دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۰۸

خاقانی
با یاد تو زهر بر شکر خندد با یاد تو زهر بر شکر خندد
با یاد تو زهر بر شکر خندد با یاد تو زهر بر شکر خندد
با یاد تو زهر بر شکر خندد با یاد تو زهر بر شکر خندد
با یاد تو زهر بر شکر خندد با یاد تو زهر بر شکر خندد
با روی تو شام بر سحر خندد
با روی تو شام بر سحر خندد
با روی تو شام بر سحر خندد
با روی تو شام بر سحر خندد
با روی تو شام بر سحر خندد
با روی تو شام بر سحر خندد
با روی تو شام بر سحر خندد
با روی تو شام بر سحر خندد
درماه نو از چه روی می خندی درماه نو از چه روی می خندی
درماه نو از چه روی می خندی درماه نو از چه روی می خندی
درماه نو از چه روی می خندی درماه نو از چه روی می خندی
درماه نو از چه روی می خندی درماه نو از چه روی می خندی
کان روی به آفتاب برخندد
کان روی به آفتاب برخندد
کان روی به آفتاب برخندد
کان روی به آفتاب برخندد
کان روی به آفتاب برخندد
کان روی به آفتاب برخندد
کان روی به آفتاب برخندد
کان روی به آفتاب برخندد
عاشق همه زهر خندد از عشقت عاشق همه زهر خندد از عشقت
عاشق همه زهر خندد از عشقت عاشق همه زهر خندد از عشقت
عاشق همه زهر خندد از عشقت عاشق همه زهر خندد از عشقت
عاشق همه زهر خندد از عشقت عاشق همه زهر خندد از عشقت
گر عشق این است ازین بتر خندد
گر عشق این است ازین بتر خندد
گر عشق این است ازین بتر خندد
گر عشق این است ازین بتر خندد
گر عشق این است ازین بتر خندد
گر عشق این است ازین بتر خندد
گر عشق این است ازین بتر خندد
گر عشق این است ازین بتر خندد
آنجا که تو تیر غمزه اندازی آنجا که تو تیر غمزه اندازی
آنجا که تو تیر غمزه اندازی آنجا که تو تیر غمزه اندازی
آنجا که تو تیر غمزه اندازی آنجا که تو تیر غمزه اندازی
آنجا که تو تیر غمزه اندازی آنجا که تو تیر غمزه اندازی
آفاق بر آهنین سپر خندد
آفاق بر آهنین سپر خندد
آفاق بر آهنین سپر خندد
آفاق بر آهنین سپر خندد
آفاق بر آهنین سپر خندد
آفاق بر آهنین سپر خندد
آفاق بر آهنین سپر خندد
آفاق بر آهنین سپر خندد
و آنجا که من از جگر کشم آهی و آنجا که من از جگر کشم آهی
و آنجا که من از جگر کشم آهی و آنجا که من از جگر کشم آهی
و آنجا که من از جگر کشم آهی و آنجا که من از جگر کشم آهی
و آنجا که من از جگر کشم آهی و آنجا که من از جگر کشم آهی
عشاق بر آتش سقر خندد
عشاق بر آتش سقر خندد
عشاق بر آتش سقر خندد
عشاق بر آتش سقر خندد
عشاق بر آتش سقر خندد
عشاق بر آتش سقر خندد
عشاق بر آتش سقر خندد
عشاق بر آتش سقر خندد
من در غم تو عقیق می گریم من در غم تو عقیق می گریم
من در غم تو عقیق می گریم من در غم تو عقیق می گریم
من در غم تو عقیق می گریم من در غم تو عقیق می گریم
من در غم تو عقیق می گریم من در غم تو عقیق می گریم
دانم که عقیق تو شکر خندد
دانم که عقیق تو شکر خندد
دانم که عقیق تو شکر خندد
دانم که عقیق تو شکر خندد
دانم که عقیق تو شکر خندد
دانم که عقیق تو شکر خندد
دانم که عقیق تو شکر خندد
دانم که عقیق تو شکر خندد
چون لعل تو بیند اشک خاقانی چون لعل تو بیند اشک خاقانی
چون لعل تو بیند اشک خاقانی چون لعل تو بیند اشک خاقانی
چون لعل تو بیند اشک خاقانی چون لعل تو بیند اشک خاقانی
چون لعل تو بیند اشک خاقانی چون لعل تو بیند اشک خاقانی
از شرم چو گل به پوست درخندد
از شرم چو گل به پوست درخندد
از شرم چو گل به پوست درخندد
از شرم چو گل به پوست درخندد
از شرم چو گل به پوست درخندد
از شرم چو گل به پوست درخندد
از شرم چو گل به پوست درخندد
از شرم چو گل به پوست درخندد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی سرشار از ستایشِ بی‌حد و حصر و توصیف قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی عشق را ترسیم می‌کنند. شاعر در این قطعات، تأثیر یاد و روی یار را بر جهانِ پیرامون و روانِ عاشق به تصویر می‌کشد؛ به گونه‌ای که با حضور و جلوه‌ی محبوب، تلخی‌های عالم به شیرینی مبدل می‌شود و روشناییِ چهره‌ی او، خورشید و ماه را در نظرِ عاشق خوار و بی‌مقدار جلوه می‌دهد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، استیصالِ شیرینِ عاشق در برابر تیرهای نگاهِ محبوب و قدرتِ نفوذ آن است که حتی محکم‌ترین موانع (همچون سپر آهنین) را نیز به بازی می‌گیرد. کلام شاعر در اینجا بازتاب‌دهنده‌ی تجربه‌ای عرفانی یا عاشقانه است که در آن، تمامی قوانینِ مادی و طبیعی در برابرِ جلوه‌ی معشوق، رنگ می‌بازند و عشق، یگانه مرجعِ سنجشِ تلخی و شیرینی و روشنایی و تاریکی می‌شود.

معنای روان

با یاد تو زهر بر شکر خندد با یاد تو زهر بر شکر خندد

یاد و خاطره‌ی تو آن‌قدر شیرین و دل‌نشین است که حتی زهرِ کشنده در برابر آن، همچون شکر شیرین و خنده‌آور به نظر می‌رسد و خاصیت تلخی خود را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: استفاده از صنعت تضاد میان زهر و شکر برای نشان دادن قدرت تاثیر یاد معشوق.

با یاد تو زهر بر شکر خندد با یاد تو زهر بر شکر خندد

یاد و خاطره‌ی تو آن‌قدر شیرین و دل‌نشین است که حتی زهرِ کشنده در برابر آن، همچون شکر شیرین و خنده‌آور به نظر می‌رسد و خاصیت تلخی خود را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تاکید بر قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی یاد محبوب.

با یاد تو زهر بر شکر خندد با یاد تو زهر بر شکر خندد

یاد و خاطره‌ی تو آن‌قدر شیرین و دل‌نشین است که حتی زهرِ کشنده در برابر آن، همچون شکر شیرین و خنده‌آور به نظر می‌رسد و خاصیت تلخی خود را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامتِ 'ش' در کلمات شکر و خندد، موسیقی درونی بیت را افزایش داده است.

با یاد تو زهر بر شکر خندد با یاد تو زهر بر شکر خندد

یاد و خاطره‌ی تو آن‌قدر شیرین و دل‌نشین است که حتی زهرِ کشنده در برابر آن، همچون شکر شیرین و خنده‌آور به نظر می‌رسد و خاصیت تلخی خود را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: ایهامِ لطیف در فعل خندیدن؛ به معنای غالب شدن و برتری یافتن.

با روی تو شام بر سحر خندد

چهره‌ی تابناک تو چنان درخششی دارد که شبِ تاریک به روشناییِ سحر می‌خندد و آن را در برابر زیبایی تو ناچیز و تیره می‌شمارد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به شب که در برابر سحر می‌خندد.

با روی تو شام بر سحر خندد

چهره‌ی تابناک تو چنان درخششی دارد که شبِ تاریک به روشناییِ سحر می‌خندد و آن را در برابر زیبایی تو ناچیز و تیره می‌شمارد.

نکته ادبی: تضادِ شام و سحر برای نشان دادن غلبه‌ی نورِ چهره‌ی محبوب.

با روی تو شام بر سحر خندد

چهره‌ی تابناک تو چنان درخششی دارد که شبِ تاریک به روشناییِ سحر می‌خندد و آن را در برابر زیبایی تو ناچیز و تیره می‌شمارد.

نکته ادبی: استعاره از زیباییِ بی‌نظیر که خورشید و سحر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

با روی تو شام بر سحر خندد

چهره‌ی تابناک تو چنان درخششی دارد که شبِ تاریک به روشناییِ سحر می‌خندد و آن را در برابر زیبایی تو ناچیز و تیره می‌شمارد.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی شام به معنای شب برای ایجاد تقابل با سحر.

با روی تو شام بر سحر خندد

چهره‌ی تابناک تو چنان درخششی دارد که شبِ تاریک به روشناییِ سحر می‌خندد و آن را در برابر زیبایی تو ناچیز و تیره می‌شمارد.

نکته ادبی: مبالغه در وصف زیبایی معشوق.

با روی تو شام بر سحر خندد

چهره‌ی تابناک تو چنان درخششی دارد که شبِ تاریک به روشناییِ سحر می‌خندد و آن را در برابر زیبایی تو ناچیز و تیره می‌شمارد.

نکته ادبی: ساختار نحوی جملات در این بند بیانگر استمرار است.

با روی تو شام بر سحر خندد

چهره‌ی تابناک تو چنان درخششی دارد که شبِ تاریک به روشناییِ سحر می‌خندد و آن را در برابر زیبایی تو ناچیز و تیره می‌شمارد.

نکته ادبی: تکرارِ تصویرسازیِ درخشان در ابیات پی‌درپی.

با روی تو شام بر سحر خندد

چهره‌ی تابناک تو چنان درخششی دارد که شبِ تاریک به روشناییِ سحر می‌خندد و آن را در برابر زیبایی تو ناچیز و تیره می‌شمارد.

نکته ادبی: لحنِ ستایش‌گرانه و فاخرِ شاعر در ترسیم نور.

درماه نو از چه روی می خندی درماه نو از چه روی می خندی

ای که چهره‌ات چون ماه نو است، چرا به ماهِ واقعی می‌خندی و آن را مسخره می‌کنی؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر زیبایی خیره‌کننده‌ی یار.

درماه نو از چه روی می خندی درماه نو از چه روی می خندی

ای که چهره‌ات چون ماه نو است، چرا به ماهِ واقعی می‌خندی و آن را مسخره می‌کنی؟

نکته ادبی: تشبیه چهره‌ی معشوق به ماه نو که نماد زیبایی و تازگی است.

درماه نو از چه روی می خندی درماه نو از چه روی می خندی

ای که چهره‌ات چون ماه نو است، چرا به ماهِ واقعی می‌خندی و آن را مسخره می‌کنی؟

نکته ادبی: استفاده از ماه نو به عنوان استعاره از چهره‌ی درخشان و زیبا.

درماه نو از چه روی می خندی درماه نو از چه روی می خندی

ای که چهره‌ات چون ماه نو است، چرا به ماهِ واقعی می‌خندی و آن را مسخره می‌کنی؟

نکته ادبی: خندیدن در اینجا به معنای برتری جویی و استهزای زیباییِ ناقصِ ماه است.

کان روی به آفتاب برخندد

چرا که آن چهره‌ی تو به خورشید هم می‌خندد و از شدت تابندگی، خورشید را در برابر خود تاریک و ناچیز می‌کند.

نکته ادبی: صنعتِ غلو (مبالغه) در وصف تابندگی چهره‌ی معشوق که خورشید را محو می‌کند.

کان روی به آفتاب برخندد

چرا که آن چهره‌ی تو به خورشید هم می‌خندد و از شدت تابندگی، خورشید را در برابر خود تاریک و ناچیز می‌کند.

نکته ادبی: تکرار برای تاکید بر قدرتِ درخشش.

کان روی به آفتاب برخندد

چرا که آن چهره‌ی تو به خورشید هم می‌خندد و از شدت تابندگی، خورشید را در برابر خود تاریک و ناچیز می‌کند.

نکته ادبی: خورشید به عنوان مظهرِ عالیِ نور در این بیت تحقیر شده است.

کان روی به آفتاب برخندد

چرا که آن چهره‌ی تو به خورشید هم می‌خندد و از شدت تابندگی، خورشید را در برابر خود تاریک و ناچیز می‌کند.

نکته ادبی: رابطه‌ی علت و معلولی میان خندیدن ماه نو و برتری چهره بر آفتاب.

کان روی به آفتاب برخندد

چرا که آن چهره‌ی تو به خورشید هم می‌خندد و از شدت تابندگی، خورشید را در برابر خود تاریک و ناچیز می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از حرف اضافه 'بر' در ترکیب 'بر خندد' به معنای برتری یافتن و تحقیر کردن است.

کان روی به آفتاب برخندد

چرا که آن چهره‌ی تو به خورشید هم می‌خندد و از شدت تابندگی، خورشید را در برابر خود تاریک و ناچیز می‌کند.

نکته ادبی: انسجام معنایی با بیت قبلی.

کان روی به آفتاب برخندد

چرا که آن چهره‌ی تو به خورشید هم می‌خندد و از شدت تابندگی، خورشید را در برابر خود تاریک و ناچیز می‌کند.

نکته ادبی: تصویرسازیِ درخشان و پرانرژی.

کان روی به آفتاب برخندد

چرا که آن چهره‌ی تو به خورشید هم می‌خندد و از شدت تابندگی، خورشید را در برابر خود تاریک و ناچیز می‌کند.

نکته ادبی: تاکید بر برتری مطلق معشوق بر مظاهر زیبایی طبیعت.

عاشق همه زهر خندد از عشقت عاشق همه زهر خندد از عشقت

عاشقِ تو از سختی‌های عشق، چنان لذتی می‌برد که گویی زهر می‌خندد (تلخی‌ها را به شادی بدل می‌کند).

نکته ادبی: زهر خندیدن کنایه از تحملِ سختی و استقبال از بلا به خاطر عشق است.

عاشق همه زهر خندد از عشقت عاشق همه زهر خندد از عشقت

عاشقِ تو از سختی‌های عشق، چنان لذتی می‌برد که گویی زهر می‌خندد (تلخی‌ها را به شادی بدل می‌کند).

نکته ادبی: تضادِ ظاهری در عبارتِ 'زهر خندیدن'.

عاشق همه زهر خندد از عشقت عاشق همه زهر خندد از عشقت

عاشقِ تو از سختی‌های عشق، چنان لذتی می‌برد که گویی زهر می‌خندد (تلخی‌ها را به شادی بدل می‌کند).

نکته ادبی: مقامِ فنا و رضا که در آن رنج، عینِ لذت می‌شود.

عاشق همه زهر خندد از عشقت عاشق همه زهر خندد از عشقت

عاشقِ تو از سختی‌های عشق، چنان لذتی می‌برد که گویی زهر می‌خندد (تلخی‌ها را به شادی بدل می‌کند).

نکته ادبی: عشق به عنوان عاملی که ماهیتِ درد را تغییر می‌دهد.

گر عشق این است ازین بتر خندد

اگر رسمِ عشق این است (که با رنج همراه باشد)، عاشق حتی از این هم بدتر (دردناک‌تر) استقبال می‌کند و می‌خندد.

نکته ادبی: علوِ همت عاشق در تحملِ سختی‌هایِ جان‌کاه.

گر عشق این است ازین بتر خندد

اگر رسمِ عشق این است (که با رنج همراه باشد)، عاشق حتی از این هم بدتر (دردناک‌تر) استقبال می‌کند و می‌خندد.

نکته ادبی: اشتیاقِ عاشق برای تجربه کردنِ درجاتِ بالاترِ رنج.

گر عشق این است ازین بتر خندد

اگر رسمِ عشق این است (که با رنج همراه باشد)، عاشق حتی از این هم بدتر (دردناک‌تر) استقبال می‌کند و می‌خندد.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی 'بتر' برای تاکید بر شدتِ سختی.

گر عشق این است ازین بتر خندد

اگر رسمِ عشق این است (که با رنج همراه باشد)، عاشق حتی از این هم بدتر (دردناک‌تر) استقبال می‌کند و می‌خندد.

نکته ادبی: تکرار برای تبیینِ جایگاهِ عاشق.

گر عشق این است ازین بتر خندد

اگر رسمِ عشق این است (که با رنج همراه باشد)، عاشق حتی از این هم بدتر (دردناک‌تر) استقبال می‌کند و می‌خندد.

نکته ادبی: لحنِ جسورانه و عاشقانه.

گر عشق این است ازین بتر خندد

اگر رسمِ عشق این است (که با رنج همراه باشد)، عاشق حتی از این هم بدتر (دردناک‌تر) استقبال می‌کند و می‌خندد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ خندیدن برای نشان دادنِ رضایت در عینِ مصیبت.

گر عشق این است ازین بتر خندد

اگر رسمِ عشق این است (که با رنج همراه باشد)، عاشق حتی از این هم بدتر (دردناک‌تر) استقبال می‌کند و می‌خندد.

نکته ادبی: ساختارِ شرطی که به نتیجه‌یِ عاشقانه ختم می‌شود.

گر عشق این است ازین بتر خندد

اگر رسمِ عشق این است (که با رنج همراه باشد)، عاشق حتی از این هم بدتر (دردناک‌تر) استقبال می‌کند و می‌خندد.

نکته ادبی: تداومِ فضایِ حماسیِ عاشقانه.

آنجا که تو تیر غمزه اندازی آنجا که تو تیر غمزه اندازی

آنجا که تو با چشمانت تیرِ غمزه و کرشمه پرتاب می‌کنی، هیچ سپری نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره‌ی چشم است که به تیر تشبیه شده.

آنجا که تو تیر غمزه اندازی آنجا که تو تیر غمزه اندازی

آنجا که تو با چشمانت تیرِ غمزه و کرشمه پرتاب می‌کنی، هیچ سپری نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد.

نکته ادبی: تشبیه چشمِ معشوق به کمان‌دار و غمزه به تیر.

آنجا که تو تیر غمزه اندازی آنجا که تو تیر غمزه اندازی

آنجا که تو با چشمانت تیرِ غمزه و کرشمه پرتاب می‌کنی، هیچ سپری نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد.

نکته ادبی: تأکید بر تأثیرِ نافذِ نگاهِ معشوق.

آنجا که تو تیر غمزه اندازی آنجا که تو تیر غمزه اندازی

آنجا که تو با چشمانت تیرِ غمزه و کرشمه پرتاب می‌کنی، هیچ سپری نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد.

نکته ادبی: استعاره‌یِ تیرِ غمزه از متون کلاسیک فارسی است.

آفاق بر آهنین سپر خندد

آفاق و جهانیان به این سپر آهنین می‌خندند (یعنی در برابرِ تیرِ نگاهِ تو، این سپر بی‌فایده و مضحک است).

نکته ادبی: مبالغه در نفوذِ تیرِ نگاهِ یار که حتی آهن هم در برابرش بی‌پناه است.

آفاق بر آهنین سپر خندد

آفاق و جهانیان به این سپر آهنین می‌خندند (یعنی در برابرِ تیرِ نگاهِ تو، این سپر بی‌فایده و مضحک است).

نکته ادبی: استفاده از 'آفاق' به معنای سراسرِ عالم.

آفاق بر آهنین سپر خندد

آفاق و جهانیان به این سپر آهنین می‌خندند (یعنی در برابرِ تیرِ نگاهِ تو، این سپر بی‌فایده و مضحک است).

نکته ادبی: تضاد میان قدرتِ دفاعی (سپر آهنین) و ناتوانی آن در برابرِ عشق.

آفاق بر آهنین سپر خندد

آفاق و جهانیان به این سپر آهنین می‌خندند (یعنی در برابرِ تیرِ نگاهِ تو، این سپر بی‌فایده و مضحک است).

نکته ادبی: تصویرسازیِ حماسی-عاشقانه.

آفاق بر آهنین سپر خندد

آفاق و جهانیان به این سپر آهنین می‌خندند (یعنی در برابرِ تیرِ نگاهِ تو، این سپر بی‌فایده و مضحک است).

نکته ادبی: تکرارِ 'می‌خندد' در سراسر ابیات برای ایجادِ ضرب‌آهنگِ واحد.

آفاق بر آهنین سپر خندد

آفاق و جهانیان به این سپر آهنین می‌خندند (یعنی در برابرِ تیرِ نگاهِ تو، این سپر بی‌فایده و مضحک است).

نکته ادبی: نقدِ تدابیرِ دفاعی در برابرِ هجومِ عشق.

آفاق بر آهنین سپر خندد

آفاق و جهانیان به این سپر آهنین می‌خندند (یعنی در برابرِ تیرِ نگاهِ تو، این سپر بی‌فایده و مضحک است).

نکته ادبی: حفظِ انسجامِ قافیه.

آفاق بر آهنین سپر خندد

آفاق و جهانیان به این سپر آهنین می‌خندند (یعنی در برابرِ تیرِ نگاهِ تو، این سپر بی‌فایده و مضحک است).

نکته ادبی: تاکید بر قدرتِ ماوراییِ غمزه.

و آنجا که من از جگر کشم آهی و آنجا که من از جگر کشم آهی

و آنجایی که من از عمقِ جان و جگر آهی سرد می‌کشم...

نکته ادبی: اشاره به آهِ جگرسوز که نشان از شدتِ رنج و اشتیاق دارد.

و آنجا که من از جگر کشم آهی و آنجا که من از جگر کشم آهی

و آنجایی که من از عمقِ جان و جگر آهی سرد می‌کشم...

نکته ادبی: جگر در متون کهن مرکزِ احساسات و عواطف است.

و آنجا که من از جگر کشم آهی و آنجا که من از جگر کشم آهی

آنجایی که من از شدت اندوه و سوزِ درونی، آهی عمیق از جان بر می‌آورم.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک کانون غم و احساسات است و آه از جگر کشیدن کنایه از اندوه جانکاه می‌باشد.

و آنجا که من از جگر کشم آهی و آنجا که من از جگر کشم آهی

آنجایی که من از شدت اندوه و سوزِ درونی، آهی عمیق از جان بر می‌آورم.

نکته ادبی: جگر در ادبیات کلاسیک کانون غم و احساسات است.

عشاق بر آتش سقر خندد

عاشقانِ حقیقی، آن‌چنان در عشقِ خود غرق‌اند که حتی از آتشِ دوزخ (سَقَر) نیز هراسی ندارند و به آن می‌خندند.

نکته ادبی: سقر از نام‌های دوزخ در قرآن کریم است که تلمیح به واقعه‌ای دینی دارد.

عشاق بر آتش سقر خندد

عاشقانِ حقیقی، آن‌چنان در عشقِ خود غرق‌اند که حتی از آتشِ دوزخ (سَقَر) نیز هراسی ندارند و به آن می‌خندند.

نکته ادبی: سقر در اینجا نماد سختی و عذاب است که عشق آن را بی‌اثر می‌کند.

عشاق بر آتش سقر خندد

عاشقانِ حقیقی، آن‌چنان در عشقِ خود غرق‌اند که حتی از آتشِ دوزخ (سَقَر) نیز هراسی ندارند و به آن می‌خندند.

نکته ادبی: استفاده از فعل مضارع برای نشان دادن استمرارِ بی‌باکی عاشقان.

عشاق بر آتش سقر خندد

عاشقانِ حقیقی، آن‌چنان در عشقِ خود غرق‌اند که حتی از آتشِ دوزخ (سَقَر) نیز هراسی ندارند و به آن می‌خندند.

نکته ادبی: عشاق جمع مکسر عاشق است که در متون ادبی به کار می‌رود.

عشاق بر آتش سقر خندد

عاشقانِ حقیقی، آن‌چنان در عشقِ خود غرق‌اند که حتی از آتشِ دوزخ (سَقَر) نیز هراسی ندارند و به آن می‌خندند.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای نشان دادن برتری مقام عاشقی بر ترس‌های دنیوی و اخروی.

عشاق بر آتش سقر خندد

عاشقانِ حقیقی، آن‌چنان در عشقِ خود غرق‌اند که حتی از آتشِ دوزخ (سَقَر) نیز هراسی ندارند و به آن می‌خندند.

نکته ادبی: تضاد میان خندیدن و آتش دوزخ، طنز تلخِ عاشقانه را نشان می‌دهد.

عشاق بر آتش سقر خندد

عاشقانِ حقیقی، آن‌چنان در عشقِ خود غرق‌اند که حتی از آتشِ دوزخ (سَقَر) نیز هراسی ندارند و به آن می‌خندند.

نکته ادبی: فعل خندد به معنای استهزا و ناچیز شمردن است.

عشاق بر آتش سقر خندد

عاشقانِ حقیقی، آن‌چنان در عشقِ خود غرق‌اند که حتی از آتشِ دوزخ (سَقَر) نیز هراسی ندارند و به آن می‌خندند.

نکته ادبی: تاکید بر بی‌پروایی در طریق عشق.

من در غم تو عقیق می گریم من در غم تو عقیق می گریم

من در اندوهِ دوری تو، اشک‌هایی به سرخی و گران‌بهاییِ سنگ عقیق می‌ریزم.

نکته ادبی: ترکیب عقیق گریستن کنایه از گریستن به خون و اشک سرخ است.

من در غم تو عقیق می گریم من در غم تو عقیق می گریم

من در اندوهِ دوری تو، اشک‌هایی به سرخی و گران‌بهاییِ سنگ عقیق می‌ریزم.

نکته ادبی: عقیق در اینجا هم رنگ اشک و هم ارزشمندی آن را تداعی می‌کند.

من در غم تو عقیق می گریم من در غم تو عقیق می گریم

من در اندوهِ دوری تو، اشک‌هایی به سرخی و گران‌بهاییِ سنگ عقیق می‌ریزم.

نکته ادبی: اشاره به شدتِ غم که اشک را به خون بدل کرده است.

من در غم تو عقیق می گریم من در غم تو عقیق می گریم

من در اندوهِ دوری تو، اشک‌هایی به سرخی و گران‌بهاییِ سنگ عقیق می‌ریزم.

نکته ادبی: استعاره عقیق برای توصیف اشک‌های خونین.

دانم که عقیق تو شکر خندد

می‌دانم که لب‌های لعل‌گونِ تو، به هنگامِ خندیدن، شیرینی و شکر می‌بارد.

نکته ادبی: عقیق و لعل هر دو استعاره از لب‌های سرخ و زیبا هستند.

دانم که عقیق تو شکر خندد

می‌دانم که لب‌های لعل‌گونِ تو، به هنگامِ خندیدن، شیرینی و شکر می‌بارد.

نکته ادبی: شکرخند کنایه از لبخند شیرین و زیباست.

دانم که عقیق تو شکر خندد

می‌دانم که لب‌های لعل‌گونِ تو، به هنگامِ خندیدن، شیرینی و شکر می‌بارد.

نکته ادبی: تضاد میان اشکی که شاعر می‌ریزد و شکری که معشوق می‌خندد.

دانم که عقیق تو شکر خندد

می‌دانم که لب‌های لعل‌گونِ تو، به هنگامِ خندیدن، شیرینی و شکر می‌بارد.

نکته ادبی: استفاده از صفات برای زیبایی‌شناسی تصویر معشوق.

دانم که عقیق تو شکر خندد

می‌دانم که لب‌های لعل‌گونِ تو، به هنگامِ خندیدن، شیرینی و شکر می‌بارد.

نکته ادبی: شکرخند صفتی برای لبخند است.

دانم که عقیق تو شکر خندد

می‌دانم که لب‌های لعل‌گونِ تو، به هنگامِ خندیدن، شیرینی و شکر می‌بارد.

نکته ادبی: تداعی شیرینی کلام و لبخند معشوق.

دانم که عقیق تو شکر خندد

می‌دانم که لب‌های لعل‌گونِ تو، به هنگامِ خندیدن، شیرینی و شکر می‌بارد.

نکته ادبی: استعاره لعل برای توصیف زیبایی لب.

دانم که عقیق تو شکر خندد

می‌دانم که لب‌های لعل‌گونِ تو، به هنگامِ خندیدن، شیرینی و شکر می‌بارد.

نکته ادبی: توصیفِ دقیقِ ویژگی‌های ظاهری معشوق در ادبیات کلاسیک.

چون لعل تو بیند اشک خاقانی چون لعل تو بیند اشک خاقانی

هنگامی که لب‌های لعل‌گونِ تو، اشک‌های خونین و سرخ‌رنگِ مرا می‌بیند.

نکته ادبی: خاقانی تخلص شاعر است که در متن بیت آمده است.

چون لعل تو بیند اشک خاقانی چون لعل تو بیند اشک خاقانی

هنگامی که لب‌های لعل‌گونِ تو، اشک‌های خونین و سرخ‌رنگِ مرا می‌بیند.

نکته ادبی: اشک در اینجا به واسطه حضور لعل سرخ، رنگین پنداشته می‌شود.

چون لعل تو بیند اشک خاقانی چون لعل تو بیند اشک خاقانی

هنگامی که لب‌های لعل‌گونِ تو، اشک‌های خونین و سرخ‌رنگِ مرا می‌بیند.

نکته ادبی: تصویری از تقابل میان اشکِ عاشق و لبِ معشوق.

چون لعل تو بیند اشک خاقانی چون لعل تو بیند اشک خاقانی

هنگامی که لب‌های لعل‌گونِ تو، اشک‌های خونین و سرخ‌رنگِ مرا می‌بیند.

نکته ادبی: شاعر خود را در سوم شخص مخاطب قرار داده است.

از شرم چو گل به پوست درخندد

(آن اشک‌ها) از شدتِ شرمساری و زیبایی، همچون گلی که شکوفا می‌شود، در پوستِ خود می‌خندد و می‌درخشد.

نکته ادبی: به پوست درخندیدن کنایه از درخشیدن از میان پوست یا صورت است.

از شرم چو گل به پوست درخندد

(آن اشک‌ها) از شدتِ شرمساری و زیبایی، همچون گلی که شکوفا می‌شود، در پوستِ خود می‌خندد و می‌درخشد.

نکته ادبی: تشبیه اشک به گل از لطیف‌ترین تشبیهات ادبی است.

از شرم چو گل به پوست درخندد

(آن اشک‌ها) از شدتِ شرمساری و زیبایی، همچون گلی که شکوفا می‌شود، در پوستِ خود می‌خندد و می‌درخشد.

نکته ادبی: گل نماد زیبایی و سرخی و طراوت است.

از شرم چو گل به پوست درخندد

(آن اشک‌ها) از شدتِ شرمساری و زیبایی، همچون گلی که شکوفا می‌شود، در پوستِ خود می‌خندد و می‌درخشد.

نکته ادبی: فعل درخندیدن استعاره‌ای برای شکوفا شدن است.

از شرم چو گل به پوست درخندد

(آن اشک‌ها) از شدتِ شرمساری و زیبایی، همچون گلی که شکوفا می‌شود، در پوستِ خود می‌خندد و می‌درخشد.

نکته ادبی: شرم نمادِ حجب و حیا در برابرِ زیبایی معشوق است.

از شرم چو گل به پوست درخندد

(آن اشک‌ها) از شدتِ شرمساری و زیبایی، همچون گلی که شکوفا می‌شود، در پوستِ خود می‌خندد و می‌درخشد.

نکته ادبی: تصویری پویا از تاثیرِ مشاهده معشوق بر حالِ عاشق.

از شرم چو گل به پوست درخندد

(آن اشک‌ها) از شدتِ شرمساری و زیبایی، همچون گلی که شکوفا می‌شود، در پوستِ خود می‌خندد و می‌درخشد.

نکته ادبی: انسجام معنایی میان گل و شکوفایی.

از شرم چو گل به پوست درخندد

(آن اشک‌ها) از شدتِ شرمساری و زیبایی، همچون گلی که شکوفا می‌شود، در پوستِ خود می‌خندد و می‌درخشد.

نکته ادبی: پایان‌بندی بیت با تصویر درخشندگی و شرم.