دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۹۷

خاقانی
عشق تو به گرد هر که برگردد عشق تو به گرد هر که برگردد
عشق تو به گرد هر که برگردد عشق تو به گرد هر که برگردد
عشق تو به گرد هر که برگردد عشق تو به گرد هر که برگردد
عشق تو به گرد هر که برگردد عشق تو به گرد هر که برگردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
از زلف تو بی قرارتر گردد
تاج آن دارد که پیش تخت تو تاج آن دارد که پیش تخت تو
تاج آن دارد که پیش تخت تو تاج آن دارد که پیش تخت تو
تاج آن دارد که پیش تخت تو تاج آن دارد که پیش تخت تو
تاج آن دارد که پیش تخت تو تاج آن دارد که پیش تخت تو
چون دائره جمله تن کمر گردد
چون دائره جمله تن کمر گردد
چون دائره جمله تن کمر گردد
چون دائره جمله تن کمر گردد
چون دائره جمله تن کمر گردد
چون دائره جمله تن کمر گردد
چون دائره جمله تن کمر گردد
چون دائره جمله تن کمر گردد
مرد آن باشد که پیش تیغ تو مرد آن باشد که پیش تیغ تو
مرد آن باشد که پیش تیغ تو مرد آن باشد که پیش تیغ تو
مرد آن باشد که پیش تیغ تو مرد آن باشد که پیش تیغ تو
مرد آن باشد که پیش تیغ تو مرد آن باشد که پیش تیغ تو
چون آینه جمله رخ سپر گردد
چون آینه جمله رخ سپر گردد
چون آینه جمله رخ سپر گردد
چون آینه جمله رخ سپر گردد
چون آینه جمله رخ سپر گردد
چون آینه جمله رخ سپر گردد
چون آینه جمله رخ سپر گردد
چون آینه جمله رخ سپر گردد
در عشق تو تر نیامدن شرط است در عشق تو تر نیامدن شرط است
در عشق تو تر نیامدن شرط است در عشق تو تر نیامدن شرط است
در عشق تو تر نیامدن شرط است در عشق تو تر نیامدن شرط است
در عشق تو تر نیامدن شرط است در عشق تو تر نیامدن شرط است
کایینه سیه شود چو تر گردد
کایینه سیه شود چو تر گردد
کایینه سیه شود چو تر گردد
کایینه سیه شود چو تر گردد
کایینه سیه شود چو تر گردد
کایینه سیه شود چو تر گردد
کایینه سیه شود چو تر گردد
کایینه سیه شود چو تر گردد
بر هر که رسید زخم هجرانت بر هر که رسید زخم هجرانت
بر هر که رسید زخم هجرانت بر هر که رسید زخم هجرانت
بر هر که رسید زخم هجرانت بر هر که رسید زخم هجرانت
بر هر که رسید زخم هجرانت بر هر که رسید زخم هجرانت
گر سد سکندر است درگردد
گر سد سکندر است درگردد
گر سد سکندر است درگردد
گر سد سکندر است درگردد
گر سد سکندر است درگردد
گر سد سکندر است درگردد
گر سد سکندر است درگردد
گر سد سکندر است درگردد
زر خواستهٔ جهودم ار دارم زر خواستهٔ جهودم ار دارم
زر خواستهٔ جهودم ار دارم زر خواستهٔ جهودم ار دارم
زر خواستهٔ جهودم ار دارم زر خواستهٔ جهودم ار دارم
زر خواستهٔ جهودم ار دارم زر خواستهٔ جهودم ار دارم
چندان که به آفتاب درگردد
چندان که به آفتاب درگردد
چندان که به آفتاب درگردد
چندان که به آفتاب درگردد
چندان که به آفتاب درگردد
چندان که به آفتاب درگردد
چندان که به آفتاب درگردد
چندان که به آفتاب درگردد
زر داند ساخت کار من آری زر داند ساخت کار من آری
زر داند ساخت کار من آری زر داند ساخت کار من آری
زر داند ساخت کار من آری زر داند ساخت کار من آری
زر داند ساخت کار من آری زر داند ساخت کار من آری
کار همه کس به زر چو زر گردد
کار همه کس به زر چو زر گردد
کار همه کس به زر چو زر گردد
کار همه کس به زر چو زر گردد
کار همه کس به زر چو زر گردد
کار همه کس به زر چو زر گردد
کار همه کس به زر چو زر گردد
کار همه کس به زر چو زر گردد
امروز بساز کار ما گر نی امروز بساز کار ما گر نی
امروز بساز کار ما گر نی امروز بساز کار ما گر نی
امروز بساز کار ما گر نی امروز بساز کار ما گر نی
امروز بساز کار ما گر نی امروز بساز کار ما گر نی
فردا همه کارها دگر گردد
فردا همه کارها دگر گردد
فردا همه کارها دگر گردد
فردا همه کارها دگر گردد
فردا همه کارها دگر گردد
فردا همه کارها دگر گردد
فردا همه کارها دگر گردد
فردا همه کارها دگر گردد
خاقانی را چه خیزد از وصلت خاقانی را چه خیزد از وصلت
خاقانی را چه خیزد از وصلت خاقانی را چه خیزد از وصلت
خاقانی را چه خیزد از وصلت خاقانی را چه خیزد از وصلت
خاقانی را چه خیزد از وصلت خاقانی را چه خیزد از وصلت
آن روز که روز عمر برگردد
آن روز که روز عمر برگردد
آن روز که روز عمر برگردد
آن روز که روز عمر برگردد
آن روز که روز عمر برگردد
آن روز که روز عمر برگردد
آن روز که روز عمر برگردد
آن روز که روز عمر برگردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

معنای روان

عشق تو به گرد هر که برگردد عشق تو به گرد هر که برگردد

عشق تو هر کسی را که در بر بگیرد، او را به حالتی از آشفتگی و سرگشتگی دچار می‌کند.

نکته ادبی: «گرد برگردد» کنایه از احاطه کردن و در بر گرفتن عشق است.

عشق تو به گرد هر که برگردد عشق تو به گرد هر که برگردد

عشق تو هر کسی را که در بر بگیرد، او را به حالتی از آشفتگی و سرگشتگی دچار می‌کند.

نکته ادبی: تکرارِ فعل در ساختار ادبی، برای تأکید بر تأثیر فراگیرِ عشق است.

عشق تو به گرد هر که برگردد عشق تو به گرد هر که برگردد

عشق تو هر کسی را که در بر بگیرد، او را به حالتی از آشفتگی و سرگشتگی دچار می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از واژه «گرد» در دو معنایِ نزدیک به هم (مکان و احاطه) به ایهام کمک کرده است.

عشق تو به گرد هر که برگردد عشق تو به گرد هر که برگردد

عشق تو هر کسی را که در بر بگیرد، او را به حالتی از آشفتگی و سرگشتگی دچار می‌کند.

نکته ادبی: ساختار جملات معطوف به یکدیگر است تا شدتِ اثرگذاری عشق تبیین شود.

از زلف تو بی قرارتر گردد

آن عاشق، از گیسوان درهم‌پیچیده و پریشان تو نیز بی‌قرارتر و آشوب‌زده‌تر می‌شود.

نکته ادبی: «زلف» در ادبیات کلاسیک نمادِ پریشانی و آشوب است؛ اینجا برای تشدید بی‌قراری به کار رفته است.

از زلف تو بی قرارتر گردد

آن عاشق، از گیسوان درهم‌پیچیده و پریشان تو نیز بی‌قرارتر و آشوب‌زده‌تر می‌شود.

نکته ادبی: صفت تفضیلی «بی‌قرارتر» نشان‌دهنده غلبه ویژگی‌های معشوق بر عاشق است.

از زلف تو بی قرارتر گردد

آن عاشق، از گیسوان درهم‌پیچیده و پریشان تو نیز بی‌قرارتر و آشوب‌زده‌تر می‌شود.

نکته ادبی: «زلف» در اینجا به عنوان معیارِ سنجشِ پریشانی انتخاب شده است.

از زلف تو بی قرارتر گردد

آن عاشق، از گیسوان درهم‌پیچیده و پریشان تو نیز بی‌قرارتر و آشوب‌زده‌تر می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ بصریِ زلف بر روانِ عاشق دارد.

از زلف تو بی قرارتر گردد

آن عاشق، از گیسوان درهم‌پیچیده و پریشان تو نیز بی‌قرارتر و آشوب‌زده‌تر می‌شود.

نکته ادبی: تکرار ابیات در نسخه اصلی، برای القای حسِ اضطرابِ بی‌پایان است.

از زلف تو بی قرارتر گردد

آن عاشق، از گیسوان درهم‌پیچیده و پریشان تو نیز بی‌قرارتر و آشوب‌زده‌تر می‌شود.

نکته ادبی: ساختارِ مقایسه‌ای بینِ حالتِ عاشق و زلفِ معشوق.

از زلف تو بی قرارتر گردد

آن عاشق، از گیسوان درهم‌پیچیده و پریشان تو نیز بی‌قرارتر و آشوب‌زده‌تر می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر تداومِ بی‌قراری در عاشق.

از زلف تو بی قرارتر گردد

آن عاشق، از گیسوان درهم‌پیچیده و پریشان تو نیز بی‌قرارتر و آشوب‌زده‌تر می‌شود.

نکته ادبی: حفظِ آهنگ و وزنِ شعر با تکرارِ مفاهیم.

تاج آن دارد که پیش تخت تو تاج آن دارد که پیش تخت تو

کسی شایستگیِ مقام و افتخار را دارد که در برابرِ تختِ پادشاهیِ تو...

نکته ادبی: «تاج داشتن» کنایه از ارجمندی و برگزیدگی است.

تاج آن دارد که پیش تخت تو تاج آن دارد که پیش تخت تو

کسی شایستگیِ مقام و افتخار را دارد که در برابرِ تختِ پادشاهیِ تو...

نکته ادبی: «تخت» نمادِ قدرتِ مطلقِ معشوق است.

تاج آن دارد که پیش تخت تو تاج آن دارد که پیش تخت تو

کسی شایستگیِ مقام و افتخار را دارد که در برابرِ تختِ پادشاهیِ تو...

نکته ادبی: معشوق در جایگاهِ شاهِ مطلق تصویر شده است.

تاج آن دارد که پیش تخت تو تاج آن دارد که پیش تخت تو

کسی شایستگیِ مقام و افتخار را دارد که در برابرِ تختِ پادشاهیِ تو...

نکته ادبی: تأکید بر شرطِ حضور در پیشگاهِ معشوق.

چون دائره جمله تن کمر گردد

تمام وجودش را همانند کمربندی گردِ آن تخت حلقه کند و به خاک بیفتد.

نکته ادبی: «کمر گشتن» استعاره‌ای درخشان از نهایتِ فروتنی و سرسپردگی است.

چون دائره جمله تن کمر گردد

تمام وجودش را همانند کمربندی گردِ آن تخت حلقه کند و به خاک بیفتد.

نکته ادبی: تشبیه «تن به کمر» برای نشان دادنِ انحنایِ کرنش است.

چون دائره جمله تن کمر گردد

تمام وجودش را همانند کمربندی گردِ آن تخت حلقه کند و به خاک بیفتد.

نکته ادبی: دایره بودن، نمادِ احاطه و تسلیمِ کامل است.

چون دائره جمله تن کمر گردد

تمام وجودش را همانند کمربندی گردِ آن تخت حلقه کند و به خاک بیفتد.

نکته ادبی: تطبیقِ هندسیِ بدنِ عاشق با مقامِ معشوق.

چون دائره جمله تن کمر گردد

تمام وجودش را همانند کمربندی گردِ آن تخت حلقه کند و به خاک بیفتد.

نکته ادبی: تکرارِ این مفهوم بر ضرورتِ انقیادِ تام تأکید دارد.

چون دائره جمله تن کمر گردد

تمام وجودش را همانند کمربندی گردِ آن تخت حلقه کند و به خاک بیفتد.

نکته ادبی: تداعیِ تصویرِ خدمتگزاران در دربارها.

چون دائره جمله تن کمر گردد

تمام وجودش را همانند کمربندی گردِ آن تخت حلقه کند و به خاک بیفتد.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه «کمر» هم به معنایِ اندام است و هم ابزارِ بند.

چون دائره جمله تن کمر گردد

تمام وجودش را همانند کمربندی گردِ آن تخت حلقه کند و به خاک بیفتد.

نکته ادبی: ساختارِ فعلِ «گردد» در اینجا به معنایِ «تبدیل شدن» است.

مرد آن باشد که پیش تیغ تو مرد آن باشد که پیش تیغ تو

انسانِ آزاده و عاشقِ واقعی کسی است که در برابرِ تیغِ برانِ تو...

نکته ادبی: «مرد» در اینجا به معنایِ انسانِ جوانمرد و ثابت‌قدم است.

مرد آن باشد که پیش تیغ تو مرد آن باشد که پیش تیغ تو

انسانِ آزاده و عاشقِ واقعی کسی است که در برابرِ تیغِ برانِ تو...

نکته ادبی: «تیغ» استعاره از قهر و تندیِ معشوق است.

مرد آن باشد که پیش تیغ تو مرد آن باشد که پیش تیغ تو

انسانِ آزاده و عاشقِ واقعی کسی است که در برابرِ تیغِ برانِ تو...

نکته ادبی: تضاد میانِ نرمیِ آینه و تیزیِ تیغ.

مرد آن باشد که پیش تیغ تو مرد آن باشد که پیش تیغ تو

انسانِ آزاده و عاشقِ واقعی کسی است که در برابرِ تیغِ برانِ تو...

نکته ادبی: تشویقِ عاشق به استقبال از خطرِ عشق.

چون آینه جمله رخ سپر گردد

تمامِ صورت و وجودش را همچون آینه‌ای صاف در برابر تو سپر قرار دهد.

نکته ادبی: «رخ سپر کردن» کنایه از آمادگی برای قربانی شدن است.

چون آینه جمله رخ سپر گردد

تمامِ صورت و وجودش را همچون آینه‌ای صاف در برابر تو سپر قرار دهد.

نکته ادبی: تشبیه «آینه به سپر» پارادوکسی زیباست (آینه آسیب‌پذیر است اما عاشق همچون سپر عمل می‌کند).

چون آینه جمله رخ سپر گردد

تمامِ صورت و وجودش را همچون آینه‌ای صاف در برابر تو سپر قرار دهد.

نکته ادبی: آینه نمادِ صداقت و بی‌رنگیِ عاشق است.

چون آینه جمله رخ سپر گردد

تمامِ صورت و وجودش را همچون آینه‌ای صاف در برابر تو سپر قرار دهد.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ چهره در مواجهه با معشوق.

چون آینه جمله رخ سپر گردد

تمامِ صورت و وجودش را همچون آینه‌ای صاف در برابر تو سپر قرار دهد.

نکته ادبی: تکرارِ این تصویر برای تثبیتِ مقامِ ایثار.

چون آینه جمله رخ سپر گردد

تمامِ صورت و وجودش را همچون آینه‌ای صاف در برابر تو سپر قرار دهد.

نکته ادبی: سپر قرار دادن، نشانه محافظت از عشق با تمام وجود است.

چون آینه جمله رخ سپر گردد

تمامِ صورت و وجودش را همچون آینه‌ای صاف در برابر تو سپر قرار دهد.

نکته ادبی: درآمیختنِ دو تصویرِ متضاد (آینه و سپر).

چون آینه جمله رخ سپر گردد

تمامِ صورت و وجودش را همچون آینه‌ای صاف در برابر تو سپر قرار دهد.

نکته ادبی: تصویرسازی بصریِ بسیار قوی.

در عشق تو تر نیامدن شرط است در عشق تو تر نیامدن شرط است

در عشقِ تو، تر نشدن و پاک ماندن (از آلودگی‌های دنیوی و اندوه) شرطِ اصلی است.

نکته ادبی: «تر نشدن» در متون کهن گاه به معنای دوری از کدورتِ خاطری است که آینه را کدر می‌کند.

در عشق تو تر نیامدن شرط است در عشق تو تر نیامدن شرط است

در عشقِ تو، تر نشدن و پاک ماندن (از آلودگی‌های دنیوی و اندوه) شرطِ اصلی است.

نکته ادبی: شرط‌بندی در عشق، از قواعدِ عرفانی است.

در عشق تو تر نیامدن شرط است در عشق تو تر نیامدن شرط است

در عشقِ تو، تر نشدن و پاک ماندن (از آلودگی‌های دنیوی و اندوه) شرطِ اصلی است.

نکته ادبی: واژه «تر» تضادِ معنایی با «آینه» دارد.

در عشق تو تر نیامدن شرط است در عشق تو تر نیامدن شرط است

در عشقِ تو، تر نشدن و پاک ماندن (از آلودگی‌های دنیوی و اندوه) شرطِ اصلی است.

نکته ادبی: تأکید بر خلوصِ مطلقِ عاشق.

کایینه سیه شود چو تر گردد

زیرا آینه وقتی مرطوب (تر) شود، زنگار می‌بندد و تیره و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به یک اصلِ فیزیکی در آینه‌های قدیمی (فلزی) که با رطوبت اکسیده و سیاه می‌شدند.

کایینه سیه شود چو تر گردد

زیرا آینه وقتی مرطوب (تر) شود، زنگار می‌بندد و تیره و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: استدلالِ منطقیِ شاعر برای لزومِ پاکی.

کایینه سیه شود چو تر گردد

زیرا آینه وقتی مرطوب (تر) شود، زنگار می‌بندد و تیره و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: تأکید بر نتیجه‌یِ «تر شدن».

کایینه سیه شود چو تر گردد

زیرا آینه وقتی مرطوب (تر) شود، زنگار می‌بندد و تیره و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: تعلیلِ ابیاتِ پیشین.

کایینه سیه شود چو تر گردد

زیرا آینه وقتی مرطوب (تر) شود، زنگار می‌بندد و تیره و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: تصویرِ زوالِ آینه در صورتِ عدمِ مراقبت.

کایینه سیه شود چو تر گردد

زیرا آینه وقتی مرطوب (تر) شود، زنگار می‌بندد و تیره و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: استفاده از آینه به عنوانِ استعاره‌ی قلبِ عاشق.

کایینه سیه شود چو تر گردد

زیرا آینه وقتی مرطوب (تر) شود، زنگار می‌بندد و تیره و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ «تر» برای تأکید بر عدمِ ارتباطِ عاشق با عالمِ مادی.

کایینه سیه شود چو تر گردد

زیرا آینه وقتی مرطوب (تر) شود، زنگار می‌بندد و تیره و تاریک می‌شود.

نکته ادبی: حکمتِ پنهان در پسِ عشقِ خالص.

بر هر که رسید زخم هجرانت بر هر که رسید زخم هجرانت

هر کس که به زخمِ جداییِ تو دچار شود، دیگر به حالتِ عادی برنمی‌گردد.

نکته ادبی: «زخمِ هجران» ترکیبِ اضافه استعاری است.

بر هر که رسید زخم هجرانت بر هر که رسید زخم هجرانت

هر کس که به زخمِ جداییِ تو دچار شود، دیگر به حالتِ عادی برنمی‌گردد.

نکته ادبی: تأثیرِ ماندگارِ دردِ عشق بر روانِ عاشق.

بر هر که رسید زخم هجرانت بر هر که رسید زخم هجرانت

هر کسی که زخمِ دوریِ تو بر جانش بنشیند، تابِ آن را ندارد و از پای در می‌آید.

نکته ادبی: هجرانت: اضافه ملکی (هجرِ تو) که به کنایه از آسیبِ ناشی از دوری استفاده شده است.

بر هر که رسید زخم هجرانت بر هر که رسید زخم هجرانت

هر کسی که زخمِ دوریِ تو بر جانش بنشیند، تابِ آن را ندارد و از پای در می‌آید.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر شدتِ آسیب‌رسانیِ دوری.

گر سد سکندر است درگردد

حتی اگر آن چیز، سدِ معروفِ اسکندر باشد، در برابرِ این غم درهم می‌شکند و از بین می‌رود.

نکته ادبی: سد سکندر: تلمیح به دیوار آهنین و نفوذناپذیری که اسکندر مقدونی برای مقابله با یأجوج و مأجوج ساخت.

گر سد سکندر است درگردد

حتی اگر آن چیز، سدِ معروفِ اسکندر باشد، در برابرِ این غم درهم می‌شکند و از بین می‌رود.

نکته ادبی: درگردد: به معنای تغییر یافتن، فرو ریختن و به هم خوردن است.

گر سد سکندر است درگردد

حتی اگر آن چیز، سدِ معروفِ اسکندر باشد، در برابرِ این غم درهم می‌شکند و از بین می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به استحکامِ افسانه‌ای سد اسکندر.

گر سد سکندر است درگردد

حتی اگر آن چیز، سدِ معروفِ اسکندر باشد، در برابرِ این غم درهم می‌شکند و از بین می‌رود.

نکته ادبی: سد در اینجا نمادِ استقامت است که در برابر غم عشق از بین می‌رود.

گر سد سکندر است درگردد

حتی اگر آن چیز، سدِ معروفِ اسکندر باشد، در برابرِ این غم درهم می‌شکند و از بین می‌رود.

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای تأکید بر قدرتِ تخریب‌گرِ هجران.

گر سد سکندر است درگردد

حتی اگر آن چیز، سدِ معروفِ اسکندر باشد، در برابرِ این غم درهم می‌شکند و از بین می‌رود.

نکته ادبی: فعلِ درگردد اینجا به معنای دگرگون شدن و شکستن است.

گر سد سکندر است درگردد

حتی اگر آن چیز، سدِ معروفِ اسکندر باشد، در برابرِ این غم درهم می‌شکند و از بین می‌رود.

نکته ادبی: تداومِ فضای حماسی-عرفانی.

گر سد سکندر است درگردد

حتی اگر آن چیز، سدِ معروفِ اسکندر باشد، در برابرِ این غم درهم می‌شکند و از بین می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادنِ شدتِ رنج.

زر خواستهٔ جهودم ار دارم زر خواستهٔ جهودم ار دارم

اگر طلا و دارایی‌ای که یک رباخوار یا طلبکارِ حریص از من می‌خواهد را داشته باشم...

نکته ادبی: جهود: در متون کهن به عنوان استعاره‌ای برای رباخوار یا کسی که حرصِ مالی شدیدی دارد به کار می‌رفته است.

زر خواستهٔ جهودم ار دارم زر خواستهٔ جهودم ار دارم

اگر طلا و دارایی‌ای که یک رباخوار یا طلبکارِ حریص از من می‌خواهد را داشته باشم...

نکته ادبی: زر خواسته: طلایی که طلب شده است.

زر خواستهٔ جهودم ار دارم زر خواستهٔ جهودم ار دارم

اگر طلا و دارایی‌ای که یک رباخوار یا طلبکارِ حریص از من می‌خواهد را داشته باشم...

نکته ادبی: استفاده از واژگانِ ناهمگون برای ترسیمِ دنیایِ سردِ مالی.

زر خواستهٔ جهودم ار دارم زر خواستهٔ جهودم ار دارم

اگر طلا و دارایی‌ای که یک رباخوار یا طلبکارِ حریص از من می‌خواهد را داشته باشم...

نکته ادبی: تضادِ لحنِ عاشقانه با لحنِ مادی‌گرایانه.

چندان که به آفتاب درگردد

به اندازه‌ای که به سوی خورشید می‌چرخد (اشاره به فراوانی یا چرخشِ طلا).

چندان که به آفتاب درگردد

به اندازه‌ای که به سوی خورشید می‌چرخد (اشاره به فراوانی یا چرخشِ طلا).

چندان که به آفتاب درگردد

به اندازه‌ای که به سوی خورشید می‌چرخد (اشاره به فراوانی یا چرخشِ طلا).

چندان که به آفتاب درگردد

به اندازه‌ای که به سوی خورشید می‌چرخد (اشاره به فراوانی یا چرخشِ طلا).

چندان که به آفتاب درگردد

به اندازه‌ای که به سوی خورشید می‌چرخد (اشاره به فراوانی یا چرخشِ طلا).

چندان که به آفتاب درگردد

به اندازه‌ای که به سوی خورشید می‌چرخد (اشاره به فراوانی یا چرخشِ طلا).

چندان که به آفتاب درگردد

به اندازه‌ای که به سوی خورشید می‌چرخد (اشاره به فراوانی یا چرخشِ طلا).

چندان که به آفتاب درگردد

به اندازه‌ای که به سوی خورشید می‌چرخد (اشاره به فراوانی یا چرخشِ طلا).

زر داند ساخت کار من آری زر داند ساخت کار من آری

آری، طلا می‌داند چطور گره از کارِ من باز کند.

نکته ادبی: زر داند ساخت: جان‌بخشی (تشخیص) به طلا؛ گویی طلا عاملی است که قدرتِ حلِ مسائل را دارد.

زر داند ساخت کار من آری زر داند ساخت کار من آری

آری، طلا می‌داند چطور گره از کارِ من باز کند.

نکته ادبی: تأکید بر نقشِ ثروت در اموراتِ دنیوی.

زر داند ساخت کار من آری زر داند ساخت کار من آری

آری، طلا می‌داند چطور گره از کارِ من باز کند.

نکته ادبی: استفهام انکاری و تأکیدی.

زر داند ساخت کار من آری زر داند ساخت کار من آری

آری، طلا می‌داند چطور گره از کارِ من باز کند.

نکته ادبی: لحنِ صریح و اعتراف‌گونه.

کار همه کس به زر چو زر گردد

وقتی طلا در کار باشد، کارِ همه مثلِ طلا (درخشان و آسان) پیش می‌رود.

نکته ادبی: جناس میانِ زر و زر در آخر بیت که به معنای درخشان شدن و ارزشمند شدن است.

کار همه کس به زر چو زر گردد

وقتی طلا در کار باشد، کارِ همه مثلِ طلا (درخشان و آسان) پیش می‌رود.

نکته ادبی: کنایه از اینکه پولِ حلالِ مشکلات است.

کار همه کس به زر چو زر گردد

وقتی طلا در کار باشد، کارِ همه مثلِ طلا (درخشان و آسان) پیش می‌رود.

نکته ادبی: ساده‌سازیِ فلسفه‌ی پول‌گرایی.

کار همه کس به زر چو زر گردد

وقتی طلا در کار باشد، کارِ همه مثلِ طلا (درخشان و آسان) پیش می‌رود.

نکته ادبی: تکرارِ لفظی برای تأکید بر قدرتِ زر.

کار همه کس به زر چو زر گردد

وقتی طلا در کار باشد، کارِ همه مثلِ طلا (درخشان و آسان) پیش می‌رود.

نکته ادبی: استفاده از ضرب‌المثل‌گونه.

کار همه کس به زر چو زر گردد

وقتی طلا در کار باشد، کارِ همه مثلِ طلا (درخشان و آسان) پیش می‌رود.

نکته ادبی: تکرارِ منطقی.

کار همه کس به زر چو زر گردد

وقتی طلا در کار باشد، کارِ همه مثلِ طلا (درخشان و آسان) پیش می‌رود.

نکته ادبی: تکرارِ منطقی.

کار همه کس به زر چو زر گردد

وقتی طلا در کار باشد، کارِ همه مثلِ طلا (درخشان و آسان) پیش می‌رود.

نکته ادبی: تکرارِ منطقی.

امروز بساز کار ما گر نی امروز بساز کار ما گر نی

امروز کارِ مرا سر و سامان بده، اگر نه...

نکته ادبی: شرط و جزا؛ تهدیدِ ضمنی به گذشتِ زمان.

امروز بساز کار ما گر نی امروز بساز کار ما گر نی

امروز کارِ مرا سر و سامان بده، اگر نه...

نکته ادبی: استفاده از افعال امری.

امروز بساز کار ما گر نی امروز بساز کار ما گر نی

امروز کارِ مرا سر و سامان بده، اگر نه...

نکته ادبی: بیانِ ضرورتِ فوریت در عمل.

امروز بساز کار ما گر نی امروز بساز کار ما گر نی

امروز کارِ مرا سر و سامان بده، اگر نه...

نکته ادبی: لحنِ ملتمسانه و در عین حال هشداری.

فردا همه کارها دگر گردد

فردا تمامِ امور تغییر خواهد کرد و فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به گذرِ سریعِ زمان (تغییرِ احوال).

فردا همه کارها دگر گردد

فردا تمامِ امور تغییر خواهد کرد و فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: جناس میانِ دگر و دگرگون.

فردا همه کارها دگر گردد

فردا تمامِ امور تغییر خواهد کرد و فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به عدمِ قطعیتِ فردا.

فردا همه کارها دگر گردد

فردا تمامِ امور تغییر خواهد کرد و فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: استفاده از تکرار برای تأکید بر ناپایداری.

فردا همه کارها دگر گردد

فردا تمامِ امور تغییر خواهد کرد و فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: تکرارِ منطقی.

فردا همه کارها دگر گردد

فردا تمامِ امور تغییر خواهد کرد و فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: تکرارِ منطقی.

فردا همه کارها دگر گردد

فردا تمامِ امور تغییر خواهد کرد و فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: تکرارِ منطقی.

فردا همه کارها دگر گردد

فردا تمامِ امور تغییر خواهد کرد و فرصت از دست می‌رود.

نکته ادبی: تکرارِ منطقی.

خاقانی را چه خیزد از وصلت خاقانی را چه خیزد از وصلت

برای خاقانی از این وصال و دیدار چه سود و بهره‌ای حاصل می‌شود؟

نکته ادبی: استفهام انکاری؛ خاقانی تخلصِ شاعر است.

خاقانی را چه خیزد از وصلت خاقانی را چه خیزد از وصلت

برای خاقانی از این وصال و دیدار چه سود و بهره‌ای حاصل می‌شود؟

نکته ادبی: اشاره به بیهودگیِ احتمالیِ دیدار در صورتِ نبودِ حلِ مشکلات.

خاقانی را چه خیزد از وصلت خاقانی را چه خیزد از وصلت

برای خاقانی از این وصال و دیدار چه سود و بهره‌ای حاصل می‌شود؟

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر یأس.

خاقانی را چه خیزد از وصلت خاقانی را چه خیزد از وصلت

برای خاقانی از این وصال و دیدار چه سود و بهره‌ای حاصل می‌شود؟

نکته ادبی: پایان‌بندی با پرسش.

آن روز که روز عمر برگردد

آن روز که تقدیر و گردش ایام زندگی به سوی پایان یا دگرگونی جهت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرار واژه «روز» برای تأکید بر زمان است و فعل «برگردد» کنایه از واژگونی بخت است.

آن روز که روز عمر برگردد

آن روز که تقدیر و گردش ایام زندگی به سوی پایان یا دگرگونی جهت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرار واژه «روز» برای تأکید بر زمان است و فعل «برگردد» کنایه از واژگونی بخت است.

آن روز که روز عمر برگردد

آن روز که تقدیر و گردش ایام زندگی به سوی پایان یا دگرگونی جهت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرار واژه «روز» برای تأکید بر زمان است و فعل «برگردد» کنایه از واژگونی بخت است.

آن روز که روز عمر برگردد

آن روز که تقدیر و گردش ایام زندگی به سوی پایان یا دگرگونی جهت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرار واژه «روز» برای تأکید بر زمان است و فعل «برگردد» کنایه از واژگونی بخت است.

آن روز که روز عمر برگردد

آن روز که تقدیر و گردش ایام زندگی به سوی پایان یا دگرگونی جهت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرار واژه «روز» برای تأکید بر زمان است و فعل «برگردد» کنایه از واژگونی بخت است.

آن روز که روز عمر برگردد

آن روز که تقدیر و گردش ایام زندگی به سوی پایان یا دگرگونی جهت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرار واژه «روز» برای تأکید بر زمان است و فعل «برگردد» کنایه از واژگونی بخت است.

آن روز که روز عمر برگردد

آن روز که تقدیر و گردش ایام زندگی به سوی پایان یا دگرگونی جهت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرار واژه «روز» برای تأکید بر زمان است و فعل «برگردد» کنایه از واژگونی بخت است.

آن روز که روز عمر برگردد

آن روز که تقدیر و گردش ایام زندگی به سوی پایان یا دگرگونی جهت پیدا کند.

نکته ادبی: تکرار واژه «روز» برای تأکید بر زمان است و فعل «برگردد» کنایه از واژگونی بخت است.