دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۴
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیمعنای روان
تابش و درخشش زیبایی تو چنان خیرهکننده است که چشم ظاهر توان نگریستن به آن را ندارد.
نکته ادبی: برنتابیدن در اینجا به معنای تاب نیاوردن و طاقت نداشتن است.
تابش و درخشش زیبایی تو چنان خیرهکننده است که چشم ظاهر توان نگریستن به آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرار بیت برای تأکید بر شدت حیرت عاشق.
تابش و درخشش زیبایی تو چنان خیرهکننده است که چشم ظاهر توان نگریستن به آن را ندارد.
نکته ادبی: فروغ به معنای روشنایی و پرتو است.
تابش و درخشش زیبایی تو چنان خیرهکننده است که چشم ظاهر توان نگریستن به آن را ندارد.
نکته ادبی: جمال به معنای زیبایی و حسن است.
ویژگیهای سیمای خیالی تو چنان فراتر از عالم ماده است که هیچ خبری نمیتواند آن را توصیف کند.
نکته ادبی: صفات در اینجا به معنای ویژگیها و خصایل است.
ویژگیهای سیمای خیالی تو چنان فراتر از عالم ماده است که هیچ خبری نمیتواند آن را توصیف کند.
نکته ادبی: خیال به معنای صورتِ معشوق در ذهن است.
ویژگیهای سیمای خیالی تو چنان فراتر از عالم ماده است که هیچ خبری نمیتواند آن را توصیف کند.
نکته ادبی: خبر به معنای کلام و گزارش است.
ویژگیهای سیمای خیالی تو چنان فراتر از عالم ماده است که هیچ خبری نمیتواند آن را توصیف کند.
نکته ادبی: برنتابیدن به معنای پذیرفته نشدن یا بیانناپذیری است.
ویژگیهای سیمای خیالی تو چنان فراتر از عالم ماده است که هیچ خبری نمیتواند آن را توصیف کند.
نکته ادبی: تأکید بر لایصف بودن معشوق.
ویژگیهای سیمای خیالی تو چنان فراتر از عالم ماده است که هیچ خبری نمیتواند آن را توصیف کند.
نکته ادبی: استفاده از واژه خبر به جای وصف، بیانگر ناتوانی در انتقال پیام است.
ویژگیهای سیمای خیالی تو چنان فراتر از عالم ماده است که هیچ خبری نمیتواند آن را توصیف کند.
نکته ادبی: سیاق متن بر ناتوانی ادراک بشری است.
ویژگیهای سیمای خیالی تو چنان فراتر از عالم ماده است که هیچ خبری نمیتواند آن را توصیف کند.
نکته ادبی: استعاره از کمال مطلق.
در راه و کوی تو، به دلیل کثرت و ازدحام عاشقان، جایی برای عبور کسی باقی نمانده است.
نکته ادبی: کوی نماد جایگاه و مقام معشوق است.
در راه و کوی تو، به دلیل کثرت و ازدحام عاشقان، جایی برای عبور کسی باقی نمانده است.
نکته ادبی: زحمت در اینجا به معنای شلوغی و فشار است.
در راه و کوی تو، به دلیل کثرت و ازدحام عاشقان، جایی برای عبور کسی باقی نمانده است.
نکته ادبی: عاشقان به عنوان جمعیت حاضر در طریقت عشق.
در راه و کوی تو، به دلیل کثرت و ازدحام عاشقان، جایی برای عبور کسی باقی نمانده است.
نکته ادبی: اشاره به کثرت رهروان راه حق.
حتی نسیم لطیف صبحگاه نیز توان عبور از میان این خیلِ انبوهِ عاشقان را ندارد.
نکته ادبی: نسیم سحرگه نماد لطافت و حرکت است که در برابر عشق ناتوان است.
حتی نسیم لطیف صبحگاه نیز توان عبور از میان این خیلِ انبوهِ عاشقان را ندارد.
نکته ادبی: گذر به معنای عبور کردن است.
حتی نسیم لطیف صبحگاه نیز توان عبور از میان این خیلِ انبوهِ عاشقان را ندارد.
نکته ادبی: تشخیص (شخصیتبخشی) به نسیم.
حتی نسیم لطیف صبحگاه نیز توان عبور از میان این خیلِ انبوهِ عاشقان را ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر شدت و غلظت فضای عشق.
حتی نسیم لطیف صبحگاه نیز توان عبور از میان این خیلِ انبوهِ عاشقان را ندارد.
نکته ادبی: غلو در وصف ازدحام.
حتی نسیم لطیف صبحگاه نیز توان عبور از میان این خیلِ انبوهِ عاشقان را ندارد.
نکته ادبی: تداوم منطقِ عدم عبور.
حتی نسیم لطیف صبحگاه نیز توان عبور از میان این خیلِ انبوهِ عاشقان را ندارد.
نکته ادبی: ایهام در واژه گذر.
حتی نسیم لطیف صبحگاه نیز توان عبور از میان این خیلِ انبوهِ عاشقان را ندارد.
نکته ادبی: تأکید بر انحصار راه.
در بازارِ معامله عشق تو، کسی که چشم ظاهر ندارد (نابیناست) مشتری بهتری است.
نکته ادبی: مشتری بی بصر کنایه از عارفِ دور از ظواهر مادی است.
در بازارِ معامله عشق تو، کسی که چشم ظاهر ندارد (نابیناست) مشتری بهتری است.
نکته ادبی: بازار استعاره از عالمِ تجلیات الهی است.
در بازارِ معامله عشق تو، کسی که چشم ظاهر ندارد (نابیناست) مشتری بهتری است.
نکته ادبی: ایهام تناسب بین بازار و مشتری.
در بازارِ معامله عشق تو، کسی که چشم ظاهر ندارد (نابیناست) مشتری بهتری است.
نکته ادبی: واژه «به» در اینجا به معنای بهتر است.
زیرا برای به دست آوردن و درکِ معشوق، چشم سر کارایی ندارد و نمیتواند آن را دریافت کند.
نکته ادبی: جانان به معنای جانِ جانان و معشوق حقیقی است.
زیرا برای به دست آوردن و درکِ معشوق، چشم سر کارایی ندارد و نمیتواند آن را دریافت کند.
نکته ادبی: خریدن استعاره از کسب معرفت و پیوند با معشوق.
زیرا برای به دست آوردن و درکِ معشوق، چشم سر کارایی ندارد و نمیتواند آن را دریافت کند.
نکته ادبی: بصر در اینجا به معنای بیناییِ مادی است.
زیرا برای به دست آوردن و درکِ معشوق، چشم سر کارایی ندارد و نمیتواند آن را دریافت کند.
نکته ادبی: برنتابیدن در اینجا به معنای عدم ظرفیت است.
زیرا برای به دست آوردن و درکِ معشوق، چشم سر کارایی ندارد و نمیتواند آن را دریافت کند.
نکته ادبی: ارجاع به ناکارآمدی حواس پنجگانه.
زیرا برای به دست آوردن و درکِ معشوق، چشم سر کارایی ندارد و نمیتواند آن را دریافت کند.
نکته ادبی: تأکید بر درونی بودنِ عشق.
زیرا برای به دست آوردن و درکِ معشوق، چشم سر کارایی ندارد و نمیتواند آن را دریافت کند.
نکته ادبی: معکوس جلوه دادن ارزشها در عرفان.
زیرا برای به دست آوردن و درکِ معشوق، چشم سر کارایی ندارد و نمیتواند آن را دریافت کند.
نکته ادبی: تناقض در عین صراحت.
رنج و بلایی که از عشق تو به من رسیده است، چنان سهمگین است که...
نکته ادبی: بلا در اینجا استعاره از سختیهای طریقت است.
رنج و بلایی که از عشق تو به من رسیده است، چنان سهمگین است که...
نکته ادبی: رویم به معنای چهره و جانِ من است.
رنج و بلایی که از عشق تو به من رسیده است، چنان سهمگین است که...
نکته ادبی: ارجاع به تجربه شخصی عاشق.
رنج و بلایی که از عشق تو به من رسیده است، چنان سهمگین است که...
نکته ادبی: تداوم تصویر رنج.
...نه حکم سرنوشت (قضا) میتواند آن را تغییر دهد و نه مقیاس و قدرِ متعارف، طاقتِ تحمل آن را دارد.
نکته ادبی: قضا و قدر در اینجا به معنای مشیت و اندازه الهی است.
...نه حکم سرنوشت (قضا) میتواند آن را تغییر دهد و نه مقیاس و قدرِ متعارف، طاقتِ تحمل آن را دارد.
نکته ادبی: برنگیرد به معنای تغییر ندادن یا برطرف نکردن است.
...نه حکم سرنوشت (قضا) میتواند آن را تغییر دهد و نه مقیاس و قدرِ متعارف، طاقتِ تحمل آن را دارد.
نکته ادبی: تأکید بر لایتغیر بودن عشق.
...نه حکم سرنوشت (قضا) میتواند آن را تغییر دهد و نه مقیاس و قدرِ متعارف، طاقتِ تحمل آن را دارد.
نکته ادبی: قدر در اینجا به معنای اندازه است.
...نه حکم سرنوشت (قضا) میتواند آن را تغییر دهد و نه مقیاس و قدرِ متعارف، طاقتِ تحمل آن را دارد.
نکته ادبی: برنتابیدن به معنای تاب نیاوردنِ معیارها.
...نه حکم سرنوشت (قضا) میتواند آن را تغییر دهد و نه مقیاس و قدرِ متعارف، طاقتِ تحمل آن را دارد.
نکته ادبی: اغراق در عظمتِ بلا.
...نه حکم سرنوشت (قضا) میتواند آن را تغییر دهد و نه مقیاس و قدرِ متعارف، طاقتِ تحمل آن را دارد.
نکته ادبی: تأکید بر غیرزمینی بودن رنج عشق.
...نه حکم سرنوشت (قضا) میتواند آن را تغییر دهد و نه مقیاس و قدرِ متعارف، طاقتِ تحمل آن را دارد.
نکته ادبی: ایهام در واژه قضا.
با وجود هرگونه سختی و زشتی و ناخوشایندی که در مسیر عشق تو باشد، من هرگز بازنمیگردم و دست از عشق تو نمیکشم.
نکته ادبی: به هر زشتی کنایه از هر نوع رنج و دشواری است.
با وجود هرگونه سختی و زشتی و ناخوشایندی که در مسیر عشق تو باشد، من هرگز بازنمیگردم و دست از عشق تو نمیکشم.
نکته ادبی: تأکید بر وفاداری مطلق عاشق.
در هیچ شرایطی و با مواجهه با هیچ زشتی یا ناخوشی، از راهی که در عشق تو در پیش گرفتهام، بازنمیگردم.
نکته ادبی: برنگردم به معنای روی برنگرداندن و استقامت ورزیدن است.
در هیچ شرایطی و با مواجهه با هیچ زشتی یا ناخوشی، از راهی که در عشق تو در پیش گرفتهام، بازنمیگردم.
نکته ادبی: تکرار فعل برای تأکید بر ثبات قدم است.
زیرا که عشق ورزیدن به زیبارویان، اصلاً اجازه نمیدهد که انسان دست به عصا راه برود و از این عشق دوری کند.
نکته ادبی: خوبان در اینجا صفت جانشین اسم برای معشوقان است.
زیرا که عشق ورزیدن به زیبارویان، اصلاً اجازه نمیدهد که انسان دست به عصا راه برود و از این عشق دوری کند.
نکته ادبی: برنتابد به معنای تحمل نکردن و نپذیرفتن است.
زیرا که عشق ورزیدن به زیبارویان، اصلاً اجازه نمیدهد که انسان دست به عصا راه برود و از این عشق دوری کند.
نکته ادبی: حذر به معنای دوری جستن و احتیاط کردن است.
زیرا که عشق ورزیدن به زیبارویان، اصلاً اجازه نمیدهد که انسان دست به عصا راه برود و از این عشق دوری کند.
نکته ادبی: ساختار جملات نشاندهنده یک منطق استدلالی در عشق است.
زیرا که عشق ورزیدن به زیبارویان، اصلاً اجازه نمیدهد که انسان دست به عصا راه برود و از این عشق دوری کند.
نکته ادبی: مفهوم برنتابیدن در اینجا به معنای عدم سازگاری عشق با احتیاط است.
زیرا که عشق ورزیدن به زیبارویان، اصلاً اجازه نمیدهد که انسان دست به عصا راه برود و از این عشق دوری کند.
نکته ادبی: استفاده از افعال منفی برای اثبات یک مثبت (عشق).
زیرا که عشق ورزیدن به زیبارویان، اصلاً اجازه نمیدهد که انسان دست به عصا راه برود و از این عشق دوری کند.
نکته ادبی: تداوم فضای پرسش و پاسخ درونی.
زیرا که عشق ورزیدن به زیبارویان، اصلاً اجازه نمیدهد که انسان دست به عصا راه برود و از این عشق دوری کند.
نکته ادبی: تاکید بر جبری بودنِ حضور در دایره عشق.
تو مصمم هستی که خون مرا بریزی و این کار برای تو بسیار ساده و آسان است.
نکته ادبی: سهل است در اینجا به معنای آسان بودن امرِ کشته شدن برای عاشق است.
تو مصمم هستی که خون مرا بریزی و این کار برای تو بسیار ساده و آسان است.
نکته ادبی: برآنی کنایه از اراده و تصمیم قطعی معشوق.
تو مصمم هستی که خون مرا بریزی و این کار برای تو بسیار ساده و آسان است.
نکته ادبی: خون ریختن استعاره از نهایت ستم معشوق و نهایت تسلیم عاشق.
تو مصمم هستی که خون مرا بریزی و این کار برای تو بسیار ساده و آسان است.
نکته ادبی: استفاده از واژه خون برای القای شدت فاجعه.
اصلاً مگر کسی که ادعای عاشقی دارد، میتواند چنین سختیها و رنجهایی را تحمل نکند و تاب نیاورد؟
نکته ادبی: استفهام انکاری برای تاکید بر ضرورت تحمل رنج توسط عاشق.
اصلاً مگر کسی که ادعای عاشقی دارد، میتواند چنین سختیها و رنجهایی را تحمل نکند و تاب نیاورد؟
نکته ادبی: چه عاشق بود در اینجا به معنای تردید در هویت عاشق است.
اصلاً مگر کسی که ادعای عاشقی دارد، میتواند چنین سختیها و رنجهایی را تحمل نکند و تاب نیاورد؟
نکته ادبی: کاف در کاینقدر حرف اضافه (که) متصل به ضمیر است.
اصلاً مگر کسی که ادعای عاشقی دارد، میتواند چنین سختیها و رنجهایی را تحمل نکند و تاب نیاورد؟
نکته ادبی: تاکید بر اینکه عاشقی بدون رنج ممکن نیست.
اصلاً مگر کسی که ادعای عاشقی دارد، میتواند چنین سختیها و رنجهایی را تحمل نکند و تاب نیاورد؟
نکته ادبی: برنتابد در این بیت به معنای عدم پذیرش درد است.
اصلاً مگر کسی که ادعای عاشقی دارد، میتواند چنین سختیها و رنجهایی را تحمل نکند و تاب نیاورد؟
نکته ادبی: بازگشت به موتیف اصلی یعنی عدم تحمل.
اصلاً مگر کسی که ادعای عاشقی دارد، میتواند چنین سختیها و رنجهایی را تحمل نکند و تاب نیاورد؟
نکته ادبی: ساختار سوالی برای به چالش کشیدن مخاطب.
اصلاً مگر کسی که ادعای عاشقی دارد، میتواند چنین سختیها و رنجهایی را تحمل نکند و تاب نیاورد؟
نکته ادبی: تکرار برای تبیین مرز عاشقی.
در کشتن و نابود کردن من ذرهای کوتاهی نکن و با تمام توان این کار را انجام بده.
نکته ادبی: تقصیر به معنای کوتاهی و قصور است.
در کشتن و نابود کردن من ذرهای کوتاهی نکن و با تمام توان این کار را انجام بده.
نکته ادبی: دعوت از معشوق برای اعمال نهایت ستم.
در کشتن و نابود کردن من ذرهای کوتاهی نکن و با تمام توان این کار را انجام بده.
نکته ادبی: مکن نهی برای تاکید بر ضرورت مرگ عاشق.
در کشتن و نابود کردن من ذرهای کوتاهی نکن و با تمام توان این کار را انجام بده.
نکته ادبی: اشاره به سرسپردگی مطلق.
چرا که راه و رسم عاشقان راستین، فرصت درنگ و ترس از خطر را به خود نمیدهد و باید با شجاعت در آن قدم گذاشت.
نکته ادبی: عزیزان در اینجا اشاره به طبقه عاشقان طراز اول دارد.
چرا که راه و رسم عاشقان راستین، فرصت درنگ و ترس از خطر را به خود نمیدهد و باید با شجاعت در آن قدم گذاشت.
نکته ادبی: خطر برنتابد یعنی تحمل خطر را ندارد (باید از خطر عبور کرد).
چرا که راه و رسم عاشقان راستین، فرصت درنگ و ترس از خطر را به خود نمیدهد و باید با شجاعت در آن قدم گذاشت.
نکته ادبی: پیوند بین کار و خطر.
چرا که راه و رسم عاشقان راستین، فرصت درنگ و ترس از خطر را به خود نمیدهد و باید با شجاعت در آن قدم گذاشت.
نکته ادبی: تاکید بر ضرورت خطرپذیری.
چرا که راه و رسم عاشقان راستین، فرصت درنگ و ترس از خطر را به خود نمیدهد و باید با شجاعت در آن قدم گذاشت.
نکته ادبی: عزیزان به معنای معشوقان و محبان است.
چرا که راه و رسم عاشقان راستین، فرصت درنگ و ترس از خطر را به خود نمیدهد و باید با شجاعت در آن قدم گذاشت.
نکته ادبی: ارتباط معنایی با بیت قبل (تقصیر نکردن در کشتن).
چرا که راه و رسم عاشقان راستین، فرصت درنگ و ترس از خطر را به خود نمیدهد و باید با شجاعت در آن قدم گذاشت.
نکته ادبی: تکرار برای تایید معنا.
چرا که راه و رسم عاشقان راستین، فرصت درنگ و ترس از خطر را به خود نمیدهد و باید با شجاعت در آن قدم گذاشت.
نکته ادبی: ایجاز در بیان معنا.
آیا قرار است با بوسهای لبهایت را رنجور و آزرده کنی؟ نه، هرگز چنین نیست.
نکته ادبی: رنجه کردن کنایه از آسیب زدن و خسته کردن است.
آیا قرار است با بوسهای لبهایت را رنجور و آزرده کنی؟ نه، هرگز چنین نیست.
نکته ادبی: نی نی برای تاکید بر نفی استفاده شده است.
آیا قرار است با بوسهای لبهایت را رنجور و آزرده کنی؟ نه، هرگز چنین نیست.
نکته ادبی: پرسش و پاسخ درونی.
آیا قرار است با بوسهای لبهایت را رنجور و آزرده کنی؟ نه، هرگز چنین نیست.
نکته ادبی: عاطفه موجود در بیت.
چرا که دردسر و رنجی که تو ایجاد میکنی، تحمل نگاه خیره و نقد دیگران را ندارد.
نکته ادبی: دردسر در اینجا به معنای رنج ناشی از حضور معشوق است.
چرا که دردسر و رنجی که تو ایجاد میکنی، تحمل نگاه خیره و نقد دیگران را ندارد.
نکته ادبی: نظر برنتابد یعنی تابِ نگریسته شدن را ندارد.
چرا که دردسر و رنجی که تو ایجاد میکنی، تحمل نگاه خیره و نقد دیگران را ندارد.
نکته ادبی: ایهام در واژه نظر (نگاه کردن یا عقیده).
چرا که دردسر و رنجی که تو ایجاد میکنی، تحمل نگاه خیره و نقد دیگران را ندارد.
نکته ادبی: پیوند بین دردسر و نگاه.
چرا که دردسر و رنجی که تو ایجاد میکنی، تحمل نگاه خیره و نقد دیگران را ندارد.
نکته ادبی: اشاره به خصوصی بودن درد عشق.
چرا که دردسر و رنجی که تو ایجاد میکنی، تحمل نگاه خیره و نقد دیگران را ندارد.
نکته ادبی: استفاده از زبان فاخر.
چرا که دردسر و رنجی که تو ایجاد میکنی، تحمل نگاه خیره و نقد دیگران را ندارد.
نکته ادبی: تاکید بر انحصار رنج عشق.
چرا که دردسر و رنجی که تو ایجاد میکنی، تحمل نگاه خیره و نقد دیگران را ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تاکید.
دهان کوچک تو آنقدر تنگ است که حتی کلمات و سخن هم در آن جای نمیگیرد.
نکته ادبی: به کامت یعنی در دهانت (کام مجاز از دهان).
دهان کوچک تو آنقدر تنگ است که حتی کلمات و سخن هم در آن جای نمیگیرد.
نکته ادبی: تنگی کام اشاره به ظرافت معشوق دارد.
دهان کوچک تو آنقدر تنگ است که حتی کلمات و سخن هم در آن جای نمیگیرد.
نکته ادبی: سخن نگنجیدن کنایه از زیبایی و لطافت بسیار است.
دهان کوچک تو آنقدر تنگ است که حتی کلمات و سخن هم در آن جای نمیگیرد.
نکته ادبی: تضاد بین بزرگی مفهوم (سخن) و کوچکی مکان (کام).
لطافتِ میان (کمر) تو به قدری است که حتی جان آدمی نیز نمیتواند باری بر آن باشد، یا اینکه شدت حضور تو چنان است که جان یارای تابآوری آن را ندارد.
نکته ادبی: واژه 'کمر برنتابد' کنایه از ناتوانی در تحمل بار یا شدتِ لطافت است.
لطافتِ میان (کمر) تو به قدری است که حتی جان آدمی نیز نمیتواند باری بر آن باشد، یا اینکه شدت حضور تو چنان است که جان یارای تابآوری آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر محبوب.
لطافتِ میان (کمر) تو به قدری است که حتی جان آدمی نیز نمیتواند باری بر آن باشد، یا اینکه شدت حضور تو چنان است که جان یارای تابآوری آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر محبوب.
لطافتِ میان (کمر) تو به قدری است که حتی جان آدمی نیز نمیتواند باری بر آن باشد، یا اینکه شدت حضور تو چنان است که جان یارای تابآوری آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر محبوب.
لطافتِ میان (کمر) تو به قدری است که حتی جان آدمی نیز نمیتواند باری بر آن باشد، یا اینکه شدت حضور تو چنان است که جان یارای تابآوری آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر محبوب.
لطافتِ میان (کمر) تو به قدری است که حتی جان آدمی نیز نمیتواند باری بر آن باشد، یا اینکه شدت حضور تو چنان است که جان یارای تابآوری آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر محبوب.
لطافتِ میان (کمر) تو به قدری است که حتی جان آدمی نیز نمیتواند باری بر آن باشد، یا اینکه شدت حضور تو چنان است که جان یارای تابآوری آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر محبوب.
لطافتِ میان (کمر) تو به قدری است که حتی جان آدمی نیز نمیتواند باری بر آن باشد، یا اینکه شدت حضور تو چنان است که جان یارای تابآوری آن را ندارد.
نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر محبوب.
به جان و سر تو سوگند یاد میکنم که من، خاقانی، تماماً متعلق به تو هستم و در بندِ عشق تو روزگار میگذرانم.
نکته ادبی: قسم خوردن به جان و سر معشوق برای تأکید بر اخلاص و صداقت.
به جان و سر تو سوگند یاد میکنم که من، خاقانی، تماماً متعلق به تو هستم و در بندِ عشق تو روزگار میگذرانم.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر عهد و پیمان.
به جان و سر تو سوگند یاد میکنم که من، خاقانی، تماماً متعلق به تو هستم و در بندِ عشق تو روزگار میگذرانم.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر عهد و پیمان.
به جان و سر تو سوگند یاد میکنم که من، خاقانی، تماماً متعلق به تو هستم و در بندِ عشق تو روزگار میگذرانم.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر عهد و پیمان.
اگر فرمان دهی که جانم را فدا کنم، سرپیچی نخواهم کرد و بیدرنگ تسلیمِ ارادهی تو خواهم شد.
نکته ادبی: عبارت 'سر برنتابد' کنایه از اطاعت مطلق و نداشتنِ ارادهی شخصی.
اگر فرمان دهی که جانم را فدا کنم، سرپیچی نخواهم کرد و بیدرنگ تسلیمِ ارادهی تو خواهم شد.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر اطاعت مطلق.
اگر فرمان دهی که جانم را فدا کنم، سرپیچی نخواهم کرد و بیدرنگ تسلیمِ ارادهی تو خواهم شد.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر اطاعت مطلق.
اگر فرمان دهی که جانم را فدا کنم، سرپیچی نخواهم کرد و بیدرنگ تسلیمِ ارادهی تو خواهم شد.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر اطاعت مطلق.
اگر فرمان دهی که جانم را فدا کنم، سرپیچی نخواهم کرد و بیدرنگ تسلیمِ ارادهی تو خواهم شد.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر اطاعت مطلق.
اگر فرمان دهی که جانم را فدا کنم، سرپیچی نخواهم کرد و بیدرنگ تسلیمِ ارادهی تو خواهم شد.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر اطاعت مطلق.
اگر فرمان دهی که جانم را فدا کنم، سرپیچی نخواهم کرد و بیدرنگ تسلیمِ ارادهی تو خواهم شد.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر اطاعت مطلق.
اگر فرمان دهی که جانم را فدا کنم، سرپیچی نخواهم کرد و بیدرنگ تسلیمِ ارادهی تو خواهم شد.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر اطاعت مطلق.
خاقانی اکنون همچون سگی در آستانه توست که نشانِ داغ عشق تو بر تن دارد و مطیع توست.
نکته ادبی: تشبیه عاشق به 'سگ' در ادبیات کلاسیک بیانگر نهایت خضوع و وفاداری است.
خاقانی اکنون همچون سگی در آستانه توست که نشانِ داغ عشق تو بر تن دارد و مطیع توست.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر خضوع.
خاقانی اکنون همچون سگی در آستانه توست که نشانِ داغ عشق تو بر تن دارد و مطیع توست.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر خضوع.
خاقانی اکنون همچون سگی در آستانه توست که نشانِ داغ عشق تو بر تن دارد و مطیع توست.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر خضوع.
بدان که او دیگر تاب و توان پذیرش داغ یا رنجی تازه را ندارد و وجودش از غم عشق تو سرشار شده است.
نکته ادبی: داغ استعاره از زخمِ عشق و جراحات روحی است.
بدان که او دیگر تاب و توان پذیرش داغ یا رنجی تازه را ندارد و وجودش از غم عشق تو سرشار شده است.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر شدت رنج.
بدان که او دیگر تاب و توان پذیرش داغ یا رنجی تازه را ندارد و وجودش از غم عشق تو سرشار شده است.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر شدت رنج.
بدان که او دیگر تاب و توان پذیرش داغ یا رنجی تازه را ندارد و وجودش از غم عشق تو سرشار شده است.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر شدت رنج.
بدان که او دیگر تاب و توان پذیرش داغ یا رنجی تازه را ندارد و وجودش از غم عشق تو سرشار شده است.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر شدت رنج.
بدان که او دیگر تاب و توان پذیرش داغ یا رنجی تازه را ندارد و وجودش از غم عشق تو سرشار شده است.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر شدت رنج.
بدان که او دیگر تاب و توان پذیرش داغ یا رنجی تازه را ندارد و وجودش از غم عشق تو سرشار شده است.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر شدت رنج.
بدان که او دیگر تاب و توان پذیرش داغ یا رنجی تازه را ندارد و وجودش از غم عشق تو سرشار شده است.
نکته ادبی: تکرار جهت تأکید بر شدت رنج.