دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۰۰

خاقانی
هر زمانی بر دلم باری رسد هر زمانی بر دلم باری رسد
هر زمانی بر دلم باری رسد هر زمانی بر دلم باری رسد
هر زمانی بر دلم باری رسد هر زمانی بر دلم باری رسد
هر زمانی بر دلم باری رسد هر زمانی بر دلم باری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد
چشم اگر بر گلستانی افکنم چشم اگر بر گلستانی افکنم
چشم اگر بر گلستانی افکنم چشم اگر بر گلستانی افکنم
چشم اگر بر گلستانی افکنم چشم اگر بر گلستانی افکنم
چشم اگر بر گلستانی افکنم چشم اگر بر گلستانی افکنم
از ره گوشم به دل خاری رسد
از ره گوشم به دل خاری رسد
از ره گوشم به دل خاری رسد
از ره گوشم به دل خاری رسد
از ره گوشم به دل خاری رسد
از ره گوشم به دل خاری رسد
از ره گوشم به دل خاری رسد
از ره گوشم به دل خاری رسد
نیست امیدم که در راه دلم نیست امیدم که در راه دلم
نیست امیدم که در راه دلم نیست امیدم که در راه دلم
نیست امیدم که در راه دلم نیست امیدم که در راه دلم
نیست امیدم که در راه دلم نیست امیدم که در راه دلم
شحنهٔ امید را کاری رسد
شحنهٔ امید را کاری رسد
شحنهٔ امید را کاری رسد
شحنهٔ امید را کاری رسد
شحنهٔ امید را کاری رسد
شحنهٔ امید را کاری رسد
شحنهٔ امید را کاری رسد
شحنهٔ امید را کاری رسد
نیستم ممکن که در باغ جهان نیستم ممکن که در باغ جهان
نیستم ممکن که در باغ جهان نیستم ممکن که در باغ جهان
نیستم ممکن که در باغ جهان نیستم ممکن که در باغ جهان
نیستم ممکن که در باغ جهان نیستم ممکن که در باغ جهان
دست من بر شاخ گلناری رسد
دست من بر شاخ گلناری رسد
دست من بر شاخ گلناری رسد
دست من بر شاخ گلناری رسد
دست من بر شاخ گلناری رسد
دست من بر شاخ گلناری رسد
دست من بر شاخ گلناری رسد
دست من بر شاخ گلناری رسد
آسمان گر فی المثل پاره کنند آسمان گر فی المثل پاره کنند
آسمان گر فی المثل پاره کنند آسمان گر فی المثل پاره کنند
آسمان گر فی المثل پاره کنند آسمان گر فی المثل پاره کنند
آسمان گر فی المثل پاره کنند آسمان گر فی المثل پاره کنند
زان نصیب من کله واری رسد
زان نصیب من کله واری رسد
زان نصیب من کله واری رسد
زان نصیب من کله واری رسد
زان نصیب من کله واری رسد
زان نصیب من کله واری رسد
زان نصیب من کله واری رسد
زان نصیب من کله واری رسد
زخم ها را گر نجویم مرهمی زخم ها را گر نجویم مرهمی
زخم ها را گر نجویم مرهمی زخم ها را گر نجویم مرهمی
زخم ها را گر نجویم مرهمی زخم ها را گر نجویم مرهمی
زخم ها را گر نجویم مرهمی زخم ها را گر نجویم مرهمی
آخر افغان کردنم باری رسد
آخر افغان کردنم باری رسد
آخر افغان کردنم باری رسد
آخر افغان کردنم باری رسد
آخر افغان کردنم باری رسد
آخر افغان کردنم باری رسد
آخر افغان کردنم باری رسد
آخر افغان کردنم باری رسد
از تو پرسم در چنین غم مرد را از تو پرسم در چنین غم مرد را
از تو پرسم در چنین غم مرد را از تو پرسم در چنین غم مرد را
از تو پرسم در چنین غم مرد را از تو پرسم در چنین غم مرد را
از تو پرسم در چنین غم مرد را از تو پرسم در چنین غم مرد را
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد
پی گرفتم کاروان صبر را پی گرفتم کاروان صبر را
پی گرفتم کاروان صبر را پی گرفتم کاروان صبر را
پی گرفتم کاروان صبر را پی گرفتم کاروان صبر را
پی گرفتم کاروان صبر را پی گرفتم کاروان صبر را
بو که خاقانی به سرباری رسد
بو که خاقانی به سرباری رسد
بو که خاقانی به سرباری رسد
بو که خاقانی به سرباری رسد
بو که خاقانی به سرباری رسد
بو که خاقانی به سرباری رسد
بو که خاقانی به سرباری رسد
بو که خاقانی به سرباری رسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه منعکس‌کننده نگاهی بدبینانه و سرشار از اندوه به هستی است. سراینده در فضایی از یأس و نومیدی گرفتار شده و گویی با تقدیری روبروست که در آن، هر گام به سوی زیبایی یا امید، به رنج و ناکامی می‌انجامد.

درونمایه اصلی شعر، جدال نابرابر انسان با رنج‌های بی‌پایان جهان است؛ جایی که حتی نگاه به زیبایی‌های عالم نیز نه تنها مرهمی نیست، بلکه خود به خاری در دل بدل می‌شود. این کلام، روایتگر بن‌بستِ آرزوها و ناامیدی از گشایش امور است.

معنای روان

هر زمانی بر دلم باری رسد هر زمانی بر دلم باری رسد

هر لحظه، بارِ سنگینِ غم و اندوهی بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: بار استعاره از غم و رنج و دردی است که بر جان آدمی سنگینی می‌کند.

هر زمانی بر دلم باری رسد هر زمانی بر دلم باری رسد

هر لحظه، بارِ سنگینِ غم و اندوهی بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: بار استعاره از غم و رنج و دردی است که بر جان آدمی سنگینی می‌کند.

هر زمانی بر دلم باری رسد هر زمانی بر دلم باری رسد

هر لحظه، بارِ سنگینِ غم و اندوهی بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: بار استعاره از غم و رنج و دردی است که بر جان آدمی سنگینی می‌کند.

هر زمانی بر دلم باری رسد هر زمانی بر دلم باری رسد

هر لحظه، بارِ سنگینِ غم و اندوهی بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: بار استعاره از غم و رنج و دردی است که بر جان آدمی سنگینی می‌کند.

وز جهان بر جانم آزاری رسد

و از سوی این دنیا، آزار و رنجی به جانِ من می‌رسد.

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است که در اینجا فاعلیت جهان در ایجاد آن مورد تأکید است.

وز جهان بر جانم آزاری رسد

و از سوی این دنیا، آزار و رنجی به جانِ من می‌رسد.

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است که در اینجا فاعلیت جهان در ایجاد آن مورد تأکید است.

وز جهان بر جانم آزاری رسد

و از سوی این دنیا، آزار و رنجی به جانِ من می‌رسد.

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است که در اینجا فاعلیت جهان در ایجاد آن مورد تأکید است.

وز جهان بر جانم آزاری رسد

و از سوی این دنیا، آزار و رنجی به جانِ من می‌رسد.

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است که در اینجا فاعلیت جهان در ایجاد آن مورد تأکید است.

وز جهان بر جانم آزاری رسد

و از سوی این دنیا، آزار و رنجی به جانِ من می‌رسد.

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است که در اینجا فاعلیت جهان در ایجاد آن مورد تأکید است.

وز جهان بر جانم آزاری رسد

و از سوی این دنیا، آزار و رنجی به جانِ من می‌رسد.

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است که در اینجا فاعلیت جهان در ایجاد آن مورد تأکید است.

وز جهان بر جانم آزاری رسد

و از سوی این دنیا، آزار و رنجی به جانِ من می‌رسد.

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است که در اینجا فاعلیت جهان در ایجاد آن مورد تأکید است.

وز جهان بر جانم آزاری رسد

و از سوی این دنیا، آزار و رنجی به جانِ من می‌رسد.

نکته ادبی: آزار به معنای رنج و آسیب است که در اینجا فاعلیت جهان در ایجاد آن مورد تأکید است.

چشم اگر بر گلستانی افکنم چشم اگر بر گلستانی افکنم

اگر نگاه خود را به گلزار و زیبایی‌های دنیا بدوزم.

نکته ادبی: گلستان نماد زیبایی و فرح‌بخشی دنیاست که در اینجا با نتیجه‌ای معکوس همراه می‌شود.

چشم اگر بر گلستانی افکنم چشم اگر بر گلستانی افکنم

اگر نگاه خود را به گلزار و زیبایی‌های دنیا بدوزم.

نکته ادبی: گلستان نماد زیبایی و فرح‌بخشی دنیاست که در اینجا با نتیجه‌ای معکوس همراه می‌شود.

چشم اگر بر گلستانی افکنم چشم اگر بر گلستانی افکنم

اگر نگاه خود را به گلزار و زیبایی‌های دنیا بدوزم.

نکته ادبی: گلستان نماد زیبایی و فرح‌بخشی دنیاست که در اینجا با نتیجه‌ای معکوس همراه می‌شود.

چشم اگر بر گلستانی افکنم چشم اگر بر گلستانی افکنم

اگر نگاه خود را به گلزار و زیبایی‌های دنیا بدوزم.

نکته ادبی: گلستان نماد زیبایی و فرح‌بخشی دنیاست که در اینجا با نتیجه‌ای معکوس همراه می‌شود.

از ره گوشم به دل خاری رسد

از راه گوش، خاری جانکاه (سخنی رنج‌آور یا پیامی ناگوار) بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: استفاده از خار برای درد و آسیب، تضادی با گلستانِ بیت قبل ایجاد کرده است.

از ره گوشم به دل خاری رسد

از راه گوش، خاری جانکاه (سخنی رنج‌آور یا پیامی ناگوار) بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: استفاده از خار برای درد و آسیب، تضادی با گلستانِ بیت قبل ایجاد کرده است.

از ره گوشم به دل خاری رسد

از راه گوش، خاری جانکاه (سخنی رنج‌آور یا پیامی ناگوار) بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: استفاده از خار برای درد و آسیب، تضادی با گلستانِ بیت قبل ایجاد کرده است.

از ره گوشم به دل خاری رسد

از راه گوش، خاری جانکاه (سخنی رنج‌آور یا پیامی ناگوار) بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: استفاده از خار برای درد و آسیب، تضادی با گلستانِ بیت قبل ایجاد کرده است.

از ره گوشم به دل خاری رسد

از راه گوش، خاری جانکاه (سخنی رنج‌آور یا پیامی ناگوار) بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: استفاده از خار برای درد و آسیب، تضادی با گلستانِ بیت قبل ایجاد کرده است.

از ره گوشم به دل خاری رسد

از راه گوش، خاری جانکاه (سخنی رنج‌آور یا پیامی ناگوار) بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: استفاده از خار برای درد و آسیب، تضادی با گلستانِ بیت قبل ایجاد کرده است.

از ره گوشم به دل خاری رسد

از راه گوش، خاری جانکاه (سخنی رنج‌آور یا پیامی ناگوار) بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: استفاده از خار برای درد و آسیب، تضادی با گلستانِ بیت قبل ایجاد کرده است.

از ره گوشم به دل خاری رسد

از راه گوش، خاری جانکاه (سخنی رنج‌آور یا پیامی ناگوار) بر دلم می‌نشیند.

نکته ادبی: استفاده از خار برای درد و آسیب، تضادی با گلستانِ بیت قبل ایجاد کرده است.

نیست امیدم که در راه دلم نیست امیدم که در راه دلم

هیچ امیدی ندارم که در مسیرِ دلِ من.

نکته ادبی: طریق دل به معنای مسیری است که دل برای رسیدن به خواسته طی می‌کند.

نیست امیدم که در راه دلم نیست امیدم که در راه دلم

هیچ امیدی ندارم که در مسیرِ دلِ من.

نکته ادبی: طریق دل به معنای مسیری است که دل برای رسیدن به خواسته طی می‌کند.

نیست امیدم که در راه دلم نیست امیدم که در راه دلم

هیچ امیدی ندارم که در مسیرِ دلِ من.

نکته ادبی: طریق دل به معنای مسیری است که دل برای رسیدن به خواسته طی می‌کند.

نیست امیدم که در راه دلم نیست امیدم که در راه دلم

هیچ امیدی ندارم که در مسیرِ دلِ من.

نکته ادبی: طریق دل به معنای مسیری است که دل برای رسیدن به خواسته طی می‌کند.

شحنهٔ امید را کاری رسد

پاسبانِ امید، بتواند کاری از پیش ببرد یا گرهی بگشاید.

نکته ادبی: شحنه به معنای نگهبان و مأمور است؛ نسبت دادنِ امید به شحنه، کنایه از ناتوانی امید در محافظت از دل است.

شحنهٔ امید را کاری رسد

پاسبانِ امید، بتواند کاری از پیش ببرد یا گرهی بگشاید.

نکته ادبی: شحنه به معنای نگهبان و مأمور است؛ نسبت دادنِ امید به شحنه، کنایه از ناتوانی امید در محافظت از دل است.

شحنهٔ امید را کاری رسد

پاسبانِ امید، بتواند کاری از پیش ببرد یا گرهی بگشاید.

نکته ادبی: شحنه به معنای نگهبان و مأمور است؛ نسبت دادنِ امید به شحنه، کنایه از ناتوانی امید در محافظت از دل است.

شحنهٔ امید را کاری رسد

پاسبانِ امید، بتواند کاری از پیش ببرد یا گرهی بگشاید.

نکته ادبی: شحنه به معنای نگهبان و مأمور است؛ نسبت دادنِ امید به شحنه، کنایه از ناتوانی امید در محافظت از دل است.

شحنهٔ امید را کاری رسد

پاسبانِ امید، بتواند کاری از پیش ببرد یا گرهی بگشاید.

نکته ادبی: شحنه به معنای نگهبان و مأمور است؛ نسبت دادنِ امید به شحنه، کنایه از ناتوانی امید در محافظت از دل است.

شحنهٔ امید را کاری رسد

پاسبانِ امید، بتواند کاری از پیش ببرد یا گرهی بگشاید.

نکته ادبی: شحنه به معنای نگهبان و مأمور است؛ نسبت دادنِ امید به شحنه، کنایه از ناتوانی امید در محافظت از دل است.

شحنهٔ امید را کاری رسد

پاسبانِ امید، بتواند کاری از پیش ببرد یا گرهی بگشاید.

نکته ادبی: شحنه به معنای نگهبان و مأمور است؛ نسبت دادنِ امید به شحنه، کنایه از ناتوانی امید در محافظت از دل است.

شحنهٔ امید را کاری رسد

پاسبانِ امید، بتواند کاری از پیش ببرد یا گرهی بگشاید.

نکته ادبی: شحنه به معنای نگهبان و مأمور است؛ نسبت دادنِ امید به شحنه، کنایه از ناتوانی امید در محافظت از دل است.

نیستم ممکن که در باغ جهان نیستم ممکن که در باغ جهان

برای من در این باغِ دنیا، این امر ممکن نیست.

نکته ادبی: باغ جهان استعاره‌ای از محیط دنیاست که علی‌رغم زیبایی، برای شاعر میوه‌ای جز ناکامی ندارد.

نیستم ممکن که در باغ جهان نیستم ممکن که در باغ جهان

برای من در این باغِ دنیا، این امر ممکن نیست.

نکته ادبی: باغ جهان استعاره‌ای از محیط دنیاست که علی‌رغم زیبایی، برای شاعر میوه‌ای جز ناکامی ندارد.

نیستم ممکن که در باغ جهان نیستم ممکن که در باغ جهان

برای من در این باغِ دنیا، این امر ممکن نیست.

نکته ادبی: باغ جهان استعاره‌ای از محیط دنیاست که علی‌رغم زیبایی، برای شاعر میوه‌ای جز ناکامی ندارد.

نیستم ممکن که در باغ جهان نیستم ممکن که در باغ جهان

برای من در این باغِ دنیا، این امر ممکن نیست.

نکته ادبی: باغ جهان استعاره‌ای از محیط دنیاست که علی‌رغم زیبایی، برای شاعر میوه‌ای جز ناکامی ندارد.

دست من بر شاخ گلناری رسد

که دستم به شاخه گلی (مظهر زیبایی یا کامروایی) برسد.

نکته ادبی: گلنار (گلِ انار) نماد سرخی و زیباییِ برجسته است که دست‌یافتن به آن در فرهنگ ادبی، دشوار و آرزومندانه است.

دست من بر شاخ گلناری رسد

که دستم به شاخه گلی (مظهر زیبایی یا کامروایی) برسد.

نکته ادبی: گلنار (گلِ انار) نماد سرخی و زیباییِ برجسته است که دست‌یافتن به آن در فرهنگ ادبی، دشوار و آرزومندانه است.

دست من بر شاخ گلناری رسد

که دستم به شاخه گلی (مظهر زیبایی یا کامروایی) برسد.

نکته ادبی: گلنار (گلِ انار) نماد سرخی و زیباییِ برجسته است که دست‌یافتن به آن در فرهنگ ادبی، دشوار و آرزومندانه است.

دست من بر شاخ گلناری رسد

که دستم به شاخه گلی (مظهر زیبایی یا کامروایی) برسد.

نکته ادبی: گلنار (گلِ انار) نماد سرخی و زیباییِ برجسته است که دست‌یافتن به آن در فرهنگ ادبی، دشوار و آرزومندانه است.

دست من بر شاخ گلناری رسد

که دستم به شاخه گلی (مظهر زیبایی یا کامروایی) برسد.

نکته ادبی: گلنار (گلِ انار) نماد سرخی و زیباییِ برجسته است که دست‌یافتن به آن در فرهنگ ادبی، دشوار و آرزومندانه است.

دست من بر شاخ گلناری رسد

که دستم به شاخه گلی (مظهر زیبایی یا کامروایی) برسد.

نکته ادبی: گلنار (گلِ انار) نماد سرخی و زیباییِ برجسته است که دست‌یافتن به آن در فرهنگ ادبی، دشوار و آرزومندانه است.

دست من بر شاخ گلناری رسد

که دستم به شاخه گلی (مظهر زیبایی یا کامروایی) برسد.

نکته ادبی: گلنار (گلِ انار) نماد سرخی و زیباییِ برجسته است که دست‌یافتن به آن در فرهنگ ادبی، دشوار و آرزومندانه است.

دست من بر شاخ گلناری رسد

که دستم به شاخه گلی (مظهر زیبایی یا کامروایی) برسد.

نکته ادبی: گلنار (گلِ انار) نماد سرخی و زیباییِ برجسته است که دست‌یافتن به آن در فرهنگ ادبی، دشوار و آرزومندانه است.

آسمان گر فی المثل پاره کنند آسمان گر فی المثل پاره کنند

اگر فرض کنیم که آسمان را نیز از هم بشکافند (حتی با وقوع رویدادهای محال).

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای نشان دادن عمق ناامیدی و بی‌فایده بودنِ تلاش‌ها.

آسمان گر فی المثل پاره کنند آسمان گر فی المثل پاره کنند

اگر فرض کنیم که آسمان را نیز از هم بشکافند (حتی با وقوع رویدادهای محال).

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای نشان دادن عمق ناامیدی و بی‌فایده بودنِ تلاش‌ها.

آسمان گر فی المثل پاره کنند آسمان گر فی المثل پاره کنند

اگر فرض کنیم آسمان را به طور کلی قطعه‌قطعه کنند و آن را بخش کنند.

نکته ادبی: فی‌المثل واژه‌ای عربی به معنای «برای نمونه» و «فرضاً» است.

آسمان گر فی المثل پاره کنند آسمان گر فی المثل پاره کنند

اگر فرض کنیم آسمان را به طور کلی قطعه‌قطعه کنند و آن را بخش کنند.

نکته ادبی: تکرارِ بیت برای تأکید بر فرضِ محالِ شاعر است.

زان نصیب من کله واری رسد

از آن تقسیمِ بزرگِ آسمانی، سهمِ من تنها به اندازه یک کلاه خواهد بود (بسیار ناچیز).

نکته ادبی: کله‌واری به معنای به اندازه یک کلاه کوچک است؛ استعاره از کم‌بهره بودن.

زان نصیب من کله واری رسد

از آن تقسیمِ بزرگِ آسمانی، سهمِ من تنها به اندازه یک کلاه خواهد بود.

نکته ادبی: استفاده از مصوت‌های بلند برای القای حس افسوس.

زان نصیب من کله واری رسد

از آن تقسیمِ بزرگِ آسمانی، سهمِ من تنها به اندازه یک کلاه خواهد بود.

نکته ادبی: ساختار نحویِ کهن در بیانِ مالکیتِ سهم.

زان نصیب من کله واری رسد

از آن تقسیمِ بزرگِ آسمانی، سهمِ من تنها به اندازه یک کلاه خواهد بود.

نکته ادبی: تداومِ فضای حرمان و ناامیدی.

زان نصیب من کله واری رسد

از آن تقسیمِ بزرگِ آسمانی، سهمِ من تنها به اندازه یک کلاه خواهد بود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حزنِ درونی.

زان نصیب من کله واری رسد

از آن تقسیمِ بزرگِ آسمانی، سهمِ من تنها به اندازه یک کلاه خواهد بود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حزنِ درونی.

زان نصیب من کله واری رسد

از آن تقسیمِ بزرگِ آسمانی، سهمِ من تنها به اندازه یک کلاه خواهد بود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حزنِ درونی.

زان نصیب من کله واری رسد

از آن تقسیمِ بزرگِ آسمانی، سهمِ من تنها به اندازه یک کلاه خواهد بود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر حزنِ درونی.

زخم ها را گر نجویم مرهمی زخم ها را گر نجویم مرهمی

اگر به دنبال مرهمی برای دردهایم نگردم (و سکوت کنم).

نکته ادبی: زخم در ادبیات عرفانی و غنایی استعاره از دردِ عشق یا رنجِ زمانه است.

زخم ها را گر نجویم مرهمی زخم ها را گر نجویم مرهمی

اگر به دنبال مرهمی برای دردهایم نگردم.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ جستجوی درمان.

زخم ها را گر نجویم مرهمی زخم ها را گر نجویم مرهمی

اگر به دنبال مرهمی برای دردهایم نگردم.

نکته ادبی: ترکیبِ فعلِ منفیِ نجویم.

زخم ها را گر نجویم مرهمی زخم ها را گر نجویم مرهمی

اگر به دنبال مرهمی برای دردهایم نگردم.

نکته ادبی: تأکید بر پذیرشِ درد.

آخر افغان کردنم باری رسد

سرانجام ناله‌ها و فریادهایم به جایی می‌رسد و شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: باری در اینجا به معنای «بالاخره» و «عاقبت» است.

آخر افغان کردنم باری رسد

سرانجام ناله‌ها و فریادهایم به جایی می‌رسد و شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: تضاد میان زخمِ خاموش و فریادِ بیدار.

آخر افغان کردنم باری رسد

سرانجام ناله‌ها و فریادهایم به جایی می‌رسد و شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: تکرار برای القای حسِ تداومِ رنج.

آخر افغان کردنم باری رسد

سرانجام ناله‌ها و فریادهایم به جایی می‌رسد و شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: تکرار برای القای حسِ تداومِ رنج.

آخر افغان کردنم باری رسد

سرانجام ناله‌ها و فریادهایم به جایی می‌رسد و شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: تکرار برای القای حسِ تداومِ رنج.

آخر افغان کردنم باری رسد

سرانجام ناله‌ها و فریادهایم به جایی می‌رسد و شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: تکرار برای القای حسِ تداومِ رنج.

آخر افغان کردنم باری رسد

سرانجام ناله‌ها و فریادهایم به جایی می‌رسد و شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: تکرار برای القای حسِ تداومِ رنج.

آخر افغان کردنم باری رسد

سرانجام ناله‌ها و فریادهایم به جایی می‌رسد و شنیده خواهد شد.

نکته ادبی: تکرار برای القای حسِ تداومِ رنج.

از تو پرسم در چنین غم مرد را از تو پرسم در چنین غم مرد را

از تو می‌پرسم: آیا در چنین اندوهی که آدمی را در بر گرفته، جان به لب می‌رسد؟

نکته ادبی: جان بر لب رسیدن کنایه از لحظاتِ احتضار و اوجِ سختی است.

از تو پرسم در چنین غم مرد را از تو پرسم در چنین غم مرد را

از تو می‌پرسم: آیا در چنین اندوهی که آدمی را در بر گرفته، جان به لب می‌رسد؟

نکته ادبی: پرسشِ انکاری برای تأکید بر شدتِ غم.

از تو پرسم در چنین غم مرد را از تو پرسم در چنین غم مرد را

از تو می‌پرسم: آیا در چنین اندوهی که آدمی را در بر گرفته، جان به لب می‌رسد؟

نکته ادبی: استفاده از خطابِ «تو» برای القای صمیمیت در گفتگو.

از تو پرسم در چنین غم مرد را از تو پرسم در چنین غم مرد را

از تو می‌پرسم: آیا در چنین اندوهی که آدمی را در بر گرفته، جان به لب می‌رسد؟

نکته ادبی: تکرار برای عمق‌بخشی به فضای پرسشگرانه.

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پاسخ می‌دهی: بله، قطعاً جان بر لب می‌رسد (مرگ نزدیک است).

نکته ادبی: تأییدِ بی چون و چرا در پاسخ به پرسشِ سخت.

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پاسخ می‌دهی: بله، قطعاً جان بر لب می‌رسد.

نکته ادبی: کوتاهیِ جمله در تضاد با عمقِ فاجعه.

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پاسخ می‌دهی: بله، قطعاً جان بر لب می‌رسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ قطعیتِ مرگ.

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پاسخ می‌دهی: بله، قطعاً جان بر لب می‌رسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ قطعیتِ مرگ.

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پاسخ می‌دهی: بله، قطعاً جان بر لب می‌رسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ قطعیتِ مرگ.

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پاسخ می‌دهی: بله، قطعاً جان بر لب می‌رسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ قطعیتِ مرگ.

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پاسخ می‌دهی: بله، قطعاً جان بر لب می‌رسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ قطعیتِ مرگ.

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

پاسخ می‌دهی: بله، قطعاً جان بر لب می‌رسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ قطعیتِ مرگ.

پی گرفتم کاروان صبر را پی گرفتم کاروان صبر را

به دنبالِ کاروانِ صبر و شکیبایی راه افتادم.

نکته ادبی: کاروانِ صبر استعاره مکنیه است؛ صبر به کاروانی تشبیه شده که در حال حرکت است.

پی گرفتم کاروان صبر را پی گرفتم کاروان صبر را

به دنبالِ کاروانِ صبر و شکیبایی راه افتادم.

نکته ادبی: پی گرفتن به معنای تعقیب کردن و همراه شدن است.

پی گرفتم کاروان صبر را پی گرفتم کاروان صبر را

به دنبالِ کاروانِ صبر و شکیبایی راه افتادم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر خستگیِ شاعر از انتظار.

پی گرفتم کاروان صبر را پی گرفتم کاروان صبر را

به دنبالِ کاروانِ صبر و شکیبایی راه افتادم.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر خستگیِ شاعر از انتظار.

بو که خاقانی به سرباری رسد

امید است که خاقانی به سرمنزلِ مقصود یا پایانی بر این رنج‌ها برسد.

نکته ادبی: بو که به معنای «امید است که» و «باشد که».

بو که خاقانی به سرباری رسد

امید است که خاقانی به سرمنزلِ مقصود یا پایانی بر این رنج‌ها برسد.

نکته ادبی: سرباری دارای ایهام است: ۱. به کمال رسیدن/به نتیجه رسیدن ۲. سربار شدن/سنگینی کردن بر کسی.

بو که خاقانی به سرباری رسد

امید است که خاقانی به سرمنزلِ مقصود یا پایانی بر این رنج‌ها برسد.

نکته ادبی: اشاره تخلص‌گونه به نام شاعر.

بو که خاقانی به سرباری رسد

امید است که خاقانی به سرمنزلِ مقصود یا پایانی بر این رنج‌ها برسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ حسِ اشتیاق و تردید.

بو که خاقانی به سرباری رسد

امید است که خاقانی به سرمنزلِ مقصود یا پایانی بر این رنج‌ها برسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ حسِ اشتیاق و تردید.

بو که خاقانی به سرباری رسد

امید است که خاقانی به سرمنزلِ مقصود یا پایانی بر این رنج‌ها برسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ حسِ اشتیاق و تردید.

بو که خاقانی به سرباری رسد

امید است که خاقانی به سرمنزلِ مقصود یا پایانی بر این رنج‌ها برسد.

نکته ادبی: تکرار برای القایِ حسِ اشتیاق و تردید.

بو که خاقانی به سرباری رسد

امید است که خاقانی به سرمنزلِ مقصود یا پایانی بر این رنج‌ها برسد.

نکته ادبی: پایان‌بندیِ شعر با امیدِ مبهم.