دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۲۳
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
دل نمیتواند از آن مایهی آرامش جان دست بکشد و دوری کند.
نکته ادبی: نشکیبد از مصدر شکیبیدن به معنای تاب آوردن، صبر کردن یا دوری گزیدن است.
دل نمیتواند از آن مایهی آرامش جان دست بکشد و دوری کند.
نکته ادبی: نشکیبد از مصدر شکیبیدن به معنای تاب آوردن، صبر کردن یا دوری گزیدن است.
دل نمیتواند از آن مایهی آرامش جان دست بکشد و دوری کند.
نکته ادبی: نشکیبد از مصدر شکیبیدن به معنای تاب آوردن، صبر کردن یا دوری گزیدن است.
دل نمیتواند از آن مایهی آرامش جان دست بکشد و دوری کند.
نکته ادبی: نشکیبد از مصدر شکیبیدن به معنای تاب آوردن، صبر کردن یا دوری گزیدن است.
فرد تشنه نمیتواند از آن آب جاری و حیاتبخش دست بردارد.
نکته ادبی: آب روان استعاره از معشوق و منبع حیات است که عاشق همچون تشنهای بیقرار آن است.
فرد تشنه نمیتواند از آن آب جاری و حیاتبخش دست بردارد.
نکته ادبی: آب روان استعاره از معشوق و منبع حیات است که عاشق همچون تشنهای بیقرار آن است.
فرد تشنه نمیتواند از آن آب جاری و حیاتبخش دست بردارد.
نکته ادبی: آب روان استعاره از معشوق و منبع حیات است که عاشق همچون تشنهای بیقرار آن است.
فرد تشنه نمیتواند از آن آب جاری و حیاتبخش دست بردارد.
نکته ادبی: آب روان استعاره از معشوق و منبع حیات است که عاشق همچون تشنهای بیقرار آن است.
فرد تشنه نمیتواند از آن آب جاری و حیاتبخش دست بردارد.
نکته ادبی: آب روان استعاره از معشوق و منبع حیات است که عاشق همچون تشنهای بیقرار آن است.
فرد تشنه نمیتواند از آن آب جاری و حیاتبخش دست بردارد.
نکته ادبی: آب روان استعاره از معشوق و منبع حیات است که عاشق همچون تشنهای بیقرار آن است.
فرد تشنه نمیتواند از آن آب جاری و حیاتبخش دست بردارد.
نکته ادبی: آب روان استعاره از معشوق و منبع حیات است که عاشق همچون تشنهای بیقرار آن است.
فرد تشنه نمیتواند از آن آب جاری و حیاتبخش دست بردارد.
نکته ادبی: آب روان استعاره از معشوق و منبع حیات است که عاشق همچون تشنهای بیقرار آن است.
چه کنم؟ هر کاری که انجام میدهم، دلم به همان محبوب دلبسته است.
نکته ادبی: این بیت بیانگر درماندگی عاشق در برابر کششِ عشق است.
چه کنم؟ هر کاری که انجام میدهم، دلم به همان محبوب دلبسته است.
نکته ادبی: این بیت بیانگر درماندگی عاشق در برابر کششِ عشق است.
چه کنم؟ هر کاری که انجام میدهم، دلم به همان محبوب دلبسته است.
نکته ادبی: این بیت بیانگر درماندگی عاشق در برابر کششِ عشق است.
چه کنم؟ هر کاری که انجام میدهم، دلم به همان محبوب دلبسته است.
نکته ادبی: این بیت بیانگر درماندگی عاشق در برابر کششِ عشق است.
دل نمیتواند از آن کسی که جانِ عالم است، دوری کند.
نکته ادبی: جانِ جهان ترکیب اضافی است که به محبوبِ بیهمتا اشاره دارد.
دل نمیتواند از آن کسی که جانِ عالم است، دوری کند.
نکته ادبی: جانِ جهان ترکیب اضافی است که به محبوبِ بیهمتا اشاره دارد.
دل نمیتواند از آن کسی که جانِ عالم است، دوری کند.
نکته ادبی: جانِ جهان ترکیب اضافی است که به محبوبِ بیهمتا اشاره دارد.
دل نمیتواند از آن کسی که جانِ عالم است، دوری کند.
نکته ادبی: جانِ جهان ترکیب اضافی است که به محبوبِ بیهمتا اشاره دارد.
دل نمیتواند از آن کسی که جانِ عالم است، دوری کند.
نکته ادبی: جانِ جهان ترکیب اضافی است که به محبوبِ بیهمتا اشاره دارد.
دل نمیتواند از آن کسی که جانِ عالم است، دوری کند.
نکته ادبی: جانِ جهان ترکیب اضافی است که به محبوبِ بیهمتا اشاره دارد.
دل نمیتواند از آن کسی که جانِ عالم است، دوری کند.
نکته ادبی: جانِ جهان ترکیب اضافی است که به محبوبِ بیهمتا اشاره دارد.
دل نمیتواند از آن کسی که جانِ عالم است، دوری کند.
نکته ادبی: جانِ جهان ترکیب اضافی است که به محبوبِ بیهمتا اشاره دارد.
دل آرام و قرار ندارد و در این بیقراری نیز حق دارد و معذور است.
نکته ادبی: معذور بودن دل اشاره به شدت و غلبه عشق دارد که خارج از اراده عاشق است.
دل آرام و قرار ندارد و در این بیقراری نیز حق دارد و معذور است.
نکته ادبی: معذور بودن دل اشاره به شدت و غلبه عشق دارد که خارج از اراده عاشق است.
دل آرام و قرار ندارد و در این بیقراری نیز حق دارد و معذور است.
نکته ادبی: معذور بودن دل اشاره به شدت و غلبه عشق دارد که خارج از اراده عاشق است.
دل آرام و قرار ندارد و در این بیقراری نیز حق دارد و معذور است.
نکته ادبی: معذور بودن دل اشاره به شدت و غلبه عشق دارد که خارج از اراده عاشق است.
زیرا از چنان محبوب آرامبخشی نمیتواند دوری کند.
نکته ادبی: دلارام از القاب معشوق است که هم مایه آرامش است و هم عامل بیقراری دل.
زیرا از چنان محبوب آرامبخشی نمیتواند دوری کند.
نکته ادبی: دلارام از القاب معشوق است که هم مایه آرامش است و هم عامل بیقراری دل.
زیرا از چنان محبوب آرامبخشی نمیتواند دوری کند.
نکته ادبی: دلارام از القاب معشوق است که هم مایه آرامش است و هم عامل بیقراری دل.
زیرا از چنان محبوب آرامبخشی نمیتواند دوری کند.
نکته ادبی: دلارام از القاب معشوق است که هم مایه آرامش است و هم عامل بیقراری دل.
زیرا از چنان محبوب آرامبخشی نمیتواند دوری کند.
نکته ادبی: دلارام از القاب معشوق است که هم مایه آرامش است و هم عامل بیقراری دل.
زیرا از چنان محبوب آرامبخشی نمیتواند دوری کند.
نکته ادبی: دلارام از القاب معشوق است که هم مایه آرامش است و هم عامل بیقراری دل.
زیرا از چنان محبوب آرامبخشی نمیتواند دوری کند.
نکته ادبی: دلارام از القاب معشوق است که هم مایه آرامش است و هم عامل بیقراری دل.
زیرا از چنان محبوب آرامبخشی نمیتواند دوری کند.
نکته ادبی: دلارام از القاب معشوق است که هم مایه آرامش است و هم عامل بیقراری دل.
اگرچه آن محبوبِ نهانی، خون مرا میریزد و باعث رنج من میشود.
نکته ادبی: خون ریز دلدار کنایه از معشوقی است که با ناز و بیمهری، جان عاشق را میستاند.
اگرچه آن محبوبِ نهانی، خون مرا میریزد و باعث رنج من میشود.
نکته ادبی: خون ریز دلدار کنایه از معشوقی است که با ناز و بیمهری، جان عاشق را میستاند.
اگرچه آن محبوبِ نهانی، خون مرا میریزد و باعث رنج من میشود.
نکته ادبی: خون ریز دلدار کنایه از معشوقی است که با ناز و بیمهری، جان عاشق را میستاند.
اگرچه آن محبوبِ نهانی، خون مرا میریزد و باعث رنج من میشود.
نکته ادبی: خون ریز دلدار کنایه از معشوقی است که با ناز و بیمهری، جان عاشق را میستاند.
دل از آن معشوقی که خونریز و پنهان است، دست برنمیدارد.
نکته ادبی: اصرار بر ماندن دل با وجود خونریزی معشوق، تناقض زیبایی در تجربه عشق است.
دل از آن معشوقی که خونریز و پنهان است، دست برنمیدارد.
نکته ادبی: اصرار بر ماندن دل با وجود خونریزی معشوق، تناقض زیبایی در تجربه عشق است.
دل از آن معشوقی که خونریز و پنهان است، دست برنمیدارد.
نکته ادبی: اصرار بر ماندن دل با وجود خونریزی معشوق، تناقض زیبایی در تجربه عشق است.
دل از آن معشوقی که خونریز و پنهان است، دست برنمیدارد.
نکته ادبی: اصرار بر ماندن دل با وجود خونریزی معشوق، تناقض زیبایی در تجربه عشق است.
دل از آن معشوقی که خونریز و پنهان است، دست برنمیدارد.
نکته ادبی: اصرار بر ماندن دل با وجود خونریزی معشوق، تناقض زیبایی در تجربه عشق است.
دل از آن معشوقی که خونریز و پنهان است، دست برنمیدارد.
نکته ادبی: اصرار بر ماندن دل با وجود خونریزی معشوق، تناقض زیبایی در تجربه عشق است.
دل از آن معشوقی که خونریز و پنهان است، دست برنمیدارد.
نکته ادبی: اصرار بر ماندن دل با وجود خونریزی معشوق، تناقض زیبایی در تجربه عشق است.
دل از آن معشوقی که خونریز و پنهان است، دست برنمیدارد.
نکته ادبی: اصرار بر ماندن دل با وجود خونریزی معشوق، تناقض زیبایی در تجربه عشق است.
سینه از زخمِ نوکِ نیزه (یا تیر نگاه) او نالید.
نکته ادبی: سنان به معنای سرِ نیزه است و در اینجا استعاره از نگاه تند یا رفتارِ گزندهی معشوق است.
سینه از زخمِ نوکِ نیزه (یا تیر نگاه) او نالید.
نکته ادبی: سنان به معنای سرِ نیزه است و در اینجا استعاره از نگاه تند یا رفتارِ گزندهی معشوق است.
قلب و جانِ عاشق از تندی و تیزیِ زخمِ جفای معشوق به فغان و ناله درآمده است.
نکته ادبی: سنان به معنای نوکِ نیزه است و در اینجا استعاره از کلام یا رفتارِ تند و آزاردهندهی معشوق است.
قلب و جانِ عاشق از تندی و تیزیِ زخمِ جفای معشوق به فغان و ناله درآمده است.
نکته ادبی: سنان به معنای نوکِ نیزه است و در اینجا استعاره از کلام یا رفتارِ تند و آزاردهندهی معشوق است.
با وجودِ این زخمِ عمیق و دردناک، عاشق باز هم نمیتواند از این درد و از این نیزه دست بکشد و طالبِ آن است.
نکته ادبی: نشکیبد از ریشه شکیبیدن به معنای صبر کردن و آرام گرفتن است.
با وجودِ این زخمِ عمیق و دردناک، عاشق باز هم نمیتواند از این درد و از این نیزه دست بکشد و طالبِ آن است.
نکته ادبی: نشکیبد از ریشه شکیبیدن به معنای صبر کردن و آرام گرفتن است.
با وجودِ این زخمِ عمیق و دردناک، عاشق باز هم نمیتواند از این درد و از این نیزه دست بکشد و طالبِ آن است.
نکته ادبی: نشکیبد از ریشه شکیبیدن به معنای صبر کردن و آرام گرفتن است.
با وجودِ این زخمِ عمیق و دردناک، عاشق باز هم نمیتواند از این درد و از این نیزه دست بکشد و طالبِ آن است.
نکته ادبی: نشکیبد از ریشه شکیبیدن به معنای صبر کردن و آرام گرفتن است.
با وجودِ این زخمِ عمیق و دردناک، عاشق باز هم نمیتواند از این درد و از این نیزه دست بکشد و طالبِ آن است.
نکته ادبی: نشکیبد از ریشه شکیبیدن به معنای صبر کردن و آرام گرفتن است.
با وجودِ این زخمِ عمیق و دردناک، عاشق باز هم نمیتواند از این درد و از این نیزه دست بکشد و طالبِ آن است.
نکته ادبی: نشکیبد از ریشه شکیبیدن به معنای صبر کردن و آرام گرفتن است.
با وجودِ این زخمِ عمیق و دردناک، عاشق باز هم نمیتواند از این درد و از این نیزه دست بکشد و طالبِ آن است.
نکته ادبی: نشکیبد از ریشه شکیبیدن به معنای صبر کردن و آرام گرفتن است.
با وجودِ این زخمِ عمیق و دردناک، عاشق باز هم نمیتواند از این درد و از این نیزه دست بکشد و طالبِ آن است.
نکته ادبی: نشکیبد از ریشه شکیبیدن به معنای صبر کردن و آرام گرفتن است.
اگرچه پروانه با رفتن به سوی شعله، هستی و عمرِ خویش را به تباهی و زیان میکشاند.
نکته ادبی: عمر زیان کردن کنایه از نابودی و فنا شدن در مسیرِ عشق است.
اگرچه پروانه با رفتن به سوی شعله، هستی و عمرِ خویش را به تباهی و زیان میکشاند.
نکته ادبی: عمر زیان کردن کنایه از نابودی و فنا شدن در مسیرِ عشق است.
اگرچه پروانه با رفتن به سوی شعله، هستی و عمرِ خویش را به تباهی و زیان میکشاند.
نکته ادبی: عمر زیان کردن کنایه از نابودی و فنا شدن در مسیرِ عشق است.
اگرچه پروانه با رفتن به سوی شعله، هستی و عمرِ خویش را به تباهی و زیان میکشاند.
نکته ادبی: عمر زیان کردن کنایه از نابودی و فنا شدن در مسیرِ عشق است.
اما او تا زمانی که در آتش نسوزد و این زیان را به جان نخرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ وجودی پروانه در لحظهی سوختن و فنا شدن.
اما او تا زمانی که در آتش نسوزد و این زیان را به جان نخرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ وجودی پروانه در لحظهی سوختن و فنا شدن.
اما او تا زمانی که در آتش نسوزد و این زیان را به جان نخرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ وجودی پروانه در لحظهی سوختن و فنا شدن.
اما او تا زمانی که در آتش نسوزد و این زیان را به جان نخرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ وجودی پروانه در لحظهی سوختن و فنا شدن.
اما او تا زمانی که در آتش نسوزد و این زیان را به جان نخرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ وجودی پروانه در لحظهی سوختن و فنا شدن.
اما او تا زمانی که در آتش نسوزد و این زیان را به جان نخرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ وجودی پروانه در لحظهی سوختن و فنا شدن.
اما او تا زمانی که در آتش نسوزد و این زیان را به جان نخرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ وجودی پروانه در لحظهی سوختن و فنا شدن.
اما او تا زمانی که در آتش نسوزد و این زیان را به جان نخرد، آرام نمیگیرد.
نکته ادبی: اشاره به کمالِ وجودی پروانه در لحظهی سوختن و فنا شدن.
دلِ عاشق چنان با غم و اندوهِ معشوق خو گرفته و انس یافته است که گویی این غم جزئی از وجود او شده است.
نکته ادبی: انس گرفتن کنایه از مأنوس شدن و یکی شدن با موضوعی است.
دلِ عاشق چنان با غم و اندوهِ معشوق خو گرفته و انس یافته است که گویی این غم جزئی از وجود او شده است.
نکته ادبی: انس گرفتن کنایه از مأنوس شدن و یکی شدن با موضوعی است.
دلِ عاشق چنان با غم و اندوهِ معشوق خو گرفته و انس یافته است که گویی این غم جزئی از وجود او شده است.
نکته ادبی: انس گرفتن کنایه از مأنوس شدن و یکی شدن با موضوعی است.
دلِ عاشق چنان با غم و اندوهِ معشوق خو گرفته و انس یافته است که گویی این غم جزئی از وجود او شده است.
نکته ادبی: انس گرفتن کنایه از مأنوس شدن و یکی شدن با موضوعی است.
بهطوری که حتی لحظهای کوتاه هم بدون این اندوه نمیتواند زندگی کند و آرام باشد.
نکته ادبی: نیم زمان کنایه از زمانِ بسیار کوتاه و اندک است.
بهطوری که حتی لحظهای کوتاه هم بدون این اندوه نمیتواند زندگی کند و آرام باشد.
نکته ادبی: نیم زمان کنایه از زمانِ بسیار کوتاه و اندک است.
بهطوری که حتی لحظهای کوتاه هم بدون این اندوه نمیتواند زندگی کند و آرام باشد.
نکته ادبی: نیم زمان کنایه از زمانِ بسیار کوتاه و اندک است.
بهطوری که حتی لحظهای کوتاه هم بدون این اندوه نمیتواند زندگی کند و آرام باشد.
نکته ادبی: نیم زمان کنایه از زمانِ بسیار کوتاه و اندک است.
بهطوری که حتی لحظهای کوتاه هم بدون این اندوه نمیتواند زندگی کند و آرام باشد.
نکته ادبی: نیم زمان کنایه از زمانِ بسیار کوتاه و اندک است.
بهطوری که حتی لحظهای کوتاه هم بدون این اندوه نمیتواند زندگی کند و آرام باشد.
نکته ادبی: نیم زمان کنایه از زمانِ بسیار کوتاه و اندک است.
بهطوری که حتی لحظهای کوتاه هم بدون این اندوه نمیتواند زندگی کند و آرام باشد.
نکته ادبی: نیم زمان کنایه از زمانِ بسیار کوتاه و اندک است.
بهطوری که حتی لحظهای کوتاه هم بدون این اندوه نمیتواند زندگی کند و آرام باشد.
نکته ادبی: نیم زمان کنایه از زمانِ بسیار کوتاه و اندک است.
ای ناصح، تا کِی به من میگویی که در راهِ رسیدن به او شکیبایی پیشه کن و آرام باش؟
نکته ادبی: وصلش به شکیب کنایه از صبر و خویشتنداری در برابرِ اشتیاقِ دیدار است.
ای ناصح، تا کِی به من میگویی که در راهِ رسیدن به او شکیبایی پیشه کن و آرام باش؟
نکته ادبی: وصلش به شکیب کنایه از صبر و خویشتنداری در برابرِ اشتیاقِ دیدار است.
ای ناصح، تا کِی به من میگویی که در راهِ رسیدن به او شکیبایی پیشه کن و آرام باش؟
نکته ادبی: وصلش به شکیب کنایه از صبر و خویشتنداری در برابرِ اشتیاقِ دیدار است.
ای ناصح، تا کِی به من میگویی که در راهِ رسیدن به او شکیبایی پیشه کن و آرام باش؟
نکته ادبی: وصلش به شکیب کنایه از صبر و خویشتنداری در برابرِ اشتیاقِ دیدار است.
منِ ظاهری شاید بتوانم صبر کنم، اما دل و جانِ من تابِ این دوری و بیقراری را ندارد.
نکته ادبی: تضاد میان منِ ظاهری و دل و جان برای نشان دادن اوجِ بیقراری.
منِ ظاهری شاید بتوانم صبر کنم، اما دل و جانِ من تابِ این دوری و بیقراری را ندارد.
نکته ادبی: تضاد میان منِ ظاهری و دل و جان برای نشان دادن اوجِ بیقراری.
منِ ظاهری شاید بتوانم صبر کنم، اما دل و جانِ من تابِ این دوری و بیقراری را ندارد.
نکته ادبی: تضاد میان منِ ظاهری و دل و جان برای نشان دادن اوجِ بیقراری.
منِ ظاهری شاید بتوانم صبر کنم، اما دل و جانِ من تابِ این دوری و بیقراری را ندارد.
نکته ادبی: تضاد میان منِ ظاهری و دل و جان برای نشان دادن اوجِ بیقراری.
منِ ظاهری شاید بتوانم صبر کنم، اما دل و جانِ من تابِ این دوری و بیقراری را ندارد.
نکته ادبی: تضاد میان منِ ظاهری و دل و جان برای نشان دادن اوجِ بیقراری.
منِ ظاهری شاید بتوانم صبر کنم، اما دل و جانِ من تابِ این دوری و بیقراری را ندارد.
نکته ادبی: تضاد میان منِ ظاهری و دل و جان برای نشان دادن اوجِ بیقراری.
منِ ظاهری شاید بتوانم صبر کنم، اما دل و جانِ من تابِ این دوری و بیقراری را ندارد.
نکته ادبی: تضاد میان منِ ظاهری و دل و جان برای نشان دادن اوجِ بیقراری.
منِ ظاهری شاید بتوانم صبر کنم، اما دل و جانِ من تابِ این دوری و بیقراری را ندارد.
نکته ادبی: تضاد میان منِ ظاهری و دل و جان برای نشان دادن اوجِ بیقراری.
من در پیشگاهِ او چون سگی وفادار به درگاهش افتادهام و در سحرگاهان برایش ناله و زاری میکنم.
نکته ادبی: سگِ او بودن نمادِ تسلیم و بندگی و خاکساری در برابر معشوق است.
من در پیشگاهِ او چون سگی وفادار به درگاهش افتادهام و در سحرگاهان برایش ناله و زاری میکنم.
نکته ادبی: سگِ او بودن نمادِ تسلیم و بندگی و خاکساری در برابر معشوق است.
من در پیشگاهِ او چون سگی وفادار به درگاهش افتادهام و در سحرگاهان برایش ناله و زاری میکنم.
نکته ادبی: سگِ او بودن نمادِ تسلیم و بندگی و خاکساری در برابر معشوق است.
من در پیشگاهِ او چون سگی وفادار به درگاهش افتادهام و در سحرگاهان برایش ناله و زاری میکنم.
نکته ادبی: سگِ او بودن نمادِ تسلیم و بندگی و خاکساری در برابر معشوق است.
در هنگامِ سحرگاه، سگ از شدتِ بیقراری از زوزه و فغان دست برنمیدارد.
نکته ادبی: واژه نشکیبد فعلِ مضارعِ منفی از مصدرِ شکیدن به معنای آرام گرفتن یا خودداری کردن است.
در هنگامِ سحرگاه، سگ از شدتِ بیقراری از زوزه و فغان دست برنمیدارد.
نکته ادبی: استفاده از سگ برای نشان دادنِ بیقراریِ جانسوز و بیپایان عاشق.
در هنگامِ سحرگاه، سگ از شدتِ بیقراری از زوزه و فغان دست برنمیدارد.
نکته ادبی: ساختارِ جملات در اینجا تأکیدی بر تکرارِ درد است.
در هنگامِ سحرگاه، سگ از شدتِ بیقراری از زوزه و فغان دست برنمیدارد.
نکته ادبی: نشکیبد بیانگرِ ناتوانیِ عاشق در کنترلِ احساساتِ خود است.
در هنگامِ سحرگاه، سگ از شدتِ بیقراری از زوزه و فغان دست برنمیدارد.
نکته ادبی: سحرگاه به دلیلِ فضای سنگین و سکوتِ محیط، نمادِ اوجِ تنهایی است.
در هنگامِ سحرگاه، سگ از شدتِ بیقراری از زوزه و فغان دست برنمیدارد.
نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم نشاندهنده استمرارِ رنج است.
در هنگامِ سحرگاه، سگ از شدتِ بیقراری از زوزه و فغان دست برنمیدارد.
نکته ادبی: فغان در اینجا نمادِ صدای درونیِ عاشقِ رنجدیده است.
در هنگامِ سحرگاه، سگ از شدتِ بیقراری از زوزه و فغان دست برنمیدارد.
نکته ادبی: ریشهی فعل در ادبیاتِ کهن نشانگرِ بیتابی است.
دلِ خاقانی از دوریِ آن یاری که در کنارش نیست، آرام ندارد.
نکته ادبی: اشاره به خود (تخلص) برای عینیت بخشیدن به رنجِ شخصی.
دلِ خاقانی از دوریِ آن یاری که در کنارش نیست، آرام ندارد.
نکته ادبی: یار که نیست کنایه از معشوقِ غایب است.
دلِ خاقانی از دوریِ آن یاری که در کنارش نیست، آرام ندارد.
نکته ادبی: دل در اینجا کانونِ احساسات و رنجهای شاعر است.
دلِ خاقانی از دوریِ آن یاری که در کنارش نیست، آرام ندارد.
نکته ادبی: ساختارِ نحوی به دوریِ معشوق تأکید دارد.
او مدام لاف میزند و از این کار دست نمیکشد.
نکته ادبی: لاف در اینجا به معنای ادعای بزرگ و بیاساس است.
او مدام لاف میزند و از این کار دست نمیکشد.
نکته ادبی: از آن نشکیبد اشاره به تکرارِ بیهوده دارد.
او مدام لاف میزند و از این کار دست نمیکشد.
نکته ادبی: لاف زدنِ عاشق نشانهی پوچیِ دنیایِ اوست.
او مدام لاف میزند و از این کار دست نمیکشد.
نکته ادبی: تکرارِ فعلِ منفی بر استمرارِ رفتارِ مذموم دلالت دارد.
او مدام لاف میزند و از این کار دست نمیکشد.
نکته ادبی: این بیت نشاندهندهی واکنشِ روانیِ عاشقِ درمانده است.
او مدام لاف میزند و از این کار دست نمیکشد.
نکته ادبی: نشکیبد در اینجا به معنای عدمِ کف نفس است.
او مدام لاف میزند و از این کار دست نمیکشد.
نکته ادبی: لافزنی پناهگاهِ ضعیفان در برابرِ شکست است.
او مدام لاف میزند و از این کار دست نمیکشد.
نکته ادبی: این رفتار نوعی فرار از واقعیتِ تلخِ تنهایی است.
زمانی که گدا نمیتواند به خواستهاش دست یابد، چارهای ندارد.
نکته ادبی: دست به کام رسیدن کنایه از موفقیت و رسیدن به آرزوست.
زمانی که گدا نمیتواند به خواستهاش دست یابد، چارهای ندارد.
نکته ادبی: گدا تمثیلی از عاشقی است که از معشوق طرد شده است.
زمانی که گدا نمیتواند به خواستهاش دست یابد، چارهای ندارد.
نکته ادبی: تضادِ میانِ فقر و آرزو بر فضایِ یأس میافزاید.
زمانی که گدا نمیتواند به خواستهاش دست یابد، چارهای ندارد.
نکته ادبی: ساختارِ شرطی جمله بر علیتِ رفتارِ عاشق تأکید دارد.
او نیز از لافزدنِ زبانش دست برنمیدارد.
نکته ادبی: زبان ابزارِِ اصلی برای تداومِ لافزنی است.
او نیز از لافزدنِ زبانش دست برنمیدارد.
نکته ادبی: هم تأکید بر استمرارِ وضعیتِ قبلی است.
او نیز از لافزدنِ زبانش دست برنمیدارد.
نکته ادبی: لاف به زبان کنایه از سخنانِ بیپایه و دروغین است.
او نیز از لافزدنِ زبانش دست برنمیدارد.
نکته ادبی: نشکیبد در این سیاق به معنای باز ایستادن است.
او نیز از لافزدنِ زبانش دست برنمیدارد.
نکته ادبی: این بیت گویایِ درماندگیِ کلامیِ عاشق است.
او نیز از لافزدنِ زبانش دست برنمیدارد.
نکته ادبی: زبان در اینجا نمادِِ ناتوانی در عمل است.
او نیز از لافزدنِ زبانش دست برنمیدارد.
نکته ادبی: ترکیبِ لافی به زبان بر بیهودگیِ کلام تأکید دارد.
او نیز از لافزدنِ زبانش دست برنمیدارد.
نکته ادبی: پایانِ ابیات بر ناچاریِ بیپایانِ عاشق صحه میگذارد.