادبی: ساختارِ جملات در این بخش، دستوری و ترغیبکننده است.
جانِ خود را به دسته و بدنهٔ رباب بسپار و در آن حل شو.
نکته ادبی: رباب در متونِ کهن، مونسِ اهلِ دل بوده است.
پیش از آنکه از شدتِ غم و اندوه، ناخنهایت را بر چهره بکشی و خون جاری شود، کاری بکن.
نکته ادبی: خون آمدن به ناخن، کنایه از شدتِ بیتابی و چنگ زدن به صورت در غم است.
پیش از آنکه از شدتِ غم و اندوه، ناخنهایت را بر چهره بکشی و خون جاری شود، کاری بکن.
نکته ادبی: شاعر زمانی را تصور میکند که هنوز اندوه پیروز نشده است.
پیش از آنکه از شدتِ غم و اندوه، ناخنهایت را بر چهره بکشی و خون جاری شود، کاری بکن.
نکته ادبی: «پیش کز» مخففِ «پیش از آنکه» است.
پیش از آنکه از شدتِ غم و اندوه، ناخنهایت را بر چهره بکشی و خون جاری شود، کاری بکن.
نکته ادبی: تصویرسازیِ خون آمدن، نشان از رنجِ عمیقِ روانی دارد.
ناخنهایت را با شرابِ سرخ رنگآمیزی کن.
نکته ادبی: خضاب به معنای رنگ کردن (معمولاً با حنا) است؛ اینجا شراب به جای حنا نشسته است.
ناخنهایت را با شرابِ سرخ رنگآمیزی کن.
نکته ادبی: استعارهسازیِ بدیعی است که سرخیِ ناخنِ خونین را به سرخیِ شراب تبدیل میکند.
ناخنهایت را با شرابِ سرخ رنگآمیزی کن.
نکته ادبی: این بیت در ادامهٔ بیت قبلی است و درمانِ غم را در شراب میبیند.
ناخنهایت را با شرابِ سرخ رنگآمیزی کن.
نکته ادبی: شراب اینجا رنگِ شادی و مستی است.
ناخنهایت را با شرابِ سرخ رنگآمیزی کن.
نکته ادبی: خضاب با می، کنایه از غرق شدن در لذتِ شراب است.
ناخنهایت را با شرابِ سرخ رنگآمیزی کن.
نکته ادبی: این کار، چهرهٔ غمگین را به چهرهٔ مست و شاد بدل میکند.
ناخنهایت را با شرابِ سرخ رنگآمیزی کن.
نکته ادبی: آرایهٔ تضادِ رنگی (سرخیِ شراب در برابرِ خونِ غم) اینجا نهفته است.
ناخنهایت را با شرابِ سرخ رنگآمیزی کن.
نکته ادبی: حرفِ «ب» در به شراب، حرفِ ابزار است.
در معنای می و جام، مانندِ یک زنگی (سیاهپوست) غرق و مستور باش.
نکته ادبی: زنگی آسا یعنی مانندِ کسی از تبارِ زنگبار؛ این تشبیه برای بیانِ عمق و سیاهیِ رمزآلودِ می است.
در معنای می و جام، مانندِ یک زنگی (سیاهپوست) غرق و مستور باش.
نکته ادبی: زنگی در ادبیات کهن گاه برای نشان دادنِ سیاهیِ مطلق یا رازآلودگی استفاده میشده است.
در معنای می و جام، مانندِ یک زنگی (سیاهپوست) غرق و مستور باش.
نکته ادبی: مفهومِ می در اینجا به غایتِ اسرارآمیز بودنِ آن اشاره دارد.
در معنای می و جام، مانندِ یک زنگی (سیاهپوست) غرق و مستور باش.
نکته ادبی: ترکیب «زنگی آسا» به نوعی دلالت بر تیرگیِ جام و شرابِ کهنه دارد.
سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.
نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که میتواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.
سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.
نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که میتواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.
سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.
نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که میتواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.
سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.
نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که میتواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.
سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.
نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که میتواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.
سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.
نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که میتواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.
سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.
نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که میتواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.
سرزمین روم را با آبِ دریای خزر بپوشانید و بر آن نقاب بکشید.
نکته ادبی: نقاب دادن به معنای پوشاندن و پرده افکندن است؛ اشاره به وسعتِ آب که میتواند کلِ یک سرزمین را بپوشاند.
جام شرابی برای عیسی مسیح (نماد حیاتبخشی) آماده و پر کنید.
نکته ادبی: مسیح در اینجا نماد جانبخشی و شفاست؛ باده در اینجا حکمِ معجزه حیاتبخش را دارد.
جام شرابی برای عیسی مسیح (نماد حیاتبخشی) آماده و پر کنید.
نکته ادبی: مسیح در اینجا نماد جانبخشی و شفاست؛ باده در اینجا حکمِ معجزه حیاتبخش را دارد.
جام شرابی برای عیسی مسیح (نماد حیاتبخشی) آماده و پر کنید.
نکته ادبی: مسیح در اینجا نماد جانبخشی و شفاست؛ باده در اینجا حکمِ معجزه حیاتبخش را دارد.
جام شرابی برای عیسی مسیح (نماد حیاتبخشی) آماده و پر کنید.
نکته ادبی: مسیح در اینجا نماد جانبخشی و شفاست؛ باده در اینجا حکمِ معجزه حیاتبخش را دارد.
آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمرهای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.
آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمرهای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.
آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمرهای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.
آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمرهای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.
آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمرهای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.
آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمرهای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.
آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمرهای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.
آن جام یا خُمِ شراب را که دربسته و مهروموم شده است، در برابر تابش آفتاب قرار دهید.
نکته ادبی: سر به مهر بودن کنایه از خمرهای است که تازه باز شده یا کیفیتِ شرابِ قدیمی را دارد.
اندوه و غمهای روزگار، خونِ خاقانی را ریخته است (کنایه از به ستوه آوردن و کشتن).
نکته ادبی: ریختنِ خون کنایه از کشتن است؛ در اینجا غم به قاتلِ شاعر تشبیه شده است.
اندوه و غمهای روزگار، خونِ خاقانی را ریخته است (کنایه از به ستوه آوردن و کشتن).
نکته ادبی: ریختنِ خون کنایه از کشتن است؛ در اینجا غم به قاتلِ شاعر تشبیه شده است.
اندوه و غمهای روزگار، خونِ خاقانی را ریخته است (کنایه از به ستوه آوردن و کشتن).
نکته ادبی: ریختنِ خون کنایه از کشتن است؛ در اینجا غم به قاتلِ شاعر تشبیه شده است.
اندوه و غمهای روزگار، خونِ خاقانی را ریخته است (کنایه از به ستوه آوردن و کشتن).
نکته ادبی: ریختنِ خون کنایه از کشتن است؛ در اینجا غم به قاتلِ شاعر تشبیه شده است.
خونبهای این خونِ ریختهشده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.
نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخیاش شبیه خون است، به عنوان خونبها طلب میکند.
خونبهای این خونِ ریختهشده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.
نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخیاش شبیه خون است، به عنوان خونبها طلب میکند.
خونبهای این خونِ ریختهشده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.
نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخیاش شبیه خون است، به عنوان خونبها طلب میکند.
خونبهای این خونِ ریختهشده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.
نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخیاش شبیه خون است، به عنوان خونبها طلب میکند.
خونبهای این خونِ ریختهشده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.
نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخیاش شبیه خون است، به عنوان خونبها طلب میکند.
خونبهای این خونِ ریختهشده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.
نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخیاش شبیه خون است، به عنوان خونبها طلب میکند.
خونبهای این خونِ ریختهشده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.
نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخیاش شبیه خون است، به عنوان خونبها طلب میکند.
خونبهای این خونِ ریختهشده را با شرابِ سرخِ ناب پرداخت کنید.
نکته ادبی: دیت یک اصطلاح فقهی/حقوقی به معنای خونبهاست؛ شاعر با هوشمندی، شراب را که سرخیاش شبیه خون است، به عنوان خونبها طلب میکند.