دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۶
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
دلِ عاشق به خاطرِ حفظِ زندگیِ مادی، از خواستهها و آرمانهای بلندِ خویش دست نمیکشد و به آن تن نمیدهد.
نکته ادبی: «فرو ناید» در اینجا به معنای فرود آمدن، راضی شدن و تن دادن به پستتر از مرتبه خود است.
دلِ عاشق به خاطرِ حفظِ زندگیِ مادی، از خواستهها و آرمانهای بلندِ خویش دست نمیکشد و به آن تن نمیدهد.
نکته ادبی: تکرار در ایهامِ معنایی؛ تاکید بر استقامتِ قلبی.
دلِ عاشق به خاطرِ حفظِ زندگیِ مادی، از خواستهها و آرمانهای بلندِ خویش دست نمیکشد و به آن تن نمیدهد.
نکته ادبی: همان معنایِ پیشین؛ اشاره به استغنای طبع.
دلِ عاشق به خاطرِ حفظِ زندگیِ مادی، از خواستهها و آرمانهای بلندِ خویش دست نمیکشد و به آن تن نمیدهد.
نکته ادبی: همان معنایِ پیشین؛ استغنای طبع.
همت و ارادهی بلندِ او، به خاطرِ بهرهمندی از مواهبِ دنیوی پایین نمیآید و به جهانِ خاکی وابسته نمیشود.
نکته ادبی: «همت» در اینجا به معنای نیروی اراده و بلندنظری است.
همت و ارادهی بلندِ او، به خاطرِ بهرهمندی از مواهبِ دنیوی پایین نمیآید و به جهانِ خاکی وابسته نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.
همت و ارادهی بلندِ او، به خاطرِ بهرهمندی از مواهبِ دنیوی پایین نمیآید و به جهانِ خاکی وابسته نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.
همت و ارادهی بلندِ او، به خاطرِ بهرهمندی از مواهبِ دنیوی پایین نمیآید و به جهانِ خاکی وابسته نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.
همت و ارادهی بلندِ او، به خاطرِ بهرهمندی از مواهبِ دنیوی پایین نمیآید و به جهانِ خاکی وابسته نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.
همت و ارادهی بلندِ او، به خاطرِ بهرهمندی از مواهبِ دنیوی پایین نمیآید و به جهانِ خاکی وابسته نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.
همت و ارادهی بلندِ او، به خاطرِ بهرهمندی از مواهبِ دنیوی پایین نمیآید و به جهانِ خاکی وابسته نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.
همت و ارادهی بلندِ او، به خاطرِ بهرهمندی از مواهبِ دنیوی پایین نمیآید و به جهانِ خاکی وابسته نمیشود.
نکته ادبی: اشاره به دوری از تعلقات دنیوی.
انسانی خاکی که به پایه و مرتبهی عشق دست یافته است.
نکته ادبی: «پایه عشق» به معنایِ مقام و مرتبهی معنوی است.
انسانی خاکی که به پایه و مرتبهی عشق دست یافته است.
نکته ادبی: اشاره به تضاد بین ذات خاکی و تعالی معنوی.
انسانی خاکی که به پایه و مرتبهی عشق دست یافته است.
نکته ادبی: اشاره به تضاد بین ذات خاکی و تعالی معنوی.
انسانی خاکی که به پایه و مرتبهی عشق دست یافته است.
نکته ادبی: اشاره به تضاد بین ذات خاکی و تعالی معنوی.
در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمیآورد و خویش را بالاتر میبیند.
نکته ادبی: «سر به ... فرو ناید» کنایه از سجده نکردن و خضوع نکردن است.
در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمیآورد و خویش را بالاتر میبیند.
نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.
در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمیآورد و خویش را بالاتر میبیند.
نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.
در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمیآورد و خویش را بالاتر میبیند.
نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.
در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمیآورد و خویش را بالاتر میبیند.
نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.
در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمیآورد و خویش را بالاتر میبیند.
نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.
در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمیآورد و خویش را بالاتر میبیند.
نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.
در برابرِ عظمتِ هفت آسمان نیز سرِ تسلیم فرود نمیآورد و خویش را بالاتر میبیند.
نکته ادبی: کنایه از برتری جایگاه عاشق بر هستی مادی.
حتی اگر مقامِ والای عقل و ثروت یا شهرت (تاج و کلاه) را به او ببخشند، او آن را نمیپذیرد.
نکته ادبی: «تاج عقل» نماد دانش رسمی و کلاه نماد جاهطلبی است.
حتی اگر مقامِ والای عقل و ثروت یا شهرت (تاج و کلاه) را به او ببخشند، او آن را نمیپذیرد.
نکته ادبی: نقد برتریجویی عقلی و دنیوی.
حتی اگر مقامِ والای عقل و ثروت یا شهرت (تاج و کلاه) را به او ببخشند، او آن را نمیپذیرد.
نکته ادبی: نقد برتریجویی عقلی و دنیوی.
حتی اگر مقامِ والای عقل و ثروت یا شهرت (تاج و کلاه) را به او ببخشند، او آن را نمیپذیرد.
نکته ادبی: نقد برتریجویی عقلی و دنیوی.
اما عاشق برای رسیدن به این مقامهای ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمیآورد و بدان اعتنا نمیکند.
نکته ادبی: تداوم کنایهی سر فرو نیاوردن به معنای عدم پذیرش.
اما عاشق برای رسیدن به این مقامهای ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمیآورد و بدان اعتنا نمیکند.
نکته ادبی: همان معنا.
اما عاشق برای رسیدن به این مقامهای ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمیآورد و بدان اعتنا نمیکند.
نکته ادبی: همان معنا.
اما عاشق برای رسیدن به این مقامهای ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمیآورد و بدان اعتنا نمیکند.
نکته ادبی: همان معنا.
اما عاشق برای رسیدن به این مقامهای ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمیآورد و بدان اعتنا نمیکند.
نکته ادبی: همان معنا.
اما عاشق برای رسیدن به این مقامهای ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمیآورد و بدان اعتنا نمیکند.
نکته ادبی: همان معنا.
اما عاشق برای رسیدن به این مقامهای ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمیآورد و بدان اعتنا نمیکند.
نکته ادبی: همان معنا.
اما عاشق برای رسیدن به این مقامهای ظاهری و عقلی، سرِ خود را پایین نمیآورد و بدان اعتنا نمیکند.
نکته ادبی: همان معنا.
عشق اگرچه مانند پرندهای است که در صحرا و بیابانها میگردد (عاشقِ خلوت و آزادی است).
نکته ادبی: «مرغ صحرایی» استعاره از روحی است که در فضایِ آزادِ معنا سیر میکند.
عشق اگرچه مانند پرندهای است که در صحرا و بیابانها میگردد.
نکته ادبی: ادامه استعارهی قبلی.
عشق اگرچه مانند پرندهای است که در صحرا و بیابانها میگردد.
نکته ادبی: ادامه استعارهی قبلی.
عشق اگرچه مانند پرندهای است که در صحرا و بیابانها میگردد.
نکته ادبی: ادامه استعارهی قبلی.
اما این پرنده (عشق)، هیچجا جز در پهنهی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: «صحرای جان» استعاره از گستردگیِ درونی انسان است که تنها جایگاهِ عشق است.
اما این پرنده (عشق)، هیچجا جز در پهنهی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).
اما این پرنده (عشق)، هیچجا جز در پهنهی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).
اما این پرنده (عشق)، هیچجا جز در پهنهی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).
اما این پرنده (عشق)، هیچجا جز در پهنهی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).
اما این پرنده (عشق)، هیچجا جز در پهنهی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).
اما این پرنده (عشق)، هیچجا جز در پهنهی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).
اما این پرنده (عشق)، هیچجا جز در پهنهی وسیعِ «جانِ» انسان آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تضاد بین مکان بیرونی و مکانِ درونی (جان).
سالهای بسیاری است که این روح (مرغِ جان)، در حالِ سفر و جستجو برای یافتنِ جایگاه اصلیِ خود است.
نکته ادبی: «مرغ در سفر» کنایه از سالکِ طریقِ حقیقت است.
سالهای بسیاری است که این روح (مرغِ جان)، در حالِ سفر و جستجو برای یافتنِ جایگاه اصلیِ خود است.
نکته ادبی: کنایه از دوری از وطن اصلی.
مدتهای مدیدی است که جانِ من همچون پرندهای در سفر است و در پی مقصدی متعالی پرواز میکند.
نکته ادبی: مرغ در اینجا نماد روحِ بیقرار و جویای حقیقت است.
مدتهای مدیدی است که جانِ من همچون پرندهای در سفر است و در پی مقصدی متعالی پرواز میکند.
نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر استمرارِ این بیقراری است.
و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمیبندد و در آن آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: فرو ناید به معنای توقف کردن و فرود آمدن است.
و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمیبندد و در آن آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: استعاره از عدم رضایت روحِ بلندپرواز به امور مادی.
و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمیبندد و در آن آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: فعل منفی «فرو ناید» بر سرکشیِ این مرغِ جان دلالت دارد.
و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمیبندد و در آن آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به بلندطبعی عارف در جستجوی معشوق ازلی.
و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمیبندد و در آن آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: آشیان نمادِ مقصدهای محدود و فانی است.
و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمیبندد و در آن آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: استفاده از آشیان در مقابلِ پهنه بیکرانِ آسمانِ عشق.
و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمیبندد و در آن آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تداومِ واژه در ذهن خواننده برای ترسیمِ ناآرامی روح.
و به هیچ جایگاه و تعلقِ دنیوی دل نمیبندد و در آن آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: تاکید بر عدمِ سکون و قرار در منزلگاههای فانی.
جایگاهِ حقیقیِ کاروانِ عاشقان در آن ساحتِ متعالی است.
نکته ادبی: حلقه کاروان اشاره به محفل و جمعِ عاشقانِ حقیقی دارد.
جایگاهِ حقیقیِ کاروانِ عاشقان در آن ساحتِ متعالی است.
نکته ادبی: کاروان استعاره از سالکانِ طریقِ عشق است.
جایگاهِ حقیقیِ کاروانِ عاشقان در آن ساحتِ متعالی است.
نکته ادبی: توصیفِ مقام و مرتبهی عاشقانِ خاص.
جایگاهِ حقیقیِ کاروانِ عاشقان در آن ساحتِ متعالی است.
نکته ادبی: اشاره به مکانی غیرمادی و معنوی.
جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.
نکته ادبی: خرد در مقابلِ عشق قرار گرفته است؛ تقابلِ عقل و شهود.
جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.
نکته ادبی: فرو ناید به معنای ورودِ منطق به ساحتِ عشق است.
جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.
نکته ادبی: عجزِ خرد در درکِ حقیقتِ عشق.
جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.
نکته ادبی: عقل، محدود به محسوسات است و به ساحتِ عشقِ مطلق وارد نمیشود.
جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر لاهوتی بودنِ قلمرو عشق.
جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.
نکته ادبی: جداییِ کاملِ ساحتِ عشق از ساحتِ عقل.
جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.
نکته ادبی: ناتوانیِ استدلال در برابرِ مکاشفه.
جایی که عقل و اندیشه بشری توانِ راه یافتن به آن را ندارد.
نکته ادبی: نفیِ ورودِ عقل به حرمِ اسرارِ عاشقانه.
سرانجام نیز، این راه بسیار دور و طولانی است و دستیافتنی نیست.
نکته ادبی: صد فرسنگ کنایه از دوریِ بسیار و سختیِ راه است.
سرانجام نیز، این راه بسیار دور و طولانی است و دستیافتنی نیست.
نکته ادبی: تاکید بر صعوبتِ طریقِ سلوک.
سرانجام نیز، این راه بسیار دور و طولانی است و دستیافتنی نیست.
نکته ادبی: فاصله میانِ انسان و حقیقتِ عشق.
سرانجام نیز، این راه بسیار دور و طولانی است و دستیافتنی نیست.
نکته ادبی: استفاده از اعداد برای نشان دادنِ ابعادِ ناپیدای سفر.
به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمیرسد.
نکته ادبی: اشاره به اینکه مقصدِ عشق در دسترسِ همگان نیست.
به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمیرسد.
نکته ادبی: فرو ناید در اینجا به معنی پایان یافتن و رسیدن است.
به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمیرسد.
نکته ادبی: تأکید بر ناپیداییِ پایانِ این راه.
به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمیرسد.
نکته ادبی: دور بودنِ افقِ دیدِ سالکانِ عادی از مقصدِ نهایی.
به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمیرسد.
نکته ادبی: توصیفِ بینهایت بودنِ سفرِ عشق.
به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمیرسد.
نکته ادبی: حفظِ ایهام در کلمه کاروان.
به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمیرسد.
نکته ادبی: عدمِ توقف در منزلگاههای میانی.
به طوری که از آن سویِ کاروان هم فراتر است و به راحتی به مقصد نمیرسد.
نکته ادبی: اشاره به فراتر رفتن از مرزهای مادی.
تو نمیتوانی لذتِ راستینِ عشق را درک کنی.
نکته ادبی: مخاطب، انسانی است که هنوز گرفتارِ حصارِ خود است.
تو نمیتوانی لذتِ راستینِ عشق را درک کنی.
نکته ادبی: تأکید بر ناشناختگیِ ماهیتِ عشق برای غیرِ اهلِ آن.
تو نمیتوانی لذتِ راستینِ عشق را درک کنی.
نکته ادبی: تحدی و مبارزهطلبیِ شاعر در شناختِ عشق.
تو نمیتوانی لذتِ راستینِ عشق را درک کنی.
نکته ادبی: بیانِ فاصله وجودیِ عاشق و غیرِ عاشق.
مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.
نکته ادبی: اشاره به غافلگیریِ عارف در تجربه عشقِ الهی.
مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.
نکته ادبی: دریافتِ عشق یک موهبتِ آنی است.
مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.
نکته ادبی: عدمِ اختیارِ انسان در جذبِ عشق.
مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.
نکته ادبی: فرو آمدن، استعاره از تجلیِ عشق بر جانِ انسان است.
مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.
نکته ادبی: تأکید بر عنصرِ غافلگیری در عرفان.
مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.
نکته ادبی: تجربه شخصی و ذوقیِ عشق.
مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.
نکته ادبی: ناگهان قیدِ اصلی برای درکِ حقیقتِ عشق است.
مگر آنکه ناگهان به سراغت بیاید و قلبت را تسخیر کند.
نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ ضرورتِ واقعهی ناگهانی.
ای خاقانی، عشق تنها برای گروهی خاص و برگزیده است.
نکته ادبی: خطابِ شاعر به خویشتن برای تأکید بر نخبگیِ اهلِ عشق.
ای خاقانی، عشق تنها برای گروهی خاص و برگزیده است.
نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اشاره به جایگاهِ خود.
ای خاقانی، عشق تنها برای گروهی خاص و برگزیده است.
نکته ادبی: خاصگرایی در عرفان که اشاره به خواصِ اهلِ سلوک دارد.
ای خاقانی، عشق تنها برای گروهی خاص و برگزیده است.
نکته ادبی: نتیجهگیری درباره نایاب بودنِ عشقِ حقیقی.
این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمیآید و شما توانِ درک آن را ندارید.
نکته ادبی: ناکسان ترکیبی از پیشوند نفی و واژه کس است که در متون کلاسیک به معنای افراد فاقد شرافت و اصالت به کار میرود.
این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمیآید و شما توانِ درک آن را ندارید.
نکته ادبی: فرو ناید در اینجا به معنای نازل شدن یا جای گرفتن در قلب است.
این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمیآید و شما توانِ درک آن را ندارید.
نکته ادبی: تکرار این مصراع تأکیدی بر فاصله میان نااهلان و قلمرو عشق است.
این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمیآید و شما توانِ درک آن را ندارید.
نکته ادبی: واژه ناکسان دلالت بر فقدانِ جوهرِ انسانی در مخاطب دارد.
این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمیآید و شما توانِ درک آن را ندارید.
نکته ادبی: فعل ناید در اینجا نشاندهنده عدمِ دسترسی و عدمِ امکانِ وصول است.
این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمیآید و شما توانِ درک آن را ندارید.
نکته ادبی: ساختار جملگی نوعی طردِ مخاطب از دایره عاشقان است.
این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمیآید و شما توانِ درک آن را ندارید.
نکته ادبی: فرو در اینجا قیدی است که جهتِ نزولِ عنایت یا عشق از عالم بالا به قلبِ عاشق را نشان میدهد.
این حقیقتِ متعالی و عشقِ راستین، بر شما که فاقد اصالت و کرامت هستید، فرود نمیآید و شما توانِ درک آن را ندارید.
نکته ادبی: لحنِ متن در این بخش، عتابآلود و قاطع است.
تنها عشق است که به حقیقتِ تلخِ زمانه آگاه است؛ اینکه انسانهای شایسته و اصیل، مانند باران در سالِ قحطی، بسیار نایاب و کمیاب شدهاند.
نکته ادبی: قحطسال کنایه از کمیابیِ شدید و از دست رفتنِ فضایل انسانی است.
تنها عشق است که به حقیقتِ تلخِ زمانه آگاه است؛ اینکه انسانهای شایسته و اصیل، مانند باران در سالِ قحطی، بسیار نایاب و کمیاب شدهاند.
نکته ادبی: کسی است در اینجا به معنای کسی که واقعاً انسان و دارای شرافت است.
تنها عشق است که به حقیقتِ تلخِ زمانه آگاه است؛ اینکه انسانهای شایسته و اصیل، مانند باران در سالِ قحطی، بسیار نایاب و کمیاب شدهاند.
نکته ادبی: عشق در اینجا به عنوانِ یک موجودِ آگاه (شخصیتبخشی) تلقی شده است.
تنها عشق است که به حقیقتِ تلخِ زمانه آگاه است؛ اینکه انسانهای شایسته و اصیل، مانند باران در سالِ قحطی، بسیار نایاب و کمیاب شدهاند.
نکته ادبی: قحطسال کسی است؛ یعنی کمبودِ انسانهای واقعی.
به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمیگذارد و وارد قلبهای ناآماده نمیشود.
نکته ادبی: زان (از آن) اشاره به دلیلِ پیشین (قحطیِ انسانهای اصیل) دارد.
به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمیگذارد و وارد قلبهای ناآماده نمیشود.
نکته ادبی: میهمان استعارهای از تجلیِ عشق است که به طور ناخوانده و به ندرت وارد دل میشود.
به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمیگذارد و وارد قلبهای ناآماده نمیشود.
نکته ادبی: فرو ناید دوباره برای تأکید بر عدمِ استقرارِ این حالت در دلهای فرومایه به کار رفته است.
به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمیگذارد و وارد قلبهای ناآماده نمیشود.
نکته ادبی: بهکس در اینجا به معنای همگان یا هر کسی است.
به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمیگذارد و وارد قلبهای ناآماده نمیشود.
نکته ادبی: نحوِ جمله به گونهای است که عشق را گزینشی و سختگیر نشان میدهد.
به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمیگذارد و وارد قلبهای ناآماده نمیشود.
نکته ادبی: این مصرع نتیجهگیری منطقی از بیت پیشین است.
به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمیگذارد و وارد قلبهای ناآماده نمیشود.
نکته ادبی: میهمان؛ استعارهای غنایی از لطف و جذبهی عشق.
به همین دلیلِ کمیابیِ انسانِ اصیل، عشق همچون میهمانی عزیز بر هر کسی قدم نمیگذارد و وارد قلبهای ناآماده نمیشود.
نکته ادبی: تکرارِ متوالی این ابیات نشاندهنده اصرار شاعر بر یک نکته محوری است.