دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۲۲

خاقانی
لعلت اندر سخن شکر خاید لعلت اندر سخن شکر خاید
لعلت اندر سخن شکر خاید لعلت اندر سخن شکر خاید
لعلت اندر سخن شکر خاید لعلت اندر سخن شکر خاید
لعلت اندر سخن شکر خاید لعلت اندر سخن شکر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
رویت انگشت بر قمر خاید
هر که با یاد تو شرنگ خورد هر که با یاد تو شرنگ خورد
هر که با یاد تو شرنگ خورد هر که با یاد تو شرنگ خورد
هر که با یاد تو شرنگ خورد هر که با یاد تو شرنگ خورد
هر که با یاد تو شرنگ خورد هر که با یاد تو شرنگ خورد
هم چنان دان که نیشکر خاید
هم چنان دان که نیشکر خاید
هم چنان دان که نیشکر خاید
هم چنان دان که نیشکر خاید
هم چنان دان که نیشکر خاید
هم چنان دان که نیشکر خاید
هم چنان دان که نیشکر خاید
هم چنان دان که نیشکر خاید
هر که او پای بست روی تو شد هر که او پای بست روی تو شد
هر که او پای بست روی تو شد هر که او پای بست روی تو شد
هر که او پای بست روی تو شد هر که او پای بست روی تو شد
هر که او پای بست روی تو شد هر که او پای بست روی تو شد
پشت دست از نهیب سرخاید
پشت دست از نهیب سرخاید
پشت دست از نهیب سرخاید
پشت دست از نهیب سرخاید
پشت دست از نهیب سرخاید
پشت دست از نهیب سرخاید
پشت دست از نهیب سرخاید
پشت دست از نهیب سرخاید
مرکب جان به مرغزار غمت مرکب جان به مرغزار غمت
مرکب جان به مرغزار غمت مرکب جان به مرغزار غمت
مرکب جان به مرغزار غمت مرکب جان به مرغزار غمت
مرکب جان به مرغزار غمت مرکب جان به مرغزار غمت
بدل سبزه عود تر خاید
بدل سبزه عود تر خاید
بدل سبزه عود تر خاید
بدل سبزه عود تر خاید
بدل سبزه عود تر خاید
بدل سبزه عود تر خاید
بدل سبزه عود تر خاید
بدل سبزه عود تر خاید
بنده تا دید سیم دندانت بنده تا دید سیم دندانت
بنده تا دید سیم دندانت بنده تا دید سیم دندانت
بنده تا دید سیم دندانت بنده تا دید سیم دندانت
بنده تا دید سیم دندانت بنده تا دید سیم دندانت
لب همه ز آرزوی زر خاید
لب همه ز آرزوی زر خاید
لب همه ز آرزوی زر خاید
لب همه ز آرزوی زر خاید
لب همه ز آرزوی زر خاید
لب همه ز آرزوی زر خاید
لب همه ز آرزوی زر خاید
لب همه ز آرزوی زر خاید
عشقت آن اژدهاست در تن من عشقت آن اژدهاست در تن من
عشقت آن اژدهاست در تن من عشقت آن اژدهاست در تن من
عشقت آن اژدهاست در تن من عشقت آن اژدهاست در تن من
عشقت آن اژدهاست در تن من عشقت آن اژدهاست در تن من
که دلم درد و جگر خاید
که دلم درد و جگر خاید
که دلم درد و جگر خاید
که دلم درد و جگر خاید
که دلم درد و جگر خاید
که دلم درد و جگر خاید
که دلم درد و جگر خاید
که دلم درد و جگر خاید
گوش کن حسب حال خاقانی گوش کن حسب حال خاقانی
گوش کن حسب حال خاقانی گوش کن حسب حال خاقانی
گوش کن حسب حال خاقانی گوش کن حسب حال خاقانی
گوش کن حسب حال خاقانی گوش کن حسب حال خاقانی
گرچه او ژاژ بیشتر خاید
گرچه او ژاژ بیشتر خاید
گرچه او ژاژ بیشتر خاید
گرچه او ژاژ بیشتر خاید
گرچه او ژاژ بیشتر خاید
گرچه او ژاژ بیشتر خاید
گرچه او ژاژ بیشتر خاید
گرچه او ژاژ بیشتر خاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار کلاسیک فارسی، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و خیال‌انگیز، به توصیف جمال بی‌نظیر معشوق و تأثیر عمیق و متناقض آن بر احوال عاشق می‌پردازد. در این فضا، عشق نه تنها یک حس ساده، بلکه کیمیایی است که تلخی‌ها و اندوه‌ها را در وجود عاشق به حلاوت و لذت تبدیل می‌کند.

شاعر با تکیه بر استعارات حسی، همچون چشیدن و جویدن، پیوند میان روح عاشق و معشوق را ترسیم کرده است. در این ساحت، معشوق چنان در جان عاشق ریشه دوانده که حتی دشواری‌های فراق و یاد او، برای عاشق طعمی شیرین و دلپذیر دارد و تمامی وجود او، از جان تا اندیشه، درگیر جلوه و رخسار محبوب است.

معنای روان

لعلت اندر سخن شکر خاید لعلت اندر سخن شکر خاید

هنگامی که لب‌های سرخ و زیبای تو به سخن می‌گشاید، گویی کلامت چنان شیرین است که قند و شکر را در دهان خرد می‌کند و حلاوت می‌بخشد.

نکته ادبی: خایدن در زبان کهن به معنای جویدن است و در اینجا استعاره‌ای برای شیرین بودن کلام است.

لعلت اندر سخن شکر خاید لعلت اندر سخن شکر خاید

هنگامی که لب‌های سرخ و زیبای تو به سخن می‌گشاید، گویی کلامت چنان شیرین است که قند و شکر را در دهان خرد می‌کند و حلاوت می‌بخشد.

نکته ادبی: تکرار فعل برای تأکید بر حلاوت سخن معشوق.

لعلت اندر سخن شکر خاید لعلت اندر سخن شکر خاید

هنگامی که لب‌های سرخ و زیبای تو به سخن می‌گشاید، گویی کلامت چنان شیرین است که قند و شکر را در دهان خرد می‌کند و حلاوت می‌بخشد.

نکته ادبی: بیتِ تکراری در متن اصلی؛ تاکید بر تصویرسازیِ لب به مثابه منبع شیرینی.

لعلت اندر سخن شکر خاید لعلت اندر سخن شکر خاید

هنگامی که لب‌های سرخ و زیبای تو به سخن می‌گشاید، گویی کلامت چنان شیرین است که قند و شکر را در دهان خرد می‌کند و حلاوت می‌بخشد.

نکته ادبی: استفاده از لعل به عنوان استعاره برای لبِ معشوق.

رویت انگشت بر قمر خاید

چهره‌ی تو چنان درخشان و زیباست که هر کس آن را می‌بیند، از شدت حیرت و شرمساریِ ماه، انگشت بر دندان می‌گزد و به شگفت می‌آید.

نکته ادبی: انگشت بر قمر خاییدن (گزیدن) کنایه از حیرت و تعجب شدید است.

رویت انگشت بر قمر خاید

چهره‌ی تو چنان درخشان و زیباست که هر کس آن را می‌بیند، از شدت حیرت و شرمساریِ ماه، انگشت بر دندان می‌گزد و به شگفت می‌آید.

نکته ادبی: مقایسه چهره معشوق با ماه و برتری چهره بر آن.

رویت انگشت بر قمر خاید

چهره‌ی تو چنان درخشان و زیباست که هر کس آن را می‌بیند، از شدت حیرت و شرمساریِ ماه، انگشت بر دندان می‌گزد و به شگفت می‌آید.

نکته ادبی: استفاده از فعل کهن خاییدن به جای گزیدن.

رویت انگشت بر قمر خاید

چهره‌ی تو چنان درخشان و زیباست که هر کس آن را می‌بیند، از شدت حیرت و شرمساریِ ماه، انگشت بر دندان می‌گزد و به شگفت می‌آید.

نکته ادبی: تمثیل برای زیبایی مطلق چهره.

رویت انگشت بر قمر خاید

چهره‌ی تو چنان درخشان و زیباست که هر کس آن را می‌بیند، از شدت حیرت و شرمساریِ ماه، انگشت بر دندان می‌گزد و به شگفت می‌آید.

نکته ادبی: قمر در اینجا نمادِ زیباییِ آسمانی است که در برابر چهره‌ی زمینیِ معشوق رنگ می‌بازد.

رویت انگشت بر قمر خاید

چهره‌ی تو چنان درخشان و زیباست که هر کس آن را می‌بیند، از شدت حیرت و شرمساریِ ماه، انگشت بر دندان می‌گزد و به شگفت می‌آید.

نکته ادبی: تکرارِ تصویر برای القایِ عظمتِ زیبایی.

رویت انگشت بر قمر خاید

چهره‌ی تو چنان درخشان و زیباست که هر کس آن را می‌بیند، از شدت حیرت و شرمساریِ ماه، انگشت بر دندان می‌گزد و به شگفت می‌آید.

نکته ادبی: بافتِ زبانیِ حماسی و غناییِ تلفیقی.

رویت انگشت بر قمر خاید

چهره‌ی تو چنان درخشان و زیباست که هر کس آن را می‌بیند، از شدت حیرت و شرمساریِ ماه، انگشت بر دندان می‌گزد و به شگفت می‌آید.

نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ رفیعِ معشوق.

هر که با یاد تو شرنگ خورد هر که با یاد تو شرنگ خورد

هر کسی که در یاد و خیال تو، تلخیِ فراق را مانند زهر می‌نوشد، باید بداند که در حقیقت در حال چشیدن شیرینیِ نیشکر است.

نکته ادبی: شرنگ به معنای زهر و تلخی است؛ تضاد میان شرنگ و نیشکر محور معنایی بیت است.

هر که با یاد تو شرنگ خورد هر که با یاد تو شرنگ خورد

هر کسی که در یاد و خیال تو، تلخیِ فراق را مانند زهر می‌نوشد، باید بداند که در حقیقت در حال چشیدن شیرینیِ نیشکر است.

نکته ادبی: تناقض‌آرایی در تجربه عاشقانه: تلخیِ عشق، عین شیرینی است.

هر که با یاد تو شرنگ خورد هر که با یاد تو شرنگ خورد

هر کسی که در یاد و خیال تو، تلخیِ فراق را مانند زهر می‌نوشد، باید بداند که در حقیقت در حال چشیدن شیرینیِ نیشکر است.

نکته ادبی: پیوندِ درونیِ رنج و لذت در مکتب عاشقان.

هر که با یاد تو شرنگ خورد هر که با یاد تو شرنگ خورد

هر کسی که در یاد و خیال تو، تلخیِ فراق را مانند زهر می‌نوشد، باید بداند که در حقیقت در حال چشیدن شیرینیِ نیشکر است.

نکته ادبی: استفاده از یاد به عنوان عاملِ استحاله تلخی به شیرینی.

هم چنان دان که نیشکر خاید

بدان که این درد و رنجِ عاشقانه، در عمق جانش همچون حلاوتِ نیشکر عمل می‌کند و سختی را بر او گوارا می‌سازد.

نکته ادبی: این مصراع در امتداد معنایی بیت قبل است و نتیجه‌گیری از آن.

هم چنان دان که نیشکر خاید

بدان که این درد و رنجِ عاشقانه، در عمق جانش همچون حلاوتِ نیشکر عمل می‌کند و سختی را بر او گوارا می‌سازد.

نکته ادبی: تأکید بر تداوم این تجربه.

هم چنان دان که نیشکر خاید

بدان که این درد و رنجِ عاشقانه، در عمق جانش همچون حلاوتِ نیشکر عمل می‌کند و سختی را بر او گوارا می‌سازد.

نکته ادبی: نیشکر نمادِ نهاییِ شیرینی در فرهنگ ادبی قدیم.

هم چنان دان که نیشکر خاید

بدان که این درد و رنجِ عاشقانه، در عمق جانش همچون حلاوتِ نیشکر عمل می‌کند و سختی را بر او گوارا می‌سازد.

نکته ادبی: ساختارِ شرطی و جزایی در این ابیات برای تشریح حال عاشق.

هم چنان دان که نیشکر خاید

بدان که این درد و رنجِ عاشقانه، در عمق جانش همچون حلاوتِ نیشکر عمل می‌کند و سختی را بر او گوارا می‌سازد.

نکته ادبی: تداومِ فضای معناییِ بیت پیشین.

هم چنان دان که نیشکر خاید

بدان که این درد و رنجِ عاشقانه، در عمق جانش همچون حلاوتِ نیشکر عمل می‌کند و سختی را بر او گوارا می‌سازد.

نکته ادبی: استفاده از نیشکر برای ملموس کردن تجربه معنوی.

هم چنان دان که نیشکر خاید

بدان که این درد و رنجِ عاشقانه، در عمق جانش همچون حلاوتِ نیشکر عمل می‌کند و سختی را بر او گوارا می‌سازد.

نکته ادبی: تاکید بر یقینِ شاعر (همچنان دان).

هم چنان دان که نیشکر خاید

بدان که این درد و رنجِ عاشقانه، در عمق جانش همچون حلاوتِ نیشکر عمل می‌کند و سختی را بر او گوارا می‌سازد.

نکته ادبی: حسن تعلیل برای رنج کشیدن عاشق.

هر که او پای بست روی تو شد هر که او پای بست روی تو شد

هر کس که گرفتار بندِ عشق و زیبایی تو شد، چنان از این گرفتاری متحیر و مضطرب می‌شود که از شدتِ دلهره یا پشیمانی، پشت دست خود را می‌گزد.

نکته ادبی: پای‌بست کنایه از اسیر و گرفتار بودن در بندِ عشق است.

هر که او پای بست روی تو شد هر که او پای بست روی تو شد

هر کس که گرفتار بندِ عشق و زیبایی تو شد، چنان از این گرفتاری متحیر و مضطرب می‌شود که از شدتِ دلهره یا پشیمانی، پشت دست خود را می‌گزد.

نکته ادبی: پشت دست گزیدن کنایه از تأسف و حسرت است.

هر که او پای بست روی تو شد هر که او پای بست روی تو شد

هر کس که گرفتار بندِ عشق و زیبایی تو شد، چنان از این گرفتاری متحیر و مضطرب می‌شود که از شدتِ دلهره یا پشیمانی، پشت دست خود را می‌گزد.

نکته ادبی: نهیب در اینجا به معنای ترس، بانگ یا هیبت است.

هر که او پای بست روی تو شد هر که او پای بست روی تو شد

هر کس که گرفتار بندِ عشق و زیبایی تو شد، چنان از این گرفتاری متحیر و مضطرب می‌شود که از شدتِ دلهره یا پشیمانی، پشت دست خود را می‌گزد.

نکته ادبی: توصیف حال عاشقِ مجذوب.

پشت دست از نهیب سرخاید

این گرفتاری و هیبتِ حضور تو، عاشق را چنان دگرگون می‌کند که ناخودآگاه از سختیِ عشقِ تو، دست بر دست می‌ساید و انگشت به دندان می‌گیرد.

نکته ادبی: در اینجا خایدن به معنای سایش و گزیدن است.

پشت دست از نهیب سرخاید

این گرفتاری و هیبتِ حضور تو، عاشق را چنان دگرگون می‌کند که ناخودآگاه از سختیِ عشقِ تو، دست بر دست می‌ساید و انگشت به دندان می‌گیرد.

نکته ادبی: تداومِ تصویرِ پریشانیِ عاشق.

پشت دست از نهیب سرخاید

این گرفتاری و هیبتِ حضور تو، عاشق را چنان دگرگون می‌کند که ناخودآگاه از سختیِ عشقِ تو، دست بر دست می‌ساید و انگشت به دندان می‌گیرد.

نکته ادبی: نمودِ بیرونیِ دردِ درونی.

پشت دست از نهیب سرخاید

این گرفتاری و هیبتِ حضور تو، عاشق را چنان دگرگون می‌کند که ناخودآگاه از سختیِ عشقِ تو، دست بر دست می‌ساید و انگشت به دندان می‌گیرد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از کنایاتِ متداول در متون کهن.

پشت دست از نهیب سرخاید

این گرفتاری و هیبتِ حضور تو، عاشق را چنان دگرگون می‌کند که ناخودآگاه از سختیِ عشقِ تو، دست بر دست می‌ساید و انگشت به دندان می‌گیرد.

نکته ادبی: تصویرسازیِ تنش‌های جسمانیِ ناشی از عشق.

پشت دست از نهیب سرخاید

این گرفتاری و هیبتِ حضور تو، عاشق را چنان دگرگون می‌کند که ناخودآگاه از سختیِ عشقِ تو، دست بر دست می‌ساید و انگشت به دندان می‌گیرد.

نکته ادبی: تکرارِ تمِ اضطرابِ عاشقانه.

پشت دست از نهیب سرخاید

این گرفتاری و هیبتِ حضور تو، عاشق را چنان دگرگون می‌کند که ناخودآگاه از سختیِ عشقِ تو، دست بر دست می‌ساید و انگشت به دندان می‌گیرد.

نکته ادبی: انسجامِ منطقیِ حالات عاشق در برابر معشوق.

پشت دست از نهیب سرخاید

این گرفتاری و هیبتِ حضور تو، عاشق را چنان دگرگون می‌کند که ناخودآگاه از سختیِ عشقِ تو، دست بر دست می‌ساید و انگشت به دندان می‌گیرد.

نکته ادبی: توصیفِ واکنشِ غیرارادی.

مرکب جان به مرغزار غمت مرکب جان به مرغزار غمت

مرکبِ جانِ من، وقتی در دشت و دمنِ فراق و غمِ تو سیر می‌کند، چنان در محنت غرق می‌شود که از شدتِ اشتیاق، به جای گیاه، عودِ تر می‌جود.

نکته ادبی: مرکبِ جان، استعاره‌ای از روح یا وجودِ انسان است که او را در مسیرِ زندگی پیش می‌برد.

مرکب جان به مرغزار غمت مرکب جان به مرغزار غمت

مرکبِ جانِ من، وقتی در دشت و دمنِ فراق و غمِ تو سیر می‌کند، چنان در محنت غرق می‌شود که از شدتِ اشتیاق، به جای گیاه، عودِ تر می‌جود.

نکته ادبی: مرغزارِ غم: ترکیبی استعاری برای فضایِ اندوهناکِ عشق.

مرکب جان به مرغزار غمت مرکب جان به مرغزار غمت

مرکبِ جانِ من، وقتی در دشت و دمنِ فراق و غمِ تو سیر می‌کند، چنان در محنت غرق می‌شود که از شدتِ اشتیاق، به جای گیاه، عودِ تر می‌جود.

نکته ادبی: استفاده از عود تر: عنصری خوش‌بو و گران‌بها در تقابل با سبزه (علف) که نشان‌دهنده اصالتِ این غم است.

مرکب جان به مرغزار غمت مرکب جان به مرغزار غمت

مرکبِ جانِ من، وقتی در دشت و دمنِ فراق و غمِ تو سیر می‌کند، چنان در محنت غرق می‌شود که از شدتِ اشتیاق، به جای گیاه، عودِ تر می‌جود.

نکته ادبی: تغییرِ خوراکِ جان از طعام دنیوی به حزنِ متعالی.

بدل سبزه عود تر خاید

جانِ من به جای خوردن سبزه و گیاه که قوتِ معمولِ حیوانات است، به بویِ خوشِ غمِ تو دلخوش است و گویی عودِ معطر می‌جود تا جانش جان بگیرد.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای جایگزینیِ لذت‌های دنیوی با رنجِ عاشقانه.

بدل سبزه عود تر خاید

جانِ من به جای خوردن سبزه و گیاه که قوتِ معمولِ حیوانات است، به بویِ خوشِ غمِ تو دلخوش است و گویی عودِ معطر می‌جود تا جانش جان بگیرد.

نکته ادبی: تمثیلِ غِنایِ روحی در عینِ محنت.

بدل سبزه عود تر خاید

جانِ من به جای خوردن سبزه و گیاه که قوتِ معمولِ حیوانات است، به بویِ خوشِ غمِ تو دلخوش است و گویی عودِ معطر می‌جود تا جانش جان بگیرد.

نکته ادبی: بدلِ سبزه: یعنی به جایِ سبزه، چیزی والاتر (عود) می‌خورد.

بدل سبزه عود تر خاید

جانِ من به جای خوردن سبزه و گیاه که قوتِ معمولِ حیوانات است، به بویِ خوشِ غمِ تو دلخوش است و گویی عودِ معطر می‌جود تا جانش جان بگیرد.

نکته ادبی: لطافتِ تصویرِ جویدنِ عود.

بدل سبزه عود تر خاید

جانِ من به جای خوردن سبزه و گیاه که قوتِ معمولِ حیوانات است، به بویِ خوشِ غمِ تو دلخوش است و گویی عودِ معطر می‌جود تا جانش جان بگیرد.

نکته ادبی: استفاده از عناصرِ طبیعت برای خلقِ فضایی شاعرانه.

بدل سبزه عود تر خاید

جانِ من به جای خوردن سبزه و گیاه که قوتِ معمولِ حیوانات است، به بویِ خوشِ غمِ تو دلخوش است و گویی عودِ معطر می‌جود تا جانش جان بگیرد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ خاییدن.

بدل سبزه عود تر خاید

جانِ من به جای خوردن سبزه و گیاه که قوتِ معمولِ حیوانات است، به بویِ خوشِ غمِ تو دلخوش است و گویی عودِ معطر می‌جود تا جانش جان بگیرد.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر استمرارِ حالت.

بدل سبزه عود تر خاید

جانِ من به جای خوردن سبزه و گیاه که قوتِ معمولِ حیوانات است، به بویِ خوشِ غمِ تو دلخوش است و گویی عودِ معطر می‌جود تا جانش جان بگیرد.

نکته ادبی: انسجامِ روایی.

بنده تا دید سیم دندانت بنده تا دید سیم دندانت

منِ بنده، از همان لحظه‌ای که دندان‌های سفید و درخشانِ تو را همچون نقره دیدم، بنده‌ی تو شدم و دل و دینم را باختم.

نکته ادبی: سیم در ادبیات کلاسیک استعاره‌ای برای سفیدیِ دندان و نقره‌فامیِ آن است.

بنده تا دید سیم دندانت بنده تا دید سیم دندانت

منِ بنده، از همان لحظه‌ای که دندان‌های سفید و درخشانِ تو را همچون نقره دیدم، بنده‌ی تو شدم و دل و دینم را باختم.

نکته ادبی: بنده: تخلص یا اشاره به خودِ عاشق که در برابر معشوق کوچک شمرده می‌شود.

بنده تا دید سیم دندانت بنده تا دید سیم دندانت

از لحظه‌ای که منِ کوچک (بنده)، دندان‌هایت را که همچون نقره می‌درخشد دیدم،

نکته ادبی: سیم به معنای نقره است و استعاره از سفیدی و درخشندگی دندان‌ها دارد.

بنده تا دید سیم دندانت بنده تا دید سیم دندانت

از لحظه‌ای که منِ کوچک (بنده)، دندان‌هایت را که همچون نقره می‌درخشد دیدم،

نکته ادبی: سیم به معنای نقره است و استعاره از سفیدی و درخشندگی دندان‌ها دارد.

لب همه ز آرزوی زر خاید

لب‌هایم از شدتِ تمنا برای رسیدن به آن دندان‌هایِ زرین و قیمتی، پیوسته در حال جویدن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: خایدن به معنای جویدن است و در اینجا کنایه از اضطراب و بی‌تابی شدید عاشق است.

لب همه ز آرزوی زر خاید

لب‌هایم از شدتِ تمنا برای رسیدن به آن دندان‌هایِ زرین و قیمتی، پیوسته در حال جویدن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: خایدن به معنای جویدن است و در اینجا کنایه از اضطراب و بی‌تابی شدید عاشق است.

لب همه ز آرزوی زر خاید

لب‌هایم از شدتِ تمنا برای رسیدن به آن دندان‌هایِ زرین و قیمتی، پیوسته در حال جویدن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: خایدن به معنای جویدن است و در اینجا کنایه از اضطراب و بی‌تابی شدید عاشق است.

لب همه ز آرزوی زر خاید

لب‌هایم از شدتِ تمنا برای رسیدن به آن دندان‌هایِ زرین و قیمتی، پیوسته در حال جویدن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: خایدن به معنای جویدن است و در اینجا کنایه از اضطراب و بی‌تابی شدید عاشق است.

لب همه ز آرزوی زر خاید

لب‌هایم از شدتِ تمنا برای رسیدن به آن دندان‌هایِ زرین و قیمتی، پیوسته در حال جویدن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: خایدن به معنای جویدن است و در اینجا کنایه از اضطراب و بی‌تابی شدید عاشق است.

لب همه ز آرزوی زر خاید

لب‌هایم از شدتِ تمنا برای رسیدن به آن دندان‌هایِ زرین و قیمتی، پیوسته در حال جویدن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: خایدن به معنای جویدن است و در اینجا کنایه از اضطراب و بی‌تابی شدید عاشق است.

لب همه ز آرزوی زر خاید

لب‌هایم از شدتِ تمنا برای رسیدن به آن دندان‌هایِ زرین و قیمتی، پیوسته در حال جویدن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: خایدن به معنای جویدن است و در اینجا کنایه از اضطراب و بی‌تابی شدید عاشق است.

لب همه ز آرزوی زر خاید

لب‌هایم از شدتِ تمنا برای رسیدن به آن دندان‌هایِ زرین و قیمتی، پیوسته در حال جویدن و بی‌قراری است.

نکته ادبی: خایدن به معنای جویدن است و در اینجا کنایه از اضطراب و بی‌تابی شدید عاشق است.

عشقت آن اژدهاست در تن من عشقت آن اژدهاست در تن من

عشقِ تو در وجود من به مانند اژدهایی است که آرام و قرار را از من سلب کرده است.

نکته ادبی: تشبیه عشق به اژدها بیانگر قدرتِ تخریبی و هولناکِ عشق در جسم و جان عاشق است.

عشقت آن اژدهاست در تن من عشقت آن اژدهاست در تن من

عشقِ تو در وجود من به مانند اژدهایی است که آرام و قرار را از من سلب کرده است.

نکته ادبی: تشبیه عشق به اژدها بیانگر قدرتِ تخریبی و هولناکِ عشق در جسم و جان عاشق است.

عشقت آن اژدهاست در تن من عشقت آن اژدهاست در تن من

عشقِ تو در وجود من به مانند اژدهایی است که آرام و قرار را از من سلب کرده است.

نکته ادبی: تشبیه عشق به اژدها بیانگر قدرتِ تخریبی و هولناکِ عشق در جسم و جان عاشق است.

عشقت آن اژدهاست در تن من عشقت آن اژدهاست در تن من

عشقِ تو در وجود من به مانند اژدهایی است که آرام و قرار را از من سلب کرده است.

نکته ادبی: تشبیه عشق به اژدها بیانگر قدرتِ تخریبی و هولناکِ عشق در جسم و جان عاشق است.

که دلم درد و جگر خاید

همان اژدهایی که پیوسته قلبم را به درد می‌آورد و جگر و روح و روانم را می‌جود و می‌سوزاند.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک نماد مرکزِ عواطف و حیاتِ درونی است؛ جویدن آن کنایه از رنج بی‌پایان است.

که دلم درد و جگر خاید

همان اژدهایی که پیوسته قلبم را به درد می‌آورد و جگر و روح و روانم را می‌جود و می‌سوزاند.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک نماد مرکزِ عواطف و حیاتِ درونی است؛ جویدن آن کنایه از رنج بی‌پایان است.

که دلم درد و جگر خاید

همان اژدهایی که پیوسته قلبم را به درد می‌آورد و جگر و روح و روانم را می‌جود و می‌سوزاند.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک نماد مرکزِ عواطف و حیاتِ درونی است؛ جویدن آن کنایه از رنج بی‌پایان است.

که دلم درد و جگر خاید

همان اژدهایی که پیوسته قلبم را به درد می‌آورد و جگر و روح و روانم را می‌جود و می‌سوزاند.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک نماد مرکزِ عواطف و حیاتِ درونی است؛ جویدن آن کنایه از رنج بی‌پایان است.

که دلم درد و جگر خاید

همان اژدهایی که پیوسته قلبم را به درد می‌آورد و جگر و روح و روانم را می‌جود و می‌سوزاند.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک نماد مرکزِ عواطف و حیاتِ درونی است؛ جویدن آن کنایه از رنج بی‌پایان است.

که دلم درد و جگر خاید

همان اژدهایی که پیوسته قلبم را به درد می‌آورد و جگر و روح و روانم را می‌جود و می‌سوزاند.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک نماد مرکزِ عواطف و حیاتِ درونی است؛ جویدن آن کنایه از رنج بی‌پایان است.

که دلم درد و جگر خاید

همان اژدهایی که پیوسته قلبم را به درد می‌آورد و جگر و روح و روانم را می‌جود و می‌سوزاند.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک نماد مرکزِ عواطف و حیاتِ درونی است؛ جویدن آن کنایه از رنج بی‌پایان است.

که دلم درد و جگر خاید

همان اژدهایی که پیوسته قلبم را به درد می‌آورد و جگر و روح و روانم را می‌جود و می‌سوزاند.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک نماد مرکزِ عواطف و حیاتِ درونی است؛ جویدن آن کنایه از رنج بی‌پایان است.

گوش کن حسب حال خاقانی گوش کن حسب حال خاقانی

به شرح حال و قصه‌ی دردمندیِ من، یعنی خاقانی، گوش فرا ده.

نکته ادبی: حسب‌حال به معنای بیانِ شرحِ وضعیت و احوالات شخصی است.

گوش کن حسب حال خاقانی گوش کن حسب حال خاقانی

به شرح حال و قصه‌ی دردمندیِ من، یعنی خاقانی، گوش فرا ده.

نکته ادبی: حسب‌حال به معنای بیانِ شرحِ وضعیت و احوالات شخصی است.

گوش کن حسب حال خاقانی گوش کن حسب حال خاقانی

به شرح حال و قصه‌ی دردمندیِ من، یعنی خاقانی، گوش فرا ده.

نکته ادبی: حسب‌حال به معنای بیانِ شرحِ وضعیت و احوالات شخصی است.

گوش کن حسب حال خاقانی گوش کن حسب حال خاقانی

به شرح حال و قصه‌ی دردمندیِ من، یعنی خاقانی، گوش فرا ده.

نکته ادبی: حسب‌حال به معنای بیانِ شرحِ وضعیت و احوالات شخصی است.

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

هرچند که او (خاقانی) در بیانِ این عشق، سخنان بیهوده و گزاف بسیار بر زبان می‌راند.

نکته ادبی: ژاژ خایدن کنایه از سخنِ بیهوده و گزاف گفتن است که نشان‌دهنده تواضع شاعر است.

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

هرچند که او (خاقانی) در بیانِ این عشق، سخنان بیهوده و گزاف بسیار بر زبان می‌راند.

نکته ادبی: ژاژ خایدن کنایه از سخنِ بیهوده و گزاف گفتن است که نشان‌دهنده تواضع شاعر است.

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

هرچند که او (خاقانی) در بیانِ این عشق، سخنان بیهوده و گزاف بسیار بر زبان می‌راند.

نکته ادبی: ژاژ خایدن کنایه از سخنِ بیهوده و گزاف گفتن است که نشان‌دهنده تواضع شاعر است.

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

هرچند که او (خاقانی) در بیانِ این عشق، سخنان بیهوده و گزاف بسیار بر زبان می‌راند.

نکته ادبی: ژاژ خایدن کنایه از سخنِ بیهوده و گزاف گفتن است که نشان‌دهنده تواضع شاعر است.

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

هرچند که او (خاقانی) در بیانِ این عشق، سخنان بیهوده و گزاف بسیار بر زبان می‌راند.

نکته ادبی: ژاژ خایدن کنایه از سخنِ بیهوده و گزاف گفتن است که نشان‌دهنده تواضع شاعر است.

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

هرچند که او (خاقانی) در بیانِ این عشق، سخنان بیهوده و گزاف بسیار بر زبان می‌راند.

نکته ادبی: ژاژ خایدن کنایه از سخنِ بیهوده و گزاف گفتن است که نشان‌دهنده تواضع شاعر است.

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

هرچند که او (خاقانی) در بیانِ این عشق، سخنان بیهوده و گزاف بسیار بر زبان می‌راند.

نکته ادبی: ژاژ خایدن کنایه از سخنِ بیهوده و گزاف گفتن است که نشان‌دهنده تواضع شاعر است.

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

هرچند که او (خاقانی) در بیانِ این عشق، سخنان بیهوده و گزاف بسیار بر زبان می‌راند.

نکته ادبی: ژاژ خایدن کنایه از سخنِ بیهوده و گزاف گفتن است که نشان‌دهنده تواضع شاعر است.