دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱۹
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این غزل، توصیفگرِ مواجهه سهمگین و ناگهانیِ سالک با حقیقتِ عشق است که مرزهایِ عقل و تعلّقاتِ دنیوی را در هم میشکند. شاعر در فضایی عرفانی، آمدنِ عشق را به مثابه یورشِ دزدی میداند که آرامشِ ظاهری را میستاند و جان را از قفسِ تن میرهاند.
مضمونِ محوری، پذیرشِ بیچونوچرایِ بلا و عشق است. در این مسیر، بازگشت معنا ندارد و عاشق، اگرچه جانش در خطر است، با تسلیم و رضا، پذیرایِ تیغِ قهر و لطفِ جانان میشود؛ چرا که این آشوبِ درونی، آغازی است برای شکوه و سلطنتِ معنوی.
معنای روان
عشق، چشمانِ ظاهربینِ ما را بست و حجابِ خودبینی و شرم را از میان برداشت.
نکته ادبی: بر دوختن کنایه از ناتوان کردنِ چشم از دیدنِ غیرِ معشوق است.
عشق، چشمانِ ظاهربینِ ما را بست و حجابِ خودبینی و شرم را از میان برداشت.
نکته ادبی: بر دوختن کنایه از ناتوان کردنِ چشم از دیدنِ غیرِ معشوق است.
عشق، چشمانِ ظاهربینِ ما را بست و حجابِ خودبینی و شرم را از میان برداشت.
نکته ادبی: بر دوختن کنایه از ناتوان کردنِ چشم از دیدنِ غیرِ معشوق است.
عشق، چشمانِ ظاهربینِ ما را بست و حجابِ خودبینی و شرم را از میان برداشت.
نکته ادبی: بر دوختن کنایه از ناتوان کردنِ چشم از دیدنِ غیرِ معشوق است.
به محض اینکه عشق به وجودِ ما وارد شد، جان و دلمان از ترس یا شوق، همچون پرندهای از پنجره (کالبد) گریخت.
نکته ادبی: روزن استعاره از مجاریِ تن است که روح از آن خارج میشود.
به محض اینکه عشق به وجودِ ما وارد شد، جان و دلمان از ترس یا شوق، همچون پرندهای از پنجره (کالبد) گریخت.
نکته ادبی: روزن استعاره از مجاریِ تن است که روح از آن خارج میشود.
به محض اینکه عشق به وجودِ ما وارد شد، جان و دلمان از ترس یا شوق، همچون پرندهای از پنجره (کالبد) گریخت.
نکته ادبی: روزن استعاره از مجاریِ تن است که روح از آن خارج میشود.
به محض اینکه عشق به وجودِ ما وارد شد، جان و دلمان از ترس یا شوق، همچون پرندهای از پنجره (کالبد) گریخت.
نکته ادبی: روزن استعاره از مجاریِ تن است که روح از آن خارج میشود.
به محض اینکه عشق به وجودِ ما وارد شد، جان و دلمان از ترس یا شوق، همچون پرندهای از پنجره (کالبد) گریخت.
نکته ادبی: روزن استعاره از مجاریِ تن است که روح از آن خارج میشود.
به محض اینکه عشق به وجودِ ما وارد شد، جان و دلمان از ترس یا شوق، همچون پرندهای از پنجره (کالبد) گریخت.
نکته ادبی: روزن استعاره از مجاریِ تن است که روح از آن خارج میشود.
به محض اینکه عشق به وجودِ ما وارد شد، جان و دلمان از ترس یا شوق، همچون پرندهای از پنجره (کالبد) گریخت.
نکته ادبی: روزن استعاره از مجاریِ تن است که روح از آن خارج میشود.
به محض اینکه عشق به وجودِ ما وارد شد، جان و دلمان از ترس یا شوق، همچون پرندهای از پنجره (کالبد) گریخت.
نکته ادبی: روزن استعاره از مجاریِ تن است که روح از آن خارج میشود.
اگرچه عشق، راهِ دل را میبندد و مانعِ آسودگی است، اما دیگر راهِ بازگشتی از این قدمی که در این مسیر نهادهایم، وجود ندارد.
نکته ادبی: راه زدن به معنای راهزنی و ایجاد مانع برای سالک است.
اگرچه عشق، راهِ دل را میبندد و مانعِ آسودگی است، اما دیگر راهِ بازگشتی از این قدمی که در این مسیر نهادهایم، وجود ندارد.
نکته ادبی: راه زدن به معنای راهزنی و ایجاد مانع برای سالک است.
اگرچه عشق، راهِ دل را میبندد و مانعِ آسودگی است، اما دیگر راهِ بازگشتی از این قدمی که در این مسیر نهادهایم، وجود ندارد.
نکته ادبی: راه زدن به معنای راهزنی و ایجاد مانع برای سالک است.
اگرچه عشق، راهِ دل را میبندد و مانعِ آسودگی است، اما دیگر راهِ بازگشتی از این قدمی که در این مسیر نهادهایم، وجود ندارد.
نکته ادبی: راه زدن به معنای راهزنی و ایجاد مانع برای سالک است.
و اگرچه عشق به دنبالِ نابود کردنِ جانِ ماست، از این تقدیر و سرنوشت نمیتوان گریخت.
نکته ادبی: دررمیدن به معنی فرار کردن و رمیدن است.
و اگرچه عشق به دنبالِ نابود کردنِ جانِ ماست، از این تقدیر و سرنوشت نمیتوان گریخت.
نکته ادبی: دررمیدن به معنی فرار کردن و رمیدن است.
و اگرچه عشق به دنبالِ نابود کردنِ جانِ ماست، از این تقدیر و سرنوشت نمیتوان گریخت.
نکته ادبی: دررمیدن به معنی فرار کردن و رمیدن است.
و اگرچه عشق به دنبالِ نابود کردنِ جانِ ماست، از این تقدیر و سرنوشت نمیتوان گریخت.
نکته ادبی: دررمیدن به معنی فرار کردن و رمیدن است.
و اگرچه عشق به دنبالِ نابود کردنِ جانِ ماست، از این تقدیر و سرنوشت نمیتوان گریخت.
نکته ادبی: دررمیدن به معنی فرار کردن و رمیدن است.
و اگرچه عشق به دنبالِ نابود کردنِ جانِ ماست، از این تقدیر و سرنوشت نمیتوان گریخت.
نکته ادبی: دررمیدن به معنی فرار کردن و رمیدن است.
و اگرچه عشق به دنبالِ نابود کردنِ جانِ ماست، از این تقدیر و سرنوشت نمیتوان گریخت.
نکته ادبی: دررمیدن به معنی فرار کردن و رمیدن است.
و اگرچه عشق به دنبالِ نابود کردنِ جانِ ماست، از این تقدیر و سرنوشت نمیتوان گریخت.
نکته ادبی: دررمیدن به معنی فرار کردن و رمیدن است.
ای دل، استوار باش و پایداری کن، زیرا محبوب، دست به غارتِ داراییهایِ درونی ما زده است.
نکته ادبی: دست غارت گشادن استعاره از بردنِ تمامِ تعلّقات و خودیهایِ عاشق است.
ای دل، استوار باش و پایداری کن، زیرا محبوب، دست به غارتِ داراییهایِ درونی ما زده است.
نکته ادبی: دست غارت گشادن استعاره از بردنِ تمامِ تعلّقات و خودیهایِ عاشق است.
ای دل، استوار باش و پایداری کن، زیرا محبوب، دست به غارتِ داراییهایِ درونی ما زده است.
نکته ادبی: دست غارت گشادن استعاره از بردنِ تمامِ تعلّقات و خودیهایِ عاشق است.
ای دل، استوار باش و پایداری کن، زیرا محبوب، دست به غارتِ داراییهایِ درونی ما زده است.
نکته ادبی: دست غارت گشادن استعاره از بردنِ تمامِ تعلّقات و خودیهایِ عاشق است.
ای تن، آمادهی مرگ و از دست دادنِ جان باش، زیرا سلطانِ عشق، شمشیرِ تعصّب و غیرتِ الهی را برای درو کردنِ ما بیرون کشیده است.
نکته ادبی: تیغ غیرت به معنای شدّت و حدّتِ عشق است که نمیخواهد عاشق به غیر او مشغول شود.
ای تن، آمادهی مرگ و از دست دادنِ جان باش، زیرا سلطانِ عشق، شمشیرِ تعصّب و غیرتِ الهی را برای درو کردنِ ما بیرون کشیده است.
نکته ادبی: تیغ غیرت به معنای شدّت و حدّتِ عشق است که نمیخواهد عاشق به غیر او مشغول شود.
ای تن، آمادهی مرگ و از دست دادنِ جان باش، زیرا سلطانِ عشق، شمشیرِ تعصّب و غیرتِ الهی را برای درو کردنِ ما بیرون کشیده است.
نکته ادبی: تیغ غیرت به معنای شدّت و حدّتِ عشق است که نمیخواهد عاشق به غیر او مشغول شود.
ای تن، آمادهی مرگ و از دست دادنِ جان باش، زیرا سلطانِ عشق، شمشیرِ تعصّب و غیرتِ الهی را برای درو کردنِ ما بیرون کشیده است.
نکته ادبی: تیغ غیرت به معنای شدّت و حدّتِ عشق است که نمیخواهد عاشق به غیر او مشغول شود.
ای تن، آمادهی مرگ و از دست دادنِ جان باش، زیرا سلطانِ عشق، شمشیرِ تعصّب و غیرتِ الهی را برای درو کردنِ ما بیرون کشیده است.
نکته ادبی: تیغ غیرت به معنای شدّت و حدّتِ عشق است که نمیخواهد عاشق به غیر او مشغول شود.
ای تن، آمادهی مرگ و از دست دادنِ جان باش، زیرا سلطانِ عشق، شمشیرِ تعصّب و غیرتِ الهی را برای درو کردنِ ما بیرون کشیده است.
نکته ادبی: تیغ غیرت به معنای شدّت و حدّتِ عشق است که نمیخواهد عاشق به غیر او مشغول شود.
ای تن، آمادهی مرگ و از دست دادنِ جان باش، زیرا سلطانِ عشق، شمشیرِ تعصّب و غیرتِ الهی را برای درو کردنِ ما بیرون کشیده است.
نکته ادبی: تیغ غیرت به معنای شدّت و حدّتِ عشق است که نمیخواهد عاشق به غیر او مشغول شود.
ای تن، آمادهی مرگ و از دست دادنِ جان باش، زیرا سلطانِ عشق، شمشیرِ تعصّب و غیرتِ الهی را برای درو کردنِ ما بیرون کشیده است.
نکته ادبی: تیغ غیرت به معنای شدّت و حدّتِ عشق است که نمیخواهد عاشق به غیر او مشغول شود.
با این آشوب و هیجانِ عظیمی که ناگهان برپا شده است، دیگر امکانِ آرامش و نشستنِ آسوده وجود ندارد.
نکته ادبی: شور به معنایِ غوغا و هیجانِ درونی است.
با این آشوب و هیجانِ عظیمی که ناگهان برپا شده است، دیگر امکانِ آرامش و نشستنِ آسوده وجود ندارد.
نکته ادبی: شور به معنایِ غوغا و هیجانِ درونی است.
با این آشوب و هیجانِ عظیمی که ناگهان برپا شده است، دیگر امکانِ آرامش و نشستنِ آسوده وجود ندارد.
نکته ادبی: شور به معنایِ غوغا و هیجانِ درونی است.
با این آشوب و هیجانِ عظیمی که ناگهان برپا شده است، دیگر امکانِ آرامش و نشستنِ آسوده وجود ندارد.
نکته ادبی: شور به معنایِ غوغا و هیجانِ درونی است.
با این ماجرایِ بزرگی که در درونِ ما آغاز شده و به حرکت درآمده است، دیگر نمیتوان استراحت کرد.
نکته ادبی: جنبیدن به معنایِ آغازِ تحوّل و دگرگونی است.
با این ماجرایِ بزرگی که در درونِ ما آغاز شده و به حرکت درآمده است، دیگر نمیتوان استراحت کرد.
نکته ادبی: جنبیدن به معنایِ آغازِ تحوّل و دگرگونی است.
با این ماجرایِ بزرگی که در درونِ ما آغاز شده و به حرکت درآمده است، دیگر نمیتوان استراحت کرد.
نکته ادبی: جنبیدن به معنایِ آغازِ تحوّل و دگرگونی است.
با این ماجرایِ بزرگی که در درونِ ما آغاز شده و به حرکت درآمده است، دیگر نمیتوان استراحت کرد.
نکته ادبی: جنبیدن به معنایِ آغازِ تحوّل و دگرگونی است.
با این ماجرایِ بزرگی که در درونِ ما آغاز شده و به حرکت درآمده است، دیگر نمیتوان استراحت کرد.
نکته ادبی: جنبیدن به معنایِ آغازِ تحوّل و دگرگونی است.
با این ماجرایِ بزرگی که در درونِ ما آغاز شده و به حرکت درآمده است، دیگر نمیتوان استراحت کرد.
نکته ادبی: جنبیدن به معنایِ آغازِ تحوّل و دگرگونی است.
با این ماجرایِ بزرگی که در درونِ ما آغاز شده و به حرکت درآمده است، دیگر نمیتوان استراحت کرد.
نکته ادبی: جنبیدن به معنایِ آغازِ تحوّل و دگرگونی است.
با این ماجرایِ بزرگی که در درونِ ما آغاز شده و به حرکت درآمده است، دیگر نمیتوان استراحت کرد.
نکته ادبی: جنبیدن به معنایِ آغازِ تحوّل و دگرگونی است.
سرانجام، عشق تاجِ سلطنتِ خود را بر روزگارِ ما نهاد و حاکمِ مطلقِ لحظاتِ ما شد.
نکته ادبی: کلاه نهادن کنایه از تکیه زدن بر تختِ پادشاهی و حاکمیت است.
سرانجام، عشق تاجِ سلطنتِ خود را بر روزگارِ ما نهاد و حاکمِ مطلقِ لحظاتِ ما شد.
نکته ادبی: کلاه نهادن کنایه از تکیه زدن بر تختِ پادشاهی و حاکمیت است.
عشقِ محبوب بر سرِ روزگار ما تاج عزت و فرمانروایی نهاد و زندگی ما را تحت تسلط خود درآورد.
نکته ادبی: کلاه نهادن بر سر کسی، کنایه از تسلط یافتن یا به مقام رساندن است.
عشقِ محبوب بر سرِ روزگار ما تاج عزت و فرمانروایی نهاد و زندگی ما را تحت تسلط خود درآورد.
نکته ادبی: کلاه نهادن بر سر کسی، کنایه از تسلط یافتن یا به مقام رساندن است.
مهر و محبت او، اندازه قد و قوارهی آرزوهای ما را گرفت و برای آن جامهای (قبایی) مخصوص و درخور دوخت.
نکته ادبی: قبا بریدن استعاره از اندازهگیری و تدارک دیدن شرایط وجودی برای عاشق توسط معشوق است.
مهر و محبت او، اندازه قد و قوارهی آرزوهای ما را گرفت و برای آن جامهای (قبایی) مخصوص و درخور دوخت.
نکته ادبی: قبا بریدن استعاره از اندازهگیری و تدارک دیدن شرایط وجودی برای عاشق توسط معشوق است.
مهر و محبت او، اندازه قد و قوارهی آرزوهای ما را گرفت و برای آن جامهای (قبایی) مخصوص و درخور دوخت.
نکته ادبی: قبا بریدن استعاره از اندازهگیری و تدارک دیدن شرایط وجودی برای عاشق توسط معشوق است.
مهر و محبت او، اندازه قد و قوارهی آرزوهای ما را گرفت و برای آن جامهای (قبایی) مخصوص و درخور دوخت.
نکته ادبی: قبا بریدن استعاره از اندازهگیری و تدارک دیدن شرایط وجودی برای عاشق توسط معشوق است.
مهر و محبت او، اندازه قد و قوارهی آرزوهای ما را گرفت و برای آن جامهای (قبایی) مخصوص و درخور دوخت.
نکته ادبی: قبا بریدن استعاره از اندازهگیری و تدارک دیدن شرایط وجودی برای عاشق توسط معشوق است.
مهر و محبت او، اندازه قد و قوارهی آرزوهای ما را گرفت و برای آن جامهای (قبایی) مخصوص و درخور دوخت.
نکته ادبی: قبا بریدن استعاره از اندازهگیری و تدارک دیدن شرایط وجودی برای عاشق توسط معشوق است.
مهر و محبت او، اندازه قد و قوارهی آرزوهای ما را گرفت و برای آن جامهای (قبایی) مخصوص و درخور دوخت.
نکته ادبی: قبا بریدن استعاره از اندازهگیری و تدارک دیدن شرایط وجودی برای عاشق توسط معشوق است.
مهر و محبت او، اندازه قد و قوارهی آرزوهای ما را گرفت و برای آن جامهای (قبایی) مخصوص و درخور دوخت.
نکته ادبی: قبا بریدن استعاره از اندازهگیری و تدارک دیدن شرایط وجودی برای عاشق توسط معشوق است.
در این میکدهی عشق، شرابِ زلال (صافی) همیشه در پی تحمل درد و رنج به دست میآید و ما نیز در پی آنیم.
نکته ادبی: خمخانه نماد محفل عرفانی و صافی استعاره از تجلیِ زلال حق پس از سختی است.
در این میکدهی عشق، شرابِ زلال (صافی) همیشه در پی تحمل درد و رنج به دست میآید و ما نیز در پی آنیم.
نکته ادبی: خمخانه نماد محفل عرفانی و صافی استعاره از تجلیِ زلال حق پس از سختی است.
در این میکدهی عشق، شرابِ زلال (صافی) همیشه در پی تحمل درد و رنج به دست میآید و ما نیز در پی آنیم.
نکته ادبی: خمخانه نماد محفل عرفانی و صافی استعاره از تجلیِ زلال حق پس از سختی است.
در این میکدهی عشق، شرابِ زلال (صافی) همیشه در پی تحمل درد و رنج به دست میآید و ما نیز در پی آنیم.
نکته ادبی: خمخانه نماد محفل عرفانی و صافی استعاره از تجلیِ زلال حق پس از سختی است.
ما به اندازه کافی از درد و سختیِ عشق چشیدهایم، اکنون نوبتِ رسیدن به آن شرابِ صاف و زلال است.
نکته ادبی: مزید در اینجا به معنای فزونی یا طلبِ بیش از پیش است.
ما به اندازه کافی از درد و سختیِ عشق چشیدهایم، اکنون نوبتِ رسیدن به آن شرابِ صاف و زلال است.
نکته ادبی: مزید در اینجا به معنای فزونی یا طلبِ بیش از پیش است.
ما به اندازه کافی از درد و سختیِ عشق چشیدهایم، اکنون نوبتِ رسیدن به آن شرابِ صاف و زلال است.
نکته ادبی: مزید در اینجا به معنای فزونی یا طلبِ بیش از پیش است.
ما به اندازه کافی از درد و سختیِ عشق چشیدهایم، اکنون نوبتِ رسیدن به آن شرابِ صاف و زلال است.
نکته ادبی: مزید در اینجا به معنای فزونی یا طلبِ بیش از پیش است.
ما به اندازه کافی از درد و سختیِ عشق چشیدهایم، اکنون نوبتِ رسیدن به آن شرابِ صاف و زلال است.
نکته ادبی: مزید در اینجا به معنای فزونی یا طلبِ بیش از پیش است.
ما به اندازه کافی از درد و سختیِ عشق چشیدهایم، اکنون نوبتِ رسیدن به آن شرابِ صاف و زلال است.
نکته ادبی: مزید در اینجا به معنای فزونی یا طلبِ بیش از پیش است.
ما به اندازه کافی از درد و سختیِ عشق چشیدهایم، اکنون نوبتِ رسیدن به آن شرابِ صاف و زلال است.
نکته ادبی: مزید در اینجا به معنای فزونی یا طلبِ بیش از پیش است.
ما به اندازه کافی از درد و سختیِ عشق چشیدهایم، اکنون نوبتِ رسیدن به آن شرابِ صاف و زلال است.
نکته ادبی: مزید در اینجا به معنای فزونی یا طلبِ بیش از پیش است.
در این میکدهی خراباتی که صاحبِ رنجهای ما، خودِ محبوب و جانِ ماست.
نکته ادبی: خرابات در اصطلاح عرفانی، جایگاه بیخودی و فناست.
در این میکدهی خراباتی که صاحبِ رنجهای ما، خودِ محبوب و جانِ ماست.
نکته ادبی: خرابات در اصطلاح عرفانی، جایگاه بیخودی و فناست.
در این میکدهی خراباتی که صاحبِ رنجهای ما، خودِ محبوب و جانِ ماست.
نکته ادبی: خرابات در اصطلاح عرفانی، جایگاه بیخودی و فناست.
در این میکدهی خراباتی که صاحبِ رنجهای ما، خودِ محبوب و جانِ ماست.
نکته ادبی: خرابات در اصطلاح عرفانی، جایگاه بیخودی و فناست.
در این مرحله، منیتِ ما از میان رفت و «او» (محبوب) نیز در عظمتِ خویش ناپدید گشت (تجلی مطلق).
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا؛ مائی (منیّت) و اوئی (هویّتِ جداگانه) هر دو در وحدت وجود محو شدند.
در این مرحله، منیتِ ما از میان رفت و «او» (محبوب) نیز در عظمتِ خویش ناپدید گشت (تجلی مطلق).
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا؛ مائی (منیّت) و اوئی (هویّتِ جداگانه) هر دو در وحدت وجود محو شدند.
در این مرحله، منیتِ ما از میان رفت و «او» (محبوب) نیز در عظمتِ خویش ناپدید گشت (تجلی مطلق).
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا؛ مائی (منیّت) و اوئی (هویّتِ جداگانه) هر دو در وحدت وجود محو شدند.
در این مرحله، منیتِ ما از میان رفت و «او» (محبوب) نیز در عظمتِ خویش ناپدید گشت (تجلی مطلق).
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا؛ مائی (منیّت) و اوئی (هویّتِ جداگانه) هر دو در وحدت وجود محو شدند.
در این مرحله، منیتِ ما از میان رفت و «او» (محبوب) نیز در عظمتِ خویش ناپدید گشت (تجلی مطلق).
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا؛ مائی (منیّت) و اوئی (هویّتِ جداگانه) هر دو در وحدت وجود محو شدند.
در این مرحله، منیتِ ما از میان رفت و «او» (محبوب) نیز در عظمتِ خویش ناپدید گشت (تجلی مطلق).
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا؛ مائی (منیّت) و اوئی (هویّتِ جداگانه) هر دو در وحدت وجود محو شدند.
در این مرحله، منیتِ ما از میان رفت و «او» (محبوب) نیز در عظمتِ خویش ناپدید گشت (تجلی مطلق).
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا؛ مائی (منیّت) و اوئی (هویّتِ جداگانه) هر دو در وحدت وجود محو شدند.
در این مرحله، منیتِ ما از میان رفت و «او» (محبوب) نیز در عظمتِ خویش ناپدید گشت (تجلی مطلق).
نکته ادبی: اشاره به مقام فنا؛ مائی (منیّت) و اوئی (هویّتِ جداگانه) هر دو در وحدت وجود محو شدند.
عشقِ او ما را چنان گوشمالی (تنبیه و تأدیب) داد که از ترس آن...
نکته ادبی: گوشمالی استعاره از سختیهای راه سلوک و تربیتِ سالک توسط عشق است.
عشقِ او ما را چنان گوشمالی (تنبیه و تأدیب) داد که از ترس آن...
نکته ادبی: گوشمالی استعاره از سختیهای راه سلوک و تربیتِ سالک توسط عشق است.
عشقِ او ما را چنان گوشمالی (تنبیه و تأدیب) داد که از ترس آن...
نکته ادبی: گوشمالی استعاره از سختیهای راه سلوک و تربیتِ سالک توسط عشق است.
عشقِ او ما را چنان گوشمالی (تنبیه و تأدیب) داد که از ترس آن...
نکته ادبی: گوشمالی استعاره از سختیهای راه سلوک و تربیتِ سالک توسط عشق است.
خاقانی دیگر توان و حوصله آن را ندارد که به خود نگاه کند (چرا که غرق در معشوق شده است).
نکته ادبی: ایهام خاقانی اول تخلص شاعر است و خاقانی دوم به معنای خویشتنِ او یا ناظرِ عینی اوست.
خاقانی دیگر توان و حوصله آن را ندارد که به خود نگاه کند (چرا که غرق در معشوق شده است).
نکته ادبی: ایهام خاقانی اول تخلص شاعر است و خاقانی دوم به معنای خویشتنِ او یا ناظرِ عینی اوست.
خاقانی دیگر توان و حوصله آن را ندارد که به خود نگاه کند (چرا که غرق در معشوق شده است).
نکته ادبی: ایهام خاقانی اول تخلص شاعر است و خاقانی دوم به معنای خویشتنِ او یا ناظرِ عینی اوست.
خاقانی دیگر توان و حوصله آن را ندارد که به خود نگاه کند (چرا که غرق در معشوق شده است).
نکته ادبی: ایهام خاقانی اول تخلص شاعر است و خاقانی دوم به معنای خویشتنِ او یا ناظرِ عینی اوست.
خاقانی دیگر توان و حوصله آن را ندارد که به خود نگاه کند (چرا که غرق در معشوق شده است).
نکته ادبی: ایهام خاقانی اول تخلص شاعر است و خاقانی دوم به معنای خویشتنِ او یا ناظرِ عینی اوست.
خاقانی دیگر توان و حوصله آن را ندارد که به خود نگاه کند (چرا که غرق در معشوق شده است).
نکته ادبی: ایهام خاقانی اول تخلص شاعر است و خاقانی دوم به معنای خویشتنِ او یا ناظرِ عینی اوست.
خاقانی دیگر توان و حوصله آن را ندارد که به خود نگاه کند (چرا که غرق در معشوق شده است).
نکته ادبی: ایهام خاقانی اول تخلص شاعر است و خاقانی دوم به معنای خویشتنِ او یا ناظرِ عینی اوست.
خاقانی دیگر توان و حوصله آن را ندارد که به خود نگاه کند (چرا که غرق در معشوق شده است).
نکته ادبی: ایهام خاقانی اول تخلص شاعر است و خاقانی دوم به معنای خویشتنِ او یا ناظرِ عینی اوست.