دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۲۱

خاقانی
دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد
دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد
دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد
دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد
آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد
هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم
هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم
هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم
هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد
چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش
چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش
چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش
چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد
گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد
بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته
بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته
بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته
بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد
مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد
یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد
یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد
یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد
یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد
یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد
گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته
گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته
گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته
گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد
ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته
ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته
ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته
ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد
در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، ترسیم‌گرِ حالِ پریشانِ عاشقی است که پیوندِ خود را با مرکزِ وجودِ خویش، یعنی «دل»، از دست داده است. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و سرگشتگی، به دنبالِ گم‌گشته‌ی خود می‌گردد و در این جست‌وجوی ناکام، به اوجِ درماندگی می‌رسد. محورِ اصلی، ناپایداریِ قلب و گریزِ آن از قفسِ تن و ذهن است که عاشق را با پرسش‌هایی بی‌پاسخ در برابرِ تقدیر و حقیقتِ عشق قرار می‌دهد.

در نگاهی عمیق‌تر، این ابیات به کشمکشِ عقل و شهود اشاره دارد. عاشق با گمانه‌زنی‌های ذهنی به دنبال یافتنِ جایگاهِ دل است، اما هرچه بیشتر می‌جوید، کمتر می‌یابد؛ چرا که دلِ عاشق، دیگر در قیدِ بندهای زمینی نیست و به ساحتی از عشق واصل شده که درکِ آن از عهده‌ی عقلِ جزئی‌نگر خارج است. در نهایت، ناپدید شدنِ دل به فرو رفتنِ آب در زمین تشبیه شده که نمادی از بازگشتِ جان به اصلِ خویش و فنا در حقیقتِ متعالی است.

معنای روان

دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد

دلم از دستم رفته است و نمی‌دانم در چه حالی است و به کجا رفته است.

نکته ادبی: دل در اینجا نماد مرکز احساس و اراده است. «خود» در اینجا تأکید بر فاعل است.

دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد

دلم از دستم رفته است و نمی‌دانم در چه حالی است و به کجا رفته است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدت بی خبری از احوال دل است.

دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد

دلم از دستم رفته است و نمی‌دانم در چه حالی است و به کجا رفته است.

نکته ادبی: ساختار نحوی ساده و عاطفی برای بیان حیرت شاعر.

دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد دل رفت و می ندانم حالش که خود کجا شد

دلم از دستم رفته است و نمی‌دانم در چه حالی است و به کجا رفته است.

نکته ادبی: فعل «رفت» در اینجا به معنای از دست دادنِ اختیار و آگاهی است.

آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد

من هیچ آزاری به دلم نرساندم و با او بدرفتاری نکردم، پس نمی‌دانم چرا از من دوری گزید و تغییر مسیر داد.

نکته ادبی: «گوئی» در اینجا به معنای «گویی» و بیانگر حدس و گمان است.

آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد

من هیچ آزاری به دلم نرساندم و با او بدرفتاری نکردم، پس نمی‌دانم چرا از من دوری گزید و تغییر مسیر داد.

نکته ادبی: پرسش انکاری برای نشان دادن مظلومیت عاشق.

آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد

من هیچ آزاری به دلم نرساندم و با او بدرفتاری نکردم، پس نمی‌دانم چرا از من دوری گزید و تغییر مسیر داد.

نکته ادبی: واژه «دگر» در اینجا به معنای «دیگر» و اشاره به تغییر وضعیت است.

آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد

من هیچ آزاری به دلم نرساندم و با او بدرفتاری نکردم، پس نمی‌دانم چرا از من دوری گزید و تغییر مسیر داد.

نکته ادبی: اشاره به گسستِ پیوند میان عاشق و دلِ او.

آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد

من هیچ آزاری به دلم نرساندم و با او بدرفتاری نکردم، پس نمی‌دانم چرا از من دوری گزید و تغییر مسیر داد.

نکته ادبی: ساختار سوالیِ «چرا شد» برای ابراز حیرت شاعر از گریز دلبستگی‌اش.

آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد

من هیچ آزاری به دلم نرساندم و با او بدرفتاری نکردم، پس نمی‌دانم چرا از من دوری گزید و تغییر مسیر داد.

نکته ادبی: آزار ندادن کنایه از وفاداری به عهدِ عشق است.

آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد

من هیچ آزاری به دلم نرساندم و با او بدرفتاری نکردم، پس نمی‌دانم چرا از من دوری گزید و تغییر مسیر داد.

نکته ادبی: سادگی کلام در اینجا بر صمیمیتِ غم می‌افزاید.

آزار او نکردم گوئی دگر چرا شد

من هیچ آزاری به دلم نرساندم و با او بدرفتاری نکردم، پس نمی‌دانم چرا از من دوری گزید و تغییر مسیر داد.

نکته ادبی: تاکید بر بی‌پاسخ ماندنِ دلیلِ گریزِ دل.

هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم

به هر کجا که حدس می‌زدم دلم آنجا باشد، برای یافتنش رفتم و جست‌وجو کردم.

نکته ادبی: «ظن ببردم» به معنای گمان بردن و احتمال دادن است.

هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم

به هر کجا که حدس می‌زدم دلم آنجا باشد، برای یافتنش رفتم و جست‌وجو کردم.

نکته ادبی: «طلب کردن» در اینجا به معنای جست‌وجو و پی‌جویی است.

هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم

به هر کجا که حدس می‌زدم دلم آنجا باشد، برای یافتنش رفتم و جست‌وجو کردم.

نکته ادبی: بیان تلاشِ مستمرِ شاعر در یافتنِ حقیقت.

هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم هرجا که ظن ببردم رفتم طلب بکردم

به هر کجا که حدس می‌زدم دلم آنجا باشد، برای یافتنش رفتم و جست‌وجو کردم.

نکته ادبی: تکرار افعال برای نشان دادن خستگیِ جست‌وجوگر.

پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد

در این جست‌وجو با سختی و مانع روبه‌رو شدم و بار سنگینِ اندوه، پشتم را خم کرد.

نکته ادبی: «پایم به سنگ آمد» کنایه از مواجهه با شکست و مانع در راه است.

پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد

در این جست‌وجو با سختی و مانع روبه‌رو شدم و بار سنگینِ اندوه، پشتم را خم کرد.

نکته ادبی: «پشتم دو تا شد» کنایه از شکستگی و پیر شدن بر اثرِ غمِ فراق است.

پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد

در این جست‌وجو با سختی و مانع روبه‌رو شدم و بار سنگینِ اندوه، پشتم را خم کرد.

نکته ادبی: تضاد میان تلاشِ عاشقانه و نتیجه‌ی نومیدانه.

پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد

در این جست‌وجو با سختی و مانع روبه‌رو شدم و بار سنگینِ اندوه، پشتم را خم کرد.

نکته ادبی: تصویرسازی بدنی برای نشان دادن فشار روانی غم.

پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد

در این جست‌وجو با سختی و مانع روبه‌رو شدم و بار سنگینِ اندوه، پشتم را خم کرد.

نکته ادبی: سنگ به عنوان نماد مانعِ سخت و غیرقابل‌عبور.

پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد

در این جست‌وجو با سختی و مانع روبه‌رو شدم و بار سنگینِ اندوه، پشتم را خم کرد.

نکته ادبی: تأثیر فیزیکیِ غم بر بدن در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد

در این جست‌وجو با سختی و مانع روبه‌رو شدم و بار سنگینِ اندوه، پشتم را خم کرد.

نکته ادبی: «دو تا شدن» استعاره‌ای از زبونی و خستگی شدید.

پایم به سنگ آمد، پشتم ز غم دو تا شد

در این جست‌وجو با سختی و مانع روبه‌رو شدم و بار سنگینِ اندوه، پشتم را خم کرد.

نکته ادبی: توصیفِ ملموس از ناکامی.

چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش

هرچه بیشتر برای یافتنِ دلم تلاش کردم، نشانه‌های کمتری از او به دست آوردم.

نکته ادبی: «چندان که» به معنای هرچه بیشتر است.

چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش

هرچه بیشتر برای یافتنِ دلم تلاش کردم، نشانه‌های کمتری از او به دست آوردم.

نکته ادبی: پارادوکس جست‌وجو: افزایشِ تلاش، کاهشِ نتیجه.

چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش

هرچه بیشتر برای یافتنِ دلم تلاش کردم، نشانه‌های کمتری از او به دست آوردم.

نکته ادبی: بیانِ ناپایداریِ مطلوب در نزدِ عاشق.

چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش چندان که بیش جستم کم یافتم نشانش

هرچه بیشتر برای یافتنِ دلم تلاش کردم، نشانه‌های کمتری از او به دست آوردم.

نکته ادبی: کوتاهی و ایجاز در این مصرع برای بیان نومیدی است.

گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد

نمی‌دانم چه بر سرش آمده است؛ خدایا، دیگر به کجا پناه برده است؟

نکته ادبی: «یارب» خطاب به معبود برای ابراز استیصال.

گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد

نمی‌دانم چه بر سرش آمده است؛ خدایا، دیگر به کجا پناه برده است؟

نکته ادبی: «گوئی» در اینجا برای پرسشِ حیرت‌بار استفاده شده است.

گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد

نمی‌دانم چه بر سرش آمده است؛ خدایا، دیگر به کجا پناه برده است؟

نکته ادبی: حیرتِ عاشق از تغییراتِ ناگهانیِ روح.

گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد

نمی‌دانم چه بر سرش آمده است؛ خدایا، دیگر به کجا پناه برده است؟

نکته ادبی: تداوم فضای جست‌وجوی بی‌پاسخ.

گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد

نمی‌دانم چه بر سرش آمده است؛ خدایا، دیگر به کجا پناه برده است؟

نکته ادبی: مخاطب قراردادن خدا برای بیانِ عجز بشر.

گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد

نمی‌دانم چه بر سرش آمده است؛ خدایا، دیگر به کجا پناه برده است؟

نکته ادبی: «دگر کجا» نشان‌دهنده بن‌بستِ درونی عاشق است.

گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد

نمی‌دانم چه بر سرش آمده است؛ خدایا، دیگر به کجا پناه برده است؟

نکته ادبی: لحنِ پرسشی و التماس‌گونه.

گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد

نمی‌دانم چه بر سرش آمده است؛ خدایا، دیگر به کجا پناه برده است؟

نکته ادبی: استیصال کامل در برابر غیبتِ دل.

بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته

به دلم گمان بد بردم که شاید از بندِ عشق رهایی یافته و گریخته است.

نکته ادبی: «رسته» به معنای رهاشده و آزادشده از قیدِ عشق است.

بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته

به دلم گمان بد بردم که شاید از بندِ عشق رهایی یافته و گریخته است.

نکته ادبی: «گمانی بردن» نشان‌دهنده سردرگمی ذهنی است.

بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته

به دلم گمان بد بردم که شاید از بندِ عشق رهایی یافته و گریخته است.

نکته ادبی: ترسِ عاشق از این‌که مبادا دل، بی‌وفا شده باشد.

بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته بردم بدو گمانی کز عشق گشت رسته

به دلم گمان بد بردم که شاید از بندِ عشق رهایی یافته و گریخته است.

نکته ادبی: توجیه ذهنی برای غیبتِ دل.

مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد

اما به نظر می‌رسد که عاشق شده است و گمانِ اولیه من درباره‌اش اشتباه بوده است.

نکته ادبی: «مانا» در ادبیات کهن به معنای «گویی» و «پیداست که» می‌باشد.

مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد

اما به نظر می‌رسد که عاشق شده است و گمانِ اولیه من درباره‌اش اشتباه بوده است.

نکته ادبی: «ظنم خطا شد» نشان‌دهنده شکستِ عقل در قضاوت درباره دل است.

مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد

اما به نظر می‌رسد که عاشق شده است و گمانِ اولیه من درباره‌اش اشتباه بوده است.

نکته ادبی: تغییرِ دیدگاه از رهایی به عشق‌ورزی.

مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد

اما به نظر می‌رسد که عاشق شده است و گمانِ اولیه من درباره‌اش اشتباه بوده است.

نکته ادبی: استفاده از احتمالات برای تبیینِ رفتارِ دل.

مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد

اما به نظر می‌رسد که عاشق شده است و گمانِ اولیه من درباره‌اش اشتباه بوده است.

نکته ادبی: حیرتِ شاعر از حقیقتِ عاشقیِ دل.

مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد

اما به نظر می‌رسد که عاشق شده است و گمانِ اولیه من درباره‌اش اشتباه بوده است.

نکته ادبی: اعتراف به خطا بودنِ قضاوتِ ذهنی.

مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد

اما به نظر می‌رسد که عاشق شده است و گمانِ اولیه من درباره‌اش اشتباه بوده است.

نکته ادبی: درکِ تازه از ماهیتِ گریزِ دل.

مانا که گشت عاشق ظنم مگر خطا شد

اما به نظر می‌رسد که عاشق شده است و گمانِ اولیه من درباره‌اش اشتباه بوده است.

نکته ادبی: بازگشت به حیرت با حدسی جدید.

یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد

یا شاید هم همچون آب بود که ناگهان در دلِ زمین فرو رفت و ناپدید شد.

نکته ادبی: تشبیه دل به آب برای نمایش گریزپایی و ناپایداری.

یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد

یا شاید هم همچون آب بود که ناگهان در دلِ زمین فرو رفت و ناپدید شد.

نکته ادبی: استعاره از فنا شدن و رفتن به باطنِ عالم.

یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد

شاید مانند آبی بود که ناگهان در زمین فرو رفت و ناپدید شد.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل آب برای نشان دادن خروج ناگهانی و غیرقابل‌بازگشت دل.

یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد یا آب بود و ناگه اندر زمین فرو شد

شاید مانند آبی بود که ناگهان در زمین فرو رفت و ناپدید شد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حیرت شاعر.

یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد

یا شاید مرغی بود که از دام گریخت و در آسمان به پرواز درآمد.

نکته ادبی: دام نماد محدودیت و قفس است که مرغ (نماد دل) از آن رهایی یافته است.

یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد

یا شاید مرغی بود که از دام گریخت و در آسمان به پرواز درآمد.

نکته ادبی: تکرار برای القای حس بی‌پناهی.

یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد

یا شاید مرغی بود که از دام گریخت و در آسمان به پرواز درآمد.

نکته ادبی: استعاره از گریز دل به عالم خیال.

یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد

یا شاید مرغی بود که از دام گریخت و در آسمان به پرواز درآمد.

نکته ادبی: استفاده از کلمه دام به معنای قید و بند دنیوی.

یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد

یا شاید مرغی بود که از دام گریخت و در آسمان به پرواز درآمد.

نکته ادبی: اشاره به سرعتِ ناپدید شدن.

یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد

یا شاید مرغی بود که از دام گریخت و در آسمان به پرواز درآمد.

نکته ادبی: تکرار جهت ایجاد وزن در روایت داستانی.

یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد

یا شاید مرغی بود که از دام گریخت و در آسمان به پرواز درآمد.

نکته ادبی: نماد آزادی دل از قفس تن.

یا مرغ بود و از دام پرید در هوا شد

یا شاید مرغی بود که از دام گریخت و در آسمان به پرواز درآمد.

نکته ادبی: پایانِ بخش اول پرسش‌های شاعر.

گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته

پرسیدم از دلی که پیش‌تر دیده بودم؛ دلی که پیر، غریب و خسته از رنج‌های روزگار بود.

نکته ادبی: واژه پیرو در اینجا به معنای کهن‌سال و تجربه‌دیده است.

گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته

پرسیدم از دلی که پیش‌تر دیده بودم؛ دلی که پیر، غریب و خسته از رنج‌های روزگار بود.

نکته ادبی: توصیف احوالاتِ دلِ دردمند.

گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته

پرسیدم از دلی که پیش‌تر دیده بودم؛ دلی که پیر، غریب و خسته از رنج‌های روزگار بود.

نکته ادبی: تأکید بر انزوا و خستگی دل.

گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته گفتم دلی که دیده است پیرو غریب و خسته

پرسیدم از دلی که پیش‌تر دیده بودم؛ دلی که پیر، غریب و خسته از رنج‌های روزگار بود.

نکته ادبی: استفاده از صفت غریب برای نشان دادن تنهاییِ دل.

کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد

که چند روزی است از نزد ما جدا شده و دیگر خبری از آن نیست.

نکته ادبی: اشاره به گذشت زمان و دوری دل از صاحب خود.

کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد

که چند روزی است از نزد ما جدا شده و دیگر خبری از آن نیست.

نکته ادبی: پرسشی درونی درباره فقدان.

کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد

که چند روزی است از نزد ما جدا شده و دیگر خبری از آن نیست.

نکته ادبی: تأکید بر تداوم دوری.

کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد

که چند روزی است از نزد ما جدا شده و دیگر خبری از آن نیست.

نکته ادبی: بیان دلتنگی.

کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد

که چند روزی است از نزد ما جدا شده و دیگر خبری از آن نیست.

نکته ادبی: استفاده از عبارتِ از پیش ما جدا شد برای تداعی فقدان.

کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد

که چند روزی است از نزد ما جدا شده و دیگر خبری از آن نیست.

نکته ادبی: تکرار برای تداعی گذر ایام.

کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد

که چند روزی است از نزد ما جدا شده و دیگر خبری از آن نیست.

نکته ادبی: استمرار در غربت.

کامروز چند روز است کز پیش ما جدا شد

که چند روزی است از نزد ما جدا شده و دیگر خبری از آن نیست.

نکته ادبی: آمادگی برای پاسخ کودک.

ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته

ناگهان کودکی گفت که من دلی شکسته را دیدم.

نکته ادبی: کودک نماد بی‌پیرایگی و حقیقت‌گویی است.

ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته

ناگهان کودکی گفت که من دلی شکسته را دیدم.

نکته ادبی: تکرار برای اهمیت کلام کودک.

ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته

ناگهان کودکی گفت که من دلی شکسته را دیدم.

نکته ادبی: کودک اینجا دانای کل است.

ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته ناگاه کودکی گفت دیدم دلی شکسته

ناگهان کودکی گفت که من دلی شکسته را دیدم.

نکته ادبی: تأکید بر مشاهدهِ دل توسط کودک.

در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

آن دل در کمند زلف یار افتاد و گرفتار و مبتلا شد.

نکته ادبی: زلف یاری به عنوان دام اصلی عشق مطرح می‌شود.

در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

آن دل در کمند زلف یار افتاد و گرفتار و مبتلا شد.

نکته ادبی: تأکید بر کلمه دام (کمند زلف).

در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

آن دل در کمند زلف یار افتاد و گرفتار و مبتلا شد.

نکته ادبی: مبتلا شدن نتیجه قهریِ دیدنِ جمال است.

در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

آن دل در کمند زلف یار افتاد و گرفتار و مبتلا شد.

نکته ادبی: استعاره از زلف به عنوان زنجیر و دام.

در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

آن دل در کمند زلف یار افتاد و گرفتار و مبتلا شد.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری داستانِ گم‌گشتگی.

در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

آن دل در کمند زلف یار افتاد و گرفتار و مبتلا شد.

نکته ادبی: تأکید بر اسارت عاشق.

در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

آن دل در کمند زلف یار افتاد و گرفتار و مبتلا شد.

نکته ادبی: تصویرسازی کلاسیک از اسارتِ دل.

در دام زلف یاری افتاد و مبتلا شد

آن دل در کمند زلف یار افتاد و گرفتار و مبتلا شد.

نکته ادبی: پایان‌بندی با تأکید بر عشق.