دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۲۹

خاقانی
ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد
ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد
ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد
ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد
وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد
وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد
وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد
وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد
وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد
وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد
وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد
وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد
نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود
نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود
نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود
نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از خاقانی شروانی، تصویری از عشق عمیق، بی‌قراری و فداکاری عاشق در برابر معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر اغراق‌آمیز و خیال‌پردازی‌های خاصِ سبک خراسانی-آذربایجانی، از جان‌سپاری و ناپایداری حیات خویش در برابر جلوه‌های زیبایی معشوق سخن می‌گوید.

در نگاه خاقانی، این عشق چنان پرشور و دگرگون‌کننده است که او خود را در میانهٔ میدانِ بلا و بازارِ پرهیاهویِ عاشقی می‌بیند. او جهان را در برابر مویی از معشوق ناچیز می‌شمارد و وضعیتِ رنج‌آلودِ خویش را در راه این عشق، در میان تمامِ جهانیان بی‌همتا می‌داند.

معنای روان

ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد

تصور نمی‌کنم هیچ‌کس در جهان یاری به این زیبایی و تنوعِ جلوه و رنگارنگی داشته باشد.

نکته ادبی: ده‌رنگ کنایه از زیبایی‌های بسیار و گوناگون است.

ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد

تصور نمی‌کنم هیچ‌کس در جهان یاری به این زیبایی و تنوعِ جلوه و رنگارنگی داشته باشد.

نکته ادبی: ده‌رنگ کنایه از زیبایی‌های بسیار و گوناگون است.

ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد

تصور نمی‌کنم هیچ‌کس در جهان یاری به این زیبایی و تنوعِ جلوه و رنگارنگی داشته باشد.

نکته ادبی: ده‌رنگ کنایه از زیبایی‌های بسیار و گوناگون است.

ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد ازین ده رنگ تر یاری نپندارم که کس دارد

تصور نمی‌کنم هیچ‌کس در جهان یاری به این زیبایی و تنوعِ جلوه و رنگارنگی داشته باشد.

نکته ادبی: ده‌رنگ کنایه از زیبایی‌های بسیار و گوناگون است.

وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد

و گمان نمی‌کنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بی‌نوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.

نکته ادبی: بی‌نورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.

وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد

و گمان نمی‌کنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بی‌نوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.

نکته ادبی: بی‌نورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.

وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد

و گمان نمی‌کنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بی‌نوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.

نکته ادبی: بی‌نورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.

وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد

و گمان نمی‌کنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بی‌نوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.

نکته ادبی: بی‌نورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.

وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد

و گمان نمی‌کنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بی‌نوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.

نکته ادبی: بی‌نورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.

وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد

و گمان نمی‌کنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بی‌نوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.

نکته ادبی: بی‌نورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.

وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد

و گمان نمی‌کنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بی‌نوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.

نکته ادبی: بی‌نورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.

وزین بی نورتر کاری نپندارم که کس دارد

و گمان نمی‌کنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بی‌نوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.

نکته ادبی: بی‌نورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.

نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود

از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تارِ نازک که خون‌آلود شده است.

نکته ادبی: رشته جان استعاره از عمر و حیات است که در آستانه گسستن قرار دارد.

نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود

از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تارِ نازک که خون‌آلود شده است.

نکته ادبی: رشته جان استعاره از عمر و حیات است که در آستانه گسستن قرار دارد.

نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود

از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تارِ نازک که خون‌آلود شده است.

نکته ادبی: رشته جان استعاره از عمر و حیات است که در آستانه گسستن قرار دارد.

نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود نماند از رشتهٔ جانم بجز یک تار خون آلود

از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تارِ نازک که خون‌آلود شده است.

نکته ادبی: رشته جان استعاره از عمر و حیات است که در آستانه گسستن قرار دارد.

ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.

ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.

ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.

ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.

ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.

ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.

ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.

ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.

دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش

چه کسی حاضر است که دو عالم را در ازای یک تار موی او ببخشد؟ من چنین می‌کنم و دل و دینم را می‌بازم.

نکته ادبی: من یزید در اینجا به معنای چه کسی اضافه می‌کند یا چه کسی خریداری می‌کند است.

دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش

چه کسی حاضر است که دو عالم را در ازای یک تار موی او ببخشد؟ من چنین می‌کنم و دل و دینم را می‌بازم.

نکته ادبی: من یزید در اینجا به معنای چه کسی اضافه می‌کند یا چه کسی خریداری می‌کند است.

دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش

چه کسی حاضر است که دو عالم را در ازای یک تار موی او ببخشد؟ من چنین می‌کنم و دل و دینم را می‌بازم.

نکته ادبی: من یزید در اینجا به معنای چه کسی اضافه می‌کند یا چه کسی خریداری می‌کند است.

دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش

چه کسی حاضر است که دو عالم را در ازای یک تار موی او ببخشد؟ من چنین می‌کنم و دل و دینم را می‌بازم.

نکته ادبی: من یزید در اینجا به معنای چه کسی اضافه می‌کند یا چه کسی خریداری می‌کند است.

ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.

نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.

ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.

نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.

ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.

نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.

ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.

نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.

ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.

نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.

ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.

نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.

ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.

نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.

ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم هیچ‌کس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.

نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.

نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش

نسیم صبح، عطر جان‌بخشِ او را به عنوان تحفه‌ای برای روحِ من به ارمغان آورد.

نکته ادبی: ودیعت آوردن به معنی به امانت سپردن و هدیه دادن است.

نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش

نسیم صبح، عطر جان‌بخشِ او را به عنوان تحفه‌ای برای روحِ من به ارمغان آورد.

نکته ادبی: ودیعت آوردن به معنی به امانت سپردن و هدیه دادن است.

نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش

نسیم صبح، عطر جان‌بخشِ او را به عنوان تحفه‌ای برای روحِ من به ارمغان آورد.

نکته ادبی: ودیعت آوردن به معنی به امانت سپردن و هدیه دادن است.

نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش

نسیم صبح، عطر جان‌بخشِ او را به عنوان تحفه‌ای برای روحِ من به ارمغان آورد.

نکته ادبی: ودیعت آوردن به معنی به امانت سپردن و هدیه دادن است.

ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم کسی تحفه‌ای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.

نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیه‌ای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.

ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم کسی تحفه‌ای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.

نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیه‌ای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.

ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم کسی تحفه‌ای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.

نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیه‌ای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.

ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم کسی تحفه‌ای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.

نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیه‌ای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.

ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم کسی تحفه‌ای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.

نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیه‌ای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.

ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم کسی تحفه‌ای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.

نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیه‌ای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.

ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم کسی تحفه‌ای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.

نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیه‌ای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.

ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد

گمان نمی‌کنم کسی تحفه‌ای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.

نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیه‌ای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.

اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی

اگر در زیر هر سنگی، سری مانند سرِ خاقانی (عاشقی سر‌باخته) مشاهده کنی، تعجب نکن.

نکته ادبی: استفاده از نام شاعر در بیت (تخلص) برای بیان عمق رنج و سرنهادن در راه عشق.

اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی

اگر در زیر هر سنگی، سری مانند سرِ خاقانی (عاشقی سر‌باخته) مشاهده کنی، تعجب نکن.

نکته ادبی: استفاده از نام شاعر در بیت (تخلص) برای بیان عمق رنج و سرنهادن در راه عشق.

اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی

اگر در هر گوشه و کناری، کسی را به اندازه من (خاقانی) دانا و سخنور دیدی.

نکته ادبی: واژه «سر» در اینجا مجازاً به معنای شخص یا صاحب‌نظر به کار رفته است.

اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی

اگر در هر گوشه و کناری، کسی را به اندازه من (خاقانی) دانا و سخنور دیدی.

نکته ادبی: تکرار بیت برای تأکید بر فرضِ محال شاعر است.

ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

به‌هیچ‌وجه گمان نمی‌کنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سروده‌ام، داشته باشد.

نکته ادبی: واژه «باری» در اینجا برای تأکید و قطعیت بخشیدن به کلام آمده است.

ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

به‌هیچ‌وجه گمان نمی‌کنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سروده‌ام، داشته باشد.

نکته ادبی: عبارت «نپندارم که کس دارد» نشان‌دهنده انحصارِ نبوغ در نگاه شاعر است.

ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

به‌هیچ‌وجه گمان نمی‌کنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سروده‌ام، داشته باشد.

نکته ادبی: استفاده از فعل منفی برای تأکید بر نفیِ رقیب در سخنوری.

ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

به‌هیچ‌وجه گمان نمی‌کنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سروده‌ام، داشته باشد.

نکته ادبی: ساختار نحوی این بیت بر جایگاه بلند شاعر دلالت دارد.

ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

به‌هیچ‌وجه گمان نمی‌کنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سروده‌ام، داشته باشد.

نکته ادبی: «ازین برتر» قیدِ مقدار برای توصیف کیفیتِ سخن است.

ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

به‌هیچ‌وجه گمان نمی‌کنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سروده‌ام، داشته باشد.

نکته ادبی: این بیت بازتاب‌دهنده غرورِ هنریِ شاعر در سبکِ خراسانی-آذربایجانی است.

ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

به‌هیچ‌وجه گمان نمی‌کنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سروده‌ام، داشته باشد.

نکته ادبی: لحنِ قاطعانه در کلام، مشخصه اصلیِ این ابیات است.

ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد

به‌هیچ‌وجه گمان نمی‌کنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سروده‌ام، داشته باشد.

نکته ادبی: تاکید بر تکرارِ این مدعا، اهمیت آن را نزد شاعر دوچندان می‌کند.