دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۰۹

خاقانی
جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند
جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند
جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند
جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند
مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت
مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت
مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت
مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند
عشق تو به منشور کهن جان ستد از من عشق تو به منشور کهن جان ستد از من
عشق تو به منشور کهن جان ستد از من عشق تو به منشور کهن جان ستد از من
عشق تو به منشور کهن جان ستد از من عشق تو به منشور کهن جان ستد از من
عشق تو به منشور کهن جان ستد از من عشق تو به منشور کهن جان ستد از من
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند
امروز جهان بستد و ما را غم این نیست امروز جهان بستد و ما را غم این نیست
امروز جهان بستد و ما را غم این نیست امروز جهان بستد و ما را غم این نیست
امروز جهان بستد و ما را غم این نیست امروز جهان بستد و ما را غم این نیست
امروز جهان بستد و ما را غم این نیست امروز جهان بستد و ما را غم این نیست
ما را غم آن است که فردا چه ستاند
ما را غم آن است که فردا چه ستاند
ما را غم آن است که فردا چه ستاند
ما را غم آن است که فردا چه ستاند
ما را غم آن است که فردا چه ستاند
ما را غم آن است که فردا چه ستاند
ما را غم آن است که فردا چه ستاند
ما را غم آن است که فردا چه ستاند
گیرم که عروس غم تو نامزد ماست گیرم که عروس غم تو نامزد ماست
گیرم که عروس غم تو نامزد ماست گیرم که عروس غم تو نامزد ماست
گیرم که عروس غم تو نامزد ماست گیرم که عروس غم تو نامزد ماست
گیرم که عروس غم تو نامزد ماست گیرم که عروس غم تو نامزد ماست
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند
چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست
چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست
چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست
چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بازتاب‌دهنده عشقی است عمیق، ایثارگرانه و شورمندانه که در آن عاشق تمامی دارایی‌های دنیوی و هستی خود را به پیشگاه معشوق تقدیم می‌کند. فضا، فضایِ تسلیمِ محض در برابرِ طلبِ بی‌امانِ عشق است؛ عشقی که گویا هیچ‌گاه سیراب نمی‌شود و مدام در حال ستاندنِ جان و مالِ عاشق است.

درونمایه اصلی شعر، بیانِ نگرانیِ درونیِ عاشق از آینده و آزمایش‌های پیشِ رو است. شاعر اگرچه امروز از دست دادنِ تمامِ دارایی‌هایش را به جان خریده، اما همچنان دغدغه‌ی آن دارد که فردا چه چیزِ دیگری از او ستانده خواهد شد، و در نهایتِ این رنج، آن را تقدیری ازلی و نامزدیِ ناگزیرِ غمِ عشق با خود می‌پندارد.

معنای روان

جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند

ای محبوب، اگر لبانت را به ما پیشکش کنی، دیگر چه چیزی برای طلب کردن باقی می‌ماند که بخواهی از ما بستانی؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای نشان دادنِ اتمامِ حجتِ عاشق در ایثار.

جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند

ای محبوب، اگر لبانت را به ما پیشکش کنی، دیگر چه چیزی برای طلب کردن باقی می‌ماند که بخواهی از ما بستانی؟

نکته ادبی: تکرارِ پرسش برای تأکید بر عدمِ تعلقِ باقی‌مانده‌ی هستی به خود.

جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند

ای محبوب، اگر لبانت را به ما پیشکش کنی، دیگر چه چیزی برای طلب کردن باقی می‌ماند که بخواهی از ما بستانی؟

نکته ادبی: لحنِ صمیمانه در خطاب (جانا) که تقابلِ آن با ستاندنِ بی‌رحمانه‌ی عشق، تضادِ زیبایی ایجاد کرده است.

جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند جانا لب تو پیش کش از ما چه ستاند

ای محبوب، اگر لبانت را به ما پیشکش کنی، دیگر چه چیزی برای طلب کردن باقی می‌ماند که بخواهی از ما بستانی؟

نکته ادبی: بهره‌گیری از وزنِ آهنگین برای القای حسِ تسلیم.

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

اینک سر و تمام دارایی نقدی‌ام را تقدیم می‌کنم؛ ببینم دیگر چه چیزی برای گرفتن باقی مانده است؟

نکته ادبی: سر و زر کنایه از تمامِ هستی و ثروت است.

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

اینک سر و تمام دارایی نقدی‌ام را تقدیم می‌کنم؛ ببینم دیگر چه چیزی برای گرفتن باقی مانده است؟

نکته ادبی: اشاره به فدا کردنِ جان (سر) در کنارِ ثروت.

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

اینک سر و تمام دارایی نقدی‌ام را تقدیم می‌کنم؛ ببینم دیگر چه چیزی برای گرفتن باقی مانده است؟

نکته ادبی: تأکید بر فعلِ 'ستاند' که در طولِ ابیات تکرار شده است.

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

اینک سر و تمام دارایی نقدی‌ام را تقدیم می‌کنم؛ ببینم دیگر چه چیزی برای گرفتن باقی مانده است؟

نکته ادبی: لحنِ جسورانه و مبارزه‌طلبانه در برابرِ عشق.

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

اینک سر و تمام دارایی نقدی‌ام را تقدیم می‌کنم؛ ببینم دیگر چه چیزی برای گرفتن باقی مانده است؟

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ وضعیتِ استیصالِ عاشق.

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

اینک سر و تمام دارایی نقدی‌ام را تقدیم می‌کنم؛ ببینم دیگر چه چیزی برای گرفتن باقی مانده است؟

نکته ادبی: نقد در اینجا به معنای داراییِ حاضر و موجود است.

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

اینک سر و تمام دارایی نقدی‌ام را تقدیم می‌کنم؛ ببینم دیگر چه چیزی برای گرفتن باقی مانده است؟

نکته ادبی: بیانِ اوجِ فداکاری.

اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند

اینک سر و تمام دارایی نقدی‌ام را تقدیم می‌کنم؛ ببینم دیگر چه چیزی برای گرفتن باقی مانده است؟

نکته ادبی: تداومِ ساختارِ تکرار برای ایجاد ضرب‌آهنگ.

مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت

ما مانده‌ایم و دلی ناچیز (به قدر یک جو) که از اندیشه عشق تو ناآرام است.

نکته ادبی: جوجو (یا جوز) در متون کهن کنایه از چیزی بسیار کم‌ارزش و کوچک است.

مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت

ما مانده‌ایم و دلی ناچیز که از اندیشه عشق تو ناآرام است.

نکته ادبی: توصیفِ اضطرابِ عاشق در برابرِ عظمتِ عشق.

مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت

ما مانده‌ایم و دلی ناچیز که از اندیشه عشق تو ناآرام است.

نکته ادبی: تکیه بر این که این دلِ بی‌ارزش تنها داراییِ باقی‌مانده است.

مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت

ما مانده‌ایم و دلی ناچیز که از اندیشه عشق تو ناآرام است.

نکته ادبی: انسجامِ عاطفی میانِ عاشق و اندیشه‌ی عشق.

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به اندازه‌ی ارزشِ یک دانه جو، نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی از کسی می‌گیرد (عشق تو فراتر از این ارزش‌گذاری‌های دنیوی است).

نکته ادبی: اشاره به استغنایِ معشوق و بی‌اعتناییِ عشق به ارزش‌های مادی.

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به اندازه‌ی ارزشِ یک دانه جو، نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی از کسی می‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد میانِ ارزشمندیِ جان و بی‌ارزشیِ جو در نظرِ عشق.

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به اندازه‌ی ارزشِ یک دانه جو، نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی از کسی می‌گیرد.

نکته ادبی: کاربرد واژه جو به عنوان نمادِ خُردی.

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به اندازه‌ی ارزشِ یک دانه جو، نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی از کسی می‌گیرد.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ سود و زیانِ مادی در طریقِ عشق.

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به اندازه‌ی ارزشِ یک دانه جو، نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی از کسی می‌گیرد.

نکته ادبی: لحنِ روایی و حکمی در تفسیرِ ماهیتِ عشق.

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به اندازه‌ی ارزشِ یک دانه جو، نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی از کسی می‌گیرد.

نکته ادبی: ساختارِ پرسشی برای بیانِ بی‌مایه بودنِ دنیا در برابرِ عشق.

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به اندازه‌ی ارزشِ یک دانه جو، نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی از کسی می‌گیرد.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ این باور که عشق ورایِ داد و ستد است.

عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند

عشق تو به اندازه‌ی ارزشِ یک دانه جو، نه چیزی می‌بخشد و نه چیزی از کسی می‌گیرد.

نکته ادبی: استمرار در بیانِ ماهیتِ عشق.

عشق تو به منشور کهن جان ستد از من عشق تو به منشور کهن جان ستد از من

عشقِ تو، بر اساسِ سرنوشت و حکمِ ازلی (منشور کهن)، جانِ مرا گرفت.

نکته ادبی: منشورِ کهن نمادِ تقدیر و سرنوشتِ از پیش نوشته‌شده است.

عشق تو به منشور کهن جان ستد از من عشق تو به منشور کهن جان ستد از من

عشقِ تو، بر اساسِ سرنوشت و حکمِ ازلی (منشور کهن)، جانِ مرا گرفت.

نکته ادبی: جان ستدن به معنایِ غلبه‌ی کاملِ عشق بر وجودِ عاشق است.

عشق تو به منشور کهن جان ستد از من عشق تو به منشور کهن جان ستد از من

عشقِ تو، بر اساسِ سرنوشت و حکمِ ازلی (منشور کهن)، جانِ مرا گرفت.

نکته ادبی: کهن بودنِ منشور، بر ابدی بودنِ این سرنوشت دلالت دارد.

عشق تو به منشور کهن جان ستد از من عشق تو به منشور کهن جان ستد از من

عشقِ تو، بر اساسِ سرنوشت و حکمِ ازلی (منشور کهن)، جانِ مرا گرفت.

نکته ادبی: بیانِ تسلیمِ عاشق در برابرِ قضا و قدر.

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

خدایا، وقتی که این حکمِ تقدیر (طغرا) دوباره تمدید و تازه شود، چه چیزی از من خواهد گرفت؟

نکته ادبی: طغرا کنایه از فرمانِ عالی یا نشانِ سلطانی است که در اینجا به تقدیرِ الهی تشبیه شده.

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

خدایا، وقتی که این حکمِ تقدیر دوباره تمدید و تازه شود، چه چیزی از من خواهد گرفت؟

نکته ادبی: استفاده از ندا (یارب) برای نشان دادنِ استغاثه.

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

خدایا، وقتی که این حکمِ تقدیر دوباره تمدید و تازه شود، چه چیزی از من خواهد گرفت؟

نکته ادبی: تازه شدنِ طغرا استعاره از تجدیدِ آزمایش‌هاست.

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

خدایا، وقتی که این حکمِ تقدیر دوباره تمدید و تازه شود، چه چیزی از من خواهد گرفت؟

نکته ادبی: ابهام در ماهیتِ آنچه قرار است ستانده شود.

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

خدایا، وقتی که این حکمِ تقدیر دوباره تمدید و تازه شود، چه چیزی از من خواهد گرفت؟

نکته ادبی: تکرارِ طغرا بر عظمتِ تقدیرِ ستاننده تأکید دارد.

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

خدایا، وقتی که این حکمِ تقدیر دوباره تمدید و تازه شود، چه چیزی از من خواهد گرفت؟

نکته ادبی: لحنِ حماسی و عارفانه در ترسیمِ تقدیر.

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

خدایا، وقتی که این حکمِ تقدیر دوباره تمدید و تازه شود، چه چیزی از من خواهد گرفت؟

نکته ادبی: استمرارِ حالتِ انتظار برای رویدادِ بعدی.

یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند

خدایا، وقتی که این حکمِ تقدیر دوباره تمدید و تازه شود، چه چیزی از من خواهد گرفت؟

نکته ادبی: تداومِ فضایِ خوف و رجا.

امروز جهان بستد و ما را غم این نیست امروز جهان بستد و ما را غم این نیست

امروز تمامِ جهانِ مادی‌ام را عشق از من گرفت و من از این بابت هیچ اندوهی ندارم.

نکته ادبی: تقابلِ ارزش‌های دنیوی و اندوهِ عاشق.

امروز جهان بستد و ما را غم این نیست امروز جهان بستد و ما را غم این نیست

امروز تمامِ جهانِ مادی‌ام را عشق از من گرفت و من از این بابت هیچ اندوهی ندارم.

نکته ادبی: جهان به معنایِ تمامِ دارایی و تعلّقاتِ دنیوی است.

امروز جهان بستد و ما را غم این نیست امروز جهان بستد و ما را غم این نیست

امروز تمامِ جهانِ مادی‌ام را عشق از من گرفت و من از این بابت هیچ اندوهی ندارم.

نکته ادبی: پذیرشِ قلبیِ فقدان.

امروز جهان بستد و ما را غم این نیست امروز جهان بستد و ما را غم این نیست

امروز تمامِ جهانِ مادی‌ام را عشق از من گرفت و من از این بابت هیچ اندوهی ندارم.

نکته ادبی: تأکید بر بی‌ارزشیِ دنیا در برابرِ غمِ عشق.

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

تنها غصه‌ی ما این است که فردا چه چیزِ دیگری از ما خواهد گرفت؟

نکته ادبی: تغییرِ فضا از بی‌خیالی نسبت به جهان، به نگرانی از آینده.

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

تنها غصه‌ی ما این است که فردا چه چیزِ دیگری از ما خواهد گرفت؟

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ عملِ ستاندنِ عشق.

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

تنها غصه‌ی ما این است که فردا چه چیزِ دیگری از ما خواهد گرفت؟

نکته ادبی: غم در اینجا نه به معنایِ دوری، بلکه به معنایِ پیش‌بینیِ رنج است.

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

تنها غصه‌ی ما این است که فردا چه چیزِ دیگری از ما خواهد گرفت؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش برای ترسیمِ آینده‌ای نامعلوم.

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

تنها غصه‌ی ما این است که فردا چه چیزِ دیگری از ما خواهد گرفت؟

نکته ادبی: حفظِ یکپارچگیِ شخصیتِ عاشق در ابیات.

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

تنها غصه‌ی ما این است که فردا چه چیزِ دیگری از ما خواهد گرفت؟

نکته ادبی: حفظِ انسجامِ منطقی در پرسش‌های عاشق.

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

تنها غصه‌ی ما این است که فردا چه چیزِ دیگری از ما خواهد گرفت؟

نکته ادبی: تکرارِ هویتِ پرسشگر.

ما را غم آن است که فردا چه ستاند

تنها غصه‌ی ما این است که فردا چه چیزِ دیگری از ما خواهد گرفت؟

نکته ادبی: پایان‌بندیِ شک‌برانگیزِ پرسش.

گیرم که عروس غم تو نامزد ماست گیرم که عروس غم تو نامزد ماست

فرض را بر این می‌گیرم که غمِ تو مانند عروسی است که به عقدِ من درآمده و از آنِ من است.

نکته ادبی: عروس غم، ترکیبِ استعاری زیبایی است که غم را به موجودی با هویت و ملموس تبدیل کرده است.

گیرم که عروس غم تو نامزد ماست گیرم که عروس غم تو نامزد ماست

فرض را بر این می‌گیرم که غمِ تو مانند عروسی است که به عقدِ من درآمده و از آنِ من است.

نکته ادبی: نامزد بودن به معنایِ از پیش تعیین‌شدن است.

گیرم که عروس غم تو نامزد ماست گیرم که عروس غم تو نامزد ماست

فرض را بر این بگیریم که اندوهِ تو، همچون عروسی است که از ازل برای ما مقدر شده و سرنوشتِ ما گره‌خورده با غمِ توست.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای کسی است که طبق تقدیر برای فردی انتخاب شده است، نه معنای امروزی آن.

گیرم که عروس غم تو نامزد ماست گیرم که عروس غم تو نامزد ماست

فرض را بر این بگیریم که اندوهِ تو، همچون عروسی است که از ازل برای ما مقدر شده و سرنوشتِ ما گره‌خورده با غمِ توست.

نکته ادبی: نامزد در اینجا به معنای کسی است که طبق تقدیر برای فردی انتخاب شده است، نه معنای امروزی آن.

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

حتی اگر وصال و دیدارِ تو نصیب ما شود، آیا این دیدار می‌تواند آن پیمانِ بیزاری و جدایی از سایرِ تعلقاتِ دنیا را که ما بسته‌ایم، از ما بازستاند؟

نکته ادبی: خط تبرا در اینجا استعاره از تعهد به کنار گذاشتنِ همه چیز جز معشوق است.

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

حتی اگر وصال و دیدارِ تو نصیب ما شود، آیا این دیدار می‌تواند آن پیمانِ بیزاری و جدایی از سایرِ تعلقاتِ دنیا را که ما بسته‌ایم، از ما بازستاند؟

نکته ادبی: خط تبرا در اینجا استعاره از تعهد به کنار گذاشتنِ همه چیز جز معشوق است.

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

حتی اگر وصال و دیدارِ تو نصیب ما شود، آیا این دیدار می‌تواند آن پیمانِ بیزاری و جدایی از سایرِ تعلقاتِ دنیا را که ما بسته‌ایم، از ما بازستاند؟

نکته ادبی: خط تبرا در اینجا استعاره از تعهد به کنار گذاشتنِ همه چیز جز معشوق است.

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

حتی اگر وصال و دیدارِ تو نصیب ما شود، آیا این دیدار می‌تواند آن پیمانِ بیزاری و جدایی از سایرِ تعلقاتِ دنیا را که ما بسته‌ایم، از ما بازستاند؟

نکته ادبی: خط تبرا در اینجا استعاره از تعهد به کنار گذاشتنِ همه چیز جز معشوق است.

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

حتی اگر وصال و دیدارِ تو نصیب ما شود، آیا این دیدار می‌تواند آن پیمانِ بیزاری و جدایی از سایرِ تعلقاتِ دنیا را که ما بسته‌ایم، از ما بازستاند؟

نکته ادبی: خط تبرا در اینجا استعاره از تعهد به کنار گذاشتنِ همه چیز جز معشوق است.

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

حتی اگر وصال و دیدارِ تو نصیب ما شود، آیا این دیدار می‌تواند آن پیمانِ بیزاری و جدایی از سایرِ تعلقاتِ دنیا را که ما بسته‌ایم، از ما بازستاند؟

نکته ادبی: خط تبرا در اینجا استعاره از تعهد به کنار گذاشتنِ همه چیز جز معشوق است.

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

حتی اگر وصال و دیدارِ تو نصیب ما شود، آیا این دیدار می‌تواند آن پیمانِ بیزاری و جدایی از سایرِ تعلقاتِ دنیا را که ما بسته‌ایم، از ما بازستاند؟

نکته ادبی: خط تبرا در اینجا استعاره از تعهد به کنار گذاشتنِ همه چیز جز معشوق است.

وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند

حتی اگر وصال و دیدارِ تو نصیب ما شود، آیا این دیدار می‌تواند آن پیمانِ بیزاری و جدایی از سایرِ تعلقاتِ دنیا را که ما بسته‌ایم، از ما بازستاند؟

نکته ادبی: خط تبرا در اینجا استعاره از تعهد به کنار گذاشتنِ همه چیز جز معشوق است.

چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست

این التهاب و سوز و گدازِ شدیدی که در جانِ من است، همان شوری است که در شعرِ خاقانی دیده می‌شود و سرچشمه‌اش همین عشق است.

نکته ادبی: تافتگی به معنای حرارت و شدتِ گرماست؛ اشاره به تخلصِ شاعر یا تلمیح به سبکِ خاقانی.

چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست

این التهاب و سوز و گدازِ شدیدی که در جانِ من است، همان شوری است که در شعرِ خاقانی دیده می‌شود و سرچشمه‌اش همین عشق است.

نکته ادبی: تافتگی به معنای حرارت و شدتِ گرماست؛ اشاره به تخلصِ شاعر یا تلمیح به سبکِ خاقانی.

چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست

این التهاب و سوز و گدازِ شدیدی که در جانِ من است، همان شوری است که در شعرِ خاقانی دیده می‌شود و سرچشمه‌اش همین عشق است.

نکته ادبی: تافتگی به معنای حرارت و شدتِ گرماست؛ اشاره به تخلصِ شاعر یا تلمیح به سبکِ خاقانی.

چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست

این التهاب و سوز و گدازِ شدیدی که در جانِ من است، همان شوری است که در شعرِ خاقانی دیده می‌شود و سرچشمه‌اش همین عشق است.

نکته ادبی: تافتگی به معنای حرارت و شدتِ گرماست؛ اشاره به تخلصِ شاعر یا تلمیح به سبکِ خاقانی.

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

قلبِ من، این مهر و نشانِ سوز و تبِ عشق را از هیچ منبعِ دیگری جز تو نمی‌تواند دریافت کند، چرا که این عشق کاملاً منحصر به فرد است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای داغ یا نشانِ تأثیر است که بر دل می‌ماند.

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

قلبِ من، این مهر و نشانِ سوز و تبِ عشق را از هیچ منبعِ دیگری جز تو نمی‌تواند دریافت کند، چرا که این عشق کاملاً منحصر به فرد است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای داغ یا نشانِ تأثیر است که بر دل می‌ماند.

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

قلبِ من، این مهر و نشانِ سوز و تبِ عشق را از هیچ منبعِ دیگری جز تو نمی‌تواند دریافت کند، چرا که این عشق کاملاً منحصر به فرد است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای داغ یا نشانِ تأثیر است که بر دل می‌ماند.

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

قلبِ من، این مهر و نشانِ سوز و تبِ عشق را از هیچ منبعِ دیگری جز تو نمی‌تواند دریافت کند، چرا که این عشق کاملاً منحصر به فرد است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای داغ یا نشانِ تأثیر است که بر دل می‌ماند.

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

قلبِ من، این مهر و نشانِ سوز و تبِ عشق را از هیچ منبعِ دیگری جز تو نمی‌تواند دریافت کند، چرا که این عشق کاملاً منحصر به فرد است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای داغ یا نشانِ تأثیر است که بر دل می‌ماند.

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

قلبِ من، این مهر و نشانِ سوز و تبِ عشق را از هیچ منبعِ دیگری جز تو نمی‌تواند دریافت کند، چرا که این عشق کاملاً منحصر به فرد است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای داغ یا نشانِ تأثیر است که بر دل می‌ماند.

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

قلبِ من، این مهر و نشانِ سوز و تبِ عشق را از هیچ منبعِ دیگری جز تو نمی‌تواند دریافت کند، چرا که این عشق کاملاً منحصر به فرد است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای داغ یا نشانِ تأثیر است که بر دل می‌ماند.

دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند

قلبِ من، این مهر و نشانِ سوز و تبِ عشق را از هیچ منبعِ دیگری جز تو نمی‌تواند دریافت کند، چرا که این عشق کاملاً منحصر به فرد است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای داغ یا نشانِ تأثیر است که بر دل می‌ماند.