دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۲۸

خاقانی
عشق تو دست از میان کار برآورد عشق تو دست از میان کار برآورد
عشق تو دست از میان کار برآورد عشق تو دست از میان کار برآورد
عشق تو دست از میان کار برآورد عشق تو دست از میان کار برآورد
عشق تو دست از میان کار برآورد عشق تو دست از میان کار برآورد
فتنه سر از جیب روزگار برآورد
فتنه سر از جیب روزگار برآورد
فتنه سر از جیب روزگار برآورد
فتنه سر از جیب روزگار برآورد
فتنه سر از جیب روزگار برآورد
فتنه سر از جیب روزگار برآورد
فتنه سر از جیب روزگار برآورد
فتنه سر از جیب روزگار برآورد
هر که به کوی تو نیم بار فروشد هر که به کوی تو نیم بار فروشد
هر که به کوی تو نیم بار فروشد هر که به کوی تو نیم بار فروشد
هر که به کوی تو نیم بار فروشد هر که به کوی تو نیم بار فروشد
هر که به کوی تو نیم بار فروشد هر که به کوی تو نیم بار فروشد
جان به تمنا هزار بار برآورد
جان به تمنا هزار بار برآورد
جان به تمنا هزار بار برآورد
جان به تمنا هزار بار برآورد
جان به تمنا هزار بار برآورد
جان به تمنا هزار بار برآورد
جان به تمنا هزار بار برآورد
جان به تمنا هزار بار برآورد
جزع تو دل را هزار نیش فرو برد جزع تو دل را هزار نیش فرو برد
جزع تو دل را هزار نیش فرو برد جزع تو دل را هزار نیش فرو برد
جزع تو دل را هزار نیش فرو برد جزع تو دل را هزار نیش فرو برد
جزع تو دل را هزار نیش فرو برد جزع تو دل را هزار نیش فرو برد
لعل تو جان را هزار کار برآورد
لعل تو جان را هزار کار برآورد
لعل تو جان را هزار کار برآورد
لعل تو جان را هزار کار برآورد
لعل تو جان را هزار کار برآورد
لعل تو جان را هزار کار برآورد
لعل تو جان را هزار کار برآورد
لعل تو جان را هزار کار برآورد
طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت
طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت
طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت
طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت
گرد ز شیران مرغزار برآورد
گرد ز شیران مرغزار برآورد
گرد ز شیران مرغزار برآورد
گرد ز شیران مرغزار برآورد
گرد ز شیران مرغزار برآورد
گرد ز شیران مرغزار برآورد
گرد ز شیران مرغزار برآورد
گرد ز شیران مرغزار برآورد
گفتی کز انتظار کار شود راست گفتی کز انتظار کار شود راست
گفتی کز انتظار کار شود راست گفتی کز انتظار کار شود راست
گفتی کز انتظار کار شود راست گفتی کز انتظار کار شود راست
گفتی کز انتظار کار شود راست گفتی کز انتظار کار شود راست
وای بر آن کار کانتظار برآورد
وای بر آن کار کانتظار برآورد
وای بر آن کار کانتظار برآورد
وای بر آن کار کانتظار برآورد
وای بر آن کار کانتظار برآورد
وای بر آن کار کانتظار برآورد
وای بر آن کار کانتظار برآورد
وای بر آن کار کانتظار برآورد
خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود
خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود
خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود
خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود
کار چو با من فتاد خار برآورد
کار چو با من فتاد خار برآورد
کار چو با من فتاد خار برآورد
کار چو با من فتاد خار برآورد
کار چو با من فتاد خار برآورد
کار چو با من فتاد خار برآورد
کار چو با من فتاد خار برآورد
کار چو با من فتاد خار برآورد
آتش عشق تو در نهاد من افتاد آتش عشق تو در نهاد من افتاد
آتش عشق تو در نهاد من افتاد آتش عشق تو در نهاد من افتاد
آتش عشق تو در نهاد من افتاد آتش عشق تو در نهاد من افتاد
آتش عشق تو در نهاد من افتاد آتش عشق تو در نهاد من افتاد
دود ز خاقانی آشکار برآورد
دود ز خاقانی آشکار برآورد
دود ز خاقانی آشکار برآورد
دود ز خاقانی آشکار برآورد
دود ز خاقانی آشکار برآورد
دود ز خاقانی آشکار برآورد
دود ز خاقانی آشکار برآورد
دود ز خاقانی آشکار برآورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که گویی بخشی از یک غزل شورانگیز در سنت شعر کلاسیک فارسی است، به توصیف قدرت ویرانگر و سلطه‌جویانه عشق بر زندگی عاشق می‌پردازد. فضا، فضایی پر از تلاطم و اضطراب است که در آن معشوق با طبعی خشن و نافذ، نظمِ دنیای عاشق را برهم زده و او را در گردابی از تمنا و رنج گرفتار کرده است.

درونمایه اصلی، سرکشی عشق و بی‌‌رحمی معشوق است؛ به طوری که این عشق همچون نیرویی قهری، حتی دلاوران و شیرمردان را به خاک مذلت می‌کشاند و عاشقِ گرفتار را در حسرتی ابدی، با زخم‌های عمیقِ روحی تنها می‌گذارد.

معنای روان

عشق تو دست از میان کار برآورد عشق تو دست از میان کار برآورد

حضورِ عشقِ تو، نظم و انتظام زندگی مرا برهم زد و اختیار را از کفم ربود.

نکته ادبی: دست از میان کار برآوردن، کنایه از مداخله و برهم زدن سامانِ امور است.

عشق تو دست از میان کار برآورد عشق تو دست از میان کار برآورد

حضورِ عشقِ تو، نظم و انتظام زندگی مرا برهم زد و اختیار را از کفم ربود.

نکته ادبی: دست از میان کار برآوردن، کنایه از مداخله و برهم زدن سامانِ امور است.

عشق تو دست از میان کار برآورد عشق تو دست از میان کار برآورد

حضورِ عشقِ تو، نظم و انتظام زندگی مرا برهم زد و اختیار را از کفم ربود.

نکته ادبی: دست از میان کار برآوردن، کنایه از مداخله و برهم زدن سامانِ امور است.

عشق تو دست از میان کار برآورد عشق تو دست از میان کار برآورد

حضورِ عشقِ تو، نظم و انتظام زندگی مرا برهم زد و اختیار را از کفم ربود.

نکته ادبی: دست از میان کار برآوردن، کنایه از مداخله و برهم زدن سامانِ امور است.

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.

نکته ادبی: جیب روزگار استعاره‌ای است از نهان‌خانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار می‌شوند.

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.

نکته ادبی: جیب روزگار استعاره‌ای است از نهان‌خانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار می‌شوند.

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.

نکته ادبی: جیب روزگار استعاره‌ای است از نهان‌خانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار می‌شوند.

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.

نکته ادبی: جیب روزگار استعاره‌ای است از نهان‌خانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار می‌شوند.

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.

نکته ادبی: جیب روزگار استعاره‌ای است از نهان‌خانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار می‌شوند.

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.

نکته ادبی: جیب روزگار استعاره‌ای است از نهان‌خانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار می‌شوند.

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.

نکته ادبی: جیب روزگار استعاره‌ای است از نهان‌خانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار می‌شوند.

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.

نکته ادبی: جیب روزگار استعاره‌ای است از نهان‌خانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار می‌شوند.

هر که به کوی تو نیم بار فروشد هر که به کوی تو نیم بار فروشد

هر کس که حتی لحظه‌ای کوتاه به کوی تو پا بگذارد و در هوای تو نفس بکشد.

نکته ادبی: نیم بار در اینجا استعاره از لحظه‌ای کوتاه و گذراست.

هر که به کوی تو نیم بار فروشد هر که به کوی تو نیم بار فروشد

هر کس که حتی لحظه‌ای کوتاه به کوی تو پا بگذارد و در هوای تو نفس بکشد.

نکته ادبی: نیم بار در اینجا استعاره از لحظه‌ای کوتاه و گذراست.

هر که به کوی تو نیم بار فروشد هر که به کوی تو نیم بار فروشد

هر کس که حتی لحظه‌ای کوتاه به کوی تو پا بگذارد و در هوای تو نفس بکشد.

نکته ادبی: نیم بار در اینجا استعاره از لحظه‌ای کوتاه و گذراست.

هر که به کوی تو نیم بار فروشد هر که به کوی تو نیم بار فروشد

هر کس که حتی لحظه‌ای کوتاه به کوی تو پا بگذارد و در هوای تو نفس بکشد.

نکته ادبی: نیم بار در اینجا استعاره از لحظه‌ای کوتاه و گذراست.

جان به تمنا هزار بار برآورد

آنچنان در تمنای تو گرفتار می‌شود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو می‌کند.

نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه‌ از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.

جان به تمنا هزار بار برآورد

آنچنان در تمنای تو گرفتار می‌شود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو می‌کند.

نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه‌ از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.

جان به تمنا هزار بار برآورد

آنچنان در تمنای تو گرفتار می‌شود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو می‌کند.

نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه‌ از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.

جان به تمنا هزار بار برآورد

آنچنان در تمنای تو گرفتار می‌شود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو می‌کند.

نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه‌ از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.

جان به تمنا هزار بار برآورد

آنچنان در تمنای تو گرفتار می‌شود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو می‌کند.

نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه‌ از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.

جان به تمنا هزار بار برآورد

آنچنان در تمنای تو گرفتار می‌شود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو می‌کند.

نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه‌ از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.

جان به تمنا هزار بار برآورد

آنچنان در تمنای تو گرفتار می‌شود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو می‌کند.

نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه‌ از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.

جان به تمنا هزار بار برآورد

آنچنان در تمنای تو گرفتار می‌شود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو می‌کند.

نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه‌ از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.

جزع تو دل را هزار نیش فرو برد جزع تو دل را هزار نیش فرو برد

غم و اندوهِ تو، همچون هزاران نیشِ زهرآگین بر دلِ من فرو می‌نشیند و مرا عذاب می‌دهد.

نکته ادبی: جزع در معنای بی‌تابی و اندوه شدید است و نیش فرو بردن، تصویرسازی برای شدت دردِ عشق است.

جزع تو دل را هزار نیش فرو برد جزع تو دل را هزار نیش فرو برد

غم و اندوهِ تو، همچون هزاران نیشِ زهرآگین بر دلِ من فرو می‌نشیند و مرا عذاب می‌دهد.

نکته ادبی: جزع در معنای بی‌تابی و اندوه شدید است و نیش فرو بردن، تصویرسازی برای شدت دردِ عشق است.

جزع تو دل را هزار نیش فرو برد جزع تو دل را هزار نیش فرو برد

غم و اندوهِ تو، همچون هزاران نیشِ زهرآگین بر دلِ من فرو می‌نشیند و مرا عذاب می‌دهد.

نکته ادبی: جزع در معنای بی‌تابی و اندوه شدید است و نیش فرو بردن، تصویرسازی برای شدت دردِ عشق است.

جزع تو دل را هزار نیش فرو برد جزع تو دل را هزار نیش فرو برد

غم و اندوهِ تو، همچون هزاران نیشِ زهرآگین بر دلِ من فرو می‌نشیند و مرا عذاب می‌دهد.

نکته ادبی: جزع در معنای بی‌تابی و اندوه شدید است و نیش فرو بردن، تصویرسازی برای شدت دردِ عشق است.

لعل تو جان را هزار کار برآورد

لب‌های سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.

لعل تو جان را هزار کار برآورد

لب‌های سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.

لعل تو جان را هزار کار برآورد

لب‌های سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.

لعل تو جان را هزار کار برآورد

لب‌های سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.

لعل تو جان را هزار کار برآورد

لب‌های سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.

لعل تو جان را هزار کار برآورد

لب‌های سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.

لعل تو جان را هزار کار برآورد

لب‌های سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.

لعل تو جان را هزار کار برآورد

لب‌های سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.

نکته ادبی: لعل استعاره از لب‌های معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.

طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت

از وقتی که طبع و خوی تو مانند پلنگ، خشن و درنده شد و بی‌رحمی را آموخت.

نکته ادبی: تشبیه طبع معشوق به پلنگ برای بیان بی‌رحمی و درندگی اوست.

طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت

از وقتی که طبع و خوی تو مانند پلنگ، خشن و درنده شد و بی‌رحمی را آموخت.

نکته ادبی: تشبیه طبع معشوق به پلنگ برای بیان بی‌رحمی و درندگی اوست.

طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت

از وقتی که طبع و خوی تو مانند پلنگ، خشن و درنده شد و بی‌رحمی را آموخت.

نکته ادبی: تشبیه طبع معشوق به پلنگ برای بیان بی‌رحمی و درندگی اوست.

طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت

از وقتی که طبع و خوی تو مانند پلنگ، خشن و درنده شد و بی‌رحمی را آموخت.

نکته ادبی: تشبیه طبع معشوق به پلنگ برای بیان بی‌رحمی و درندگی اوست.

گرد ز شیران مرغزار برآورد

تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آن‌ها را شکست دادی.

نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.

گرد ز شیران مرغزار برآورد

تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آن‌ها را شکست دادی.

نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.

گرد ز شیران مرغزار برآورد

تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آن‌ها را شکست دادی.

نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.

گرد ز شیران مرغزار برآورد

تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آن‌ها را شکست دادی.

نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.

گرد ز شیران مرغزار برآورد

تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آن‌ها را شکست دادی.

نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.

گرد ز شیران مرغزار برآورد

تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آن‌ها را شکست دادی.

نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.

گرد ز شیران مرغزار برآورد

تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آن‌ها را شکست دادی.

نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.

گرد ز شیران مرغزار برآورد

تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آن‌ها را شکست دادی.

نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.

گفتی کز انتظار کار شود راست گفتی کز انتظار کار شود راست

گفتی که با صبر و انتظار، مشکلات و کارها سامان می‌یابد و به نتیجه می‌رسد.

نکته ادبی: کار راست شدن به معنای حل شدن مشکلات و رسیدن به مقصود است.

گفتی کز انتظار کار شود راست گفتی کز انتظار کار شود راست

گفتی که با صبر و انتظار، مشکلات و کارها سامان می‌یابد و به نتیجه می‌رسد.

نکته ادبی: کار راست شدن به معنای حل شدن مشکلات و رسیدن به مقصود است.

گفتی کز انتظار کار شود راست گفتی کز انتظار کار شود راست

تو به من گفتی که با صبر و چشم‌داشتن، مشکلات حل می‌شود و کارها به سرانجامِ نیک می‌رسد.

نکته ادبی: راست شدن در اینجا کنایه از سامان یافتن و رسیدن به مقصود است.

گفتی کز انتظار کار شود راست گفتی کز انتظار کار شود راست

تو به من گفتی که با صبر و چشم‌داشتن، مشکلات حل می‌شود و کارها به سرانجامِ نیک می‌رسد.

نکته ادبی: راست شدن در اینجا کنایه از سامان یافتن و رسیدن به مقصود است.

وای بر آن کار کانتظار برآورد

افسوس و نفرین بر آن نتیجه‌ای که تنها با انتظار و چشم‌به‌راهی به دست می‌آید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.

نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.

وای بر آن کار کانتظار برآورد

افسوس و نفرین بر آن نتیجه‌ای که تنها با انتظار و چشم‌به‌راهی به دست می‌آید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.

نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.

وای بر آن کار کانتظار برآورد

افسوس و نفرین بر آن نتیجه‌ای که تنها با انتظار و چشم‌به‌راهی به دست می‌آید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.

نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.

وای بر آن کار کانتظار برآورد

افسوس و نفرین بر آن نتیجه‌ای که تنها با انتظار و چشم‌به‌راهی به دست می‌آید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.

نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.

وای بر آن کار کانتظار برآورد

افسوس و نفرین بر آن نتیجه‌ای که تنها با انتظار و چشم‌به‌راهی به دست می‌آید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.

نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.

وای بر آن کار کانتظار برآورد

افسوس و نفرین بر آن نتیجه‌ای که تنها با انتظار و چشم‌به‌راهی به دست می‌آید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.

نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.

وای بر آن کار کانتظار برآورد

افسوس و نفرین بر آن نتیجه‌ای که تنها با انتظار و چشم‌به‌راهی به دست می‌آید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.

نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.

وای بر آن کار کانتظار برآورد

افسوس و نفرین بر آن نتیجه‌ای که تنها با انتظار و چشم‌به‌راهی به دست می‌آید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.

نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.

خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود

رفتار تو با دیگران، همچون شاخه گلِ یاسمن، لطیف و خوش‌بو و مهربان بود.

نکته ادبی: سمن استعاره از زیبایی و خوش‌خویی است.

خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود

رفتار تو با دیگران، همچون شاخه گلِ یاسمن، لطیف و خوش‌بو و مهربان بود.

نکته ادبی: سمن استعاره از زیبایی و خوش‌خویی است.

خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود

رفتار تو با دیگران، همچون شاخه گلِ یاسمن، لطیف و خوش‌بو و مهربان بود.

نکته ادبی: سمن استعاره از زیبایی و خوش‌خویی است.

خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود

رفتار تو با دیگران، همچون شاخه گلِ یاسمن، لطیف و خوش‌بو و مهربان بود.

نکته ادبی: سمن استعاره از زیبایی و خوش‌خویی است.

کار چو با من فتاد خار برآورد

اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.

نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.

کار چو با من فتاد خار برآورد

اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.

نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.

کار چو با من فتاد خار برآورد

اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.

نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.

کار چو با من فتاد خار برآورد

اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.

نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.

کار چو با من فتاد خار برآورد

اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.

نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.

کار چو با من فتاد خار برآورد

اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.

نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.

کار چو با من فتاد خار برآورد

اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.

نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.

کار چو با من فتاد خار برآورد

اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.

نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.

آتش عشق تو در نهاد من افتاد آتش عشق تو در نهاد من افتاد

آتشِ عشقِ تو به درونِ جان و سرشت من راه یافت و مرا در کامِ خود فرو برد.

نکته ادبی: نهاد به معنای سرشت، ذات و درون آدمی است.

آتش عشق تو در نهاد من افتاد آتش عشق تو در نهاد من افتاد

آتشِ عشقِ تو به درونِ جان و سرشت من راه یافت و مرا در کامِ خود فرو برد.

نکته ادبی: نهاد به معنای سرشت، ذات و درون آدمی است.

آتش عشق تو در نهاد من افتاد آتش عشق تو در نهاد من افتاد

آتشِ عشقِ تو به درونِ جان و سرشت من راه یافت و مرا در کامِ خود فرو برد.

نکته ادبی: نهاد به معنای سرشت، ذات و درون آدمی است.

آتش عشق تو در نهاد من افتاد آتش عشق تو در نهاد من افتاد

آتشِ عشقِ تو به درونِ جان و سرشت من راه یافت و مرا در کامِ خود فرو برد.

نکته ادبی: نهاد به معنای سرشت، ذات و درون آدمی است.

دود ز خاقانی آشکار برآورد

و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید می‌کند.

دود ز خاقانی آشکار برآورد

و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید می‌کند.

دود ز خاقانی آشکار برآورد

و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید می‌کند.

دود ز خاقانی آشکار برآورد

و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید می‌کند.

دود ز خاقانی آشکار برآورد

و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید می‌کند.

دود ز خاقانی آشکار برآورد

و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید می‌کند.

دود ز خاقانی آشکار برآورد

و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید می‌کند.

دود ز خاقانی آشکار برآورد

و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید می‌کند.