دیوان اشعار - غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۲
خاقانیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
در این ابیات، شاعر با بهرهگیری از تصویرسازیهای بدیع و جانبخشی به پدیدههای طبیعی، فضای پرشور و رنگارنگ فصل بهار را ترسیم میکند. طبیعت در این اشعار، عروسی است که جامه نو بر تن کرده و تمام عناصر آن از گل گرفته تا آسمان، در یک رقص و پایکوبی عاشقانه مشارکت دارند.
درونمایه اصلی این اثر، بیان ناگزیری عشق و ناتوانی پند و اندرز در برابر آن است. شاعر با استفاده از نمادهای طبیعت، از یک سو به زیبایی خیرهکننده بهار اشاره دارد و از سوی دیگر، بیتابی عاشق را در برابر ملامتهای خیرخواهانِ نادان به نمایش میگذارد و تأکید میکند که دل عاشق، به نصایح عقلانی توجهی ندارد.
معنای روان
ای نگار من، به سوی دشت و صحرا برو که در فصل بهار، زمین جامهای رنگارنگ و زیبا بر تن کرده است.
نکته ادبی: حله در اینجا به معنای لباس فاخر و مزین است.
ای نگار من، به سوی دشت و صحرا برو که در فصل بهار، زمین جامهای رنگارنگ و زیبا بر تن کرده است.
نکته ادبی: حله در اینجا به معنای لباس فاخر و مزین است.
ای نگار من، به سوی دشت و صحرا برو که در فصل بهار، زمین جامهای رنگارنگ و زیبا بر تن کرده است.
نکته ادبی: حله در اینجا به معنای لباس فاخر و مزین است.
ای نگار من، به سوی دشت و صحرا برو که در فصل بهار، زمین جامهای رنگارنگ و زیبا بر تن کرده است.
نکته ادبی: حله در اینجا به معنای لباس فاخر و مزین است.
درخت ارغوان از فرط شادی و طراوت به همراه گلها، جام شراب وصال و دیدار را مینوشد.
نکته ادبی: ارغوان نماد سرخی و شور عشق است که به شراب پیوند خورده است.
درخت ارغوان از فرط شادی و طراوت به همراه گلها، جام شراب وصال و دیدار را مینوشد.
نکته ادبی: ارغوان نماد سرخی و شور عشق است که به شراب پیوند خورده است.
درخت ارغوان از فرط شادی و طراوت به همراه گلها، جام شراب وصال و دیدار را مینوشد.
نکته ادبی: ارغوان نماد سرخی و شور عشق است که به شراب پیوند خورده است.
درخت ارغوان از فرط شادی و طراوت به همراه گلها، جام شراب وصال و دیدار را مینوشد.
نکته ادبی: ارغوان نماد سرخی و شور عشق است که به شراب پیوند خورده است.
درخت ارغوان از فرط شادی و طراوت به همراه گلها، جام شراب وصال و دیدار را مینوشد.
نکته ادبی: ارغوان نماد سرخی و شور عشق است که به شراب پیوند خورده است.
درخت ارغوان از فرط شادی و طراوت به همراه گلها، جام شراب وصال و دیدار را مینوشد.
نکته ادبی: ارغوان نماد سرخی و شور عشق است که به شراب پیوند خورده است.
درخت ارغوان از فرط شادی و طراوت به همراه گلها، جام شراب وصال و دیدار را مینوشد.
نکته ادبی: ارغوان نماد سرخی و شور عشق است که به شراب پیوند خورده است.
درخت ارغوان از فرط شادی و طراوت به همراه گلها، جام شراب وصال و دیدار را مینوشد.
نکته ادبی: ارغوان نماد سرخی و شور عشق است که به شراب پیوند خورده است.
بلبل خطاب به گل میگوید که گل نرگس در حال شوخی و بازیگوشی است.
نکته ادبی: نرگس در ادبیات کهن نماد چشم و گاهی بیاعتنایی است.
بلبل خطاب به گل میگوید که گل نرگس در حال شوخی و بازیگوشی است.
نکته ادبی: نرگس در ادبیات کهن نماد چشم و گاهی بیاعتنایی است.
بلبل خطاب به گل میگوید که گل نرگس در حال شوخی و بازیگوشی است.
نکته ادبی: نرگس در ادبیات کهن نماد چشم و گاهی بیاعتنایی است.
بلبل خطاب به گل میگوید که گل نرگس در حال شوخی و بازیگوشی است.
نکته ادبی: نرگس در ادبیات کهن نماد چشم و گاهی بیاعتنایی است.
مگر نرگس از این بیخبر است که گل لاله از شدتِ داغِ عشق، خونجگر است و خونش به جوش آمده است؟
نکته ادبی: خون لاله استعاره از سرخی گلبرگهاست که به خون تشبیه شده است.
مگر نرگس از این بیخبر است که گل لاله از شدتِ داغِ عشق، خونجگر است و خونش به جوش آمده است؟
نکته ادبی: خون لاله استعاره از سرخی گلبرگهاست که به خون تشبیه شده است.
مگر نرگس از این بیخبر است که گل لاله از شدتِ داغِ عشق، خونجگر است و خونش به جوش آمده است؟
نکته ادبی: خون لاله استعاره از سرخی گلبرگهاست که به خون تشبیه شده است.
مگر نرگس از این بیخبر است که گل لاله از شدتِ داغِ عشق، خونجگر است و خونش به جوش آمده است؟
نکته ادبی: خون لاله استعاره از سرخی گلبرگهاست که به خون تشبیه شده است.
مگر نرگس از این بیخبر است که گل لاله از شدتِ داغِ عشق، خونجگر است و خونش به جوش آمده است؟
نکته ادبی: خون لاله استعاره از سرخی گلبرگهاست که به خون تشبیه شده است.
مگر نرگس از این بیخبر است که گل لاله از شدتِ داغِ عشق، خونجگر است و خونش به جوش آمده است؟
نکته ادبی: خون لاله استعاره از سرخی گلبرگهاست که به خون تشبیه شده است.
مگر نرگس از این بیخبر است که گل لاله از شدتِ داغِ عشق، خونجگر است و خونش به جوش آمده است؟
نکته ادبی: خون لاله استعاره از سرخی گلبرگهاست که به خون تشبیه شده است.
مگر نرگس از این بیخبر است که گل لاله از شدتِ داغِ عشق، خونجگر است و خونش به جوش آمده است؟
نکته ادبی: خون لاله استعاره از سرخی گلبرگهاست که به خون تشبیه شده است.
سوسن مرا اندرز میدهد که از پیرامون عشق کمتر گردش کن و به سوی آن مرو.
نکته ادبی: گرد عشق گشتن کنایه از پرسه زدن در وادی عشق و درگیر شدن با آن است.
سوسن مرا اندرز میدهد که از پیرامون عشق کمتر گردش کن و به سوی آن مرو.
نکته ادبی: گرد عشق گشتن کنایه از پرسه زدن در وادی عشق و درگیر شدن با آن است.
سوسن مرا اندرز میدهد که از پیرامون عشق کمتر گردش کن و به سوی آن مرو.
نکته ادبی: گرد عشق گشتن کنایه از پرسه زدن در وادی عشق و درگیر شدن با آن است.
سوسن مرا اندرز میدهد که از پیرامون عشق کمتر گردش کن و به سوی آن مرو.
نکته ادبی: گرد عشق گشتن کنایه از پرسه زدن در وادی عشق و درگیر شدن با آن است.
آیا سوسن نمیداند که عاشق گوشش به این حرفها بدهکار نیست و پند و نصیحت را نمیشنود؟
نکته ادبی: ننیوشد به معنای نمیشنود و گوش نمیسپارد است.
آیا سوسن نمیداند که عاشق گوشش به این حرفها بدهکار نیست و پند و نصیحت را نمیشنود؟
نکته ادبی: ننیوشد به معنای نمیشنود و گوش نمیسپارد است.
آیا سوسن نمیداند که عاشق گوشش به این حرفها بدهکار نیست و پند و نصیحت را نمیشنود؟
نکته ادبی: ننیوشد به معنای نمیشنود و گوش نمیسپارد است.
آیا سوسن نمیداند که عاشق گوشش به این حرفها بدهکار نیست و پند و نصیحت را نمیشنود؟
نکته ادبی: ننیوشد به معنای نمیشنود و گوش نمیسپارد است.
آیا سوسن نمیداند که عاشق گوشش به این حرفها بدهکار نیست و پند و نصیحت را نمیشنود؟
نکته ادبی: ننیوشد به معنای نمیشنود و گوش نمیسپارد است.
آیا سوسن نمیداند که عاشق گوشش به این حرفها بدهکار نیست و پند و نصیحت را نمیشنود؟
نکته ادبی: ننیوشد به معنای نمیشنود و گوش نمیسپارد است.
آیا سوسن نمیداند که عاشق گوشش به این حرفها بدهکار نیست و پند و نصیحت را نمیشنود؟
نکته ادبی: ننیوشد به معنای نمیشنود و گوش نمیسپارد است.
آیا سوسن نمیداند که عاشق گوشش به این حرفها بدهکار نیست و پند و نصیحت را نمیشنود؟
نکته ادبی: ننیوشد به معنای نمیشنود و گوش نمیسپارد است.
فلک و آسمان، گلهای ریختهشده در باغ را همچون هدیهای در دامن خود جمع میکند.
نکته ادبی: گردون استعاره از فلک و چرخ گردان است.
فلک و آسمان، گلهای ریختهشده در باغ را همچون هدیهای در دامن خود جمع میکند.
نکته ادبی: گردون استعاره از فلک و چرخ گردان است.
فلک و آسمان، گلهای ریختهشده در باغ را همچون هدیهای در دامن خود جمع میکند.
نکته ادبی: گردون استعاره از فلک و چرخ گردان است.
فلک و آسمان، گلهای ریختهشده در باغ را همچون هدیهای در دامن خود جمع میکند.
نکته ادبی: گردون استعاره از فلک و چرخ گردان است.
گل در میان برگهای سبز که مانند زمرد هستند، همچون عروسی در حجله، چهره خود را میپوشاند.
نکته ادبی: حجله استعاره از اتاق عروسی است که گل در آن به استتار درآمده است.
گل در میان برگهای سبز که مانند زمرد هستند، همچون عروسی در حجله، چهره خود را میپوشاند.
نکته ادبی: حجله استعاره از اتاق عروسی است که گل در آن به استتار درآمده است.
گل در میان برگهای سبز که مانند زمرد هستند، همچون عروسی در حجله، چهره خود را میپوشاند.
نکته ادبی: حجله استعاره از اتاق عروسی است که گل در آن به استتار درآمده است.
گل در میان برگهای سبز که مانند زمرد هستند، همچون عروسی در حجله، چهره خود را میپوشاند.
نکته ادبی: حجله استعاره از اتاق عروسی است که گل در آن به استتار درآمده است.
گل در میان برگهای سبز که مانند زمرد هستند، همچون عروسی در حجله، چهره خود را میپوشاند.
نکته ادبی: حجله استعاره از اتاق عروسی است که گل در آن به استتار درآمده است.
گل در میان برگهای سبز که مانند زمرد هستند، همچون عروسی در حجله، چهره خود را میپوشاند.
نکته ادبی: حجله استعاره از اتاق عروسی است که گل در آن به استتار درآمده است.
گل در میان برگهای سبز که مانند زمرد هستند، همچون عروسی در حجله، چهره خود را میپوشاند.
نکته ادبی: حجله استعاره از اتاق عروسی است که گل در آن به استتار درآمده است.
گل در میان برگهای سبز که مانند زمرد هستند، همچون عروسی در حجله، چهره خود را میپوشاند.
نکته ادبی: حجله استعاره از اتاق عروسی است که گل در آن به استتار درآمده است.
هشدار که به بوستان مرو، چرا که اگر از نادانی، خاری به تو آسیب برساند...
نکته ادبی: زنهار به معنای هشدار و پرهیز دادن است.
هشدار که به بوستان مرو، چرا که اگر از نادانی، خاری به تو آسیب برساند...
نکته ادبی: زنهار به معنای هشدار و پرهیز دادن است.
ای محبوب، هرگز به باغ وارد نشو؛ چرا که اگر خارِ گل از روی نادانی انگشت تو را مجروح کند، من تابِ دیدنِ آن را ندارم.
نکته ادبی: زنهار: واژهای کهن به معنای هشدار و زنهار دادن؛ در اینجا به معنای ممانعت و احتیاطکاری است.
ای محبوب، هرگز به باغ وارد نشو؛ چرا که اگر خارِ گل از روی نادانی انگشت تو را مجروح کند، من تابِ دیدنِ آن را ندارم.
نکته ادبی: زنهار: واژهای کهن به معنای هشدار و زنهار دادن؛ در اینجا به معنای ممانعت و احتیاطکاری است.
اگر سرانگشتِ ظریفِ تو خراشی بردارد، قلبِ من در سینهام از شدتِ درد و غصه به خروش میآید و فریاد میزند.
نکته ادبی: بخروشد: در اینجا به معنایِ ناله کردن و به فریاد آمدن از شدتِ اندوه است.
اگر سرانگشتِ ظریفِ تو خراشی بردارد، قلبِ من در سینهام از شدتِ درد و غصه به خروش میآید و فریاد میزند.
نکته ادبی: بخروشد: در اینجا به معنایِ ناله کردن و به فریاد آمدن از شدتِ اندوه است.
اگر سرانگشتِ ظریفِ تو خراشی بردارد، قلبِ من در سینهام از شدتِ درد و غصه به خروش میآید و فریاد میزند.
نکته ادبی: بخروشد: در اینجا به معنایِ ناله کردن و به فریاد آمدن از شدتِ اندوه است.
اگر سرانگشتِ ظریفِ تو خراشی بردارد، قلبِ من در سینهام از شدتِ درد و غصه به خروش میآید و فریاد میزند.
نکته ادبی: بخروشد: در اینجا به معنایِ ناله کردن و به فریاد آمدن از شدتِ اندوه است.
اگر سرانگشتِ ظریفِ تو خراشی بردارد، قلبِ من در سینهام از شدتِ درد و غصه به خروش میآید و فریاد میزند.
نکته ادبی: بخروشد: در اینجا به معنایِ ناله کردن و به فریاد آمدن از شدتِ اندوه است.
اگر سرانگشتِ ظریفِ تو خراشی بردارد، قلبِ من در سینهام از شدتِ درد و غصه به خروش میآید و فریاد میزند.
نکته ادبی: بخروشد: در اینجا به معنایِ ناله کردن و به فریاد آمدن از شدتِ اندوه است.
اگر سرانگشتِ ظریفِ تو خراشی بردارد، قلبِ من در سینهام از شدتِ درد و غصه به خروش میآید و فریاد میزند.
نکته ادبی: بخروشد: در اینجا به معنایِ ناله کردن و به فریاد آمدن از شدتِ اندوه است.
اگر سرانگشتِ ظریفِ تو خراشی بردارد، قلبِ من در سینهام از شدتِ درد و غصه به خروش میآید و فریاد میزند.
نکته ادبی: بخروشد: در اینجا به معنایِ ناله کردن و به فریاد آمدن از شدتِ اندوه است.
ای نگار و محبوب من، اگر با چنین زیبایی و شکوهی در میانِ باغ راه بروی و خرامان حرکت کنی...
نکته ادبی: بخرامی: از مصدر خرامیدن به معنای راه رفتن با ناز و وقار است.
ای نگار و محبوب من، اگر با چنین زیبایی و شکوهی در میانِ باغ راه بروی و خرامان حرکت کنی...
نکته ادبی: بخرامی: از مصدر خرامیدن به معنای راه رفتن با ناز و وقار است.
ای نگار و محبوب من، اگر با چنین زیبایی و شکوهی در میانِ باغ راه بروی و خرامان حرکت کنی...
نکته ادبی: بخرامی: از مصدر خرامیدن به معنای راه رفتن با ناز و وقار است.
ای نگار و محبوب من، اگر با چنین زیبایی و شکوهی در میانِ باغ راه بروی و خرامان حرکت کنی...
نکته ادبی: بخرامی: از مصدر خرامیدن به معنای راه رفتن با ناز و وقار است.
لاله چنان از زیبایی تو شرمگین میشود که گویی کلاهِ سرِ تو را به امانت برمیدارد و سروِ باغ چنان شیفته قد و قامتِ تو میشود که میخواهد قبای تو را بر تن کند (تا به تو شبیه شود).
نکته ادبی: استعارهسازیِ خیالی که در آن عناصر طبیعت خواهانِ تقلید از زیباییِ محبوب هستند.
لاله چنان از زیبایی تو شرمگین میشود که گویی کلاهِ سرِ تو را به امانت برمیدارد و سروِ باغ چنان شیفته قد و قامتِ تو میشود که میخواهد قبای تو را بر تن کند (تا به تو شبیه شود).
نکته ادبی: استعارهسازیِ خیالی که در آن عناصر طبیعت خواهانِ تقلید از زیباییِ محبوب هستند.
لاله چنان از زیبایی تو شرمگین میشود که گویی کلاهِ سرِ تو را به امانت برمیدارد و سروِ باغ چنان شیفته قد و قامتِ تو میشود که میخواهد قبای تو را بر تن کند (تا به تو شبیه شود).
نکته ادبی: استعارهسازیِ خیالی که در آن عناصر طبیعت خواهانِ تقلید از زیباییِ محبوب هستند.
لاله چنان از زیبایی تو شرمگین میشود که گویی کلاهِ سرِ تو را به امانت برمیدارد و سروِ باغ چنان شیفته قد و قامتِ تو میشود که میخواهد قبای تو را بر تن کند (تا به تو شبیه شود).
نکته ادبی: استعارهسازیِ خیالی که در آن عناصر طبیعت خواهانِ تقلید از زیباییِ محبوب هستند.
لاله چنان از زیبایی تو شرمگین میشود که گویی کلاهِ سرِ تو را به امانت برمیدارد و سروِ باغ چنان شیفته قد و قامتِ تو میشود که میخواهد قبای تو را بر تن کند (تا به تو شبیه شود).
نکته ادبی: استعارهسازیِ خیالی که در آن عناصر طبیعت خواهانِ تقلید از زیباییِ محبوب هستند.
لاله چنان از زیبایی تو شرمگین میشود که گویی کلاهِ سرِ تو را به امانت برمیدارد و سروِ باغ چنان شیفته قد و قامتِ تو میشود که میخواهد قبای تو را بر تن کند (تا به تو شبیه شود).
نکته ادبی: استعارهسازیِ خیالی که در آن عناصر طبیعت خواهانِ تقلید از زیباییِ محبوب هستند.
لاله چنان از زیبایی تو شرمگین میشود که گویی کلاهِ سرِ تو را به امانت برمیدارد و سروِ باغ چنان شیفته قد و قامتِ تو میشود که میخواهد قبای تو را بر تن کند (تا به تو شبیه شود).
نکته ادبی: استعارهسازیِ خیالی که در آن عناصر طبیعت خواهانِ تقلید از زیباییِ محبوب هستند.
لاله چنان از زیبایی تو شرمگین میشود که گویی کلاهِ سرِ تو را به امانت برمیدارد و سروِ باغ چنان شیفته قد و قامتِ تو میشود که میخواهد قبای تو را بر تن کند (تا به تو شبیه شود).
نکته ادبی: استعارهسازیِ خیالی که در آن عناصر طبیعت خواهانِ تقلید از زیباییِ محبوب هستند.
و اگر بادِ صبا در باغ، عطرِ خوشِ گیسوانِ تو را استشمام کند...
نکته ادبی: صبا: نسیم ملایمی که از جانبِ شمالشرقی میوزد و در ادبیات، پیامرسانِ عاشق و معشوق است.
و اگر بادِ صبا در باغ، عطرِ خوشِ گیسوانِ تو را استشمام کند...
نکته ادبی: صبا: نسیم ملایمی که از جانبِ شمالشرقی میوزد و در ادبیات، پیامرسانِ عاشق و معشوق است.
و اگر بادِ صبا در باغ، عطرِ خوشِ گیسوانِ تو را استشمام کند...
نکته ادبی: صبا: نسیم ملایمی که از جانبِ شمالشرقی میوزد و در ادبیات، پیامرسانِ عاشق و معشوق است.
و اگر بادِ صبا در باغ، عطرِ خوشِ گیسوانِ تو را استشمام کند...
نکته ادبی: صبا: نسیم ملایمی که از جانبِ شمالشرقی میوزد و در ادبیات، پیامرسانِ عاشق و معشوق است.
دلِ من عشقِ تو را خریداری میکند و حتی اگر صد جان هم داشته باشد، آن را به هیچ بهایی نمیفروشد (آنقدر ارزشمند است).
نکته ادبی: خرد: فعلِ مضارع از مصدر خریدن به معنای برگزیدن و در اختیار گرفتن.
دلِ من عشقِ تو را خریداری میکند و حتی اگر صد جان هم داشته باشد، آن را به هیچ بهایی نمیفروشد (آنقدر ارزشمند است).
نکته ادبی: خرد: فعلِ مضارع از مصدر خریدن به معنای برگزیدن و در اختیار گرفتن.
دلِ من عشقِ تو را خریداری میکند و حتی اگر صد جان هم داشته باشد، آن را به هیچ بهایی نمیفروشد (آنقدر ارزشمند است).
نکته ادبی: خرد: فعلِ مضارع از مصدر خریدن به معنای برگزیدن و در اختیار گرفتن.
دلِ من عشقِ تو را خریداری میکند و حتی اگر صد جان هم داشته باشد، آن را به هیچ بهایی نمیفروشد (آنقدر ارزشمند است).
نکته ادبی: خرد: فعلِ مضارع از مصدر خریدن به معنای برگزیدن و در اختیار گرفتن.
دلِ من عشقِ تو را خریداری میکند و حتی اگر صد جان هم داشته باشد، آن را به هیچ بهایی نمیفروشد (آنقدر ارزشمند است).
نکته ادبی: خرد: فعلِ مضارع از مصدر خریدن به معنای برگزیدن و در اختیار گرفتن.
دلِ من عشقِ تو را خریداری میکند و حتی اگر صد جان هم داشته باشد، آن را به هیچ بهایی نمیفروشد (آنقدر ارزشمند است).
نکته ادبی: خرد: فعلِ مضارع از مصدر خریدن به معنای برگزیدن و در اختیار گرفتن.
دلِ من عشقِ تو را خریداری میکند و حتی اگر صد جان هم داشته باشد، آن را به هیچ بهایی نمیفروشد (آنقدر ارزشمند است).
نکته ادبی: خرد: فعلِ مضارع از مصدر خریدن به معنای برگزیدن و در اختیار گرفتن.
دلِ من عشقِ تو را خریداری میکند و حتی اگر صد جان هم داشته باشد، آن را به هیچ بهایی نمیفروشد (آنقدر ارزشمند است).
نکته ادبی: خرد: فعلِ مضارع از مصدر خریدن به معنای برگزیدن و در اختیار گرفتن.
خصومت و دشمنی و آزار پدید میآید و آنگاه مردم (بهخاطرِ نادانیشان) لب به سخن میگشایند...
نکته ادبی: خصومت: به معنای کینه و دشمنی.
خصومت و دشمنی و آزار پدید میآید و آنگاه مردم (بهخاطرِ نادانیشان) لب به سخن میگشایند...
نکته ادبی: خصومت: به معنای کینه و دشمنی.
خصومت و دشمنی و آزار پدید میآید و آنگاه مردم (بهخاطرِ نادانیشان) لب به سخن میگشایند...
نکته ادبی: خصومت: به معنای کینه و دشمنی.
خصومت و دشمنی و آزار پدید میآید و آنگاه مردم (بهخاطرِ نادانیشان) لب به سخن میگشایند...
نکته ادبی: خصومت: به معنای کینه و دشمنی.
و میگویند: به این انسانِ بیعقل نگاه کنید که چقدر بیهوده با باد میجنگد (تلاشِ او برای وصال یا بیانِ عشقش مانندِ دستوپازدن در هوا بینتیجه است).
نکته ادبی: کنایه از تلاشِ بیحاصل و غیرمنطقی در نظرِ عوام.
و میگویند: به این انسانِ بیعقل نگاه کنید که چقدر بیهوده با باد میجنگد (تلاشِ او برای وصال یا بیانِ عشقش مانندِ دستوپازدن در هوا بینتیجه است).
نکته ادبی: کنایه از تلاشِ بیحاصل و غیرمنطقی در نظرِ عوام.
و میگویند: به این انسانِ بیعقل نگاه کنید که چقدر بیهوده با باد میجنگد (تلاشِ او برای وصال یا بیانِ عشقش مانندِ دستوپازدن در هوا بینتیجه است).
نکته ادبی: کنایه از تلاشِ بیحاصل و غیرمنطقی در نظرِ عوام.
و میگویند: به این انسانِ بیعقل نگاه کنید که چقدر بیهوده با باد میجنگد (تلاشِ او برای وصال یا بیانِ عشقش مانندِ دستوپازدن در هوا بینتیجه است).
نکته ادبی: کنایه از تلاشِ بیحاصل و غیرمنطقی در نظرِ عوام.
و میگویند: به این انسانِ بیعقل نگاه کنید که چقدر بیهوده با باد میجنگد (تلاشِ او برای وصال یا بیانِ عشقش مانندِ دستوپازدن در هوا بینتیجه است).
نکته ادبی: کنایه از تلاشِ بیحاصل و غیرمنطقی در نظرِ عوام.
و میگویند: به این انسانِ بیعقل نگاه کنید که چقدر بیهوده با باد میجنگد (تلاشِ او برای وصال یا بیانِ عشقش مانندِ دستوپازدن در هوا بینتیجه است).
نکته ادبی: کنایه از تلاشِ بیحاصل و غیرمنطقی در نظرِ عوام.
و میگویند: به این انسانِ بیعقل نگاه کنید که چقدر بیهوده با باد میجنگد (تلاشِ او برای وصال یا بیانِ عشقش مانندِ دستوپازدن در هوا بینتیجه است).
نکته ادبی: کنایه از تلاشِ بیحاصل و غیرمنطقی در نظرِ عوام.
و میگویند: به این انسانِ بیعقل نگاه کنید که چقدر بیهوده با باد میجنگد (تلاشِ او برای وصال یا بیانِ عشقش مانندِ دستوپازدن در هوا بینتیجه است).
نکته ادبی: کنایه از تلاشِ بیحاصل و غیرمنطقی در نظرِ عوام.