دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۲۶

خاقانی
دل عاشق به جان فرو ناید دل عاشق به جان فرو ناید
دل عاشق به جان فرو ناید دل عاشق به جان فرو ناید
دل عاشق به جان فرو ناید دل عاشق به جان فرو ناید
دل عاشق به جان فرو ناید دل عاشق به جان فرو ناید
همتش بر جهان فرو ناید
همتش بر جهان فرو ناید
همتش بر جهان فرو ناید
همتش بر جهان فرو ناید
همتش بر جهان فرو ناید
همتش بر جهان فرو ناید
همتش بر جهان فرو ناید
همتش بر جهان فرو ناید
خاکیی را که یافت پایهٔ عشق خاکیی را که یافت پایهٔ عشق
خاکیی را که یافت پایهٔ عشق خاکیی را که یافت پایهٔ عشق
خاکیی را که یافت پایهٔ عشق خاکیی را که یافت پایهٔ عشق
خاکیی را که یافت پایهٔ عشق خاکیی را که یافت پایهٔ عشق
سر به هفت آسمان فرو ناید
سر به هفت آسمان فرو ناید
سر به هفت آسمان فرو ناید
سر به هفت آسمان فرو ناید
سر به هفت آسمان فرو ناید
سر به هفت آسمان فرو ناید
سر به هفت آسمان فرو ناید
سر به هفت آسمان فرو ناید
ور دهد تاج عقل با دو کلاه ور دهد تاج عقل با دو کلاه
ور دهد تاج عقل با دو کلاه ور دهد تاج عقل با دو کلاه
ور دهد تاج عقل با دو کلاه ور دهد تاج عقل با دو کلاه
ور دهد تاج عقل با دو کلاه ور دهد تاج عقل با دو کلاه
سر عاشق بدان فرو ناید
سر عاشق بدان فرو ناید
سر عاشق بدان فرو ناید
سر عاشق بدان فرو ناید
سر عاشق بدان فرو ناید
سر عاشق بدان فرو ناید
سر عاشق بدان فرو ناید
سر عاشق بدان فرو ناید
عشق اگر چند مرغ صحرائی است عشق اگر چند مرغ صحرائی است
عشق اگر چند مرغ صحرائی است عشق اگر چند مرغ صحرائی است
عشق اگر چند مرغ صحرائی است عشق اگر چند مرغ صحرائی است
عشق اگر چند مرغ صحرائی است عشق اگر چند مرغ صحرائی است
جز به صحرای جان فرو ناید
جز به صحرای جان فرو ناید
جز به صحرای جان فرو ناید
جز به صحرای جان فرو ناید
جز به صحرای جان فرو ناید
جز به صحرای جان فرو ناید
جز به صحرای جان فرو ناید
جز به صحرای جان فرو ناید
سالها شد که مرغ در سفر است سالها شد که مرغ در سفر است
سالها شد که مرغ در سفر است سالها شد که مرغ در سفر است
سالها شد که مرغ در سفر است سالها شد که مرغ در سفر است
سالها شد که مرغ در سفر است سالها شد که مرغ در سفر است
که به هیچ آشیان فرو ناید
که به هیچ آشیان فرو ناید
که به هیچ آشیان فرو ناید
که به هیچ آشیان فرو ناید
که به هیچ آشیان فرو ناید
که به هیچ آشیان فرو ناید
که به هیچ آشیان فرو ناید
که به هیچ آشیان فرو ناید
حلقهٔ کاروان عشق آنجاست حلقهٔ کاروان عشق آنجاست
حلقهٔ کاروان عشق آنجاست حلقهٔ کاروان عشق آنجاست
حلقهٔ کاروان عشق آنجاست حلقهٔ کاروان عشق آنجاست
حلقهٔ کاروان عشق آنجاست حلقهٔ کاروان عشق آنجاست
که خرد در میان فرو ناید
که خرد در میان فرو ناید
که خرد در میان فرو ناید
که خرد در میان فرو ناید
که خرد در میان فرو ناید
که خرد در میان فرو ناید
که خرد در میان فرو ناید
که خرد در میان فرو ناید
عاقبت نیز جز به صد فرسنگ عاقبت نیز جز به صد فرسنگ
عاقبت نیز جز به صد فرسنگ عاقبت نیز جز به صد فرسنگ
عاقبت نیز جز به صد فرسنگ عاقبت نیز جز به صد فرسنگ
عاقبت نیز جز به صد فرسنگ عاقبت نیز جز به صد فرسنگ
ز آن سوی کاروان فرو ناید
ز آن سوی کاروان فرو ناید
ز آن سوی کاروان فرو ناید
ز آن سوی کاروان فرو ناید
ز آن سوی کاروان فرو ناید
ز آن سوی کاروان فرو ناید
ز آن سوی کاروان فرو ناید
ز آن سوی کاروان فرو ناید
تو ندانی که چیست لذت عشق تو ندانی که چیست لذت عشق
تو ندانی که چیست لذت عشق تو ندانی که چیست لذت عشق
تو ندانی که چیست لذت عشق تو ندانی که چیست لذت عشق
تو ندانی که چیست لذت عشق تو ندانی که چیست لذت عشق
تا به تو ناگهان فرو ناید
تا به تو ناگهان فرو ناید
تا به تو ناگهان فرو ناید
تا به تو ناگهان فرو ناید
تا به تو ناگهان فرو ناید
تا به تو ناگهان فرو ناید
تا به تو ناگهان فرو ناید
تا به تو ناگهان فرو ناید
عشق خاص کس است خاقانی عشق خاص کس است خاقانی
عشق خاص کس است خاقانی عشق خاص کس است خاقانی
عشق خاص کس است خاقانی عشق خاص کس است خاقانی
عشق خاص کس است خاقانی عشق خاص کس است خاقانی
به شما ناکسان فرو ناید
به شما ناکسان فرو ناید
به شما ناکسان فرو ناید
به شما ناکسان فرو ناید
به شما ناکسان فرو ناید
به شما ناکسان فرو ناید
به شما ناکسان فرو ناید
به شما ناکسان فرو ناید
عشق داند که قحط سال کسی است عشق داند که قحط سال کسی است
عشق داند که قحط سال کسی است عشق داند که قحط سال کسی است
عشق داند که قحط سال کسی است عشق داند که قحط سال کسی است
عشق داند که قحط سال کسی است عشق داند که قحط سال کسی است
زان به کس میهمان فرو ناید
زان به کس میهمان فرو ناید
زان به کس میهمان فرو ناید
زان به کس میهمان فرو ناید
زان به کس میهمان فرو ناید
زان به کس میهمان فرو ناید
زان به کس میهمان فرو ناید
زان به کس میهمان فرو ناید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

دل عاشق به جان فرو ناید دل عاشق به جان فرو ناید

دلِ عاشق به خاطرِ حفظِ زندگیِ مادی، از خواسته‌ها و آرمان‌های بلندِ خویش دست نمی‌کشد و به آن تن نمی‌دهد.

نکته ادبی: «فرو ناید» در اینجا به معنای فرود آمدن، راضی شدن و تن دادن به پست‌تر از مرتبه خود است.

دل عاشق به جان فرو ناید دل عاشق به جان فرو ناید

دلِ عاشق به خاطرِ حفظِ زندگیِ مادی، از خواسته‌ها و آرمان‌های بلندِ خویش دست نمی‌کشد و به آن تن نمی‌دهد.

نکته ادبی: تکرار در ایهامِ معنایی؛ تاکید بر استقامتِ قلبی.

دل عاشق به جان فرو ناید دل عاشق به جان فرو ناید

دلِ عاشق به خاطرِ حفظِ زندگیِ مادی، از خواسته‌ها و آرمان‌های بلندِ خویش دست نمی‌کشد و به آن تن نمی‌دهد.

نکته ادبی: همان معنایِ پیشین؛ اشاره به استغنای طبع.

دل عاشق به جان فرو ناید دل عاشق به جان فرو ناید

دلِ عاشق به خاطرِ حفظِ زندگیِ مادی، از خواسته‌ها و آرمان‌های بلندِ خویش دست نمی‌کشد و به آن تن نمی‌دهد.

نکته ادبی: همان معنایِ پیشین؛ استغنای طبع.

همتش بر جهان فرو ناید

همت و اراده‌ی بلندِ او، به خاطرِ بهره‌مندی از مواهبِ دنیوی پایین نمی‌آید و به جهانِ خاکی وابسته نمی‌شود.

نکته ادبی: «همت» در اینجا به معنای نیروی اراده و بلندنظری است.

همتش بر جهان فرو ناید

همت و اراده‌ی بلندِ او، به خاطرِ بهره‌مندی از مواهبِ دنیوی پایین نمی‌آید و به جهانِ خاکی وابسته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.

همتش بر جهان فرو ناید

همت و اراده‌ی بلندِ او، به خاطرِ بهره‌مندی از مواهبِ دنیوی پایین نمی‌آید و به جهانِ خاکی وابسته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.

همتش بر جهان فرو ناید

همت و اراده‌ی بلندِ او، به خاطرِ بهره‌مندی از مواهبِ دنیوی پایین نمی‌آید و به جهانِ خاکی وابسته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.

همتش بر جهان فرو ناید

همت و اراده‌ی بلندِ او، به خاطرِ بهره‌مندی از مواهبِ دنیوی پایین نمی‌آید و به جهانِ خاکی وابسته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.

همتش بر جهان فرو ناید

همت و اراده‌ی بلندِ او، به خاطرِ بهره‌مندی از مواهبِ دنیوی پایین نمی‌آید و به جهانِ خاکی وابسته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.

همتش بر جهان فرو ناید

همت و اراده‌ی بلندِ او، به خاطرِ بهره‌مندی از مواهبِ دنیوی پایین نمی‌آید و به جهانِ خاکی وابسته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.

همتش بر جهان فرو ناید

همت و اراده‌ی بلندِ او، به خاطرِ بهره‌مندی از مواهبِ دنیوی پایین نمی‌آید و به جهانِ خاکی وابسته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.

خاکیی را که یافت پایهٔ عشق خاکیی را که یافت پایهٔ عشق

انسانی خاکی که به پایه و مرتبه‌ی عشق دست یافته است.

نکته ادبی: «پایه عشق» به معنایِ مقام و مرتبه‌ی معنوی است.

خاکیی را که یافت پایهٔ عشق خاکیی را که یافت پایهٔ عشق

انسانی خاکی که به پایه و مرتبه‌ی عشق دست یافته است.

نکته ادبی: اشاره به تضاد بین ذات خاکی و تعالی معنوی.

خاکیی را که یافت پایهٔ عشق خاکیی را که یافت پایهٔ عشق

انسانی خاکی که به پایه و مرتبه‌ی عشق دست یافته است.

نکته ادبی: اشاره به تضاد بین ذات خاکی و تعالی معنوی.

خاکیی را که یافت پایهٔ عشق خاکیی را که یافت پایهٔ عشق

انسانی خاکی که به پایه و مرتبه‌ی عشق دست یافته است.

نکته ادبی: اشاره به تضاد بین ذات خاکی و تعالی معنوی.

سر به هفت آسمان فرو ناید

در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمی‌آورد و خویش را بالاتر می‌بیند.

نکته ادبی: «سر به ... فرو ناید» کنایه از سجده نکردن و خضوع نکردن است.

سر به هفت آسمان فرو ناید

در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمی‌آورد و خویش را بالاتر می‌بیند.

نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.

سر به هفت آسمان فرو ناید

در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمی‌آورد و خویش را بالاتر می‌بیند.

نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.

سر به هفت آسمان فرو ناید

در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمی‌آورد و خویش را بالاتر می‌بیند.

نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.

سر به هفت آسمان فرو ناید

در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمی‌آورد و خویش را بالاتر می‌بیند.

نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.

سر به هفت آسمان فرو ناید

در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمی‌آورد و خویش را بالاتر می‌بیند.

نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.

سر به هفت آسمان فرو ناید

در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمی‌آورد و خویش را بالاتر می‌بیند.

نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.

سر به هفت آسمان فرو ناید

در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمی‌آورد و خویش را بالاتر می‌بیند.

نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.

ور دهد تاج عقل با دو کلاه ور دهد تاج عقل با دو کلاه

حتی اگر مقامِ والای عقل و ثروت یا شهرت (تاج و کلاه) را به او ببخشند، او آن را نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: «تاج عقل» نماد دانش رسمی و کلاه نماد جاه‌طلبی است.

ور دهد تاج عقل با دو کلاه ور دهد تاج عقل با دو کلاه

حتی اگر مقامِ والای عقل و ثروت یا شهرت (تاج و کلاه) را به او ببخشند، او آن را نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: نقد برتری‌جویی عقلی و دنیوی.

ور دهد تاج عقل با دو کلاه ور دهد تاج عقل با دو کلاه

حتی اگر مقامِ والای عقل و ثروت یا شهرت (تاج و کلاه) را به او ببخشند، او آن را نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: نقد برتری‌جویی عقلی و دنیوی.

ور دهد تاج عقل با دو کلاه ور دهد تاج عقل با دو کلاه

حتی اگر مقامِ والای عقل و ثروت یا شهرت (تاج و کلاه) را به او ببخشند، او آن را نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: نقد برتری‌جویی عقلی و دنیوی.

سر عاشق بدان فرو ناید

اما عاشق برای رسیدن به این مقام‌های ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمی‌آورد و بدان اعتنا نمی‌کند.

نکته ادبی: تداوم کنایه‌ی سر فرو نیاوردن به معنای عدم پذیرش.

سر عاشق بدان فرو ناید

اما عاشق برای رسیدن به این مقام‌های ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمی‌آورد و بدان اعتنا نمی‌کند.

نکته ادبی: همان معنا.

سر عاشق بدان فرو ناید

اما عاشق برای رسیدن به این مقام‌های ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمی‌آورد و بدان اعتنا نمی‌کند.

نکته ادبی: همان معنا.

سر عاشق بدان فرو ناید

اما عاشق برای رسیدن به این مقام‌های ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمی‌آورد و بدان اعتنا نمی‌کند.

نکته ادبی: همان معنا.

سر عاشق بدان فرو ناید

اما عاشق برای رسیدن به این مقام‌های ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمی‌آورد و بدان اعتنا نمی‌کند.

نکته ادبی: همان معنا.

سر عاشق بدان فرو ناید

اما عاشق برای رسیدن به این مقام‌های ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمی‌آورد و بدان اعتنا نمی‌کند.

نکته ادبی: همان معنا.

سر عاشق بدان فرو ناید

اما عاشق برای رسیدن به این مقام‌های ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمی‌آورد و بدان اعتنا نمی‌کند.

نکته ادبی: همان معنا.

سر عاشق بدان فرو ناید

اما عاشق برای رسیدن به این مقام‌های ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمی‌آورد و بدان اعتنا نمی‌کند.

نکته ادبی: همان معنا.

عشق اگر چند مرغ صحرائی است عشق اگر چند مرغ صحرائی است

عشق اگرچه مانند پرنده‌ای است که در صحرا و بیابان‌ها می‌گردد (عاشقِ خلوت و آزادی است).

نکته ادبی: «مرغ صحرایی» استعاره از روحی است که در فضایِ آزادِ معنا سیر می‌کند.

عشق اگر چند مرغ صحرائی است عشق اگر چند مرغ صحرائی است

عشق اگرچه مانند پرنده‌ای است که در صحرا و بیابان‌ها می‌گردد.

نکته ادبی: ادامه استعاره‌ی قبلی.

عشق اگر چند مرغ صحرائی است عشق اگر چند مرغ صحرائی است

عشق اگرچه مانند پرنده‌ای است که در صحرا و بیابان‌ها می‌گردد.

نکته ادبی: ادامه استعاره‌ی قبلی.

عشق اگر چند مرغ صحرائی است عشق اگر چند مرغ صحرائی است

عشق اگرچه مانند پرنده‌ای است که در صحرا و بیابان‌ها می‌گردد.

نکته ادبی: ادامه استعاره‌ی قبلی.

جز به صحرای جان فرو ناید

اما این پرنده (عشق)، هیچ‌جا جز در پهنه‌ی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: «صحرای جان» استعاره از گستردگیِ درونی انسان است که تنها جایگاهِ عشق است.

جز به صحرای جان فرو ناید

اما این پرنده (عشق)، هیچ‌جا جز در پهنه‌ی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).

جز به صحرای جان فرو ناید

اما این پرنده (عشق)، هیچ‌جا جز در پهنه‌ی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).

جز به صحرای جان فرو ناید

اما این پرنده (عشق)، هیچ‌جا جز در پهنه‌ی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).

جز به صحرای جان فرو ناید

اما این پرنده (عشق)، هیچ‌جا جز در پهنه‌ی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).

جز به صحرای جان فرو ناید

اما این پرنده (عشق)، هیچ‌جا جز در پهنه‌ی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).

جز به صحرای جان فرو ناید

اما این پرنده (عشق)، هیچ‌جا جز در پهنه‌ی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).

جز به صحرای جان فرو ناید

اما این پرنده (عشق)، هیچ‌جا جز در پهنه‌ی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).

سالها شد که مرغ در سفر است سالها شد که مرغ در سفر است

سال‌های بسیاری است که این روح (مرغِ جان)، در حالِ سفر و جستجو برای یافتنِ جایگاه اصلیِ خود است.

نکته ادبی: «مرغ در سفر» کنایه از سالکِ طریقِ حقیقت است.

سالها شد که مرغ در سفر است سالها شد که مرغ در سفر است

سال‌های بسیاری است که این روح (مرغِ جان)، در حالِ سفر و جستجو برای یافتنِ جایگاه اصلیِ خود است.

نکته ادبی: کنایه از دوری از وطن اصلی.

سالها شد که مرغ در سفر است سالها شد که مرغ در سفر است

مدت‌های مدیدی است که جانِ من همچون پرنده‌ای در سفر است و در پی مقصدی متعالی پرواز می‌کند.

نکته ادبی: مرغ در اینجا نماد روحِ بی‌قرار و جویای حقیقت است.

سالها شد که مرغ در سفر است سالها شد که مرغ در سفر است

مدت‌های مدیدی است که جانِ من همچون پرنده‌ای در سفر است و در پی مقصدی متعالی پرواز می‌کند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استمرارِ این بی‌قراری است.

که به هیچ آشیان فرو ناید

و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمی‌بندد و در آن آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: فرو ناید به معنای توقف کردن و فرود آمدن است.

که به هیچ آشیان فرو ناید

و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمی‌بندد و در آن آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: استعاره از عدم رضایت روحِ بلندپرواز به امور مادی.

که به هیچ آشیان فرو ناید

و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمی‌بندد و در آن آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: فعل منفی «فرو ناید» بر سرکشیِ این مرغِ جان دلالت دارد.

که به هیچ آشیان فرو ناید

و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمی‌بندد و در آن آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به بلندطبعی عارف در جستجوی معشوق ازلی.

که به هیچ آشیان فرو ناید

و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمی‌بندد و در آن آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: آشیان نمادِ مقصدهای محدود و فانی است.

که به هیچ آشیان فرو ناید

و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمی‌بندد و در آن آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: استفاده از آشیان در مقابلِ پهنه بی‌کرانِ آسمانِ عشق.

که به هیچ آشیان فرو ناید

و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمی‌بندد و در آن آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تداومِ واژه در ذهن خواننده برای ترسیمِ ناآرامی روح.

که به هیچ آشیان فرو ناید

و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمی‌بندد و در آن آرام نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تاکید بر عدمِ سکون و قرار در منزلگاه‌های فانی.

حلقهٔ کاروان عشق آنجاست حلقهٔ کاروان عشق آنجاست

جایگاهِ حقیقیِ کاروانِ عاشقان در آن ساحتِ متعالی است.

نکته ادبی: حلقه کاروان اشاره به محفل و جمعِ عاشقانِ حقیقی دارد.

حلقهٔ کاروان عشق آنجاست حلقهٔ کاروان عشق آنجاست

جایگاهِ حقیقیِ کاروانِ عاشقان در آن ساحتِ متعالی است.

نکته ادبی: کاروان استعاره از سالکانِ طریقِ عشق است.

حلقهٔ کاروان عشق آنجاست حلقهٔ کاروان عشق آنجاست

جایگاهِ حقیقیِ کاروانِ عاشقان در آن ساحتِ متعالی است.

نکته ادبی: توصیفِ مقام و مرتبه‌ی عاشقانِ خاص.

حلقهٔ کاروان عشق آنجاست حلقهٔ کاروان عشق آنجاست

جایگاهِ حقیقیِ کاروانِ عاشقان در آن ساحتِ متعالی است.

نکته ادبی: اشاره به مکانی غیرمادی و معنوی.

که خرد در میان فرو ناید

جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.

نکته ادبی: خرد در مقابلِ عشق قرار گرفته است؛ تقابلِ عقل و شهود.

که خرد در میان فرو ناید

جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.

نکته ادبی: فرو ناید به معنای ورودِ منطق به ساحتِ عشق است.

که خرد در میان فرو ناید

جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.

نکته ادبی: عجزِ خرد در درکِ حقیقتِ عشق.

که خرد در میان فرو ناید

جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.

نکته ادبی: عقل، محدود به محسوسات است و به ساحتِ عشقِ مطلق وارد نمی‌شود.

که خرد در میان فرو ناید

جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر لاهوتی بودنِ قلمرو عشق.

که خرد در میان فرو ناید

جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.

نکته ادبی: جداییِ کاملِ ساحتِ عشق از ساحتِ عقل.

که خرد در میان فرو ناید

جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.

نکته ادبی: ناتوانیِ استدلال در برابرِ مکاشفه.

که خرد در میان فرو ناید

جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.

نکته ادبی: نفیِ ورودِ عقل به حرمِ اسرارِ عاشقانه.

عاقبت نیز جز به صد فرسنگ عاقبت نیز جز به صد فرسنگ

سرانجام نیز، این راه بسیار دور و طولانی است و دست‌یافتنی نیست.

نکته ادبی: صد فرسنگ کنایه از دوریِ بسیار و سختیِ راه است.

عاقبت نیز جز به صد فرسنگ عاقبت نیز جز به صد فرسنگ

سرانجام نیز، این راه بسیار دور و طولانی است و دست‌یافتنی نیست.

نکته ادبی: تاکید بر صعوبتِ طریقِ سلوک.

عاقبت نیز جز به صد فرسنگ عاقبت نیز جز به صد فرسنگ

سرانجام نیز، این راه بسیار دور و طولانی است و دست‌یافتنی نیست.

نکته ادبی: فاصله میانِ انسان و حقیقتِ عشق.

عاقبت نیز جز به صد فرسنگ عاقبت نیز جز به صد فرسنگ

سرانجام نیز، این راه بسیار دور و طولانی است و دست‌یافتنی نیست.

نکته ادبی: استفاده از اعداد برای نشان دادنِ ابعادِ ناپیدای سفر.

ز آن سوی کاروان فرو ناید

به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه مقصدِ عشق در دسترسِ همگان نیست.

ز آن سوی کاروان فرو ناید

به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: فرو ناید در اینجا به معنی پایان یافتن و رسیدن است.

ز آن سوی کاروان فرو ناید

به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: تأکید بر ناپیداییِ پایانِ این راه.

ز آن سوی کاروان فرو ناید

به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: دور بودنِ افقِ دیدِ سالکانِ عادی از مقصدِ نهایی.

ز آن سوی کاروان فرو ناید

به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: توصیفِ بی‌نهایت بودنِ سفرِ عشق.

ز آن سوی کاروان فرو ناید

به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: حفظِ ایهام در کلمه کاروان.

ز آن سوی کاروان فرو ناید

به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: عدمِ توقف در منزلگاه‌های میانی.

ز آن سوی کاروان فرو ناید

به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمی‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به فراتر رفتن از مرزهای مادی.

تو ندانی که چیست لذت عشق تو ندانی که چیست لذت عشق

تو نمی‌توانی لذتِ راستینِ عشق را درک کنی.

نکته ادبی: مخاطب، انسانی است که هنوز گرفتارِ حصارِ خود است.

تو ندانی که چیست لذت عشق تو ندانی که چیست لذت عشق

تو نمی‌توانی لذتِ راستینِ عشق را درک کنی.

نکته ادبی: تأکید بر ناشناختگیِ ماهیتِ عشق برای غیرِ اهلِ آن.

تو ندانی که چیست لذت عشق تو ندانی که چیست لذت عشق

تو نمی‌توانی لذتِ راستینِ عشق را درک کنی.

نکته ادبی: تحدی و مبارزه‌طلبیِ شاعر در شناختِ عشق.

تو ندانی که چیست لذت عشق تو ندانی که چیست لذت عشق

تو نمی‌توانی لذتِ راستینِ عشق را درک کنی.

نکته ادبی: بیانِ فاصله وجودیِ عاشق و غیرِ عاشق.

تا به تو ناگهان فرو ناید

مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.

نکته ادبی: اشاره به غافلگیریِ عارف در تجربه عشقِ الهی.

تا به تو ناگهان فرو ناید

مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.

نکته ادبی: دریافتِ عشق یک موهبتِ آنی است.

تا به تو ناگهان فرو ناید

مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.

نکته ادبی: عدمِ اختیارِ انسان در جذبِ عشق.

تا به تو ناگهان فرو ناید

مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.

نکته ادبی: فرو آمدن، استعاره از تجلیِ عشق بر جانِ انسان است.

تا به تو ناگهان فرو ناید

مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.

نکته ادبی: تأکید بر عنصرِ غافلگیری در عرفان.

تا به تو ناگهان فرو ناید

مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.

نکته ادبی: تجربه شخصی و ذوقیِ عشق.

تا به تو ناگهان فرو ناید

مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.

نکته ادبی: ناگهان قیدِ اصلی برای درکِ حقیقتِ عشق است.

تا به تو ناگهان فرو ناید

مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ ضرورتِ واقعه‌ی ناگهانی.

عشق خاص کس است خاقانی عشق خاص کس است خاقانی

ای خاقانی، عشق تنها برای گروهی خاص و برگزیده است.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خویشتن برای تأکید بر نخبگیِ اهلِ عشق.

عشق خاص کس است خاقانی عشق خاص کس است خاقانی

ای خاقانی، عشق تنها برای گروهی خاص و برگزیده است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اشاره به جایگاهِ خود.

عشق خاص کس است خاقانی عشق خاص کس است خاقانی

ای خاقانی، عشق تنها برای گروهی خاص و برگزیده است.

نکته ادبی: خاص‌گرایی در عرفان که اشاره به خواصِ اهلِ سلوک دارد.

عشق خاص کس است خاقانی عشق خاص کس است خاقانی

ای خاقانی، عشق تنها برای گروهی خاص و برگزیده است.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری درباره نایاب بودنِ عشقِ حقیقی.

به شما ناکسان فرو ناید

این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمی‌آید و شما توانِ درک آن را ندارید.

نکته ادبی: ناکسان ترکیبی از پیشوند نفی و واژه کس است که در متون کلاسیک به معنای افراد فاقد شرافت و اصالت به کار می‌رود.

به شما ناکسان فرو ناید

این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمی‌آید و شما توانِ درک آن را ندارید.

نکته ادبی: فرو ناید در اینجا به معنای نازل شدن یا جای گرفتن در قلب است.

به شما ناکسان فرو ناید

این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمی‌آید و شما توانِ درک آن را ندارید.

نکته ادبی: تکرار این مصراع تأکیدی بر فاصله میان نااهلان و قلمرو عشق است.

به شما ناکسان فرو ناید

این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمی‌آید و شما توانِ درک آن را ندارید.

نکته ادبی: واژه ناکسان دلالت بر فقدانِ جوهرِ انسانی در مخاطب دارد.

به شما ناکسان فرو ناید

این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمی‌آید و شما توانِ درک آن را ندارید.

نکته ادبی: فعل ناید در اینجا نشان‌دهنده عدمِ دسترسی و عدمِ امکانِ وصول است.

به شما ناکسان فرو ناید

این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمی‌آید و شما توانِ درک آن را ندارید.

نکته ادبی: ساختار جملگی نوعی طردِ مخاطب از دایره عاشقان است.

به شما ناکسان فرو ناید

این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمی‌آید و شما توانِ درک آن را ندارید.

نکته ادبی: فرو در اینجا قیدی است که جهتِ نزولِ عنایت یا عشق از عالم بالا به قلبِ عاشق را نشان می‌دهد.

به شما ناکسان فرو ناید

این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمی‌آید و شما توانِ درک آن را ندارید.

نکته ادبی: لحنِ متن در این بخش، عتاب‌آلود و قاطع است.

عشق داند که قحط سال کسی است عشق داند که قحط سال کسی است

تنها عشق است که به حقیقتِ تلخِ زمانه آگاه است؛ اینکه انسان‌های شایسته و اصیل، مانند باران در سالِ قحطی، بسیار نایاب و کمیاب شده‌اند.

نکته ادبی: قحط‌سال کنایه از کمیابیِ شدید و از دست رفتنِ فضایل انسانی است.

عشق داند که قحط سال کسی است عشق داند که قحط سال کسی است

تنها عشق است که به حقیقتِ تلخِ زمانه آگاه است؛ اینکه انسان‌های شایسته و اصیل، مانند باران در سالِ قحطی، بسیار نایاب و کمیاب شده‌اند.

نکته ادبی: کسی است در اینجا به معنای کسی که واقعاً انسان و دارای شرافت است.

عشق داند که قحط سال کسی است عشق داند که قحط سال کسی است

تنها عشق است که به حقیقتِ تلخِ زمانه آگاه است؛ اینکه انسان‌های شایسته و اصیل، مانند باران در سالِ قحطی، بسیار نایاب و کمیاب شده‌اند.

نکته ادبی: عشق در اینجا به عنوانِ یک موجودِ آگاه (شخصیت‌بخشی) تلقی شده است.

عشق داند که قحط سال کسی است عشق داند که قحط سال کسی است

تنها عشق است که به حقیقتِ تلخِ زمانه آگاه است؛ اینکه انسان‌های شایسته و اصیل، مانند باران در سالِ قحطی، بسیار نایاب و کمیاب شده‌اند.

نکته ادبی: قحط‌سال کسی است؛ یعنی کمبودِ انسان‌های واقعی.

زان به کس میهمان فرو ناید

به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمی‌گذارد و وارد قلب‌های ناآماده نمی‌شود.

نکته ادبی: زان (از آن) اشاره به دلیلِ پیشین (قحطیِ انسان‌های اصیل) دارد.

زان به کس میهمان فرو ناید

به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمی‌گذارد و وارد قلب‌های ناآماده نمی‌شود.

نکته ادبی: میهمان استعاره‌ای از تجلیِ عشق است که به طور ناخوانده و به ندرت وارد دل می‌شود.

زان به کس میهمان فرو ناید

به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمی‌گذارد و وارد قلب‌های ناآماده نمی‌شود.

نکته ادبی: فرو ناید دوباره برای تأکید بر عدمِ استقرارِ این حالت در دل‌های فرومایه به کار رفته است.

زان به کس میهمان فرو ناید

به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمی‌گذارد و وارد قلب‌های ناآماده نمی‌شود.

نکته ادبی: به‌کس در اینجا به معنای همگان یا هر کسی است.

زان به کس میهمان فرو ناید

به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمی‌گذارد و وارد قلب‌های ناآماده نمی‌شود.

نکته ادبی: نحوِ جمله به گونه‌ای است که عشق را گزینشی و سخت‌گیر نشان می‌دهد.

زان به کس میهمان فرو ناید

به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمی‌گذارد و وارد قلب‌های ناآماده نمی‌شود.

نکته ادبی: این مصرع نتیجه‌گیری منطقی از بیت پیشین است.

زان به کس میهمان فرو ناید

به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمی‌گذارد و وارد قلب‌های ناآماده نمی‌شود.

نکته ادبی: میهمان؛ استعاره‌ای غنایی از لطف و جذبه‌ی عشق.

زان به کس میهمان فرو ناید

به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمی‌گذارد و وارد قلب‌های ناآماده نمی‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ متوالی این ابیات نشان‌دهنده اصرار شاعر بر یک نکته محوری است.