دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۰۱

خاقانی
عشاق بجز یار سر انداز نخواهند عشاق بجز یار سر انداز نخواهند
عشاق بجز یار سر انداز نخواهند عشاق بجز یار سر انداز نخواهند
عشاق بجز یار سر انداز نخواهند عشاق بجز یار سر انداز نخواهند
عشاق بجز یار سر انداز نخواهند عشاق بجز یار سر انداز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند
خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند
تا عشق بود عقل روا نیست که مردان تا عشق بود عقل روا نیست که مردان
تا عشق بود عقل روا نیست که مردان تا عشق بود عقل روا نیست که مردان
تا عشق بود عقل روا نیست که مردان تا عشق بود عقل روا نیست که مردان
تا عشق بود عقل روا نیست که مردان تا عشق بود عقل روا نیست که مردان
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
در مملکت عاشقی انباز نخواهند
آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند
آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند
آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند
آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
جز در حرم جانان پرواز نخواهند
بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند
بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند
بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند
بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند
فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند
فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند
فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند
فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند
فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند
فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند
فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند
فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند
گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار
گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار
گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار
گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند
در مذهب عشاق چنان است شریعت در مذهب عشاق چنان است شریعت
در مذهب عشاق چنان است شریعت در مذهب عشاق چنان است شریعت
در مذهب عشاق چنان است شریعت در مذهب عشاق چنان است شریعت
در مذهب عشاق چنان است شریعت در مذهب عشاق چنان است شریعت
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
کان را که بکشتند دیت باز نخواهند
بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید
بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید
بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید
بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید
بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند
بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند
بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند
بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند
بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند
بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند
بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند
بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویرگرِ شور و اشتیاقِ مطلق در طریقتِ عشق است؛ جایی که عقلِ حسابگر و منطقِ عرفی در برابرِ عظمتِ عشق، راهی به دهی ندارد. شاعر بر این باور است که در قلمروِ عاشقی، وحدتِ مطلق حاکم است و عاشقِ راستین، جز به فدایِ جان و سر در پیشگاهِ معشوق نمی‌اندیشد.

فضا و اتمسفرِ حاکم بر این اشعار، سرشار از تسلیم و رضایت است. در این دیدگاه، نه تنها جور و ستمِ معشوق مایه رنج نیست، بلکه از دیدِ عاشق، عینِ نوازش است. تنها خواسته‌ی عاشق، طیران در حرمِ امنِ معشوق است و در این راه، هرگونه شریک و رقیبی در دایره‌ی عاشقی مطرود و بی معناست.

معنای روان

عشاق بجز یار سر انداز نخواهند عشاق بجز یار سر انداز نخواهند

عاشقانِ حقیقی، طالبِ معشوقی هستند که ارزشِ آن را داشته باشد تا در راهش از جان و سر گذشت.

نکته ادبی: ترکیبِ «سر انداز» در اینجا به معنای کسی است که سرش را در راهِ معشوق می‌بازد و فدا می‌کند.

عشاق بجز یار سر انداز نخواهند عشاق بجز یار سر انداز نخواهند

عاشقانِ حقیقی، طالبِ معشوقی هستند که ارزشِ آن را داشته باشد تا در راهش از جان و سر گذشت.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر انحصارِ طلبِ عاشق است.

عشاق بجز یار سر انداز نخواهند عشاق بجز یار سر انداز نخواهند

عاشقانِ حقیقی، طالبِ معشوقی هستند که ارزشِ آن را داشته باشد تا در راهش از جان و سر گذشت.

نکته ادبی: حرف «جز» در اینجا به معنای «به غیر از» استفاده شده است.

عشاق بجز یار سر انداز نخواهند عشاق بجز یار سر انداز نخواهند

عاشقانِ حقیقی، طالبِ معشوقی هستند که ارزشِ آن را داشته باشد تا در راهش از جان و سر گذشت.

نکته ادبی: ساختارِ جمله‌ی «نخواهند»، بیانگرِ نفیِ مطلقِ غیرِ معشوق است.

خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند

خوبرویان و معشوقانِ زیبا نیز، جز عاشقی که آماده‌ی فدا کردنِ جان است، کسی را طلب نمی‌کنند.

نکته ادبی: «جان‌باز» صفتِ فاعلی برای عاشق است، به معنای کسی که جانِ خود را در راهِ یار می‌بازد.

خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند

خوبرویان و معشوقانِ زیبا نیز، جز عاشقی که آماده‌ی فدا کردنِ جان است، کسی را طلب نمی‌کنند.

نکته ادبی: تناسب میانِ «خوبان» و «عاشقِ جان‌باز» رابطه‌ی دوسویه‌یِ عشق را تبیین می‌کند.

خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند

خوبرویان و معشوقانِ زیبا نیز، جز عاشقی که آماده‌ی فدا کردنِ جان است، کسی را طلب نمی‌کنند.

نکته ادبی: استفاده از «بجز از» برای تأکید بر انحصار است.

خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند

خوبرویان و معشوقانِ زیبا نیز، جز عاشقی که آماده‌ی فدا کردنِ جان است، کسی را طلب نمی‌کنند.

نکته ادبی: ساختارِ نحویِ جمله دلالت بر ضرورتِ ایثار در عشق دارد.

خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند

خوبرویان و معشوقانِ زیبا نیز، جز عاشقی که آماده‌ی فدا کردنِ جان است، کسی را طلب نمی‌کنند.

نکته ادبی: استفاده از افعالِ منفی برای بیانِ آرزویِ مثبت (تأکید).

خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند

خوبرویان و معشوقانِ زیبا نیز، جز عاشقی که آماده‌ی فدا کردنِ جان است، کسی را طلب نمی‌کنند.

نکته ادبی: «جان‌باز» کنایه از شجاعت و ایثارِ قلبی است.

خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند

خوبرویان و معشوقانِ زیبا نیز، جز عاشقی که آماده‌ی فدا کردنِ جان است، کسی را طلب نمی‌کنند.

نکته ادبی: بافتارِ متن به سنتِ عاشقانه اشاره دارد.

خوبان بجز از عاشق جان باز نخواهند

خوبرویان و معشوقانِ زیبا نیز، جز عاشقی که آماده‌ی فدا کردنِ جان است، کسی را طلب نمی‌کنند.

نکته ادبی: تکرار برای تثبیتِ ایده‌ی ایثار.

تا عشق بود عقل روا نیست که مردان تا عشق بود عقل روا نیست که مردان

تا زمانی که آتشِ عشق شعله‌ور است، توسل به عقل و منطق برای مردانِ راهِ حقیقت، کارِ شایسته‌ای نیست.

نکته ادبی: تقابلِ دیرینه‌ی «عقل» و «عشق» در ادبیاتِ عرفانیِ فارسی.

تا عشق بود عقل روا نیست که مردان تا عشق بود عقل روا نیست که مردان

تا زمانی که آتشِ عشق شعله‌ور است، توسل به عقل و منطق برای مردانِ راهِ حقیقت، کارِ شایسته‌ای نیست.

نکته ادبی: «روا نیست» به معنای ناشایست بودن یا نابخردانه بودن است.

تا عشق بود عقل روا نیست که مردان تا عشق بود عقل روا نیست که مردان

تا زمانی که آتشِ عشق شعله‌ور است، توسل به عقل و منطق برای مردانِ راهِ حقیقت، کارِ شایسته‌ای نیست.

نکته ادبی: تضادِ معناییِ واژگانی میان «عقل» و «عشق».

تا عشق بود عقل روا نیست که مردان تا عشق بود عقل روا نیست که مردان

تا زمانی که آتشِ عشق شعله‌ور است، توسل به عقل و منطق برای مردانِ راهِ حقیقت، کارِ شایسته‌ای نیست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه عاشقی، فراتر از حوزه‌ی عقلانیتِ عادی است.

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

در قلمروِ عاشقی، هیچ شریک و رقیبی در کار نیست؛ عشق باید یکتا و بی‌رقیب باشد.

نکته ادبی: «انباز» در فارسیِ کهن به معنای شریک و همتا است.

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

در قلمروِ عاشقی، هیچ شریک و رقیبی در کار نیست؛ عشق باید یکتا و بی‌رقیب باشد.

نکته ادبی: مملکتِ عاشقی، استعاره‌ای برای فضایِ ذهنی و روحیِ عاشق است.

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

در قلمروِ عاشقی، هیچ شریک و رقیبی در کار نیست؛ عشق باید یکتا و بی‌رقیب باشد.

نکته ادبی: تأکید بر یگانه‌پرستی در عشق.

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

در قلمروِ عاشقی، هیچ شریک و رقیبی در کار نیست؛ عشق باید یکتا و بی‌رقیب باشد.

نکته ادبی: ساختارِ نفی در نفی، بر انحصارِ عشق دلالت دارد.

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

در قلمروِ عاشقی، هیچ شریک و رقیبی در کار نیست؛ عشق باید یکتا و بی‌رقیب باشد.

نکته ادبی: «انباز» واژه‌ای اصیل و کهن در معنای شریک.

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

در قلمروِ عاشقی، هیچ شریک و رقیبی در کار نیست؛ عشق باید یکتا و بی‌رقیب باشد.

نکته ادبی: استفاده از ایهامِ واژه مملکت (هم به معنای سرزمین و هم به معنای حوزه تسلط).

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

در قلمروِ عاشقی، هیچ شریک و رقیبی در کار نیست؛ عشق باید یکتا و بی‌رقیب باشد.

نکته ادبی: نفیِ شریک، هسته‌ی مرکزیِ عرفانِ عاشقانه است.

در مملکت عاشقی انباز نخواهند

در قلمروِ عاشقی، هیچ شریک و رقیبی در کار نیست؛ عشق باید یکتا و بی‌رقیب باشد.

نکته ادبی: تکرارِ این بند، بر قطعیتِ این قانونِ عاشقانه تأکید دارد.

آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند

آنان که همچون من، بی‌پر و بال (وامانده) و پروانه‌وار مجذوبِ عشق هستند،...

نکته ادبی: تشبیه «پروانه» به عاشق، از رایج‌ترین تشبیهات در ادبیاتِ فارسی است.

آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند

آنان که همچون من، بی‌پر و بال (وامانده) و پروانه‌وار مجذوبِ عشق هستند،...

نکته ادبی: «بی‌پر» کنایه از ناتوانی در گریز از عشق و سرسپردگی است.

آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند

آنان که همچون من، بی‌پر و بال (وامانده) و پروانه‌وار مجذوبِ عشق هستند،...

نکته ادبی: ترکیبِ «پروانه عشق» اضافه تشبیهی است.

آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند آنان که چو من بی پر و پروانهٔ عشقند

آنان که همچون من، بی‌پر و بال (وامانده) و پروانه‌وار مجذوبِ عشق هستند،...

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر هم‌سانیِ شاعر با دیگر عاشقان.

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

جز در حریمِ مقدسِ وجودِ معشوق، جای دیگری برای پرواز و آسایش نمی‌خواهند.

نکته ادبی: «حرم» استعاره از جایگاهِ رفیع و قدسیِ معشوق است.

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

جز در حریمِ مقدسِ وجودِ معشوق، جای دیگری برای پرواز و آسایش نمی‌خواهند.

نکته ادبی: «جانان» واژه‌ای صمیمانه برای اشاره به معشوق است.

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

جز در حریمِ مقدسِ وجودِ معشوق، جای دیگری برای پرواز و آسایش نمی‌خواهند.

نکته ادبی: «پرواز» در اینجا استعاره از رسیدن به وصال و فناست.

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

جز در حریمِ مقدسِ وجودِ معشوق، جای دیگری برای پرواز و آسایش نمی‌خواهند.

نکته ادبی: تضاد میانِ «پرواز» و «بی‌پر» (در بیت قبل) نکته‌ای ظریف است.

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

جز در حریمِ مقدسِ وجودِ معشوق، جای دیگری برای پرواز و آسایش نمی‌خواهند.

نکته ادبی: مفهومِ «حرم» به تقدسِ معشوق می‌افزاید.

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

جز در حریمِ مقدسِ وجودِ معشوق، جای دیگری برای پرواز و آسایش نمی‌خواهند.

نکته ادبی: ساختارِ انحصاری «جز در...» تکرار شده است.

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

جز در حریمِ مقدسِ وجودِ معشوق، جای دیگری برای پرواز و آسایش نمی‌خواهند.

نکته ادبی: تکرار جهتِ تأکید بر مقصدِ واحدِ عاشقان.

جز در حرم جانان پرواز نخواهند

جز در حریمِ مقدسِ وجودِ معشوق، جای دیگری برای پرواز و آسایش نمی‌خواهند.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ عرفانی در کنارِ مفاهیمِ انسانی.

بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند

عاشقان، از چشمانِ سیاه و جذّابِ معشوق که جهان را می‌سوزاند، هیچ بیداد و ستمی نمی‌بینند.

نکته ادبی: «جزع» در اینجا به معنی مهره‌ای سیاه و براق (کنایه از چشمِ معشوق) است.

بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند

عاشقان، از چشمانِ سیاه و جذّابِ معشوق که جهان را می‌سوزاند، هیچ بیداد و ستمی نمی‌بینند.

نکته ادبی: «جهان‌سوز» صفتِ مبالغه‌آمیز برای زیباییِ معشوق است.

بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند

عاشقان، از چشمانِ سیاه و جذّابِ معشوق که جهان را می‌سوزاند، هیچ بیداد و ستمی نمی‌بینند.

نکته ادبی: دیدگاهِ عاشق در اینجا، نگاهی تسلیم‌محور است که ستم را نمی‌بیند.

بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند بیداد از آن جزع جهان سوز نبینند

عاشقان، از چشمانِ سیاه و جذّابِ معشوق که جهان را می‌سوزاند، هیچ بیداد و ستمی نمی‌بینند.

نکته ادبی: تناسبِ رنگی میان «جزع» (سیاه) و نگاه.

فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند

همچنین از لب‌هایِ سرخ و زیبایِ معشوق که جهانِ تازه‌ای می‌آفریند، شکوه و فریادی ندارند.

نکته ادبی: «لعل» کنایه از لبِ سرخِ معشوق است.

فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند

همچنین از لب‌هایِ سرخ و زیبایِ معشوق که جهانِ تازه‌ای می‌آفریند، شکوه و فریادی ندارند.

نکته ادبی: «جهان‌ساز» صفتِ لبِ معشوق است که الهام‌بخشِ حیات است.

فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند

همچنین از لب‌هایِ سرخ و زیبایِ معشوق که جهانِ تازه‌ای می‌آفریند، شکوه و فریادی ندارند.

نکته ادبی: تضاد میان «بیداد» و «فریاد» در بیتِ قبل و این بیت.

فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند

همچنین از لب‌هایِ سرخ و زیبایِ معشوق که جهانِ تازه‌ای می‌آفریند، شکوه و فریادی ندارند.

نکته ادبی: ساختارِ موازنه میانِ دو مصراع.

فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند

همچنین از لب‌هایِ سرخ و زیبایِ معشوق که جهانِ تازه‌ای می‌آفریند، شکوه و فریادی ندارند.

نکته ادبی: استفاده از ایهامِ تناسب میان «لعل» و «جهان».

فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند

همچنین از لب‌هایِ سرخ و زیبایِ معشوق که جهانِ تازه‌ای می‌آفریند، شکوه و فریادی ندارند.

نکته ادبی: تکرارِ «فریاد» نشان‌دهنده‌ی نفیِ شکایت است.

فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند

همچنین از لب‌هایِ سرخ و زیبایِ معشوق که جهانِ تازه‌ای می‌آفریند، شکوه و فریادی ندارند.

نکته ادبی: «نخواهند» به معنای «طلب نمی‌کنند» (اینجا شکوه).

فریاد از آن لعل جهان ساز نخواهند

همچنین از لب‌هایِ سرخ و زیبایِ معشوق که جهانِ تازه‌ای می‌آفریند، شکوه و فریادی ندارند.

نکته ادبی: تکرارِ ایده‌ی رضایتِ عاشق از وضعیتِ خود.

گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار

اگر نگاهِ ناز و پر از عشوه و سخن‌گویِ معشوق مرا کشت، مراقب و هوشیار باش (یا پناه بر خدا/آه که چه وضعیتی است).

نکته ادبی: «غمزه» اشاره به نازِ چشم است، «غماز» به معنایِ سخن‌چین و افشاگر است (اشاره به اینکه چشمِ معشوق، عشق را فاش می‌کند).

گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار

اگر نگاهِ ناز و پر از عشوه و سخن‌گویِ معشوق مرا کشت، مراقب و هوشیار باش (یا پناه بر خدا/آه که چه وضعیتی است).

نکته ادبی: «زنهار» واژه‌ای کهن به معنایِ امان، هشدار، یا آه و افسوس است.

گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار

اگر نگاهِ نازآلود و افشاگرِ او باعث مرگ من شد، زنهار که (از او) خون‌خواهی نکنید.

نکته ادبی: واژه «زنهار» در اینجا به معنای هشدار و پرهیز دادن برای طلبِ خون‌بها به کار رفته است.

گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار گر کشت مرا غمزهٔ غمازش زنهار

اگر نگاهِ نازآلود و افشاگرِ او باعث مرگ من شد، زنهار که (از او) خون‌خواهی نکنید.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره چشم و کنایه از زیبایی و ناز است.

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

تا کسی برای کشته شدنِ من به دست آن نگاهِ نازآلود و افشاگر، طلب خون‌بها نکند.

نکته ادبی: غمزه غماز ایهامی لطیف دارد؛ یعنی هم ناز است و هم رازدل را فاش می‌کند.

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

تا کسی برای کشته شدنِ من به دست آن نگاهِ نازآلود و افشاگر، طلب خون‌بها نکند.

نکته ادبی: حرف «تا» در اینجا غایت و هدفِ عاشق را برای نخواستنِ دیت نشان می‌دهد.

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

تا کسی برای کشته شدنِ من به دست آن نگاهِ نازآلود و افشاگر، طلب خون‌بها نکند.

نکته ادبی: خون در ادبیات عرفانی نمادِ جان و هستیِ عاشق است.

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

تا کسی برای کشته شدنِ من به دست آن نگاهِ نازآلود و افشاگر، طلب خون‌بها نکند.

نکته ادبی: ارتباط معنایی با فعل «نخواهند» نشان‌دهنده نفیِ کنشِ قانونی برای انتقام است.

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

تا کسی برای کشته شدنِ من به دست آن نگاهِ نازآلود و افشاگر، طلب خون‌بها نکند.

نکته ادبی: غماز در اینجا به معنای کسی است که اسرار را فاش می‌کند؛ کنایه از زیبایی آشکار.

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

تا کسی برای کشته شدنِ من به دست آن نگاهِ نازآلود و افشاگر، طلب خون‌بها نکند.

نکته ادبی: ساختار جملگی بر پایه یک آرزوی قلبی عاشق بنا شده است.

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

تا کسی برای کشته شدنِ من به دست آن نگاهِ نازآلود و افشاگر، طلب خون‌بها نکند.

نکته ادبی: فعل نخواهند به معنای مطالبه نکردن و نطلبیدن است.

تا خونم از آن غمزهٔ غماز نخواهند

تا کسی برای کشته شدنِ من به دست آن نگاهِ نازآلود و افشاگر، طلب خون‌بها نکند.

نکته ادبی: تکرار واژگان برای تأکید بر مظلومیت عاشقانه است.

در مذهب عشاق چنان است شریعت در مذهب عشاق چنان است شریعت

در آیینِ پاکِ عاشقان، قانون و شریعت عشق چنین است.

نکته ادبی: مذهب در اینجا به معنای مسلک و طریقتِ عشاق است.

در مذهب عشاق چنان است شریعت در مذهب عشاق چنان است شریعت

در آیینِ پاکِ عاشقان، قانون و شریعت عشق چنین است.

نکته ادبی: شریعت استعاره از اصول حاکم بر جهانِ عشق است.

در مذهب عشاق چنان است شریعت در مذهب عشاق چنان است شریعت

در آیینِ پاکِ عاشقان، قانون و شریعت عشق چنین است.

نکته ادبی: عشاق جمع مکسر عاشق و به معنای دوستداران راستین است.

در مذهب عشاق چنان است شریعت در مذهب عشاق چنان است شریعت

در آیینِ پاکِ عاشقان، قانون و شریعت عشق چنین است.

نکته ادبی: اشاره به یک قانون نانوشته اما مقدس در طریقتِ عشق دارد.

کان را که بکشتند دیت باز نخواهند

که هر کس را که معشوق به قتل برساند، (کسی) برای او دیه و خون‌بها نمی‌طلبد.

نکته ادبی: دیت در فقه اسلامی خون‌بهاست؛ شاعر با استفاده از این اصطلاح، تضادِ قانونِ عقل و قانونِ عشق را نشان داده است.

کان را که بکشتند دیت باز نخواهند

که هر کس را که معشوق به قتل برساند، (کسی) برای او دیه و خون‌بها نمی‌طلبد.

نکته ادبی: بازخواستن به معنای مطالبه کردن و پس گرفتن است.

کان را که بکشتند دیت باز نخواهند

که هر کس را که معشوق به قتل برساند، (کسی) برای او دیه و خون‌بها نمی‌طلبد.

نکته ادبی: جمله پیرو که با «کان را که...» شروع شده، متممِ شریعتِ عشق است.

کان را که بکشتند دیت باز نخواهند

که هر کس را که معشوق به قتل برساند، (کسی) برای او دیه و خون‌بها نمی‌طلبد.

نکته ادبی: بکشتند فعل مجهول و به معنای کشته شدن است.

کان را که بکشتند دیت باز نخواهند

که هر کس را که معشوق به قتل برساند، (کسی) برای او دیه و خون‌بها نمی‌طلبد.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاح حقوقی برای بیان یک موقعیت عاشقانه.

کان را که بکشتند دیت باز نخواهند

که هر کس را که معشوق به قتل برساند، (کسی) برای او دیه و خون‌بها نمی‌طلبد.

نکته ادبی: حذف فاعل در فعل نخواهند، بر عمومی بودنِ این قانون دلالت دارد.

کان را که بکشتند دیت باز نخواهند

که هر کس را که معشوق به قتل برساند، (کسی) برای او دیه و خون‌بها نمی‌طلبد.

نکته ادبی: تناسب میان قتل و دیت، فضای حقوقی شعر را تقویت کرده است.

کان را که بکشتند دیت باز نخواهند

که هر کس را که معشوق به قتل برساند، (کسی) برای او دیه و خون‌بها نمی‌طلبد.

نکته ادبی: این بیت اوج ایثار عاشق را نشان می‌دهد.

بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید

بدون عشق، هیچ کار و کلامی از خاقانی پیش نمی‌رود و به انجام نمی‌رسد.

نکته ادبی: نگشاید در اینجا به معنای گشایش نیافتنِ کار و رسیدن به مقصود است.

بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید

بدون عشق، هیچ کار و کلامی از خاقانی پیش نمی‌رود و به انجام نمی‌رسد.

نکته ادبی: خاقانی تخلصِ شاعر است که در اینجا به خودِ او اشاره دارد.

بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید

بدون عشق، هیچ کار و کلامی از خاقانی پیش نمی‌رود و به انجام نمی‌رسد.

نکته ادبی: بی عشق، قیدِ شرطی برای تمامِ کنش‌های شاعر است.

بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید بی عشق ز خاقانی چیزی نگشاید

بدون عشق، هیچ کار و کلامی از خاقانی پیش نمی‌رود و به انجام نمی‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به گره‌گشایی کارها با مددِ عشق.

بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

همان‌طور که بدون رسیدن به گل، از بلبل انتظار آواز و نغمه‌سرایی ندارند.

نکته ادبی: وصل گل، نماد وصالِ عاشق به معشوق است.

بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

همان‌طور که بدون رسیدن به گل، از بلبل انتظار آواز و نغمه‌سرایی ندارند.

نکته ادبی: بلبل نماد عاشق نالان است که هویتش با آواز تعریف می‌شود.

بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

همان‌طور که بدون رسیدن به گل، از بلبل انتظار آواز و نغمه‌سرایی ندارند.

نکته ادبی: آواز در اینجا نمادِ اثر هنری و کلام شاعرانه است.

بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

همان‌طور که بدون رسیدن به گل، از بلبل انتظار آواز و نغمه‌سرایی ندارند.

نکته ادبی: ارتباط معنایی مستقیم میان گل (معشوق) و آواز (شعر).

بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

همان‌طور که بدون رسیدن به گل، از بلبل انتظار آواز و نغمه‌سرایی ندارند.

نکته ادبی: حرف «از» در اینجا برای نشان دادنِ منشأ توقع است.

بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

همان‌طور که بدون رسیدن به گل، از بلبل انتظار آواز و نغمه‌سرایی ندارند.

نکته ادبی: تشبیه بلبل به خود شاعر است.

بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

همان‌طور که بدون رسیدن به گل، از بلبل انتظار آواز و نغمه‌سرایی ندارند.

نکته ادبی: جمله در مقام تمثیل برای بیت قبل آمده است.

بی وصل گل، از بلبل آواز نخواهند

همان‌طور که بدون رسیدن به گل، از بلبل انتظار آواز و نغمه‌سرایی ندارند.

نکته ادبی: ساختار تمثیلی زیبایی از رابطه عاشق و معشوق است.