دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۸
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات که گویی بخشی از یک غزل شورانگیز در سنت شعر کلاسیک فارسی است، به توصیف قدرت ویرانگر و سلطهجویانه عشق بر زندگی عاشق میپردازد. فضا، فضایی پر از تلاطم و اضطراب است که در آن معشوق با طبعی خشن و نافذ، نظمِ دنیای عاشق را برهم زده و او را در گردابی از تمنا و رنج گرفتار کرده است.
درونمایه اصلی، سرکشی عشق و بیرحمی معشوق است؛ به طوری که این عشق همچون نیرویی قهری، حتی دلاوران و شیرمردان را به خاک مذلت میکشاند و عاشقِ گرفتار را در حسرتی ابدی، با زخمهای عمیقِ روحی تنها میگذارد.
معنای روان
حضورِ عشقِ تو، نظم و انتظام زندگی مرا برهم زد و اختیار را از کفم ربود.
نکته ادبی: دست از میان کار برآوردن، کنایه از مداخله و برهم زدن سامانِ امور است.
حضورِ عشقِ تو، نظم و انتظام زندگی مرا برهم زد و اختیار را از کفم ربود.
نکته ادبی: دست از میان کار برآوردن، کنایه از مداخله و برهم زدن سامانِ امور است.
حضورِ عشقِ تو، نظم و انتظام زندگی مرا برهم زد و اختیار را از کفم ربود.
نکته ادبی: دست از میان کار برآوردن، کنایه از مداخله و برهم زدن سامانِ امور است.
حضورِ عشقِ تو، نظم و انتظام زندگی مرا برهم زد و اختیار را از کفم ربود.
نکته ادبی: دست از میان کار برآوردن، کنایه از مداخله و برهم زدن سامانِ امور است.
با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.
نکته ادبی: جیب روزگار استعارهای است از نهانخانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار میشوند.
با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.
نکته ادبی: جیب روزگار استعارهای است از نهانخانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار میشوند.
با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.
نکته ادبی: جیب روزگار استعارهای است از نهانخانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار میشوند.
با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.
نکته ادبی: جیب روزگار استعارهای است از نهانخانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار میشوند.
با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.
نکته ادبی: جیب روزگار استعارهای است از نهانخانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار میشوند.
با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.
نکته ادبی: جیب روزگار استعارهای است از نهانخانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار میشوند.
با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.
نکته ادبی: جیب روزگار استعارهای است از نهانخانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار میشوند.
با ظهورِ عشقِ تو، فتنه و آشوب از گوشه و کنارِ روزگار سر برآورد و آرامش را نابود کرد.
نکته ادبی: جیب روزگار استعارهای است از نهانخانه تقدیر یا گذرگاهِ زمان که حوادث از آن آشکار میشوند.
هر کس که حتی لحظهای کوتاه به کوی تو پا بگذارد و در هوای تو نفس بکشد.
نکته ادبی: نیم بار در اینجا استعاره از لحظهای کوتاه و گذراست.
هر کس که حتی لحظهای کوتاه به کوی تو پا بگذارد و در هوای تو نفس بکشد.
نکته ادبی: نیم بار در اینجا استعاره از لحظهای کوتاه و گذراست.
هر کس که حتی لحظهای کوتاه به کوی تو پا بگذارد و در هوای تو نفس بکشد.
نکته ادبی: نیم بار در اینجا استعاره از لحظهای کوتاه و گذراست.
هر کس که حتی لحظهای کوتاه به کوی تو پا بگذارد و در هوای تو نفس بکشد.
نکته ادبی: نیم بار در اینجا استعاره از لحظهای کوتاه و گذراست.
آنچنان در تمنای تو گرفتار میشود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو میکند.
نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.
آنچنان در تمنای تو گرفتار میشود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو میکند.
نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.
آنچنان در تمنای تو گرفتار میشود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو میکند.
نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.
آنچنان در تمنای تو گرفتار میشود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو میکند.
نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.
آنچنان در تمنای تو گرفتار میشود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو میکند.
نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.
آنچنان در تمنای تو گرفتار میشود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو میکند.
نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.
آنچنان در تمنای تو گرفتار میشود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو میکند.
نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.
آنچنان در تمنای تو گرفتار میشود که هزاران بار جانش را فدای آرزوی دیدار تو میکند.
نکته ادبی: جان به تمنا برآوردن کنایه از شدتِ آرزومندی و گذشتن از جان برای رسیدن به معشوق است.
غم و اندوهِ تو، همچون هزاران نیشِ زهرآگین بر دلِ من فرو مینشیند و مرا عذاب میدهد.
نکته ادبی: جزع در معنای بیتابی و اندوه شدید است و نیش فرو بردن، تصویرسازی برای شدت دردِ عشق است.
غم و اندوهِ تو، همچون هزاران نیشِ زهرآگین بر دلِ من فرو مینشیند و مرا عذاب میدهد.
نکته ادبی: جزع در معنای بیتابی و اندوه شدید است و نیش فرو بردن، تصویرسازی برای شدت دردِ عشق است.
غم و اندوهِ تو، همچون هزاران نیشِ زهرآگین بر دلِ من فرو مینشیند و مرا عذاب میدهد.
نکته ادبی: جزع در معنای بیتابی و اندوه شدید است و نیش فرو بردن، تصویرسازی برای شدت دردِ عشق است.
غم و اندوهِ تو، همچون هزاران نیشِ زهرآگین بر دلِ من فرو مینشیند و مرا عذاب میدهد.
نکته ادبی: جزع در معنای بیتابی و اندوه شدید است و نیش فرو بردن، تصویرسازی برای شدت دردِ عشق است.
لبهای سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.
لبهای سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.
لبهای سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.
لبهای سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.
لبهای سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.
لبهای سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.
لبهای سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.
لبهای سرخِ تو (لعل) آنچنان دلفریب است که جان مرا در هزاران پیچ و خم و دشواری گرفتار کرده است.
نکته ادبی: لعل استعاره از لبهای معشوق است و کار برآوردن به معنای ایجاد گرفتاری و دردسر است.
از وقتی که طبع و خوی تو مانند پلنگ، خشن و درنده شد و بیرحمی را آموخت.
نکته ادبی: تشبیه طبع معشوق به پلنگ برای بیان بیرحمی و درندگی اوست.
از وقتی که طبع و خوی تو مانند پلنگ، خشن و درنده شد و بیرحمی را آموخت.
نکته ادبی: تشبیه طبع معشوق به پلنگ برای بیان بیرحمی و درندگی اوست.
از وقتی که طبع و خوی تو مانند پلنگ، خشن و درنده شد و بیرحمی را آموخت.
نکته ادبی: تشبیه طبع معشوق به پلنگ برای بیان بیرحمی و درندگی اوست.
از وقتی که طبع و خوی تو مانند پلنگ، خشن و درنده شد و بیرحمی را آموخت.
نکته ادبی: تشبیه طبع معشوق به پلنگ برای بیان بیرحمی و درندگی اوست.
تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آنها را شکست دادی.
نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.
تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آنها را شکست دادی.
نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.
تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آنها را شکست دادی.
نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.
تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آنها را شکست دادی.
نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.
تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آنها را شکست دادی.
نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.
تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آنها را شکست دادی.
نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.
تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آنها را شکست دادی.
نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.
تو آنچنان مقتدر شدی که دلاوران و شیرمردانِ این میدان را به خاک سیاه نشاندی و آنها را شکست دادی.
نکته ادبی: گرد برآوردن از شیران، کنایه از شکست دادن و حقیر کردن قدرتمندان است.
گفتی که با صبر و انتظار، مشکلات و کارها سامان مییابد و به نتیجه میرسد.
نکته ادبی: کار راست شدن به معنای حل شدن مشکلات و رسیدن به مقصود است.
گفتی که با صبر و انتظار، مشکلات و کارها سامان مییابد و به نتیجه میرسد.
نکته ادبی: کار راست شدن به معنای حل شدن مشکلات و رسیدن به مقصود است.
تو به من گفتی که با صبر و چشمداشتن، مشکلات حل میشود و کارها به سرانجامِ نیک میرسد.
نکته ادبی: راست شدن در اینجا کنایه از سامان یافتن و رسیدن به مقصود است.
تو به من گفتی که با صبر و چشمداشتن، مشکلات حل میشود و کارها به سرانجامِ نیک میرسد.
نکته ادبی: راست شدن در اینجا کنایه از سامان یافتن و رسیدن به مقصود است.
افسوس و نفرین بر آن نتیجهای که تنها با انتظار و چشمبهراهی به دست میآید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.
نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.
افسوس و نفرین بر آن نتیجهای که تنها با انتظار و چشمبهراهی به دست میآید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.
نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.
افسوس و نفرین بر آن نتیجهای که تنها با انتظار و چشمبهراهی به دست میآید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.
نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.
افسوس و نفرین بر آن نتیجهای که تنها با انتظار و چشمبهراهی به دست میآید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.
نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.
افسوس و نفرین بر آن نتیجهای که تنها با انتظار و چشمبهراهی به دست میآید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.
نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.
افسوس و نفرین بر آن نتیجهای که تنها با انتظار و چشمبهراهی به دست میآید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.
نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.
افسوس و نفرین بر آن نتیجهای که تنها با انتظار و چشمبهراهی به دست میآید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.
نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.
افسوس و نفرین بر آن نتیجهای که تنها با انتظار و چشمبهراهی به دست میآید؛ چرا که سرانجامی جز شکست ندارد.
نکته ادبی: برآوردن در اینجا به معنای حاصل کردن یا نتیجه دادن است.
رفتار تو با دیگران، همچون شاخه گلِ یاسمن، لطیف و خوشبو و مهربان بود.
نکته ادبی: سمن استعاره از زیبایی و خوشخویی است.
رفتار تو با دیگران، همچون شاخه گلِ یاسمن، لطیف و خوشبو و مهربان بود.
نکته ادبی: سمن استعاره از زیبایی و خوشخویی است.
رفتار تو با دیگران، همچون شاخه گلِ یاسمن، لطیف و خوشبو و مهربان بود.
نکته ادبی: سمن استعاره از زیبایی و خوشخویی است.
رفتار تو با دیگران، همچون شاخه گلِ یاسمن، لطیف و خوشبو و مهربان بود.
نکته ادبی: سمن استعاره از زیبایی و خوشخویی است.
اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.
نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.
اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.
نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.
اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.
نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.
اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.
نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.
اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.
نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.
اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.
نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.
اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.
نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.
اما هنگامی که نوبت به من رسید و کار به دست تو افتاد، به جای گل، خارِ جفا و آزار از تو روئید.
نکته ادبی: تضاد میان سمن و خار به خوبی بیانگر تفاوت برخورد معشوق با شاعر و دیگران است.
آتشِ عشقِ تو به درونِ جان و سرشت من راه یافت و مرا در کامِ خود فرو برد.
نکته ادبی: نهاد به معنای سرشت، ذات و درون آدمی است.
آتشِ عشقِ تو به درونِ جان و سرشت من راه یافت و مرا در کامِ خود فرو برد.
نکته ادبی: نهاد به معنای سرشت، ذات و درون آدمی است.
آتشِ عشقِ تو به درونِ جان و سرشت من راه یافت و مرا در کامِ خود فرو برد.
نکته ادبی: نهاد به معنای سرشت، ذات و درون آدمی است.
آتشِ عشقِ تو به درونِ جان و سرشت من راه یافت و مرا در کامِ خود فرو برد.
نکته ادبی: نهاد به معنای سرشت، ذات و درون آدمی است.
و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.
نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید میکند.
و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.
نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید میکند.
و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.
نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید میکند.
و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.
نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید میکند.
و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.
نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید میکند.
و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.
نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید میکند.
و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.
نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید میکند.
و این آتشِ سوزان، چنان شوری در من افکند که دودِ آه و اندوهِ آن از وجودِ من (خاقانی) به وضوح برخاست.
نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، بر شخصی بودن و شدت رنج تأکید میکند.