دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۲۴

خاقانی
لب جانان دوای جان بخشد لب جانان دوای جان بخشد
لب جانان دوای جان بخشد لب جانان دوای جان بخشد
لب جانان دوای جان بخشد لب جانان دوای جان بخشد
لب جانان دوای جان بخشد لب جانان دوای جان بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
درد از آن لب ستان که آن بخشد
عشق میگون لبش به می ماند عشق میگون لبش به می ماند
عشق میگون لبش به می ماند عشق میگون لبش به می ماند
عشق میگون لبش به می ماند عشق میگون لبش به می ماند
عشق میگون لبش به می ماند عشق میگون لبش به می ماند
عقل بستاند ارچه جان بخشد
عقل بستاند ارچه جان بخشد
عقل بستاند ارچه جان بخشد
عقل بستاند ارچه جان بخشد
عقل بستاند ارچه جان بخشد
عقل بستاند ارچه جان بخشد
عقل بستاند ارچه جان بخشد
عقل بستاند ارچه جان بخشد
دیت آن را که سر برد به شکر دیت آن را که سر برد به شکر
دیت آن را که سر برد به شکر دیت آن را که سر برد به شکر
دیت آن را که سر برد به شکر دیت آن را که سر برد به شکر
دیت آن را که سر برد به شکر دیت آن را که سر برد به شکر
هم ز لعل شکرفشان بخشد
هم ز لعل شکرفشان بخشد
هم ز لعل شکرفشان بخشد
هم ز لعل شکرفشان بخشد
هم ز لعل شکرفشان بخشد
هم ز لعل شکرفشان بخشد
هم ز لعل شکرفشان بخشد
هم ز لعل شکرفشان بخشد
عاشق آن نیست کو به بوی وصال عاشق آن نیست کو به بوی وصال
عاشق آن نیست کو به بوی وصال عاشق آن نیست کو به بوی وصال
عاشق آن نیست کو به بوی وصال عاشق آن نیست کو به بوی وصال
عاشق آن نیست کو به بوی وصال عاشق آن نیست کو به بوی وصال
هستی خود به دلستان بخشد
هستی خود به دلستان بخشد
هستی خود به دلستان بخشد
هستی خود به دلستان بخشد
هستی خود به دلستان بخشد
هستی خود به دلستان بخشد
هستی خود به دلستان بخشد
هستی خود به دلستان بخشد
عاشق آن است کو به ترک مراد عاشق آن است کو به ترک مراد
عاشق آن است کو به ترک مراد عاشق آن است کو به ترک مراد
عاشق آن است کو به ترک مراد عاشق آن است کو به ترک مراد
عاشق آن است کو به ترک مراد عاشق آن است کو به ترک مراد
هرچه هستی است رایگان بخشد
هرچه هستی است رایگان بخشد
هرچه هستی است رایگان بخشد
هرچه هستی است رایگان بخشد
هرچه هستی است رایگان بخشد
هرچه هستی است رایگان بخشد
هرچه هستی است رایگان بخشد
هرچه هستی است رایگان بخشد
دو جهان را دو شاخ گل داند دو جهان را دو شاخ گل داند
دو جهان را دو شاخ گل داند دو جهان را دو شاخ گل داند
دو جهان را دو شاخ گل داند دو جهان را دو شاخ گل داند
دو جهان را دو شاخ گل داند دو جهان را دو شاخ گل داند
دسته بندد به دلستان بخشد
دسته بندد به دلستان بخشد
دسته بندد به دلستان بخشد
دسته بندد به دلستان بخشد
دسته بندد به دلستان بخشد
دسته بندد به دلستان بخشد
دسته بندد به دلستان بخشد
دسته بندد به دلستان بخشد
شه سواری است عشق خاقانی شه سواری است عشق خاقانی
شه سواری است عشق خاقانی شه سواری است عشق خاقانی
شه سواری است عشق خاقانی شه سواری است عشق خاقانی
شه سواری است عشق خاقانی شه سواری است عشق خاقانی
کز سر مقرعه جهان بخشد
کز سر مقرعه جهان بخشد
کز سر مقرعه جهان بخشد
کز سر مقرعه جهان بخشد
کز سر مقرعه جهان بخشد
کز سر مقرعه جهان بخشد
کز سر مقرعه جهان بخشد
کز سر مقرعه جهان بخشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با زبانی غنایی و عرفانی، به تضادهای بنیادین در تجربه‌ی عشق می‌پردازد؛ عشقی که در عینِ حیات‌بخشی، ویرانگرِ عقل است و در عینِ شفا دادن، دردی عمیق در جان می‌کارد. شاعر در این قطعات، به ماهیتِ پارادوکسیکالِ لب‌های محبوب اشاره دارد که هم سرچشمه‌ی زندگی است و هم عاملِ از دست دادنِ خویشتن.

در نهایت، نگاهِ شاعر از توصیفِ زیباییِ محبوب فراتر می‌رود و به تعریفِ جایگاهِ عاشقِ حقیقی می‌رسد. از نظر او، عاشقی تنها سودایِ وصال نیست، بلکه عبور از خودخواهی و اراده‌ی شخصی و سپردنِ کاملِ هستی به معشوق است؛ مرتبه‌ای که در آن، عاشق برای رسیدن به اوجِ فنا، از خواسته‌های خود دست می‌شوید.

معنای روان

لب جانان دوای جان بخشد لب جانان دوای جان بخشد

لب‌های یار همچون دوایی شفابخش به جانِ خسته، حیات و زندگی می‌بخشد.

نکته ادبی: لب جانان ترکیبی است که در آن جانان نماد محبوب و لب کانون توجه است.

لب جانان دوای جان بخشد لب جانان دوای جان بخشد

لب‌های یار همچون دوایی شفابخش به جانِ خسته، حیات و زندگی می‌بخشد.

نکته ادبی: لب جانان ترکیبی است که در آن جانان نماد محبوب و لب کانون توجه است.

لب جانان دوای جان بخشد لب جانان دوای جان بخشد

لب‌های یار همچون دوایی شفابخش به جانِ خسته، حیات و زندگی می‌بخشد.

نکته ادبی: لب جانان ترکیبی است که در آن جانان نماد محبوب و لب کانون توجه است.

لب جانان دوای جان بخشد لب جانان دوای جان بخشد

لب‌های یار همچون دوایی شفابخش به جانِ خسته، حیات و زندگی می‌بخشد.

نکته ادبی: لب جانان ترکیبی است که در آن جانان نماد محبوب و لب کانون توجه است.

درد از آن لب ستان که آن بخشد

اگر لبان او جان می‌بخشد، دردی که در دل داری را نیز از همان لبان طلب کن که سرچشمه‌ی همان حیات است.

نکته ادبی: ستان (از ستاندن) در اینجا به معنای دریافت کردن و خواستن است.

درد از آن لب ستان که آن بخشد

اگر لبان او جان می‌بخشد، دردی که در دل داری را نیز از همان لبان طلب کن که سرچشمه‌ی همان حیات است.

نکته ادبی: ستان (از ستاندن) در اینجا به معنای دریافت کردن و خواستن است.

درد از آن لب ستان که آن بخشد

اگر لبان او جان می‌بخشد، دردی که در دل داری را نیز از همان لبان طلب کن که سرچشمه‌ی همان حیات است.

نکته ادبی: ستان (از ستاندن) در اینجا به معنای دریافت کردن و خواستن است.

درد از آن لب ستان که آن بخشد

اگر لبان او جان می‌بخشد، دردی که در دل داری را نیز از همان لبان طلب کن که سرچشمه‌ی همان حیات است.

نکته ادبی: ستان (از ستاندن) در اینجا به معنای دریافت کردن و خواستن است.

درد از آن لب ستان که آن بخشد

اگر لبان او جان می‌بخشد، دردی که در دل داری را نیز از همان لبان طلب کن که سرچشمه‌ی همان حیات است.

نکته ادبی: ستان (از ستاندن) در اینجا به معنای دریافت کردن و خواستن است.

درد از آن لب ستان که آن بخشد

اگر لبان او جان می‌بخشد، دردی که در دل داری را نیز از همان لبان طلب کن که سرچشمه‌ی همان حیات است.

نکته ادبی: ستان (از ستاندن) در اینجا به معنای دریافت کردن و خواستن است.

درد از آن لب ستان که آن بخشد

اگر لبان او جان می‌بخشد، دردی که در دل داری را نیز از همان لبان طلب کن که سرچشمه‌ی همان حیات است.

نکته ادبی: ستان (از ستاندن) در اینجا به معنای دریافت کردن و خواستن است.

درد از آن لب ستان که آن بخشد

اگر لبان او جان می‌بخشد، دردی که در دل داری را نیز از همان لبان طلب کن که سرچشمه‌ی همان حیات است.

نکته ادبی: ستان (از ستاندن) در اینجا به معنای دریافت کردن و خواستن است.

عشق میگون لبش به می ماند عشق میگون لبش به می ماند

سرخیِ عشق در لبان او، به شراب شباهت دارد و مست‌کننده است.

نکته ادبی: میگون صفتی است که به رنگ سرخ شراب اشاره دارد و مجازاً به لب نسبت داده شده است.

عشق میگون لبش به می ماند عشق میگون لبش به می ماند

سرخیِ عشق در لبان او، به شراب شباهت دارد و مست‌کننده است.

نکته ادبی: میگون صفتی است که به رنگ سرخ شراب اشاره دارد و مجازاً به لب نسبت داده شده است.

عشق میگون لبش به می ماند عشق میگون لبش به می ماند

سرخیِ عشق در لبان او، به شراب شباهت دارد و مست‌کننده است.

نکته ادبی: میگون صفتی است که به رنگ سرخ شراب اشاره دارد و مجازاً به لب نسبت داده شده است.

عشق میگون لبش به می ماند عشق میگون لبش به می ماند

سرخیِ عشق در لبان او، به شراب شباهت دارد و مست‌کننده است.

نکته ادبی: میگون صفتی است که به رنگ سرخ شراب اشاره دارد و مجازاً به لب نسبت داده شده است.

عقل بستاند ارچه جان بخشد

اگرچه لبان او مایه‌ی حیات است، اما با این حال عقل و خرد را از عاشق می‌ستاند.

نکته ادبی: بستاند به معنای گرفتن و سلب کردن است که در برابر جان بخشیدن قرار گرفته است.

عقل بستاند ارچه جان بخشد

اگرچه لبان او مایه‌ی حیات است، اما با این حال عقل و خرد را از عاشق می‌ستاند.

نکته ادبی: بستاند به معنای گرفتن و سلب کردن است که در برابر جان بخشیدن قرار گرفته است.

عقل بستاند ارچه جان بخشد

اگرچه لبان او مایه‌ی حیات است، اما با این حال عقل و خرد را از عاشق می‌ستاند.

نکته ادبی: بستاند به معنای گرفتن و سلب کردن است که در برابر جان بخشیدن قرار گرفته است.

عقل بستاند ارچه جان بخشد

اگرچه لبان او مایه‌ی حیات است، اما با این حال عقل و خرد را از عاشق می‌ستاند.

نکته ادبی: بستاند به معنای گرفتن و سلب کردن است که در برابر جان بخشیدن قرار گرفته است.

عقل بستاند ارچه جان بخشد

اگرچه لبان او مایه‌ی حیات است، اما با این حال عقل و خرد را از عاشق می‌ستاند.

نکته ادبی: بستاند به معنای گرفتن و سلب کردن است که در برابر جان بخشیدن قرار گرفته است.

عقل بستاند ارچه جان بخشد

اگرچه لبان او مایه‌ی حیات است، اما با این حال عقل و خرد را از عاشق می‌ستاند.

نکته ادبی: بستاند به معنای گرفتن و سلب کردن است که در برابر جان بخشیدن قرار گرفته است.

عقل بستاند ارچه جان بخشد

اگرچه لبان او مایه‌ی حیات است، اما با این حال عقل و خرد را از عاشق می‌ستاند.

نکته ادبی: بستاند به معنای گرفتن و سلب کردن است که در برابر جان بخشیدن قرار گرفته است.

عقل بستاند ارچه جان بخشد

اگرچه لبان او مایه‌ی حیات است، اما با این حال عقل و خرد را از عاشق می‌ستاند.

نکته ادبی: بستاند به معنای گرفتن و سلب کردن است که در برابر جان بخشیدن قرار گرفته است.

دیت آن را که سر برد به شکر دیت آن را که سر برد به شکر

خون‌بهای کسی که به خاطر لبان شیرین یار، سرش را از دست داده است، پرداخت خواهد شد.

نکته ادبی: دیت به معنای خون‌بها است و سر بردن کنایه از کشتن یا فدایی شدن است.

دیت آن را که سر برد به شکر دیت آن را که سر برد به شکر

خون‌بهای کسی که به خاطر لبان شیرین یار، سرش را از دست داده است، پرداخت خواهد شد.

نکته ادبی: دیت به معنای خون‌بها است و سر بردن کنایه از کشتن یا فدایی شدن است.

دیت آن را که سر برد به شکر دیت آن را که سر برد به شکر

خون‌بهای کسی که به خاطر لبان شیرین یار، سرش را از دست داده است، پرداخت خواهد شد.

نکته ادبی: دیت به معنای خون‌بها است و سر بردن کنایه از کشتن یا فدایی شدن است.

دیت آن را که سر برد به شکر دیت آن را که سر برد به شکر

خون‌بهای کسی که به خاطر لبان شیرین یار، سرش را از دست داده است، پرداخت خواهد شد.

نکته ادبی: دیت به معنای خون‌بها است و سر بردن کنایه از کشتن یا فدایی شدن است.

هم ز لعل شکرفشان بخشد

این غرامت را همان لب‌های یاقوتی و شیرین یار با بوسه‌ای ادا می‌کند.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره از لب سرخ محبوب است.

هم ز لعل شکرفشان بخشد

این غرامت را همان لب‌های یاقوتی و شیرین یار با بوسه‌ای ادا می‌کند.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره از لب سرخ محبوب است.

هم ز لعل شکرفشان بخشد

این غرامت را همان لب‌های یاقوتی و شیرین یار با بوسه‌ای ادا می‌کند.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره از لب سرخ محبوب است.

هم ز لعل شکرفشان بخشد

این غرامت را همان لب‌های یاقوتی و شیرین یار با بوسه‌ای ادا می‌کند.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره از لب سرخ محبوب است.

هم ز لعل شکرفشان بخشد

این غرامت را همان لب‌های یاقوتی و شیرین یار با بوسه‌ای ادا می‌کند.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره از لب سرخ محبوب است.

هم ز لعل شکرفشان بخشد

این غرامت را همان لب‌های یاقوتی و شیرین یار با بوسه‌ای ادا می‌کند.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره از لب سرخ محبوب است.

هم ز لعل شکرفشان بخشد

این غرامت را همان لب‌های یاقوتی و شیرین یار با بوسه‌ای ادا می‌کند.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره از لب سرخ محبوب است.

هم ز لعل شکرفشان بخشد

این غرامت را همان لب‌های یاقوتی و شیرین یار با بوسه‌ای ادا می‌کند.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که استعاره از لب سرخ محبوب است.

عاشق آن نیست کو به بوی وصال عاشق آن نیست کو به بوی وصال

عاشق حقیقی کسی نیست که تنها به امید رسیدن به وصل و دیدار، قدم در راه بگذارد.

نکته ادبی: بوی وصال یعنی رایحه و امید به وصل؛ کو کوتاه شده‌ی که اوست.

عاشق آن نیست کو به بوی وصال عاشق آن نیست کو به بوی وصال

عاشق حقیقی کسی نیست که تنها به امید رسیدن به وصل و دیدار، قدم در راه بگذارد.

نکته ادبی: بوی وصال یعنی رایحه و امید به وصل؛ کو کوتاه شده‌ی که اوست.

عاشق آن نیست کو به بوی وصال عاشق آن نیست کو به بوی وصال

عاشق حقیقی کسی نیست که تنها به امید رسیدن به وصل و دیدار، قدم در راه بگذارد.

نکته ادبی: بوی وصال یعنی رایحه و امید به وصل؛ کو کوتاه شده‌ی که اوست.

عاشق آن نیست کو به بوی وصال عاشق آن نیست کو به بوی وصال

عاشق حقیقی کسی نیست که تنها به امید رسیدن به وصل و دیدار، قدم در راه بگذارد.

نکته ادبی: بوی وصال یعنی رایحه و امید به وصل؛ کو کوتاه شده‌ی که اوست.

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق واقعی کسی است که تمام هستی و وجود خویش را خالصانه به دلبر و محبوب می‌بخشد.

نکته ادبی: دلستان یعنی کسی که دل می‌ستاند و می‌برد که استعاره از محبوب است.

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق واقعی کسی است که تمام هستی و وجود خویش را خالصانه به دلبر و محبوب می‌بخشد.

نکته ادبی: دلستان یعنی کسی که دل می‌ستاند و می‌برد که استعاره از محبوب است.

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق واقعی کسی است که تمام هستی و وجود خویش را خالصانه به دلبر و محبوب می‌بخشد.

نکته ادبی: دلستان یعنی کسی که دل می‌ستاند و می‌برد که استعاره از محبوب است.

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق واقعی کسی است که تمام هستی و وجود خویش را خالصانه به دلبر و محبوب می‌بخشد.

نکته ادبی: دلستان یعنی کسی که دل می‌ستاند و می‌برد که استعاره از محبوب است.

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق واقعی کسی است که تمام هستی و وجود خویش را خالصانه به دلبر و محبوب می‌بخشد.

نکته ادبی: دلستان یعنی کسی که دل می‌ستاند و می‌برد که استعاره از محبوب است.

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق واقعی کسی است که تمام هستی و وجود خویش را خالصانه به دلبر و محبوب می‌بخشد.

نکته ادبی: دلستان یعنی کسی که دل می‌ستاند و می‌برد که استعاره از محبوب است.

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق واقعی کسی است که تمام هستی و وجود خویش را خالصانه به دلبر و محبوب می‌بخشد.

نکته ادبی: دلستان یعنی کسی که دل می‌ستاند و می‌برد که استعاره از محبوب است.

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق واقعی کسی است که تمام هستی و وجود خویش را خالصانه به دلبر و محبوب می‌بخشد.

نکته ادبی: دلستان یعنی کسی که دل می‌ستاند و می‌برد که استعاره از محبوب است.

عاشق آن است کو به ترک مراد عاشق آن است کو به ترک مراد

عاشق راستین کسی است که از خواسته‌ها و اراده‌ی نفسانی خود دست می‌شوید.

نکته ادبی: ترک مراد یعنی رها کردن خواسته‌ها و امیال شخصی.

عاشق آن است کو به ترک مراد عاشق آن است کو به ترک مراد

عاشق راستین کسی است که از خواسته‌ها و اراده‌ی نفسانی خود دست می‌شوید.

نکته ادبی: ترک مراد یعنی رها کردن خواسته‌ها و امیال شخصی.

عاشق آن است کو به ترک مراد عاشق آن است کو به ترک مراد

عاشق راستین کسی است که از خواسته‌ها و تمایلات شخصی خود دست بشوید و آن را کنار بگذارد.

نکته ادبی: ترک مراد: واژه‌ای عرفانی به معنای گذشتن از خواسته‌های نفسانی برای رسیدن به رضای حق.

عاشق آن است کو به ترک مراد عاشق آن است کو به ترک مراد

عاشق راستین کسی است که از خواسته‌ها و تمایلات شخصی خود دست بشوید و آن را کنار بگذارد.

نکته ادبی: تکرار این مفهوم در ابیات نشان‌دهنده تاکید شاعر بر رکن اصلی عاشقی است.

هرچه هستی است رایگان بخشد

او هرآنچه از هستی و وجود خود دارد را بدون هیچ چشم‌داشتی و به آسانی تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: هستی به معنای وجود و دارایی است و رایگان بودن کنایه از بی‌ارزش شمردن آن در برابر عشق است.

هرچه هستی است رایگان بخشد

او هرآنچه از هستی و وجود خود دارد را بدون هیچ چشم‌داشتی و به آسانی تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: رایگان بخشد: بخشش بلاعوض و بی‌منت.

هرچه هستی است رایگان بخشد

او هرآنچه از هستی و وجود خود دارد را بدون هیچ چشم‌داشتی و به آسانی تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: تاکید بر انفاق و بخشندگی مطلق عاشق.

هرچه هستی است رایگان بخشد

او هرآنچه از هستی و وجود خود دارد را بدون هیچ چشم‌داشتی و به آسانی تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: ساده‌سازی مفاهیم عرفانیِ فنای فی‌الله.

هرچه هستی است رایگان بخشد

او هرآنچه از هستی و وجود خود دارد را بدون هیچ چشم‌داشتی و به آسانی تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: استمرار در بخشش، نشان‌دهنده کمال سلوک است.

هرچه هستی است رایگان بخشد

او هرآنچه از هستی و وجود خود دارد را بدون هیچ چشم‌داشتی و به آسانی تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: توصیفِ مقامِ بی‌خویشتنی.

هرچه هستی است رایگان بخشد

او هرآنچه از هستی و وجود خود دارد را بدون هیچ چشم‌داشتی و به آسانی تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به ترکِ تعلقاتِ مادی و معنوی.

هرچه هستی است رایگان بخشد

او هرآنچه از هستی و وجود خود دارد را بدون هیچ چشم‌داشتی و به آسانی تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: نمودِ سخاوتِ جان در راهِ عشق.

دو جهان را دو شاخ گل داند دو جهان را دو شاخ گل داند

او هر دو عالم (دنیا و آخرت) را مانند دو شاخه گلِ کم‌ارزش و زودگذر می‌بیند.

نکته ادبی: شاخ گل نماد زیبایی اما ناپایداری و زوال‌‌پذیری است.

دو جهان را دو شاخ گل داند دو جهان را دو شاخ گل داند

او هر دو عالم (دنیا و آخرت) را مانند دو شاخه گلِ کم‌ارزش و زودگذر می‌بیند.

نکته ادبی: نگاهِ تحقیرآمیز عارف به جهان مادی.

دو جهان را دو شاخ گل داند دو جهان را دو شاخ گل داند

او هر دو عالم (دنیا و آخرت) را مانند دو شاخه گلِ کم‌ارزش و زودگذر می‌بیند.

نکته ادبی: دو جهان به معنای دنیا و عقبی است.

دو جهان را دو شاخ گل داند دو جهان را دو شاخ گل داند

او هر دو عالم (دنیا و آخرت) را مانند دو شاخه گلِ کم‌ارزش و زودگذر می‌بیند.

نکته ادبی: نگاهی حاکی از استغنا و بی‌نیازی.

دسته بندد به دلستان بخشد

آنها را به شکل دسته‌گلی درمی‌آورد و به پیشگاه محبوب و دل‌ربای خود هدیه می‌کند.

نکته ادبی: دلستان یعنی دل‌ربا؛ کسی که دل‌ها را می‌رباید (استعاره از معشوق).

دسته بندد به دلستان بخشد

آنها را به شکل دسته‌گلی درمی‌آورد و به پیشگاه محبوب و دل‌ربای خود هدیه می‌کند.

نکته ادبی: دسته بستن کنایه از سامان دادن و بخششِ یکجای دارایی‌هاست.

دسته بندد به دلستان بخشد

آنها را به شکل دسته‌گلی درمی‌آورد و به پیشگاه محبوب و دل‌ربای خود هدیه می‌کند.

نکته ادبی: پیوندِ میانِ مفهومِ ناچیزیِ دنیا و اهدای آن به معشوق.

دسته بندد به دلستان بخشد

آنها را به شکل دسته‌گلی درمی‌آورد و به پیشگاه محبوب و دل‌ربای خود هدیه می‌کند.

نکته ادبی: عشق، مقصدِ نهاییِ تمامِ بخشش‌های سالک است.

دسته بندد به دلستان بخشد

آنها را به شکل دسته‌گلی درمی‌آورد و به پیشگاه محبوب و دل‌ربای خود هدیه می‌کند.

نکته ادبی: ترکیبِ استعاریِ دسته گل و جهان.

دسته بندد به دلستان بخشد

آنها را به شکل دسته‌گلی درمی‌آورد و به پیشگاه محبوب و دل‌ربای خود هدیه می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ محوریتِ معشوق در هستیِ عاشق.

دسته بندد به دلستان بخشد

آنها را به شکل دسته‌گلی درمی‌آورد و به پیشگاه محبوب و دل‌ربای خود هدیه می‌کند.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ بخشش برای تأکید بر سخاوت.

دسته بندد به دلستان بخشد

آنها را به شکل دسته‌گلی درمی‌آورد و به پیشگاه محبوب و دل‌ربای خود هدیه می‌کند.

نکته ادبی: دلستان به معنای محبوبِ مطلق.

شه سواری است عشق خاقانی شه سواری است عشق خاقانی

عشق به عقیده‌ی خاقانی، همچون پهلوانی بزرگ و شاه‌سوار است که بر همه چیز مسلط است.

نکته ادبی: شه سوار استعاره از عشقِ قدرتمند و غالب است.

شه سواری است عشق خاقانی شه سواری است عشق خاقانی

عشق به عقیده‌ی خاقانی، همچون پهلوانی بزرگ و شاه‌سوار است که بر همه چیز مسلط است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاهِ متعالیِ عشق در نظام فکری خاقانی.

شه سواری است عشق خاقانی شه سواری است عشق خاقانی

عشق به عقیده‌ی خاقانی، همچون پهلوانی بزرگ و شاه‌سوار است که بر همه چیز مسلط است.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به عشق به عنوانِ حاکم.

شه سواری است عشق خاقانی شه سواری است عشق خاقانی

عشق به عقیده‌ی خاقانی، همچون پهلوانی بزرگ و شاه‌سوار است که بر همه چیز مسلط است.

نکته ادبی: عشق به عنوانِ موجودی فعال و کنشگر.

کز سر مقرعه جهان بخشد

این سوارکارِ عشق، با اشاره‌یِ سرِ عصا یا تازیانه‌اش (مقرعه)، چنان قدرتی دارد که می‌تواند کل جهان را ببخشد.

نکته ادبی: مقرعه به معنای تازیانه، چوب‌دستی یا عصای چوبی است که در اینجا نماد اقتدارِ سوارکار است.

کز سر مقرعه جهان بخشد

این سوارکارِ عشق، با اشاره‌یِ سرِ عصا یا تازیانه‌اش (مقرعه)، چنان قدرتی دارد که می‌تواند کل جهان را ببخشد.

نکته ادبی: بخشیدنِ جهان کنایه از قدرتِ مطلقِ عشق بر آفرینش.

کز سر مقرعه جهان بخشد

این سوارکارِ عشق، با اشاره‌یِ سرِ عصا یا تازیانه‌اش (مقرعه)، چنان قدرتی دارد که می‌تواند کل جهان را ببخشد.

نکته ادبی: تضادِ ظاهری میان تازیانه (ابزارِ تنبیه) و بخشش (ابزارِ عطا).

کز سر مقرعه جهان بخشد

این سوارکارِ عشق، با اشاره‌یِ سرِ عصا یا تازیانه‌اش (مقرعه)، چنان قدرتی دارد که می‌تواند کل جهان را ببخشد.

نکته ادبی: عشق با تازیانه‌اش جهان را مسخرِ خویش می‌کند.

کز سر مقرعه جهان بخشد

این سوارکارِ عشق، با اشاره‌یِ سرِ عصا یا تازیانه‌اش (مقرعه)، چنان قدرتی دارد که می‌تواند کل جهان را ببخشد.

نکته ادبی: مقرعه نمادِ فرمانروایی.

کز سر مقرعه جهان بخشد

این سوارکارِ عشق، با اشاره‌یِ سرِ عصا یا تازیانه‌اش (مقرعه)، چنان قدرتی دارد که می‌تواند کل جهان را ببخشد.

نکته ادبی: اشاره به تسلطِ عشق بر سرنوشتِ جهان.

کز سر مقرعه جهان بخشد

این سوارکارِ عشق، با اشاره‌یِ سرِ عصا یا تازیانه‌اش (مقرعه)، چنان قدرتی دارد که می‌تواند کل جهان را ببخشد.

نکته ادبی: مفهومِ بخشندگیِ قدرت‌مندانه.

کز سر مقرعه جهان بخشد

این سوارکارِ عشق، با اشاره‌یِ سرِ عصا یا تازیانه‌اش (مقرعه)، چنان قدرتی دارد که می‌تواند کل جهان را ببخشد.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ شکوهِ عشق در شعر.