دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۱۱

خاقانی
پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود
پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود
پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود
پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود
لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد
لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد
لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد
لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود
دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون
دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون
دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون
دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود
ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید
ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید
ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید
ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود
عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل
عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل
عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل
عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود
کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن
کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن
کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن
کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود
چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید
چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید
چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید
چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود
فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده تصویرگرِ چیرگی بی‌چون‌وچرای عشق بر احوال عاشق است. شاعر با زبانی نمادین از دگرگونی‌های درونی ناشی از شور عشق سخن می‌گوید که منجر به تسلیمِ کاملِ عاشق و پذیرشِ تمامِ پیامدهای دردناکِ آن، از هجران گرفته تا نابودی، شده است.

در این اشعار، عشق نه یک موهبتِ آرام‌بخش، بلکه نیرویی پویا، سهمگین و ساختارشکن است که هویت پیشینِ عاشق را می‌ستاند و او را در وضعیتی میانِ شوریدگی و فنا قرار می‌دهد؛ جایی که در آن، هجران به دلیلِ تداومِ درگیریِ قلبی و شوقِ پنهان، بر وصال که نقطه پایانِ جست‌وجو است، ترجیح داده می‌شود.

معنای روان

پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود

عشق با ورودش، نغمه‌های تازه‌ای در زندگی من نواخت و ضرب‌آهنگ‌های جدیدی بر تارهای وجودم افزود.

نکته ادبی: استفاده از استعاره‌های موسیقیایی مانند پرده و زخمه برای توصیف تحولات روحی.

پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود

عشق با ورودش، نغمه‌های تازه‌ای در زندگی من نواخت و ضرب‌آهنگ‌های جدیدی بر تارهای وجودم افزود.

نکته ادبی: تکرارِ بیت بیانگرِ تأکید بر استمرار این دگرگونی است.

پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود

عشق با ورودش، نغمه‌های تازه‌ای در زندگی من نواخت و ضرب‌آهنگ‌های جدیدی بر تارهای وجودم افزود.

نکته ادبی: تشبیه تجریدی برای نمایش نفوذ عشق.

پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو در فزود

عشق با ورودش، نغمه‌های تازه‌ای در زندگی من نواخت و ضرب‌آهنگ‌های جدیدی بر تارهای وجودم افزود.

نکته ادبی: تداومِ ساختارِ موسیقایی در واژگان.

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

عشق با من هر آنچه خواست کرد و آنچه از دارایی و هویت داشتم، از من گرفت.

نکته ادبی: فعلِ بردن در اینجا به معنای سلب کردن و ستاندنِ هستیِ عاشق است.

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

عشق با من هر آنچه خواست کرد و آنچه از دارایی و هویت داشتم، از من گرفت.

نکته ادبی: بیانگرِ تسلیم مطلق در برابر تقدیرِ عاشقانه.

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

عشق با من هر آنچه خواست کرد و آنچه از دارایی و هویت داشتم، از من گرفت.

نکته ادبی: تأکید بر فنایِ منِ ظاهری در برابر عشق.

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

عشق با من هر آنچه خواست کرد و آنچه از دارایی و هویت داشتم، از من گرفت.

نکته ادبی: تأکید بر سلبِ اختیار.

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

عشق با من هر آنچه خواست کرد و آنچه از دارایی و هویت داشتم، از من گرفت.

نکته ادبی: بیانِ حالتی که در آن عاشق مالک هیچ‌چیز نیست.

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

عشق با من هر آنچه خواست کرد و آنچه از دارایی و هویت داشتم، از من گرفت.

نکته ادبی: تکرار برایِ عمق بخشیدن به حسِ فقدان.

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

عشق با من هر آنچه خواست کرد و آنچه از دارایی و هویت داشتم، از من گرفت.

نکته ادبی: تأکید بر غلبه اراده عشق بر اراده عاشق.

کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود

عشق با من هر آنچه خواست کرد و آنچه از دارایی و هویت داشتم، از من گرفت.

نکته ادبی: پذیرشِ سرنوشتِ محتوم.

لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد

بار دیگر لشکر عشق تو به حریم قلب من هجوم آورد و راهی برای نفوذ گشود.

نکته ادبی: استعاره از لشکر برای بیانِ یورشِ ناگهانی و غیرقابلِ مقاومتِ احساسات.

لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد

بار دیگر لشکر عشق تو به حریم قلب من هجوم آورد و راهی برای نفوذ گشود.

نکته ادبی: تصویرسازی نظامی برای توصیفِ تسخیر قلب.

لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد

بار دیگر لشکر عشق تو به حریم قلب من هجوم آورد و راهی برای نفوذ گشود.

نکته ادبی: تکرار برای نمایشِ تکرارِ چرخه اشتیاق.

لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد

بار دیگر لشکر عشق تو به حریم قلب من هجوم آورد و راهی برای نفوذ گشود.

نکته ادبی: نشان‌دهنده ماهیتِ تهاجمیِ عشق در ادبیات کلاسیک.

گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود

حتی اگر این عشق مرا به کشتن دهد و به خون بکشد، نباید از میدان به در رفت و پشت کرد.

نکته ادبی: تأکید بر پایمردی و استقامت در راه عشق علیرغم خطر جانی.

گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود

حتی اگر این عشق مرا به کشتن دهد و به خون بکشد، نباید از میدان به در رفت و پشت کرد.

نکته ادبی: تلمیح به شجاعت و آزادگی عاشق.

گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود

حتی اگر این عشق مرا به کشتن دهد و به خون بکشد، نباید از میدان به در رفت و پشت کرد.

نکته ادبی: بیانگرِ وفاداریِ تا پای مرگ.

گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود

حتی اگر این عشق مرا به کشتن دهد و به خون بکشد، نباید از میدان به در رفت و پشت کرد.

نکته ادبی: نفیِ سستی و عقب‌نشینی.

گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود

حتی اگر این عشق مرا به کشتن دهد و به خون بکشد، نباید از میدان به در رفت و پشت کرد.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ تحملِ بلا.

گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود

حتی اگر این عشق مرا به کشتن دهد و به خون بکشد، نباید از میدان به در رفت و پشت کرد.

نکته ادبی: تأکید بر ثابت‌قدمی.

گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود

حتی اگر این عشق مرا به کشتن دهد و به خون بکشد، نباید از میدان به در رفت و پشت کرد.

نکته ادبی: بیانگرِ روحیه‌ی حماسی در عشق.

گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود

حتی اگر این عشق مرا به کشتن دهد و به خون بکشد، نباید از میدان به در رفت و پشت کرد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ تغییرِ موضعِ عاشق.

دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون

دل از اختیارم خارج شد و دیگر از دست رفته است؛ افسوس خوردن و پشیمانی در این مرحله هیچ سودی ندارد.

نکته ادبی: دل از کف شدن کنایه از سلب اختیار است.

دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون

دل از اختیارم خارج شد و دیگر از دست رفته است؛ افسوس خوردن و پشیمانی در این مرحله هیچ سودی ندارد.

نکته ادبی: بیانِ ناامیدی از بازگشت به حالتِ پیشین.

دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون

دل از اختیارم خارج شد و دیگر از دست رفته است؛ افسوس خوردن و پشیمانی در این مرحله هیچ سودی ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر غیرقابلِ بازگشت بودنِ وضعِ دل.

دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون دل ز کفم شد دریغ سود ندارد کنون

دل از اختیارم خارج شد و دیگر از دست رفته است؛ افسوس خوردن و پشیمانی در این مرحله هیچ سودی ندارد.

نکته ادبی: بیانِ نهایتِ تسلیم در برابرِ احساسات.

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

جام و پیمانه شکست و گربه نواله (لقمه) را ربود؛ به کنایه یعنی نظمِ بساطِ عیش به هم ریخت و فرصت از دست رفت.

نکته ادبی: استفاده از ضرب‌المثل یا تصویرسازی تمثیلی برای نشان دادنِ ویرانی و به هم ریختگی اوضاع.

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

جام و پیمانه شکست و گربه نواله (لقمه) را ربود؛ به کنایه یعنی نظمِ بساطِ عیش به هم ریخت و فرصت از دست رفت.

نکته ادبی: نمادِ نابودیِ خوشی‌های سطحی.

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

جام و پیمانه شکست و گربه نواله (لقمه) را ربود؛ به کنایه یعنی نظمِ بساطِ عیش به هم ریخت و فرصت از دست رفت.

نکته ادبی: نشان‌دهنده بی‌نظمی و هرج و مرجِ حاصل از دوری.

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

جام و پیمانه شکست و گربه نواله (لقمه) را ربود؛ به کنایه یعنی نظمِ بساطِ عیش به هم ریخت و فرصت از دست رفت.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌حاصل بودنِ تلاش برای حفظِ عیش.

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

جام و پیمانه شکست و گربه نواله (لقمه) را ربود؛ به کنایه یعنی نظمِ بساطِ عیش به هم ریخت و فرصت از دست رفت.

نکته ادبی: بیانِ حسرت از دست رفتنِ فرصت.

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

جام و پیمانه شکست و گربه نواله (لقمه) را ربود؛ به کنایه یعنی نظمِ بساطِ عیش به هم ریخت و فرصت از دست رفت.

نکته ادبی: نشان‌دهنده آشفتگی درونی.

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

جام و پیمانه شکست و گربه نواله (لقمه) را ربود؛ به کنایه یعنی نظمِ بساطِ عیش به هم ریخت و فرصت از دست رفت.

نکته ادبی: استعاره از تباهی.

سنگ پیاله شکست گربه نواله ربود

جام و پیمانه شکست و گربه نواله (لقمه) را ربود؛ به کنایه یعنی نظمِ بساطِ عیش به هم ریخت و فرصت از دست رفت.

نکته ادبی: بیانِ بی‌ثباتیِ جهان.

ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید

از آتش دوری تو، دودِ غم و رنج به مغز و اندیشه‌ام رسیده است.

نکته ادبی: آتش هجران ترکیبی رایج در ادب فارسی برای بیانِ سوزِ دوری.

ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید

از آتش دوری تو، دودِ غم و رنج به مغز و اندیشه‌ام رسیده است.

نکته ادبی: تأکید بر شدتِ رنج که به مغز سرایت کرده است.

ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید

از آتش دوری تو، دودِ غم و رنج به مغز و اندیشه‌ام رسیده است.

نکته ادبی: بیانِ تأثیرِ مستقیمِ دوری بر روح و روان.

ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید ز آتش هجران تو دود به مغزم رسید

از آتش دوری تو، دودِ غم و رنج به مغز و اندیشه‌ام رسیده است.

نکته ادبی: استعاره از دود برایِ تیره شدنِ عقل در اثرِ رنج.

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

اشک از چشمانم جاری شد، چرا که مایه و دلیلِ اصلیِ این اشک، همان دودِ آتشِ جدایی است.

نکته ادبی: ارتباطِ منطقی بینِ آتش (جدایی)، دود (رنج) و اشک (تظاهرِ بیرونی رنج).

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

اشک از چشمانم جاری شد، چرا که مایه و دلیلِ اصلیِ این اشک، همان دودِ آتشِ جدایی است.

نکته ادبی: تعلیلِ شاعرانه برای گریستن.

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

اشک از چشمانم جاری شد، چرا که مایه و دلیلِ اصلیِ این اشک، همان دودِ آتشِ جدایی است.

نکته ادبی: بیانِ علتِ گریه.

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

اشک از چشمانم جاری شد، چرا که مایه و دلیلِ اصلیِ این اشک، همان دودِ آتشِ جدایی است.

نکته ادبی: تداومِ فضای حزن‌آلود.

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

اشک از چشمانم جاری شد، چرا که مایه و دلیلِ اصلیِ این اشک، همان دودِ آتشِ جدایی است.

نکته ادبی: تأکید بر خاستگاهِ اشک.

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

اشک از چشمانم جاری شد، چرا که مایه و دلیلِ اصلیِ این اشک، همان دودِ آتشِ جدایی است.

نکته ادبی: پیوستگیِ تمثیلِ آتش و دود.

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

اشک از چشمانم جاری شد، چرا که مایه و دلیلِ اصلیِ این اشک، همان دودِ آتشِ جدایی است.

نکته ادبی: توضیحِ مکانیسمِ گریه عاشقانه.

اشک ز چشمم گشاد مایهٔ اشک است دود

اشک از چشمانم جاری شد، چرا که مایه و دلیلِ اصلیِ این اشک، همان دودِ آتشِ جدایی است.

نکته ادبی: تأکید بر عمقِ سوزِ درونی.

عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل

چون حقیقتِ عشق یکپارچه و واحد است، هجران و دوری از محبوب، از خودِ وصال برای عاشق گواراتر و خوش‌تر است.

نکته ادبی: پارادوکس (متناقض‌نما)؛ زیرا در هجران، اشتیاق و جست‌وجو باقی می‌ماند ولی در وصال، جست‌وجو پایان می‌یابد.

عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل

چون حقیقتِ عشق یکپارچه و واحد است، هجران و دوری از محبوب، از خودِ وصال برای عاشق گواراتر و خوش‌تر است.

نکته ادبی: عشق چون یکسر بود اشاره به وحدتِ حقیقتِ عشق دارد.

عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل

زمانی که عشق سراسر وجود را فرا می‌گیرد، دوری و فراق از معشوق به دلیل حفظ شکوهِ انتظار، شیرین‌تر از دیدار و وصال است.

نکته ادبی: یکسر به معنای تمام و کمال است و در اینجا تأکیدی بر سیطره کامل عشق بر جان است.

عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل عشق چو یکسر بود هجران خوشتر ز وصل

زمانی که عشق سراسر وجود را فرا می‌گیرد، دوری و فراق از معشوق به دلیل حفظ شکوهِ انتظار، شیرین‌تر از دیدار و وصال است.

نکته ادبی: یکسر به معنای تمام و کمال است و در اینجا تأکیدی بر سیطره کامل عشق بر جان است.

باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود

وقتی شراب، دُرد و ته‌مانده‌ است، بهتر است که دیرتر آن را بنوشی؛ یعنی در مواجهه با هر چیزِ ناگوار، تأخیر و صبر بهتر از شتاب است.

نکته ادبی: دُرد به معنای لای و ته‌مانده شراب است که تلخ و ناخوشایند است.

باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود

وقتی شراب، دُرد و ته‌مانده‌ است، بهتر است که دیرتر آن را بنوشی؛ یعنی در مواجهه با هر چیزِ ناگوار، تأخیر و صبر بهتر از شتاب است.

نکته ادبی: دُرد به معنای لای و ته‌مانده شراب است که تلخ و ناخوشایند است.

باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود

وقتی شراب، دُرد و ته‌مانده‌ است، بهتر است که دیرتر آن را بنوشی؛ یعنی در مواجهه با هر چیزِ ناگوار، تأخیر و صبر بهتر از شتاب است.

نکته ادبی: دُرد به معنای لای و ته‌مانده شراب است که تلخ و ناخوشایند است.

باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود

وقتی شراب، دُرد و ته‌مانده‌ است، بهتر است که دیرتر آن را بنوشی؛ یعنی در مواجهه با هر چیزِ ناگوار، تأخیر و صبر بهتر از شتاب است.

نکته ادبی: دُرد به معنای لای و ته‌مانده شراب است که تلخ و ناخوشایند است.

باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود

وقتی شراب، دُرد و ته‌مانده‌ است، بهتر است که دیرتر آن را بنوشی؛ یعنی در مواجهه با هر چیزِ ناگوار، تأخیر و صبر بهتر از شتاب است.

نکته ادبی: دُرد به معنای لای و ته‌مانده شراب است که تلخ و ناخوشایند است.

باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود

وقتی شراب، دُرد و ته‌مانده‌ است، بهتر است که دیرتر آن را بنوشی؛ یعنی در مواجهه با هر چیزِ ناگوار، تأخیر و صبر بهتر از شتاب است.

نکته ادبی: دُرد به معنای لای و ته‌مانده شراب است که تلخ و ناخوشایند است.

باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود

وقتی شراب، دُرد و ته‌مانده‌ است، بهتر است که دیرتر آن را بنوشی؛ یعنی در مواجهه با هر چیزِ ناگوار، تأخیر و صبر بهتر از شتاب است.

نکته ادبی: دُرد به معنای لای و ته‌مانده شراب است که تلخ و ناخوشایند است.

باده چو دردی بود دیر نکوتر که زود

وقتی شراب، دُرد و ته‌مانده‌ است، بهتر است که دیرتر آن را بنوشی؛ یعنی در مواجهه با هر چیزِ ناگوار، تأخیر و صبر بهتر از شتاب است.

نکته ادبی: دُرد به معنای لای و ته‌مانده شراب است که تلخ و ناخوشایند است.

کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن

تنها رنج و جان دادن من را به یاد آور و ذهن خود را مشغول یاد دیگری مکن، چرا که در عشق، انحصار در توجه، کمال است.

نکته ادبی: کشتن در اینجا کنایه از رنج و محنت عظیمی است که عاشق از معشوق کشیده است.

کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن

تنها رنج و جان دادن من را به یاد آور و ذهن خود را مشغول یاد دیگری مکن، چرا که در عشق، انحصار در توجه، کمال است.

نکته ادبی: کشتن در اینجا کنایه از رنج و محنت عظیمی است که عاشق از معشوق کشیده است.

کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن

تنها رنج و جان دادن من را به یاد آور و ذهن خود را مشغول یاد دیگری مکن، چرا که در عشق، انحصار در توجه، کمال است.

نکته ادبی: کشتن در اینجا کنایه از رنج و محنت عظیمی است که عاشق از معشوق کشیده است.

کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن کشتن من یاد کن، یاد دگر کس مکن

تنها رنج و جان دادن من را به یاد آور و ذهن خود را مشغول یاد دیگری مکن، چرا که در عشق، انحصار در توجه، کمال است.

نکته ادبی: کشتن در اینجا کنایه از رنج و محنت عظیمی است که عاشق از معشوق کشیده است.

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

سخنی را که تاب شنیدنش را ندارم یا در خورِ شأن من نیست، در گوش من مگو و مرا درگیرِ آن مکن.

نکته ادبی: مشنوان (امر نهی) به معنای به گوش کسی نرساندن و نشناندن است.

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

سخنی را که تاب شنیدنش را ندارم یا در خورِ شأن من نیست، در گوش من مگو و مرا درگیرِ آن مکن.

نکته ادبی: مشنوان (امر نهی) به معنای به گوش کسی نرساندن و نشناندن است.

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

سخنی را که تاب شنیدنش را ندارم یا در خورِ شأن من نیست، در گوش من مگو و مرا درگیرِ آن مکن.

نکته ادبی: مشنوان (امر نهی) به معنای به گوش کسی نرساندن و نشناندن است.

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

سخنی را که تاب شنیدنش را ندارم یا در خورِ شأن من نیست، در گوش من مگو و مرا درگیرِ آن مکن.

نکته ادبی: مشنوان (امر نهی) به معنای به گوش کسی نرساندن و نشناندن است.

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

سخنی را که تاب شنیدنش را ندارم یا در خورِ شأن من نیست، در گوش من مگو و مرا درگیرِ آن مکن.

نکته ادبی: مشنوان (امر نهی) به معنای به گوش کسی نرساندن و نشناندن است.

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

سخنی را که تاب شنیدنش را ندارم یا در خورِ شأن من نیست، در گوش من مگو و مرا درگیرِ آن مکن.

نکته ادبی: مشنوان (امر نهی) به معنای به گوش کسی نرساندن و نشناندن است.

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

سخنی را که تاب شنیدنش را ندارم یا در خورِ شأن من نیست، در گوش من مگو و مرا درگیرِ آن مکن.

نکته ادبی: مشنوان (امر نهی) به معنای به گوش کسی نرساندن و نشناندن است.

گوش مرا مشنوان آنچه نیارم شنود

سخنی را که تاب شنیدنش را ندارم یا در خورِ شأن من نیست، در گوش من مگو و مرا درگیرِ آن مکن.

نکته ادبی: مشنوان (امر نهی) به معنای به گوش کسی نرساندن و نشناندن است.

چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید

به محض آنکه چشمان سیاه تو را دیدم، دلم از سینه گریخت و از دست رفت.

نکته ادبی: برپریدن به معنای پرواز کردن و گریختن با سرعت و هیبت است.

چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید

به محض آنکه چشمان سیاه تو را دیدم، دلم از سینه گریخت و از دست رفت.

نکته ادبی: برپریدن به معنای پرواز کردن و گریختن با سرعت و هیبت است.

چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید

به محض آنکه چشمان سیاه تو را دیدم، دلم از سینه گریخت و از دست رفت.

نکته ادبی: برپریدن به معنای پرواز کردن و گریختن با سرعت و هیبت است.

چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید چشم سیاه تو دید دل ز برم برپرید

به محض آنکه چشمان سیاه تو را دیدم، دلم از سینه گریخت و از دست رفت.

نکته ادبی: برپریدن به معنای پرواز کردن و گریختن با سرعت و هیبت است.

فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

این دلِ تیره و نابینا، همان عاملی است که خاقانی را به فتنه و بلا انداخته است.

نکته ادبی: دلِ کور کبود استعاره از دلی است که از فرطِ اندوه و تاریکیِ ناشی از عشق، قدرت تشخیص خود را از دست داده است.

فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

این دلِ تیره و نابینا، همان عاملی است که خاقانی را به فتنه و بلا انداخته است.

نکته ادبی: دلِ کور کبود استعاره از دلی است که از فرطِ اندوه و تاریکیِ ناشی از عشق، قدرت تشخیص خود را از دست داده است.

فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

این دلِ تیره و نابینا، همان عاملی است که خاقانی را به فتنه و بلا انداخته است.

نکته ادبی: دلِ کور کبود استعاره از دلی است که از فرطِ اندوه و تاریکیِ ناشی از عشق، قدرت تشخیص خود را از دست داده است.

فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

این دلِ تیره و نابینا، همان عاملی است که خاقانی را به فتنه و بلا انداخته است.

نکته ادبی: دلِ کور کبود استعاره از دلی است که از فرطِ اندوه و تاریکیِ ناشی از عشق، قدرت تشخیص خود را از دست داده است.

فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

این دلِ تیره و نابینا، همان عاملی است که خاقانی را به فتنه و بلا انداخته است.

نکته ادبی: دلِ کور کبود استعاره از دلی است که از فرطِ اندوه و تاریکیِ ناشی از عشق، قدرت تشخیص خود را از دست داده است.

فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

این دلِ تیره و نابینا، همان عاملی است که خاقانی را به فتنه و بلا انداخته است.

نکته ادبی: دلِ کور کبود استعاره از دلی است که از فرطِ اندوه و تاریکیِ ناشی از عشق، قدرت تشخیص خود را از دست داده است.

فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

این دلِ تیره و نابینا، همان عاملی است که خاقانی را به فتنه و بلا انداخته است.

نکته ادبی: دلِ کور کبود استعاره از دلی است که از فرطِ اندوه و تاریکیِ ناشی از عشق، قدرت تشخیص خود را از دست داده است.

فتنهٔ خاقانی است این دل کور کبود

این دلِ تیره و نابینا، همان عاملی است که خاقانی را به فتنه و بلا انداخته است.

نکته ادبی: دلِ کور کبود استعاره از دلی است که از فرطِ اندوه و تاریکیِ ناشی از عشق، قدرت تشخیص خود را از دست داده است.