دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۳۲

خاقانی
چه روح افزا و راحت باری ای باد چه روح افزا و راحت باری ای باد
چه روح افزا و راحت باری ای باد چه روح افزا و راحت باری ای باد
چه روح افزا و راحت باری ای باد چه روح افزا و راحت باری ای باد
چه روح افزا و راحت باری ای باد چه روح افزا و راحت باری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد
چه شادی بخش و غم برداری ای باد
کبوتروارم آری نامهٔ دوست کبوتروارم آری نامهٔ دوست
کبوتروارم آری نامهٔ دوست کبوتروارم آری نامهٔ دوست
کبوتروارم آری نامهٔ دوست کبوتروارم آری نامهٔ دوست
کبوتروارم آری نامهٔ دوست کبوتروارم آری نامهٔ دوست
که پیک نازنین رفتاری ای باد
که پیک نازنین رفتاری ای باد
که پیک نازنین رفتاری ای باد
که پیک نازنین رفتاری ای باد
که پیک نازنین رفتاری ای باد
که پیک نازنین رفتاری ای باد
که پیک نازنین رفتاری ای باد
که پیک نازنین رفتاری ای باد
به پیوند تو دارم چشم روشم به پیوند تو دارم چشم روشم
به پیوند تو دارم چشم روشم به پیوند تو دارم چشم روشم
به پیوند تو دارم چشم روشم به پیوند تو دارم چشم روشم
به پیوند تو دارم چشم روشم به پیوند تو دارم چشم روشم
که بوی یوسف من داری ای باد
که بوی یوسف من داری ای باد
که بوی یوسف من داری ای باد
که بوی یوسف من داری ای باد
که بوی یوسف من داری ای باد
که بوی یوسف من داری ای باد
که بوی یوسف من داری ای باد
که بوی یوسف من داری ای باد
به سوسن بوی و توسن خوی ترکم به سوسن بوی و توسن خوی ترکم
به سوسن بوی و توسن خوی ترکم به سوسن بوی و توسن خوی ترکم
به سوسن بوی و توسن خوی ترکم به سوسن بوی و توسن خوی ترکم
به سوسن بوی و توسن خوی ترکم به سوسن بوی و توسن خوی ترکم
پیام راز من بگزاری ای باد
پیام راز من بگزاری ای باد
پیام راز من بگزاری ای باد
پیام راز من بگزاری ای باد
پیام راز من بگزاری ای باد
پیام راز من بگزاری ای باد
پیام راز من بگزاری ای باد
پیام راز من بگزاری ای باد
بگوئی حال و باز آری جوابم بگوئی حال و باز آری جوابم
بگوئی حال و باز آری جوابم بگوئی حال و باز آری جوابم
بگوئی حال و باز آری جوابم بگوئی حال و باز آری جوابم
بگوئی حال و باز آری جوابم بگوئی حال و باز آری جوابم
که خاموش روان گفتاری ای باد
که خاموش روان گفتاری ای باد
که خاموش روان گفتاری ای باد
که خاموش روان گفتاری ای باد
که خاموش روان گفتاری ای باد
که خاموش روان گفتاری ای باد
که خاموش روان گفتاری ای باد
که خاموش روان گفتاری ای باد
به خاک پای او کز خاک پایش به خاک پای او کز خاک پایش
به خاک پای او کز خاک پایش به خاک پای او کز خاک پایش
به خاک پای او کز خاک پایش به خاک پای او کز خاک پایش
به خاک پای او کز خاک پایش به خاک پای او کز خاک پایش
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد
سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد
به زلف او که یک موی از دو زلفش به زلف او که یک موی از دو زلفش
به زلف او که یک موی از دو زلفش به زلف او که یک موی از دو زلفش
به زلف او که یک موی از دو زلفش به زلف او که یک موی از دو زلفش
به زلف او که یک موی از دو زلفش به زلف او که یک موی از دو زلفش
بدزدی و به من بسپاری ای باد
بدزدی و به من بسپاری ای باد
بدزدی و به من بسپاری ای باد
بدزدی و به من بسپاری ای باد
بدزدی و به من بسپاری ای باد
بدزدی و به من بسپاری ای باد
بدزدی و به من بسپاری ای باد
بدزدی و به من بسپاری ای باد
من از زلفش سخن راندن نیارم من از زلفش سخن راندن نیارم
من از زلفش سخن راندن نیارم من از زلفش سخن راندن نیارم
من از زلفش سخن راندن نیارم من از زلفش سخن راندن نیارم
من از زلفش سخن راندن نیارم من از زلفش سخن راندن نیارم
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد
تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد
دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش
دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش
دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش
دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش
که باز آری دل زنهاری ای باد
که باز آری دل زنهاری ای باد
که باز آری دل زنهاری ای باد
که باز آری دل زنهاری ای باد
که باز آری دل زنهاری ای باد
که باز آری دل زنهاری ای باد
که باز آری دل زنهاری ای باد
که باز آری دل زنهاری ای باد
گر او نگذارد آوردن دلم را گر او نگذارد آوردن دلم را
گر او نگذارد آوردن دلم را گر او نگذارد آوردن دلم را
گر او نگذارد آوردن دلم را گر او نگذارد آوردن دلم را
گر او نگذارد آوردن دلم را گر او نگذارد آوردن دلم را
درو آویزی و نگذاری ای باد
درو آویزی و نگذاری ای باد
درو آویزی و نگذاری ای باد
درو آویزی و نگذاری ای باد
درو آویزی و نگذاری ای باد
درو آویزی و نگذاری ای باد
درو آویزی و نگذاری ای باد
درو آویزی و نگذاری ای باد
چنان پنهانی و پیداست سحرت چنان پنهانی و پیداست سحرت
چنان پنهانی و پیداست سحرت چنان پنهانی و پیداست سحرت
چنان پنهانی و پیداست سحرت چنان پنهانی و پیداست سحرت
چنان پنهانی و پیداست سحرت چنان پنهانی و پیداست سحرت
که خاقانی توئی پنداری ای باد
که خاقانی توئی پنداری ای باد
که خاقانی توئی پنداری ای باد
که خاقانی توئی پنداری ای باد
که خاقانی توئی پنداری ای باد
که خاقانی توئی پنداری ای باد
که خاقانی توئی پنداری ای باد
که خاقانی توئی پنداری ای باد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

چه روح افزا و راحت باری ای باد چه روح افزا و راحت باری ای باد

ای باد، تو چقدر زندگی‌بخش هستی و آرامش و راحتی را با خود به همراه می‌آوری.

نکته ادبی: باری در اینجا به معنای کسی است که بارِ آرامش را بر دوش دارد.

چه روح افزا و راحت باری ای باد چه روح افزا و راحت باری ای باد

ای باد، تو چقدر زندگی‌بخش هستی و آرامش و راحتی را با خود به همراه می‌آوری.

نکته ادبی: تکرارِ بیت جهت تأکید بر وصفِ حیات‌بخشیِ باد است.

چه روح افزا و راحت باری ای باد چه روح افزا و راحت باری ای باد

ای باد، تو چقدر زندگی‌بخش هستی و آرامش و راحتی را با خود به همراه می‌آوری.

نکته ادبی: تشبیه کنایی باد به عنصری حیات‌بخش.

چه روح افزا و راحت باری ای باد چه روح افزا و راحت باری ای باد

ای باد، تو چقدر زندگی‌بخش هستی و آرامش و راحتی را با خود به همراه می‌آوری.

نکته ادبی: استفاده از ضمیرِ خطاب «ای» برای شخصیت‌بخشی به باد.

چه شادی بخش و غم برداری ای باد

ای باد، تو چقدر شادی‌بخش هستی و غم و اندوه را از دل من برمی‌داری.

نکته ادبی: غم‌برداری کنایه از تسلی‌بخشی و زدودن غبارِ اندوه است.

چه شادی بخش و غم برداری ای باد

ای باد، تو چقدر شادی‌بخش هستی و غم و اندوه را از دل من برمی‌داری.

نکته ادبی: تضادِ ضمنی میانِ غم و شادی که توسط باد جابجا می‌شود.

چه شادی بخش و غم برداری ای باد

ای باد، تو چقدر شادی‌بخش هستی و غم و اندوه را از دل من برمی‌داری.

نکته ادبی: صفتِ فاعلی «غم‌بردار» نشان‌دهنده فاعلیت باد در کاهش درد عاشق است.

چه شادی بخش و غم برداری ای باد

ای باد، تو چقدر شادی‌بخش هستی و غم و اندوه را از دل من برمی‌داری.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ شفابخشِ طبیعت در احوالاتِ عاشقانه.

چه شادی بخش و غم برداری ای باد

ای باد، تو چقدر شادی‌بخش هستی و غم و اندوه را از دل من برمی‌داری.

نکته ادبی: لحنِ ستایش‌آمیز خطاب به باد.

چه شادی بخش و غم برداری ای باد

ای باد، تو چقدر شادی‌بخش هستی و غم و اندوه را از دل من برمی‌داری.

نکته ادبی: ساختارِ جملات پرسشیِ انکاری یا تعجبی (چه...) که بر کمالِ ویژگی باد دلالت دارد.

چه شادی بخش و غم برداری ای باد

ای باد، تو چقدر شادی‌بخش هستی و غم و اندوه را از دل من برمی‌داری.

نکته ادبی: تداومِ خطابِ تغزلی به باد.

چه شادی بخش و غم برداری ای باد

ای باد، تو چقدر شادی‌بخش هستی و غم و اندوه را از دل من برمی‌داری.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ باد در تعادلِ روانیِ عاشق.

کبوتروارم آری نامهٔ دوست کبوتروارم آری نامهٔ دوست

تو ای باد، همچون کبوتری نامه معشوق را برایم می‌آوری.

نکته ادبی: کبوتروار (کبوتر + وار): تشبیه به کبوتر که نمادِ پیکِ نامه‌بر است.

کبوتروارم آری نامهٔ دوست کبوتروارم آری نامهٔ دوست

تو ای باد، همچون کبوتری نامه معشوق را برایم می‌آوری.

نکته ادبی: کبوتر در ادب فارسی نماد وفاداری و پیام‌رسانی است.

کبوتروارم آری نامهٔ دوست کبوتروارم آری نامهٔ دوست

تو ای باد، همچون کبوتری نامه معشوق را برایم می‌آوری.

نکته ادبی: فعل «آری» به معنای آوردن و حمل کردن است.

کبوتروارم آری نامهٔ دوست کبوتروارم آری نامهٔ دوست

تو ای باد، همچون کبوتری نامه معشوق را برایم می‌آوری.

نکته ادبی: تصویرسازیِ حرکتِ باد با حرکتِ کبوتر همسان شده است.

که پیک نازنین رفتاری ای باد

چرا که تو ای باد، پیکی با رفتار و حرکاتِ ظریف و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: نازنین‌رفتاری: صفت مرکب برای باد به معنای کسی که بسیار باوقار و زیبا حرکت می‌کند.

که پیک نازنین رفتاری ای باد

چرا که تو ای باد، پیکی با رفتار و حرکاتِ ظریف و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: پیک: به معنای قاصد و پیام‌آور.

که پیک نازنین رفتاری ای باد

چرا که تو ای باد، پیکی با رفتار و حرکاتِ ظریف و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی): باد به یک پیکِ هوشمند تبدیل شده است.

که پیک نازنین رفتاری ای باد

چرا که تو ای باد، پیکی با رفتار و حرکاتِ ظریف و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: نازنین‌رفتار بودن باد دلیلی برای اعتمادِ شاعر به اوست.

که پیک نازنین رفتاری ای باد

چرا که تو ای باد، پیکی با رفتار و حرکاتِ ظریف و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ نرم و لطیف در توصیفِ باد.

که پیک نازنین رفتاری ای باد

چرا که تو ای باد، پیکی با رفتار و حرکاتِ ظریف و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: ارتباطِ منطقیِ دلیل (نازنین رفتاری) و نتیجه (آوردن نامه) در ابیات.

که پیک نازنین رفتاری ای باد

چرا که تو ای باد، پیکی با رفتار و حرکاتِ ظریف و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: تأکید بر ظرافتِ باد.

که پیک نازنین رفتاری ای باد

چرا که تو ای باد، پیکی با رفتار و حرکاتِ ظریف و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: تداومِ وصفِ باد.

به پیوند تو دارم چشم روشم به پیوند تو دارم چشم روشم

من به واسطه ارتباطِ تو با معشوق، بسیار امیدوار و چشم‌به‌راه هستم.

نکته ادبی: چشم روشم: کنایه از امیدواریِ زیاد و چشم‌انتظاریِ توأم با امید.

به پیوند تو دارم چشم روشم به پیوند تو دارم چشم روشم

من به واسطه ارتباطِ تو با معشوق، بسیار امیدوار و چشم‌به‌راه هستم.

نکته ادبی: پیوند: به معنای اتصال و وصل شدن به معشوق.

به پیوند تو دارم چشم روشم به پیوند تو دارم چشم روشم

من به واسطه ارتباطِ تو با معشوق، بسیار امیدوار و چشم‌به‌راه هستم.

نکته ادبی: چشمِ روشن نشانه امید و روشنیِ دل در راهِ وصال است.

به پیوند تو دارم چشم روشم به پیوند تو دارم چشم روشم

من به واسطه ارتباطِ تو با معشوق، بسیار امیدوار و چشم‌به‌راه هستم.

نکته ادبی: ساختارِ «به پیوندِ تو دارم» یعنی امیدم به واسطه‌ی توست.

که بوی یوسف من داری ای باد

زیرا تو ای باد، رایحه دل‌انگیزِ معشوق من (یوسف) را به همراه داری.

نکته ادبی: بوی یوسف داشتن: تلمیح به داستان یوسف و یعقوب و آوردن پیراهن توسط بادِ صبا.

که بوی یوسف من داری ای باد

زیرا تو ای باد، رایحه دل‌انگیزِ معشوق من (یوسف) را به همراه داری.

نکته ادبی: یوسف: نمادِ معشوقِ زیبا، دور از وطن و عزیز.

که بوی یوسف من داری ای باد

زیرا تو ای باد، رایحه دل‌انگیزِ معشوق من (یوسف) را به همراه داری.

نکته ادبی: بویِ معشوق برای عاشق، حکمِ دیدارِ جانشین را دارد.

که بوی یوسف من داری ای باد

زیرا تو ای باد، رایحه دل‌انگیزِ معشوق من (یوسف) را به همراه داری.

نکته ادبی: استناد به باورهایِ اساطیری/قرآنی جهتِ تثبیتِ مقامِ باد.

که بوی یوسف من داری ای باد

زیرا تو ای باد، رایحه دل‌انگیزِ معشوق من (یوسف) را به همراه داری.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر هویتِ مقدسِ باد.

که بوی یوسف من داری ای باد

زیرا تو ای باد، رایحه دل‌انگیزِ معشوق من (یوسف) را به همراه داری.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ بویایی در درکِ حضورِ معشوق.

که بوی یوسف من داری ای باد

زیرا تو ای باد، رایحه دل‌انگیزِ معشوق من (یوسف) را به همراه داری.

نکته ادبی: ارتباطِ حسیِ باد با معشوق.

که بوی یوسف من داری ای باد

زیرا تو ای باد، رایحه دل‌انگیزِ معشوق من (یوسف) را به همراه داری.

نکته ادبی: بوی یوسف بودن، نشان از اصالت و قداستِ پیام دارد.

به سوسن بوی و توسن خوی ترکم به سوسن بوی و توسن خوی ترکم

خطاب به آن معشوقِ ترکم که همچون گل سوسن خوش‌بوست و خویی سرکش و توسن (مانند اسب چموش) دارد.

نکته ادبی: سوسن‌بوی: استعاره از خوش‌بویی و لطافت. توسن‌خوی: تشبیه به اسب چموش برای نشان دادنِ سرکشیِ معشوق.

به سوسن بوی و توسن خوی ترکم به سوسن بوی و توسن خوی ترکم

خطاب به آن معشوقِ ترکم که همچون گل سوسن خوش‌بوست و خویی سرکش و توسن (مانند اسب چموش) دارد.

نکته ادبی: ترک: در ادب کلاسیک استعاره از معشوقِ زیبا، بی‌رحم و باوقار.

به سوسن بوی و توسن خوی ترکم به سوسن بوی و توسن خوی ترکم

خطاب به آن معشوقِ ترکم که همچون گل سوسن خوش‌بوست و خویی سرکش و توسن (مانند اسب چموش) دارد.

نکته ادبی: ترکیبِ «سوسن‌بوی» و «توسن‌خوی» تضادِ زیبایی میانِ لطافت و سرکشی ایجاد کرده است.

به سوسن بوی و توسن خوی ترکم به سوسن بوی و توسن خوی ترکم

خطاب به آن معشوقِ ترکم که همچون گل سوسن خوش‌بوست و خویی سرکش و توسن (مانند اسب چموش) دارد.

نکته ادبی: شاعر با این صفات معشوق را برای باد توصیف می‌کند تا او را بشناسد.

پیام راز من بگزاری ای باد

ای باد، پیامِ درونی و اسرار عاشقانه مرا به او برسان.

نکته ادبی: راز: به معنای عشقِ پنهانی و حرف‌هایِ نگفته.

پیام راز من بگزاری ای باد

ای باد، پیامِ درونی و اسرار عاشقانه مرا به او برسان.

نکته ادبی: بگذاری: در اینجا به معنای رساندن و بازگو کردن است.

پیام راز من بگزاری ای باد

ای باد، پیامِ درونی و اسرار عاشقانه مرا به او برسان.

نکته ادبی: فعلِ امری برای تأکید بر وظیفه‌ی پیک.

پیام راز من بگزاری ای باد

ای باد، پیامِ درونی و اسرار عاشقانه مرا به او برسان.

نکته ادبی: پیامِ راز بودن، نشان از صمیمیتِ میان عاشق و باد است.

پیام راز من بگزاری ای باد

ای باد، پیامِ درونی و اسرار عاشقانه مرا به او برسان.

نکته ادبی: تکرارِ این دستور برای شدتِ اضطرارِ عاشق.

پیام راز من بگزاری ای باد

ای باد، پیامِ درونی و اسرار عاشقانه مرا به او برسان.

نکته ادبی: بگذاری (گذاریدن) به معنایِ سپردنِ پیام.

پیام راز من بگزاری ای باد

ای باد، پیامِ درونی و اسرار عاشقانه مرا به او برسان.

نکته ادبی: تأکید بر خصوصی بودنِ پیام.

پیام راز من بگزاری ای باد

ای باد، پیامِ درونی و اسرار عاشقانه مرا به او برسان.

نکته ادبی: تداومِ نقشِ باد.

بگوئی حال و باز آری جوابم بگوئی حال و باز آری جوابم

حال و احوالِ مرا به او بگو و پاسخِ مرا با خود بازگردان.

نکته ادبی: باز آری: بازگرداندن و به ارمغان آوردن جواب.

بگوئی حال و باز آری جوابم بگوئی حال و باز آری جوابم

حال و احوالِ مرا به او بگو و پاسخِ مرا با خود بازگردان.

نکته ادبی: شاعر انتظارِ تقابل و پاسخ دارد؛ گفتگو دوطرفه است.

بگوئی حال و باز آری جوابم بگوئی حال و باز آری جوابم

ای باد، حال و روز مرا برای محبوب بازگو کن و پاسخ او را برای من بازگردان.

نکته ادبی: استفاده از «بگوئی» به صورت اخباری و دعایی برای خطاب قرار دادن باد به عنوان واسطه است.

بگوئی حال و باز آری جوابم بگوئی حال و باز آری جوابم

ای باد، حال و روز مرا برای محبوب بازگو کن و پاسخ او را برای من بازگردان.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر التماس و نیازِ عاشق است.

که خاموش روان گفتاری ای باد

چرا که تو با وجودِ خاموش بودن، در پیام‌رسانی بسیار ماهر و سخنور هستی، ای باد.

نکته ادبی: «خاموش‌روان» ترکیبی است برای توصیفِ باد که بدونِ صوت و کلام، در حرکت است.

که خاموش روان گفتاری ای باد

چرا که تو با وجودِ خاموش بودن، در پیام‌رسانی بسیار ماهر و سخنور هستی، ای باد.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ تضادگونِ باد: بی‌صدا بودن و در عین حال پیام‌رسان بودن.

که خاموش روان گفتاری ای باد

چرا که تو با وجودِ خاموش بودن، در پیام‌رسانی بسیار ماهر و سخنور هستی، ای باد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ واسطه‌گریِ باد.

که خاموش روان گفتاری ای باد

چرا که تو با وجودِ خاموش بودن، در پیام‌رسانی بسیار ماهر و سخنور هستی، ای باد.

نکته ادبی: ادامه توصیفِ باد با صفتِ گفتاری (دارای کلام).

که خاموش روان گفتاری ای باد

چرا که تو با وجودِ خاموش بودن، در پیام‌رسانی بسیار ماهر و سخنور هستی، ای باد.

نکته ادبی: تداومِ خطاب به باد.

که خاموش روان گفتاری ای باد

چرا که تو با وجودِ خاموش بودن، در پیام‌رسانی بسیار ماهر و سخنور هستی، ای باد.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ جایگاهِ باد به عنوانِ قاصد.

که خاموش روان گفتاری ای باد

چرا که تو با وجودِ خاموش بودن، در پیام‌رسانی بسیار ماهر و سخنور هستی، ای باد.

نکته ادبی: استفاده از صنعتِ پارادوکس (متناقض‌نما) در «خاموش‌روانِ گفتاری».

که خاموش روان گفتاری ای باد

چرا که تو با وجودِ خاموش بودن، در پیام‌رسانی بسیار ماهر و سخنور هستی، ای باد.

نکته ادبی: لحنِ ستایش‌آمیزِ شاعر نسبت به باد.

به خاک پای او کز خاک پایش به خاک پای او کز خاک پایش

سوگند به خاک پای او، که از خاک قدمگاهش...

نکته ادبی: «خاک پای او» کنایه از غبارِ راهی است که معشوق از آن عبور کرده است.

به خاک پای او کز خاک پایش به خاک پای او کز خاک پایش

سوگند به خاک پای او، که از خاک قدمگاهش...

نکته ادبی: شروعِ قسم‌نامه‌ای برای تشویقِ باد به انجامِ کار.

به خاک پای او کز خاک پایش به خاک پای او کز خاک پایش

سوگند به خاک پای او، که از خاک قدمگاهش...

نکته ادبی: تأکید بر تقدسِ مکانِ حضورِ یار.

به خاک پای او کز خاک پایش به خاک پای او کز خاک پایش

سوگند به خاک پای او، که از خاک قدمگاهش...

نکته ادبی: پیوندِ میانِ سوگند و نتیجه‌ای که در بیت بعد می‌آید.

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

مقداری برای چشمانم به عنوان سرمه بیاوری، ای باد.

نکته ادبی: سرمه کشیدن به چشم، کنایه از تمنای دیدنِ نورِ حقیقت یا جمال یار است.

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

مقداری برای چشمانم به عنوان سرمه بیاوری، ای باد.

نکته ادبی: سرمه در ادبیاتِ کهن، هم برای زیبایی و هم برای تقویتِ بینایی به کار می‌رفته است.

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

مقداری برای چشمانم به عنوان سرمه بیاوری، ای باد.

نکته ادبی: خواهشِ عاشق از باد برای تبرک جستن به غبارِ راهِ یار.

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

مقداری برای چشمانم به عنوان سرمه بیاوری، ای باد.

نکته ادبی: درخواستِ نمادین برای پیوندِ جسمانی با یار.

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

مقداری برای چشمانم به عنوان سرمه بیاوری، ای باد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ «آری» به معنای آوردن.

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

مقداری برای چشمانم به عنوان سرمه بیاوری، ای باد.

نکته ادبی: ارزشِ بالایِ خاکِ پایِ یار نزدِ عاشق.

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

مقداری برای چشمانم به عنوان سرمه بیاوری، ای باد.

نکته ادبی: ادغامِ سوگندِ پیشین با درخواستِ نهایی.

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

مقداری برای چشمانم به عنوان سرمه بیاوری، ای باد.

نکته ادبی: پافشاریِ عاشق برای رسیدن به وصالِ غیرمستقیم.

به زلف او که یک موی از دو زلفش به زلف او که یک موی از دو زلفش

سوگند به زلف او، که تاری از آن دو زلفش را...

نکته ادبی: زلف در شعر کلاسیک، نمادِ دامِ بلا و پریشانیِ عاشق است.

به زلف او که یک موی از دو زلفش به زلف او که یک موی از دو زلفش

سوگند به زلف او، که تاری از آن دو زلفش را...

نکته ادبی: «دو زلف» اشاره به کثرت و زیباییِ گیسوی معشوق دارد.

به زلف او که یک موی از دو زلفش به زلف او که یک موی از دو زلفش

سوگند به زلف او، که تاری از آن دو زلفش را...

نکته ادبی: سوگند به چیزی که برای عاشق مقدس است.

به زلف او که یک موی از دو زلفش به زلف او که یک موی از دو زلفش

سوگند به زلف او، که تاری از آن دو زلفش را...

نکته ادبی: زمینه چینی برای فعلِ «دزدیدن» در بیت بعد.

بدزدی و به من بسپاری ای باد

بربایی و به من برسانی، ای باد.

نکته ادبی: استفاده از واژه «بدزدی» برای نشان دادنِ جسارتِ باد و دشواریِ دسترسی به زلف یار.

بدزدی و به من بسپاری ای باد

بربایی و به من برسانی، ای باد.

نکته ادبی: درخواستِ عاشق برای ربودنِ یک تارِ مو به عنوان یادگاری.

بدزدی و به من بسپاری ای باد

بربایی و به من برسانی، ای باد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ «سپرده» برای تأکید بر امانتداریِ باد.

بدزدی و به من بسپاری ای باد

بربایی و به من برسانی، ای باد.

نکته ادبی: خواهشِ عاشق برای تحققِ وصالی کوچک.

بدزدی و به من بسپاری ای باد

بربایی و به من برسانی، ای باد.

نکته ادبی: استعاره از اشتیاقِ عاشق به لمسِ وجودِ یار.

بدزدی و به من بسپاری ای باد

بربایی و به من برسانی، ای باد.

نکته ادبی: پایبندی به ساختارِ گفتاریِ غزل.

بدزدی و به من بسپاری ای باد

بربایی و به من برسانی، ای باد.

نکته ادبی: ادامه یِ التماس به باد برای دزدیِ عفیفانه.

بدزدی و به من بسپاری ای باد

بربایی و به من برسانی، ای باد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ اجراییِ باد.

من از زلفش سخن راندن نیارم من از زلفش سخن راندن نیارم

من تواناییِ آن را ندارم که از زلف او سخن بگویم.

نکته ادبی: «نیارم» در اینجا به معنی «ندارم» (ناتوانی) است.

من از زلفش سخن راندن نیارم من از زلفش سخن راندن نیارم

من تواناییِ آن را ندارم که از زلف او سخن بگویم.

نکته ادبی: اعتراف به عجز در توصیفِ زیباییِ یار.

من از زلفش سخن راندن نیارم من از زلفش سخن راندن نیارم

من تواناییِ آن را ندارم که از زلف او سخن بگویم.

نکته ادبی: احترامِ عاشق و حریمِ زلف یار.

من از زلفش سخن راندن نیارم من از زلفش سخن راندن نیارم

من تواناییِ آن را ندارم که از زلف او سخن بگویم.

نکته ادبی: مقایسه خود با باد که گستاخ‌تر است.

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

اما تو ای باد، گویی که یارایِ آن را داری که با زلفش بازی کنی.

نکته ادبی: «زدن» در اینجا کنایه از دست زدن و به بازی گرفتن است.

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

اما تو ای باد، گویی که یارایِ آن را داری که با زلفش بازی کنی.

نکته ادبی: باد به دلیل ماهیتِ سیال خود، جسارتِ نزدیکی به یار را دارد.

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

اما تو ای باد، گویی که یارایِ آن را داری که با زلفش بازی کنی.

نکته ادبی: تضادِ میانِ ادبِ شاعر و گستاخیِ باد.

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

اما تو ای باد، گویی که یارایِ آن را داری که با زلفش بازی کنی.

نکته ادبی: پرسشی که در دلِ جمله نهفته است (چگونه تو جرئت داری؟).

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

اما تو ای باد، گویی که یارایِ آن را داری که با زلفش بازی کنی.

نکته ادبی: ستایشِ جسارتِ باد.

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

اما تو ای باد، گویی که یارایِ آن را داری که با زلفش بازی کنی.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدرتِ باد.

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

اما تو ای باد، گویی که یارایِ آن را داری که با زلفش بازی کنی.

نکته ادبی: خطابِ مستقیم به باد.

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

اما تو ای باد، گویی که یارایِ آن را داری که با زلفش بازی کنی.

نکته ادبی: تکمیلِ معناییِ بخشِ پیشین.

دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش

دلم در آن کوی و محله پناهنده است (زنهاری)، مراقبش باش.

نکته ادبی: «زنهاری» یعنی کسی که طلبِ امان کرده و پناهنده شده است.

دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش

دلم در آن کوی و محله پناهنده است (زنهاری)، مراقبش باش.

نکته ادبی: دلم را به مثابه پناهنده‌ای می‌داند که یار باید از آن محافظت کند.

دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش

دلم در آن کوی و محله پناهنده است (زنهاری)، مراقبش باش.

نکته ادبی: تکرارِ کلمه برای تأکید بر وضعیتِ دل.

دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش دلم زنهاری است آنجا، در آن کوش

دلم در آن کوی و محله پناهنده است (زنهاری)، مراقبش باش.

نکته ادبی: خاتمه‌بخشی با تصویری از دلبستگیِ عمیق.

که باز آری دل زنهاری ای باد

ای باد، از تو می‌خواهم که آن دلی را که به پناهِ کوی محبوب رفته، دوباره برایم بازگردانی.

نکته ادبی: زنهاری به معنای پناهنده و کسی است که در امان است.

که باز آری دل زنهاری ای باد

ای باد، از تو می‌خواهم که آن دلی را که به پناهِ کوی محبوب رفته، دوباره برایم بازگردانی.

نکته ادبی: تکرار درخواست برای تأکید بر استیصال عاشق.

که باز آری دل زنهاری ای باد

ای باد، از تو می‌خواهم که آن دلی را که به پناهِ کوی محبوب رفته، دوباره برایم بازگردانی.

نکته ادبی: زنهاری در متون کهن به معنای کسی است که امان‌نامه دارد.

که باز آری دل زنهاری ای باد

ای باد، از تو می‌خواهم که آن دلی را که به پناهِ کوی محبوب رفته، دوباره برایم بازگردانی.

نکته ادبی: ساختار نحوی کهن در فعل «باز آری».

که باز آری دل زنهاری ای باد

ای باد، از تو می‌خواهم که آن دلی را که به پناهِ کوی محبوب رفته، دوباره برایم بازگردانی.

نکته ادبی: استفاده از واژه باد به عنوان مخاطب در ادبیات غنایی.

که باز آری دل زنهاری ای باد

ای باد، از تو می‌خواهم که آن دلی را که به پناهِ کوی محبوب رفته، دوباره برایم بازگردانی.

نکته ادبی: تأکید بر نقش میانجی‌گری باد صبا.

که باز آری دل زنهاری ای باد

ای باد، از تو می‌خواهم که آن دلی را که به پناهِ کوی محبوب رفته، دوباره برایم بازگردانی.

نکته ادبی: زنهاری استعاره از دلی است که تسلیمِ محبوب شده است.

که باز آری دل زنهاری ای باد

ای باد، از تو می‌خواهم که آن دلی را که به پناهِ کوی محبوب رفته، دوباره برایم بازگردانی.

نکته ادبی: لحن طلبکارانه و ملتمسانه عاشق.

گر او نگذارد آوردن دلم را گر او نگذارد آوردن دلم را

اگر او اجازه بازگرداندنِ دلِ مرا نداد، تو باید کار خود را بکنی.

نکته ادبی: نگذارد به معنای ممانعت کردن است.

گر او نگذارد آوردن دلم را گر او نگذارد آوردن دلم را

اگر او اجازه بازگرداندنِ دلِ مرا نداد، تو باید کار خود را بکنی.

نکته ادبی: ساختار شرطی در شعر کهن.

گر او نگذارد آوردن دلم را گر او نگذارد آوردن دلم را

اگر او اجازه بازگرداندنِ دلِ مرا نداد، تو باید کار خود را بکنی.

نکته ادبی: اشاره به مقاومت محبوب در برابر بازپس‌دهی دل.

گر او نگذارد آوردن دلم را گر او نگذارد آوردن دلم را

اگر او اجازه بازگرداندنِ دلِ مرا نداد، تو باید کار خود را بکنی.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر عدم پذیرش شکست.

درو آویزی و نگذاری ای باد

به او چنگ بزن و رهایش نکن، ای باد.

نکته ادبی: درو آویزی یعنی به او متصل شو و چنگ بزن.

درو آویزی و نگذاری ای باد

به او چنگ بزن و رهایش نکن، ای باد.

نکته ادبی: استعاره از پافشاری و پیگیری در امور عاشقانه.

درو آویزی و نگذاری ای باد

به او چنگ بزن و رهایش نکن، ای باد.

نکته ادبی: فعل آویختن در اینجا به معنای متوسل شدن و رها نکردن است.

درو آویزی و نگذاری ای باد

به او چنگ بزن و رهایش نکن، ای باد.

نکته ادبی: نفی در فعل «نگذاری» بر استمرار دلالت دارد.

درو آویزی و نگذاری ای باد

به او چنگ بزن و رهایش نکن، ای باد.

نکته ادبی: خطاب به باد برای افزایش لحنِ قاطعانه.

درو آویزی و نگذاری ای باد

به او چنگ بزن و رهایش نکن، ای باد.

نکته ادبی: دعوت به مداومت در عشق.

درو آویزی و نگذاری ای باد

به او چنگ بزن و رهایش نکن، ای باد.

نکته ادبی: آویزی، فعل امر از مصدر آویختن.

درو آویزی و نگذاری ای باد

به او چنگ بزن و رهایش نکن، ای باد.

نکته ادبی: تکرار فعل برای تأکید بر تلاش عاشقانه.

چنان پنهانی و پیداست سحرت چنان پنهانی و پیداست سحرت

جادوی تو چنان پنهان و در عین حال آشکار است که...

نکته ادبی: ایهام در واژه سحر؛ هم به معنای جادو و هم به معنای وقت سحرگاه.

چنان پنهانی و پیداست سحرت چنان پنهانی و پیداست سحرت

جادوی تو چنان پنهان و در عین حال آشکار است که...

نکته ادبی: تضاد میان پنهانی و پیدایی در وصف باد.

چنان پنهانی و پیداست سحرت چنان پنهانی و پیداست سحرت

جادوی تو چنان پنهان و در عین حال آشکار است که...

نکته ادبی: اشاره به تأثیر نامحسوس اما ملموس باد.

چنان پنهانی و پیداست سحرت چنان پنهانی و پیداست سحرت

جادوی تو چنان پنهان و در عین حال آشکار است که...

نکته ادبی: سحرت در اینجا نشان از افسونگری و قدرت باد است.

که خاقانی توئی پنداری ای باد

که گویی خودِ خاقانی هستی، ای باد.

نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است و این نوعی فخر و هنرمندی است.

که خاقانی توئی پنداری ای باد

که گویی خودِ خاقانی هستی، ای باد.

نکته ادبی: پنداری به معنای گمان می‌کنی یا انگار است.

که خاقانی توئی پنداری ای باد

که گویی خودِ خاقانی هستی، ای باد.

نکته ادبی: تشبیه باد به شاعر، نشان از نبوغ هنری است.

که خاقانی توئی پنداری ای باد

که گویی خودِ خاقانی هستی، ای باد.

نکته ادبی: شاعر خود را با باد در قدرتِ نفوذ یکسان می‌بیند.

که خاقانی توئی پنداری ای باد

که گویی خودِ خاقانی هستی، ای باد.

نکته ادبی: تخلص‌گویی هوشمندانه.

که خاقانی توئی پنداری ای باد

که گویی خودِ خاقانی هستی، ای باد.

نکته ادبی: کاربرد تخلص در میانه ابیات برای فخرفروشی ادبی.

که خاقانی توئی پنداری ای باد

که گویی خودِ خاقانی هستی، ای باد.

نکته ادبی: تطبیق ویژگی‌های باد با توانمندی کلام شاعر.

که خاقانی توئی پنداری ای باد

که گویی خودِ خاقانی هستی، ای باد.

نکته ادبی: تأکید بر شباهتِ نفوذِ شعر به نفوذِ باد.