دیوان اشعار - غزلیات

خاقانی

غزل شمارهٔ ۹۶

خاقانی
عشق تو چون درآید شور از جهان برآید عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
عشق تو چون درآید شور از جهان برآید عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
عشق تو چون درآید شور از جهان برآید عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
عشق تو چون درآید شور از جهان برآید عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
در آرزوی رویت بر آستان کویت در آرزوی رویت بر آستان کویت
در آرزوی رویت بر آستان کویت در آرزوی رویت بر آستان کویت
در آرزوی رویت بر آستان کویت در آرزوی رویت بر آستان کویت
در آرزوی رویت بر آستان کویت در آرزوی رویت بر آستان کویت
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری
تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری
تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری
تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری
تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید
تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید
تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید
تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید
تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید
تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید
تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید
تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید
خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را
خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را
خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را
خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را
یک سود در زمانه بی صد زیان برآید
یک سود در زمانه بی صد زیان برآید
یک سود در زمانه بی صد زیان برآید
یک سود در زمانه بی صد زیان برآید
یک سود در زمانه بی صد زیان برآید
یک سود در زمانه بی صد زیان برآید
یک سود در زمانه بی صد زیان برآید
یک سود در زمانه بی صد زیان برآید
کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند
کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند
کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند
کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند
جانم مسوز دانی بر من گران برآید
جانم مسوز دانی بر من گران برآید
جانم مسوز دانی بر من گران برآید
جانم مسوز دانی بر من گران برآید
جانم مسوز دانی بر من گران برآید
جانم مسوز دانی بر من گران برآید
جانم مسوز دانی بر من گران برآید
جانم مسوز دانی بر من گران برآید
هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت
هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت
هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت
هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت
از سینه گر برآید هم با روان برآید
از سینه گر برآید هم با روان برآید
از سینه گر برآید هم با روان برآید
از سینه گر برآید هم با روان برآید
از سینه گر برآید هم با روان برآید
از سینه گر برآید هم با روان برآید
از سینه گر برآید هم با روان برآید
از سینه گر برآید هم با روان برآید
خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده
خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده
خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده
خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده
چون امر تو درآید هم در زمان برآید
چون امر تو درآید هم در زمان برآید
چون امر تو درآید هم در زمان برآید
چون امر تو درآید هم در زمان برآید
چون امر تو درآید هم در زمان برآید
چون امر تو درآید هم در زمان برآید
چون امر تو درآید هم در زمان برآید
چون امر تو درآید هم در زمان برآید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی شورانگیز از احوال عاشق در مواجهه با معشوق و بی‌وفایی‌های جهان است. شاعر در این قطعه، با بیانی لبریز از هیجان و سوز، از تأثیرات عمیق عشق بر جان و جهان سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه ورود عشق به زندگی، آرامش را برهم می‌زند و فضایی آکنده از شور و هیاهو و آتشِ درونی ایجاد می‌کند.

در بخش‌های دیگر، شاعر به شکوه از دشواری‌های عشق و بی‌وفایی روزگار می‌پردازد. او معشوق را به بی‌ثباتی و ناپایداری تشبیه می‌کند و با نگاهی واقع‌بینانه به تلخی‌های دنیا، به این نتیجه می‌رسد که در این جهان، هر سودی با زیان‌های بسیاری همراه است و در نهایت، با لحنی التماس‌آمیز و متواضعانه، حل مشکل خود را از معشوق طلب می‌کند.

معنای روان

عشق تو چون درآید شور از جهان برآید عشق تو چون درآید شور از جهان برآید

هنگامی که عشق تو به دل راه می‌یابد، غوغایی در سراسر عالم برپا می‌شود و آرامش از جهان رخت می‌بندد.

نکته ادبی: شور برآمدن در اینجا به معنای ایجاد هیاهو و تلاطم است.

عشق تو چون درآید شور از جهان برآید عشق تو چون درآید شور از جهان برآید

هنگامی که عشق تو به دل راه می‌یابد، غوغایی در سراسر عالم برپا می‌شود و آرامش از جهان رخت می‌بندد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدرت نفوذ عشق است.

عشق تو چون درآید شور از جهان برآید عشق تو چون درآید شور از جهان برآید

هنگامی که عشق تو به دل راه می‌یابد، غوغایی در سراسر عالم برپا می‌شود و آرامش از جهان رخت می‌بندد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدرت نفوذ عشق است.

عشق تو چون درآید شور از جهان برآید عشق تو چون درآید شور از جهان برآید

هنگامی که عشق تو به دل راه می‌یابد، غوغایی در سراسر عالم برپا می‌شود و آرامش از جهان رخت می‌بندد.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر قدرت نفوذ عشق است.

دلها در آتش افتد دود از میان برآید

دل‌های عاشقان در آتش عشق گرفتار می‌شود و دودی که از این آتش برمی‌خیزد، همان ناله‌های پنهانی است که از درون به بیرون می‌آید.

نکته ادبی: استعاره از آتش به عشق و دود به آه و ناله.

دلها در آتش افتد دود از میان برآید

دل‌های عاشقان در آتش عشق گرفتار می‌شود و دودی که از این آتش برمی‌خیزد، همان ناله‌های پنهانی است که از درون به بیرون می‌آید.

نکته ادبی: استعاره از آتش به عشق و دود به آه و ناله.

دلها در آتش افتد دود از میان برآید

دل‌های عاشقان در آتش عشق گرفتار می‌شود و دودی که از این آتش برمی‌خیزد، همان ناله‌های پنهانی است که از درون به بیرون می‌آید.

نکته ادبی: استعاره از آتش به عشق و دود به آه و ناله.

دلها در آتش افتد دود از میان برآید

دل‌های عاشقان در آتش عشق گرفتار می‌شود و دودی که از این آتش برمی‌خیزد، همان ناله‌های پنهانی است که از درون به بیرون می‌آید.

نکته ادبی: استعاره از آتش به عشق و دود به آه و ناله.

دلها در آتش افتد دود از میان برآید

دل‌های عاشقان در آتش عشق گرفتار می‌شود و دودی که از این آتش برمی‌خیزد، همان ناله‌های پنهانی است که از درون به بیرون می‌آید.

نکته ادبی: استعاره از آتش به عشق و دود به آه و ناله.

دلها در آتش افتد دود از میان برآید

دل‌های عاشقان در آتش عشق گرفتار می‌شود و دودی که از این آتش برمی‌خیزد، همان ناله‌های پنهانی است که از درون به بیرون می‌آید.

نکته ادبی: استعاره از آتش به عشق و دود به آه و ناله.

دلها در آتش افتد دود از میان برآید

دل‌های عاشقان در آتش عشق گرفتار می‌شود و دودی که از این آتش برمی‌خیزد، همان ناله‌های پنهانی است که از درون به بیرون می‌آید.

نکته ادبی: استعاره از آتش به عشق و دود به آه و ناله.

دلها در آتش افتد دود از میان برآید

دل‌های عاشقان در آتش عشق گرفتار می‌شود و دودی که از این آتش برمی‌خیزد، همان ناله‌های پنهانی است که از درون به بیرون می‌آید.

نکته ادبی: استعاره از آتش به عشق و دود به آه و ناله.

در آرزوی رویت بر آستان کویت در آرزوی رویت بر آستان کویت

در آرزوی دیدار چهره‌ی تو، همیشه در آستانه درگاهِ کوی تو به انتظار نشسته‌ام.

نکته ادبی: رویت به معنای دیدن و چهره است.

در آرزوی رویت بر آستان کویت در آرزوی رویت بر آستان کویت

در آرزوی دیدار چهره‌ی تو، همیشه در آستانه درگاهِ کوی تو به انتظار نشسته‌ام.

نکته ادبی: تکرار تأکید بر استمرار و پایداری در انتظار.

در آرزوی رویت بر آستان کویت در آرزوی رویت بر آستان کویت

در آرزوی دیدار چهره‌ی تو، همیشه در آستانه درگاهِ کوی تو به انتظار نشسته‌ام.

نکته ادبی: تکرار تأکید بر استمرار و پایداری در انتظار.

در آرزوی رویت بر آستان کویت در آرزوی رویت بر آستان کویت

در آرزوی دیدار چهره‌ی تو، همیشه در آستانه درگاهِ کوی تو به انتظار نشسته‌ام.

نکته ادبی: تکرار تأکید بر استمرار و پایداری در انتظار.

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

از شدت رنج و اشتیاق، هر لحظه هزاران فریاد و ناله از نهاد عاشقان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: هزار فریاد اغراق است برای نشان دادن کثرت ناله‌ها.

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

از شدت رنج و اشتیاق، هر لحظه هزاران فریاد و ناله از نهاد عاشقان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در بیان درد عشق.

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

از شدت رنج و اشتیاق، هر لحظه هزاران فریاد و ناله از نهاد عاشقان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در بیان درد عشق.

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

از شدت رنج و اشتیاق، هر لحظه هزاران فریاد و ناله از نهاد عاشقان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در بیان درد عشق.

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

از شدت رنج و اشتیاق، هر لحظه هزاران فریاد و ناله از نهاد عاشقان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در بیان درد عشق.

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

از شدت رنج و اشتیاق، هر لحظه هزاران فریاد و ناله از نهاد عاشقان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در بیان درد عشق.

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

از شدت رنج و اشتیاق، هر لحظه هزاران فریاد و ناله از نهاد عاشقان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در بیان درد عشق.

هر دم هزار فریاد از عاشقان برآید

از شدت رنج و اشتیاق، هر لحظه هزاران فریاد و ناله از نهاد عاشقان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: اغراق و مبالغه در بیان درد عشق.

تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری

به محض اینکه تو رخ نشان می‌دهی و توجه می‌کنی، صدها راز پنهان آشکار می‌شود.

نکته ادبی: سر اندر آوردن کنایه از توجه کردن و دیدار است.

تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری

به محض اینکه تو رخ نشان می‌دهی و توجه می‌کنی، صدها راز پنهان آشکار می‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر اهمیت دیدار معشوق.

تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری

به محض اینکه تو رخ نشان می‌دهی و توجه می‌کنی، صدها راز پنهان آشکار می‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر اهمیت دیدار معشوق.

تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری تا تو سر اندر آری صد راز سر برآری

به محض اینکه تو رخ نشان می‌دهی و توجه می‌کنی، صدها راز پنهان آشکار می‌شود.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر اهمیت دیدار معشوق.

تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید

زمانی که تو پا به میدان دل می‌گذاری، صدها دل از جان عاشقان جدا شده و به سوی تو می‌رود.

نکته ادبی: ببر در آمدن کنایه از ورود به میدان نبرد یا عرصه دل است.

تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید

زمانی که تو پا به میدان دل می‌گذاری، صدها دل از جان عاشقان جدا شده و به سوی تو می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ حضور معشوق بر جانِ عاشق.

تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید

زمانی که تو پا به میدان دل می‌گذاری، صدها دل از جان عاشقان جدا شده و به سوی تو می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ حضور معشوق بر جانِ عاشق.

تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید

زمانی که تو پا به میدان دل می‌گذاری، صدها دل از جان عاشقان جدا شده و به سوی تو می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ حضور معشوق بر جانِ عاشق.

تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید

زمانی که تو پا به میدان دل می‌گذاری، صدها دل از جان عاشقان جدا شده و به سوی تو می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ حضور معشوق بر جانِ عاشق.

تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید

زمانی که تو پا به میدان دل می‌گذاری، صدها دل از جان عاشقان جدا شده و به سوی تو می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ حضور معشوق بر جانِ عاشق.

تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید

زمانی که تو پا به میدان دل می‌گذاری، صدها دل از جان عاشقان جدا شده و به سوی تو می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ حضور معشوق بر جانِ عاشق.

تا تو ببر درآئی صد دل ز جان برآید

زمانی که تو پا به میدان دل می‌گذاری، صدها دل از جان عاشقان جدا شده و به سوی تو می‌رود.

نکته ادبی: مبالغه در تأثیرِ حضور معشوق بر جانِ عاشق.

خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را

تو خوی ناپایدار زمانه را داری و به همین دلیل برای هیچ‌کس ممکن نبوده است که...

نکته ادبی: تشبیه معشوق به روزگار که مظهر بی‌وفایی است.

خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را

تو خوی ناپایدار زمانه را داری و به همین دلیل برای هیچ‌کس ممکن نبوده است که...

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بی‌ثباتی معشوق.

خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را

تو خوی ناپایدار زمانه را داری و به همین دلیل برای هیچ‌کس ممکن نبوده است که...

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بی‌ثباتی معشوق.

خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را خوی زمانه داری ممکن نشد که کس را

تو خوی ناپایدار زمانه را داری و به همین دلیل برای هیچ‌کس ممکن نبوده است که...

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر بی‌ثباتی معشوق.

یک سود در زمانه بی صد زیان برآید

که در این دنیا یک سود به دست آورد، بدون آنکه صد زیان به همراه داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به فلسفه تلخِ روزگار که هر خیری در آن مستلزمِ شری است.

یک سود در زمانه بی صد زیان برآید

که در این دنیا یک سود به دست آورد، بدون آنکه صد زیان به همراه داشته باشد.

نکته ادبی: تضاد سود و زیان برای نشان دادن ناپایداری دنیا.

یک سود در زمانه بی صد زیان برآید

که در این دنیا یک سود به دست آورد، بدون آنکه صد زیان به همراه داشته باشد.

نکته ادبی: تضاد سود و زیان برای نشان دادن ناپایداری دنیا.

یک سود در زمانه بی صد زیان برآید

که در این دنیا یک سود به دست آورد، بدون آنکه صد زیان به همراه داشته باشد.

نکته ادبی: تضاد سود و زیان برای نشان دادن ناپایداری دنیا.

یک سود در زمانه بی صد زیان برآید

که در این دنیا یک سود به دست آورد، بدون آنکه صد زیان به همراه داشته باشد.

نکته ادبی: تضاد سود و زیان برای نشان دادن ناپایداری دنیا.

یک سود در زمانه بی صد زیان برآید

که در این دنیا یک سود به دست آورد، بدون آنکه صد زیان به همراه داشته باشد.

نکته ادبی: تضاد سود و زیان برای نشان دادن ناپایداری دنیا.

یک سود در زمانه بی صد زیان برآید

که در این دنیا یک سود به دست آورد، بدون آنکه صد زیان به همراه داشته باشد.

نکته ادبی: تضاد سود و زیان برای نشان دادن ناپایداری دنیا.

یک سود در زمانه بی صد زیان برآید

که در این دنیا یک سود به دست آورد، بدون آنکه صد زیان به همراه داشته باشد.

نکته ادبی: تضاد سود و زیان برای نشان دادن ناپایداری دنیا.

کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند

مشکل مرا حل کن؛ چرا که می‌دانم برای تو انجام این کار، ناچیز و سبک است.

نکته ادبی: سبک نشستن کنایه از آسان و ناچیز بودنِ امر است.

کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند

مشکل مرا حل کن؛ چرا که می‌دانم برای تو انجام این کار، ناچیز و سبک است.

نکته ادبی: اظهار فروتنی و امید به فضل معشوق.

کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند

باری از دوش من بردار و مشکلم را حل کن، می‌دانم که این کار برای تو آسان و سبک است.

نکته ادبی: عبارت «سبک نشستن» کنایه از آسان بودن و نداشتن زحمت برای طرف مقابل است.

کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند کارم بساز دانم بر تو سبک نشیند

باری از دوش من بردار و مشکلم را حل کن، می‌دانم که این کار برای تو آسان و سبک است.

نکته ادبی: تکرار در ساختار نحوی برای تأکید بر استدعا به کار رفته است.

جانم مسوز دانی بر من گران برآید

جانم را با دوری و عذاب میازار، زیرا نیک می‌دانی که تحمل این درد برای من بسیار سنگین است.

نکته ادبی: «گران برآمدن» در اینجا به معنای دشوار و تحمل‌ناپذیر بودن است.

جانم مسوز دانی بر من گران برآید

جانم را با دوری و عذاب میازار، زیرا نیک می‌دانی که تحمل این درد برای من بسیار سنگین است.

نکته ادبی: استفاده از افعال امری در جهت تضرع و التماس عاشقانه.

جانم مسوز دانی بر من گران برآید

جانم را با دوری و عذاب میازار، زیرا نیک می‌دانی که تحمل این درد برای من بسیار سنگین است.

نکته ادبی: تضاد میان سبک بودن کار برای معشوق و گران بودن درد برای عاشق.

جانم مسوز دانی بر من گران برآید

جانم را با دوری و عذاب میازار، زیرا نیک می‌دانی که تحمل این درد برای من بسیار سنگین است.

نکته ادبی: تداوم فضای شکایت عاشقانه در بیت.

جانم مسوز دانی بر من گران برآید

جانم را با دوری و عذاب میازار، زیرا نیک می‌دانی که تحمل این درد برای من بسیار سنگین است.

نکته ادبی: واژه «جان» به عنوان کانون تحمل رنج‌ها به کار رفته است.

جانم مسوز دانی بر من گران برآید

جانم را با دوری و عذاب میازار، زیرا نیک می‌دانی که تحمل این درد برای من بسیار سنگین است.

نکته ادبی: تأکید بر دانش معشوق از درد عاشق با واژه «دانی».

جانم مسوز دانی بر من گران برآید

جانم را با دوری و عذاب میازار، زیرا نیک می‌دانی که تحمل این درد برای من بسیار سنگین است.

نکته ادبی: ساختار تکرارپذیر ابیات نشان‌دهنده پافشاری بر حاجت است.

جانم مسوز دانی بر من گران برآید

جانم را با دوری و عذاب میازار، زیرا نیک می‌دانی که تحمل این درد برای من بسیار سنگین است.

نکته ادبی: استفاده از واژگان ساده و صریح برای بیان عمق اندوه.

هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت

هر آهی که به سبب دوری از تو می‌کشم، سرشار از گله و شکایت است.

نکته ادبی: «آلوده» در اینجا به معنای آمیخته و همراه بودن است.

هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت

هر آهی که به سبب دوری از تو می‌کشم، سرشار از گله و شکایت است.

نکته ادبی: تشبیه غیرمستقیم آه به نامه یا پیامی از شکایت.

هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت

هر آهی که به سبب دوری از تو می‌کشم، سرشار از گله و شکایت است.

نکته ادبی: اشاره به رابطه مستقیم میان معشوق و آهِ عاشق.

هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایت

هر آهی که به سبب دوری از تو می‌کشم، سرشار از گله و شکایت است.

نکته ادبی: لحن شکایتی شعر، بیانگر استیصال است.

از سینه گر برآید هم با روان برآید

این آه چنان عمیق و جانکاه است که اگر از سینه بیرون بیاید، روحم را نیز با خود از تن خارج می‌کند.

نکته ادبی: «روان» در اینجا به معنای جان و نفس است.

از سینه گر برآید هم با روان برآید

این آه چنان عمیق و جانکاه است که اگر از سینه بیرون بیاید، روحم را نیز با خود از تن خارج می‌کند.

نکته ادبی: اغراق ادبی برای بیان شدت رنج.

از سینه گر برآید هم با روان برآید

این آه چنان عمیق و جانکاه است که اگر از سینه بیرون بیاید، روحم را نیز با خود از تن خارج می‌کند.

نکته ادبی: رابطه تنگاتنگ میان سینه (جایگاه اندوه) و روان (جان).

از سینه گر برآید هم با روان برآید

این آه چنان عمیق و جانکاه است که اگر از سینه بیرون بیاید، روحم را نیز با خود از تن خارج می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از مرگ در اثر شدت آه.

از سینه گر برآید هم با روان برآید

این آه چنان عمیق و جانکاه است که اگر از سینه بیرون بیاید، روحم را نیز با خود از تن خارج می‌کند.

نکته ادبی: تأکید بر جدایی ناپذیری آه و جان در وضعیت فعلی عاشق.

از سینه گر برآید هم با روان برآید

این آه چنان عمیق و جانکاه است که اگر از سینه بیرون بیاید، روحم را نیز با خود از تن خارج می‌کند.

نکته ادبی: بیان هنری از زوال تدریجی عاشق.

از سینه گر برآید هم با روان برآید

این آه چنان عمیق و جانکاه است که اگر از سینه بیرون بیاید، روحم را نیز با خود از تن خارج می‌کند.

نکته ادبی: تکرار «برآید» در قافیه و ردیف، موسیقیِ درونی شعر را تقویت کرده است.

از سینه گر برآید هم با روان برآید

این آه چنان عمیق و جانکاه است که اگر از سینه بیرون بیاید، روحم را نیز با خود از تن خارج می‌کند.

نکته ادبی: ساختار نحوی ساده و گویا.

خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده

خاقانی اکنون در وضعیتی است که از شدت غم و اندوه، جانش به لبش رسیده است.

نکته ادبی: تخلص شاعر در متن شعر؛ اشاره به رسیدن جان به لب کنایه از نزدیک بودن به مرگ است.

خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده

خاقانی اکنون در وضعیتی است که از شدت غم و اندوه، جانش به لبش رسیده است.

نکته ادبی: استفاده از تخلص برای نشان دادن رنج شخصی شاعر.

خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده

خاقانی اکنون در وضعیتی است که از شدت غم و اندوه، جانش به لبش رسیده است.

نکته ادبی: تصویرسازی از آخرین لحظات حیات عاشق.

خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده خاقانی است و جانی از غم به لب رسیده

خاقانی اکنون در وضعیتی است که از شدت غم و اندوه، جانش به لبش رسیده است.

نکته ادبی: تأکید بر درماندگی مطلق در برابر تقدیر عشق.

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

زیرا هرگاه که فرمان تو صادر شود، بلافاصله و در همان لحظه به اجرا درمی‌آید.

نکته ادبی: «در زمان برآمدن» به معنای درجا انجام شدن و وقوع فوری است.

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

زیرا هرگاه که فرمان تو صادر شود، بلافاصله و در همان لحظه به اجرا درمی‌آید.

نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلق اراده معشوق در نظر عاشق.

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

زیرا هرگاه که فرمان تو صادر شود، بلافاصله و در همان لحظه به اجرا درمی‌آید.

نکته ادبی: تأکید بر تسلیم محض عاشق.

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

زیرا هرگاه که فرمان تو صادر شود، بلافاصله و در همان لحظه به اجرا درمی‌آید.

نکته ادبی: هماهنگی میان فعل و فاعل (امر تو / درآید).

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

زیرا هرگاه که فرمان تو صادر شود، بلافاصله و در همان لحظه به اجرا درمی‌آید.

نکته ادبی: استفاده از عبارات زمانی برای نشان دادن سرعت اثرگذاری معشوق.

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

زیرا هرگاه که فرمان تو صادر شود، بلافاصله و در همان لحظه به اجرا درمی‌آید.

نکته ادبی: رابطه علت و معلولی میان خواستِ معشوق و واقعیتِ عاشق.

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

زیرا هرگاه که فرمان تو صادر شود، بلافاصله و در همان لحظه به اجرا درمی‌آید.

نکته ادبی: مفهوم تقدیرگرایی در عشق.

چون امر تو درآید هم در زمان برآید

زیرا هرگاه که فرمان تو صادر شود، بلافاصله و در همان لحظه به اجرا درمی‌آید.

نکته ادبی: استفاده از زبان حماسی-عرفانی در ابیات پایانی.