دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۷
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
دست یافتن به قلب این دلبرِ دلربا برای هیچکس ممکن نیست.
نکته ادبی: دلستان مرکب از دل + ستان (رباینده) است که به معنای دلبر و معشوق است.
دست یافتن به قلب این دلبرِ دلربا برای هیچکس ممکن نیست.
نکته ادبی: دلستان مرکب از دل + ستان (رباینده) است که به معنای دلبر و معشوق است.
دست یافتن به قلب این دلبرِ دلربا برای هیچکس ممکن نیست.
نکته ادبی: دلستان مرکب از دل + ستان (رباینده) است که به معنای دلبر و معشوق است.
دست یافتن به قلب این دلبرِ دلربا برای هیچکس ممکن نیست.
نکته ادبی: دلستان مرکب از دل + ستان (رباینده) است که به معنای دلبر و معشوق است.
بهرهمندی از میوهها و زیباییهای این باغ (معشوق) نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: بر در اینجا به معنای میوه و نتیجه است و بوستان استعاره از وجود معشوق است.
بهرهمندی از میوهها و زیباییهای این باغ (معشوق) نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: بر در اینجا به معنای میوه و نتیجه است و بوستان استعاره از وجود معشوق است.
بهرهمندی از میوهها و زیباییهای این باغ (معشوق) نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: بر در اینجا به معنای میوه و نتیجه است و بوستان استعاره از وجود معشوق است.
بهرهمندی از میوهها و زیباییهای این باغ (معشوق) نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: بر در اینجا به معنای میوه و نتیجه است و بوستان استعاره از وجود معشوق است.
بهرهمندی از میوهها و زیباییهای این باغ (معشوق) نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: بر در اینجا به معنای میوه و نتیجه است و بوستان استعاره از وجود معشوق است.
بهرهمندی از میوهها و زیباییهای این باغ (معشوق) نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: بر در اینجا به معنای میوه و نتیجه است و بوستان استعاره از وجود معشوق است.
بهرهمندی از میوهها و زیباییهای این باغ (معشوق) نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: بر در اینجا به معنای میوه و نتیجه است و بوستان استعاره از وجود معشوق است.
بهرهمندی از میوهها و زیباییهای این باغ (معشوق) نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: بر در اینجا به معنای میوه و نتیجه است و بوستان استعاره از وجود معشوق است.
بدون رنج و غمی که او به عاشق میدهد، کسی نمیتواند طعم واقعی شادی و عیش را بچشد.
نکته ادبی: غمنش اشاره به غم عشق دارد که در ادبیات کلاسیک همواره با لذت درونی همراه است.
بدون رنج و غمی که او به عاشق میدهد، کسی نمیتواند طعم واقعی شادی و عیش را بچشد.
نکته ادبی: غمنش اشاره به غم عشق دارد که در ادبیات کلاسیک همواره با لذت درونی همراه است.
بدون رنج و غمی که او به عاشق میدهد، کسی نمیتواند طعم واقعی شادی و عیش را بچشد.
نکته ادبی: غمنش اشاره به غم عشق دارد که در ادبیات کلاسیک همواره با لذت درونی همراه است.
بدون رنج و غمی که او به عاشق میدهد، کسی نمیتواند طعم واقعی شادی و عیش را بچشد.
نکته ادبی: غمنش اشاره به غم عشق دارد که در ادبیات کلاسیک همواره با لذت درونی همراه است.
بدون نفس گرم و حیاتبخش او، نشانی از جان و زندگی به مشام هیچکس نمیرسد.
نکته ادبی: دم استعاره از نفس و روح و حیاتبخشی است.
بدون نفس گرم و حیاتبخش او، نشانی از جان و زندگی به مشام هیچکس نمیرسد.
نکته ادبی: دم استعاره از نفس و روح و حیاتبخشی است.
بدون نفس گرم و حیاتبخش او، نشانی از جان و زندگی به مشام هیچکس نمیرسد.
نکته ادبی: دم استعاره از نفس و روح و حیاتبخشی است.
بدون نفس گرم و حیاتبخش او، نشانی از جان و زندگی به مشام هیچکس نمیرسد.
نکته ادبی: دم استعاره از نفس و روح و حیاتبخشی است.
بدون نفس گرم و حیاتبخش او، نشانی از جان و زندگی به مشام هیچکس نمیرسد.
نکته ادبی: دم استعاره از نفس و روح و حیاتبخشی است.
بدون نفس گرم و حیاتبخش او، نشانی از جان و زندگی به مشام هیچکس نمیرسد.
نکته ادبی: دم استعاره از نفس و روح و حیاتبخشی است.
بدون نفس گرم و حیاتبخش او، نشانی از جان و زندگی به مشام هیچکس نمیرسد.
نکته ادبی: دم استعاره از نفس و روح و حیاتبخشی است.
بدون نفس گرم و حیاتبخش او، نشانی از جان و زندگی به مشام هیچکس نمیرسد.
نکته ادبی: دم استعاره از نفس و روح و حیاتبخشی است.
از روی اشتباه و نادانی، از او درخواست بوسهای میکنم.
نکته ادبی: به غلط یعنی از روی خطا یا ندانمکاری.
از روی اشتباه و نادانی، از او درخواست بوسهای میکنم.
نکته ادبی: به غلط یعنی از روی خطا یا ندانمکاری.
از روی اشتباه و نادانی، از او درخواست بوسهای میکنم.
نکته ادبی: به غلط یعنی از روی خطا یا ندانمکاری.
از روی اشتباه و نادانی، از او درخواست بوسهای میکنم.
نکته ادبی: به غلط یعنی از روی خطا یا ندانمکاری.
اگرچه به خوبی میدانم که چنین محبتی نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: آن در اینجا به معنای همان بوسه یا وصال است.
اگرچه به خوبی میدانم که چنین محبتی نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: آن در اینجا به معنای همان بوسه یا وصال است.
اگرچه به خوبی میدانم که چنین محبتی نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: آن در اینجا به معنای همان بوسه یا وصال است.
اگرچه به خوبی میدانم که چنین محبتی نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: آن در اینجا به معنای همان بوسه یا وصال است.
اگرچه به خوبی میدانم که چنین محبتی نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: آن در اینجا به معنای همان بوسه یا وصال است.
اگرچه به خوبی میدانم که چنین محبتی نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: آن در اینجا به معنای همان بوسه یا وصال است.
اگرچه به خوبی میدانم که چنین محبتی نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: آن در اینجا به معنای همان بوسه یا وصال است.
اگرچه به خوبی میدانم که چنین محبتی نصیب هیچکس نمیشود.
نکته ادبی: آن در اینجا به معنای همان بوسه یا وصال است.
او لبش را با دندان میگزد، به این معنا که...
نکته ادبی: گاییدن یا گزیدن لب، نشانهای از امتناع و خشم یا ناز است.
او لبش را با دندان میگزد، به این معنا که...
نکته ادبی: گاییدن یا گزیدن لب، نشانهای از امتناع و خشم یا ناز است.
او لبش را با دندان میگزد، به این معنا که...
نکته ادبی: گاییدن یا گزیدن لب، نشانهای از امتناع و خشم یا ناز است.
او لبش را با دندان میگزد، به این معنا که...
نکته ادبی: گاییدن یا گزیدن لب، نشانهای از امتناع و خشم یا ناز است.
که رطب (خرمای تازه و شیرین) از استخوان (چیز سخت و بیروح) به دست نمیآید.
نکته ادبی: تمثیلی است که بیانگر تضاد سختی معشوق و نرمی عشق است.
که رطب (خرمای تازه و شیرین) از استخوان (چیز سخت و بیروح) به دست نمیآید.
نکته ادبی: تمثیلی است که بیانگر تضاد سختی معشوق و نرمی عشق است.
که رطب (خرمای تازه و شیرین) از استخوان (چیز سخت و بیروح) به دست نمیآید.
نکته ادبی: تمثیلی است که بیانگر تضاد سختی معشوق و نرمی عشق است.
که رطب (خرمای تازه و شیرین) از استخوان (چیز سخت و بیروح) به دست نمیآید.
نکته ادبی: تمثیلی است که بیانگر تضاد سختی معشوق و نرمی عشق است.
که رطب (خرمای تازه و شیرین) از استخوان (چیز سخت و بیروح) به دست نمیآید.
نکته ادبی: تمثیلی است که بیانگر تضاد سختی معشوق و نرمی عشق است.
که رطب (خرمای تازه و شیرین) از استخوان (چیز سخت و بیروح) به دست نمیآید.
نکته ادبی: تمثیلی است که بیانگر تضاد سختی معشوق و نرمی عشق است.
که رطب (خرمای تازه و شیرین) از استخوان (چیز سخت و بیروح) به دست نمیآید.
نکته ادبی: تمثیلی است که بیانگر تضاد سختی معشوق و نرمی عشق است.
که رطب (خرمای تازه و شیرین) از استخوان (چیز سخت و بیروح) به دست نمیآید.
نکته ادبی: تمثیلی است که بیانگر تضاد سختی معشوق و نرمی عشق است.
چگونه میتوانم امروز به وصال او فکر کنم (در حالی که اینگونه سختگیر است).
نکته ادبی: اندیشه کردن در اینجا به معنای آرزو داشتن یا خیالپردازی است.
چگونه میتوانم امروز به وصال او فکر کنم (در حالی که اینگونه سختگیر است).
نکته ادبی: اندیشه کردن در اینجا به معنای آرزو داشتن یا خیالپردازی است.
چگونه در این روزگار آشفته، خیال وصالِ محبوب را در سر بپرورانم؟
نکته ادبی: استفاده از مصراع به عنوان پرسش انکاری برای نشان دادن استیصال و ناامیدی.
چگونه در این روزگار آشفته، خیال وصالِ محبوب را در سر بپرورانم؟
نکته ادبی: استفاده از مصراع به عنوان پرسش انکاری برای نشان دادن استیصال و ناامیدی.
سعادت و نیکبختی در این زمانه در دستِ نااهلان افتاده و به همین دلیل به دستِ هیچ انسانِ شایستهای نمیرسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و بهرهمندی از مواهب دنیوی است.
سعادت و نیکبختی در این زمانه در دستِ نااهلان افتاده و به همین دلیل به دستِ هیچ انسانِ شایستهای نمیرسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و بهرهمندی از مواهب دنیوی است.
سعادت و نیکبختی در این زمانه در دستِ نااهلان افتاده و به همین دلیل به دستِ هیچ انسانِ شایستهای نمیرسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و بهرهمندی از مواهب دنیوی است.
سعادت و نیکبختی در این زمانه در دستِ نااهلان افتاده و به همین دلیل به دستِ هیچ انسانِ شایستهای نمیرسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و بهرهمندی از مواهب دنیوی است.
سعادت و نیکبختی در این زمانه در دستِ نااهلان افتاده و به همین دلیل به دستِ هیچ انسانِ شایستهای نمیرسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و بهرهمندی از مواهب دنیوی است.
سعادت و نیکبختی در این زمانه در دستِ نااهلان افتاده و به همین دلیل به دستِ هیچ انسانِ شایستهای نمیرسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و بهرهمندی از مواهب دنیوی است.
سعادت و نیکبختی در این زمانه در دستِ نااهلان افتاده و به همین دلیل به دستِ هیچ انسانِ شایستهای نمیرسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و بهرهمندی از مواهب دنیوی است.
سعادت و نیکبختی در این زمانه در دستِ نااهلان افتاده و به همین دلیل به دستِ هیچ انسانِ شایستهای نمیرسد.
نکته ادبی: دولت در اینجا به معنای بخت و اقبال و بهرهمندی از مواهب دنیوی است.
معنای انسانیت و مروت چنان محدود و در تنگنا قرار گرفته است که گویی باری سنگین بر دوشش نهادهاند.
نکته ادبی: تنگبار کنایه از کمیابی و محدود شدن فضایل انسانی است.
معنای انسانیت و مروت چنان محدود و در تنگنا قرار گرفته است که گویی باری سنگین بر دوشش نهادهاند.
نکته ادبی: تنگبار کنایه از کمیابی و محدود شدن فضایل انسانی است.
معنای انسانیت و مروت چنان محدود و در تنگنا قرار گرفته است که گویی باری سنگین بر دوشش نهادهاند.
نکته ادبی: تنگبار کنایه از کمیابی و محدود شدن فضایل انسانی است.
معنای انسانیت و مروت چنان محدود و در تنگنا قرار گرفته است که گویی باری سنگین بر دوشش نهادهاند.
نکته ادبی: تنگبار کنایه از کمیابی و محدود شدن فضایل انسانی است.
به قدری درهای خیر و نیکی بسته شده است که حتی کمترین نشانی از دسترسی به آن (آستان) نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: آستان استعاره از راه رسیدن به خیر و برکت است.
به قدری درهای خیر و نیکی بسته شده است که حتی کمترین نشانی از دسترسی به آن (آستان) نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: آستان استعاره از راه رسیدن به خیر و برکت است.
به قدری درهای خیر و نیکی بسته شده است که حتی کمترین نشانی از دسترسی به آن (آستان) نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: آستان استعاره از راه رسیدن به خیر و برکت است.
به قدری درهای خیر و نیکی بسته شده است که حتی کمترین نشانی از دسترسی به آن (آستان) نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: آستان استعاره از راه رسیدن به خیر و برکت است.
به قدری درهای خیر و نیکی بسته شده است که حتی کمترین نشانی از دسترسی به آن (آستان) نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: آستان استعاره از راه رسیدن به خیر و برکت است.
به قدری درهای خیر و نیکی بسته شده است که حتی کمترین نشانی از دسترسی به آن (آستان) نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: آستان استعاره از راه رسیدن به خیر و برکت است.
به قدری درهای خیر و نیکی بسته شده است که حتی کمترین نشانی از دسترسی به آن (آستان) نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: آستان استعاره از راه رسیدن به خیر و برکت است.
به قدری درهای خیر و نیکی بسته شده است که حتی کمترین نشانی از دسترسی به آن (آستان) نصیب کسی نمیشود.
نکته ادبی: آستان استعاره از راه رسیدن به خیر و برکت است.
مردمان راهِ درستِ عهد و انصاف را گم کردهاند و به بیراهه رفتهاند.
نکته ادبی: پی غلط کردن کنایه از به خطا رفتن و پیمودن راه نادرست است.
مردمان راهِ درستِ عهد و انصاف را گم کردهاند و به بیراهه رفتهاند.
نکته ادبی: پی غلط کردن کنایه از به خطا رفتن و پیمودن راه نادرست است.
مردمان راهِ درستِ عهد و انصاف را گم کردهاند و به بیراهه رفتهاند.
نکته ادبی: پی غلط کردن کنایه از به خطا رفتن و پیمودن راه نادرست است.
مردمان راهِ درستِ عهد و انصاف را گم کردهاند و به بیراهه رفتهاند.
نکته ادبی: پی غلط کردن کنایه از به خطا رفتن و پیمودن راه نادرست است.
به گونهای که دیگر هیچ نشانی از درستی و وفا در میان آنان پیدا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از نشانی به معنای اثر و ردپای اخلاقی.
به گونهای که دیگر هیچ نشانی از درستی و وفا در میان آنان پیدا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از نشانی به معنای اثر و ردپای اخلاقی.
به گونهای که دیگر هیچ نشانی از درستی و وفا در میان آنان پیدا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از نشانی به معنای اثر و ردپای اخلاقی.
به گونهای که دیگر هیچ نشانی از درستی و وفا در میان آنان پیدا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از نشانی به معنای اثر و ردپای اخلاقی.
به گونهای که دیگر هیچ نشانی از درستی و وفا در میان آنان پیدا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از نشانی به معنای اثر و ردپای اخلاقی.
به گونهای که دیگر هیچ نشانی از درستی و وفا در میان آنان پیدا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از نشانی به معنای اثر و ردپای اخلاقی.
به گونهای که دیگر هیچ نشانی از درستی و وفا در میان آنان پیدا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از نشانی به معنای اثر و ردپای اخلاقی.
به گونهای که دیگر هیچ نشانی از درستی و وفا در میان آنان پیدا نمیشود.
نکته ادبی: استفاده از نشانی به معنای اثر و ردپای اخلاقی.
افسوس که تمام مردم گویی غریبه و بیگانه شدهاند و حس همدلی در میانشان نیست.
نکته ادبی: آوخ شبهجملهای برای ابراز تاسف و درد و دریغ است.
افسوس که تمام مردم گویی غریبه و بیگانه شدهاند و حس همدلی در میانشان نیست.
نکته ادبی: آوخ شبهجملهای برای ابراز تاسف و درد و دریغ است.
افسوس که تمام مردم گویی غریبه و بیگانه شدهاند و حس همدلی در میانشان نیست.
نکته ادبی: آوخ شبهجملهای برای ابراز تاسف و درد و دریغ است.
افسوس که تمام مردم گویی غریبه و بیگانه شدهاند و حس همدلی در میانشان نیست.
نکته ادبی: آوخ شبهجملهای برای ابراز تاسف و درد و دریغ است.
چرا که در میان این انبوه غریبه، پیدا کردنِ یک همدل یا دوستِ صمیمی غیرممکن است.
نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که انسان با او قرابت روحی دارد.
چرا که در میان این انبوه غریبه، پیدا کردنِ یک همدل یا دوستِ صمیمی غیرممکن است.
نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که انسان با او قرابت روحی دارد.
چرا که در میان این انبوه غریبه، پیدا کردنِ یک همدل یا دوستِ صمیمی غیرممکن است.
نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که انسان با او قرابت روحی دارد.
چرا که در میان این انبوه غریبه، پیدا کردنِ یک همدل یا دوستِ صمیمی غیرممکن است.
نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که انسان با او قرابت روحی دارد.
چرا که در میان این انبوه غریبه، پیدا کردنِ یک همدل یا دوستِ صمیمی غیرممکن است.
نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که انسان با او قرابت روحی دارد.
چرا که در میان این انبوه غریبه، پیدا کردنِ یک همدل یا دوستِ صمیمی غیرممکن است.
نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که انسان با او قرابت روحی دارد.
چرا که در میان این انبوه غریبه، پیدا کردنِ یک همدل یا دوستِ صمیمی غیرممکن است.
نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که انسان با او قرابت روحی دارد.
چرا که در میان این انبوه غریبه، پیدا کردنِ یک همدل یا دوستِ صمیمی غیرممکن است.
نکته ادبی: آشنا در اینجا به معنای کسی است که انسان با او قرابت روحی دارد.
ای خاقانی، در این زمانه دیگر به دنبالِ اهلِ درد (انسانهای بااحساس و صاحبِ معرفت) مگرد که یافت نمیشوند.
نکته ادبی: درد در اینجا ایهام دارد: هم به معنای رنج و هم به معنای سوزِ باطن و معرفت که لازمه انسانیت است.
ای خاقانی، در این زمانه دیگر به دنبالِ اهلِ درد (انسانهای بااحساس و صاحبِ معرفت) مگرد که یافت نمیشوند.
نکته ادبی: درد در اینجا ایهام دارد: هم به معنای رنج و هم به معنای سوزِ باطن و معرفت که لازمه انسانیت است.
ای خاقانی، در این زمانه دیگر به دنبالِ اهلِ درد (انسانهای بااحساس و صاحبِ معرفت) مگرد که یافت نمیشوند.
نکته ادبی: درد در اینجا ایهام دارد: هم به معنای رنج و هم به معنای سوزِ باطن و معرفت که لازمه انسانیت است.
ای خاقانی، در این زمانه دیگر به دنبالِ اهلِ درد (انسانهای بااحساس و صاحبِ معرفت) مگرد که یافت نمیشوند.
نکته ادبی: درد در اینجا ایهام دارد: هم به معنای رنج و هم به معنای سوزِ باطن و معرفت که لازمه انسانیت است.
این آرزو یا هدفِ بزرگ در این دنیا برای هیچ انسانی برآورده نمیشود و به دست نمیآید.
نکته ادبی: واژه «مراد» به معنای خواست و آرزو است و «کاین» مخفف «که این» میباشد که بر اثر ضرورت شعری به این شکل درآمده است.
این آرزو یا هدفِ بزرگ در این دنیا برای هیچ انسانی برآورده نمیشود و به دست نمیآید.
نکته ادبی: واژه «مراد» به معنای خواست و آرزو است و «کاین» مخفف «که این» میباشد که بر اثر ضرورت شعری به این شکل درآمده است.
این آرزو یا هدفِ بزرگ در این دنیا برای هیچ انسانی برآورده نمیشود و به دست نمیآید.
نکته ادبی: واژه «مراد» به معنای خواست و آرزو است و «کاین» مخفف «که این» میباشد که بر اثر ضرورت شعری به این شکل درآمده است.
این آرزو یا هدفِ بزرگ در این دنیا برای هیچ انسانی برآورده نمیشود و به دست نمیآید.
نکته ادبی: واژه «مراد» به معنای خواست و آرزو است و «کاین» مخفف «که این» میباشد که بر اثر ضرورت شعری به این شکل درآمده است.
این آرزو یا هدفِ بزرگ در این دنیا برای هیچ انسانی برآورده نمیشود و به دست نمیآید.
نکته ادبی: واژه «مراد» به معنای خواست و آرزو است و «کاین» مخفف «که این» میباشد که بر اثر ضرورت شعری به این شکل درآمده است.
این آرزو یا هدفِ بزرگ در این دنیا برای هیچ انسانی برآورده نمیشود و به دست نمیآید.
نکته ادبی: واژه «مراد» به معنای خواست و آرزو است و «کاین» مخفف «که این» میباشد که بر اثر ضرورت شعری به این شکل درآمده است.
این آرزو یا هدفِ بزرگ در این دنیا برای هیچ انسانی برآورده نمیشود و به دست نمیآید.
نکته ادبی: واژه «مراد» به معنای خواست و آرزو است و «کاین» مخفف «که این» میباشد که بر اثر ضرورت شعری به این شکل درآمده است.
این آرزو یا هدفِ بزرگ در این دنیا برای هیچ انسانی برآورده نمیشود و به دست نمیآید.
نکته ادبی: واژه «مراد» به معنای خواست و آرزو است و «کاین» مخفف «که این» میباشد که بر اثر ضرورت شعری به این شکل درآمده است.