دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۳۳

خاقانی
چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد
وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد
وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد
وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد
وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد
وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد
وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد
وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد
پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا
پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا
پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا
پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا
گه گه از عشق توام دردی جامی برسد
گه گه از عشق توام دردی جامی برسد
گه گه از عشق توام دردی جامی برسد
گه گه از عشق توام دردی جامی برسد
گه گه از عشق توام دردی جامی برسد
گه گه از عشق توام دردی جامی برسد
گه گه از عشق توام دردی جامی برسد
گه گه از عشق توام دردی جامی برسد
گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو
گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو
گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو
گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من
گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من
گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من
گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من
هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد
هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد
هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد
هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد
هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد
هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد
هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد
هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد
برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل
برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل
برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل
برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
عقلم آواره صفت می بدود در پی تو عقلم آواره صفت می بدود در پی تو
عقلم آواره صفت می بدود در پی تو عقلم آواره صفت می بدود در پی تو
عقلم آواره صفت می بدود در پی تو عقلم آواره صفت می بدود در پی تو
عقلم آواره صفت می بدود در پی تو عقلم آواره صفت می بدود در پی تو
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
در طلب وصل لبت گام زند همت من در طلب وصل لبت گام زند همت من
در طلب وصل لبت گام زند همت من در طلب وصل لبت گام زند همت من
در طلب وصل لبت گام زند همت من در طلب وصل لبت گام زند همت من
در طلب وصل لبت گام زند همت من در طلب وصل لبت گام زند همت من
تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد
تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد
تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد
تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد
تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد
تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد
تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد
تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از اشتیاق سوزان و انتظارِ بی‌وقفه عاشق برای دریافت نشانه‌ای از جانب معشوق است. شاعر در این فضای عاطفی، میان امید به وصال و پذیرشِ رنجِ دوری در تکاپو است و هرگونه نشانی از معشوق را، حتی اگر تلخ یا حاکی از بی‌وفایی باشد، غنیمت می‌شمارد.

نگاهِ شاعر به مقوله عشق، نگاهی است که در آن «درد» و «درمان» از یک جنس دیده می‌شوند. او با تمسک به استعاره‌های کلاسیک همچون «می»، «جام» و «پیام»، فضای حسیِ انتظار را به یک تجربه روحانی بدل می‌کند که در آن، حتی رنجِ ملامت‌گران و سختیِ دوری، مانع از باور به رسیدنِ سلامتِ معشوق نمی‌شود.

معنای روان

چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد

تمام امید و توجه من به این است که خبری یا پیامی از تو به دستم برسد.

نکته ادبی: «چشم داشتن» کنایه از امیدوار بودن و انتظار کشیدن است.

چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد

تمام امید و توجه من به این است که خبری یا پیامی از تو به دستم برسد.

نکته ادبی: تکرارِ «چشم داشتن» بر شدتِ انتظار و اضطرابِ عاشق تأکید دارد.

چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد

تمام امید و توجه من به این است که خبری یا پیامی از تو به دستم برسد.

نکته ادبی: ساختار جملاتِ آغازین، فضایی از اشتیاقِ ممتد را ترسیم می‌کند.

چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد

تمام امید و توجه من به این است که خبری یا پیامی از تو به دستم برسد.

نکته ادبی: واژه «پیام» در اینجا نمادِ هرگونه نشانه‌ای از حضور یا توجه معشوق است.

وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد

و آرزو دارم که لب‌های من، جرعه‌ای از شرابِ وصلِ تو را بنوشد.

نکته ادبی: «میِ وصل» استعاره از لذتِ پیوند با معشوق و رسیدن به مقصود است.

وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد

و آرزو دارم که لب‌های من، جرعه‌ای از شرابِ وصلِ تو را بنوشد.

نکته ادبی: استعاره «لب بر لبِ جام» نمادی از عطشِ عاشق برای وصال است.

وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد

و آرزو دارم که لب‌های من، جرعه‌ای از شرابِ وصلِ تو را بنوشد.

نکته ادبی: واژه «جام» در متون ادبی، گاهی به معنای وجودِ معشوق یا ظرفِ دریافتِ فیض است.

وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد

و آرزو دارم که لب‌های من، جرعه‌ای از شرابِ وصلِ تو را بنوشد.

نکته ادبی: حرف «و» در ابتدای بیت، نشان‌دهنده تداومِ آرزوهای عاشق است.

وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد

و آرزو دارم که لب‌های من، جرعه‌ای از شرابِ وصلِ تو را بنوشد.

نکته ادبی: ارتباطِ معنایی میانِ «چشم داشتن» و «لب بر جام داشتن»، میلِ به دیدار و چشیدنِ وصل است.

وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد

و آرزو دارم که لب‌های من، جرعه‌ای از شرابِ وصلِ تو را بنوشد.

نکته ادبی: ترکیبِ «میِ وصل» از ترکیب‌های رایج در ادبیاتِ غنایی است.

وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد

و آرزو دارم که لب‌های من، جرعه‌ای از شرابِ وصلِ تو را بنوشد.

نکته ادبی: نحوِ جمله به گونه‌ای است که بر اشتیاقِ شدیدِ مخاطبِ شعر دلالت دارد.

وز می وصل تو لبم بر لب جامی برسد

و آرزو دارم که لب‌های من، جرعه‌ای از شرابِ وصلِ تو را بنوشد.

نکته ادبی: تکرارِ این مضامین، بر بی‌قراری عاشق تأکید می‌کند.

پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا

اگر شرابِ ناب و زلالِ وصال از سوی تو به من نمی‌رسد (اشکالی ندارد).

نکته ادبی: «پخته و صاف» کنایه از میِ گوارا و بی‌دردسر است.

پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا

اگر شرابِ ناب و زلالِ وصال از سوی تو به من نمی‌رسد (اشکالی ندارد).

نکته ادبی: تضادِ «پخته و صاف» با «دردی» در بیت بعد، تضادِ کمال و نقص است.

پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا

اگر شرابِ ناب و زلالِ وصال از سوی تو به من نمی‌رسد (اشکالی ندارد).

نکته ادبی: ساختارِ شرطیِ «اگر...» نشان‌دهنده فروتنیِ عاشق در برابر معشوق است.

پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا پخته و صاف اگر می نرسد از تو مرا

اگر شرابِ ناب و زلالِ وصال از سوی تو به من نمی‌رسد (اشکالی ندارد).

نکته ادبی: شاعر می‌پذیرد که شاید شایستگیِ نوشیدنِ میِ ناب را ندارد.

گه گه از عشق توام دردی جامی برسد

گاه‌گاه، ته‌مانده‌ی جامِ عشقِ تو (که دردآلود است) به من می‌رسد و همین برایم کافی است.

نکته ادبی: «دردی» به معنای دُردی (لرد شراب) است و کنایه از تلخی و رنجِ عشق است.

گه گه از عشق توام دردی جامی برسد

گاه‌گاه، ته‌مانده‌ی جامِ عشقِ تو (که دردآلود است) به من می‌رسد و همین برایم کافی است.

نکته ادبی: تناسب میانِ «دردی» و «جام»، تصویرِ استعاریِ کاملی از رنجِ عاشقانه ساخته است.

گه گه از عشق توام دردی جامی برسد

گاه‌گاه، ته‌مانده‌ی جامِ عشقِ تو (که دردآلود است) به من می‌رسد و همین برایم کافی است.

نکته ادبی: «گه گه» قیدِ تکرارِ زمان است که بر ناپایداریِ وصال اشاره دارد.

گه گه از عشق توام دردی جامی برسد

گاه‌گاه، ته‌مانده‌ی جامِ عشقِ تو (که دردآلود است) به من می‌رسد و همین برایم کافی است.

نکته ادبی: پذیرشِ «دردی» به جای «می» نشانه استغنای طبع عاشق در عینِ فقرِ عاطفی است.

گه گه از عشق توام دردی جامی برسد

گاه‌گاه، ته‌مانده‌ی جامِ عشقِ تو (که دردآلود است) به من می‌رسد و همین برایم کافی است.

نکته ادبی: این بیت در ادامه بیت قبل، چرخه انتظار را کامل می‌کند.

گه گه از عشق توام دردی جامی برسد

گاه‌گاه، ته‌مانده‌ی جامِ عشقِ تو (که دردآلود است) به من می‌رسد و همین برایم کافی است.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه «دردی»؛ هم به معنای ته‌مانده شراب است و هم به معنای درد و رنج.

گه گه از عشق توام دردی جامی برسد

گاه‌گاه، ته‌مانده‌ی جامِ عشقِ تو (که دردآلود است) به من می‌رسد و همین برایم کافی است.

نکته ادبی: تصویرسازی با استفاده از فرهنگِ میگساریِ عرفانی.

گه گه از عشق توام دردی جامی برسد

گاه‌گاه، ته‌مانده‌ی جامِ عشقِ تو (که دردآلود است) به من می‌رسد و همین برایم کافی است.

نکته ادبی: مفهومِ «دردی» تضادی ظریف با «صاف» در بیت قبل دارد.

گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو

اگر پیام‌آورانِ وفاداری، نامه‌ای از جانب تو برایم نمی‌آورند،

نکته ادبی: «رسولان وفا» استعاره از نشانه‌ها و پیک‌های خوش‌خبری است.

گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو

اگر پیام‌آورانِ وفاداری، نامه‌ای از جانب تو برایم نمی‌آورند،

نکته ادبی: ساختارِ «گر... نیارند» نشان‌دهنده ناامیدیِ موقتِ عاشق است.

گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو

اگر پیام‌آورانِ وفاداری، نامه‌ای از جانب تو برایم نمی‌آورند،

نکته ادبی: «نامه» در اینجا کنایه از وعده‌ی وصال یا دلداری است.

گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو

اگر پیام‌آورانِ وفاداری، نامه‌ای از جانب تو برایم نمی‌آورند،

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ ارتباط و سکوتِ معشوق.

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

حتی اگر پیامی حاکی از جفا و بی‌مهریِ تو نیز برسد، غنیمت است.

نکته ادبی: «زنهار جفا» ترکیبِ جالبی است؛ زنهار به معنای پناه و هشدار است، اینجا به معنای پیامِ ستیزه‌جویانه آمده.

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

حتی اگر پیامی حاکی از جفا و بی‌مهریِ تو نیز برسد، غنیمت است.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده اوجِ اشتیاق است که حتی جفای معشوق را بر بی‌خبری ترجیح می‌دهد.

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

حتی اگر پیامی حاکی از جفا و بی‌مهریِ تو نیز برسد، غنیمت است.

نکته ادبی: تضاد میان «وفا» و «جفا» در دو بیت متوالی.

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

حتی اگر پیامی حاکی از جفا و بی‌مهریِ تو نیز برسد، غنیمت است.

نکته ادبی: پارادوکسِ عاشقانه؛ لذت بردن از جفای معشوق.

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

حتی اگر پیامی حاکی از جفا و بی‌مهریِ تو نیز برسد، غنیمت است.

نکته ادبی: واژه «زنهار» اینجا ممکن است کنایه از «پناهِ ستیز» باشد.

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

حتی اگر پیامی حاکی از جفا و بی‌مهریِ تو نیز برسد، غنیمت است.

نکته ادبی: تکرارِ «پیام» در سراسرِ غزل، کلیدواژه‌ی اصلی است.

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

حتی اگر پیامی حاکی از جفا و بی‌مهریِ تو نیز برسد، غنیمت است.

نکته ادبی: معنای زنهار در اینجا: پیامِ خشم‌آلود نیز بهتر از سکوت است.

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

حتی اگر پیامی حاکی از جفا و بی‌مهریِ تو نیز برسد، غنیمت است.

نکته ادبی: عاشق با این توجیه، خود را از رنجِ بی‌خبری می‌رهاند.

گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من

اگر در کنار من نیستی و با وجودِ سرزنشِ ملامت‌گران (که مرا نادان می‌خوانند)،

نکته ادبی: «ملامت‌گر» کسی است که عاشق را به خاطرِ عشقِ بی‌حاصل سرزنش می‌کند.

گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من

اگر در کنار من نیستی و با وجودِ سرزنشِ ملامت‌گران (که مرا نادان می‌خوانند)،

نکته ادبی: «برِ من» به معنای نزدِ من، یا در آغوشِ من است.

گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من

اگر در کنار من نیستی و با وجودِ سرزنشِ ملامت‌گران (که مرا نادان می‌خوانند)،

نکته ادبی: «رغم» به معنای بر خلافِ میلِ و با وجودِ مخالفت است.

گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من گر نه ای در بر من رغم ملامت گر من

اگر در کنار من نیستی و با وجودِ سرزنشِ ملامت‌گران (که مرا نادان می‌خوانند)،

نکته ادبی: نشان‌دهنده فشارِ اجتماعی بر عاشقِ مجنون‌صفت.

هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد

باز هم سلام و پیامِ تو به سلامت و از سرِ مهر به من خواهد رسید.

نکته ادبی: «به سلامت» در اینجا می‌تواند به معنای «به طورِ کامل» یا «بدون آسیب» باشد.

هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد

باز هم سلام و پیامِ تو به سلامت و از سرِ مهر به من خواهد رسید.

نکته ادبی: «سلام» ایهام دارد: هم به معنای درود، و هم به معنای عافیت و سلامت.

هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد

باز هم سلام و پیامِ تو به سلامت و از سرِ مهر به من خواهد رسید.

نکته ادبی: جناسِ ناقص میان سلام و ملامت‌گر، موسیقیِ شعر را غنی کرده است.

هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد

باز هم سلام و پیامِ تو به سلامت و از سرِ مهر به من خواهد رسید.

نکته ادبی: تضاد میانِ «ملامت» و «سلام» در این دو مصراع، اوجِ هنرِ شاعر است.

هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد

باز هم سلام و پیامِ تو به سلامت و از سرِ مهر به من خواهد رسید.

نکته ادبی: شاعر به قدرتِ عشقِ خود ایمان دارد که بر موانع پیروز می‌شود.

هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد

باز هم سلام و پیامِ تو به سلامت و از سرِ مهر به من خواهد رسید.

نکته ادبی: استمرارِ فعلِ «می‌رسد» نشانِ امیدِ قلبی است.

هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد

باز هم سلام و پیامِ تو به سلامت و از سرِ مهر به من خواهد رسید.

نکته ادبی: ساختارِ موسیقاییِ این بیت بسیار متوازن است.

هم به سلامت بر من از تو سلامی برسد

باز هم سلام و پیامِ تو به سلامت و از سرِ مهر به من خواهد رسید.

نکته ادبی: معنایِ درونیِ بیت: عشقِ حقیقی بی‌نیاز از حضورِ فیزیکی است.

برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل

من بر سرِ راهِ تو صدها حیله و دامِ عشق پهن کرده‌ام (تا شاید تو را به چنگ آورم).

نکته ادبی: «دامِ حیل» کنایه از ترفندهای عاشقانه برای جلبِ توجه معشوق است.

برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل

من بر سرِ راهِ تو صدها حیله و دامِ عشق پهن کرده‌ام (تا شاید تو را به چنگ آورم).

نکته ادبی: «حیل» جمعِ حیله است؛ عاشق در اینجا خود را صیادِ معشوق می‌بیند.

برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل

بر سر راهی که تو می‌روی، من صدها نیرنگ و فریب آماده کرده‌ام تا تو را بیازمایم.

نکته ادبی: برگذر: مرکب از بر + گذر به معنای بر روی مسیر یا مسیر عبور. دام حیل: اضافه تشبیهی یا استعاری برای موانع فریبنده.

برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل برگذر هست مرا ساخته صد دام حیل

بر سر راهی که تو می‌روی، من صدها نیرنگ و فریب آماده کرده‌ام تا تو را بیازمایم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر کثرت و پیچیدگی موانع.

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

ای دوست، از این نگرانم که در این مسیر، قدمت به یکی از این دام‌های فریب گرفتار شود.

نکته ادبی: ترسم: در اینجا به معنای «بیم دارم» یا «نگرانم» است.

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

ای دوست، از این نگرانم که در این مسیر، قدمت به یکی از این دام‌های فریب گرفتار شود.

نکته ادبی: استفاده از ضمیر «تو» برای صمیمیت و خطاب به محبوب.

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

ای دوست، از این نگرانم که در این مسیر، قدمت به یکی از این دام‌های فریب گرفتار شود.

نکته ادبی: بیم و امید در فضای غزل عرفانی رایج است.

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

ای دوست، از این نگرانم که در این مسیر، قدمت به یکی از این دام‌های فریب گرفتار شود.

نکته ادبی: تکرار واژه دام، اشاره به کثرت موانع.

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

ای دوست، از این نگرانم که در این مسیر، قدمت به یکی از این دام‌های فریب گرفتار شود.

نکته ادبی: سادگی در بیان، ویژگی سبک خراسانی و عراقی متقدم.

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

ای دوست، از این نگرانم که در این مسیر، قدمت به یکی از این دام‌های فریب گرفتار شود.

نکته ادبی: خطاب «ای دوست» برای ملایمت بخشیدن به هشدار عاشقانه است.

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

ای دوست، از این نگرانم که در این مسیر، قدمت به یکی از این دام‌های فریب گرفتار شود.

نکته ادبی: مفهوم دام در ادبیات عرفانی، دنیا و تعلقات آن است.

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

ای دوست، از این نگرانم که در این مسیر، قدمت به یکی از این دام‌های فریب گرفتار شود.

نکته ادبی: تأکید بر مخاطره‌آمیز بودنِ مسیر عشق.

عقلم آواره صفت می بدود در پی تو عقلم آواره صفت می بدود در پی تو

عقل و اندیشه‌ی من، همچون انسانی سرگردان و بی‌خانمان، مدام در پی تو می‌دود.

نکته ادبی: آواره‌صفت: صفت مرکب، تشبیه عقل به آواره. واژه «بدود» نشان‌دهنده اضطراب و سرعت است.

عقلم آواره صفت می بدود در پی تو عقلم آواره صفت می بدود در پی تو

عقل و اندیشه‌ی من، همچون انسانی سرگردان و بی‌خانمان، مدام در پی تو می‌دود.

نکته ادبی: عقل در اینجا نماد تفکر منطقی است که در برابر عشق ناتوان شده.

عقلم آواره صفت می بدود در پی تو عقلم آواره صفت می بدود در پی تو

عقل و اندیشه‌ی من، همچون انسانی سرگردان و بی‌خانمان، مدام در پی تو می‌دود.

نکته ادبی: تداومِ فعلِ «می‌دود» نشان از پایداریِ جست‌وجو دارد.

عقلم آواره صفت می بدود در پی تو عقلم آواره صفت می بدود در پی تو

عقل و اندیشه‌ی من، همچون انسانی سرگردان و بی‌خانمان، مدام در پی تو می‌دود.

نکته ادبی: تضاد میان آرامشِ عقل و تکاپویِ ناشی از عشق.

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

اگر این عقل نتواند به کوی تو برسد، دست‌کم به منزلتی والا و شایسته دست خواهد یافت.

نکته ادبی: مقام: در اینجا هم به معنای «جایگاه» و هم «مقام عرفانی» است.

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

اگر این عقل نتواند به کوی تو برسد، دست‌کم به منزلتی والا و شایسته دست خواهد یافت.

نکته ادبی: کوی: استعاره از حریم وصل و قرب الهی.

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

اگر این عقل نتواند به کوی تو برسد، دست‌کم به منزلتی والا و شایسته دست خواهد یافت.

نکته ادبی: استفاده از حرف «هم» برای تدارک و جبران مافات.

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

اگر این عقل نتواند به کوی تو برسد، دست‌کم به منزلتی والا و شایسته دست خواهد یافت.

نکته ادبی: منطقی جلوه دادنِ شکستِ در مسیر عشق.

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

اگر این عقل نتواند به کوی تو برسد، دست‌کم به منزلتی والا و شایسته دست خواهد یافت.

نکته ادبی: حفظ وزن و قافیه در خدمتِ محتوا.

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

اگر این عقل نتواند به کوی تو برسد، دست‌کم به منزلتی والا و شایسته دست خواهد یافت.

نکته ادبی: اشاره به اینکه مسیر عشق، حتی اگر به انتها نرسد، بی‌ثمر نیست.

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

اگر این عقل نتواند به کوی تو برسد، دست‌کم به منزلتی والا و شایسته دست خواهد یافت.

نکته ادبی: تقابل کوی و مقام.

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

اگر این عقل نتواند به کوی تو برسد، دست‌کم به منزلتی والا و شایسته دست خواهد یافت.

نکته ادبی: تأکید بر ارزشمند بودنِ تلاشِ عاشقانه.

در طلب وصل لبت گام زند همت من در طلب وصل لبت گام زند همت من

اراده و همت بلند من در جست‌وجوی وصالِ لب‌های تو، پیوسته در تلاش و حرکت است.

نکته ادبی: همت: در عرفان به معنای نیرو و قصدِ قلبی است. گام زدن کنایه از سعی و تلاش است.

در طلب وصل لبت گام زند همت من در طلب وصل لبت گام زند همت من

اراده و همت بلند من در جست‌وجوی وصالِ لب‌های تو، پیوسته در تلاش و حرکت است.

نکته ادبی: لبت: اشاره مستقیم به خواستِ حسی که در عرفان استعاره از فیض الهی است.

در طلب وصل لبت گام زند همت من در طلب وصل لبت گام زند همت من

اراده و همت بلند من در جست‌وجوی وصالِ لب‌های تو، پیوسته در تلاش و حرکت است.

نکته ادبی: وزن شعر نشان‌دهنده پویایی و حرکت است.

در طلب وصل لبت گام زند همت من در طلب وصل لبت گام زند همت من

اراده و همت بلند من در جست‌وجوی وصالِ لب‌های تو، پیوسته در تلاش و حرکت است.

نکته ادبی: تداوم فعل نشان از بیقراری عاشق دارد.

تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

تا شاید بدین‌سان، دلِ خاقانی به خواسته‌ی خود برسد و کامش روا شود.

نکته ادبی: بو که: مخفف «باشد که» یا «امید است که». خاقانی: تخلص شاعر.

تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

تا شاید بدین‌سان، دلِ خاقانی به خواسته‌ی خود برسد و کامش روا شود.

نکته ادبی: کامی: بهره‌مندی و کامیابی.

تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

تا شاید بدین‌سان، دلِ خاقانی به خواسته‌ی خود برسد و کامش روا شود.

نکته ادبی: پیوند خوردنِ کوششِ عاشقانه با نتیجه‌گیری.

تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

تا شاید بدین‌سان، دلِ خاقانی به خواسته‌ی خود برسد و کامش روا شود.

نکته ادبی: خاقانی معمولاً در تخلص‌اش به شدتِ رنج و تلاشِ خود اشاره می‌کند.

تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

تا شاید بدین‌سان، دلِ خاقانی به خواسته‌ی خود برسد و کامش روا شود.

نکته ادبی: امیدوارانه بودنِ پایانِ ابیات.

تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

تا شاید بدین‌سان، دلِ خاقانی به خواسته‌ی خود برسد و کامش روا شود.

نکته ادبی: سادگی در بیان آرزو.

تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

تا شاید بدین‌سان، دلِ خاقانی به خواسته‌ی خود برسد و کامش روا شود.

نکته ادبی: ساختار جملگی برای القای مقصود نهایی.

تا دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

تا شاید بدین‌سان، دلِ خاقانی به خواسته‌ی خود برسد و کامش روا شود.

نکته ادبی: ختم کلام با تخلص شاعر.