دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۹
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این غزل از خاقانی شروانی، تصویری از عشق عمیق، بیقراری و فداکاری عاشق در برابر معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر اغراقآمیز و خیالپردازیهای خاصِ سبک خراسانی-آذربایجانی، از جانسپاری و ناپایداری حیات خویش در برابر جلوههای زیبایی معشوق سخن میگوید.
در نگاه خاقانی، این عشق چنان پرشور و دگرگونکننده است که او خود را در میانهٔ میدانِ بلا و بازارِ پرهیاهویِ عاشقی میبیند. او جهان را در برابر مویی از معشوق ناچیز میشمارد و وضعیتِ رنجآلودِ خویش را در راه این عشق، در میان تمامِ جهانیان بیهمتا میداند.
معنای روان
تصور نمیکنم هیچکس در جهان یاری به این زیبایی و تنوعِ جلوه و رنگارنگی داشته باشد.
نکته ادبی: دهرنگ کنایه از زیباییهای بسیار و گوناگون است.
تصور نمیکنم هیچکس در جهان یاری به این زیبایی و تنوعِ جلوه و رنگارنگی داشته باشد.
نکته ادبی: دهرنگ کنایه از زیباییهای بسیار و گوناگون است.
تصور نمیکنم هیچکس در جهان یاری به این زیبایی و تنوعِ جلوه و رنگارنگی داشته باشد.
نکته ادبی: دهرنگ کنایه از زیباییهای بسیار و گوناگون است.
تصور نمیکنم هیچکس در جهان یاری به این زیبایی و تنوعِ جلوه و رنگارنگی داشته باشد.
نکته ادبی: دهرنگ کنایه از زیباییهای بسیار و گوناگون است.
و گمان نمیکنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بینوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.
نکته ادبی: بینورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.
و گمان نمیکنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بینوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.
نکته ادبی: بینورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.
و گمان نمیکنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بینوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.
نکته ادبی: بینورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.
و گمان نمیکنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بینوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.
نکته ادبی: بینورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.
و گمان نمیکنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بینوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.
نکته ادبی: بینورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.
و گمان نمیکنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بینوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.
نکته ادبی: بینورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.
و گمان نمیکنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بینوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.
نکته ادبی: بینورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.
و گمان نمیکنم کسی کاری (وضعیتی) به این تیرگی و بینوری (ناامیدی) گرفتار باشد که من هستم.
نکته ادبی: بینورتر کاری اشاره به اندوه و تاریکیِ عاقبتِ کار عاشق در هجران است.
از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تارِ نازک که خونآلود شده است.
نکته ادبی: رشته جان استعاره از عمر و حیات است که در آستانه گسستن قرار دارد.
از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تارِ نازک که خونآلود شده است.
نکته ادبی: رشته جان استعاره از عمر و حیات است که در آستانه گسستن قرار دارد.
از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تارِ نازک که خونآلود شده است.
نکته ادبی: رشته جان استعاره از عمر و حیات است که در آستانه گسستن قرار دارد.
از رشتهٔ جانم چیزی باقی نمانده جز یک تارِ نازک که خونآلود شده است.
نکته ادبی: رشته جان استعاره از عمر و حیات است که در آستانه گسستن قرار دارد.
گمان نمیکنم هیچکس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.
گمان نمیکنم هیچکس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.
گمان نمیکنم هیچکس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.
گمان نمیکنم هیچکس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.
گمان نمیکنم هیچکس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.
گمان نمیکنم هیچکس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.
گمان نمیکنم هیچکس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.
گمان نمیکنم هیچکس تاری (جانی) به این باریکی و نازکی داشته باشد.
نکته ادبی: اشاره به اوج ضعف جسمانی و روحی عاشق که گویی تنها با مویی به زندگی بند است.
چه کسی حاضر است که دو عالم را در ازای یک تار موی او ببخشد؟ من چنین میکنم و دل و دینم را میبازم.
نکته ادبی: من یزید در اینجا به معنای چه کسی اضافه میکند یا چه کسی خریداری میکند است.
چه کسی حاضر است که دو عالم را در ازای یک تار موی او ببخشد؟ من چنین میکنم و دل و دینم را میبازم.
نکته ادبی: من یزید در اینجا به معنای چه کسی اضافه میکند یا چه کسی خریداری میکند است.
چه کسی حاضر است که دو عالم را در ازای یک تار موی او ببخشد؟ من چنین میکنم و دل و دینم را میبازم.
نکته ادبی: من یزید در اینجا به معنای چه کسی اضافه میکند یا چه کسی خریداری میکند است.
چه کسی حاضر است که دو عالم را در ازای یک تار موی او ببخشد؟ من چنین میکنم و دل و دینم را میبازم.
نکته ادبی: من یزید در اینجا به معنای چه کسی اضافه میکند یا چه کسی خریداری میکند است.
گمان نمیکنم هیچکس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.
نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.
گمان نمیکنم هیچکس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.
نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.
گمان نمیکنم هیچکس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.
نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.
گمان نمیکنم هیچکس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.
نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.
گمان نمیکنم هیچکس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.
نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.
گمان نمیکنم هیچکس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.
نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.
گمان نمیکنم هیچکس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.
نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.
گمان نمیکنم هیچکس، بازاری چنین پرهیاهو و پرشور در روزگار خود داشته باشد.
نکته ادبی: روز بازاری کنایه از غلغله و هیاهوی عشق و سرگردانی عاشق است.
نسیم صبح، عطر جانبخشِ او را به عنوان تحفهای برای روحِ من به ارمغان آورد.
نکته ادبی: ودیعت آوردن به معنی به امانت سپردن و هدیه دادن است.
نسیم صبح، عطر جانبخشِ او را به عنوان تحفهای برای روحِ من به ارمغان آورد.
نکته ادبی: ودیعت آوردن به معنی به امانت سپردن و هدیه دادن است.
نسیم صبح، عطر جانبخشِ او را به عنوان تحفهای برای روحِ من به ارمغان آورد.
نکته ادبی: ودیعت آوردن به معنی به امانت سپردن و هدیه دادن است.
نسیم صبح، عطر جانبخشِ او را به عنوان تحفهای برای روحِ من به ارمغان آورد.
نکته ادبی: ودیعت آوردن به معنی به امانت سپردن و هدیه دادن است.
گمان نمیکنم کسی تحفهای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.
نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیهای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.
گمان نمیکنم کسی تحفهای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.
نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیهای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.
گمان نمیکنم کسی تحفهای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.
نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیهای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.
گمان نمیکنم کسی تحفهای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.
نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیهای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.
گمان نمیکنم کسی تحفهای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.
نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیهای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.
گمان نمیکنم کسی تحفهای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.
نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیهای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.
گمان نمیکنم کسی تحفهای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.
نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیهای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.
گمان نمیکنم کسی تحفهای بهتر از این عطرِ معشوق برای پیشکش بردن به دربار داشته باشد.
نکته ادبی: تحفه در باری اشاره به هدیهای نفیس و درخورِ پادشاه یا محبوب است.
اگر در زیر هر سنگی، سری مانند سرِ خاقانی (عاشقی سرباخته) مشاهده کنی، تعجب نکن.
نکته ادبی: استفاده از نام شاعر در بیت (تخلص) برای بیان عمق رنج و سرنهادن در راه عشق.
اگر در زیر هر سنگی، سری مانند سرِ خاقانی (عاشقی سرباخته) مشاهده کنی، تعجب نکن.
نکته ادبی: استفاده از نام شاعر در بیت (تخلص) برای بیان عمق رنج و سرنهادن در راه عشق.
اگر در هر گوشه و کناری، کسی را به اندازه من (خاقانی) دانا و سخنور دیدی.
نکته ادبی: واژه «سر» در اینجا مجازاً به معنای شخص یا صاحبنظر به کار رفته است.
اگر در هر گوشه و کناری، کسی را به اندازه من (خاقانی) دانا و سخنور دیدی.
نکته ادبی: تکرار بیت برای تأکید بر فرضِ محال شاعر است.
بههیچوجه گمان نمیکنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سرودهام، داشته باشد.
نکته ادبی: واژه «باری» در اینجا برای تأکید و قطعیت بخشیدن به کلام آمده است.
بههیچوجه گمان نمیکنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سرودهام، داشته باشد.
نکته ادبی: عبارت «نپندارم که کس دارد» نشاندهنده انحصارِ نبوغ در نگاه شاعر است.
بههیچوجه گمان نمیکنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سرودهام، داشته باشد.
نکته ادبی: استفاده از فعل منفی برای تأکید بر نفیِ رقیب در سخنوری.
بههیچوجه گمان نمیکنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سرودهام، داشته باشد.
نکته ادبی: ساختار نحوی این بیت بر جایگاه بلند شاعر دلالت دارد.
بههیچوجه گمان نمیکنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سرودهام، داشته باشد.
نکته ادبی: «ازین برتر» قیدِ مقدار برای توصیف کیفیتِ سخن است.
بههیچوجه گمان نمیکنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سرودهام، داشته باشد.
نکته ادبی: این بیت بازتابدهنده غرورِ هنریِ شاعر در سبکِ خراسانی-آذربایجانی است.
بههیچوجه گمان نمیکنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سرودهام، داشته باشد.
نکته ادبی: لحنِ قاطعانه در کلام، مشخصه اصلیِ این ابیات است.
بههیچوجه گمان نمیکنم که کسی بتواند سخنی فراتر و زیباتر از این که من سرودهام، داشته باشد.
نکته ادبی: تاکید بر تکرارِ این مدعا، اهمیت آن را نزد شاعر دوچندان میکند.